۱۳۹۵ مرداد ۱۳, چهارشنبه

 
مقالات جدید توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 197 مرداد ماه 1395 

مقالات توفان (ارگان حزب کار ایران): نژادپرستی جزء جدائی ناپذیرِ نظام سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکاست، بیانیه مائو تسه دون در مورد جنبش سیاهان در آمریکا، «تونی بلر» یک جنایتکار جنگی است و امپریالیسم «دموکرات» بریتانیا در پی تبرئه وی است، تمهیدات نظامی ناتو برای تجاوز یا « عملیات پیشگیرانه و دفاعی»، و ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم صندوق بین المللی پول.ترکیه پدر خوانده داعش در منجلاب آشوب و تشنج

*****.

آمریکا که پرچم حمایت از حقوق بشر را برای تجاوز به حقوق ملل و به طریق اولی به حقوق بشر در دست گرفته است و به سرزنش جهان نامطلوب مشغول است، نمی تواند در کشور خودش حقوق میلیونها سیاهپوست و هم میهنش را به رسمیت شناخته آنرا برابر با حقوق سفیدان قرار دهد. نژادپرستی بخشی از نظام امپریالیستی است. در ممالک اروپائی نیز این نژادپرستی با نفرت ضد خارجی و تقویت احزاب دست راستی قوام می گیرد و جزئی از نظام فاسد سرمایه داری است که در زمان بحرانها به بزهای بلاگردان در مبارزه اجتماعی نیاز دارند. نظریه نژادپرستی، انسانهای «برتر» و «پست تر» می سازد که فرودستها باید با امتیاز کمتر، با دستمزد ناچیزتر برای فرادستان کار کنند. سرمایه به این طبقه بندی نژادی در خدمت منافع خویش نیاز دارد. در این ممالک آنچه ارزش ندارد حقوق بشر است. حقوق بشر تا لحظه ای ارزش دارد که کسی خواهان اجرای آن و احترام به آن نباشد. در آمریکا مرتب سیاهان را به دست پلیسهای سفید می کشند و کسی به این وضعیت نا بهنجار و ریشه هایش عمیقا رسیدگی نکرده و در پی چاره جوئی بر نمی آید. این بیان تسلط تفکر کوکلوکس کلان در آمریکا و ادامه سیاست نژادپرستانه آنهاست.
toufan1

مقالات توفان (ارگان حزب کار ایران)، شماره ۱۹۷، مرداد ۱۳۹۵

در حاشیه کودتای نافرجام نظامیان
 
ترکیه پدر خوانده داعش در منجلاب آشوب و تشنج
 
در کشور ترکیه توسط ارتش، کودتائی انجام گرفت تا دولت یکه تاز اردوغان را سرنگون سازد. این کودتا که بسیار کودکانه تدارک دیده شده بود به سرعت درهم شکست، به طوریکه این شایعه اوج گرفت که دست خود اردوغان در این کودتا برای پیشبرد مقاصدش در کار بوده است.
 
اگر از تئوری توطئه فاصله بگیریم، باید اعتراف کنیم که مردم ترکیه با توجه به تجاربی که از کودتاهای نظامی ارتش ترکیه دارند و در گذشته داشته اند، هرگز با نظامیان که در زمان قدرتشان فقط با زندان، شکنجه، اعدام و حکومت نظامی و قتل عام در تمام دوره های گذشته حکومت کردند، موافق نبوده و نخواهند بود. در همان شب کودتا، همه سازمانهای اپوزیسیون در ترکیه از مردم خواستند که در مقابل ارتش کودتاگر که مظهر ارتجاع و سرکوب در ترکیه و در منطقه است به مقاومت برخیزند. هیچ سازمان دموکراتیکی در ترکیه وجود ندارد که کودتای ارتش را مورد تائید قرار دهد. شکست کودتا در عین حال موجب تقویت اردوغان شد که با بسیج هوادارنش تمام دستآوردهای دموکراسی را به زیر پا می گذارد و به سیاستهای ماجراجویانه خویش در منطقه ادامه می دهد. این کودتای نافرجام موجبات تقویت اردوغان را فراهم آورده است. وی قصد دارد با تصفیه مخالفان از گناهکار گرفته تا بی گناه، پایه های لرزان تختش را تقویت کند و با تغییر قانون اساسی، نظام ریاستی جمهوریت را به تصویب برساند و خودکامه ی کامل شود.
کودتاگران نه تنها به نتیجه نرسیدند، بلکه وضعیت اردوغان را نیز تحکیم کردند و در این عرصه با همه آن افراد و سازمانها و نظریات ضدانقلابی و ارتجاعی در ترکیه، در منطقه و جهان که از اردوغان برای تجاوزش به سوریه و سرنگونی یک رژیم مشروع و قانونی در سوریه حمایت می کردند، همدستند. اردوغان پدرخوانده داعش بود و همه ی ارتجاع جهان از گسیل داعش توسط ترکیه، عربستان سعودی و امپریالیسم به کشور مستقل، قانونی و مشروع سوریه حمایت می کردند و زیر بغل اردوغان را گرفته بودند و اپوزیسیون خود فروخته ایران نیز در کنار آنها قرار داشتند و برای پیروزی داعش و سرنگونی بشار اسد هورا می کشیدند و دعا می کردند.
 
اردوغان با حمایت مردم ترکیه به طور "دموکراتیک" بر سریر قدرت باقی می ماند و این نشانه ی وضعیت مضحکی است که مدافعان دموکراسی های غربی با آن روبرو شده اند. از منظر غربی ها اردوغان تروریست و خودکامه است، ولی پرزیدنت اولاند در فرانسه که همان ریاست جمهوری ریاستی را اعمال می کند، و همان کارهای اردوغان را با آرایش "مدرن" انجام می دهد، مستبد نیست، دموکرات و مدافع حقوق بشر و ضد تروریسم است؟!. دموکرسی غربی بر اساس منافع طبقاتی تعریف می شود.
 
اردوغان با سیاست پان اسلامیستی و پان ترکیستی، وضعیت آشوب و متشنجی در ترکیه و منطقه ایجاد کرده است. اوضاع ترکیه متزلزل است و گرچه "قدرت" اردوغان بلامنازع به نظر می رسد و همه چیز دال بر پیروزی اردوغان است، ولی اوضاع ترکیه نابسامان است و  تحولات فراوانی در آینده نزدیک دامن ترکیه را خواهد گرفت.
در این ارزیابی یک نکته را نیز نباید نادیده گرفت و آن اینکه احتمال این امر که کودتای نظامی در ترکیه با شرکت نیروی هوائی در یک ارتش متعلق به ناتو بدون اطلاع ناتو و به ویژه آمریکا صورت گرفته باشد، بعید به نظر می رسد. حملات عصبی اردوغان به آمریکا برای تحویل یکی از رهبران اپوزیسیون ترکیه در آمریکا بنام آقای "گولن" که وی را مسئول کودتا قلمداد می کند، احتمالا ریشه در همین تحلیل دولت اردوغان و دست داشتن ناتو در کودتا دارد. فراموش نکنیم که رهبری ناتو با ماجراجوئی دولت ترکیه در سرنگونی هواپیماهای سوریه و صحنه سازی که گویا هواپیماهای سوری به خاک ترکیه تجاوز کرده اند و یا سرنگونی هواپیما روسیه در خاک سوریه هرگز موافق نبود. اروپا هرگز بازی قماری را که ترکیه بر سر مسئله پناهندگان سوری با اروپائی ها می کرد هضم نکرد و در پس پرده از تمام امکانات خویش برای ضربه زدن به اردوغان دست برنداشت. این ماجراجوئی و اقدامات غیر قابل محاسبه اردوغان که موجبات ناخرسندی را فراهم می کرد، هر لحظه می توانست آتش جنگ جهانی سوم را در منطقه برافروزد. پیمان ناتو طبیعتا نمی توانست افسار تعیین سیاست جهانی خویش را به دست آقای اردوغان بدهد. اینکه ناتو با سرنگونی اردوغان و روی کار آمدن نظامیان موافق باشد امری قابل فهم خواهد بود.
حزب ما بر این نظر است که تنها یک حکومت مردمی که ملهم از نظریات توسعه طلبانه پان ترکیستی و اسلامیستی نبوده و به اصول دموکراسی احترام بگذارد و از سرکوب مخالفان دست برداشته و با همسایگان خویش در حسن همجواری زندگی کند و از پیمان تجاوزکارانه ناتو خارج شده، روابطش را با صهیونیسم قطع نموده  و استقلال ترکیه را تضمین کند و حقوق خلق کرد را به رسمیت بشناسد و از تجاوز به حقوق اقلیت ارمنی دست بردارد، علی الاصول قادر خواهد بود به اوضاع متشنج ترکیه در همان کادر بورژوائی کنونی مسلط شود. بی کفایتی بورژوازی ترکیه رسالت این آزادی و رهائی ترکیه را به عهده طبقه کارگر ترکیه قرار خواهد داد. در غیر این صورت بحران ترکیه تنها به درازا خواهد کشید و تروریسمی که اردوغان در دامان خود برای تجاوز به سوریه و دخالت در اوکرائین و منطقه پرورده است، دامن خودش را خواهد گرفت. حزب ما اگر به معجزات مذهبی و قدرت ماوراء الطبیعه اعقتاد می داشت، بیان می کرد که این آه کودکان سوری و عراقی است که دامنگیر اردوغان شده است. کودکانی که به دست اردوغان ها به اسارت در آمده، آواره شده، در آبهای دریا غرق می شوند و یا در بازارهای برده فروشی ترکیه خرید و فروش می گردند و مهره معاملات سیاسی با اروپا قرار گرفته اند. این آه زنان سوریه و عراق است که خانواده های آنان را پان ترکیسم و عثمانیسم متلاشی ساخته و به خود فروشی برای ادامه حیات محکوم کرده است. کودتای در ترکیه آغازتشنج و آشوب و تزلزل در ترکیه است که برای همه منطقه خطرناک می باشد. اردوغان در منجلابی که خود آفریده غرق می شود، ولی بشار اسد رئیس جمهور قانونی سوریه که از استقلال کشورش دفاع کرد، مورد حمایت مردمش قرار خواهد گرفت و کشورش به سمت آرامش و تسلط بر تروریسم و اسلامیسم روان خواهد شد.
 
"پیروزی" اردوغان هیچ کدام از این تضادهای موجود را حل نکرده است، بلکه با فشارهای اقتصادی بعدی تشدید نیز خواهد شد. در قماری که اردوغان کرده است تنها دست اول را برده، ولی بازی را نبرده است. ترکیه بر لب پرتگاه آشوب و تشنج قرار دارد.
 
 
 
******
نژادپرستی جزء جدائی ناپذیرِ نظام سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکاست
یه سیام من(از لنگستون هیوز نامی‌ترین شاعر سیاهپوست و کمونیست آمریکایی برگردان احمد شاملو)
«یه سیام من:
سیا، مث شب که سیاس
سیا، عین اعماق آفریقای خودم.
بَرده شدم:
   سزار بم گفت پله‌هارو براش تمیز کنم
   چکمه‌های واشنگتن رو من واکس زدم.
کارگر شدم:
   اَهرام مصرو دستای من بالا برد
   مِلاط و شفته‌ی آسمون خراش وول وُرت  رو من درست
کردم.
آوازه‌خون شدم:
   آوازای غم‌انگیزمو از آفریقا تا جورجیا
   تو تموم اون راه دراز با خودم کشیدم.
   من بودم که راگ تایم رو ساختم.
قربونی شدم:
   تو کنگو، بلژیکی‌ها دستامو قطع کردن.
   هنوز هم تو تکزاس منو لینچ می‌کنن.
یه سیام من:
   سیا، عینهو شب که سیاس
   سیا، عین اعماق آفریقای خودم.«
اخبار چند ماه اخیر رسانه ها مرتب از کشتار سیاهپوستان به دست پلیسهای سفید پوست در کشور امکانات و فرصتهای بیکران، خبر می دهد. شیوه زندگی آمریکائی مجاز می دارد که سفیدپوستان سیاهان را مانند گوسفند ذبح کنند و کسی نیز مانع آنها نشود و این اعمال تروریستی و جنایتکارانه را با لقب نژادپرستی نیاراید.
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا یک سیاهپوست است و یکی از اهدافش این بود که نظر سیاهان را به وحدت آمریکا جلب نموده و نشان دهد در سرزمین فرصتهای طلائی، حتی یک سیاهپوست نیز می تواند تا مقام ریاست جمهوری آمریکا ارتقاء یابد. ولی حالا مجبور است پرده آخرِ این نمایش را نیز به اتمام برساند و دستهایش را رو کند. حتی روی کار آمدن اوبامای سیاهپوست که از نظر طبقاتی از طبقات حاکمه آمریکاست و برای ورود به طبقه حاکمه رنگ پوست نقشی بازی نمی کند، نتوانست همزیستی مسالمت آمیز میان سیاهان و تسلیم آنها را به سفیدان فراهم آورد.
آمریکا که پرچم حمایت از حقوق بشر را برای تجاوز به حقوق ملل و به طریق اولی به حقوق بشر در دست گرفته است و به سرزنش جهان نامطلوب مشغول است، نمی تواند در کشور خودش حقوق میلیونها سیاهپوست و هم میهنش را به رسمیت شناخته آنرا برابر با حقوق سفیدان قرار دهد. نژادپرستی بخشی از نظام امپریالیستی است. در ممالک اروپائی نیز این نژادپرستی با نفرت ضد خارجی و تقویت احزاب دست راستی قوام می گیرد و جزئی از نظام فاسد سرمایه داری است که در زمان بحرانها به بزهای بلاگردان در مبارزه اجتماعی نیاز دارند. نظریه نژادپرستی، انسانهای «برتر» و «پست تر» می سازد که فرودستها باید با امتیاز کمتر، با دستمزد ناچیزتر برای فرادستان کار کنند. سرمایه به این طبقه بندی نژادی در خدمت منافع خویش نیاز دارد. در این ممالک آنچه ارزش ندارد حقوق بشر است. حقوق بشر تا لحظه ای ارزش دارد که کسی خواهان اجرای آن و احترام به آن نباشد. در آمریکا مرتب سیاهان را به دست پلیسهای سفید می کشند و کسی به این وضعیت نا بهنجار و ریشه هایش عمیقا رسیدگی نکرده و در پی چاره جوئی بر نمی آید. این بیان تسلط تفکر کوکلوکس کلان در آمریکا و ادامه سیاست نژادپرستانه آنهاست.
همان تفکر و نظام برده داری به صورت مدرن در آمریکا به بقاء خود ادامه می دهد. به علت بی تفاوتی طبقه حاکمه به وضع زندگی سیاهان و یاری به آنها برای بهبود وضع زندگیشان، اکثر جرایم در مناطق سیاه نشین اتفاق می افتد و زندانها از سیاهان گناهکار یا بی گناه موج می زند.
دادگاههای نژادی آمریکا به خواسته های سیاهان توجهی ندارند و  به ندرت در مقابل تجاوز سفیدان به حقوق سیاهان حق را رعایت می کنند. هوارد فاست نویسنده کمونیست آمریکائی و مادام العمر تحت پیگرد، خالق کتاب اسپارتاکوس و برنده جایزه استالین در کتاب مشهورش «راه آزادی» به وضعیت برده های سیاه آمریکائی می پردازد و می نویسد که چگونه سفیدان از تحصیل سیاهان(تا زمان ریاست جمهوری جان اف کندی-توفان) در دانشگاههای آمریکا ممانعت می کردند و نخستین پزشک سیاهپوست را ترور کردند. این روحیه ضد بشری با تقویت طبقه حاکمه امپریالیسم آمریکا تا به امروز نیز وجود دارد. سیاهان به جرم رنگ پوستشان در مقابل دادگاه های طبقاتی و نژادی آمریکا علی الاصول مجرمند، مگر اینکه بی گناهی آنها ثابت شود. این وضعیت است که خشم سیاهان را برمی انگیزد و آنها را به مقابله وا می دارد. آنها تحمل برده داری مدرن را ندارند. قاتلان سیاهان راست راست راه می روند و از حمایت قانون برخوردارند و سیاهان را می کشند و کسی بدادشان نمی رسد. اینکه یک سیاهپوست از اسلحه خود استفاده کرده است تا انتقام خون سیاهان بی گناهی را بگیرد که کسی در پی حق جوئی آنها نیست، موجی از وحشت و حمایت از طبقه حاکمه سفید آمریکا ایجاد کرده است. بیکباره از اوباما گرفته تا سایر سیاهان خودفروخته و سفیدان نژادپرست، از تروریسم صحبت می کنند، تو گوئی ترور منظم و حسابشده بر ضد سیاهان تروریسم نیست. اوباما با شتاب از پلیسها تجلیل کرد و کشتن آنها را محکوم نمود تا روشن کند که علیرغم رنگ سیاه پوست، خواهان حفظ نظم سرمایه دارانه و ناعادلانه کنونی است و از منافع طبقه مسلط در آمریکا دفاع می کند و نه اقلیت سیاهپوستان آمریکا. تروریسم برای آنها قتل سفیدپوستان است. بیکباره پرچم آمریکا را نیمه افراشته می کنند زیرا 5 پلیس سفید پوست به قتل رسیده اند، ولی برای صدها و هزاران سیاه پوستی که بدست سفیدان مُثله می شوند هیچ پرچمی نیمه افراشته نمی شود. حقیقت این است که طبقه حاکمه آمریکا از توسل به قهر توسط سیاهان هراسیده است. اگر سیاهان دست به اسلحه برند تا از حقوق بشر دفاع کنند نقاب بشر دوستی و دموکراسی و آزادیخواهی امپریالیسم آمریکا را از چهره می درد، زیرا مجبور می شود به قتل عام سیاهان مبادرت ورزد. آنها از اِعمال قهر توسط سیاهان واهمه دارند، زیرا پایه های تخت سلطه آنها می لرزد. ولی این مقاومت سیاهان در آمریکا و اینکه این «تابو» درهم شکسته شد که آنها حق ندارند برای دفاع از حقوق خود متوسل به اسلحه شوند، بارقه هائی از امید در دلها زنده کرد. وضعیت آمریکا به آغاز سالهای 60 که نهضت قهرآمیز سیاهان به رهبری «ملکم ایکس» و «بلاک پانتر»ها اوج می گرفت باز می گردد و چه خوب است یاد محمدعلی کلی را زنده کنیم که می گفت: «من به خاطر محبوبیت یا به دلایل شخصی مبارزه نمی کنم. من می جنگم که به برادرانم که در آمریکا روی زمین خوابیده اند، روحیه بدهم، سیاهانی که با کمک های دولتی زنده اند، سیاهانی که چیزی برای خوردن ندارند، سیاهانی که چیزی از خود نمی دانند و سیاهانی که آینده ای ندارند.»
«آیا شما می خواهید مرا به زندان بیاندازید؟ خوب می دانم، ما 400 سال است که در زندانیم. من با کمال میل 4 تا 5 سال بیشتری را نیز در آنجا خواهم ماند، ولی من 10 هزار مایل پرواز نخواهم کرد تا آدم بکشم و در کشتن مردم بیچاره کمک کنم. اگر باید بمیرم ترجیح می دهم، اینجا در مبارزه علیه شما بمیرم! آنها دشمنان من نیستند، نه چپنی ها، نه ویت کنگ، نه ژاپنی ها. لیکن شما وقتی من طلب آزادی و صلح می کنم، مخالف من هستید. شما لیکن مخالف من هستید زمانی که من طالب عدالت و تساوی هستم. حال من باید برای شما بجنگم؟ به چه دلیل؟ شما حتی در آمریکا نیز برای حقوق من مبارزه نمی کنید؟ حال از من می خواهید که برای شما بجنگم؟ هرگز!»
محمد علی در 1967 از رفتن به جنگ تجاوزکارانه ویتنام امتناع کرد و به زندان افتاد. وی گفت «من هرگز مخالف ویت کُنگ نیستم زیرا هیچ ویت کنگی تا به حال به من «کاکا سیاه» نگفته است».
سیاهان مبارزه می کنند تا دنیای انسانی بیافرینند. آنها هستند که موافقان واقعی حقوق بشر در آمریکایند. به سخنان شاعر مترقی آمریکائی سیاهپوست توجه کنیم:
«من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌هایش را می‌آراید.
من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌شناسند
حسد، جان را نمی‌گزد
و طمع، روزگار را بر ما سیاه نمی‌کند.
من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌های گستره‌ی زمین سهم می‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌آورد.
چنین است دنیای رویای من»( لنگستون هیوز).
**********
من از کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی، عناصر روشن بین بورژوازی و دیگر رجال روشن بین از نژادهای مختلف سفید، سیاه، زرد و قهوه ای ررنگ و غیره سراسر جهان دعوت می کنم که متحد شده علیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد مبارزه کنند و از مبارزه سیاهان آمریکا برعلیه تبعیضات نژادی پشتیبانی نمایند. مبارزه ملی سرانجام مسئله مبارزه طبقاتی است. تنها محافل حاکمه مرتجع سفیدپوستان آمریکاست که سیاهپوستان را مورد ستم و ظلم قرار می دهد. این هیئت حاکمه بهیچوجه نمی تواند نماینده کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی و سایر رجال روشن بین که اکثریت مطلق سفیدپوستان را تشکیل می دهند باشد. اکنون مشتی امپریالیستها به سردمداری ایالات متحده آمریکا و دنبال روانشان یعنی مرتجعان کشورهای مختلف، اکثریت مطلق ملل و خلقهای سراسر جهان را مورد ستم، تعرض و تهدید قرار داده اند. آنان اقلیتند و ما اکثریت. آنها حداکثر کمتر از 10 درصد جمعیت 3 میلیاردی سراسر جهان راتشکیل می دهند. من عمیقا اطمینان دارم که مبارزه عادلانه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی خلقها که بیش از 90 در صد  جمعیت سراسر جهان را تشکیل می دهند مسلما به پیروزی منتهی خواهد گردید. سیستم لعنتی استعماری و امپریالیسم که به اسارت و خرید و فروش سیاهپوستان رشد کرد حتما با آزادی نهائی سیاهپوستان به پایان خواهد رسید.»
mao

بیانیه مائو تسه دون در مورد جنبش سیاهان در آمریکا

این بیانیه، خلقهای جهان را به اتحاد برعلیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد و به پشتیبانی از مبارزه سیاهپوستان آمریکا برعلیه این تبعیضات نژادی دعوت می کند(صدر مائو تسه دون این بیانات را در 8 اوت سال 1963 در موقع ملاقات با دوستان آفریقائی ایراد کرده است- توضیحِ اداره نشریات زبانهای خارجی پکن 1964).
 
«یکی از لیدرهای سیاه پوستان آمریکا، صدر سابق شعبه انجمن غیر سفیدپوستان سراسر آمریکا در شهر مونروئه از ایالت کارولینای شمالی آقای روبرت ویلیامس که اکنون در کوبا پناهنده می باشد، در سال جاری دو بار از من تقاضا کرد که بیانیه ای منتشر ساخته از مبارزه سیاه پوستان آمریکا علیه تبعیضات نژادی پشتیبانی کنم. من می خواهم با استفاده از این فرصت بنام خلق چین از مبارزه سیاهپوستان آمریکا علیه تبعیضات نژادی و به خاطر آزادی و برابری حقوق ابراز پشتیبانی قطعی کنم.
 
جمعیت سیاهپوستان آمریکا مجموعا 19 میلیون نفر می باشند که تقریبا 11 درصد تمام جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند. آنها در جامعه در معرض اسارت و ستم و تبعیض قرار دارند. اکثریت مطلق سیاهپوستان از حق انتخابات محروم اند. آنها معمولا تنها می توانند به سنگینترین و پست ترین کارها مشغول گردند. دستمزد متوسط آنها یک سوم یا یک دوم دستمزد سفیدپوستان است. نسبت بیکاری در بین آنها بیش از بین دیگران است. آنها در بسیاری از ایالات نمی توانند با سفید پوستان در یک مدرسه درس بخوانند، بر سر یک میز غذا بخورند، در یک اتوبوس سوار شده و یا با یک قطار مسافرت کنند. حکومتهای مرکزی و محلی آمریکا، اعضای حزب کوکلوکس کلان و سایر نژادپرستانِ همیشه لجام گسیخته، سیاهپوستان را بازداشت کرده، شکنجه داده و به قتل می رسانند. قریب 50 درصد سیاهپوستان آمریکا در 11 ایالت قسمت جنوبی آمریکا متمرکزاند. در آن جا تبعیضات، تعقیب و شکنجه ای که نسبت به سیاه پوستان آمریکا اعمال می گردد فوق العاده وحشتناک است.
 
سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا بیدار شده و مقاومت آنان روزبروز نیرومندتر می گردد. طی سالهای اخیر مبارزات توده ای سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا علیه تبعیضات نژادی به خاطر آزادی و برابری حقوق روز به روز بیشتر به پیشرفت می گراید.
در سال 1957 سیاهپوستان شهر لیتل روک از ایالت ارکانزاس علیه ممانعت از ورود فرزندانشان به مدارس عمومی شهر دست به مبارزه سرسختی زدند. در اثر آنکه مقامات حاکمه برای مبارزه علیه سیاهپوستان به نیروی نظامی متوسل گردیدند، حوادثی در شهر لیتل روک رخ داد که سراسر جهان را به لرزه درآورد.
در سال 1960 در پیش از 20 ایالت سیاهپوستان به عنوان اعتراض علیه ممانعت از اختلاط نژادی در رستوران ها و مغازه ها و دیگر اماکن عمومی تظاهرات «نشسته» تشکیل دادند.
در سال 1961 سیاهپوستان به منظور مخالفت با ممانعت از اختلاط نژادی در وسایل نقلیه «جنبش آزاد مسافر» را برپا ساختند که سریعا چند ایالت را فرا گرفت.
در سال 1962 سیاهپوستان ایالت می سی سی پی به خاطر کسب حقوق برابر در ورود به مدارس عالی دست به مبارزه زدند. این مبارزه از طرف مقامات حاکمه محلی با خون ریزی سرکوب شد.
در سال جاری مبارزه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا از اوایل ماه آوریل در شهر بیرمین گم از ایالت آلاباما آغاز شد. توده های سیاهپوستان کاملا بی سلاح تنها به علت تشکیل اجتماعات و تظاهرات و اعتراض علیه تبعیضات نژادی دچار بازداشتهای دستجمعی و وحشانه ترین سرکوب ها گردیدند. حتی در 12 ماه ژوئن پیشوای سیاهپوستان ایالت می سی سی پی مدگاراوس بیرحمانه به قتل رسید. سیاهپوستان خشمگین در برابر اِعمال جبر و زور بیم و هراس به خود راه نداده با قهرمانی بیشتری به مبارزه برخاستند و بلافاصله مورد پشتیبانی توده های وسیع سیاهپوستان و اقشار مختلف نقاط سراسر کشور ایالات متحده آمریکا قرارگرفتند. در حال حاضر تقریبا در تمام ایالات و شهرهای ایالات متحده آمریکا به مقیاس سراسر کشور مبارزه دامنه دار و پرجوش و خروشی گسترش یافته و پیوسته اوج می گیرد. سازمانهای سیاهپوستان آمریکائی تصمیم گرفتند 28  اوت «راهپیمائی آزادی» 250 هزار نفری را به سوی واشنگتن تشکیل دهند.
 
پیشرفت سریع مبارزه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا که نشانه حدت روزافزون مبارزه طبقاتی و ملی در داخل ایالات متحده آمریکا است، موجب نگرانی هر چه جدّی تر هیت حاکمه ایالات متحده آمریکا گردیده است. دولت کندی شیوه دورویانه و حیله گرانه ای اتخاذ کرده است. از یک طرف اقدامات تبعیضات نژادی و سرکوب سیاهپوستان را تحریک کرده و در آن شرکت جسته و حتی برای سرکوب آنان واحدهای نظامی اعزام می دارد و از طرف دیگر قیافه طرفدار «دفاع از آزادی فردی»، «تامین حقوق اتباع سیاهپوست» را به خود گرفته به سیاهپوستان خطاب می کند که «تحمل کنند»، در پارلمان کشور به اصطلاح «قوانین مربوط به حقوق اتباع» را مطرح ساخته است، بدین ترتیب تلاش دارد اراده رزمنده سیاهپوستان را فلج سازد و توده های مردم کشور را بفریبد. ولی این حیله دولت کندی را هر روز تعداد بیشتری از سیاهپوستان در می یابند. اقدامات وحشیانه فاشیستی امپریالیسم آمریکا علیه سیاهپوستان ماهیت به اصطلاح دموکراسی و آزادی ایالات متحده آمریکا را فاش ساخته و رابطه فی مابین سیاست ارتجاعی داخلی دولت آمریکا را با سیاست تجاوزی خارجی آن برملا می سازد.
 
من از کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی، عناصر روشن بین بورژوازی و دیگر رجال روشن بین از نژادهای مختلف سفید، سیاه، زرد و قهوه ای ررنگ و غیره سراسر جهان دعوت می کنم که متحد شده علیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد مبارزه کنند و از مبارزه سیاهان آمریکا برعلیه تبعیضات نژادی پشتیبانی نمایند. مبارزه ملی سرانجام مسئله مبارزه طبقاتی است. تنها محافل حاکمه مرتجع سفیدپوستان آمریکاست که سیاهپوستان را مورد ستم و ظلم قرار می دهد. این هیئت حاکمه بهیچوجه نمی تواند نماینده کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی و سایر رجال روشن بین که اکثریت مطلق سفیدپوستان را تشکیل می دهند باشد. اکنون مشتی امپریالیستها به سردمداری ایالات متحده آمریکا و دنبال روانشان یعنی مرتجعان کشورهای مختلف، اکثریت مطلق ملل و خلقهای سراسر جهان را مورد ستم، تعرض و تهدید قرار داده اند. آنان اقلیتند و ما اکثریت. آنها حداکثر کمتر از 10 درصد جمعیت 3 میلیاردی سراسر جهان راتشکیل می دهند. من عمیقا اطمینان دارم که مبارزه عادلانه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی خلقها که بیش از 90 در صد  جمعیت سراسر جهان را تشکیل می دهند مسلما به پیروزی منتهی خواهد گردید. سیستم لعنتی استعماری و امپریالیسم که به اسارت و خرید و فروش سیاهپوستان رشد کرد حتما با آزادی نهائی سیاهپوستان به پایان خواهد رسید.»
 
    *********
واقعیت این است که تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و یا اشغال فلسطین و قصد تجاوز به ایران ناشی از بدخُلقی و یا خودسری و دیوانگی «جرج بوش» و «تونی بلر» و همدستانشان نبوده است. منافع امپریالیسم ایجاب می کرده و می کند که وی به بازارهای جدید دست یافته، رقبای خویش را از میان برداشته و منابع انرژی و سوخت جهان را تحت نظارت و کنترل خود در آورد. مرزهای جغرافیائی باید بر اساس نظم نوین جهانی و به تناسب توازن جدید قوا در خاور میانه تقسیم شوند. این تجاوز و جنایتکاری با آگاهی، با جعل سند و پرونده سازی صورت گرفته است… تجربه کمیسیون حقیقت یاب بریتانیا در مورد «بلر» گواه ریاکاری امپریالیستهاست. آنها به هر اقدامی برای فریب افکار عمومی از سکوهای پارلمان و رسانه های گروهی دست می زنند تا حقایق را کتمان و حقوق ملتها را پایمال کنند. تنها با نابودی امپریالیسم است که می توان مانع از بین رفتن مرزهای ملی و ایجاد دنیای بدون مرز برای امپریالیستها شد. هیچگاه نباید فریب مانورها و بازیگری امپریالیستها را خورد. در پس هر مانور آنها منافع غارتگرانه آنها نهفته است که می خواهند با فریب مردم آن را قابل پذیرش بگردانند. این امپریالیسم اکنون در پی حمایت از داعش و رساندن تسلیحات به آنهاست. باید منتظر کمیسیونهای حقیقت یاب بعدی برای پرده پوشی واقعیتهای جدید شد.
uk,tony_blair_war_criminal

«تونی بلر» یک جنایتکار جنگی است و امپریالیسم «دموکرات» بریتانیا در پی تبرئه وی است

مطبوعات جهان خبر دادند کمیسیون تحقیق «جان چیلکِت»(Chilcot John) در باره جنگ عراق و نقش «تونی بلر»(Tony Blair) نخست وزیر وقت انگلستان در آن، بعد از هفت سال در خدمت فراموشی، کار خویش را به پایان رسانید و نتایج رسیدگی خود را منتشر کرد.
این گزارش که باید خیلی مختصر و مفید باشد و مسئولیت آقای «تونی بلر» را مشخص کند، مرکب از 6/2 میلیون واژه پشت سرهم است. واژه هائی مبهم، کشدار و درازگوئی های بی مورد تا شفافیت فدای پرگوئی شود و ظاهرِ دموکراسی بورژوائی امپریالیستی حفظ گردد. مردم نگران و ناراضی باید سرشان با این «قاقا لی لی»ها گرم شود که کمیسیونی پهلوان وار به وسط میدان پریده تا حق را به حق دار برساند و دامنِ دموکراسی لکه گرفته امپریالیسم انگلستان را جلا دهد. برای رسیدگی به خطای نخست وزیر، برای ممانعت از خدشه دار شدن دموکراسی، این به میدان آمدن ضروری است، تا نظارت «مستقیم مردمی» بر این رویداد تاریخی اعمال گردد و وجدانهایی برافروخته تسکین بگیرند. آقای «بلر» که از کار کمیسیون ترسی به دل راه نمی دهد و برای کارش تره هم خورد نمی کند، با خیال راحت در تکمیل ادعاهای کمیسیون مدعی است که «اشتباهاتی صورت گرفته، ولی حمله به عراق به هر صورت درست بوده است». این ادعا و سخنان آقای «تونی بلر» برای کمیسیونی که بعد از هفت سال «تحقیقات بی طرفانه و همه جانبه»، مجبور شده اعتراف کند برای این تجاوز کوچکترین زمینه توجیه حقوقی وجود نداشته است، یک تو دهنی درست و حسابی محسوب می شود.
کمیسیون به جای بررسی دروغهای دولتمردی که با آگاهی و بی شرمی به کشتار صدها هزار عراقی دست زده و منطقه را همراه اربابش جرج بوش به آشوب و آتش کشیده است و به جای تعیین نقش ومسئولیت جنایتکارانه وی می نویسد : «اقدام نظامی در آن زمان آخرین امکان موجود نبوده است» ولی با وجود آن آقای «تونی بلر» به دنباله روی از «جرج بوش» برخاسته و اظهار داشته است ما در کنار آمریکا هستیم «هر چه بخواهد بشود«. کمیسیون سپس کارشناسانه می گوید که جنگ را زمانی آقای «تونی بلر» شروع کرده که نقشه و تدارک جنگ «بشدت ناکافی» بوده و این عدم برنامه ریزی و فقدان کفایت در شرایط بعد از جنگ و بی برنامگی برای آینده عراق نیز به چشم می خورد. از نظر کمیسیون: «با وجود هشدار، به عواقب ناشی از پیاده کردن نیرو در عراق، کم بهاء داده شده است«. کمیسیون که در واقع طلبکار است، انتقاداتش در این حدود است که ما در ورود به جنگ بدون تدارک و آمادگی و برنامه ریزی شتاب به خرج داده ایم!!؟؟ و این اشتباه محض بوده است. روشن است که چنین ارزیابی جنگجویانه ای اظهار تاسف از شرکت در جنگ نیست، ابراز تاسف از بی برنامگی در جنگ است و طبیعتا نمی تواند انتقاد بیرحمانه و افشاءگرانه ای درمورد دروغهای   «تونی بلر» باشد. کمیسیون در مورد دروغ «تونی بلر» می گوید که آقای «تونی بلر» :»حداقل به سردرگمی افزوده» زیرا ادعای اینکه «آقای صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی داشته است با اطمینان خاطری که موجبات توجیه اقدام نامبرده را فراهم آورد، نبوده است».
 
مفهوم این عبارت دراز و استفاده از واژه های مبهم و قابل تفسیر از آن جهت است تا گفته نشود آقای «تونی بلر» دروغ گفته است. در گزارش از این صحبت می شود که آقای «تونی بلر» به گزارشات سازمانهای جاسوسی شاخ و برگ داده است. یکی از کارمندان دولت به نام آقای «روبین باتلر»(Robin Butler) که خودش کارشناس امنیتی است، اشاره می کند اقای «تونی بلر» اطلاعات سازمانهای جاسوسی  را به صورت مبالغه آمیز و با بزرگنمائی مطرح کرده است. ماموران امنیتی به وی گفته اند  که: «این اطلاعات خودسرانه و مملو از نقص هستند» و آقای «تونی بلر» با وجود این در مجلس عوام انگلستان خلاف آنرا به گوش نمایندگان ملت رسانده است و از «جامعیت، دقت و رسمیت» این اخبار سخن رانده است. وی سپس با مزاح می گوید «من به این دروغ نمی گویم» ولی دیگران می گویند.
کمیسیون «چیلکت» ظاهرا به سخنان 150 نفر شاهد گوش فرا داده، 150 هزار سند را که محرمانه بوده و همه بخشهای «امنیتی» آنها با رنگ سیاه ناخوانا شده بوده است را مورد بررسی؟؟!! قرار داده تا به این نتیجه نرسد که آیا شرکت در جنگ توسط بریتانیا قانونی یا غیر قانونی بوده است. حتی بر سر انتشار این سندِ ناقص هم توافق کامل وجود نداشته است. کمیسیون همه تلاش خود را به کار برده است تا به مردم جهان مجددا دروغ بگوید و «اسناد» را طوری سرهم بندی نماید که خانواده شهدا امکان تقاضای خسارت نداشته و دیوان داوری لاهه «تونی بلر» را به عنوان جنایتکارجنگی مقابل این دادگاه قرار ندهد.
در مورد خانم مرکل آلمانی صدراعظم کنونی آلمان، کسی صدایش در نمی آید. وی در سخنرانی خویش در مورد توجیه تجاوز و جنایت در عراق و حمایت از «تونی بلر» و «جرج بوش» گفت: «ما به نقطه ای رسیده ایم که در آن جنگ غیر قابل اجتناب بود. بیعملی صدمات به مراتب بیشتری می زد»(به تاریخ 26/03/ 2003 در برنامه کانال اول تلویزوین آلمان).
 
واقعیت این است که تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و یا اشغال فلسطین و قصد تجاوز به ایران ناشی از بدخُلقی و یا خودسری و دیوانگی «جرج بوش» و «تونی بلر» و همدستانشان نبوده است. منافع امپریالیسم ایجاب می کرده و می کند که وی به بازارهای جدید دست یافته، رقبای خویش را از میان برداشته و منابع انرژی و سوخت جهان را تحت نظارت و کنترل خود در آورد. مرزهای جغرافیائی باید بر اساس نظم نوین جهانی و به تناسب توازن جدید قوا در خاور میانه تقسیم شوند. این تجاوز و جنایتکاری با آگاهی، با جعل سند و پرونده سازی صورت گرفته است. صدام حسین فاقد بمب اتمی بوده است و هرگز کارخانه های تولید تسلیحات کشتار جمعی نداشته است. همه ادعاهای «جرج بوش» و»تونی بلر»  که شخص اخیر مدعی بود صدام حسین در عرض 45 دقیقه لندن را با موشک می زند، دروغ محض و جنایتکارانه و ساختگی بوده اند. اینکه گفته می شود اطلاعات سازمانهای جاسوسی نادرست بوده است دروغی بیش نیست. زیرا سازمانهای جاسوسی نمی توانند ماکتهای ساختگی جعل کنند و تصاویر ساختگی از مواد و اشیاء و ساختمانهائی که وجود ندارند ارائه دهند، مگر اینکه بدانند که جعل سند می کنند و دروغ می گویند و این دروغگوئی با اجازه دولتمردان است، زیرا هیچ سازمان جاسوسی بر ضد کشور و ریاست جمهوریش سند جعل نمی کند تا سر رئیس جمهور خودش را کلاه بگذارد. چنین کاری نقض غرض است. «جرج بوش» و «تونی بلر» جنایتکار جنگی اند، ولی از آنجا که ما در د نیای زور و قلدری زندگی می کنیم هیچ نیروئی قادر نیست این جنایتکاران را به پای میز محاکمه بکشاند. «تونی بلر» حتی بعد از دوران نخست وزیریش در بریتانیا شغل پر نان و آب کمیسیون چهارنفره برای رسیدگی به اوضاع فلسطین را از طرف دبیرکل دست نشانده سازمان ملل به عنوان ناز شست تجاوز به عراق دریافت داشت و آنقدر از این کمیسیونهای بی ضرر و سرگرم کننده درست می کنند و مسایل را کش می دهند تا «تونی بلر» بمیرد و جنایات امپریالیسم انگلستان که به دست وی به انجام رسید لاپوشانی شود. تجربه کمیسیون حقیقت یاب بریتانیا در مورد «بلر» گواه ریاکاری امپریالیستهاست. آنها به هر اقدامی برای فریب افکار عمومی از سکوهای پارلمان و رسانه های گروهی دست می زنند تا حقایق را کتمان و حقوق ملتها را پایمال کنند. تنها با نابودی امپریالیسم است که می توان مانع از بین رفتن مرزهای ملی و ایجاد دنیای بدون مرز برای امپریالیستها شد. هیچگاه نباید فریب مانورها و بازیگری امپریالیستها را خورد. در پس هر مانور آنها منافع غارتگرانه آنها نهفته است که می خواهند با فریب مردم آن را قابل پذیرش بگردانند. این امپریالیسم اکنون در پی حمایت از داعش و رساندن تسلیحات به آنهاست. باید منتظر کمیسیونهای حقیقت یاب بعدی برای پرده پوشی واقعیتهای جدید شد.
*********
جهان شاهد است که امپریالیست ها سال ها است که با ترویج ایده های ناسیونالیستی و مذهبی ملت های اروپای شرقی، خاورمیانه، آفریقای شمالی و … را به جان هم انداخته تا با تجزیه این کشورها و تبدیل آنها به کشورهای کوچک و کوچک تر، سلطه و هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را به منظور غارت، چپاول و استثمار هر چه بیشتر این کشورها، گسترش دهند. و اکنون نوبت به روسیه رسیده است. وظیفه کمونیست ها و نیروهای مترقی، ضد امپریالیست و ضد جنگ، آگاه ساختن مردم سراسر جهان از جمله در کشورهای عضو ناتو، افشاء ماهیت میلیتاریستی، جنگ طلبانه و جنگ افروزانه سران ناتو در انظار عموم و بسیج مردم در اعتراض توده ای به این توطئه های ضد بشری است. باید مردم را آگاه ساخت که در صورت بروز جنگ تنها روسیه و مردم آن نیستند که در معرض مرگ، نیستی، آوارگی و گرسنگی قرار می گیرند و بر خیل کنونی آوارگان ۶۵ میلیونی می افزایند، بلکه فاجعه جنگ و عواقب ضد انسانی آن گریبان کل جهان از جمله اروپا و آمریکا را خواهد گرفت.
yes to peace, no to nato,

تمهیدات نظامی ناتو برای تجاوز یا « عملیات پیشگیرانه و دفاعی»

سران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) که تعداد اعضایش اکنون به ۲۸ رسیده است، در جلسه ای که در روزهای هشتم و نهم ژوئیه، با تصویب پیشنهاد اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا مبنی بر استقرار چهار گردان هزار نفره از آغاز سال ۲۰۱۷ در کشورهای همجوار فدراسیون روسیه، لتونی، لیتوانی، استونی و لهستان، عملا شیپور جنگ را به صدا در آورده و مناسبات ناتو با روسیه را به سمت تنش کم سابقه ای سوق داده اند. علاوه بر چهار کشور مذکور، رومانی، اسلواکی، چک، مولداوی و فنلاند نیز همکاری سیستماتیک و تنگاتنگ با ناتو خواهند داشت. مضافا این که ناتو یک سامانه موشکی نیز در کشور رومانی مستقر خواهد کرد. ناگفته نماند که کشورهای بالتیک و لهستان قبلا تقاضای استقرار سربازان و تجهیزات نظامی ناتو را در خاک کشورهای خویش کرده بودند. دولت لهستان حتی خواب استقرار سربازان آمریکا را که در آلمان بعد از جنگ مستقر شده بودند، در خاک کشور خویش می دید. لازم به یادآوری است که اقدام اخیر ناتو، برخلاف قرارداد ناتو با روسیه است که در آن ناتو متعهد می شود که جهت دفاع از خود نیروی نظامی در کشورهای اروپای شرقی مستقر نسازد. اما از آنجا که امپریالیسم غرب هدفش منزوی ساختن روسیه و تنگ تر کردن هر چه بیشتر حلقه محاصره این کشور و در نهایت تجاوز به آن است، آشکارا پا روی قراردادها نهاده و ناتو را هر چه بیشتر به مرزهای روسیه نزدیک می سازد. امروز دامنه رزمایش های(مانورهای نظامی) ناتو حتی گرجستان را نیز دربر می گیرد. این واقعیت گواه بی ارزش بودن این نوع قراردادهایِ بدون پشتوانه است. پشتوانه هر قراردادی زور است و بس.ِ
آخرین آنها مانور وسیع «آناکوندا» در لهستان در ماه ژوئن سال جاری بود که در آن سی و یک هزار و پانصد سرباز از ۲۴ کشور عضو ناتو شرکت داشتند. لازم به تذکر است که از سال ۱۹۹۰ تاکنون این بزرگترین مانور ناتو در اروپای شرقی بشمار می آید. لهستان حتی از گرجستان و اوکرائین نیز جهت شرکت در این رزمایش دعوت به عمل آورد. اکنون قرار بر این است که پس از استقرار این ۴ گردان در استونی، لتونی، لیتوانی و لهستان، مسئولیت این نیروها که متشکل از سربازان اعضای ناتو هستند، در لتونی با کانادا، در استونی با انگلستان، در لیتوانی با آلمان و بالاخره در لهستان که بزرگترین آنهاست، با آمریکا باشد. لازم به یادآوری است که این خبر قریب به یک سال پیش از طریق نشریه «وال استریت ژورنال» علنی گشته بود. وزیر دفاع آمریکا در اجلاس پائیزی ناتو اعلام کرده بود که آمریکا ۳ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار جهت استقرار نیروهای آمریکایی در اروپای شرقی اختصاص داده است. «اشتولتنبرگ» دبیر کل ناتو و خانم مرکل صدراعظم آلمان و نیز سایر سران کشورهای ناتو ادعا می کنند که گسترش زرادخانه ها و تعداد سربازان اخیر ناتو در اروپای شرقی صرفا «جنبه دفاعی دارد»!!!؟؟؟ و نیز تأکید می کنند که ما خواهان جنگ با روسیه نیستیم، بلکه در مقابل تحریکات روسیه و اشغال کریمه واکنش نشان می دهیم!؟ به این مسئله که چرا درگیری های اوکرائین و اشغال کریمه از طرف روسیه پیش آمد، حزب ما قبلا به تفصیل سخن گفته است. لذا در اینجا به طور گذرا به این مطلب اشاره می کنیم که: زمانی که گورباچف در معامله با غرب که منجر به فروش اروپای شرقی به امپریالیسم غرب گردید، او از رهبران غرب «قول شرافتمندانه»، البته از نوع امپریالیستی اش گرفت که کشورهای اروپای شرقی دستخوش گسترش ناتو نشوند. ولی جهان شاهد بود که سران فریبکار ناتو به سرعت کشورهای اروپای شرقی را یکی پس از دیگری به عضویت ناتو در آوردند و در پایان با کودتا در اوکرائین طرح پیوستن این کشور را به ناتو به اجرا گذاردند. در این زمان روسیه خود را ناچار دید که کریمه را که گذرگاه نیروهای نظامی ناتو از دریا به خشکی را ممکن ساخت، و علاوه بر این قبلا هم جزء خاک روسیه بود و خروشچف آن را به اوکرائین بخشیده بود، اشغال کند، تا از این طریق مانع حمله احتمالی امپریالیسم غرب از طریق دریا به روسیه گردد. بیش از ۲۵ سال است که غرب با الحاق مجموعه کشورهای اروپای شرقی به ناتو حلقه محاصره روسیه را هر روز تنگ تر می سازد، اکنون که روسیه قصد نجات آخرین سنگر راهبردی یعنی کریمه را کرده است، آن را تحریک علیه غرب و نشانه لشگرکشی روسیه علیه غرب وانمود می سازند!
 
امپریالیسم غرب زمانی برای توجیه ایجاد سامانه های موشکی شان در لهستان و اسلواکی به دروغ ادعا می کردند که این موشک ها صرفا نقش پیشگیرانه حملات احتمالی ایران به اروپا را دارند و امروز که کذب ادعاهای مضحک شان برملا گشته، با ریا و تزویر پرده دیگری را به نمایش گذارده و مسئله پیشگیری از حمله نظامی روسیه به متحدین اروپای شرقی را مطرح می سازند. در آن زمان ایرانی های جاسوس نیز با جرج بوش همصدا بودند. از جانب دیگر چاکران آمریکا در اروپای شرقی نظیر «یاروسلاو کاچینسکی» رهبر حزب نژادپرست و راست گرای «قانون و عدالت» به حمایت از حضور نیروی هرچه فزون تر ناتو در شرق اروپا برخاست و در مصاحبه با رسانه های لهستان اظهار داشت: «همه چیزگویای این حقیقت است که ما دیگر عضو[رده دوم] ناتو به حساب نمی آئیم. با مستقر شدن آمریکا در خاک کشورهای ما، جبهه شرق اروپا نیز قوی خواهد شد.»
 
او که به طور قطع  قبل از این در طرح و تدوین این فعل و انفعالات و توطئه ها شرکت فعال داشته است، برای زمینه چینی و آماده ساختن هر چه بیشتر اذهان و ترساندن مردم از روسیه، از ناتو خواسته بود که در رابطه با روسیه از «بوکسور سبک وزن» بودن کناره گیری کند و اگر نمی تواند، «بوکسور سنگین وزن» باشد، «بوکسور میان وزن» باشد.!
 
«آندرزای دودا» رئیس جمهور لهستان حتی یک سال پیش از ناتو خواسته بود تا در لهستان «حضور چشم گیر، هم در بعد زیرساخت ها و هم استقرار نیرو» داشته باشد. مضحک اینجاست که ناتو خود را به جهانیان به مثابه یک نیروی دفاعی می نمایایند. اما شرکت ناتو در جنگ های یوگسلاوی، عراق، لیبی و به نوعی در سوریه حاکی از آن است که این قدرت نظامی جهنمی به مثابه حربه ای در دست امپریالیسم برای پیش برد اهداف استعمار، استثمار و هژمونی اش مورد استفاده قرار می گیرد.
از اینرو سران ناتو مدتهاست که تدارک جنگ با روسیه را می بینند. لذا استقرار موشک های گوناگون و اکنون نیروی نظامی در کشورهای اروپای شرقی – که دبیر کل ناتو اشتولتنبرگ آن را «اقدامی پیشگیرانه و دفاعی» می نماید و معتقد است که «به هیچوجه قصد تحریک روسیه را ندارد»!! – عملا نشانه های بارز تمهیدات و تدارکات جنگ با فدراسیون روسیه می باشد و بس.
به همین دلیل سران ناتو در نشست ۲۰۱۴ در شهر «نیو پورت» در کشور «ویلز» تصمیم به ایجاد «یک نیروی فوق ضربتی بسیار سریع»Redness action plan(RAP) and very high rediness joint task force(VjTF) جهت پیشبرد «عملیات نظامی بسیار سریع» گرفتند.
ما نمی دانیم که «دم خروس» را قبول کنیم یا «قسم حضرت عباس» را، وقتی که دبیر کل ناتو مزورانه ادعا می کند که: «ناتو برای هیچ کشوری تهدید نیست و ما دنبال مقابله نظامی نیستیم». مضحکتر این که صدر اعظم آلمان خانم مرکل علیرغم موافقت با سیاست تحریک آمیز، تهاجمی و جنگ طلبانه ناتو که عملا شمشیر جنگ را بالای سر روسیه به گردش درآورده است، در عین حال ریاکارانه مدعی است که «دست دوستی ما به سوی مسکو کماکان دراز است»!!
وی که از یک طرف به مثابه نماینده پر قدرت ترین امپریالیسم اروپا خود را موظف می داند که به طرح تهاجمی ناتو لبیک گوید و از جانب دیگر تحت فشار بخشی از سرمایه داری آلمان که مخالف اتخاذ سیاست میلیتاریستی و خصمانه و نیز وضع کردن تحریم ها علیه روسیه است، می باشد، ناچار است به این ضد و نقیض گوئی و یاوه سرایی روی آوَرَد.
خانم مرکل و سایر سران ناتو که مسکو را «به عدم به رسمیت شناختن تمامیت ارضی و استقلال اوکرائین» متهم می سازند، خود با تهاجم و تجاوز ناتو در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و … نه تنها استقلال و تمامیت ارضی این کشورهای را زیر پا له کردند، بلکه باعث تخریب بیرحمانه این کشورها و نیز آوارگی میلیون ها زن و مرد و کودک در جهان شده اند. این است نمونه بارز دوگانگی اخلاقی  بورژوازی. ننگ آوارگی اجباری انسانهای گرسنه و بی سرپناه که در اثر جنگ در معرض نیستی و نابودی قرار گرفته اند، و امروز تعداد آنها به ۶۵ میلیون نفر رسیده است، نصیب چه نیرویی غیر از امپریالیسم غرب به ویژه آمریکا خواهد شد؟ اما علل ایجاد تنش های مضاعف و زمینه سازی های تجاوز به روسیه را در کجا باید جست؟
1- روسیه به مثابه کشوری رقیب، ارتشی مجهز و قوی، تسلیحات استراتژی و لشگر زرهی مدرن، موشک های گوناگون از جمله موشک های قاره پیمای «سرمت» و نیز سلاح های اتمی در اختیار دارد.
2- روسیه کشور پهناور و از لحاظ ذخائر مواد انرژی زای فسیلی(نفت و گاز) و نیز سایر مواد و فلزات کانی کمیاب و پر ارزش، بسیار غنی است و به همین دلیل حائز اهمیت فراوان است.
3- این کشور پهناور که جمعیتی قریب به ۱۵۰ میلیون نفر را در برمی گیرد، طبیعتا بازار فروش عظیمی نیز برای امپریالیسم غرب بشمار می آید.
4- روسیه وسیع ترین کشور جهان است، این کشور با اقیانوش منجمد شمالی، دریای خزر، دریای سیاه، دریای بالتیک هم مرز است. ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی دارای مرز مشترک زمینی و یا آبی با روسیه هستند. در اینجا اشاره به این مطلب را لازم می بینیم که علیرغم این، به غیر از مسئله کریمه که قبلا به آن واقعبینانه اشاره شد، روسیه تاکنون به هیچ یک از این ۱۴ کشور نه تجاوز کرده و نه آنها را تهدید به جنگ نموده است. لذا بی جهت نیست که امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا برای این کشور رقیب دندان تیر کرده است.
البته این به آن معنی نیست که امپریالیسم روس که در حال حاضر امپریالیستی ضربه خورده و تضعیف شده به نظر می رسد، فاقد خصوصیات جنگ طلبانه، هژمونی طلبانه و استثمارگرانه است و به امپریالیستی خوش اخلاق و صلح جو تبدیل شده است. آقای پوتین و ژنرال هایش خوب می دانند که در حال حاضر حمله به هر کشوری در اروپای شرقی به معنی درگیری با ناتو، این عظیم ترین ماشین جنگی جهان به شمار می آید، که طبیعتا به هیچ وجه توان چنین مقابله ای را در خود سراغ ندارند.
در حقیقت «خانه نشستن بی بی از بی چادری است». علیرغم این امپریالیسم روس در قبال تنش زائی ها، تحریکات و تهدیدات غرب ساکت ننشسته است. سران حکومت و ارتش مسکو نه تنها با زبان دیپلماسی و تهدیدات نظامی مقابل امپریالیسم غرب در مقام پاسخگویی مقابل به مثل برآمده اند، بلکه از نظر نظامی نیز فعالانه مشغول تمهیدات نظامی اند.
«ماریا زاخارووا» سخنگوی وزارت خارجه فدراسیون روسیه چند روز پیش از تصمیم ناتو مبنی بر استقرار نیروی نظامی بیشتر و نیز سامانه موشکی در مرزهای روسیه شدیدا انتقاد کرد و آن را نگران کننده خواند. دریادار «ولادمیر کومویدوف» رئیس کمیسیون امور دفاعی دومای روسیه تهدید کرده که روسیه در یک نبرد احتمالی به سامانه موشکی آمریکا در مرزهای کشورش حمله خواهد برد. او آمریکا را متهم کرده که با استقرار سامانه پدافند موشکی در کشورهای اروپای شرقی این بخش از اروپا را گروگان طرح های نظامی خود ساخته است. وی در مصاحبه با خبرگزاری «روسیا سگودنیا» به صراحت گفت: «سامانه پدافند موشکی آمریکا در اروپای شرقی آماده باش جنگی دارد و هدفش نابودی موشک های روسی است.» و ادامه داد: «اگر موشک های آمریکا حمله را آغاز کنند… روسیه نیز فرمان حمله با موشک های تاکتیکی را  صادر خواهد کرد». حتی میخائیل گورباچف نیز اظهار فضل نموده، معتقد است که: «ناتو مقدمات گسترش جنگ  سرد به جنگ گرم را آغاز کرده است… تمامی لفاظی ها در ورشو خبر از اعلان جنگ علیه روسیه می دهد… آنها از دفاع سخن می گویند، ولی در عمل خود را برای تهاجم آماده می سازند.
«سرگی شوئیکو» وزیر دفاع روسیه در تیر ماه امسال اعلام کرد که: «افزایش حضور نظامی ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه پایه های امنیت در اروپا را بر هم می زند و روسیه را وادار به برداشتن گام های متقابل می سازد». لذا روسیه اقداماتی بازدارنده را در غرب کشور آغاز کرده است.» و بالاخره او چند روز بعد اعلام داشت که تا پایان سال جاری روسیه ۳ لشگر(حداقل متشکل از ۳۰ هزار سرباز) در جنوب و غرب کشور مستقر خواهد ساخت. » و این رشته سر دراز دارد.
جهان شاهد است که امپریالیست ها سال ها است که با ترویج ایده های ناسیونالیستی و مذهبی ملت های اروپای شرقی، خاورمیانه، آفریقای شمالی و … را به جان هم انداخته تا با تجزیه این کشورها و تبدیل آنها به کشورهای کوچک و کوچک تر، سلطه و هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را به منظور غارت، چپاول و استثمار هر چه بیشتر این کشورها، گسترش دهند. و اکنون نوبت به روسیه رسیده است. وظیفه کمونیست ها و نیروهای مترقی، ضد امپریالیست و ضد جنگ، آگاه ساختن مردم سراسر جهان از جمله در کشورهای عضو ناتو، افشاء ماهیت میلیتاریستی، جنگ طلبانه و جنگ افروزانه سران ناتو در انظار عموم و بسیج مردم در اعتراض توده ای به این توطئه های ضد بشری است. باید مردم را آگاه ساخت که در صورت بروز جنگ تنها روسیه و مردم آن نیستند که در معرض مرگ، نیستی، آوارگی و گرسنگی قرار می گیرند و بر خیل کنونی آوارگان ۶۵ میلیونی می افزایند، بلکه فاجعه جنگ و عواقب ضد انسانی آن گریبان کل جهان از جمله اروپا و آمریکا را خواهد گرفت. رویدادهای اخیر با ماهیت ماجراجویانه از جانب اعضاء ناتو و یا نزدیک به ناتو، به ویژه ترکیه، گرجستان و اوکرائین که خطر یک جنگ ناخواسته و یا زودرس و غیر قابل محاسبه را تشدید کرده است، بحث جدیدی در مورد سلطه بی منازع آمریکا در ناتو و بی اعتباری همه آن بندهائی از پیمان ناتو که مصالح روز امپریالیسم آمریکا را مد نظر قرار ندهند مطرح ساخته است که سرشار از تضادهای لاینحل آتی است و ناتوئی را به متحدان آمریکا تحمیل خواهد کرد که فقط گوش به فرمان امپریالیسم آمریکا بوده و با حساب خود بازی نکنند.   
**********
منتقدان جهانی صندوق بین المللی پول که این صندوق را یک رباخوار جهانی می دانند به درستی معتقدند که نهادهای مالی بین‌المللی از جمله این صندوق، عاملان اجرایی سرمایهٔ مالی اند. این سیاست دقیقاً همان سیاست کهن است که در گذشته، تفنگ داران دریایی آمریکا و سایر استعمارگران عاملان اجرایی آنها بودند و سیاستهای استعماری را با حضور واقعی و علنی خود در محل اعمال می کردند. البته نیاز به استفاده از تفنگ داران دریایی مدرن هنوز از صحنهٔ کنونی جهان زدوده نشده است و همچنان مداخله‌های نظامی آنها نقش مهمی در نظم نوین جهانی ایفا می‌نماید، ولی بندهایِ نامرئیِ وامهای صندوق بین المللی پول همان نقش نیروی نظامی استعماری را به نحو موذیانه تر و «انسانی تری» بازی می کند. با این ابزار استعماری هم مسیر ناوگانهای غذائی در آبراه های جهانی تغییر می کند و هم حکومتهای نامناسب را بر سر جایشان می نشانند. مالکان سرمایه های کلان جهانی با نیازمند کردن کشورها به وامهای این صندوق در واقع تروریسم مالی را بر جهان حاکم می گرداند. صندوق بین المللی پول یک دیکتاتور و تروریست اقتصادی برای سلطه گری است.
IMF-gimf
مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران.
بخش نخست-اوضاع جهان
ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم
صندوق بین المللی پولIWF
 
سرمایه داران به منظور جلو گیری از پیدایش اُفت های سریع و مخرب در خرید و فروش سهام، که منجر به فرو پاشی بافت های اقتصادی یک کشور و در نتیجه سقوط دولت ها و بی ارزش شدن پول و ارز آن کشور ها می شد، «صندوق بین المللی پول» را به عنوان ناظر آفریدند که امر پائیدن و نظارت بر این بیماری سرمایه داری را به عهده گیرد. این نوسانات ارزی منجر به آن می شد که با کاهش شدید بهای سهام در بازارهای جهانی بورس که باعث نزول سودآوری و نرخ بهره، و از بین رفتن سریع سرمایه ها می شد، ما با گسترش «نابسامانی» های اقتصادی و اجتماعی روبرو شویم و به این جهت نظارت بر این امر بر عهده اين نهاد ها واگذار شد.
امروز ۱۸۷ کشور عضو این صندوق هستند و این صندوق بین المللی پول؛ همسو با بانک جهانی به ابزار سلطه اقتصادی و سیاسی امپریالیست ها، بویژه امپریالیسم آمریکا، بر جهان تبدیل شده است. کلیه تصمیمات مهم صندوق نیازمند ۸۵ در صد آراء هستند که سهم آمریکا به مثابه بزرگترین سهامدار آن به قدری است که عملا در تصمیم گیریها از حق وتو استفاده می کند.
یادآوری این نکته نیز لازم است که دولت آمریکا در صندوق بین المللی پول در واقع از خود استقلال چندانی ندارد، بلکه نظرات و منافع «وال استریت»(Wall Street) و «هج فوند»ها ( hedgefund)(صندوقهای سرمایه گذاری های پُرخطر) را به اجرا می گذارد. دولت آمریکا مجری سیاستهای اقتصادی کلان سرمایه داران انحصاری است.
صندوق بین المللی پول که سنتا رئیس اش یک اروپائی است و در حال حاضر در دست فرانسه است برای جلب رضایت چین که به مقابله با سامان مالی امپریالیستی برخاسته است حاضر شده به یک عقب نشینی در مقابل چین دست زند.
خانم «کریستیان لاگارد» (Christine Lagarde) تبعه فرانسه و رئیس صندوق بین المللی پول در 21 مارس 2015 در پکن اعلام کرد که واحد پول چین «یوآن»(Yuan) را وارد سبد ارزی سایر ممالک برخوردار از این حق می کند(ین ژاپن، یورو از اروپا، دلار آمریکا و پوند بریتانیا). این سبد ارز مصنوعی پایه ای است که بر اساس آن «حق برداشت ویژه» به رسمیت شناخته می شود. خانم لاگارد در تاریخ 30 نوامبر سال 2015 به این وعده خود وفا کرد و در اثر فشار چین که دومین کشور جهان از نظر قدرت اقتصادی است واحد پول چین «یوان»(Yuan) را به این سبد افزود. این یک عقب نشینی و دادن رشوه به چین در چارچوب تشدید تضادهای ممالک امپریالیستی است و ضربه مهمی به دلار محسوب می شود که از قدرتش کاسته می گردد.
این صندوق با اعطای وامهای هدفمند به ممالک نیازمند، شرایط بسیار دشواری را برای کشورهای متقاضی تعیین می کند. به قسمی که با تعیین و تحمیل برنامه های ریاضت اقتصادی عملا در امور اقتصادی کشورهای دریافت کننده وام، دخالت و اخلال می نماید و آنها را از نظر اقتصادی و در نهایت سیاسی به سرمایه های بین المللی و کشورهای سرمایه داری پیشرفته وابسته می سازد. این نهاد عملا چیزی نیست جز عامل اجرای سیاست های سرمایه های کلان مؤسسات اعتباری و بانکی.
رهنمود صریح صندوق و اصرار در خصوصی سازی صنايع دولتی، آموزش و پرورش، خدمات اجتماعی، شرکتهای مخابراتی، حمل و نقل و ترابری، سیستم راه آهن، بهداری و بهداشت، در خدمت به شرکت های چند ملیتی می باشد.
آنها به عرصه هایی چون بودجه ریزی دولتی، تنظیم ضوابط صنعتی، قیمت گذاری محصولات کشاورزی، تنظیم ضوابط بازار کار، خصوصی سازی و سایر عرصه وارد می شوند. این صندوق هر روز از شرایط نخستین خویش برای اعطای وام فراتر رفته و اعطای وام هایش را منوط به شروطی در رابطه با تحقق خواستهای جدید می نماید. این شروط شامل دخالت این دو نهاد وام دهنده در عرصه هایی هست که تا آن موقع حتا نمی شد تصورش را به مخیله خطور داد-عرصه هایی از قبیل دموکراسی، تمرکز زدایی دولتی، استقلال بانک مرکزی، و نحوه اداره ی بنگاه های اقتصادی. بر اساس نظریات این اهرمهای استعماری هر کاری که در کشوری صورت گیرد تبعاتی بر عملکرد اقتصادی کشور دارد. پس با این منطق، لازم می آید که «صندوق بین المللی پول» و «بانک جهانی» بتوانند شروطی را بر هر چیز تحمیل کنند، از تصمیمات مربوط به تولید مثل، یکپارچگی قومیت ها و برابری جنسی گرفته تا ارزش های فرهنگی.
منتقدان جهانی صندوق بین المللی پول که این صندوق را یک رباخوار جهانی می دانند به درستی معتقدند که نهادهای مالی بین‌المللی از جمله این صندوق، عاملان اجرایی سرمایهٔ مالی اند. این سیاست دقیقاً همان سیاست کهن است که در گذشته، تفنگ داران دریایی آمریکا و سایر استعمارگران عاملان اجرایی آنها بودند و سیاستهای استعماری را با حضور واقعی و علنی خود در محل اعمال می کردند. البته نیاز به استفاده از تفنگ داران دریایی مدرن هنوز از صحنهٔ کنونی جهان زدوده نشده است و همچنان مداخله‌های نظامی آنها نقش مهمی در نظم نوین جهانی ایفا می‌نماید، ولی بندهایِ نامرئیِ وامهای صندوق بین المللی پول همان نقش نیروی نظامی استعماری را به نحو موذیانه تر و «انسانی تری» بازی می کند. با این ابزار استعماری هم مسیر ناوگانهای غذائی در آبراه های جهانی تغییر می کند و هم حکومتهای نامناسب را بر سر جایشان می نشانند. مالکان سرمایه های کلان جهانی با نیازمند کردن کشورها به وامهای این صندوق در واقع تروریسم مالی را بر جهان حاکم می گرداند. صندوق بین المللی پول یک دیکتاتور و تروریست اقتصادی برای سلطه گری است.
 
بر گرفته از توفان شـماره ۱۹۷ مرداد ماه  1395ـ اوت سال 2016
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
toufan@toufan.org
لینک چند وبلاگ حزبی
……………………..
 وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
 وبلاگ کارگر آگاه
  سایت کتابخانه اینترنتی توفان
 سایت آرشیو نشریات توفان
 توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی

۱۳۹۵ تیر ۲۲, سه‌شنبه

نشریه توفان شماره 196


 
در شماره 196 توفان ارگان مرکزی تیرماه 1395 مقالات زیر را می خوانید:


 

 
نئولیبرالیسم امپریالیسم وپیامدهای آن- مستخرجی از گزارش سیاسی به کنگره پنجم حزب کارایران(توفان)- اوضاع جهان
بیاد محمد علی قهرمان جاویدان مردم " کاکا سیاه" مورد نفرت امپریالیسم آمریکا
پیام  کنگره پنجم حزب کارایران(توفان) به زندانیان سیاسی
پیام دبیر کل کمیته همبستگی جهانی ضد امپریالیستی به کنگره پنجم حزب کارایران-توفان

 پیام کمیته سیاسی جنبش برای تجدید سازمان حزب کمونیست یونان به کنگره پنجم حزب کارایران- توفان

ثروت بر شانه های فقر
ابزار های نفوذی  استعماری امپریالیسم.  باک جهانی -مستخرجی از گزارش سیاسی  به کنگره پنجم 
 

مقالات توفان الکترونیکی شماره 120 نشریه الکترونیکی حزب کارایران تیرماه 1395

مقالات توفان الکترونیکی شماره 120 نشریه الکترونیکی حزب کارایران تیرماه 1395

***
زمین لرزه ای دراتحادیه اروپا
نتیجه همه‌پرسی بریتانیا  برای ماندن در اتحادیه اروپا یا خروج از آن، با برتری  کارزار «خروج» و کسب  52 درصد آرا پایان یافت .این پیروزی زلزله ای بود که بنای پوسیده و ضد دمکراتیک وامپریالیستی اتحادیه را بشدت تکان داد. این رای خروج اما به مذاق صندوق بین المللی پول(صندوق بین المللی پول چند روز قبل از همه پرسی با زبان تهدید وارعاب اعلام کرد ، در صورتی که مردم انگلیس در رفراندوم رای به جدایی کشورشان از اتحادیه اروپا بدهند، اقتصاد انگلیس تا سال 2019 بیش از 5 درصد نسبت به وضعیت باقی ماندن در اتحادیه کوچکتر خواهد شد!) بانکداران وسهامداران واتحادیه های بزرگ سرمایه داری و به مذاق رهبران سیاسی این اتحادیه ازآنجلا مرکل گرفته تا اولاند و ماتئو رنتسی ،شارل میشلو استفان لون و باراک اوباما  رئیس جمهور آمریکا  واحزاب و دسته جات راست و سوسیال دمکراتیک و ترتسکیست و شبه ترتسکیست وسینه چاکان دمکراسی نئولیبرالی خوش نیامد، به سرزنش مردم  « فریبخورده و نا آگاه»دست زده و نتیجه این همه پرسی رابه نفع احزاب فاشیستی و راسیستی ون ومحافظه کاران وخطری برای «دمکراسی وتمدن» تحلیل بیان داشتند.توگویی شالوده سیاستهای اتحادیه اروپا وماهیت آن برانسان دوستی وپناهنده محوری،فاشیسم وراسیسم ستیزی ،مخالفت علیه ریاضت اقتصادی وبرای رفاه وصلح وامنیت محوری ونه جنگ وخونریزی بنا شده است!!! زهی بیشرمی!
رای به خروج مردم بریتانیا از اتحادیه اروپا راه را برای خروج  سایر اعضاء این اتحادیه که مردمانشان از سیاستهای ارتجاعی ونئولیبرالی به تنگ آمده اند هموار خواهد  کرد. بی تردید تضعیف و فروپاشی این دستگاه کهنه کار امپریالیستی واستعماری  یک گام به جلوست واین مبارزه باید  تا خلع ید کامل از سرمایه داری والغای مالکیت خصوصی  واستقرار سوسیالیسم ادامه یابد.
«
بریکسیت» وعلل نارضایتی مردم بریتانیا
علل نارضایتی و برآمد مردم بریتانیا را دراین کارزار باید در سیاست نئولیبرالی  وریاضت اقتصادی ، خصوصی سازیها، کاهش دستمزدها، لغوپیمانهای جمعی ، کاهش حقوق بازنشستگی ،تضعیف فعالیتهای سندیکایی، تصویب قوانین ضد کارگری ، افزایش بودجه نظامی وتشدید اختلافات طبقاتی وگسترش بیکاری وفقر و بی دورنمایی وناامنی شغلی دید. گسترش نارضایتی در بین مردم بریتانیا و سایر ممالک عضواتحادیه حاصل سیاستهای نئولیبرالی است که درقانون اساسی اتحادیه اروپا  که در لیسبون وماستریشت وسایر نشستها به تصویب رسیده  وبه زور وفریبکارانه  بر کارگران وزحمتکشان اعمال گشته است. ورشکستگی دولت یونان ، فقر وفلاکت و افزایش بیکاری وتهدید به مرگ وگرسنگی کارگران و زحمتکشان وتمام لایه های پائینی  مردم محصول  سیاستهای حاکم بر اتحادیه اروپا به رهبری امپریالیسم آلمان است. به همین دلیل نیزمردم یونان خواهان خروج ازاین اتحادیه هستند.زیرا عضویت  درآن را در تناقض با منافع طبقاتی وملی کشورشان می بینند.
ریشه های رشد خارجی ستیزی دراروپا وازجمله در انگلیس را باید ناشی از سیاست های ریاضت اقتصادی اتحادیه اروپا و هجوم به دستآوردهای طبقه کارگر دانست. ازاین روی خروج مردم بریتانیا از تحادیه اروپا  نه تنها به سود آنها بلکه  بنفع تمام مردم اروپا و نیروهای ضد امپریالیستی ، ضد سرمایه داری وسوسیالیستی خواهد بود
.
مبارزه انترناسیونالیستی یا کرنش درمقابل اتحادیه امپریالیستی
برخی از «چپ ها» ماندن مردم بریتانیا در اتحادیه اروپا را بنفع طبقه کارگر و سوسیالیسم  تحلیل کرده و مدافعین خروج را با چماق ناسیونالیسم و تنگ نظری وخارجی ستیزی تقبیح نموده اند .این عده از چپها که بیشترشان آلوده به ترتسکیسم و»انقلاب جهانی» هستند نه مبارزه دمکراتیک را میفهمند و نه درک صحیحی از مبارزه ضد امپریالیستی دارند و نه دورنمایی برای امکان انقلاب سوسیالیستی دریک کشور:
یکم اینکه مبارزه طبقاتی ازمنظر کمونیستها همواره دارای یک خصلت  بین المللی است ، اما این مبارزه همواره در کادر مشخص ملی هر کشور جداگانه صورت میگیرد. به عبارت دیگر استقلال ملی ودمکراسی ملی مناسبترین بستر برای مبارزه طبقه کارگر است. کمونیستها ابتدا باید تکلیف خود را با بورژوازی خودی یکسره کنند و این مبارزه درمضمون بین المللی است ودر شکل ملی. آنها که به امکان انقلاب سوسیالیستی در یک کشور باورندارند ، اتحادیه امپریالیستی اروپا را بستر مناسبی برای» وحدت پرولتاریای»  همه ممالک امپریالیستی تحلیل میکنند و ارهمین روی مخالف خروج کشورها ازاین اتحادیه هستند. این نیروها به استقلال ملی کشورها باورندارند ودرانتظار انقلاب جهانی اند!!!!!
دوم اینکه تشکیل کشورهای متحده اروپا در رژیمهای سرمایه داری امپریالیستی مساویست با سازش موقت درباره تقسیم بازارهای ممالک توسعه نیافته وعقب نگاه داشته شده واین جز زور نمی تواند اساس واصل دیگری برای تقسیم وجوداشته باشد. این اتحاد موقت از طرفی برای غارت مشترک ثروت و دستآوردهای صد ساله اخیر طبقه کارگر کشورهای عضواین اتحادیه است. ریاضت اقتصادی نئولیبرالی در سر لوحه این این سیاست غارتگرانه امپریالیستی قراردارد.درنتیجه امپریالیستها با متحد شدن و نیرومند تر شدن به تعرض دست میزنند و ضرباتشان بر پیکر پرولتاریا وزحمتکشان  وحتا لایه های متوسط جامعه سهمگین تر است. درنتیجه همه پرسی عمومی در بریتانیا از نگاه مارکسیست لنینیستها برای پیشروی جنبش دمکراتیک و ضد امپریالیستی امرمثبتی ست وازهم پاشیدگی این اتحادیه، منفرد شدن دولتهای امپریالیستی و تشدید تضادهای آنها بنفع مبارزات طبقه کارگر و خلقهای اروپا وجهان است.
 
سوم اینکه عده ای اتحادیه اروپا را تضمینی برای صلح وامنیت اروپا و نیرویی درمقابل ترکتازی امپریالیسم آمریکا می بینند. واقعیت آن است که اروپای متحد به رغم  اختلاف نظرهائی دراینجا وآنجا با آمریکا اما درحال حاضرخواست و توان مقابله با آمریکا را نداردوتحت فرماندهی واشنگتن عمل میکند. آتحادیه اروپا متحد  نظامی واقتصادی آمریکاست.اتحادیه اروپا خودش یک پای جنگ وجنگ طلبی است. دخالت در امورداخلی اوکراین وتقویت نئو فاشیستها ، دخالت در یوگسلاوی سابق وتکه تکه کردن آن کشور، تجاوز به لیبی وسوریه و مالی وحضور نظامی در افغانستان و متحد شدن با آمریکا در تحریم اقتصادی ایران و نابود کردن برنامه هسته ای صلح آمیز….از جمله سیاستهای جنگ طلبانه این اتحادیه امپریالیستی است که در تناقض با سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا قرار ندارد. تاراندن میلیونها نفر درسوریه و لیبی وافغانستان و  موج پناهندگی وآواره گی  نتیجه سیاستهای جنگ طلبانه اتحادیه اروپاست وهیچ سنخیتی با صلح و امنیت برای مردم اروپا ندارد. رفرم اقتصادی واجتماعی وبهبود شرایط زحمتکشان نیز درچهارچوب اتحادیه اروپا ممکن نمی نمیباشد. حتا یک دمکراسی نیم بند دمکراتیک هم دراین چهارچوب نمی گنجد . زیرا تمام ارگانهای این اتحادیه نظیر شورای اروپا، شورای وزیران اتحادیه اروپا، کمیسیون اتحادیه اروپا، دادگاه اتحادیه اروپا، ارگانهای اجرائیه وتصمیم گیرنده ای هستند که نمایندگانش بدون هر گونه  دخالت مردم و بدون هرگونه انتخاباتی، ازبالا ودرسالنهای دربسته وبصورت غیر دمکراتیک انتخاب میشوند.
پارلمان اتحادیه اروپا نیز ارگان قانون گذارنیست وتمام سیاستهای کلان اتحادیه اروپا توسط کمیسیون اروپا و شورای وزیران اتخاذ میگردد. پارلمان اتحادیه اروپا، پارلمان بی یال ودم واشکمی است که برای آرایش ومشروعیت بخشیدن به اتحادیه اروپا نقش بازی میکند.این یک پارلمان تقلبی است که با پارلمانهای ملی که حد اقل حفظ ظاهررا بجای می آورند وبرطبق قانون اساسی ملی هرچهارسال یک بار برگزار گردد،تفاوت دارد.
بدین روی اتحادیه اروپا عملا نابود کننده استقلال ملی وتمام حقوق ودستآوردهای صد ساله طبقه کارگراست. فراموش نکنیم این اتحادیه مورد تائید خانم مارگارت تاچر نیز بود و درزمان ایشان بریتانیا به عضویت آن درآمد. دکترین نئولیبرالیسم میلتون فرد من بر تار وپود مرام ورویه اقتصادی وسیاسی این اتحادیه عجین است
 
چهارم اینکه برخی از جریانات سیاسی متاثر ازتبلیغات رسانه های امپریالیستی، احزاب ومحافل خارجی ستیز وپوپولیست و ضد کارگری را نیروهای اصلی خروج از اتحادیه اروپا بررسی میکنند و  وازاین منظر موافق  ماندن بریتانیا در اتحادیه اروپا هستند. این عده نیزهنوز درنیافته اند که در سراسر اتحادیه اروپا عمیقترین نارضایی نسبت به اتحادیه اروپا دربین جنبش کارگری و سندیکایی وجود دارد. در بریتانیا نیز سندیکاههای کارگری و بسیاری از نیروهای چپ و محافل روشنفکری وزنان در طیف موافقین خروج بودند و مورد حمایت سایر سندیکاههای اروپایی قرارگرفتند. بورژوازی امپریالیستی اتحادیه اروپا به یک باره خود را «انترناسیونالیست وکمونیستها را ناسیونالیست» جلوه میدهد تا با توسل به این هربه اغواگرانه  رضایت مردم وافکار عمومی را  بسوی خود جلب کند این سیاست فریبکارانه نیز دراراده و تصمیم گیری مردم بریتانیا کارساز نیافتاد  و با رای خود به خروج ازاتحادیه اروپا  موجب زمین لرزه ای شدند که درنهایت جز فروپاشی برای این کاخ نئولیبرالی وارتجاعی به ارمغان نخواهد  آورد. درمبارزه سیاسی همسویی با جریانات انحرافی و ارتجاعی اجتناب ناپذیراست وکمونیستها با اتخاذ سیاستهای مستقل خود درمبارزه شرکت میکنند وگام با گام پرولتاریا وسایر زحمتکشان را با آگاهی بخشیدن از زیر نفوذ نیروهای ارتجاعی بیرون میکشند وآنها را برای انقلاب وسوسیالیسم آماده میکنند. ترس از آلوده شدن به همسویی با جریانات انحرافی سیاست اکونومیستی ودنباله روانه ای است که جز انزوا و بی اثر بودن در مبارزه سیاسی حاصلی نخواهد داشت و محکوم به شکست است.   
 
***
Iran,lashing
 عدالت در جمهوری سرمایه داری اسلامی یعنی
شلاق سهم کارگران و شیرینی سهم مفتخوران
 
در اردیبهشت ماه 1395 حکم شلاق زدن علنی به 17 نفر از کارگران معدن طلای آق دره به جرم اعتراض به عدم امنیت شغلی و اخراج اجراء شد و در ضمن 9 نفر  از کارگران معدن سنگ آهن بافق در استان یزد به دلیل اعتصابات و اعتراضات دو ساله گذشته به شلاق و حبس تعلیقی محکوم شده اند. آقای جعفر عظیم زاده ، فعال کارگری و رئیس هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگری ، که به اتهام جعلی» اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی » به شش سال حبس محکوم شده  و از مهر ماه سال گذشته  در زندان اوین اسیر است ؛ از  تاریخ 10 اردیبهشت ماه سال جاری در اعتصاب غذائی نامحدود  بسر میبرد که سلامتی و جانش در معرض خطر است. موارد اشاره شده فوق نمونه هائی از صدها مورد تجاوز و تعرض و سرکوب  طبقه حاکم برای پیشبرد سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی در رابطه با طبقه کارگر و سایر تولید کنندگان و زحمتکشان جامعه است.در شرایطی که حاکمیت به بهانه  بالا رفتن تورم از افزایش دستمزد کارگران خود داری می کند دریافتی مدیران و اعضاء هیئت مدیره شرکت ها و موسسات  دولتی  در بسیاری موارد از مجموعه دستمزدهای صدها و گاه هزاران کارگر خط تولید بیشتر است. در ماه گذشته پس از افشاء فیش های حقوقی برخی مدیران گوشه هائی از حقایق همه دانسته با مدرک برملا شد.علی صدیقی با حقوق 234 میلیون تومانی مدیر بانک رفاه کارگران است؛بانکی که متعلق به سازمان تامین
اجتماعی می باشد و با پول و سرمایه کارگران تشکیل شده و متعلق به کارگران است و باید در جهت دادن خدمات گوناگون بانکی از جمله وام های گوناگون و با بهره کم  به کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی خدمت کند ولی همچنانکه در عرصه عمل می بینیم  عملا در خدمت منافع مشتی دزد و کلاهبردار مزور وابسطه به حاکمیت قرار گرفته است. کسانی که تنها معیار برگماردنشان به سمت مدیریت داشتن ته ریش و جای مهر داغ شده بر  پیشانی  و عضویت در یکی از باندهای مافیائی حاکمیت است.
آقای علی صدیقی به عنوان یکی از مدیران میانی حکومتی در حالی 30 برابر رئیس جمهورکشور یک میلیارد و سیصد میلیونی چین،  شی جین پینگ ، حقوق میگیرد که یک هزارم او هم توانائی و دانش و قدرت مدیریت ندارد
جالب اینجاست که در موارد زیادی مدیران دولتی که مجموعه تحت مسئولیتشان  زیان و ضرر فوق العاده ای را نشان میدهد ، بیشترین سود را به مدیران و نزدیکانشان در بدنه قدرت در دولت می‌رساند که البته در شرایطی که شفافیت آماری و گردش آزاد اطلاعات  وجود ندارد  نمیتوان سوء استفاده‌ها را ردیابی و افشاء و با آنها مقابله کرد.
****
jafar azimzadeh after being free

پس از ۶۴ روز اعتصاب غذا آزاد شد جعفر عظیم‌زاده

 
جعفر عظیم‌زاده، کارگر زندانی  ومبارزی که پس از ۶۴ روز اعتصاب غذا وحمایتهای گسترده داخلی وخارجی سرانجام درروز پنجشنبه ۱۰تیر ماه آزاد شد. رفع اتهام‌های امنیتی از پرونده فعالان صنفی، دستمزدهای زیر خط فقر کارگران و جهانی کارگر از خواسته‌های این کارگر شریف  بود.این پیروزی بر خانواده او وهمه کسانیکه دستی در مبارزه برای آزادی او داشته اند وتمامی مردم تحت ستم ایران مبارک باد.
***
 toufan1

 مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران

بخش نخستاوضاع جهان
نئولیبرالیسم امپریالیسم و پیآمدهای آن
امپریالیستها در عرصه سیاست تهاجمی اقتصادی خویش از بازار آزاد، که هرگز وجود ندارد، سخن می رانند و آنرا تبلیغ می کنند. در دوران انحصارات امپریالیستی که سرمایه و نوع تولید کالا، تعیین بهای کالاها، منابع اولیه، بازار فروش و قدرت سیاسی ممالک زیر سلطه همه و همه در دست انحصارات است، تکیه به بازار «آزاد» بیشتر برای خاک پاشیدن به چشم مردم است تا حمایت از رقابت «سالم» و «آزادانه» سرمایه داران. در دوران امپریالیسم انحصارات بر گورستان «رقابت آزاد» جان می گیرند و برای نابودی کامل آن با سرمایه های افسانه ای، به بازار پا می گذارند. آماج هجوم اقتصاد نئولیبرالی دولت است. آنها می خواهند با سیاست نظم زدائی مسئولیت دولتها را در اداره کشورها به جز نقش سرکوبگرانه آنها را به صفر برسانند و از دستگاه اداری در ممالک زیر سلطه یک ماشین سرکوب ایجاد کنند که مانع شوند حقوق کارگران و زحمتکشان به صورت یک حق قانونی تحقق یافته و تلاشی برای تحقق آن در عمل به وجود آید. سرمایه داران کلان انحصاری مخالف هر گونه حقوق برای کارگران هستند. آنها تلاش دارند تا تمام دستآوردهای طبقه کارگر را بعد از انقلاب کبیر اکتبر و پس از کاهش قدرت جنبش کارگری از بین ببرند. سیاست نظم زدائی به مفهوم سلب حقوق دموکراتیک و مطالباتی همه مردم و به ویژه زحمتکشان است. تبلیغات آنها این است که «دولتها» سرمایه داران خوبی نیستند و تنها سرمایه داران به علت انگیزه مالکیت و کسب سود بیشتر است که از حیف و میل دارائی جلوگرفته و استفاده بهینه از آنرا عرضه می کنند.
فریب آنها زمانی روشنتر می شود که ما به رویدادهای زندگی مراجعه کنیم. سقوط بازارهای بورس، ورشکستگی همه بانکهای خصوصی، کیفیت نازل خدمات شرکتهای خصوصی شده نظیر پست، راه آهن و… نشان دادند که سرمایه های خصوصی برای حفظ سود خصوصی خود از چه نیروی تبهکارانه غیر قابل نظارتی برخوردارند. با تبلیغ سیاست خصوصی سازی تمام اموال عمومی، ثروتهای مردمی با قیمتهای نازل به سرمایه داران انحصاری خارجی در درجه اول فروخته می شود. آبها، جنگلها، زمینهای مزروعی، جاده ها، پست، راه آهن، ناوگان هوائی، حتی بخشی از خدمات امنیتی، ایمنی و انتظاماتی در اختیار شرکتهای خصوصی خدمات ایمنی قرار می گیرند. بخشی از ارتش به عنوان ارتش حرفه ای و یا زیر عنوان شرکتهای نظامی و امنیتی خصوصی که مزدوران، آدمکش بین المللی هستند عرضه می گردد و نظام وظیفه عمومی منحل می گردد. در ارتش حرفه ای خصوصی خارجیان نیز می توانند سلاح حمل کنند.
در اثر این سیاست هوا، معادن، سواحل دریاها، جزایر، ساختمانهای بزرگ عمومی، مدارس، دانشگاهها، بهداشت و درمان، بیمه ها  و… همه و همه به صورت مالکیت خصوصی در می آیند. مردم ممالک مفروض در کشور خودشان بیگانه هستند  و به  ثروتهای تولید شده توسط معادن و دریاها و جنگلها  و … دسترسی نخواهند داشت . نیروی پلیس بومی و یا بین المللی مطالبات مردم در این زمینه ها را سرکوب خواهد کرد. سرمایه داران خصوصی بعد از غارت ممالک با به جای گذاردنِ زمینِ سوخته، خاک این کشورها را ترک می کنند بدون اینکه برای مردم این کشورها ثروتی تولید کرده باشند. مردم این کشورها همیشه به صورت بدهکار باقی می مانند و دول دست نشانده این ممالک مراقبتهای لازم را فراهم می آورند تا اقساط بدهکاری های مردم سر موعد پرداخت شود. نئولیبرالیسم با برنامه خصوصی سازی ثروتهای عمومی که همان تشدید بهره کشی و استعمار بی شرمانه است، برخلاف ادعاهایش دموکراسی ایجاد نمی کند، بلکه بدترین نوع استبداد، غارت، سرکوب و وابستگی را در این جوامع به کار می گیرد. با این سیاست همه چیز به صورت کالا در می آید. حتی اعضاء بدن را می شود در بازار آزاد سرمایه داری، «آزادانه» و «دموکراتیک» خرید و فروش کرد ولی در قانون اساسی برای فریب مردم ذکر نمود که حیثیت انسانی خدشه بردار نیست.
سیاست خصوصی سازی، مولد قساوت و تشدید نابرابری ثروت است و به شکاف عمیقتر طبقاتی و فقر عمومی مردم منجر می شود.  این سیاست دارای دو نقش و دو تاثیر در ممالک سرمایه داری پیشرفته غربی و در ممالک سرمایه داری زیر سلطه و یا وابسته از نظر اقتصادی است. در این سیاستِ اقتصادی، توزیع ثروت همواره بر اساس قدرت و نفوذ سرمایه صورت می گیرد. سرمایه داری هرگز برای رفاه عمومی و بهبود شرایط زندگی مردم دست به تولید نمی زند، بلکه در پی کسب سود حداکثر است. سازوکار سامان سرمایه داری چنین اجازه ای را اساسا نمی دهد که سرمایه دار معینی از قدرت رقابت خود در مقابل دشمن اقتصادیش بخاطر دلسوزی برای مردم بکاهد و به فکر زندگی و رفاه عمومی مردم باشد. در ممالک امپریالیستی و سرمایه داری اردوگاه غرب، دولتهای معروف به «دولتهای رفاه» جای خود را به سرعت با دولتهای کارگزار بی نقاب انحصارات جایگزین کرده و دست سرمایه های کلان را در بلعیدن سرمایه های کوچک و غیر قابل رقابت باز می گذارند. بازارهای این کشورها به محل تاخت و تاز سرمایه داران کلان انحصاری بدل می شود که درجه بهره کشی از انسانها را تشدید می کنند.  سرمایه داری کلان و انحصاری خارجی برای نفوذ در این کشورها و چیرگی بر بازارهای آنها خواهان نقض و نادیده گرفتن توافقنامه های جهانی ای می شوند که در کشور خودشان موجبات افزایش بهای کالاها را به دنبال داشته و از قدرت رقابت آنها در بازار «آزاد» می کاهد. سیاست آنها به مصداق «بعد از مرگ من چه دریا چه سراب» بدنبال سود فوری کلان و حداکثر هستند. پیمانهای جهانی در مورد حفظ محیط زیست، حقوق کارگران، زنان ، کارمندان در زمینه بیکاری، بیمه های درمانی، کمک هزینه ایام بارداری از تامین اجتماعی، کار کودکان، حق اعتصاب کارگران و کارمندان و… به زیر پا گذارده می شوند و دولت کارگزار، مسئول حفظ سود سرمایه داران کلان است و باید متعهد شود که برای سرمایه انحصاریِ طرف قرارداد، این سود را تامین کند. در این تاخت و تازها ممالک سرمایه داری کوچک به زائده ممالک سرمایه داری بزرگ بدل می شوند و استقلال سیاسی خویش را از دست می دهند. در ممالک تحت سلطه و وابسته از نظر اقتصادی که فاقد سرمایه های کلان و صنایع قابل رقابت هستند، خصوصی سازیهایِ سازمان تجارت جهانی تنها منجر به غارت این ممالک و تشدیداستثمار زحمتکشان می گردد. دولت در این ممالک دیگر «منافع ملی کشور خودی» را در نظر نمی گیرد و بلکه حمایت از منافع ملی کشور سلطه گر را وظیفه خویش می داند و به عامل بومی مستقیم استعمار جهانی بدل می گردد. استعمار جهانی در این کشورها نفوذ کرده و بیابان برهوت باقی خواهد گذارد.
به همین جهت مقاومت مردم افزایش می یابد و دولتهای دست نشانده این مقاومت و اعتراضات را با سرکوب پاسخ می دهند.
برای تحقق سیاستهای نئولیبرالی باید به تعدیل ساختاری دست زد و تسلیم مکانیسم بازار شد. بر اساس این تئوری ورشکسته دولت باید از دخالت در امورد اقتصاد دست برداشته و این عرصه  را به گرگان سرمایه دار واگذارد. گویا این خودِ بازار کور و هرج و مرج تولید است که توازن اقتصادی را مستقر می سازد. نئولیبرالها با تئوری «بازار آزاد» که هیچوقت آزاد نبوده و همیشه تابع منافع قدرتهای جهانی بوده است، با هدف فتح بازارهای ملی دیگران هجوم می آورند. آنها «بازار آزاد» را برای دیگران موعظه می کنند، ولی دروازه بازارهای خود را به روی کالاهای رقیب می بندند و یا با توجه به سطح رشد صنایع و کیفیت کالاهایشان عملا آزادی رقابت در بازار آزاد را به حرف پوچ و عوامفریبانه ای بدل می سازند. نئولیبرالها با اقتصاد هدفمند و با نقشه دولتی بشدت مخالفند. آنها تبلیغ می کنند که باید از دادن یارانه و کمکهای مالی به طبقات کم درآمد که یک اقدام دولتی و دخالت دولت در تولید است و رقابت «آزاد» را از بین می برد، خودداری کرد تا به مصداق «به مرگ بگیر تا به تب راضی شود»، مردم در نهایت فقر و نیاز خود مجبور شوند به بدترین شرایط بهره کشی خارجی تن در دهند. ریاضت اقتصادی که آنها نظریه اش را تبلیغ می کنند به همین مفهوم است که به عموم مردم باید به قدری گرسنگی و تشنگی داد و از حداقل امکانات زندگی محرومشان کرد که حاضر شوند در بدترین شرایط بهره کشی ضد انسانی به هر کار و به هر خفتی تن در دهند تا سود سرمایه دار خارجی تامین گردد. «آزادی بازارِ» سرمایه امپریالیستی، آزادی بهره کشی بیرحمانه انسانها را به دنبال دارد. امپریالیسم از این نوع آزادی دفاع می کند. باید بهای بنزین و مواد سوخت لازم برای مصرف شهروندان و تولید را که با دخالت دولت تعیین می شود شناور کرد و در اختیار رقابت و عرضه و تقاضای بازار گذارد و از دادن یارانه به مواد سوخت آن خودداری ورزید، باید به تبلیغ روحیه فردگرائی و سودپرستی و خودپرستی در مقابل فرهنگ انسانیِ جمعی دست زد. باید هویت فردی را در مقابل هویت جمعی قرار داد، فرد را به جنگ جمع فرستاد و شرط تحول اجتماعی را موفقیتهای فردی جا زد. باید انسانها را به گرگ یکدیگر بدل کرد و این نظریه را در پوششی از تبلیغات «محسنات» منش فردی و آرمانهای فردگرایانه و «مهارتهای فردی» و «خدادادی» و استعدادهای «ذاتی» پوشاند و تبلیغ در مورد «فردگرائی» را به منزله امری مقدس که اسلحه ای برای مبارزه با مفاهیم ماهیتا طبقاتی اجتماعی است، به پیش کشید، باید کار جمعی و اجتماعی و احساس همسرنوشتی و انسانی را تقبیح کرد و آنرا نفی «آزادی فردی» و گزینش «یک آقا بالا سر اجتماعی» که در همه موارد تصمیمات تحمیلی و اشتباه می گیرد قلمداد نمود. باید چماق «آزادی فردی» را در مقابل همبستگی اجتماعی، تقدیس «بازار آزاد» و مالکیت خصوصی را در مقابل انحلال ارزشهای جمعی و مالکیت جمعی و حتی در مقابل سیاست نظارت دولت با هدف برنامه ریزی در امر اقتصاد سرمایه داری قرار داد. باید تبلیغ کرد که «دست نامرئی» بازار، محرک اقتصاد بوده و توازن جهان را سامان می دهد و به نیروی دولت، اجتماع و نظارت آنها نیازی نیست. آنچه به آن نیاز است، آزمندی آزادانه و قدرت طلبی بی حد و مرز فردی است که برای همه جامعه «مفید» است.
نئولیبرالیسم دشمن دولتهای رفاه و الگوی سوسیال دموکراسی قبل از فروپاشی امپراتوری امپریالیستی شوروی بود. مارگارت تاچر نخست وزیر اسبق بریتانیا که مدافع سرسخت اقتصاد نئولیبرالی بود می گفت: «چیزی به عنوان جماعت وجود ندارد. جامعه تجمع مردان و زنان منفرد است و البته خانواده آنها».
نئولیبرالیسم، تجارب و آموزه های مبتنی بر دخالت دولت، جهت عقلائی و بهینه سازیِ روند اقتصاد سرمایه داری را، سد پویایی اقتصادی اجتماع جا می زد. البته نباید فراموش کرد که آنچه نئولیبرالها به صورت زبانی می گویند با نیات باطنی آنها مغایر است. آنها به دولت و نیروی متمرکز و سرکوبگر برای حفظ منافع اساسی و هستی خویش همیشه نیاز داشته و دارند. در هیچ کشور جهان که این نولیبرالها دست بالا را دارند، شما شاهد حذف ارتش و قوای سرکوبگر دولتی نیستید و دقیقا با خلاف آن مواجهید. همین نئولیبرالها که «ضد دخالت دولت» و «برنامه ریزی دولتی» هستند، آنجا که به دخالت دولت نیاز باشد تا منافع اقتصادی و طبقاتی آنها را حفظ کند، فورا مدافع حضور و نظارت دولت می شوند و رنگ عوض می کنند. در زمان بحران مالی جهانی و ورشکستگیِ بانکها، آنها دست به دامان دولتهای خودی برای نجات خویش شدند و این دولتها بودند که راهزنانه از کیسه مردم بدون رضایت آنها به صورت دیکتاتورمنشانه سامان سرمایه داری مالی را موقتا نجات دادند. نظریه تکفیر دخالت دولت در امور اقتصاد، لالائی برای مردم آزاد است.
بر گرفته از توفان شـماره 196تیر ماه  1395ـ ژوئیه سال 2016
toufan (2)
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
******
تروریسم دولتی غرب مسبب اصلی نابودی دستآوردهای  لیبی
تروریسم دولتی غرب به سرکردگی امپریالسم آمریکا رژیم مستقل لیبی را با بمبارانهای وحشیانه و کمک یاری آدمخواران القاعده وسلفی بر انداخت وکشوری مرفه را ویران ساخت. این سیاست ارتجاعی  ادامه همان سیاست نظم نوین امپریالیسم آمریکا درمنطقه و  اشغال کشورها یکی پس از دیگری است.بدین روی اینهمه هلهله «آزادی و دمکراسی» وتبلیغات بیشرمانه رسانه های امپریالیستی در مورد رهائی لیبی فقط برای فریب افکارعمومی بود . امپریالیستها  تمام دستآوردهای پنجاه ساله لیبی را نابود ساختند ، وزمینه عروج وقدرت یابی  تروریستهای آدمخوار را که هریک  درگوشه ای با برافراشتن پرچم ارتجاع مذهبی سر می برند و جولان میدهند و کشور را به مخروبه ای تبدیل کردند، فراهم ساختند..این راهزنان بین المللی با سرنگونی رژِم قذافی جز ویرانی و مصیبت  به ارمغان نیاوردند .امروز با انتشار شماری ازدستآوردهای مردم لیبی در عرصه مجازی  که دست بدست می چرخد  بازهم بیشتر مچ مزدوران ایرانی را که برای سرنگونی لیبی دم گرفته بودند وهنوز میگیرند،باز میکنیم  وبه افشای عوامل امپریالیسم می پردازیم.  در روزنامه شرق شماره 1449 یکی ازنویسندگان این روزنامه ، فریدون مجلسی  طی مقاله ای ضمن وراجی های احماقانه به ستایش از سرنگونی قذافی توسط ناتو پرداخت و چنین نتیجه گرفت:
«مردم ليبي از اسارتي فجيع خلاص شده اند. بهاي آزادي از اين رشوه هاي احمقانه بيشتر است! اكنون توليد نفت ليبي به آمارهاي پيشين نزديك شده است، پول هاي بلوكه شده آزاد شده است، مدتي با عدم تعادل و برخوردهاي داخلي ناشي از استبداد ديرين مواجه خواهد بود، اما قدمي به آزادي دموكراسي نزديك تر مي شود، تا روزي نروژي گرمسيري شود. نروژي كه براي مسكن و آب و برق و تحصيلات و بهداشتي و تمدني كه بخشي از آن از درآمد نفت تامين مي شود و در اختيار مردمش مي گذارد منتي بر سر آنان نگذارد و پاسخگو و خادم ولي نعمتش (يعني مردم) باشد. نه بر عكس!»
آقای فریدون مجلسی یا نادان واحمق است یا دانا وخودفروخته که بیشرمانه ازغارتگران وترورویستهای بین المللی بدفاع خاسته است.وی امپریالیسم را ناجی ملت و منادی صلح وآزادی وتوسعه ملی می پندارد.زهی بیشرمی! اما آنچه مسلم است ملت لیبی دردوران ممد قذافی علیرغم هر کمبود وضعفی اما از امکانات زیرین برخوردار بود ودر امنیت وآسایش نسبی بسر می برد. خبرها واسنادرسمی نشان میدهندکه :
در لیبی چیزی به نام قبض برق وجود نداشت. هزینه برق برای همه رایگان بود،چیزی به نام بهره بانکی وجود نداشت. همه بانکها موظف بودند وامهایی با صفردرصد سود ارائه کنند،داشتن خانه یک حق مسلم برای تمام لیبیایی ها بود،هر زوج تازه ازدواج کرده، از دولت معادل شصت هزار دلار بابت خریدآپارتمان و شروع زندگی هدیه می گرفت،هزینه تحصیل و هزینه های پزشکی در لیبی مجانی بود. قبل از قذافی 25 درصد مردم باسواد بودند و در حال حاضر 83 درصد،اگر یکی لیبیایی تصمیم می گرفت زراعت کند، مزرعه، خانه، تجهیزات، بذر واحشام برای شروع کار به صورت رایگان به او داده می شد،اگر یک شهروند لیبی به امکانات پزشکی مورد نیازش در داخل لیبی دست پیدانمی کرد، دولت هزینه درمان و اقامت او در خارج از کشور را به مقدار 2300 دلار در ماه تقبل می کرد.اگر یک شهروند لیبی اتوموبیل می خرید، نیمی از هزینه آن توسط دولت پرداخت میشد،قیمت بنزین در لیبی 14 سنت در لیتر بود،لیبی هیچ بدهی خارجی نداشت و غیر از آن صد و پنجاه میلیارد دلار ذخیره،ارزی داشت که اکنون تمام آن پول در دنیا بلوکه شده است،اگر یک لیبیایی نمی توانست شغلی مرتبط با تحصیلات خود پیدا کند، دولت موظف به دادن دستمزد معادل همان شغل تا زمان پیدا شدن شغل برای او می بود.قسمتی از درآمد فروش نفت لیبی سالیانه به حساب بانکی هر شهروند واریز می شد.هر زنی که زایمان می کرد، پنج هزار دلار از دولت هدیه دریافت میکرد،قیمت چهل قرص نان در لیبی پانزده سنت بود.بیست و پنج درصد اهالی لیبی تحصیلات دانشگاهی داشتند.قذافی بزرگترین پروژه آبیاری اجرا شده توسط انسان را در بیابانهای لیبی پیاده سازی کرد که در تمام صحرا دسترسی به آب وجود داشته باشد.
 
***
france, demo

روز شمار جنبش اجتماعی جاری در فرانسه

تعرض افسارگسیخته بورژوازی فرانسه به معیشت کارگران ادامه دارد.دولت امپریالستی نو لیبرال فرانسه درپی طرح اصلاحات ضد کارگری مبنی بر تغییرات استخدامی ، تسهیل اخراج کارگران و کارمندان ،کاهش دستمزد،افزایش ساعت کار وکاهش استراحت …..خشم هزاران کارگر زحمتکش فرانسوی رابرانگیخت وپلیس ونیروها ی امنیتی این ماموران نظم سرمایه داری با شلیک گلوله های لاستیکی وگاز اشک آور شماری را درمقابل پارلمان مجروح ساختند.دولت نولیبرال با دندان نشان دادن به کارگران به هر قیمتی خواهان اجرای اصلاحات ضد کارگری به نفع صاحبان سرمایه است،اینها همه درقالب مبارزه با بیکاری صورت میگیرد!!!
قابل توجه سینه چاکان بورژوازی وامپریالیسم،به این میگویند:
دموکراسی غربی
دموکراسی سرمایه داران
دموکراسی الیگارشی ها
دموکراسی بانکها
دموکراسی دولتی چند حزبی یعنی «پلورالیسم»۰
دموکراسی لائيسم «بدون دخالت دین در سیاست»۰
دموکراسی لیبرالیستها
دموکراسی نولیبرالی……
اینها همه پیشکش قلمبدستان مزدور سرمایه داری! کارگران راهی جز تشکل واتحاد تحت رهبری حزب طبقاتیشان ،برای براندازی این نظم پوسیده واستقرار سوسیالیسم ندارند. گزارش زیر برگرفته از ارگان مرکزی حزب کمونیست کارگران فرانسه (لافورش) است که جهت آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی  درمورد جنبش اعتراضی وکارگری فرانسه ترجمه شده است:
 
طرح پیشنهادی دولت والس برای اصلاح قانون کار جاری در فرانسه – موسوم به « قانون الخمری »! که چیزی غیر از رونوشت گزارش وزیر دادگستری سابق فرانسه در دوران حکومت میتران نیست، تازگی ندارد. مدتها پیش، در 25 ژانویه سال جاری رسمیت پیدا کرد…
در واقع، همین طرح است که در 17 فوریه سال جاری علنی شد. طرحی که از سفارشات کمیسیون اروپا الهام گرفته است، یعنی همان تدابیری که تا بحال در بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا پیاده شده اند. ناگفته نماند، همینکه طرح علنی شد، جناب گاتاز، مدیر عامل مدف ( سندیکای کارفرمایان فرانسوی )، اعلام کرد « طرح خوبی است »!
تا اینکه اولین موج مخالفت جمعی – با شعار « ارزش ما بیش از این است »! در انترنت ظهور کرد: خیلی سریع وسعت یافت، در فاصله ای کوتاه، افکار عمومی را بسیج کرد، طوماری شد با هزاران امضا. تا روز 4 ماه مارس، پیش از برگزاری اولین تظاهرات خیابانی، تعداد امضا ها به میلیون رسید…
در 23 ماه فوریه، 10 سندیکا، بعد از نشستی مشترک، باهم به توافق رسیده و برای روز 9 مارس، روزی بررسی طرح فوق الذکر در شورای وزیران، فراخوان بسیج دادند… گواینکه احتمال معامله و سازش بعضی سندیکاها، خاصه CFDT – نزدیک به حزب « سوسیالیست »! با حکومت منتفی نبود…
معذالک، روز 9 مارس، 500000 نفر در صدها شهر، در اعتراض به موضوع این طرح کذائی، راهپیمائی کردند. در این راهپیمائی، شمار قابل توجهی جوانان، دانش آموزان و دانشجویان هم حضور داشتند. غروب همان روز، سندیکاها در نشستی مشترک برسر برگزاری یک تظاهرات دیگر برای روز 31 مارس توافق کردند. در واقع، انتخاب این تاریخ نسبتا دور برای برگزاری تظاهرات بعدی حکایت از اختلاف سندیکاها برسر اهداف این اقدام در قبال حکومت داشت…
در یک چنین فرصتی بود که دولت والس، با کلی داد و قال بپای اجرای توطئه ای شوم رفت، با اصلاح بعضی نکات فرعی در متن طرح پیشنهادی… با کلی وعده وعید به مقصود خود رسید. تا اینکه CFDT، با تائید همین « اصلاحات مثبت »! کنار کشید، خرج خود را از جنبش جدا کرد.
 
ولی جوانان، حتی منتظر 31 ماه مارس، یعنی روز فراخوان مشترک، فراخوان دوم سندیکاها هم نشدند، در روزهای 17 و 24 مارس… کار زار خیابانی خود را شروع کردند. همراه با جنبش مزد بگیران، کارگران و کارمندان معترض… با سنگ و پاره آجر برعلیه طرح پیشنهادی دولت والس مبارزه کردند، همدوش سندیکاها، متحد و هم صدا با CGT ( بزرگترین سندیکای کارگری فرانسه ) استرداد قانون کار الخمری را فریاد کشیدند…
بسیج روز 17 و 24 مارس، حول محور شعار « استرداد »، شکست مانور دولت با همدستی سندیکای سازشکار CFDT بدنبال داشت. استعمال قهر از طرف دولت والس با هدف ایجاد ترس و حشت در میان افکار عمومی و برای بی اعتبار کردن جنبش جاری صورت می گیرد.
روز 31 مارس، جمعیت راهپیمایان در سراسر کشور، بیش از یک میلیون نفر… حکایت تقویت جنبشی دارد که حول محور شعار « نه قابل مذاکره، نه اصلاح پذیر، بلکه استرداد قانون الخمری »! رقم خورد، سیمان وحدت یک جنبش اجتماعی شد که در حال شکل گیری است…
بدنبال همین تظاهرات میلیونی، خیزش توده ای، در غروب روز 31 ماه مارس بود که گروهی از روشنفکران ( اغلب معلم )، باتفاق شماری از هنرمندان، تصمیم گرفتند که میدان جمهوری در شهر پاریس را اشغال کنند – جنبش « شب زنده داری »! متولد شد… معرف اعتراض همین اقشار اجتماعی برای حفظ « ارزشهای » در جامعه نئولیبرال…
بمنظور تسهیل حضور خانواده ها، کارکنان شرکت های کوچک و خدماتی در جنبش… اتحادیه سندیکاها یک بسیج همگانی برای روز شنبه 9 آوریل را تدارک می بیند. 200 تظاهرات در سرتاسر خاک فرانسه را سازماندهی می کند – قریب 500000 هزار نفر به فراخوان اتحادیه سندیکاها پاسخ مساعد داده و در تظاهرات، راهپمائی ها در شهرهای مختلف حضور می یابند.
11 آوریل، دولت والس، نمایندگان سازمانهای جوانان را پذیرفته و به آنان کلی وعده مساعدت می دهد: کمک برای پیدا کردن اولین شغل ( با قراداد موقت )، بهبود مزد کارآموزان، افزایش میزان بورس و گسترش حق دریافت آن… در این ارتباط، 7 سندیکا، اطلاعیه ای صادر کرده و در آن، ضمن تائید این تدابیر مثبت بعنوان محصول بسیج و مبارزه جوانان، بر لزوم استرداد طرح قانون کار مورد مشاجره اصرار ورزیدند… کنگره سندیکای CGT هم، 18 تا 22 آوریل، با فراخوان توسعه بسیج موافقت کرد.
بیخود نبود که تظاهرات 28 آوریل، حول شعار « جوانان در رنج، سالمندان در فقر، زنان در بی ثباتی، ما این جامعه را نمی خواهیم، علیه آن می رزمیم » برگزار و بمراتب مصمم تر از همیشه خواهان استرداد « قانون کار الخمری »! شده بود…
بیخود نیست که سرکوب جنبش شدت پیدا کرده است. بطوریکه تا بحال 214 نفر در سراسر فرانسه توقیف و بازجوئی شدند، در تظاهرات شهر رن، یکی از جوانان براثر شلیک ماموران پلیس، کور شد، یک چشم خود را بکلی از دست داد…
همه دیدیم که چطور راهپیمائی اول ماه مه امسال ، روز همبستگی بین المللی میان کارگران و خلق ها، بشدت تحت تاثیر همین جنبش جاری و نیرومند اجتماعی، مرتب شعار استرداد « قانون کار الخمری »! قانون مورد مشاجره دولت را تکرار می کرد… با خشونت پلیس مواجه و بشدت سرکوب شد.
خشم مخالفان فروکش نمی کند، بسیج وارد مرحله نوینی شده است… اعتصاب در مناطق بالا گرفته: راننده های کامیون، کارگران پالایشگاهها، بنادر، فرودگاهها… حتی کارگران و کارمندان راه آهن هم دست از کار کشیده اند… فراخوان یک بسیج دیگر، تظاهرات مرکزی در شهر پاریس برای روز 14 ژوئن داده شده. جنبشی در راه است. باید هشیار باشیم. چون بسیج خصلتی ملی و سراسری پیدا کرده، در بعضی مناطق نیرومند شده… باید بفکر خشونت و سرکوب پلیس هم بود.
( نقل از La Forge، ارگان مرکزی حزب کمونیست کارگران فرانسه، ژوئن 2016 میلادی )
****
stop_israel_us_saudi_arabia_turkey_qatar_supporting_isis_terrorists

تروردرفلوریدا محصول تروریسم دولتی امپریالیسم غرب است

کشتار۵۰ نفر درایالت فلوریدا ومجروح شدن بیش از دهها تن انسان بیگناه محصول طبیعی نظام بیماری است که خشونت و تروریسم درذات اوست ومدام آن را بازتولید میکند. تروریسم امروز بقول امروزیها گلوبال شده ،مرزها را شکسته و جان وامنیت شهروندان خودی را نیز به خطر انداخته است.تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به افغانستان، به عراق، سوریه، لبنان، به فلسطین، به یوگسلاوی، به لیبی، مالی، سودان، به گرانادا و سراسر دنیای سه قاره و… چپاول و غارت جهان و ایجاد شکافی عظیم و عمیق میان قطب فقر و قطب ثروت، به بیکاری، بی خانمانی، بی دورنمائی، یاس و آوارگی  وبیماریهای اجتماعی وروانی میدان می دهد.ازاین روی ضمن محکوم کردن این ترور تاکید میکنیم که مبارزه با تروریسم کور جدا از مبارزه با بزرگترین تروریسم دولتی جهان یعنی امپریالیسم آمریکا نیست.امپریالیستها در سراسر جهان یک نظام تروریستی دولتی بنیان گذارده اند که با تکیه بر آن هر جنایت و تبهکاری را حق خود جلوه می دهند. اتحادیه اروپا نیز در کنار آمریکا با یک تبلیغات لجام گسیخته و مملو از دروغ و جعل اخبار زمینه رشد تروریسم را فراهم کرد. امپریالیسم آمریکا و فرانسه وهمدستانشان تروریسم محض دولتی اند. اگر واقعا نگرانی شان از «نقض آزادی وامنیت » است، نباید موجی سازمانیافته از دروغپردازی برای شستشوی مغزی را در رسانه های خویش مجاز بشمارند، تا مردم تحریک شده و بر ضد مهاجرین بوِیژه مسلمانان بشورند. دروغپردازی در مورد سوریه، لبنان، اوکرائین و عراق و.لیبی ویمن ….. نقض «آزادی وامنیت» نیست، بیان حقایق برای آزادی است!!!!
ترور در ایالت فلوریدا نه نخستین ترور است ونه آخرین آن خواهد بود. مسبب رشد تروریسم درجهان ،امپریالیسم آمریکا ومتحدینش هستند وتا زمانیکه این تروریسم نابود نگردد ، از امنیت درجهان خبری نخواهد بود.برای استقرار آزادی و امنیت وصلح باید امپریالیسم وصهیونیسم جهانی را نابود کرد.
****
NATOBLOODnato_tree

ناتو خطر جدی برای صلح جهانی

مانور نظامی ناتو درقلمرو سوئد ، تحریکی علیه روسیه
مصاحبه هئیت تحریریه  توفان با پریوهانسون ، عضوکمیته مرکزی ومسئول تشکیلات حزب کمونیست سوئد(KP) پیرامون میزبانی دولت سوئد از ناتوبرای تمرینات نظامی درقلمرو این کشور.
………………………………….
پرسش: مجلس سوئد مورخ 26 ماه مه به قراردادی مبنی بر میزبانی سوئد جهت تمرینات نظاکی ناتو در قلمرو کشورتان  رای مثبت داد.لطفا برای خوانندگان توفان مضمون این قرارداد  واهداف آنرا توضیح دهید.
پاسخ: قرارداد میزبانی با پیمان نظامی ناتو گام جدی درجهت الغای بی طرفی سوئد وپیشروی بسوی عضویت دراین جبهه نظامی  تحت فرماندهی واشنگتن است. کوتاه سخن اینکه این قرارداد سوئد را  به پایگاه  ناتو در منطقه دریاچه شرق (اوسترشون) علیه روسیه  تبدیل میکند.دریاچه شرق(اوسترشون) برعکس اهداف اولوف پالمه (نخست وزیر  سوسیال دمکرات سوئد  که در سال 1986 به قتل رسید و سازمان جاسوسی آمریکا وعناصر افراطی ونئوفاشیست  درارتش وسازمان امنیت سوئد مظنون به این ترور هستند- توفان) که آنرا دریایی  برای صلح  وتشنج زدایی برشمرد اکنون  به دریایی برای تشنج و جنگ  تبدیل میشود. حال چند نتیجه مشخص ازاین قرارداد نظامی به شرح زیر است:
یکم اینکه امکان مستقر شدن سلاح اتمی درخاک  کشور ما فراهم میشود.دوم اینکه  ، سربازان وپرسنل ناتومافوق  قانون سوئد قرارمیگیرند و در صورت مرتکب شدن قتل وتجاوز امکان محاکمه آنها درکشور ما میسر نیست ودارای مصونیت قضایی اند.( قانون کاپیتالیسیون- توفان) . سوم اینکه در شرایط  جنگی که اینروزها درمورد جنگ ناتو با روسیه سخن میرود ، سوئد یکی از نخستین کشورهای درگیر دراین جنگ خواهد بود وامکان اینکه مستقل از  ابر قدرتها عمل کند ، ممکن نخواهد بود.
قرداد میزبانی تمرینات نظامی ناتو در قلمرو سوئد به این معناست که شدیدا  برناامنی در عرصه جنگ وصلح برای کشورما می افزاید . قرارداد میزبانی با ناتوگام جدی است برای پیوستن سوئد به این ائتلاف جنگی .فورا پس از تصویب  قرارداد ، عضویت سوئد درناتو شتاب می گیرد. درابتدا سوئد را بدون بحث ونظرخواهی از مردم درگیر عضویت درناتومیکنندوسپس زیرکانه  با فراهم آوردن این شرایط، گام نهایی را بر میدارند.
پرسش:سوئد با آمریکا درافغانستان ودرسایر جا ها همکاری میکند. سوئد تا چه اندازه امروز بی طرف است؟
پاسخ: این درست است که سوئد علیرغم بی طرفی رسمی ولی تحت رهبری آمریکا وناتوعمل میکند. بورژوازی سوئد امروزکاملا خودرا دراختیار آمریکا قرارداده وازمنافع امپریالیسم آمریکا در اروپا ، بویژه در بخش شرق حمایت میکند.اما این سیاست هیچ چیز جزاز خواست وتمایل عمیق مردم سوئد درحمایت از صلح و بی طرفی نمی کاهد. تمایل لحخواهانه ای که دربین همه خلقهای جهان است. مردم معمولی جنگ نمی خواهند ، همواره صلح وامنیت را به هرچیز دیگر ترجیح میدهند وطالب این هستند که پول مالیاتشان درراه رفاه مردم  صرف شود ونه هزینه جنگی. سوئد حداقل این امکان را داشته است که بتواند بیرون از درگیریها بماند .با عضویت درناتویا میزبانی ناتو این خطر بطور اتوماتیک وجوددارد که درگیر یک چنگ احتمالی شویم.
پرسش:  حال چه اتفاق خاصی بعد از تصویب قرارداد میزبانی با ناتومی افتد.چه فعالیتهای را حزب شما ، حزب کمونیست  دردستور کاردارذد تا مانع پیوستن سوئد به ناتوگردد.تاکتیک مشخص  شما درشرایط کنونی کدام است؟
پاسخ: درشرایط کنونی باید تمام نیروهای مخالف ناتو به بحث وگفتگو بپردازند وبه این سئوال پاسخ دهند
که چگونه مبارزه علیه ناتو ر ادامه دهند.مهمترین مسئله این است  که درصورت مطرح شدن عضویت سوئد در ناتو مردم سوئد باید امکان بیان نظر خودرا داشته باشند.جنبش مخالف ناتو  باید امکان  بیان نظرات خودرا داشته باشد . دلیلی برای تردید  وترس برای صلحدوستان ومخالفین ناتووجودندارد. باید  به سازماندهی  دست زد. باید علیه تهدید وناامنی و سیاستهایی که صلح را به خطر می اندازد آگاهانه  پیکار کرد. اتحاد ومقاومت وپیوند با لایه های تحتانی جامعه بسیار حائز اهمیت است. تلاش حزب چپ سوئد(حزب رفرمیست واوروسوسیالیست در پارلمان- توفان) برای به تعویق انداختن قرا ر داد میزبانی ناتو، مثبت بود. اما تجارب مبارزه علیه قرار دادمیزبانی نشان میدهد که مبارزه درکادر پارلمان کافی نیست. باید درخیابانها ومیادین ، محل  کار وزیست به حرکت درآمد. حزب چپ  نیز باید از کادر کمیته های محدود وتنگ پارلمانی پافراتر گذاشته واعضاء خودرا درمحل های کار بسیج کند ومبارزه علیه ناتو را درالویت قرار دهد.اگر می خواهیم  سیاست عضویت سوئد در ناتو را به شکست بکشانیم باید همه نیرو ها به وظایفشان عمل کنند و فعال عمل نمایند.
پرسش:در سوئد به شدت به تبلیغات روسیه هراسی دامن زده میشود. روسیه این تبلیغات را چگونه می بیند. آیا خطری ازجانب روسیه متوجه سوئد است؟
پاسخ: بله، خطر علیه سوئد وجوددارد .اما نه ازجانب روسیه ،ازجانب کشوری که آغاز گر بیشترین جنگها  در دوهه اخیر بوده است .این روسیه نبود بلکه ناتوبه رهبری آمریکا بود. ناتو بعد از فروپاشی شوروی مرزهایش را گسترس داد  ودرعمل  روسیه را به محاصره خود درآورد. عکس العمل روسیه درکراین وشبه جزیره کریمه پاسخی به کودتای غرب درکیف بود. روسیه می خواست از عضویت اوکراین درناتو ممانعت بعمل آورد و از پایگاه نظامی اش در کریمه دفاع کند.
شاین ذکر است کشورهای ناتو صاحب 60 درصد بودجه نظامی در جهان هستند. آمریکا  به تنهایی 34 درصد بودجه  نظامی جهان را دارد. سهم روسیه  5 درصد است. روسیه ابر قدرتی با منافع اقتصادی وسیاسی خاص خود است. لیکن درشرایط کنونی این آمریکا ودول  عضو ناتو وترکیه هستند که جنگ افروزند . آمریکا  600 تا 800 پایگاه نظامی در 80 کشور جهان دارد. تعدادی ازاین  پایگاهها در نزدیکی مرز روسیه مستقرند. ناتودرپی استقرار پایگاههای نظامی از جمله درممالک بالتیک، لهستان  ورومانی است. روسیه بین 10 تا 12 پایگاه نظامی درخارج دارد. تنها پایگاه نظامی درجمهوری های سابق  شوروی در بندر تارتوس د سوریه قراردارد.
پرسش: مایلیم آخرین پرسش را درمورد نقش دولت سوئد درسوریه طرح نمائیم. حزب شما اخیرا دولت سوئد را  بخاطر حمایت مالی  40 الی 50 میلیون کرونی به اپوزیسیون  سوریه محکوم  کرده است.  احزاب پارلمانی مخالف ناتو نظیر حزب چپ و حزب محیط زیست سوئد نقش دولت را درسوریه چگونه می بینند؟
 
پاسخ: در سپتامبر گذشته حزب ما در ارگان مرکزی خود،» پرولتر» پرده از کمک مالی دولت سوئد  به بخشی از اپوزیسیون سوریه اپوزیسیونی  که از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد از جنس دولت اسلامی (داعش) شناخته شد .این افشاگری به بطور گسترده در روزنامه های معتبر نظیر افتون بلادت ، هلسینگبورگ بلادت  وشماری از رسانه های ممالک اروپای شمالی  انعکاس یافت.حزب ما در همان زمان پرسشهایی را پیرامون این افشاگری برای نمایندگان پارلمانی، کمیته وزارت امور خارجه  ووزرای دولت ائتلافی «سبز و قرمز»، وزیر امورخارجه مارگوت والستروم وسخنگوی حزب محیط زیست ایسابل لوین طرح کرد اما متاسفانه پاسخی دریافت ننمود.سرانجام تحت فشارهای ما دولت سکوت را شکست ووزیر»کمک مالی  » ایسابل لوین پاسخی مبنی بر کمک 56 میلیون کرونی ، به اپوزیسیون سوریه کمکی که گویا  فقط»جنبه انسانی» داشته تائید نموده است.اما این که این کمکها جنبه انسانی داشته، دروغ محض است.هدف این کمک مالی تقویت اپوزیسیون ائتلافی برانداز سوریه  بوده است.خانم وزیر»  کمک مالی» بیان داشته است که این کمکها به اپوزیسیون ائتلافی  در تبعید  تحویل داده شد و این ربطی به نظر شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر وابسته بودن این گروهها به  شاخه النصره والقاعده  در سوریه نداشته است. این گفته حقیقت ندارد. زیرا این اپوزیسیون مورد حمایت سوئد آشکارا تائید کرده است که در خاک سوریه همکاریهای تاکتیکی با جبهه النصره داشته است.قابل ذکر است که حزب چپ سوئد نیز به سئوال ما پاسخ نداد . اما این حزب در تظاهرات تحت رهبری خود شرکت  اپوزیسیون ارتجاعی سوریه و برافراشتن پرچم ضد رژیم اسد را مورد تائید قرارداد.
هئیت تحریریه : ازاینکه مصاحبه با ما را پذیرفتید ، تشکر میکنیم  و برای حزبتان درمبارزه علیه سرمایه داری وامپریالیسم و برای استقرار سوسیالیسم آرزوی موفقیت داریم.
پر یوهانسون: سپاس ازشما که ما را به مصاحبه دعودت نمودید و نظرات ما را در نشریه توفان انعکاس میدهید.ا
****

یادی از رفیق بهمن نعمت الهی (ایرج)عضو کمیته مرکزی

رفیق بهمن نعمت اللهی(ایرج): مهندس برق و در بندر عباس در شرکت توانیر کار می کرد و از موقعیت شغلی بسیار بالائی برخوردار بود. این رفیق نیز مانند برادرش سالها قبل از انقلاب، به عضویت «سازمان مارکسیستی-لنینیستی توفان» در آمد و در جنوب ایران فعالیت می کرد. وی متاهل و صاحب فرزند بود. وی نیز یک بار برای تماس با مرکزیت «سازمان مارکسیستی –لنینیستی توفان» و دادن گزارش به اروپا آمد و این دقیقا همزمان با دورانی بود که انشعاب در توفان بوقوع می پیوست. وی از مسایل آگاهی یافت و با مطالعه اسناد و گزارشات برای مطلع ساختن رفقا و اتخاذ تصمیم به ایران بازگشت. رفیق ایرج در جنوب ایران و به وِیژه در بندرعباس از نفوذ فراوانی برخوردار بود. در آن دوران ما توانسته بودیم در اتحادیه کارگران اسکله بندر عباس نفوذ کنیم و یکی از رفقای ما به پرنفوذترین سخنگویان جنبش کارگری در آن جا بدل شده بود. رهنمودهای رفیق ایرج و اعلامیه های محلی که منتشر می شد، در نفوذ رفقای ما در جنوب ایران بسیار موثر بود.
وی بعد از انشعاب در «سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان» در داخل ایران «سازمان توده زحمتکشان» را ایجاد کرد که بعد در نخستین کنگره اش نام خود را به «سازمان کارگران مبارز ایران» تغییر داد. وی عضو کمیته مرکزی این سازمان بود. وی در تابستان سال 60 دستگیر شد. وزارت نیرو که به وی نیاز فراوان داشت توسط وزیر نیروی وقت از وی خواست با نوشتن توبه نامه ای جان خود را نجات دهد. وی از قبول این امر سر باز زد و احتمالا در تهران تیرباران شد.
ننگ و نفرت بر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
یادش گرامی راهش  پر رهرو باد!
برگرفته از کتاب مرغان پر کشیده توفان.
****

گشت وگذاری درفیسبوک

پاسخ به چند پرسش

 
پرسش: آیا احزاب بلوک سابق اتحاد جماهیر شوروی پیرو مارکسیسم لنینیسم نیستند؟آنها نیز از مارکسیسم لنینیسم دفاع میکنند.
پاسخ: خیر، حزب مارکسیستی لنینیستی آن حزبی است که درک کند تسلط رویزیونیسم در حزب، به مفهوم تسلط دشمن طبقاتی، به مفهوم انحطاط حزب و دولت، به مفهوم انحطاط سوسیالیسم است. با رویزیونیسم که حامل ایدئولوژی بورژوازی است و نقاب کمونیسم بر چهره دارد نمی شود ساختمان سوسیالیسم بنا کرد. با رویزیونیسم نمی شود مبارزه کارگران وزحمتکشان  رهبری کرد و انقلاب را به پیروزی نهایی یعنی استقرار سوسیالیسم ودیکتاتوری پرولتاریا رسانید. رویزیونیسم دشمن مارکسیسم لنینیسم است. رویزونیستها جائی در احزاب بین المللی  کمونیستی نمی توانند داشته باشند، باید با آنها مبارزه کرد. نمی شود با برچسبهای مضحکی نظیر «سوسیالیسم واقعا موجود»، «سوسیالیسم نوع چینی»، «سوسیالیسم عربی»، «سوسیالیسم بولیواری» و… ماهیت سوسیالیسم را به مصداق «همینه که هست» تحریف کرد و بخورد طبقه کارگر داد.
رفیق استالین پیآمدهای نابودی جمهوری شوروی را برای اوضاع سیاسی جهان جمعبندی کرد و پیشگوئی نمود در شرایط پیروزی سرمایه داری بر سوسیالیسم، پیروزی رویزیونیسم بر لنینیسم چه فاجعه خوفناکی می تواند پدید آید و چه هوای مسمومی می تواند فضا را پر کند. وی ابراز داشت:  «پیآمدهای درهم شکستن جمهوری شوروی توسط سرمایه چه می تواند باشد؟
دوران سیاه ترین ارتجاع بر تارک همه ممالک سرمایه داری و مستعمرات فرو می ریزد، طبقه کارگر و خلقهای تحت ستم به بردگی کامل کشیده می شوند و مواضع کمونیسم جهانی نابود می شود»(آثار استالین جلد نهم صفحه 29 چاپ آلمانی). و ما مشترکا در مقابل ویرانه ای که خروشچف و همدستانش تا یلتسین از خود باقی گذاشتند هستیم.
رهبران احزاب کمونیست چین وحزب کار آلبانی ، رفقا مائو‌ تسه‌دونگ وانور خوجه در پی نبرد علیه رویزیونیسم مدرن به سرکردگی خوروشچف در مورد  نفی تئوری وپراتیک و تجربۀ استالینی  واینکه چه عواقبی برای ایجاد جامعۀ کمونیستی  خواهد داشت در بیانیۀ مشترک خود تحت عنوان «بمناسبت زادروز یوسف ویساریونویچ استالین» بتاریخ ۲۱ دسامبر ۱۹۶۴ فروپاشی شوروی را پیشگوئی نمودند و چنین نوشتند: «اعمال جنایتکارانۀ خروشچوف و دستیاران او عواقب طولانی مدت بدنبال خواهد داشت،این اعمال آنها به انحطاط و سپس به نابودی اتحاد شوروی و حزب کمونیست اتحاد شوروی منجر خواهد گردید»..
 
بدین روی حمایت از استالین و تجلیل از وی، حمایت از لنینیسم، حمایت از حزبیت طبقاتی، دیکتاتوری پرولتاریا و انقلاب قهرآمیز پرولتاریائی، پذیرش اصل مبارزه طبقاتی، نفی پارلمانتاریسم بورژوائی است. حمایت از استالین یعنی پذیرش این واقعیت که جنگ طلبی در سرشت امپریالیسم نهفته بوده و مبارزه با امپریالیسم و فاشیسم، مبارزه با همه گونه انحرافات رویزیونیستی «چپ» و راست برای کمونیستها جنبه حیاتی دارد. در غیر این صورت حمایت از استالین چک بی محل است تا صورت رویزیونیستهای «استالینیست» را سرخ نگهدارد و به آنها امکان دهد رویزیونیسم را در پشت خرقه «اعاده حیثیت ازاستالین» بپوشانند و بر ضد طبقه کارگر و خلقهای جهان دسیسه بچینند. به همین جهت رویزیونیسم دشمن مکار و خطرناک مارکسیسم لنینیسم است و باید با آن مبارزه بی امان نمود واین دوصف را  همواره از هم تمیز داد.
****
پرسش:آیا شعار پرولتر های جهان وخلقهای تحت ستم متحد شوید انحراف از مارکسیسم نیست؟
پاسخ:خیر، شعار پرولترهای جهان و همۀ خلقﻫﺎﯼ گیتی متحد شوید از آن لنین است واین شعار در انطباق کامل با عصر امپریالیسم و دوران رهائی خلقﻫﺎﯼ دربند فرموله گردید. این فرمولبندی صحیح است زیرا یکی از تضادهای اساسی دوران حاضر، تضاد خلقﻫﺎﯼ تحت سُلطه با امپریالیسم برای رهائی از بند است. بدین رو پرولترهای جهان موظفند علیۀ ستمی که بر خلقﻫﺎ روا می شود مبارزه نمایند و ازحق تعیین سرنوشت خلقﻫﺎ حمایت کنند. این مبارزه موجب تضعیف امپریالیسم جهانی است و باید حمایت گردد.آیا در دوران کنونی خلقﻫﺎﯼ تحت ستم و تحت سُلطۀ امپریالیسم در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین و…وجود دارند؟ شما حتماً مخالف اشغال افغانستان و عراق و لیبی، فلسطین و سوریه ویمن و کودتا های نظامی و اقتصادی  در آمریکای لاتین … هستید. آیا از مبارزۀ ملل این کشورها برای رهائی از استعمار دفاع میکنید یا نه؟ ما از ملت لبنان، ملت افغانستان، ملت فلسطین، ملت عراق وسوریه ویمن ومالی و  بولیوی و برزیل و گواتمالا و وونزئولا …. سخن می گوئیم  و این ملل حق دارند صرف نظر از ایدئولوژِی شان از موجودیت خود در مقابل تجاوز و سُلطه جوئی امپریالیسم و صهیونیسم دفاع کنند. و از این منظر باید از مبارزاتشان علیۀ تجاوز خارجی حمایت نمود.دفاع حزبﺍلله در مقابل متجاوزین صهیونیست اسرائیلی مشروع است و کسی که به بهانۀ ایدئولوژی مذهبی آنها نظاره گر بمباران لبنان توسط اسرائیل باشد، تجاوز و زورگوئی و نقض حق ملل در سرنوشت را مورد تائید قرار می دهد. شما با چنین استدلالی قادر نخواهید بود در مقابل تجاوز به افغانستان بایستید، آن را محکوم و خواهان خروج فوری و بی قید و شرط متجاوزین از خاک افغانستان گردید. به باور ما یکی از تضادهای عمدۀ دوران کنونی تضاد خلقﻫﺎﯼ تحت ستم و زیر سُلطه با امپریالیسم است و از این رو جنبشﻫﺎﯼ ضد سُلطۀ امپریالیسم متحد پرولتاریای صنعتی ممالک معظم امپریالیستی است و اگر کمونیستﻫﺎﯼ ممالک امپریالیستی از آن حمایت نکنند به شوونیسم در می غلتند وجز این نخواهد بود.متأسفانه امروز جریاناتی هستند که اساساً پدیدهﺍﯼ به عنوان لنینیسم را که تکامل مارکسیسم است نمی پذیرند و در دوران سرمایهﺪاری رقابت آزاد، یعنی قبل از ظهور انحصارات به سر می برند.فراموش نکنیم که در اینجا سخن از میلیونﻫﺎ و میلیاردها خلقﻫﺎﯼ تحت ستم در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین… که از جانب امپریالیسم بر آنها ستم اعمال می شود است..دیگر تضاد اساسی دوران کنونی تضاد کار و سرمایه است و تضاد اساسی سوم تضاد بین امپریالیستﻫﺎ برای چپاول سرزمینﻫﺎ و منابع طبیعی و تقسیم مجدد جهان است که این امر می تواند در نهایت به جنگ جهانی منجر شود. به باور ما در شرایط کنونی تضاد خلقﻫﺎﯼ تحت ستم با امپریالیسم عمده ترین تضاد است.لنینیسم تئوری و تاکتیک پرولتاریا در عصر امپریالیسم است و به درستی به مسائل پیچیدۀ دوران کنونی پاسخ داده است.
***
پارهﺍﻯ از انتشارات جدید در کتابخانه اینترنتی توفان:
*»سیمای دیگری از استالین» نوشته «لودو مارتنس»
*تحریف کنندگان تاریخ ، سندى تاریخى از انتشارات دفتر اطلاعاتى شوراى وزیران اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى
*درافشای ماهيت «حزب کمونيست کارگری ايران» در دوجلد از انتشارات حزب کارایران(توفان)
* تحریف ترتسکیستی رویدادهای تاریخی – نویسنده علی رسولی 
آدرس سایتها و وبلاگهای مرتبط با حزب
لینک چند وبلاگ حزبی
 وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
 کارگر آگاه وبلاگ
 سایت کتابخانه اینترنتی توفان
سایت آرشیو نشریات توفان
توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی