۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه


مارکس، انگلس، لنین و تاسیس کردستان بزرگ در منطقه

 
کُنه سخنان خطرناک ناسیونال شونیستهای کُرد و شبه مارکسیستها این است که مهم کسب حقوق ما در هر شرایط است. سرنوشت سایر ملتهای منطقه به ما مربوط نیست، ما گلیم خودمان را از آب بیرون می­کشیم و اگر این کار ما منجر به جنگ عمومی خانمانسوزی در منطقه شد و پای امپریالیسم و صهیونیسم را آشکارا به منطقه باز کرد ما را از آن جهت چه باک که ما به استقلال خویش به هر قیمت دست یافته­ایم. برای ما همسرنوشتی ملتهای منطقه که همه آنها تحت ستم امپریالیستها هستند و کشورهایشان سالها نیمه مستعمره بوده است مهم نیست؛ مهم برای ما این است که اشغالگران امپریالیسم و صهیونیسم را تبرئه کنیم و ایرانی­ها و اعراب را اشغالگر معرفی نمائیم. اتهام اشغالگری به ملتهای مورد تهدید امپریالیسم این خاصیت را دارد که اقدامات آتی ناسیونال شونیستهای کُرد را در طلب حمایت از کثیفترین نیروهای ارتجاعی جهان برای یاری به آنها و استقبال از ارتش اشغالگر خارجی برای ورودشان به کشور کردستان "مستقل" موجه جلوه دهد. روشن است که این بدترین نوع ناسیونال شونیسم و الویت دادن به منافع معدودی از کُردها بر ضد منافع میلیونها انسانی خواهد بود که در این جنگها قربانی دسیسه­های امپریالیسم و صهیونیسم می­شوند . کُردهای ناسیونال شونیست عراق در همدستی با امپریالیسم آمریکا در قتل عام مردم عراق و اشغال منطقه خاورمیانه توسط آنها سهیم بوده اند و این افتخار نیست، ننگ ناسیونال شونیسم خطرناک کُرد است که به عقد صهیونیسم در آمده است و این اقدام همدستی با امپریالیسم و صهیوینسم را با معجزه هیچ داروی "خود تعیینی سرنوشتی" نمی­شود توجیه کرد. بی­خود نیست که آقای هِجری رهبر حزب دموکرات کردستان ایران عاجزانه از صهیونیسم و امپریالیسم می­طلبد برای قتل عام مردم ایران نیرو پیاده کنند و حمایت عربستان سعودی را نیز به جان می­خرد. آیا باید با این دسیسه شوم تحت عنوان "حق تعیین سرنوشت" موافقت کرد؟ چنین حقی با چنین مضمون ارتجاعی وجود ندارد و ساخته و پرداخته اذهان ناسیونال شونیستی است.

کمونیستها حق ملتها را در تعیین سرنوشت خویش حتی تا حد جدائی به رسمیت می شناسند ولی به رسمیت شناختن یک حق به معنی پشتیبانی از این جدائی تحت در هر شرایط نیست. حق تعیین سرنوشت یک حق بورژوائی است و ما در دانش کمونیسم حقوق بورژوائی مطلق نداشته و نداریم. برای کمونیستها همواره منافع کل جنبش است که بر منافع جزء سایه می­افکند و این جزء است که باید تابع کل باشد. این سرنوشت جهان نیست که باید تابع منافع بورژوازی ناسیونال شونیست کُرد باشد که منافع خلق کُرد و به ویژه پرولتاریای کُرد است که باید تابع منافع عمومی و کل جنبش دموکراتیک و انقلابی و به طبع سوسیالیستی در منطقه باشد. کل را نمی­شود قربانی جزء نمود.  

وقتی انگلس می­گفت "ملتی که به ملت دیگر ستم کند خودش آزاد نیست"، مسئله ستم ملی را از جنبه طبقاتی مورد تحلیل و بررسی قرار می داد، زیرا وی افشاء می­نمود که ملت ستمگر در زیر یوغ بورژوازی استثمارگر خودی قرار داشته که از نیروی این ملت برای تحقق خواستهای ضد دموکراتیک و اقتصادی و بهره بردارانه خویش سوء استفاده می­کند. در این توضیح، انگلس از "ملتهای ارتجاعی ستمگر" از "خلقهای ستمگر و ضد انقلابی" سخن می­راند، زیرا این ملتها را نیروئی در سرکوب ملتهای دیگر و ممانعت از رشد آنها می­بیند. در این سخنان داهیانه انگلس این نکته پنهان نهفته است که ما نمی­توانیم به صرف اینکه ملتی از خواست ستمگری دفاع کرد به اعتبار نظر اکثریت از آن دفاع کنیم. ما نمی توانیم به اعتبار خواست "خلق" و یا "ملت" که اکثریت قریب به اتفاق را تشکیل می دهند در مقابل سیر ارتجاعی تحمیلی به تاریخ سرخم کنیم و برای خواست آنها، اپورتونیستی هلهله نمائیم. یک ملتی می­تواند ضد انقلابی و ارتجاعی باشد، مانند ملت اسرائیل که به عنوان سرپل امپریالیسم غارتگر و تجاوزگر و جنایتکار آمریکا در منطقه، بر ضد تمام نیروها و حرکتهای انقلابی در منطقه، بر ضد نیروهای آزادیبخش و استقلال­طلبانه ضد امپریالیست و انقلابی به خرابکاری اشغال دارد. اسرائیل در سال 2017 معادل ملتهای چک و اوسلاوهای جنوبی در سال 1848 است. باید با هوچیگری خرده بورژواها که سر از پا نشناخته به پای­بوسی مسعود بارزانی رفته­اند و به سلاخی خلق کُرد به رهبری وی که به بیراهه می­رود، چشم بسته و به "تصمیم اکثریت" آنها گردن می­نهند و پرچم این "اکثریت عددی" را به­منزله حقانیت استدلال خویش برای ارعاب نیروهای مترقی و انقلابی برمی­افرآزند، مبارزه کرد. این نمونه شعبده­بازی­های سیاسی ربطی به تحلیل مارکسیستی لنینیستی ندارد.  

لنین در اثر خود به نام "ترازنامه مباحثه­ای پیرامون حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" در مبحث مربوط به "مارکسیسم یا پرودنیسم؟" (صفحه 347 به زبان آلمانی جلد 22) برای روشن شدن این استدلالات گمراه کننده و ضد طبقاتی می­آورد:

"همانطور که می دانیم مارکس هوادار استقلال لهستان از نقطه نظر منافع دموکراسی اروپائی در مبارزه بر ضد نیرو و نفوذ تزاریسم، یا می توانیم بگوئیم علیه قدر قدرتی و نفوذ ارتجاعی سلطه تزاریسم، بود. این نقطه نظر در سال 1849 هنگامیکه ارتش فئودالی روس  قیام دموکراتیک و انقلابی مجارستان را که برای رهائی ملی صورت می­گرفت، سرکوب کرد، به درخشانترین و مشخص ترین وجهی درستی خود را اثبات نمود. از آن لحظه تا زمان مرگ مارکس و حتی پس  از آن تا سال 1890 که تهدید آغاز یک جنگ ارتجاعی از طرف تزاریسم که با فرانسه علیه آلمان متحد شده بود وجود داشت- آلمان که هنوز امپریالیست نبوده بلکه از نظر ملی مستقل بود – انگلس قبل از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر طرفدار مبارزه علیه تزاریسم بود. از این جهت و صرفا ازاین جهت است که مارکس و انگلس مخالف جنبش ملی چک­ها و اسلاوهای جنوب بودند. برای تمام علاقمندان به مارکسیسم به جز آنهائی که فقط به منظور رد نمودنش به آن رجوع می کنند کافی است به آنچه که مارکس و انگلس در 1849-1848 نوشته اند مراجعه کنند تا متقاعد شوند که آنها(مارکس و انگلس) با وضوح تمام و با دقت بسیار "خلقهای مرتجع در مجموع" که "مقدمه الجیش روسیه" در اروپا بودند را در مقابل "خلقهای انقلابی" قرار می داده­اند یعنی آلمانی­ها، لهستانی­ها و مجارها. این یک واقعیت است و به این واقعیت در آن زمان بدون تردید  به درستی اشاره شده بود زیرا که در سال 1848 ملتهای انقلابی به­خاطر کسب آزادی که دشمن عمده آن تزاریسم بود، می­جنگیدند در حالیکه چک­ها و امثال آنها  واقعا خلقهای ارتجاعی و پیشقراولان تزاریسم در اروپا بودند.

برای وفاداری به مارکسیسم از این مثال مشخص باید تحلیل مشخص کرد. این مثال چه چیزی را به ما نشان می­دهد؟ فقط اینکه:

1-     رهائی ملتهای بزرگ و بسیار بزرگ اروپائی دارای نفع برتری است تا جنبش آزادیبخش ملل کوچک.

2-     خواست دموکراسی باید در مقیاس کل اروپا در نظر گرفته شود- امروزه باید گفت: در مقیاس جهانی- و نه به­طور منفرد و مجزا.

جوهر مطلب این است. این مسئله بهیچوجه نافی این اصل ابتدایی سوسیالیستی که لهستانی­ها به فراموشی سپرده­اند اما مارکس همیشه نسبت به آن وفادار باقی مانده است، نمی باشد: خلقی که بر خلق دیگری ستم کند نمی­تواند آزاد باشد. چنانچه آن وضع مشخص دوران مارکس که دوران تسلط نفوذ تزاریسم بر سیاست بین­المللی بود بار دیگر تکرار بشوند  به عنوان نمونه به شکلی که  پاره­ای خلقها انقلاب سوسیالیستی را آغاز کنند(همانطور که در 1848 در اروپا درگیر انقلاب دموکراتیک بورژوائی شدند) و چنانچه برخی خلقهای دیگر اما ارکان ارتجاع بورژوائی باشند- در آن موقع، ما نیز می­بایست از یک جنگ انقلابی علیه این خلقها و برای "سرکوب" و انهدام تمامی این مقدمه الجیش­هاشان به حمایت برخیزیم، صرفنظر از اینکه در اینجا کدام جنبشهای کوچک ملی نمایان می­شوند. در نتیجه، به­جای دورافکندن نمونه­های تاکیتک مارکسی که منجر به تبلیغ مارکسیسم در حرف و بریدن از آن در عمل می­شود، ما می­باید، از طریق تحلیل مشخص، از آن درس­های گرانقدری برای آینده بیآموزیم. تمام مطالبات گوناگون دموکراسی و از جمله حق ملل در تعیین سرنوشت خویش یک امر مطلق نیست، بلکه جزء کوچکی است از مجموعه جنبش دموکراتیک جهانی (امروزه عموما سوسیالیستی). ممکن است در برخی موارد مشخص جزء با کل در تضاد قرار بگیرد. در این صورت باید از آن صرفنظر کرد. ممکن است وضعی پیش بیاید که جنبش جمهوریخواهانه یک کشور به ابزاری در خدمت دسیسه چینی روحانیت محافل مالی یا سلطنت طلب کشورهای دیگری قرار بگیرد. در این صورت وظیفه داریم از این جنبش مشخص و معین حمایت نکنیم. اما مسخره خواهد بود چنانچه به این بهانه، شعار جمهوری را به­خواهیم از برنامه سوسیال دموکراسی بین­المللی حذف نمائیم."

لنین سپس به تغییر اوضاع از زمان مارکس اشاره می­کند که در این مدت هم تزاریسم تضعیف شده و هم امپریالیسم سر بر کشیده است که چندین کشور اروپائی را که سابقا پرچمداران دموکراسی بورژوائی در اروپا بودند دربرگرفته است. طبیعی است که با تغییر اوضاع جهان باید به تحلیل مشخص از شرایط مشخص پرداخت تا موفق شد به یک موضعگیری سیاسی روشن و راه گشا برای طبقه کارگر و نیروهای مترقی و انقلابی نایل آمد.

لنین می نویسد:

"در آن زمان، این دموکراسی اروپای غربی بود که بزرگترین ملت­ها را آزاد کرد، برخلاف تزاریسم که برای مقاصد ارتجاعی خود از چند جنبش ملی کوچکِ جداگانه سودجوئی می­کرد. امروزه، اتحاد امپریالیسم تزاری با امپریالیسم سرمایه­داری پیشرفته اروپا که بر اساس ستم مشترک بر یک رشته از ملت­ها قرار گرفته، در برابر پرولتاریای سوسیالیست که به یک پرولتاریای شونیست "سوسیال امپریالیست" و یک پرولتاریای انقلابی تجزیه شده، قد راست کرده است.

این همان تغییر مشخصی است که در اوضاع پدید آمده و سوسیال دموکراتهای لهستانی علیرغم این که قول داده­اند به آن برخورد مشخص بکنند هیچ توجهی به این موضوع نمی­کنند! تغییر مشخص در چگونگی پیاده کردن آن اصول سوسیالیستی از همین جا ناشی می­شود:

در آن زمان، ما قبل از هر چیز "علیه تزاریسم" بودیم(و علیه چند جنبش معین ملت­های کوچک که تزاریسم از آنها در یک جهت ضد دموکراتیک، سوء استفاده می­کرد) و طرفدار ملت­های بزرگ انقلابی غرب. اکنون – ما علیه جبهه متحد شده قدرتهای امپریالیستی،  بورژوازی امپریالیستی، و سوسیال امپریالیستها بوده و موافق با استفاده از کلیه جنبش­های ملی که سمتگیری ضد امپریالیستی دارند به نفع انقلاب سوسیالیستی، می­باشیم. هرچه مبارزه پرولتاریا بر ضد جبهه عمومی امپریالیستی خالص­تر باشد، طبعا به همان نسبت این اصل انترناسیونالیستی که: "خلقی که بر خلق دیگری ستم اعمال کند نمی­تواند آزاد باشد"، از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد."

لنین سپس پیرامون رابطه دیالکتیکی خاص و عام و انطباق آن در مبارزه ملتهای کوچک و مصالح عمومی دموکراسی می­آورد:

""پس ما آیا  اصلا با جنگها و انقلابهائی که برحق و به سود پرولتاریا، به­خاطر دموکراسی و سوسیالیسم صورت می­پذیرند مخالفیم؟"

و آنوقت لنین به نظریاتی که در این زمینه تدوین کرده­اند اشاره می­کند و ابراز می­دارد:

"ما بهیچوجه نمی­توانیم به­خاطر رهائی مسئله­برانگیز یک ملت کوچک که شاید دارای فقط 10 – 20 میلیون نفوس است خواستار درگیری جنگ بین ملل بزرگ که به نابودی 20 میلیون انسان منجر شود باشیم!." مسلما  نمی­توانیم!. نه به این دلیل که ما تساوی کامل ملت­ها را از برنامه خود حذف می­کنیم، بلکه به این خاطر که می­باید منافع دموکراسی در یک کشور تابع منافع دموکراسی در چندین کشور یا در کلیه کشورها قرار داد. فرض کنیم بین دو حکومت سلطنتی مقتدر یک حکومت شاهزاده نشین کوچکی قرار گرفته باشد که شاه آن، به علت قرابت­های خانوادگی یا به دلایل دیگر، با پادشاهان دو کشور همسایه "پیوند خونی" داشته باشد. سپس فرض کنیم که اعلام جمهوری در این کشور کوچک و خلع پادشاه آن کشور عملا به مفهوم امر افروختن جنگ بین دو دولت مقتدر همسایه باشد و هر کدام سعی کنند فلان یا بهمان شاه را به کشور کوچک تحمیل نمایند. جای شک نیست که سوسیال دموکراسی بین­المللی در مجموع و نیز آن بخش واقعا انترناسیونالیست سوسیال دموکراسی در این کشور کوچک، در این حالت خاص، مخالف جایگزینی جمهوری به­جای سلطنت خواهد بود. جایگزینی جمهوری به جای سلطنت یک امر مطلق نیست، بلکه یکی از خواستهای دموکراتیک است که باید تابعی از دموکراسی در کل(و طبعا به طریق اولی تابعی از منافع پرولتاریای سوسیالیست) باشد. مطمئنا چنانچه حالتی نظیر آنچه گفته شد به وقوع بپیوندد حتی کوچکترین اختلاف نظری را در بین صفوف سوسیال دموکراتهای هیچ یک از کشورها موجب نخواهد شد. اما چنانچه یک سوسیال دموکرات بخواهد، به بهانه این مثال، پیشنهاد حذف شعار جمهوری، بطور کلی، از برنامه سوسیال دموکراسی بین­المللی را بنماید، حتما او را یک دیوانه خطاب خواهند کرد. به او خواهند گفت: ضرورت ابتدائی منطقی تمایزگذاری بین خاص و عام را نباید فراموش کرد." 

 

زنده باد اتحاد و همبستگی خلقهای منطقه علیه ارتجاع، امپریالیسم وصهیونیسم!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!

  حزب کارایران(توفان)

16 اکتبر 2017 - 24 مهر 1396

www.toufan.org

 

 

 

 


۱۳۹۶ مهر ۱۴, جمعه


نشریه شماره 135  توفان الکترونیکی مهرماه 1396و توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 211  مهر ماه  1396

 
 


نشریه شماره 135  توفان الکترونیکی مهرماه 1396  

 
در این شماره می‌خوانید
تجزیه‌طلبی کردستان عراق با پرچم همه‌پرسی، در خدمت منافع امپریالیسم و صهیونیسم
اعتراضات کارگران زیر سایه سنگین نئولیبرالیسم
ارمغان نئولیبرالیسم....،
کودتای گورباچف یا کودتای خروشچف
سخنی در مورد دروغ‌های گوبلزی و شستشوی مغزی افکارعمومی،
قتل کولبران زحمتکش را محکوم می‌کنیم
بیانیه‌ای نویدبخش
پیرامون تعرض وحشیانه جمهوری اسلامی به کارگران اراک
تظاهرات مقابل وزارت کار، در حمایت از زندانی سیاسی، رضا شهابی
در حاشیه سخنرانی یک گانگستر بین‌المللی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد
گشت و گذاری در فیسبوک پاسخ به چند پرسش
پرسش و پاسخ در کانال تلگرام
توفان در رسانه‌

 

 

۱۳۹۶ شهریور ۹, پنجشنبه

برای آزادی کارگران دربند بکوشیم،بکوشیم فریاد کارگران زندانی باشیم



برای آزادی کارگران دربند بکوشیم،بکوشیم فریاد کارگران زندانی باشیم

بیش از سی روز است که زندانیان سیاسی درزندان رجایی شهر در اعتصاب غذا بسر می برند. تلاش خانواده های زندانیان سیاسی نیز به جایی نرسیده ورژیم اسلامی عزمش را جزم کرده تا با شگردهای شناخته شده ضد انسانی جان این زندانیان را بگیرد. در حال حاضر تعدادی از زندانیان سیاسی که در اعتصاب غذا به سر می برند وهمچنان به مقاومت خود ادامه میدهند از جمله می توان ؛ سعید شیرزاد، ابراهیم فیروزی، سعید ماسوری، امیر قاضیانی، شاهین ذوقی تب...ار، ابولقاسم فولادوند، وحید صیاد نصیری، محمد امیرخیزی، محمدعلی (پیروز) منصوری، جعفر (شاهین) اقدامی، رضا اکبری منفرد، پیام شکیبا، مجید اسدی، حسن صادقی، محمدنظری، حمید بابایی و رضا شهابی نام برد.در بین اعتصاب کنندگان محمدنظری و رضا شهابی رسیدگی به وضعیت حقوقی پرونده خود را نیز علاوه بر اعتراض به محیط بند جدید مطالبه می کنند.رضا شهابی عضوهئیت مدیره سندیکای شرکت واحد بیست ویکمین روز اعتصاب خودرا پشت سر می گذارد وطبق گزارشات دریافتی حالش وخیم وجانش درخطر است.

زندان و شکنجه های جسمی و روحی فعالین کارگری توسط دستاربندان حاکم نشان از ضعف و ترس و درماندگی رژیمی است که توان پاسخ به ابتدائی ترین مطالبات کارگران این آفرینندگان ثروت جامعه را ندارد و در نتیجه برای حفظ نظام پوشالی سرمایه داری خویش بیشرمانه به قهر وترورمتوسل میشود.
سرکوب وحشیانه کارگران، کارگرانی که بدنبال تحقق اضافه دستمزد وتلاش جهت تاسیس اتحادیه های صنفی مستقل و یا دریافت حقوق معوقه خود هستند نفرت انگیز، ضد بشری و عملا بنفع امپریالیستها و صهیونیستها این جنگ افروزان بین المللی است.
خواست آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران زندانی وهمه زندانیان سیاسی خواست همه مردم ایران وهمه آزادیخوهان و نیروهای ترقی خواه جهان است. به یاری زندانیان سیاسی بشتابیم وازهیچ کوششی دریغ نورزیم.


سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!
حزب کارایران(توفان)
www.toufan.org
سه‌شنبه ۷ شهريور ۱٣۹۶ - ۲۹ اوت ۲۰۱۷

ما خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران زندانی وهمه زندانیان سیاسی هستیم

 

۱۳۹۶ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

 
 حزب توده ایران گذاراز رویزیونیسم به سوسیال دمکراسی
ازانتشارات جدید حزب کارایران(توفان)
مطالعه این اثرارزشمند را به همه کمونیستها وانقلابیون ایران توصیه میکنیم
 
http://toufan.org/Ketabkhaneh/Hezb%20Tideh%20170805.pdf

۱۳۹۶ مرداد ۲۰, جمعه

دست امپریالیسم آمریکا از ونزوئلا کوتاه باد

بیانیه حزب کار ایران(توفان)
در مورد رویدادهای ضد انقلابی اخیر در کشور مستقل ونزوئلا
دست امپریالیسم آمریکا از ونزوئلا کوتاه باد
 
با توجه به اخبار دروغی که در مورد رویدادهای ضدانقلابی در ونزوئلا انتشار می­یابد، حزب کار ایران(توفان) بر آن شد که نظریه مارکسیست لنینیستهای آمریکای لاتین را در مورد این رویدادها منتشر کند. رویدادهای اخیر ونزوئلا نشان می­دهد که گذار به سوسیالیسم واقعی و نه "بولیواری" هرگز نمی­تواند به صورت مسالمت آمیز صورت گیرد. تجربه مبارزه مردم نشان می­دهد که عنصر قهر و خشونت اهرم اساسی تخریب و نابودی کشور توسط ضد انقلاب ضربه دیده است. تا این ضد انقلاب توسط مردم مسلح و مصمم در تحت یک رهبری انقلابی سرکوب و نابود نگردد، ضد انقلاب از خرابکاری، همدستی با امپریالیسم وارد کردن جاسوس و مزدور از خارج از کشور، بسیج لومپن پرولتاریا، همدستی با امپریالیسم برای محاصره اقتصادی و خرابکاری در چرخ تولید و توزیع، احتکار مواد غذائی و داروئی و استفاده از نارضائی ناشی از آن و ایجاد و دامن زدن روانی به روحیه یاس و ناامیدی، سرخوردگی، تشویش و ارعاب دست برنمی­دارد. ضد انقلاب ونزوئلا علیرغم ده­ها انتخابات دموکراتیک در این کشور از تخریب دست برنداشته است و هرگز نتایج این همه ­پرسی­های مردمی را به رسمیت نشناخته است. دموکراسی برای ضدانقلاب تا زمانی اعتبار دارد که منافع اقلیت آنها را در نظر داشته باشد. فریب این تبلیغات روانی را خوردن که دموکراسی امری ناب و غیرطبقاتی است، آغاز شکست بی­پایان است. دولت حاکم در ونزوئلا باید به سنتهای انقلابی این ملت وفادار به ماند و با الهام از دموکراسی مردمی و توده­ای با بسیج مردم مسلح، این گروه­های خرابکار و ضد انقلابی را نابود کند در غیر این صورت این خون مبارزان و فرزندان قهرمان ونزوئلا خواهد بود که در جوی­های کاراکاس جاری خواهد شد. با ارتجاع و امپریالیسم نباید مماشات کرد. این سیاست مماشات و تاخیر آقای مادورا به شکست خواهد انجامید. امپریالیسم آمریکا هم اکنون با کشتی­های نظامی خویش مانند راهزنان دریائی برخلاف نص صریح منشور ملل متحد، کشور مستقل ونزوئلا را بربرمنشانه محاصره کرده است و اجازه ورود مواد غذائی به این کشور را نمی­دهد. در عرشه این کشتی­ها قاتلان "آربنس"ها، "آلینده"ها یعنی "ویدلا"ها، "پینوشه"­ها، "سوموزا"ها، "فوجیموری"ها، "اشتروسنر"ها و "کیسینجر"ها ... ایستاده­اند و برای پیاده شدن و خون­آشامی روزشماری می­کنند.
دولت مادورا با مصالحه با ضد انقلاب فرصتهای فراوانی را از دست داده است و این بی­تصمیمی و بی­ثباتی تنها به تزلزل روحیه توده­ها منجر می­شود که تصور خواهند کرد وضع تغییر ننموده و نیروی آنها برای تغییر اوضاع کافی نیست. ترحم به ضد انقلاب خیانت به مردم و انقلاب است
.
کنفرانس بین­المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست لنینیست:
ما دخالت امپریالیستی در ونزوئلا را تقبیح نموده وخشونت ارتجاعی بر علیه مردم را محکوم می­کنیم!
حوادث جاری درونزوئلا بیانگرمداخله امپریالیسم آمریکا، کشورهای امپریالیستی اتحادیه اروپا و همچنین سازمان کشورهای آمریکائی(سازمان ضد کمونیستی شامل آمریکا و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین که مقر آن در واشنگتن است- توفان) و دولتهای ارتجاعی آمریکای لاتین در کشور است. این حوادث، حشونت ارتجاعی سازمان یافته الیگارشی و نیروهای ارتجاعی که برای بازگرداندن امتیازات گذشته تلاش می­کنند و خواهان نابودی پیشرفتهای اجتماعی مرحله اول باصطلاح "انقلاب بولیواری" هستند را در پیش چشم جهانیان به نمایش می­گذارد.
امپریالیسم یانکی از اقدامات دولت ونزوئلا برای جبران خسارات ناشی ازبهره برداری از نفت و دخالت چین در اقتصاد کشور دل خوشی نداشته و آنرا تحمل نمی­کند و در مقابل بر شدت اقدامات خود برای کسب و توسعه منافع خویش در بهره برداری از نفت و منابع طبیعی و بازار وسیعتردر ونزوئلا افزوده است.
جدالهای سیاسی و اجتماعی به خیابانها کشیده شده و میلیونها نفر کارگر و جوان، همه طبقات و قشرهای اجتماعی، نیروهای مسلح و پلیس درگیر آن هستند، و از طرف بورژوازی عناصر لمپن که بشکل سرباز مزدور عمل می­کنند بسیج شده­اند.
دولت نیکلاس مادورا نشان داده است که در پاسخ به ضروری­ترین نیازهای مردم ونزوئلا نا توان است و آنچه را که خودشان "تحول داخلی" نامیده اند بوجود آورده است. ناکارآمدی دولت و سیاستهای سازشکارانه با کمپانی­های وابسته موجب کمبود مواد غذائی، دارو، و مواد اولیه بهداشتی شده و دولت به دسته­های تبهکار که شدیدا امنیت جامعه را تهدید می­کنند امکان رشد داده است. دولت مادورا اجازه داده است که قروض خارجی بطور عظیمی افزایش یابد و درهای کشور را بر روی امپریالیستهای چین و روسیه گشوده است. فساد اقتصادی در سطوح بالای حکومت لنگر انداخته است. ونزوئلا از بحران اقتصادی که هرروز شدیدتر می­شود رنج می­برد. این موجب رشد بیکاری و کمیابی در کشور شده و تورمی که هم اکنون به ۷۰۰ در صد رسیده است ایجاد نموده، و ارزش پول را مکررا کاهش داده است.
ارتجاع و امپریالیسم برای به بازی گرفتن مردم بعنوان مخانفین بولیواریسم که خواستار استعفای نیکلاس مادورا و انتخابات زودرس هستند این شرایط را مورد سوء استفاده قرار داده است.
برخور­دهای خشونت­آمیز که روزانه حادتر می­شوند بیانگر ابعاد بحرانی است که خطر حل آن بنفع امپریالیسم، الیگارشی و ارتجاع وجود دارد. ما بارها بیان کرده­ایم که در ونزوئلا انقلاب سوسیالیستی درحال تکوین نیست، که بنای سوسیالیسم در حال ساخته شدن نیست، که سیاستهای اعمال شده از سطح تغیییرات دمکراتیک فراتر نرفته­اند. امروز این وضعیت همچنان پا برجاست. کارگران ونزوئلا خواهان تغییراند، آروزی بهره­مند شدن از مزایای سوسیالیسمی که "انقلاب بولیواری" و"سوسیالیسم قرن بیست و یکم" برای آنها نیاورد هستند. کارگران امید و انتظارات خود را از دست می­دهند و نیروی راستگرا می­تواند در نسبت بالائی آنها را بطرف خود سوق دهد.
کارگران پیشرو، چپ­های راستین، انقلابیون و دمکراتها، ومارکسیست لنینیست­های ونزوئلا در پی بدیلی هستند که منافع حال و آینده کارگران و توده­ها را در خود داشته باشد. آنها با چالش­های عظیمی روبرو هستند که توسعه این روند را خیلی دشوار می­کند اما آنها در مسیر درستی حرکت می­کنند که به مبارزه برای انقلاب سوسیالستی موفق، زودتر بهتر از دیرتر، منجر خواهد شد.
وقایعی که در ونزوئلا اتفاق می­افتد یکبار دیگر نشان می­دهند که پوپولیسم و اصلاح­طلبی پاسخی واقعی برای خواست­های توده­ها برای تغییر نیست. این وقایع بیانگر آن هستند که "انقلاب بولیواری" و "انقلاب قرن بیست و یکم" نمی­توانند زنجیرهای استثمار سرمایه داری و سلطه امپریالیسم را درهم شکنند: ونزوئلا و نقاط دیگر جهان، چه حال و چه در زمانهای مختلف در طول تاریخ، بر اینکه اصلاح­طلبی و پوپولیسم بیان این و یا آن بخش از طبقه سلطه­گر هستند که بطور عینی حامی نظام سرمایه­داری­اند مهر تایید می­زنند.
مارکسیست لنینیست­ها مواضع ما را تایید می­کنند: تنها انقلاب سوسیالیستی، تنها سوسیالیسم، راه کسب عدالت اجتماعی و آزادی و دمکراسی برای کارگران و مردم است، تنها طبقه کارگر است که می­تواند آزادی خویش و آزادی همه بشریت را سامان دهد.
کمیته هماهنگی کنفرانس بین­المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست لنینیست، نشست مارکسیست لنینیست­های آمریکای لاتین، مداخله امپریالیسم آمریکا و تهدیدش مبنی بر محاصره اقتصادی ونزوئلا، مداخله اتحادیه امپریالیستی اروپا و همدستی دولتهای ارتجاعی آمریکای لاتین با ضد انقلاب در ونزوئلا را شدیدا تقبیح می­کند. ما خشونت ارتجاعی الیگارشی و نیروهای راستگرا را محکوم می­کنیم. ما اعلام می­داریم که مشکلات ونزوئلا باید توسط مردم آن و به نفع کارگران و توده­ها حل و فصل شوند.
ما حمایت و همبستگی خود را با طبقه کارگر و مردم ونزوئلا، با دمکراتها و ضد فاشیست­ها، با چپ­های راستین و انقلابیون، با پرولتاریای انقلابی متشکل در حزب مارکسیست لنینیست ونزوئلا اعلام می­داریم. ما همچنین همبستگی خود را با سازمانهای متشکل در جبهه توده­ای ونزوئلا و سازمانهای سیاسی و اجتماعی که در اتحادیه توده­ای ضد امپریالیست و انقلابی ونزوئلا گرد آمده اند ابراز می­داریم.
کمیته هماهنگی کنفرانس بین­المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست لنینیست
نشست احزاب مارکسیت لنینیست آمریکای لاتین
کییوتو – اکوادور--ژوئیه۱۷ ۲۰
حزب کار ایران(توفان)
جمعه ۲۰ مرداد۱۳۹۶
www.toufan.org

۱۳۹۶ مرداد ۸, یکشنبه

نشریات جدید توفان  

لطفا نشریات جدید توفان ارگان مرکزی حزب کارایران و توفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران مرداد ماه 1396 را ملاحظه فرمائید.
با احترام
توفان
  


 
در شماره 133 توفان الکترونیکی مطالب زیر را می خوانید:
http://toufan.org/Maghalat%20jadid/Maghalat%20toufan%20elec%20133.htm
 
 

۱۳۹۶ تیر ۲۷, سه‌شنبه


پنجاهمین سالگرد پایه گذاری تشکیلات توفان بر طبقه کارگر و   تمامی کمونیستها وانقلابیون ایران مبارک باد!





پنجاه سال پیش در 25 تیر 1346 برابر با 16 ژوئیه 1967  سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان قدم به عرصه وجود نهاد.درترازنامه فعالیت یک ساله سازمان در مرداد 47 چنین آمده است:” سازمان ما پرچم پر افتخار مارکسیسم-لنینیسم، پرچم پرافتخار انقلاب ایران را که رویزیونیست های ایرانی به دور افکنده آند را از نو برافراشت و هم اکنون این پرچم یگانه مرکز تجمع وفاداران به جهان بینی و آرمان های طبقه کارگر ایران است. خط مشی و جهان بینی ما ضامن پیشرفت های آینده ما است.پیشرفت های سازمان همچنین مدیون علاقه مندی، صمیمیت و پشتکاری است که رفقای سازمان از خود نشان داده اند. صمیمیت و معاضدت رفقا عامل بزرگی در پیشرفت کار سازمان است. صمیمیت نشانه وحدت است و وحدت سرچشمه موفقیت. بکوشیم تا وحدت خود را حفظ کنیم و پیوسته استحکام بخشیم. با هرگونه عامل تشتت و تفرقه با شیوه های سازمانی به مبارزه برخیزیم."

حزب کار ایران(توفان) ادامه دهنده حزب کمونیست ایران، حزب توده ایران تا زمانی که خط مشی رویزیونیستی وضد کمونیستی خروشچف را نپذیرفته بود، است. بنیانگذاران سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان رفقا احمد قاسمی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، مسئول ماهنامه مردم و دکتر غلامحسین فروتن عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران مسئول مجله تئوریک دنیا بودند. در کنار این رفقا، رفیق عباس سغائی عضو رهبری سازمان افسری حزب توده ایران به مخالفت با رویزیونیسم خروشچف پرداخت و حاضر به قبول خط مشی ضد انقلابی رویزیونیستها نگردید و در کنار رفقا قاسمی و فروتن قرار گرفت. رفیق امیرخیزی عضو قدیمی حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران نیز در طی نامه ای پیوستن خویش را به "سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان" اعلام کرد و به طرد رویزیونیستهای حزب توده ایران پرداخت. پیدایش حزب کار ایران(توفان) با بیان مختصر در خطوط کلی محصول این شرایط تاریخی بود.

حزب کارایران(توفان)معتقد است که انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر فصل نوینی در تاریخ بشریت آفرید. بلشویکهای قهرمان شوروی تحت رهبری حزب کبیر کمونیست شوروی و رفیق لنین در پی آن برآمدند که دنیائی بسازند که تا به آن روز بشریت نظیر آن را به خود ندیده بود و تصور آن را در مخیله خود نداشت. دنیائی بدون استثمار. دنیائی متکی بر دیکتاتوری بر ضد ستمگران و دموکراسی وسیع برای اکثریت شکننده خلق. در شوروی بزرگترین دموکراسی تاریخ بشریت مستقر شد. در شوروی ساختمان سوسیالیسم برای نخستین بار تحت رهبری معمار سترگ سوسیالیسم رفیق استالین برپا شد. حزب ما از سی سال دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی دفاع می کندو دستاوردهای این دوران تاریخی را الهامبخش مبارزه مردم و طبقه کارگر جهان برای پیروزی مجدد سوسیالیسم می داند. حزب ما پیرو ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم است و بویژه بر لنینیسم که مارکسیسم دوران زوال امپریالیسم و انقلابات پرولتاریایی بوده و صحتش در عمل به ثبوت رسیده است، تکیه می کند. حزب ما ارزیابی تاریخی ازدستآوردهای دوران رفیق استالین و دفاع از لنینیسم را ملاک تشخیص کمونیستها از غیر کمونیستها می داند. حزب ما در پی آن است که در ایران یک حکومت سوسیالیستی مستقر سازد که از منافع طبقه کارگر ایران و جهان حمایت کند.حزب ما تشکیلاتی کمونیستی، ضد سرمایه داری، ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی است. حزب ما خواهان سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با دست پرتوان کارگران و زحمتکشان ایران برای استقرارسوسیالیسم است.

لطفا جهت مطالعه درمورد تاریخچه مختصر حزب کارایران(توفان) به لینک زیررجوع کنید:


 

حزب کارایران(توفان)

یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ برابر با ۱۶ ژوپیه ۲۰۱۷

www.toufan.org