۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

چند کلامی پیرامون آزادی و دموکراسی

آزادی از نگاه مارکسیسم ــ لنینیسم همان "ضرورت" است. این مطلب توسط اندیشمندان جنبش کمونیستی به کرات تائید شده است. مارکس در ایدئولوژی آلمانی، انگلس در آنتی دورینگ، لنین در ماتریالیسم و امپریو کریتیسیسم، پلخانف در آثار فلسفی دوران قبل از ارتدادش و.... پس بررسی این مقوله را ما نیز در این نقطه آغاز می کنیم که نکتۀ اصلی در مسئلۀ آزادی، کشف ضرورت است. آزادی آن عمل ارادی صرف نیست (هر چند هر عمل ارادی نیز با جبر روابط و امکانات و.... محدود می گردد) بلکه عملی است که از تسلط بر قوانین تکامل ناشی شده و مبتنی به شناخت الزامات طبیعت است اگر جز این بود انسانﻫﺎﯼ اولیه که در غارها زندگی می کردند و آنجا که می خواستند، می خوردند و می خوابیدند و با هرکسی همبستر می شدند و خلاصه هر عملی را انجام می دادند، آزادترین انسانﻫﺎ بوده و جوامع اولیه نیز بدین طریق آزادترین جوامع بشمار می آمدند. در حالی که حقیقتاً چنین نیست. انگلس می گوید:

» ....انسانﻫﺎﯼ اولیه که در حال تمایز از جهان حیوانات بودند ماهیتاً به اندازۀ حیوانات مقید بودند و هر قدمی به سوی تمدن، قدمی به جانب آزادی بود.. «

پس روشن است که هر اقدام ارادی، آزادی نیست، نمی توان خارج از روند تکاملی تاریخ حرکت نمود و آنگاه آن را آزادی نامید.

» آزادی در استقلال تخیلی از قوانین طبیعت قرار ندارد، بلکه در شناخت از این قوانین و درامکانی است که آنها می دهند تا آنها را با برنامه و به منظور رسیدن به اهداف مشخص به کار گیریم. « ( آنتی دورینگ)

 بنابراین اگر شخصی و یا جریانی بدون اطلاع از این الزامات و قوانین آزادانه عملی انجام دهد و به قول انگلس:
» از میان امکانات متفاوت و متناقض ظاهراً داوطلبانه یکی را بر می گزیند، درست عدم آزادی را اثبات کرده، مغلوب بودنش را دربرابر پدیدهﺍﯼ که باید به آن غالب باشد می رساند. «

پس آزادی در رویای مستقل بودن از قوانین طبیعی و ضروتﻫﺎﯼ تاریخی نیست. از اینجا می توان آزادی فعالیتﻫﺎﯼ سیاسی را نیز توضیح داد. از منظر مارکسیسم ــ لنینیسم دیکتاتوری پرولتاریا، دموکراسی برای اکثریت یعنی دموکراسی سوسیالیستی بیانگر حکومت طبقۀ کارگر و مبارزه برای پیروزی کامل و نهائی جامعۀ سوسیالیستی و کمونیستی هستند. در چنین نظامی مالکیت خصوصی و استثمار انسان از انسان از میان برداشته شده و ابزار تولید اجتماعی می شود.
این اقدامات گام مهمی است در رشد دموکراسی، زیرا در جائی که مالکیت خصوصی و روابط ستمگرانه و استثمارگرانه حاکم باشد از آزادی و دموکراسی واقعی نمی توان سخن گفت. در حقیقت اگر دموکراسی را نخواهیم حکومت مردم بر مردم تعریف کنیم (که در حقیقت معنی دموکراسی این است) بلکه در اینجا مراد از دموکراسی برابری باشد، تا مادامی که شرایط مادی برابری وجود نداشته باشد هر گونه شکل حقوقی، ریا وتزویر است. مثلاً اگر بیائیم بگوئیم" آ و ب " آزادند که به آمریکا مسافرت کنند، تا مادامی که به حیطۀ عمل کاری نداریم این تنها شکل حقوقی قضیه است. این شکل آنجا بی محتوا و صرفاً حرف و دروغین خواهد بود که" آ " پول کافی برای این سفر را در اختیار داشته باشد و عملاً قادر به مسافرت باشد و " ب" پول کافی مسافرت را نداشته باشد. پس در اینجا برابری عملاً معنائی ندارد. در حقیقت اگر به دنبال حرفﻫﺎﯼ شیرین اما بی محتوا هستیم می توانیم به این نوع برابریﻫﺎ قانع باشیم. اما اگر واقعاً به دنبال آزادی از قید استثمار و عاشق دموکراسی هستیم، باید خواهان الغای تمامی امتیازات طبقاتی و نابرابر باشیم. آنگاه دموکراسی تأمین خواهد شد و می توان از آزادی اکثریت جامعه از قید ستم سرمایه سخن گفت. برای برقراری دموکراسی، برای همه یک مرحله وجود دارد که مرحلۀ تلاش برای لغو امتیازات نابرابر و یا مرحلۀ تلاش برای تأمین دموکراسی برای همه، که در این مرحله از آنجا که خصوصیات ویژهﺍﯼ دارد و ناچار آرزو را برای رفع نابرابریﻫﺎ به کار می برد، دیکتاتوری پرولتاریا نام دارد. چرا که زندگی و تجربۀ انقلابات کارگری در کمون پاریس، شوروی و چین و..... نشان داده است که طبقات صاحب امتیاز از منافع خود با بحث و استدلال دست نمی کشند و آن را دو دستی پیشکش کسی نمی کنند. با رأی پارلمان، رفراندم، انقلاب مخملی و اقدامات رفرمیستی و...... نمی توان آنها را از سریر قدرت به زیر کشید. بنابراین ناچاراً ــ توجه به این کلمه اهمیت خاصی دارد.ــ ناچاراً کارگران و زحمتکشان و تهی دستان جامعه به قوت اسلحه و به جبر، طبقۀ صاحب قدرت را بر می اندازند و از آنجا که در مقابل این جبر مقاومت وجود دارد و صاحبان زر و زور نیز به سادگی تسلیم نمی شوند و یا ارگانﻫﺎ و تشکلﻫﺎﯼ قدیمی و سنتی ورزیدهﺍﯼ که از مدتها پیش آنها را تعلیم دادهﺍند درمقابل این جبر ایستادگی می کنند، جنگ با آنها و سرکوبشان برای جلوگیری از احیاء مجدد نظم گذشته ضروری است. این همان دیکتاتوری پرولتاریا یعنی حکومت اکثریت بر اقلیت و دموکراسی طبقاتی است که به نفع اکثریت زحمتکشان جامعه است. در اینجا روشنفکران لیبرال و آنها که "خواهان آزادی بی قید و شرط  برای همۀ دستجات سیاسی هستند" شیون خواهند نمود که این دیکتاتوری است و این سرکوب است و دموکراسی ناب نیست، دموکراسی که آزادی برای حزب الله و شاه الله، لباس شخصیﻫﺎﯼ آدمکش و شعبان بی مخﻫﺎﯼ چاقوکش یعنی دشمنان سوگند خوردۀ آزادی را  تأمین ننماید، دموکراسی نیست، دیکتاتوریست و بس.....
گویا عدهﺍﯼ هنوز از کودتای ننگین 28 مرداد 32 و یا کودتای 1973 شیلی نیاموختهﺍند که علل شکست این جنبشﻫﺎ همانا عدم سرکوب دشمنان مردم و عدم قاطعیت در مقابل نیروهای ارتجاعی بود. آیا زمان آن نرسیده است تا از این تجربۀ تلخ تاریخی بیاموزیم و این آموزه را به نسل جوان ایران منتقل  کنیم؟
مارکسیسم ــ لنینیسم بر خلاف نظرات غیر طبقاتی، دولت را طبقاتی و تاریخی و ارگانی در دست یک طبقه علیۀ طبقه و یا طبقات دیگر ارزیابی می کند. در جامعهﺍﯼ که مالکیت سرمایهﺪاری وجود دارد، نمی توان از آزادی، استقلال و حاکمیت واقعی تودهﻫﺎﯼ رنج و کار سخن گفت. تقویت ارتجاع در همۀ زمینهﻫﺎ که از ویژه گی واقعیت کنونی کشورهای سرمایهﺪاریست، بی پایه بودن  به اصطلاح دموکراسی" ناب" بورژوازی را نشان می دهد. و حتی آن حقوق ناچیزی که در اثر پیکار تاریخی و طبقاتی ستمدیگان بر بورژوازی تحمیل شده و او برای زحمتکشان قائل است، کاملاً ناپایدار و نامطمئن هستند. زیرا بورژوازی هرگاه ببیند پایهﻫﺎﯼ حکومتش به لرزه در آمده است، با متوسل شدن به قهر و خشونت، آزادی و حقوق زحمتکشان را زیر پا می نهد و دیکتاتوری از نوع فاشیستی بر قرار می سازد.
در دوران امپریالیسم که انحصارها بر اقتصاد جامعه فرمانروائی دارند ناگزیر در دنیای سیاسی نیز تغییراتی به وقوع می پیوندد و دموکراسی را به سوی ارتجاع سوق می دهد. برای محدود ساختن آزادیﻫﺎﯼ مندرج در قانون اساسی، قوانین ارتجاعی جدید به تصویب می رسد، دولت پارلمانی به دولت نظامی پلیسی بوروکراتیک تبدیل می گردد، دستگاه دولتی بورژوائی، ارتش، پلیس، سازمانﻫﺎﯼ جاسوسی به عبارت دیگر تمام ارگانﻫﺎﯼ لازم برای نظارت عقاید و اعمال  افراد جامعه و سرکوب مقاومت آنها، دامنۀ وسیعی به خود می گیرد و تقویت می شود. در دوران امپریالیسم، دموکراسی بورژوائی که زمانی برای تسلط بورژازی کافی بود به مانعی در راه تحقق سلطۀ بورژوازی تبدیل می گردد، بورژوازی دیگر نمی تواند مانند سابق به شیوهﻫﺎﯼ پارلمانی و دموکراتیک حکومت کند. این است که چارچوب قوانینی را که خود وضع کرده می شکند و به تودۀ زحمتکشان دندان نشان می دهد. آیا اکنون تهاجم  بورژوازی جهانی چه اروپائی و یا آمریکائی و..... به دستآوردها و حقوق دموکراتیک مردم و تصویب قوانین ارتجاعی که هر روز اوضاع را بر مردم تنگ تر می کند، برملا کنندۀ ماهیت تساوی صوری افراد در برابر قانون و عدم تساوی واقعی آنها نیست ؟
در حقیقت مارکسیسم ــ لنینیسم که علم رهائی پرولتاریا و همۀ زحمتکشان است بیش از هر نظریه و ایدئولوژی دیگری به دموکراسی پایبند است و بی پرده عنوان می کند که برای دموکراسی واقعی باید شرایط مادی آن را فراهم کرد، از این رو بدواً یکسان کردن شرایط مادی را هدف قرار می دهد. استدلال مارکسیسم ــ لنینیسم این است که ابتدا همۀ افراد برابر شوند یعنی امکانات برابر پیدا کنند. آنگاه همه آزادند هر طور دلشان می خواهد عمل کنند.
بنا براین امتیازات باید از بین برود و وقتی که طبقۀ جدید صاحب قدرت دست به اقدام می زند صاحبان امتیازات، آنهائی که از این امتیازات بهره برداری می کردند، مقاومت می کنند. در اینجا پرولتاریا مجبور است که این مقاومت را برای مصالح آزادی واقعی درهم بشکند . ای کاش سرمایهﺪاری و طبقات صاحب قدرت مقاومت نمی کردند و دو دستی از همۀ امکاناتشان  دست می کشیدند و رویاها و آرزوهای روشنفکران لیبرال متحقق می شد و به این همه بحث و جدل نیازی نمی بود.
لیکن الفاظ کلی دربارۀ آزادی سیاسی و آزادی بی قید وشرط، برابری و دموکراسی عملاً برابرند با تکرار کورکورانه مفاهیمی که کپیۀ مناسبات تولید کالائی هستند. حل وظایف مشخص دیکتاتوری پرولتاریا و یا دموکراسی برای اکثریت جامعه به کمک این الفاظ کلی معنایش پیوستن به موضع تئوریک و اصولی بورژوازی در کلیۀ جهات است.
از نقطه نظر مارکسیسم ــ لنینیسم مسئله فقط به این شکل مطرح است: آزادی از قید ستمگری چه طبقهﺍﯼ؟ برابری چه طبقهﺍﯼ با چه طبقهﺍﯼ؟ دموکراسی بر اساس مالکیت خصوصی یا بر پایۀ مبارزه در راه حاکمیت طبقۀ کارگر یعنی حکومت سوسیالیستی برای تأمین دموکراسی واقعی برای محو خونریزیﻫﺎﯼ طبقاتی که در شرایط وجود طبقات این برخوردها اجتناب ناپذیر است.
برای جلوگیری از قتل عام تودۀ زحمتکشان چارهﺍﯼ جز محو طبقات و حتی محو پرولتاریا و محو دیکتاتوری و دولت آن نیست. برای رسیدن به این بهشت موعود، که سر آغاز تاریخ واقعی بشر خواهد بود، چارهﺍﯼ جز پیکار بی امان بر علیۀ بورژوازی باقی نمی ماند. این پیکار مشروع و عادلانه است زیرا  دفاع از اکثریت شهروندان زحمتکش جامعه را هدف کار خود قرار داده است و از این رو ماهیت این اعمال زور با ماهیت اعمال زور اقلیت دستگاه حاکمۀ سرمایهﺪاری که بر استثمار اکثریت مردم استوار است از بیخ و بن تفاوت دارد. اگر تعریف از آزادی را از ماهیت طبقاتی دولت جدا نمائیم و به کلی گوئی بپردازیم نه تنها گرهﺍﯼ از این کلاف را نخواهیم گشود بلکه آگاهانه و یا ناآگاهانه، خواسته و یا ناخواسته در دام تبلیغات دروغین سرمایهﺪاری و امپریالیسم که این روزها گوش فلک را کر کرده است گرفتار خواهیم آمد و جز تقویت اغتشاش افکار و منحرف کردن مسیر مبارزۀ مردم حاصلی نخواهد داشت و طبیعتاً چنین امری برازندۀ هیچ شخصیت و نیروی انقلابی و کمونیست که برای زحمتکشان جامعه دل می سوزاند نیست و نخواهد بود.
یک نکتۀ قابل توجه این است که نقد و انتقاد ما به آزادی و دموکراسی بورژوائی به معنی نفی آن نمی باشد بلکه تکامل آن به دموکراسی پرولتری است که این جز انقلاب سوسیالیستی امکان پذیر نیست. این صحیح است که ماهیت همۀ دولتﻫﺎﯼ سرمایهﺪاری، دیکتاتوری است اما پرولتاریا بین دیکتاتوری پنهان، دموکراسی بورژوائی و دیکتاتوری عریان یعنی دیکتاتوری فاشیستی تفاوت قائل است و فرق می گذارد. لنین در همین رابطه در پاسخ به آنارشیستﻫﺎ که به شکل انقیاد  توجه نمی کردند به درستی چنین پاسخ داد:

» اگر انگلس می گوید که دولت به عنوان ماشین ستمگری یک طبقه بر طبقۀ دیگر در جمهوری دموکراتیک هم از زمان سلطنت "دست کم ندارد"، معنیﺍش آن طور که برخی از آنارشیستﻫﺎ موعظه می کنند به هیچ وجه این نیست که چگونگی شکل این ستمگری برای پرولتاریا فرقی نخواهد داشت. آن شکل از مبارزۀ طبقاتی و انقیاد طبقاتی که گسترده تر، آزادتر و آشکارتر است کار پرولتاریا را در مبارزه برای نابود ساختن طبقات به طور کلی به منتها درجه تسهیل می کند. « (لنین ــ دولت و انقلاب).

حقوق دموکراتیک در ممالک امپریالیستی غرب محصول صدها سال مبارزۀ طبقاتی و کارگری است. محصول انقلاب کبیر بورژوائی فرانسه وتأثیرات انقلاب کبیر اکتبر شوروی است. ارتجاع حاکم در این کشورها نمی تواند به یکباره این دستآوردها را حذف کند و وضعی مانند ایران به وجود آورد و یا دیکتاتوری فاشیستی نوع هیتلر و موسولینی را برقرار نماید. به نظر ما این تفاوت را باید در برخورد به این دولتﻫﺎ در نظر گرفت و بر این اساس تاکتیکﻫﺎﯼ مناسب را برای سازماندهی کارگران اتخاذ کرد. طبیعتاً دستآوردهای دموکراتیک یک بار برای همیشه نیست باید برای حفظ آن مبارزه کرد و این دولتﻫﺎ را تحت فشار قرار داد. درغیر این صورت به نهیلیسم و ماجراجوئی و پاسیویسم در خواهیم غلتید و منفرد خواهیم شد .

نقل از توفان الکترونیک شماره 57 نشریه الکترونیکی حزب کارایران فروردین ماه 1390

toufan@toufan.org

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر