۱۴۰۵ مرداد ۱۹, دوشنبه

مقالات توفان الکترونیکی شماره ۲۴۰ نشریه الکترونیکی حزب کارایران

 مقالات توفان الکترونیکی شماره ۲۴۰ نشریه الکترونیکی حزب کارایران

تیر  ماه ۱۴۰۵

 آدرس تارنمای حزب کارایران (توفان):

www.toufan.org

آدرس مرکزی ایمیل حزب کارایران(توفان)

toufan@toufan.org

آدرس کانال تلگرام توفان

https://t.me/totoufan

***

دراین شماره مقالات زیر را می خوانید:

 

تفاهمنامه ميان ايران و آمريکا فاقد چشم انداز بازدارندگي جنگ عليه ايران

نظم نوين جهاني درحال گذار وتشديد تضادهاي بين المللي

دور جديد حملات تجاوزکارانه آمريکا به ايران به منظور فشار براي تحميل در مذاکره و تسليم سياسي

چرا دشمني با علم دانش ايران، چرا بمباران دانشگاه هاي ايران؟

گزارشي ازايران وحال و روز مردم پس از حمله نظامي

تيم ملي ايران قهرمانانه جنگيد، اما فيفا و آمريکا بيشرمانه حذفش کردند  

در جبهه نبرد طبقاتي

غزهکُشي ؛ آتشبس وجود ندارد؛ کشتار ادامه دارد

يک گپ دوستانه چرا جام جهاني را تماشا نميکنم؟

در ميانه کارزار ، جايي براي سازشکاران و وطنفروشان نيست

اطلاعيه کميته مرکزي حزب کمونيست مارکسيستلنينيست ونزوئلا در مورد زلزله ويرانگر

ايران ضربهاي دردناک به تکبر آمريکا وارد ميکند

به عرضِ خاکپاي همايوني

سلاحهاي هستهاي در مرز روسيه

ادبيات مارکسيستي به زبان مختصر و ساده

گشت وگذاري درفيسبوک،پاسخ به يک پرسش

پاسخ به يک پرسش درشبکه تلگرام

***

تفاهمنامه میان ایران و آمريکا فاقد چشم انداز بازدارندگی جنگ علیه ایران

سرانجام چارچوب متن تفاهمنامه بین آمریکا و ایران اکنون علنی شده است. یک مقام عالی‌رتبه دولت ایالات متحده آن را پس از آنکه چندین رسانه نسخه اولیه متن را منتشر کرده بودند، منتشر نمود. این تفاهمنامه بلافاصله پس از امضای آن توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهورآمریکا ومسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، درشب چهارشنبه، اجرایی شد.

این در حالی است که حد اقل ۷ بندبسیار مهم از ۱۴ بند آن که بی بی سی فارسی آن را منتشر کرده است با توضیحات سوال برانگیز آمریکا، بی‌پاسخ مانده است! حال ببینیم نکات متن منتشر شده به چه مواردی می‌پردازد:

 

متن به صراحت در ابتدا بیان می‌کند: "پایان فوری و پایدار جنگ در تمام جبهه‌ها، از جمله در لبنان"! هر دو طرف و متحدان آنها باید ازخصومت‌های بیشتر خودداری کنند! اتفاقا  لبنان همان جایی است که حزب‌الله ‌و مردم بی گناه جنوب این کشور هنوز بدون وقفه، زیر بمباران‌های صهیوفاشیست ها، روز و شب قربانی می دهند و زجر می کِشند.

دیگر اینکه منظور از متحدان به هيچوجه  مشخص نشده است. علاوه بر این، متن در نکات مختلف به مذاکرات بیشتر اشاره می‌کند که قرار است ظرف ۶۰ روز آینده به توافق نهایی دست یابد.

مضافا اینکه این دوره قابل تمدید نیز  می باشد! پس می بینیم که تکلیف این تفاهمنامه فعلا نا مطمئن و ناروشن است.

طبق این تفاهم‌نامه‌ - که به دیده ما سرنوشتی شبیه برجام خواهد داشت - ایران موظف است ظرف ۳۰ روز پس از امضا،هرگونه مین دریاییِ کار گذاشته شده درتنگه هرمز را پاکسازی کند تا تردد کشتی ها به طور کامل  آزاد گردد و یکی ازخواست های اصلی  امپریالیسم آمريکا برآورده شود!

ازسوی دیگر، گویا ایالات متحده موظف است محاصره کشتی‌هایی را که وارد یا از بنادر ایران خارج می‌شوند را لغو کند. طرف آمریکایی همچنین موافقت می‌کند که تحریم‌های تجارت انرژی ایران را، از زمان امضای توافقنامه تا زمان لغو آن، به حالت تعلیق درآورد! اما ما شاهد بودیم که بعد از توافق برجام که قرار بود تحریم ها لغو شوند، هیچ تحریمی لغو نشد.

گویا پس از توافق نهایی، قرار است که تمام تحریم‌ها علیه ایران لغو شوند!!

این بند هم خاطره برجام  را زنده می کند، زیرا که لغو تحریم های قید شده در برجام  نیز هرگز عملی نشد!

ببینیم به چه امر مهمی در این توافقنامه کذایی برخورد نشده است؟

گرچه درهمان پاراگراف اول توافقنامه، پایان جنگ بین اسرائیل و جنبش مقاومت حزب‌اللهِ طرفدار ایران در لبنان  پیش‌بینی شده است و اسرائیلِ متحد ایالات متحده و ایران را ملزم به رعایت آن می‌کند، اما به مهمترین عنصر این جنگ که همانا حضور ارتش اشغالگر صهیونیست ها در لبنان باشد وایران، قبل از مذاکرات تفاهم‌نامه بارها آن را خواسته بود، کوچکترین  اشاره‌ای نشده است!در این تفاهم‌نامه سوالات بی‌پاسخ متعددی وجود دارد:

به عنوان مثال، اگر اسرائیل متحد ایالات متحده  یا حتی خودِ آمریکا و ایران و یا حزب‌الله لبنان، توافقنامه را نقض کنند، چه اتفاقی خواهد  افتاد؟

یکی دیگر از نشانه های عدم جدی بودن این تفاهمنامه این است که بنیامین نتانیاهو روز دوشنبه (۱۵ جون)  گفت که مبارزه علیه ایران و متحدانش در منطقه تمام نشده است. ارتش اسرائیل «تا زمانی که لازم باشد» در مناطق امنیتی در نوار غزه، جنوب لبنان و سوریه باقی خواهد ماند!! سوالات بی‌پاسخ دیگری نیز وجود دارد:

آیا شبه‌نظامیان حزب‌الله تا زمانی که اسرائیل مناطقی را در جنوب لبنان, تحت عنوان"مناطق امن" در اشغال گستاخانه خود دارد و به کشتار خود ادامه می دهد،  باید به   آتش‌بس پایبند بمانند؟

چگونه می توان شاهد کشتار پیر و جوان و زن وفرزندان خود به دست صهیوفاشیسم بود و عکس العملی نشان نداد؟

این توافق صلحی که ما با آن مواجه هستیم پر از علامت سوال است:

این تفاهم نامه گویا توافق بین ایالات متحده و ایران، پایان خصومت‌ها و باز شدن تنگه هرمز را پیش‌بینی می‌کند. اما واقعیت اینست که ما با صلح واقعی فرسنگها فاصله داریم.

برای نمونه اگر درگیری‌های نظامی بین اسرائیل و حزب‌الله ادامه یابد که میابد، (آخرین حمله جنایتکارانه ارتش اسرائیل در۱۹ ژوئن رخ داد) ایران چه واکنشی باید نشان دهد؟ آیا در آن صورت حمله خواهد کرد؟ عقل سلیم حکم می کند که باید در مقابل زورگویان اسرائیلی ایستاد و پاسخ موشک و پهپاد و بمب را با موشک و پهپاد و بمب داد.

سازمان مقاومت حماس در نوار غزه نیز از متحدان ایران است. آیا آتش‌بس در مورد نوار غزه نیز اعمال خواهد شد؟

تجربه نشان داده است که از زمان آتش بس دراین دیار، صهیونیست ها پیوسته بر سر مردم بمب ریخته و هنوز هم می ریزند و آدم می کُشند. آیا ایران حق دارد که از موجودیت خلق فلسطین درغزه  دفاع کند یا نه؟ سوالات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران تا حد زیادی کنار گذاشته شده‌اند. در این تفاهم‌نامه، جمهوری اسلامی جبونانه موضع رسمی خود مبنی بر "عدم تولید سلاح هسته‌ای" را تکرار کرده و قول رقیق کردن اورانیوم غنی‌شده با غلظت بالا، تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را داده است. به گزارش سی‌ان‌ان، این ماده در پیش‌نویس قبلی که توسط ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، مورد توافق قرار گرفته بود، گنجانده نشده بود ولی در اینجا ایران باز هم عقب نشینی کرده است.

جنبه‌های دیگری نیز هستند که می بایست در توافق نهایی روشن شوند. امپریالیسم آمریکا در متن کامل تفاهمنامه اخیر ، برای ۶ بند از ۱۴ بند توضیحات مجزا داده است و در آنها عملا تفاهم نامه را وابسته به وادادگی هرچه بیشتر ايران کرده است! به این معنی که یا ایران تسلیم خواسته های آمریکا می شود یا توافقنامه ای در کار نخواهد بود!

به نظر می‌رسد بازه زمانی ۶۰ روزه تعیین شده برای تصویب  توافق نهایی بسیار محدود است.

اگرچه در صورت لزوم، این مدت  می‌تواند تمدید شود، اما فراموش نکنیم که توافقنامه خائنانه برجام تقریباً پس از دو سال بدست آمد. پایگاه خبری پولیتیکو با استناد به منابع آمریکایی گزارش می‌دهد که ایران در پشت صحنه، امتیازات قابل توجهی در مورد برنامه هسته‌ای خود داده است. هیچ اشاره صریحی به درخواست ایران برای دریافت هزینه برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز در آینده نشده است. با این حال، شرط عبور رایگان از تنگه هرمز گویا فقط برای بازه زمانی ۶۰ روزه ی مذاکره اعمال می‌شود!؟

انتظار می‌رود ایران در گفتگو با سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس، در مورد مقررات آینده با عمان گفتگو کند.

همچنین درخواست‌هایی که آمریکا قبل از شروع جنگ در اواخر فوریه مطرح کرده بود، از قلم افتاده است:

مهار برنامه موشکی ایران و پایان دادن به حمایت از نیروهای مقاومت منطقه‌ مانند حزب‌الله در لبنان یا حوثی‌ها در یمن. هنوز بسیاری از مسایل در مورد چارچوب توافق نامشخص اند.

برای نمونه خبرگزاری اکسیوس به نقل از مقامات آمریکایی گزارش می‌دهد که: "در صورت برآورده شدن شرایط خاص، ایران به صورت مرحله‌ای مزایایی دریافت خواهد کرد". اما متن، این جزئیات را مشخص نمی‌کند. مزایای مبهم تعریف نشده! به عنوان مثال گویا یکی از این مزایا، آزادسازی دارایی‌های ایران است، که به گفته کارشناسان، یک اقدام فنی و قانونی پیچیده است! به همین دلیل امکان وقوع آن غیر ممکن است، کما اینکه تاکنون اتفاق نیافتاده است. در حالی که رئیس جمهور ایالات متحده می‌تواند از طریق معافیت‌ها، تحریم‌ها را لغو کند.

"ساشا لومان" از موسسه آلمانی امور بین‌الملل و امنیتی (SWP) توضیح می‌دهد:

 

با این حال، این فقط تا زمانی که توافق نهایی حاصل شود، اعمال می‌شود. سپس کنگره باید آن را تأیید کند. این است آن واقعیتی که همانند کوهی مانع رفع تحریم ها علیه ایران خواهد ماند زیرا طبق تجربه تاکنونی ‌کنگره ی آمريکا، که تحت نفوذ شدید صهیونیست ها است تحریم ها را به را حتی رفع نخواهد کرد.

نکته مهم دیگر اینست که موفقیت یک "صندوق بازسازی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری" به طور قابل توجهی به لغو تحریم‌های آمریکا علیه ایران بستگی دارد. به گفته اکسیوس، انتظار می‌رود این وجوه از سرمایه‌گذاران خصوصی در کشورهای خلیج فارس و آسیا تأمین شود! این "ابتکار کاذب" یادآور ابتکارات سرمایه‌گذاری برای توسعه غزه است که هرگز محقق نشدند.

تا زمان شروع جنگ در ۲۸ فوریه، تنگه هرمز - که برای تجارت بین‌المللی انرژی بسیار مهم است - برای کشتیرانی باز بود، جمهوری اسلامی در پاسخ به حمله تجاوزکارانه ایالات متحده و اسرائیل، به درستی، تقریباً به طور کامل تنگه را مسدود کرد. اکنون هم می بایست که ایران  بازگشایی را منوط به امتیازاتی کند، که نمی کند.

 تعلیق تحریم‌های نفتی علیه ایران در طول مذاکرات، حد اکثر می‌تواند درآمدی برای ایران به ارمغان بیاورد. به عنوان مثال، پایان دادن به محاصره دریایی بنادر ایران توسط ایالات متحده، به ایران اجازه می‌دهد زنجیره‌های تأمین مختل شده را بازیابی کند. اما مثل همیشه به شدت جای شکّرش باقی است که  امپریالیسم آمریکا به این قولش عمل کند

تقریباً ۲۰ درصد از مصرف نفت جهان از طریق تنگه هرمز گذر می کند. این واقعیت که نفت و گاز اکنون دوباره از منطقه خلیج فارس جریان دارد، احتمالاً نه تنها برای دولت ایالات متحده، بلکه در سطح بین‌المللی نیز مایه آسودگی خاطر خواهد بود. و به این ترتیب این تفاهمنامه، چه از نظر سیاسی وچه ازجنبه اقتصادی فعلا به نفع آمریکا تمام خواهد شد وفاقد هرگونه چشم انداز بازدارندگی برای ایران است.آیا پیروزی اولیه ایران درجنگ چهل روزه وبستن تنگه هرمز وفشردن گلوگاه انرژی جهان به شکست وجنگ مجدد خواهد انجامید؟ باید منتظر شد ودید تحولات درونی ایران به کدام سو می رود ونقش توده ها درمیدان وتاثیرات آن بر حاکمیت چه خواهد بود.

***

نظم نوین جهانی درحال گذار وتشدید تضادهای بین المللی

 

نظم نوین جهانی در حال شکل‌گیری است؛ نظمی که اغلب از آن با عنوان «چندقطبی» یاد می‌شود. در این نظم، چندین قدرت با اندازه‌ها و ظرفیت‌های متفاوت حضور خواهند داشت. این قدرت‌ها به فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون تعلق دارند و احتمالاً دیدگاه یکسانی درباره معنای نظم جهانی نخواهند داشت.

باید به خاطر داشت که دوره‌های گذار در نظام جهانی، دوره‌هایی هستند که با رقابت شدید، درگیری‌های فشرده و جنگ‌های خونین کوچک و بزرگ همراه‌اند. در قرن بیستم، دو جنگ جهانی دقیقاً بر سر همین مسئله رخ دادند.

آیا وقوع نیافتن جنگ جهانی سوم به این دلیل بود که دو رقیب اصلی هر دو به سلاح هسته‌ای مجهز بودند؟ آیا هر دو طرف پذیرفته بودند که یک تبادل گسترده هسته‌ای به نابودی متقابل و تضمین‌شده منجر خواهد شد؟

جنگ یکی از ویژگی‌ها و خصوصیات ذاتی نظام‌های امپریالیستی و سرمایه‌داری است. از نظر تاریخی، این پدیده در نتیجه رقابت بر سر منابع، بازارهای جدید و سلطه ژئوپلیتیکی به وجود آمده است.

ابعاد و ریشه‌های این دیدگاه چنین است: نظام‌های امپریالیستی برای حفظ رشد اقتصادی به مواد خام ارزان‌تر و بازارهای مصرف خارج از مرزهای خود نیاز دارند. این رقابت به درگیری میان قدرت‌های مختلف منجر می‌شود.

در طول تاریخ، قدرت‌های مسلط یا مستقیماً مداخله کرده‌اند یا از نیروهای نیابتی استفاده نموده‌اند تا حوزه‌های نفوذ خود را گسترش دهند یا از ظهور رقبای جدید جلوگیری کنند.

سلاح‌های هسته‌ای به‌عنوان ابزاری بازدارنده عمل می‌کنند و می‌توانند در کوتاه‌مدت مانع جنگ شوند. اما اگر قدرت‌های امپریالیستی از طریق انقلاب‌های مردمی سرنگون نشوند، وقوع درگیری‌های نظامی جهانی، از جمله جنگ هسته‌ای، منتفی نیست.

بر اساس این دیدگاه، حذف همه اشکال جنگ ـ چه جهانی و چه محلی ـ از طریق مبارزه طبقاتی و انقلاب‌های سوسیالیستی تحقق خواهد یافت. تا زمانی که طبقات وجود داشته باشند، مبارزه طبقاتی اجتناب‌ناپذیر است. برای جلوگیری از جنگ‌های کشورگشایانه، باید نظام‌های سرمایه‌داری امپریالیستی سرنگون شوند.

در شرایط کنونی، امپریالیسم غربی پس از ۵۰۰ سال سلطه جهانی و در برابر خطر از دست دادن این برتری، تمایل بیشتری به آغاز و گسترش جنگ دارد. از این رو، باید هدف اصلی نیروهای آزادی‌خواه و صلح‌طلب جهان باشد.

توسعه‌طلبی امپریالیستی تحت هژمونی غربی اغلب از طریق مداخلات نظامی و تضعیف استقلال سیاسی و اقتصادی کشورهای دیگر انجام می‌شود. ادامه این سیاست جنگ‌طلبانه خطر وقوع جنگ‌های محلی و جهانی را افزایش می‌دهد.

از این منظر، ظهور جنگ‌های دفاعی از سوی کشورهای ضعیف‌تر اجتناب‌ناپذیر است. به‌طور خلاصه، مبارزه طبقاتی و اراده آگاهانه توده‌های تحت استثمار، نیروی محرکه تاریخ و عامل اصلی دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی هستند.

استدلال اصلی این است که ابزارهای نظامی و تسلیحات (حتی سلاح‌های مخرب هسته‌ای) در نهایت تنها ابزارهایی در دست طبقات حاکم هستند و نمی‌توانند روند تاریخ را به سود حفظ نظم موجود هدایت کنند. این توده‌های مردم هستند که در نهایت تولید، اقتصاد و جامعه را به حرکت درمی‌آورند.

 

***

دورجدید حملات تجاوزکارانه آمریکا به ایران به منظور فشار برای تحمیل در مذاکره و تسلیم سیاسی

دونالد ترامپ رئیس جمهور تروریست و شیاد آمریکا جند رو.ز قبل از مذاکرات وتدوین تفاهمنامه اعلام کرد "که ارتش آمریکا  برای دومین شب متوالی اهدافی را درجنوب ایران مورد اصابت قرار داده است. گویا این حملات به تسریع  روند مذاکرات وتفاهمنامه منجر گردید. در این باره اشاره به چند نکته مهم  و ضروری است:

 

یکم: حمله چند روز پیش ارتش صهیونیستی نازیستی  اسرائیل به ضاحیه بیروت، یک تست هدفمند اولیه برای سنجش اراده ایران بود؛ ایران نیز برخلاف سیاست همیشگی بلافاصله پاسخ موشکی روشنی به رژیم متجاوز اسرائیل داد و مشخص شد که تهدیدات ایران اینبار متفاوت است و حتماً عملیاتی خواهد شد. این مسئله، قطعاً روی محاسبات اسرائیلی موثر بود و آنها می‌دانند که این ماجرا از سوی ایران حتماً قابل تکرار است.

 

دوم:ماجرای هلیکوپتر آمریکایی،‌ هنوز معماگونه است؛ آمریکایی‌ها و ترامپ ادعا کردند که ایران این هلیکوپتر را ساقط کرده است. جز در برخی موضوعات که رسانه‌های منتقد ترامپ بعضی خسارتهای این دولت تروریستی را در جریان جنگ با ایران افشا کردند (مانند سقوط چند جنگنده آمریکایی و انهدام بسیار سنگین پایگاه‌های آمریکا در منطقه)، معمولاً  از اشاره به خسارتهای آمریکا خودداری و آنها را سانسور می‌کرد.

 اگر ایران هلیکوپتر  آمریکارا ساقط کرده باشد، حتماً از اعلام آن ابایی ندارد و ظاهرا  به قدرت خود  خواهد بالید!

  اما اینکه ترامپ موضوع را اعلام و سپس آن را به بهانه‌ای برای حمله به ایران تبدیل کرد، تا حد زیادی مشکوک است، یک بهانه برای حمله نظامی محدود و مجبور کردن  ایران به مذاکره  است.بنابراین ماجرای  سقوط هلیکوپتر همچنان ، مبهم و معماگونه است.

 

سوم :ترامپ اعلام کرد که در پاسخ به سقوط هلیکوپتر، به ایران حمله می‌کند. اما شاید تصور نمی‌کرد که این حمله نیز با پاسخ گسترده ایران مواجه شود. به نوعی که یکی از دورترین پایگاه‌های آمریکا در منطقه، یعنی در اردن، زیر ضرب موشک‌‌های ایران قرار بگیرد. و جالبتر اینکه، آشیانه‌های F-35 آمریکایی نیز نابود شود.

 برخی اخبار حاکیست که در این حملات، غیر از آشیانه‌ها، به برخی جنگنده‌ها نیز آسیب رسیده است. صاحب‌نظران نظامی می‌دانند که حتی اگر جنگنده‌ای از این جنس، نابود هم نشود و فقط ترکش اصابت کند، قابلیت عملیاتی خود را برای مدتها به طور کامل از دست می‌دهد.

 

چهارم: بنابراین، امپریالیسم آمریکا به بهانه هلیکوپتر، حمله را شروع کرد، پایگاه‌هایش مجدداً زیر ضربه رفت و جنگنده‌های F-35 اش آسیب دید؛ این یکی از علت‌های عصبانیت مضاعف دونالد ترامپ است که دربرزخ بن بست دست وپا می زند.

 اما به نظر می‌رسد مهمترین دستورکار فعلی ترامپ و آمریکا و اسرائیل که از مواضعشان طی روزها و هفته‌های گذشته نیز مشخص است، آن است که از طریق فشار و تهدید و تجاوز نظامی، در واقع باج‌خواهی مذاکراتی کنند و ایران را به تسلیم در مذاکرات و یا امتیازدهی سنگین وادار کنند.

 ایران نیز می‌داند که باج‌دهی به ترامپ و آمریکا و اسرائیل، نه تنها پایان زیاده‌خواهی آنان نیست، بلکه گشودن شرایط جدید دیگری برای باج‌خواهی‌های همیشگی و حتی تخاصم‌های جدید است.بنابراین حداقل دراین مرحله که ده ها هزار نفر از مردم درمیدان و خیابان حضور فعال دارند و مشوق جنگ علیه متجاوزین آمریکایی هستند، امکان تسلیم نظامی نیست، ادامه مقاومت درمقابل حملات آمریکا موجب افزایش قینت نفت و سقوط بورس جهانی خواهد گشت......

 

پنجم: واقعیت این است که در تاریخ معاصر، بعد از انقلاب بهمن که ایران استقلال سیاسی‌اش را به دست آورد و دست امپریالیسم و صهیونیسم را در عرصه سیاسی، امنیتی، نظامی و... کوتاه کرد، همواره مورد تهدید بود. سخنی به گزافه نگفته‌ایم اگر مدعی شویم ایران دائما در مسیر یک جنگ اعلان‌نشده حرکت کرده و می‌کند و به همین جهت باید به نقش دشمنان ایران و عمال داخلی وجاسوسان آنها در داخل خاک ایران و یا در میان لشگر ورشکسته اپوزیسیون مزدور توجه کرد. ولی این توجه به اصل درستِ پاسداری از حفظ امنیت ملی و تقویت ایران به ویژه از نظر نظامی در برابر دشمنان تا دندان مسلح ایران به این مفهوم نیست که از رسیدگی و توجه به زندگی کارگران و زحمتکشان، فرهنگیان، و گرسنگان نظام نئولیبرالی سرمایه‌داری سر باز زد و وضعیت اسفناک آنها را که نه امنیت شغلی، نه امنیت آینده، نه امنیت خانوادگی و نه امنیت جانی دارند نادیده گرفت. کسانی که سرانجام از مرزها، تمامیت ارضی و امنیت ملی خارجی ایران دفاع می‌کنند همین نیروی میلیونی مردم هستند که به امنیت داخلی نیاز داشته و باید بدانند در جبهه نبرد ملی و طبقاتی از کدام دستآوردهای خویش که می‌خواهند آن را برای نسل بعدی به امانت بگذارند دفاع می‌نمایند. کارگر، زحمتکش و یا ایرانی‌ای که خانواده‌اش سر گرسنه بر بالین می‌گذارد توانائی کشیدن ماشه برای حذف دشمن را ندارد. کسی که امنیت خودش تامین نیست نمی‌تواند از امنیت میهن دفاع کند.کسی که ناراضی وگرسنه است و ازدانش و آگاهی کافی هم برخردار نیستد ، خطرسقوط بی تفاوتی وحتی همکاری با اجانب منتفی نیست.اگر در جنگ دوازده روزه و چهل روزه مردم فراخوان آمریکا واسرائیل را برای تظاهرات عمومی علیه حاکمیت بر نتابیدند اما اکنون فضای عمومی داخلی اگر به وضعیت معیشتی مردم توجه نشود، حقوق ها به اندازه کافی افزایش نیابند و با سیاست اقتصادی جنگی قیمت ها کنترل نگردند.....امکان شورش های مجدد منتفی نیست و زمینه را برای مداخله نظامی "درحمایت از مردم ایران" فراهم خواهد ساخت. یا با اتکا به توده مردم وتوجه به مطالباتشان و مقابله با دشمنان خارجی ویا ادامه وضعیت کنونی، افزایش شکاف طبقاتی و چندپارگی حاکمیت و سرانجام تسلیم و احیای مناسبات نواستعماری امپریالیستی، راه دیگری متصور نیست.

دست متجاوزین آمریکایی اسرائیلی از ایران کوتاه باد!

***

 

چرا دشمنی با علم دانش ایران، چرا بمباران دانشگاه های ایران؟

در جریان جنگ چهل‌روزه، یکی از اهداف اصلی حملات امپریالیسم و صهیونیسم، مراکز آموزشی، دانشگاهی، علمی و پژوهشی کشور بود. البته اینطور نبود که بمب‌ها فقط بر ساختمان‌ها فرود آمدند؛ آن‌ها کتابخانه‌ها، آزمایشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و نمادهای تلاش یک ملت برای ایستادن بر پای خود را هدف گرفتند.

ویرانه‌های برجای‌مانده از این حملات، حامل این پیام روشن بودند: «ما نمی‌توانیم پیشرفت مستقل شما را تحمل کنیم

بحث صرفا بر سر چند ساختمان و چند دستگاه آزمایشگاهی نیست. در پس این حملات، منطق روابط سلطه پنهان است. منطق استعمار و امپریالیسم همواره چنین بوده است که ملت‌های پیرامونی باید مصرف‌کننده دانش باشند، نه تولیدکننده آن؛ باید بازار باشند، نه رقیب؛ باید تابع باشند، نه صاحب اراده و ابتکار.

از نگاه امپریالیسم پذیرفتنی نیست که ملتی خارج از مدار فرمان آنان، دانشگاه بسازد، پژوهش کند، فناوری تولید کند و برای آینده خود مستقل بیندیشد. گناه یک ملت در چنین شرایطی آن است که بخواهد روی پای خود بایستد، استعدادهای خود را شکوفا کند و اندیشه و دانش خود را در خدمت توسعه و پیشرفت خویش قرار دهد.

به همین دلیل است که در جنگ‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز علمی اغلب به هدف تبدیل می‌شوند. زیرا دشمن می‌داند که قدرت واقعی یک ملت فقط در زرادخانه‌هایش نیست؛ در ذهن دانش‌پژوهانش، در تخقیقات دانشمندانش، در آزمایشگاه‌هایش و در توانایی او برای خلق آینده نهفته است.

هدف آن است که روحیه یک ملت فرسوده شود؛ اعتمادبه‌نفسش آسیب ببیند؛ به او القا شود که هر بار که قد علم کند، هر بار که بخواهد فاصله خود را با کشورهای پیشرفته کمتر کند، هر بار که بخواهد از جایگاه یک مصرف‌کننده صرف فراتر رود، باید هزینه‌ای سنگین بپردازد.

نتیجه اینکه این ملت نباید به توانایی خود ایمان داشته باشد. نباید به دستاوردهایش افتخار کند. نباید تصور کند که می‌تواند مستقل بیندیشد و مستقل عمل کند. اگر دانشگاهی ساخت، باید ویران شود؛ اگر دانشمندی پرورش داد، باید ترور و حذف شود؛ اگر به فناوری دست یافت، باید متوقف گردد.

اما تاریخ ملت‌ها روایت دیگری را نیز در خود دارد. ملت‌هایی که توانسته‌اند از جایگاه وابستگی عبور کنند، دقیقاً همان‌هایی بوده‌اند که در سخت‌ترین شرایط از علم، آموزش و پژوهش خود دفاع کرده‌اند. زیرا می‌دانستند که استقلال واقعی فقط با مرزهای جغرافیایی حفظ نمی‌شود؛ استقلال واقعی در دانشگاه، در مدرسه، در آزمایشگاه و در اندیشه آزاد و خلاق نسل‌های آینده ریشه دارد.

از همین رو، بازسازی مراکز علمی و آموزشی را باید نوعی مقاومت ملی دانست. هر آزمایشگاهی که دوباره ساخته شود، هر کلاس درسی که دوباره برپا گردد و هر دانشجویی که راه علم را ادامه دهد، پاسخی است به کسانی که می‌خواستند با آوار و آتش، اراده یک ملت را در هم بشکنند.

ویران کردن ساختمان‌ها آسان است؛ اما آنچه در پس این ساختمان‌ها قرار دارد، با بمب و موشک از میان نمی‌رود. دشمن می‌تواند دیوارها را فرو بریزد، اما نمی‌تواند تجربه تاریخی یک ملت را پاک کند. نمی‌تواند حافظه جمعی مردمی را که بارها از دل شکست‌ها، اشغال‌ها، تحریم‌ها، ویرانی‌ها و مصیبت‌ها برخاسته‌اند، بمباران کند.

قدرت واقعی یک ملت در سیمان و فولاد خلاصه نمی‌شود؛ در آن نیرویی نهفته است که او را وادار می‌کند پس از هر ضربه دوباره برخیزد، پس از هر ویرانی دوباره بسازد و پس از هر تحقیر دوباره برای اثبات خود تلاش کند. تاریخ ملت‌ها را نه ساختمان‌هایی که ویران شده‌اند، بلکه اراده‌ای که از زیر آوار برخاسته است، ساخته است.

اشتباه بزرگ همه قدرت‌های متجاوز در همین‌جاست. آنان گمان می‌کنند که میان تخریب یک کشور و تسلیم یک ملت رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. حال آنکه بسیاری از ملت‌ها دقیقاً در لحظاتی که قرار بوده در هم شکسته شوند، بیش از هر زمان دیگری به خودآگاهی و مقاومت رسیده‌اند. زیرا ویرانی، اگرچه خسارت به بار می‌آورد، اما هم‌زمان ماهیت دشمن و عمق تضاد را نیز آشکار می‌کند.

از این رو، مسئله فقط بازسازی چند ساختمان یا چند مرکز پژوهشی نیست. مسئله این است که آیا ملتی حق دارد برای آینده خود تصمیم بگیرد، روی پای خود بایستد و مسیر پیشرفت خود را انتخاب کند یا نه. تمام این کشمکش‌ها در نهایت به همین پرسش بازمی‌گردد. و تاریخ نشان داده است که هیچ ملتی صرفاً با بمباران، تحریم و فشار از آرزوی زیستن با عزت، پیشرفت و استقلال دست نکشیده است.

شاید بتوان شهری را ویران کرد، اما نمی‌توان میل به برخاستن را از مردمی گرفت که آموخته‌اند بقا و پیشرفتشان در گرو ایستادگی است. این همان چیزی است که بسیاری از طراحان جنگ‌ها دیر یا زود با آن روبه‌رو می‌شوند: اینکه تخریب، لزوماً به تسلیم منجر نمی‌شود و آوار، همیشه پایان یک ملت نیست.

***

گزارشی ازایران وحال و روز مردم پس از حمله نظامی

 

...."یک راننده تاکسی اینترنتی که خود را کارمند یکی از شرکت‌های هواپیمایی ایران معرفی می‌کرد و مجبور بود برای تأمین هزینه‌های زندگی به رانندگی به‌عنوان شغل دوم روی آورد، از مقاومت ایران در برابر تجاوز امپریالیسم آمریکا و اسرائیل ستایش می‌کرد؛ او حضور مردم در خیابان‌ها را هم برای جلوگیری از ایجاد بلوا و هم جهت پشتیبانی از نیروهای مسلح ضروری می‌دانست.

در نقطه‌ای دیگر، فروشنده جوان یک فروشگاه لوازم یدکی ماشین‌آلات راهسازی در جنوب شهر، با سیمایی دین‌مدارانه و به قولی «ارزشی»، حمایت ایران از نیروهای مقاومت در منطقه، به‌خصوص لبنان را در برابر کودک‌کشان اسرائیلی، وظیفه جمهوری اسلامی می‌شمرد. او معتقد بود همان‌گونه که برادران ما در حزب‌الله در حین جنگ چهل‌روزه جوانمردانه به کمک ما شتافتند، ما نیز باید در تمام مراحل پشتیبان و حامی آن‌ها باشیم.

در موضع مقابل، کاسب جوان دیگری در ضدیت با جمهوری اسلامی معتقد بود همراهی مردم با نیروهای به تعبیر او «بین‌المللی»، در نهایت به تضعیف هرچه بیشتر و فروپاشی حاکمیت می‌انجامد. وی در پاسخ به این انتقاد که «فروپاشی به هر قیمتی لزوماً به سعادت جامعه ایران منتهی نخواهد شد و شاید به تجزیه کشور و شروع یک‌سری درگیری‌های بی‌پایان داخلی بینجامد»، اظهار می‌داشت که مردم ایران دارای فرهنگ و تمدن دوهزار و پانصد ساله‌اند و هرگز به سرنوشت کشورهایی نظیر لیبی و سوریه دچار نخواهند شد.

مهندس جوان دیگری با علایق مذهبی که اتفاقاً چند سفر کربلا و نجف را نیز در کارنامه خود داشت، جامعه عراق فعلی را خوشبخت‌تر از زمان صدام ارزیابی می‌کرد. او با سماجتی لجوجانه نسبت به آمار و ارقام رسمی که نشان‌دهنده وضعیت معیشتی بدتر مردم عراق (علیرغم درآمد سرانه پنج‌برابری نسبت به ایران) است، اظهار بی‌اعتمادی می‌کرد و مشاهدات شخصی خود را ارجح می‌دانست.

این تناقضات در سبک زندگی عینی مردم نیز کاملاً هویدا است؛ از یک‌سو دختران جوانی بدون حجاب و با پوشش‌های تابستانی و آزاد در معابر، کافه‌ها و رستوران‌های مناطق میانی و شمالی شهر تردد می‌کنند، و از سوی دیگر، تجمعات کم‌وبیش پرشماری با رعایت شعائر مذهبی در میادین شهر شکل می‌گیرد که شب‌ها با پرچم و شعار در دفاع از کشور حضور می‌یابند. این‌ها مشاهداتی اندک در سطح شهر تهران به‌عنوان پایتخت است که اگرچه بیانگر همه گوناگونی سیاسی و فرهنگی کشور نیست، اما برآمده از بخش قابل‌توجهی از واقعیت امروز جامعه است.

در بعد اقتصادی اما، تورم افسارگسیخته (که در برخی اقلام مصرفی و خوراکی تا سه برابر نسبت به سال گذشته خودنمایی می‌کند) بیش از هر عامل دیگری فضای امید به عبور از بحرانِ پسادرگیری را مه‌آلود می‌سازد. خانم جوان شاغلی در واکنش به این گرانی‌ها می‌گفت:

«شش روز در هفته، روزی ده ساعت کار می‌کنم و حدود چهل میلیون کل دریافتی‌ام است. شوهرم هم همین حدودها درمی‌آورد. با یک پسر جوان هجده ساله، باز هم امسال برای تأمین مبلغ رهن (پول پیش) اجاره مشکل داریم. صاحب‌خانه گفته تخلیه کنید؛ واقعاً نمی‌دانم باید چه‌کار کنم».

او در ادامه از مخالفانِ دادن امتیاز به آمریکا برای رسیدن به تفاهم انتقاد می‌کرد و معتقد بود باید هرچه سریع‌تر به یک صلح دست یافت و فکری به حال معیشت مردم کرد. در مقابل، هستند دیگرانی که علیرغم دست‌وپنجه نرم کردن با مشکلات عدیده اقتصادی، با باج دادن به آمریکا مخالفند و از مقاومت بیشتر طرفداری می‌کنند؛ پلاکاردهایی با مضامین «خاک می‌خوریم ولی خاک نمی‌دهیم» در دست مردم عادی در میادین یا در صفحات شبکه‌های اجتماعی، گواه این مدعاست.

با این حال، در یک ارزیابی نهایی کمتر می‌توان کسی را یافت که علیرغم داشتن مواضع مخالف حاکمیت، آشکارا از حمله نظامی به ایران حمایت کند یا تصویری مانند سلطنت‌طلبان خارج از کشور ارائه دهد که ترامپ و نتانیاهو را منجی ایران قلمداد می‌کردند.

می‌توان گفت جامعه ایران به شدت در تکاپو است؛ حرف می‌زند، ابراز عقیده می‌کند و در میانه ابهامِ جنگ و صلح، به میزان قابل‌اعتنایی امید می‌آفریند. صرف‌نظر از تمام اختلافات ماهوی و سردرگمی‌های ناشی از نفوذ شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان در فرم‌دهی به افکار عمومی و تشدید شکاف‌های نسلی، قومی و مذهبی، در یک نگاه کلی با جامعه‌ای سرخورده و مأیوس روبرو نیستیم. یک ناظر خالی از غرض، نه تنها ناامیدی و یأس را در چهره این جامعه برجسته نمی‌بیند، بلکه برخلاف ادعای رسانه‌های معاندی چون شبکه تلویزیونی «ایران اینترنشنال»، جنب‌وجوش و حرکت به سوی آینده را خمیرمایه اصلی این اجتماع می‌یابد.

این پویایی به معنای همراهی اکثریت جامعه با سیاست‌های حاکم نیست، بلکه مؤید سطح بالای کنشگری اجتماعی و پرهیز از سیاه‌نمایی ناامیدکننده است؛ یعنی همان پدیده‌ای که امپریالیسم آمریکا و اسرائیل، پس از ناکامی در دستیابی به اهدافشان در جنگ اخیر، آرزوی آن را در سر می‌پرورند. آن‌ها و پادوهای فارسی‌زبانشان یعنی سلطنت‌طلبان، حالا که اهداف حداکثری‌شان در شورش دی‌ماه و جنگ چهل‌روزه محقق نشده، به فروپاشی روانی جامعه امید بسته‌اند؛ تکثیر ناامیدی و تشدید شکاف‌های غیرضروری با هدف تضعیف سرمایه وحدت اجتماعی در دفاع میهنی. ترفندی که چه بسا در پی فراهم ساختن زمینه‌های شورش‌ها و تجاوزات بعدی است...."

***

تیم ملی ایران قهرمانانه جنگید، اما فیفا و آمریکا بیشرمانه حذفش کردند  

 

تیم ملی فوتبال ایران سرانجام در سه بازی سخت و نفس‌گیر برای نخستین بار پس از هفت دوره شرکت در جام جهانی به دور حذفی صعود کرده است. این تیم ملی فوتبال ایران شاید فاقد ستارگان دوره طلایی گذشته باشد و در مقایسه با تیم سی سال پیش جذاب و هیجان‌انگیز بازی نکند، ولی باید توجه کرد زشت‌ترین برخوردها و نامردمی‌ترین شیوه‌های سیاسی و پلشتی‌ها در جریان جام جهانی علیه تیم ملی اعمال گردید. یک تیم جنگزده، بدون بازی تدارکاتی مناسب، تحت انواع فشارهای روانی از داخل و خارج. تیمی که هزار بامبول برای صدور ویزایش درآورند و این کار کثیف از جانب میزبانی بود که ادعای دمکراسی‌اش و جدایی ورزش از سیاستش گوش فلک را کر کرده است. بعد هم که اسکان در کشوری دیگه و کشاندن ورزشکارهای خسته به آن سوی مرز و صدور ویزای ساعتی! تازه آن هم نه برای همه.همه اینها را بگذارید کنار کودک‌زامبی‌های وطنی، پرچم‌اسراییل‌بدوش و ناسزاگویان، دور اتوبوس حامل ورزشکاران.با این حال همین تیم خسته و انواع بمباران‌دیده و ناسزا شنیده گل کاشت و از این سه مسابقه سربلند بیرون آمد.اما تیم ملی فوتبال ایران با توطئه فيفا و آمریکا از صعود به مرحله بعدی جام جهانی حذف شد.

در پی تساوی سه بر سه تیم‌های اتریش و الجزایر در آخرین بازی مرحله گروهی رقابت‌های جام جهانی ۲۰۲۶، آخرین امید تیم ملی فوتبال ایران هم برای صعود به مرحله حذفی به ‌عنوان تیم سوم گروه از دست رفت و تیم ملی ایران از مرحله گروهی حذف شد. داور مسابقه هدفمند پایان وقت اضافه را صوت نزد تا اتریش گل مساوی را زد تا به مذاق آمریکا و اسرائیل خوش بیاید..

هم نحوه تحقیر آمیز و بیشرمانه میزبان جام جهاني، یعنی آمریکا به تیم ملی ایران و هم مردود اعلام کردن گل‌های ایران به  بلژیک و ‌مصر یک توطئه برای حذف تیم‌ملی ایران بود.

تصمیمات VAR در مردود اعلام کردن گل‌های ایران در بازی با بلژیک و ‌مصر بدون هرشک و تردیدی یک سیاست هدفمند برای حذف تیم ملی ایران بود و ‌این ‌لکه ننگی در تاریخ بازیهای جام‌جهانی فوتبال است.

تیم ملی ایران شایسته‌ صعود بود،قهرمانانه جنگید و آمریکا و فیفا با توسل به بیشرفی سیاسی و لگد مال کردن هرگونه اخلاق ورزشی و انسانی حذفش کردند. ورزش "غیر سیاسی و فوتبال غیر سیاسی" حرف مفتی است برای فریب افکار عمومی.پشیزی ارزش ندارد.

 

فوتبال سیاسی وغیر سیاسی؟

 

بارها نوشتیم چه در ایران و چه در جهان ورزش همواره سیاسی بوده است. ممالک استعمارگر جهان نوع برخوردشان به مقوله ورزش وابسته به مصالح ومنافع سیاسی آن کشورها تعیین می‌شود. به این جهت ریاکاری و دروغ‌گوئی بخشی از سیاست ورزشی و تبلیغاتی آنهاست. فقط مردم جهان از این همه ریاکاری و دروغ‌گوئی و بازیگری سیاسی در شگفت می‌مانند.اهدای جایزه خودساخته و سلیقه‌ای اینفانتینو رئیس فیفا به ترامپ موسوم به جایزه «صلح فیفا»، موجی از واکنش‌های جهانی را به دنبال داشت. در این بین پیکان انتقادات به سمت رئیس فیفا نشانه رفته است.

اما چقدر ساده لوحانه و مسخره است وقتی آقای علی دایی آقای گل تاریخ ایران و یکی از بهترین گل زنان جهان درجه ترقی رئیس فیفا ؛ اینفانتینو را نتیجه «زحمات و‌لیاقت او ،نتیجه توانایی ومسلط بودن او به چند زبان و حتا تخصص او به تاریخ وفرهنگ ایران....و» تعریف کرده و‌هنوز نفهمیده است که انتخاب اینفانتینو نتیجه زد وبندهای سیاسی و باندهای مافیایی درون این سازمان که ابزار دست امپریالیسم غرب است ،می‌باشد.اینفانتینو کوچکترین نشئه استقلال و ‌سلامت سیاسی ندارد. وی تیم ملی فوتبال روسیه و باشگاهای‌های آن را در مسابقات جهانی و اروپایی یک هفته پس از آغاز جنگ با اوکراین تحریم کرد در حالی که بیش از دوسال پس از آغاز نسل‌کشی در غزه از زیر بار تحریم تیم ملی فوتبال رژیم جعلی اسرائیل شانه خالی کرده و به توجیه بیشرمانه این معیار دوگانه پرداخته است.

 

تیم ملی ایران یا تیم حکومتی؟

برخیها تحت نام اپوزیسیون برای مبارزه با ایران و علائق ملی مردم میهن ما باردیگر با این تئوری ورشکسته به میدان آمده‌اند که "تیم ملی فوتبال ایران تیم ملی نیست تیم جمهوری‌اسلامی است"، باید آن را در مسابقات جهانی تحریم کرد. این عده خواهان حذف تیم ملی و شکست آن در مسابقات جام جهانی آمریکا بوده و هستند و از هیچ فحاشی و ناسزا به بازیکنان تیم ملی دریغ نکردند. این وطن‌فروشان همین تئوری ورشکسته تیم "ملی حکومتی" را در تمام عرصه‌های دیگر مربوط به دستآوردهای مردم ایران دارا بوده و تا امروز نیز مُبلغ آن بوده‌اند.

شبکه صهیونیست اینترناشنال اتاق جنگ صهیونیسم اسرائیل است و در تمام عرصه‌ها به مردم ایران اعلام جنگ داده است.اين خط تخریب، تروریستی و تبهکارانه اتفاقی و احساسی نیست؛ یک پروژه سازمان‌یافته است. تهدید آشکار ملی‌پوشان فوتبال ایران در جام جهانی پیش‌رو فقط یک جمله نیست، نماد رسانه‌ای است که نفرت و ویران‌سازی جامعه را عادی و وطنفروشی و تحریم و جنگ و توحش را ترویج می‌کند.

 

نزاعی که امروز در میان اپوزیسیون ایران در گرفته است در ظاهر امر بر" سر حقوق‌بشر و دمکراسی" و "مبارزه علیه دشمن طبقاتی" است اما نزاع واقعی میان کسانی که از ایران، حق حاکمیت ایران، تمامیت ارضی ایران، هویت ملی ایران، دفاع کرده مخالف تحریم و تجاوز نظامی به ایران هستند و کسانی که وطن‌فروشند و از تحریم‌ها و حتی تشدید ضدبشری تحریم‌ها و حمله نظامی به میهن ما دفاع کرده، برای کشور ایران کوچک‌ترین حقوقی را در نهادهای جهانی به رسمیت نشناخته، خواهان تجزیه ایران بوده و به بلندگوی اسرائیل اینترنشنال و فرقه تبهکار رضا پهلوی بدل شده‌اند. آنها با هر چه ضد ملی و ایران‌ستیزانه است موافقند.تحریم تیم فوتبال ایران حمایت از حمله نظامی آمریکا به ایران است وجزاین نیست. در دوره حکومت پهلوی با حضور بازیکنانی نظیر سردار قلیچ، کلانی و بهزادی و آشتیانی و جاسمیان، دهدار، افتخاری، غلام وفاخواه، مصطفی عرب .....در تیم ملی حضور داشتند اما هیچگاه نگفته شد تیم ملی ایران تیم "حکومت پهلوی" است. این درحالی که تمام کنترل تیم و فدراسیون در دست سازمان امنیت و اطلاعات و حکومت متمرکز بود. زندانی و شکنجه کردن پرویز قلیچ خانی و لواسانی توسط ساواک نمونه‌هایی از این دست است. با وجود این تیم ملی ایران تیم ملی مردم ایران بود و سه قهرمانی ملت‌های آسیایی را به ارمغان آورد. پس این عده مشکلشان با تیم ملی ورزشی ایران نیست با ایران است. نزاعی که امروز درگرفته است در ظاهر امر بر سر ملی بودن تیم فوتبال یا حکومتی بودن آن نیست، نزاع واقعی میان دو دسته و دو گروه است. کسانی که از ایران، حق حاکمیت ایران، تمامیت ارضی ایران، هویت ملی ایران، دفاع کرده مخالف تحریم و تجاوز به ایران هستند و کسانی که وطن‌فروشند و از تحریم‌ها و حتی تشدید ضدبشری تحریم‌ها و حمله نظامی به میهن ما دفاع کرده، برای کشور ایران کوچک‌ترین حقوقی را در نهادهای جهانی به رسمیت نشناخته، خواهان تجزیه ایران بوده و به بلندگوی اسرائیل اینترنشنال، فرقه مرتجع رجوی و رضا پهلوی بدل شده‌اند. آنها با هر چه ضد ملی و ایران‌ستیزانه است موافقند.این مزدوران امروز برای حذف "تیم حکومتی" ایران به سماع نشسته اند و لکه ننگ مردم ایرانند.

***

 

در جبهه نبرد طبقاتی

مروری بر اخبار و گزارشات کارگری خرداد ماه ۱۴۰۵

 

آنچه را که جبهه صهیوفاشیستی غرب و پادگانشان، این دشمنان بشریت، از طریق جنگ با ایران بدست نیاوردند، بعد از جنگ می‌خواهند از طریق مذاکره بدست آورند. و ستون پنجم این نیروی ویرانگر نسل‌کش نیز از درون در حال تلاش برای آماده سازی شورش گرسنگان است تا بهانه سازش برای «بدیم بره» در میز مذاکره مهیا شود، تا شکست ارباب در جنگ، به پیروزی در میز مذاکره تبدیل شود.

اگرچه سیاست‌های نئولیبرالی برای سرکوب مزدی و بیکار سازی کارگران حتی در زمان جنگ رها نشد، ولی بعد از جنگ با گران‌سازی تعمدی، این سیاست‌های ضدکارگری شتاب ویژه‌ای یافته‌اند، تا جاییکه تورم در فروردین ماه رکورد شکست و به بیش از ۷۳ درصد رسید و قیمت نان در پایان خردادماه دو برابر شد، تا نان هم از سفره زحمتکشان پر بکشد و از دسترسشان خارج گردد.

در حال حاضر مهمترین مانع در مقابل نه تنها کارگران، بلکه در مقابل تمامی ایران، الیگارش‌های نئولیبرال غربگرای اتاق بازرگانی هستند که در تمامی ارگان‌های حکومت لانه کرده‌اند و صاحب آنچنان قدرتی شده‌اند که حتی در زمان جنگ، ساز سازش را کوک کرده و آب در آسیاب دشمن می‌ریختند و در پی شوک درمانی، برای زمینه‌سازی یک «دی ماه جدید»، برای تسلط دشمن بودند.

اختلاف میان دستمزد و هزینه‌ زندگی، و نبود امنیت شغلی، تسلط پیمانکاران و قراردادهای غیردائم بر هستی کارگران و مشکلات عدیده دیگر، ما کارگران و بازنشستگان را به اعتراض واداشته و به خیابان‌ کشانده است. اعتراض به اشکال مختلف، از جمله تجمع، در محل کار و یا مقابل ادارات دولتی و صندوق‌های بازنشستگی بوده است. مطالبات پاسخ داده نشده کارگران و زحمتکشان در طی سالیان گذشته، چنان انباشته شده است که حتی لیست کردن آنها نیز غیر ممکن به نظر می‌آید. «وجود پیمانکاران و نبود امنیت شغلی، وضعیت اسفناک معیشتی، از دست دادن هر روزه قدرت خرید، مشکلات بیمه، معوقات مزدی و تأخیر در پرداخت، اخراج‌ گسترده کارگران، کاهش مزایای رفاهی و کسری حقوق، حقوق‌های زیر خط‌فقر و ...» تنها گوشه‌ای از مشکلات هر روزه کارگران و بازنشستگان را نشان می‌دهند. هزینه سبد معیشت تنها با گذشت دو ماه از ابتدای سال، از ۴۵ میلیون تومان در ابتدای سال به بیش از ۷۱ میلیون تومان در ابتدای خرداد رسید. گرانی و افزایش قیمت‌ها و رشد سرسام آور قیمت مسکن و به تبع آن بالا رفتن نجومی اجاره بها، در کنار اخراج و بیکاری، معوقات مزدی، ناکارآمدی بیمه‌های درمانی و تکمیلی و ... زندگی را برای کارگران و دیگر مزدبگیران به جهنم تبدیل کرده است.

ما کارگران و زحمتکشان اما دست از مبارزه برای به چنگ آوردن حقوق مسلم خود برنمی‌داریم و به مبارزه متحد خود ادامه می‌دهیم.

مبارزات کارگران شاغل و بازنشسته در خردادماه برای بهبود معیشت و حقوق دمکراتیک و مهمترین آنها به قرار زیر است:

 

نفت، گاز و پتروشیمی

کارگران نفت، گاز و پتروشیمی ایران که همواره از پیشگامان مبارزات طبقاتی بوده و می‌باشند، خردادماه را با تعلیق قرارداد ۸ کارگر مطالبه‌گر در پتروشیمی ماهشهر شروع کردند. از ۴۸ کارگر که برای دریافت حقوق حقه خود به مراجع قانونی شکایت کرده بودند، ۸ کارگر مورد تعلیق (اخراج) قرار گرفته و قراردادهای آن‌ها برای آینده لغو شد.

مشکل اخراج کارگران نفتی با بهانه‌های مختلف تنها مربوط به کارگران مطالبه‌گر نیست و ۶۰ تن از کارگران پتروناد ماهشهر، نزدیک به ۵۰ کارگر پیمانکاری پتروشیمی تخت جمشید واقع در ماهشهر و ۱۵۰ کارگر تحت مسئولیت شرکت پیمانکاری «کیمیا صنعت» در پروژه ساخت پتروشیمی چابهار نیز با پدیده ویرانگر اخراج روبرویند و کارفرمایان علیرغم رای و نظر مراجع قانونی از پذیرفتن بازگشت به کار کارگران سر باز می‌زنند و قابل ذکر است که به بسیاری از کارگران اخراجی حتی حقوق بیکاری نیز پرداخت نمی‌شود. و در واقع بر اساس اندیشه ضد انسانی نئولیبرالیسم، «به امان خدا» رها می‌شوند.

کارگران صنعت نفت علاوه بر مطالبه «رفع تبعیض، حقوق‌های بالای خط‌فقر، دریافت معوقات و به موقع حقوق، امنیت شغلی و معیشتی، بیمه بیکاری، حق داشتن تشکل مستقل و ...»، خواسته‌ها و مطالبات «جلوگیری از اخراج کارگران، بازگشت به کار کارگران اخراجی و استخدام نیروهای بومی» را نیز دنبال می‌کنند.

در خردادماه کارگران صنعت نفت، گاز و پتروشیمی در « ارکان ثالث نفت و گاز، شرکت پایانه‌ها و مخازن ماهشهر ، پتروناد ماهشهر، کارکنان رسمی صنعت نفت، پیمانکاری پروژه ساخت پتروشیمی چابهار، قرارداد مدت معین وزارت نفت، پیمانی در بخش خدمات و فضای سبز نفت و گاز گچساران و شرکتی نهادهای مختلف» اعتراضات و مطالبات خود را به اشکال مختلف از جمله «انتشار بیانیه، مصاحبه با رسانه‌ها، شکایت به مراجع قانونی، تجمع در محل کار، تجمع مقابل ارگان‌های مربوطه و اعتصاب» مطرح کرده تا به گوش سنگین کارفرمایان زالو صفت و مسئولان در خواب برسد.

کارگران صنوف دیگر

از آنجاییکه کارگران از داشتن تشکل مستقل محرومند صدای اعتراضاتشان به جایی نمی‌رسد و علیرغم پیگیری و پایداری در طرح مطالبات خود، نتیجه‌ای نمی‌گیرند ومشکلات نه تنها برطرف نمی‌شود، بلکه بطور مداوم سیاست‌گذاران و مسئولان نئولیبرال حاکم بر تمامی ارگان‌های حکومتی به‌سرکوب مزدی کارگران و زحمتکشان ادامه می‌دهند و روز به روز عرصه را بر کارگران و آحاد مردم زحمتکش تنگتر و تنگتر می‌کنند.

ولی کارگران هرگز عقب ننشسته و به مبارزات خود برای رسیدن به زندگی شایسته ادامه می‌دهند. کارگران «رسمی اپراتور پست‌های فشار قوی برق (کلاه‌زردها) در کرمانشاه، کیش چوب، گروه ملی فولاد، فولاد پارس سیستان، شرکت‌های تعاونی شهرستانی سهام عدالت، داروگر تهران، واحد ریسندگی «سرجین‌بافت» زنجان، کارخانه تولی پرس قزوین، حجمی شهرداری سنندج، شرکتی و قرارداد حجمی شهرداری شوش، شهرداری چابهار، شهرداری لیکک در استان کهگیلویه و بویر احمد، پویا نخ ایلام، شرکت لوله‌سازی ماهشهر، شرکت پوشش لوله‌ی بندر ماهشهر، معدن زغال‌سنگ «جوزچال» شهرستان رامیان در استان گلستان، پنل‌های خورشیدی در سراوان، شرکت کاغذ پارس هفت‌تپه، کارخانه فولاد سیادن ابهر، ایثارگر ابنیه فنی راه آهن تراورس، ابنیه فنی تراورس، کارخانه تراورس اندیمشک، و رانندگان استیجاری ایثارگر شاغل در دستگاه‌های اجرایی مختلف در سراسر کشور و رانندگان کامیون حمل زغال‌سنگ در معدن طزره» و همچنین « پرستاران استان یزد، ماماهای شاغل در مراکز درمانی دانشگاه علوم پزشکی ایرانشهر و کارکنان حوزه بهداشت دانشگاه علوم پزشکی قزوین» و «اساتید اخراجی دانشگاه فرهنگیان سراسر کشور» در اعتراض به «نداشتن امنیت شغلی، معیشتی، شرایط ایمنی و بهداشت محیط کار، اخراج و بیکاری، تبعیض، معوقات مزدی و بیمه‌ای، وضعیت بیمه تکمیلی، عدم پرداخت هزینه‌های درمانی، حقوق‌های زیر خط‌فقر، بیمه بیکاری، تورم و گرانی، خلف وعده‌ها، عدم اجرای قوانین و مصوبات قانونی، عدم تبدیل وضعیت استخدامی، وجود پیمانکاران و پیمانکاری و ...» به اشکال مختلف دست به اعتراض زده و خواستار ورود و رسیدگی فوری و عاجل مسئولین به‌مطالبات قانونی خود شدند

بازنشستگان

سال‌هاست که بازنشستگان در اعتراض به وضعیت معیشتی و درمانی اسفناک خود و فرزندانشان دست به اعتراض می‌زنند ولی سیاست گذاران، مسئولان حکومتی، گردانندگان کانون‌ها و صندوق‌های بازنشستگی بدون توجه به‌مطالبات بازنشستگان، در جهت اجرای برنامه‌ها و سیاست‌های نئولیبرالی تلاش می‌کنند.

مشکل اساسی بازنشستگان همچون کارگران و دیگر زحمتکشان شاغل، نداشتن تشکل و دوری از یکدیگر است. مسئولان جمهوری اسلامی برای بی اثر سازی اعتراضات کارگران شاغل و بازنشسته از دهه‌ها پیش با سرکوب تشکلات مستقل و جایگزینی تشکلات «بی‌یال و دم و اشکم» دولتی با تشکلات مستقل، شرایط موجود را بوجود آورده‌اند و بازنشستگان نیز همچون کارگران به وجود تشکلات مستقل بیشتر از نان شب نیاز دارند و می‌بایست برای ایجاد تشکل مستقل و البته سراسری بیش از هر مطالبه دیگری کوشا باشند.

در خردادماه نیز بازنشستگان «تامین اجتماعی، هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران (هما)، صنعت نفت و فرهنگی» در شهرهای «تهران، رشت، شوش، اهواز، قزوین، تبریز، دزفول، کرمانشاه، مشهد و ...» در اعتراض به «عدم استقلال صندوق‌های بازنشستگی، عدم اجرای قوانین مربوط به بازنشستگان، به ورشکستگی کشاندن صندوق‌های بازنشستگی، وضعیت بد معیشتی، مستمری‌های ناکافی و زندگی زیر خط‌فقر، تورم، گرانی، تبعیض، مشکلات درمانی، خدمات اجتماعی و رفاهی، بی‌توجهی مسئولان و ...»به اشکال مختلف (انتشار بیانیه، نامه نگاری به مسئولان مربوطه، ایجاد کارزار و جمع‌آوری چندین هزار امضاء، تجمع مقابل ارگان‌های دولتی و صندوق‌های بازنشستگی و ...) دست به اعتراض زدند.

 

اجرای سیاستهای نئولیبرالی و خصوصی‌سازی ثروت و اموال عمومی و افزایش دستوری قیمت ارز، برای چپاول و البته ایجاد نارضایتی، گران‌سازی تعمدی برای ایجاد شکاف بیشتر میان حقوق و هزینه زندگی، بی‌حقوق سازی و نابود ساختن امنیت شغلی و معیشتی و ... و البته نبود تشکل‌های مستقل کارگری (که پیشتر همه را سرکوب و نابود ساختند)، آن دیواره‌های سنگی عظیم و بلندی هستند که ما کارگران را از زندگی شایسته دور نگه می‌دارند. ما کارگران به‌تشکل بیشتر از نان شب نیاز داریم! زیرا تنها با تشکل است که می‌توانیم حق مسلم خود را از حلقوم چپاولگران نئولیبرال غربگرای بی‌وطن بیرون بکشیم و استقلال میهن عزیز خود را در مقابل امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها حفظ کرده و آبادانی و عظمت را بدست آوریم.

 

چاره کارگران وحدت و تشکیلات است

***

 

غزه‌کُشی ؛ آتش‌بس وجود ندارد؛

کشتار ادامه دارد

 

مقاله‌ای از  Anette Groth عضو سابق حزب چپ و عضو پارلمان آلمان (Bundestag )

 

برای کسانی که هنوز مستقل فکر می‌کنند در مراسم اهدای جایزه در لیسبون، "آنتونیو خوزه سگورو"، رئیس‌جمهور پرتغال، از کتاب «خاطرات غزه» نوشته "رامی ابوجاموس" خواند.

پورتال سوئیسی Infosperber سخنرانی کوتاه شده "جاموس" را که از طریق ویدئو از غزه ایراد شد، مستند می‌کند: «من از غزه با شما صحبت می‌کنم. از این سرزمینی که جهان شاهد مرگ آن است. از این زندان روباز که در آن ما «غزه‌کشی» را تجربه می‌کنیم. بله، من عمداً می‌گویم «غزه‌کشی». نسل‌کشی به معنای کشتن یک ملت است. اما آنچه ما تجربه می‌کنیم فقط کشتن یک ملت نیست. این کشتن تاریخ است. این کشتن سرزمین است. این کشتن آموزش، بهداشت، باستان‌شناسی، گذشته در واقع، حتی آینده و بالاتر از همه، کشتن انسانیتِ فلسطینیان است.

ما در محاصره، شکار و گرسنگی هستیم. من از خانه مطبوعات با شما صحبت می‌کنم موسسه‌ای که من به همراه چندین روزنامه‌نگار دیگر، از جمله دوستم "بلال جدالله" که متأسفانه توسط ارتش اشغالگر کشته شد، در تأسیس آن نقش داشتم.

شاعر بزرگ پرتغالی، "فرناندو پسوآ"، نوشت: «آزادی، امکان عقب‌نشینی است.» در غزه، حتی این آزادی از ما دزدیده شده است. ما در محاصره، شکار و گرسنگی هستیم اما ما از سکوت خودداری می‌کنیم. باشد که این جایزه همچنین به عنوان فریادی از اعتراض عمل کند: «غزه‌کشی» نباید بدون مجازات بماند.

در ۸ ژوئن، جایزه مطبوعات اروپا امسال به گزارش تحقیقی "آنچه زخم‌ها به ما می‌گویند" (*Was die Wunden erzählen*) نوشته "ماد افتینگ" و "ویلم فینسترا" از روزنامه هلندی *De Volkskrant* اهدا شد. این دو روزنامه‌نگار پرونده‌های ۱۱۴ کودک زیر ۱۵ سال در غزه را که با یک گلوله به سر یا سینه‌شان اصابت کرده بودند، مستند می‌کنند. تقریباً همه آنها جان باختند یا به شدت معلول شدند. برندگان جایزه می‌نویسند: "یک گلوله در این قسمت‌های بدن نشانه روشنی است که این کودکان عمداً هدف قرار گرفته‌اند."

اگرچه جایزه مطبوعات اروپا یکی از معتبرترین جوایز روزنامه‌نگاری اروپا است، اما مراسم آن گزارش نشد همانطور که جایزه شورای اروپا، تا آنجا که مشخص است، گزارش نشد.

از آنجا که توجه عمومی جهانی بر جنگ رو به افزایش بین روسیه و اوکراین متمرکز است، بمباران و تخریب لبنان همراه با

آوارگی 7گسترده بیش از یک میلیون نفر و تشدید جنگ بین اسرائیل و ایران، به ندرت گزارشی از وضعیت فاجعه‌بار غزه وجود دارد. تیتر پورتال خبری آنلاین Drop Site News در ۹ ژوئن این بود: «اسرائیل کشتار را تشدید می‌کند در حالی که جهان به آن بی‌توجه است.» این خبر با کشته شدن یک در ۸ ژوئن، جایزه مطبوعات اروپا امسال به گزارش تحقیقی "آنچه زخم‌ها به ما می‌گویند" (*Was die Wunden erzählen*) نوشته "ماد افتینگ" و "ویلم فینسترا" از روزنامه هلندی *De Volkskrant* اهدا شد. این دو روزنامه‌نگار پرونده‌های ۱۱۴ کودک زیر ۱۵ سال در غزه را که با یک گلوله به سر یا سینه‌شان اصابت کرده بودند، مستند می‌کنند. تقریباً همه آنها جان باختند یا به شدت معلول شدند. برندگان جایزه می‌نویسند: "یک گلوله در این قسمت‌های بدن نشانه روشنی است که این کودکان عمداً هدف قرار گرفته‌اند."

این خبر با کشته شدن یک پسر هشت ساله که در راه بازگشت از یک مدرسه موقت به خانه بود و دو فلسطینی دیگر منتشر شد.

طبق گزارش مرکز حقوق‌بشر فلسطین، ماه مه ۲۰۲۶ مرگبارترین ماه بود، با حداقل ۱۱۹ نفر کشته توسط ارتش اسرائیل، از جمله ۱۹ کودک. در نه روز اول ژوئن ۲۰۲۶، حداقل ۴۶ فلسطینی کشته شدند، از جمله مثل همیشه تعدادی کودک. «این پسر ۱۵ ساله در حملات مداوم به غزه زخمی شد. ترکش به قلبش اصابت کرد و او در عرض چند دقیقه درگذشت. این واقعیت غزه است: حملات هرگز متوقف نمی‌شوند.» دکتر "عبدالوهاب، جراح فلسطینی در شمال غزه، ۷ ژوئن ۲۰۲۶ [4] عظمی ابوشربی"، یک فلسطینی ساکن شجاعیه (محله‌ای در شرق شهر غزه)، به Drop Site گفت: «جنگ بازگشته است. هر روز ده‌ها شهید و ده‌ها زخمی برجای می‌گذارد. بدون هشدار بازگشته است. هیچ گزارشی در مورد غزه وجود ندارد.»

 

"همه چیز حول محور ایران و لبنان می‌چرخد، در حالی که غزه هر روز بمباران و قتل‌عام می‌شود."

دفتر حقوق‌بشر سازمان ملل متحد (OHCHR) نیز افزایش حملات اسرائیل به غزه را تأیید می‌کند؛ در ۴ ژوئن، گزارشی در مورد "حملات مکرر" و "حملات هدفمند معمول" علیه افسران پلیس در غزه منتشر کرد. از ژانویه ۲۰۲۶ OHCHR حداقل دوازده حمله به پلیس را ثبت کرده است که منجر به کشته شدن بیش از ۵۳ غیرنظامی، باضافه ۳۵ افسر پلیس شده است. تنها در ماه مه چهار حمله ثبت شده است که جان دوازده افسر پلیس را گرفته است. "می الشیخ"، سخنگوی OHCHR در سرزمین‌های اشغالی فلسطین، تأکید می‌کند که "هدف قرار دادن سیستماتیک" تأسیسات و پرسنل کلیدی عمومی منجر به اختلال در نظم مدنی و عمومی شده است. "یانیس واروفاکیس" اقتصاددان یونانی، وزیر دارایی سابق، نویسنده و سیاستمدار در تاریخ ۲ ژوئن ۲۰۲۶ در X (توییتر) نگاشت: "اکنون که غزه به ویرانه‌ای تبدیل شده است مانند چهره‌ای محبوب پس از وحشیگری طولانی مدت، خرد شده است اسرائیل با اعتماد به نفس وحشتناکی به سمت اقدام بعدی می‌رود: عملی که هر انسانی را نه تنها زخمی، بلکه برای همیشه ناتوان در آنجا رها می‌کند. مجروح، بیمار، گرسنه، بی‌خانمان، بیکار، ناامید. این خسارت جانبی جنگ نیست. این عمدی است. همانطور که دوستم "گیدئون لوی" می‌نویسد و او همه اینها را خیلی خوب می‌داند این مقدمه‌ای برای اخراج فلسطینی‌ها است.

فقط تصورش را بکنید: جامعه‌ای بدون معلم، بدون پزشک، بدون مددکار اجتماعی، بدون مهندس، بدون کارمند اداری. این یک جامعه نیست. این یک خودکار است. یک پاک شدن تدریجی. و وقتی دیگر هیچ چیز کار نمی‌کند نه مدرسه، نه بیمارستان، نه اداره، نه قلب آنوقت پراکنده کردن مردم به هر سو آسان می‌شود. مانند دانه‌هایی از یک غلاف شکسته، فقط خاکی برای پذیرش آنها وجود ندارد. ما باید این را با نامش صدا بزنیم. نه فقط با خشم، هرچند خشم صادقانه است. بلکه با اشک‌های سرد و شفافِ آگاهی: آنها زندگی را غیرممکن می‌کنند تا مهاجرت به تنها "انتخاب" تبدیل شود. و جهان تماشا می‌کند، عینک خود را تنظیم می‌کند و خواستار خویشتن‌داری می‌شود. خویشتن‌داری!؟ وقتی به آرامی در حال غرق شدن هستیم، چیزی به نام خویشتن‌داری وجود ندارد." [Z] واروفاکیس به مقاله‌ای از "گیدئون لوی"، یکی از مشهورترین روزنامه‌نگاران اسرائیلی، اشاره می‌کند که در ۳۰ مه ۲۰۲۶ با عنوان زیر نوشت: "راه حل اسرائیل برای مشکل غزه از قبل در حال انجام است.

تنها جایگزین برای حکومت حماس در حال حاضر هرج و مرج است و این هرج و مرج به اسرائیل در تحقق برنامه پس از جنگ خود کمک می‌کند: فروپاشی کامل اجتماعی و در نهایت اخراج." لوی ادامه می‌دهد:

 

با تبدیل غزه به توده‌ای ناهمگن عاری از جامعه سازمان‌یافته، خدمات اساسی، نهادهای ضروری و البته رهبری فروپاشی کامل بافت اجتماعی، حرکت اسرائیل به مرحله بعدی، مرحله‌ای که هرگز آن را رها نکرده است یعنی مرحله اخراج فلسطینی‌ها را آسان‌تر می‌کند.

تنها در این صورت مشکل غزه سرانجام حل خواهد شد(!) بدون یک جامعه کارآمد، پراکندگی ساکنان غزه به هر سو آسان خواهد بود.» گیدئون لوی نتیجه می‌گیرد.  "اسرائیل کاتز"، وزیر دفاع، در X نوشت: «ما قول دادیم که حماس بر نوار غزه حکومت نخواهد کرد نه از نظر مدنی و نه نظامی و اینگونه خواهد شد. طرح مهاجرت داوطلبانه نیز در زمان مناسب و به شیوه مناسب اجرا خواهد شد."

بنیامین نتانیاهو همچنین به این طرح اخراج اشاره کرد و اعلام کرد که بخش تحت کنترل اسرائیل از نوار غزه از ۶۰ درصد به ۷۰ درصد گسترش خواهد یافت. این بدان معناست که بیش از دو میلیون نفر در منطقه‌ای حتی کوچکتر، فشرده خواهند شد.

به راحتی می‌توان تصور کرد که چگونه وضعیت فاجعه‌بار جمعیت، بدتر خواهد شد. جستجو کمک‌های امدادی کمتر و کمتری به نوار غزه می‌رسد. گذرگاه مرزی زیکیم در شمال غزه از ۲۴ مه بسته شده است. از ۴ ژوئن، "کرم شالوم" تنها گذرگاهی بوده است که کالاهای مجاز اسرائیلی از طریق آن وارد می‌شوند.

«با تبدیل غزه به توده‌ای ناهمگن عاری از جامعه سازمان‌یافته، خدمات اساسی، نهادهای ضروری و البته رهبری فروپاشی کامل بافت اجتماعی، حرکت اسرائیل به مرحله بعدی، مرحله‌ای که هرگز آن را رها نکرده است یعنی مرحله اخراج فلسطینی‌ها را آسان‌تر می‌کند.

تنها در این صورت مشکل غزه سرانجام حل خواهد شد(!) بدون یک جامعه کارآمد، پراکندگی ساکنان غزه به هر سو آسان خواهد بود.» گیدئون لوی نتیجه می‌گیرد.  "اسرائیل کاتز"، وزیر دفاع، در X نوشت: «ما قول دادیم که حماس بر نوار غزه حکومت نخواهد کرد نه از نظر مدنی و نه نظامی و اینگونه خواهد شد. طرح مهاجرت داوطلبانه نیز در زمان مناسب و به شیوه مناسب اجرا خواهد شد."

بنیامین نتانیاهو همچنین به این طرح اخراج اشاره کرد و اعلام کرد که بخش تحت کنترل اسرائیل از نوار غزه از ۶۰ درصد به ۷۰ درصد گسترش خواهد یافت. این بدان معناست که بیش از دو میلیون نفر در منطقه‌ای حتی کوچکتر، فشرده خواهند شد.

به راحتی می‌توان تصور کرد که چگونه وضعیت فاجعه‌بار جمعیت، بدتر خواهد شد. جستجو کمک‌های امدادی کمتر و کمتری به نوار غزه می‌رسد. گذرگاه مرزی زیکیم در شمال غزه از ۲۴ مه بسته شده است. از ۴ ژوئن، "کرم شالوم" تنها گذرگاهی بوده است که کالاهای مجاز اسرائیلی از طریق آن وارد می‌شوند.

 

در اول ژوئن، نیروهای اسرائیلی شروع به تغییر مسیر کاروان‌های بشردوستانه از طریق یک جاده و ایست بازرسی جدید برای رسیدن به "کرم شالوم" از داخل نوار غزه کردند. از آن زمان، کامیون‌ها در ایست بازرسی جدید با مشکلات قابل توجهی از جمله تأخیر، ترافیک، نقص فنی و بازرسی‌های کند مواجه شده‌اند. در نتیجه، تنها بخشی از کمک‌های ذخیره شده در کرم شالوم جمع‌آوری شده و حجم سوخت تحویلی نیز کاهش یافته است. یک مشکل بزرگ دیگر، کمبود بودجه است که خدمات بشردوستانه و عملیات کمک‌رسانی را به شدت کاهش داده است. همه این عوامل منجر به اختلال در تأمین غذا، کمبود آب، دارو، سوخت و سایر مایحتاج ضروری برای جمعیت می‌شود. بخش بزرگی از مردم غزه باید فقط با یک وعده غذا در روز سر کنند. کودکان و زنان باردار یا شیرده، به ویژه، از سوء تغذیه حاد رنج می‌برند. علاوه بر این، حضور مداوم پهپادها و صدای جت‌های جنگنده نیز باعث آسیب‌های روانی شدیدی برای بسیاری از مردم بویژه کودکان می‌شود. شهروندان در مورد این بی‌عدالتی آشکار، به جز نوشتن نامه‌های اعتراضی و سازماندهی شب زنده‌داری و تظاهرات، چه کاری می‌توانند انجام دهند؟

برای کسانی که هنوز مستقل فکر می‌کنند یک گزینه، امضای طرح ابتکاری شهروندان اروپایی است که خواستار تعلیق توافقنامه همکاری اتحادیه اروپا و اسرائیل است. توافقنامه همکاری برای اقتصاد اسرائیل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا اتحادیه اروپا بزرگترین شریک تجاری اسرائیل است. تجارت و همکاری با اتحادیه اروپا مزایای زیادی برای صنایع دفاعی، بخش فناوری و جامعه علمی اسرائیل به همراه دارد. احترام به حقوق بشر به عنوان یک عامل کلیدی در ماده ۲ گنجانده شده است، همانطور که در وب‌سایت اتحادیه اروپا آمده است: "احترام به حقوق بشر، اصول دموکراتیک و حاکمیت قانون، عناصر اساسی این توافقنامه هستند. اتحادیه اروپا ممکن است همکاری با کشورهایی را که این اصول به طور مداوم نقض می‌شوند، به حالت تعلیق درآورد."  در اوایل ژوئن 2025، کمیسیون اروپا تشخیص داد که اسرائیل ماده توافقنامه را نقض می‌کند و در نتیجه تعلیق جزئی توافقنامه و همچنین تحریم‌های هدفمند علیه اعضای دولت اسرائیل و شهرک‌نشینان خشونت‌طلب را پیشنهاد داد. این پیشنهاد رد شد.

به ویژه آلمان و ایتالیا تاکنون مانع تعلیق توافق شده‌اند. اگر هر یک از این دو کشور موافقت کنند، برای کسب اکثریت واجد شرایط و در نتیجه تعلیق جزئی توافق کافی خواهد بود. برای اطمینان از اینکه اتحادیه اروپا همچنان به رسیدگی به این توافق ادامه می‌دهد، یک ابتکار از طرف شهروندان اروپایی، سازماندهی شد و امضاهایی از سراسر کشورهای عضو اتحادیه اروپا جمع‌آوری شد. با حد اقل بیش از یک میلیون امضا، تعلیق الزام آور خواهد شد و کمیسیون اروپا را ملزم به ادامه تعامل با این موضوع می‌کند. ادامه جمع‌آوری امضا، نشانه قابل توجهی از انتقاد در مورد سیاست دولت آلمان در قبال اسرائیل خواهد بود. تاکنون بیش از ۶۵۰۰۰ امضا در آلمان جمع‌آوری شده است، اما این کشور هنوز ۹۰۰ امضا تا رسیدن به سهمیه مورد نیاز (که در حال حاضر ۸۰ درصد تعیین شده است) فاصله دارد. برای مقایسه: دوازده کشور از سهمیه خود فراتر رفته‌اند (بلژیک، دانمارک، فنلاند، فرانسه، یونان، ایرلند، ایتالیا، هلند، لهستان، پرتغال، سوئد و اسپانیا). لوکزامبورگ به بیش از نیمی از سهمیه خود رسیده است، در حالی که شش کشور هنوز به ۲۰ درصد از سهمیه خود نرسیده‌اند.

با توجه به اعتراضات گسترده جهانی و تحقیقات جاری در مورد وزیر پلیس اسرائیل، "ایتامار بن گویر" که مسئول بدرفتاری شدید با فعالان ناوگان جهانی سومود است این امید وجود دارد که حداقل ایتالیا اکنون با تعلیق توافق‌نامه همکاری و موافقت کند.

در اواسط ماه مه، قوه قضائیه ایتالیا تحقیقاتی را در مورد "بن گویر" در مورد نحوه برخورد با فعالان بازداشت شده غزه آغاز کرد. این تحقیقات مربوط به ادعاهای شکنجه و بازداشت غیرقانونی است.

می‎‌بایست که "بن گویر" و همه اعضای دولت اسرائیل در لیست تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار گرفته و مورد بررسی قرار گیرند! مصونیت از مجازات از جمله برای جنایات اسرائیل باید پایان یابد.

 

ترجمه از حزب کار ایران (توفان)

***

 

 

یک گپ دوستانه

چرا جام جهانی را تماشا نمی‌کنم؟

 

اخیراً یکی ازدوستانم از من پرسید آیا جام جهانی را دنبال می‌کنم، چند بازی را تماشا کردم .... پاسخ من اینبار یک «نه» قاطع بود. گفتم امسال قصد ندارم حتی یک دقیقه از جام جهانی را ببینم. گفت چرا چی شده!

 

خب، از کجا شروع کنم؟ من با وجود اینکه عاشق ورزش و فوتبال هستم اما امسال رغبت تماشای بازی‌های جام جهانی را ندارم این تورنمنت را نوعی لجنزار ورزش و سیاست متعفن سرمایه‌داری در اوج پستی و دنائتش می‌بینم که از هردوره پیش وقیح‌تر و آشکارتر است.

همه چیز توسط آن« کله زرد فاشیست و پدوفیل جزیره آبستین » ساکن کاخ سفید و جیانی اینفانتینو رئیس نوکرصفت فیفا سازمان‌دهی شده است. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم می‌توانم به وقفه‌های نوشیدن آب اشاره کنم که در واقع چیزی جز فرصت تبلیغاتی نیستند، و همچنین قیمت بلیت‌هایی که تقریباً قابل درک نیستند. و نه، حضور تیم ملی ایران که خیلی دوستش دارم هم هیچ تغییری در موضع من ایجاد نمی‌کند.

با این حال و اول از همه، میزبان جام جهانی کشوری است که علیه ایران، یکی از تیم‌های شرکت‌کننده، جنگ تجاوزکارانه‌ای به راه انداخته و هزاران نفر را کشت از رهبر جمهوری اسلام  گرفته تا ده‌ها فرمانده ارتش و هزاران نفر انسان بیگناه را از جمله،بمباران جنایتکارانه مدرسه میناب

که در آن ۱۶۸ نفر کشته شدند؛ از جمله ۱۱۰ کودک. چیزی شبیه به این هرگز پیش از این در تاریخ فوتبال رخ نداده است.آیا صدای اعتراضی شنیده‌ای که خواهان سلب میزبانی جام جهانی از آمریکا باشد؟ من که نشنیده‌ام. تصور کنید اگر روسیه پیش از جام جهانی ۲۰۱۸ چنین کاری کرده بود!

همچنین نباید حمایت آمریکا از نسل‌کشی اسرائیل در غزه را فراموش کنیم. اینفانتینو رئیس فیفا سال گذشته جایزه صلح فیفا را به دونالد ترامپ جنایتکار اهدا کرد؟ از آن زمان این «رئیس‌جمهور صلح» عملیات نظامی را در چهار کشور مختلف آغاز کرده و بیش از 125 هزاز خانه در ایران را بمباران و ویران کرده است. حتی پیش از آغاز مسابقات نیز رسوایی‌ها یکی پس از دیگری ظاهر شدند. تیم ملی ایران اجازه اقامت در آمریکا را دریافت نکرد و مجبور شد برای مسابقات بین مکزیک و آمریکا رفت‌وآمد کند. همچنین هنگام ورود تیم‌های ازبکستان و سنگال، بازیکنان آن‌ها با بازرسی‌های امنیتی طولانی مواجه شدند؛ چیزی که پیش‌تر سابقه نداشته است.

 

از طرفی سازمان عفو بین‌الملل هم درباره یورش‌های خودسرانه و وحشیانه مأموران پلیس ضد مهاجرین ،سازمان مخفی هشدار داده و گفته است که بازدیدکنندگان ممکن است مجبور شوند حساب‌های شبکه‌های اجتماعی خود را برای بررسی «ضدآمریکایی بودن» در اختیار مقامات قرار دهند. سپس به پرونده داور، عمر آرتان، می‌رسیم که هنگام ورود به آمریکا اجازه ورود دریافت نکرد. جرم او چه بود؟ اهل سومالی بودن. کشوری که ترامپ گفته بود «بوی بد می‌دهد» و «کثیف، منزجرکننده و وحشتناک است». او همچنین مهاجران سومالیایی را «آشغال» خوانده و گفته بود «همه آن‌ها جنایتکار هستند». این حرف‌ها چندان با سخنان اینفانتینو در سال گذشته که گفته بود «همه خوش‌آمد خواهند بود» سازگار نیست.تمام برآوردها نشان می‌دهد که فیفا از مسابقات امسال درآمدی بی‌سابقه کسب خواهد کرد. فقط یک نمونه از طمع بی‌حدومرز حاکم بر این رویداد را ذکر می‌کنم؛ رویدادی که قرار است جشن مردم باشد. اگر کسی بلیت مسابقه‌ای را داشته باشد، می‌تواند از طریق فیفا آن را با هر قیمتی که مناسب می‌داند دوباره بفروشد. اخیراً فردی چهار بلیت فینال را هرکدام حدود ۲٫۳ میلیون دلارآمریکا برای فروش گذاشت. این موضوع برای فیفا کاملاً قابل قبول بود، زیرا آن‌ها ۱۵ درصد از خریدار و ۱۵ درصد از فروشنده کارمزد دریافت می‌کنند! این همان شعار «ساخته‌شده توسط فقرا، دزدیده‌شده توسط ثروتمندان» است که به افراطی‌ترین و زشت‌ترین شکل ممکن به نمایش گذاشته شده است.

برای من، همه این‌ها بیش از آن چیزی است که بتوانم تحمل کنم. از این بابت من امسال هیچ مسابقه‌ای را تماشا نمی‌کنم!

 

***

در میانه کارزار، جایی برای سازشکاران و وطنفروشان نیست

 

هدف استراتژیک امپریالیسم آمریکا و ماشین کشتارش ، رژیم فاشیستی اسراییل ، تجزیه ایران ، تجزیه ایران وتجزیه ایران است . هرکس این معنی را درک نکند به گفته حافظ : " نقشش به حرام ، ار خود صورتگرچین باشد ." 

حال افرادی در حاکمیت و در سیاست‌گذاری کشورجولان می‌دهند که تصمیماتشان برای اداره کشور چه در عرصه جنگ ، چه در اقتصاد و چه در سیاست و غیره ، به لعنت ابلیس هم نمی‌ارزد . جماعتی که یا بی‌سواد سیاسی‌اند و یا جَنم آنرا ندارند تا علیه سیاست جنگ افروزانه و تجزیه‌طلبانه آمریکا و اسراییل بجنگند زیرا که ذاتا ترسو ، نوکرصفت و مهمتر از همه در غارت و چپاول ثروت و دارایی‌های کشور و بهره‌کشی از کارگران و زحمتکشان ، هیچ توفیری با استثمارگران خارجی ندارند و در این زمینه با آنها دارای منافع مشترک بوده و لذا از درگیری با آنها پرهیز می‌کنند .

همه‌شان از دَم نوکر سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و تجارت جهانی‌اند و همه از دَم عمله اکره‌های سیاست‌های اقتصادی "نئولیبرالی" میلتون فریدمن و فردریک فُن هایک می‌باشند .

مثلا ؛ عراقچی می‌گوید :

" تنگه هرمز" در آب‌های بین‌المللی قرار ندارد" !!؟ از این جمله بوی سازش و آتش‌بس و وادادگی می‌آید .

در جنگ ۱۲ روزه و بعدا چهل روزه که مدافعانِ وطن و مبارزان راه استقلال ، عنقریب داشتند پوزه کثیف دشمنان صهیونیستی آمریکایی و اسراییلی را با خاک آشنا می‌کردند ناگهان صدای "آتش‌بس" از واشنگتن بلند شد و رژیم دست نشانده و مفلوک پاکستان "میانجی"گردیده شد و از آن موقع تا به امروز "آتش"قطع نشد ولی "بس" اش هنوزادامه دارد !

تقریبا هر شب جنوب ایران و جنوب لبنان شاهد حملات ارتش نسل‌کش آمریکا و ارتش نسل‌کش اسراییل است . کارگزاران و شکم گندگان بی‌غیرت و بی‌وطنِ حاکم به دنبال "آتش‌بس"دوان هستند و در حین دوان ، مرتب برای آمریکا هوار می‌کشند و رجز می‌خوانند و در این راه گوی سبقت را از تعزیه خوانها ربودند!

به این دو مورد زیر توجه شود .

"در صورت ادامه شرارت دشمن ، پاسخ‌های پشیمان کننده و سنگین‌تری در راه است ."

" ارتش جنایتکار آمریکا بداند در صورت تکرار تعرض به جمهوری‌اسلامی ایران ، حملات سهمگین‌تر و گسترده‌تر علیه اهداف تعیین شده در منطقه ، انجام خواهد شد" !

ایرانیان میهن‌دوست و مبارز و آگاه می‌دانند که برای پایان دادن به تجاوزگری آمریکا و اسراییل به سرزمین مادری‌مان ، راهی جز جنگیدن و تا آخر جنگیدن وجود ندارد . فقط این وادادگان سیاسی و خیانتکاران آشکار و پنهان که شرف نداشته‌شان در گرو حساب‌های بانکی‌شان است ، "نجات" کشور را در مذاکره با ماران خوش خط و خال و راهزنان بین‌المللی می‌بینند !

بریده باد دستان خون آلود متجاوزین آمریکایی و اسراییلی در منطقه و در جهان !!

 

***

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست مارکسیست‌لنینیست ونزوئلا

در مورد زلزله ویرانگر

این اطلاعیه به دفتر خارجی حزب‌کار ایران (توفان) رسیده وحزب ما در همبستگی با مردم ونزوئلا ترجمه و مبادرت به انتشار آن می‌کند:

رفقای گرامی،

با نهایت تأسف، بار دیگر وضعیت بسیار بحرانی‌ای را که مردم ونزوئلا، به‌ویژه در کاراکاس، لا گوایرا و دیگر شهرهای مرکز کشور، با آن روبه‌رو هستند، به اطلاع و تأیید شما می‌رسانیم. این وضعیت در پی دو زمین‌لرزه و پس‌لرزه‌های متعدد است که از تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶ آغاز شده و موجب تخریب خانه‌ها، ساختمان‌ها و زیرساخت‌های پایتخت جمهوری، نوار ساحلی مرکزی و دیگر مناطق ساحلی شده است. این فاجعه ساختمان‌های مسکونی، فرودگاه بین‌المللی «سیمون بولیوار»، شبکه هتل‌های سواحل فالکون و همچنین برخی ایالت‌های مرکزی کشور را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

تاکنون شمار جان‌باختگان به صدها نفر و تعداد مجروحان به هزاران نفر رسیده است. افزون بر این، شمار زیادی از افراد مفقود شده‌اند که گمان می‌رود زیر آوار گرفتار باشند. همچنین صدها واحد مسکونی دیگر نیز غیرقابل سکونت شده‌اند.

خوشبختانه، حزب ما تاکنون هیچ‌گونه تلفات جانی یا خسارت مادی متحمل نشده است، اما برخی از دوستان، نزدیکان و اعضای خانواده‌های آنان دچار خسارت‌های مادی شده‌اند. از این‌رو، در چنین شرایطی همبستگی به‌عنوان یک وظیفه انقلابی بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

دولت موقت وضعیت اضطراری اعلام کرده و فعالیت‌های غیرضروری، از جمله فعالیت‌های آموزشی و فعالیت برخی مؤسسات را به حالت تعلیق درآورده است. شایان ذکر است که این زمین‌لرزه‌ها دقیقاً در روز تعطیل رسمی، هم‌زمان با سالگرد نبرد کارابوبو ــ نبردی که استقلال ونزوئلا را تثبیت کرد رخ داد. به همین دلیل، اکثریت قریب به اتفاق خانواده‌ها در خانه‌های خود حضور داشتند و همین امر بر ابعاد فاجعه و شمار جان‌باختگان و مفقودشدگان ناشی از فروریختن ساختمان‌ها افزود.

سازمان‌های توده‌ای ما فعالیت‌های گسترده‌ای را برای همبستگی با آسیب‌دیدگان آغاز کرده‌اند. آنان امکانات اسکان و تهیه غذا را برای افرادی که مایل‌اند از کاراکاس به مناطقی که سازمان ما در آن‌ها از انسجام بیشتری برخوردار است منتقل شوند، فراهم کرده‌اند. از این‌رو، ما برای تأمین هزینه‌های این اقدامات به همبستگی و حمایت مالی نیازمندیم.

همچنین بر این باوریم که همبستگی معنوی از طریق ارسال پیام‌ها و نیز افشای تلاش‌های امپریالیسم فاشیستی صهیونیستیِ بلوک ایالات‌متحده و اتحادیه اروپا نیز بسیار اهمیت دارد. آنان می‌کوشند در پوشش کمک‌های بشردوستانه، زمینه استقرار نیروهای فرماندهی جنوبی خود را در مناطق آسیب‌دیده فراهم کرده و به بهانه «کمک» وارد عمل شوند. تجربه تاریخی به ملت‌های جهان نشان داده است که چنین «کمک‌هایی» از سوی ایالات متحده سرانجام به چه نتایجی منتهی می‌شود. از این‌رو، ضروری است هشدار داده شود که امپریالیسم آمریکا و متحدانش لحظه‌ای در بهره‌برداری از این وضعیت برای گسترش حضور نظامی و سلطه خود بر دولت درنگ نخواهند کرد و در نهایت، تنها بهره‌مندان این روند خود آنان خواهند بود، نه مردم ونزوئلا.

ما با قدردانی، از ابراز همبستگی شما با حزب خود استقبال خواهیم کرد تا بتوانیم در عمل به آسیب‌دیدگان یاری رسانیم و مفهوم همبستگی عملی مارکسیست لنینیست‌ها با مردم مقاوم و مبارز ونزوئلا را گسترش دهیم.

ما اطمینان داریم که مردم قهرمان ما، که بارها با دشواری‌ها و مصائب گوناگون روبه‌رو شده‌اند، این بحران سخت را نیز با یاری رفقا و برادران هم‌رزم خود پشت سر خواهند گذاشت.

با درودهای رفیقانه،

کمیته مرکزی حزب کمونیست مارکسیست ـ لنینیست ونزوئلا (PCMLV)

***

من هم هفتم اکتبر را جشن گرفتم

 

وقتی اولین خبر رسید که مقاومت فلسطین از دیوار غزه عبور کرده، قلبم تندتر زد.فکر ناگهانی ام: بالاخره! حالا اتفاق می‌افتد!

همزمان ترسیدم. حتی پیش از آنکه دروغ‌های تبلیغاتی پخش شوند، در ذهنم دیدم که اسرائیل از این فرصت استفاده خواهد کرد تا سخت‌تر از همیشه ضربه بزند. چند هزار فلسطینی باید جان خود را از دست بدهند؟

متأسفانه واقعیت از بدترین ترسهای من هم فراتر رفت.پس به خیابان‌ها آمدیم. البته برای جشن گرفتن مقاومت. اما همچنین، و شاید بیشتر، برای اعتراض به نسل‌کشی رو به افزایش اسرائیل.

در هلسینگ بورگ( شهری در جنوب سوئد- توفان) در همان روزهای اول هزاران نفر بودیم. زنان، مردان و کودکانی با ریشه‌های مختلف در شهر راهپیمایی کردند. خشم، ناامیدی و اندوه خود را فریاد زدیم.

 

آن پاییز من یک دوره آموزشی برگزار کردم. در این دوره چند شرکت‌کننده فلسطینی نیز بودند. در حالی که آنها از تلافی وحشیانه اسرائیل به هم ریخته بودند و نمی‌توانستند روی حرف‌های ما تمرکز کنند، همکارم ناراحت بود چون شنیده بود که حماس به یک مادربزرگ تجاوز کرده و نوه‌هایش را مجبور به تماشا کرده است. من مات و مبهوت شدم.

تبلیغات علیه مبارزه مقاومت فلسطین از همان ابتدا گسترده بود. روشی کاملاً آماده و مدتها آزموده شده. بسیاری ادعاهای دروغین درباره سر بریدن نوزادان و دیگر جنایت‌های وحشیانه ادعایی را با جان و دل خریدند. وقتی بعداً این ادعاها رد شدند، دیگر دیر شده بود.

در رسانه‌ها نمی‌توان از حماس نام برد مگر با افزودن «برچسب تروریستی». اگر به‌طور اتفاقی این اتفاق می‌افتاد، بلافاصله اصلاحیه و عذرخواهی می‌آمد.

مبارزه مقاومت با تروریسم برابر دانسته شد. صهیونیسم‌ستیزی به‌عنوان یهودستیزی ترسیم شد. هر کس به هر نحوی اظهار نظر می‌کرد که فلسطینی‌ها همان حقوق بشری را دارند که دیگران دارند، ناچار بود به این سؤال پاسخ دهد: «آیا از حماس حمایت می‌کنی؟»

و اوضاع بهتر نشده است. نسل‌کشی عادی شده است.تجاوزهای دائمی اسرائیل بی‌توجه می‌گذرد. و هر کس صدای خود را در دفاع از فلسطینی‌ها بلند کند، باید مدام از خود دفاع کند.

سرمقاله‌های خشمگین درباره نقض‌های مداوم آتش‌بس کجایند؟ درباره کمبود فاجعه‌بار مداوم مواد غذایی اولیه و دارو؟ درباره این که خشونت قدرت اشغالگر حتی در کرانه باختری نیز افزایش می‌یابد؟ در عوض، رسانه‌ها روی این تمرکز می‌کنند که فلسطینی‌های سوئدی جسارت کرده‌اند و جشن گرفته‌اند که قومشان در برابر اشغال و ستم قیام کرده است. اینکه آنها امیدوارند مبارزه به موفقیت برسد و فلسطین آزاد شود.

حزب چپ (حزب چپ،حزبی رفرمیست و متحد حزب سوسیال دمکرات سوئد- توفان) نیز بدون کوچکترین نقدی به این جریان پیوسته است. دادگستار (زن ایرانی‌تبار رهبر حزب چپ سوئد- توفان)و رهبری حزب از «بررسی» روزنامه اکسپرسن استقبال می‌کنند.نه یک بار اتهامات را زیر سؤال می‌برند.در عوض، در شکار جادوگران همکاری می‌کنند.این خنده‌دار است. اما همچنین بسیار جدی و خونین است.

بسیاری از دوستان و رفقای فلسطینی من نگرانند. می‌ترسند شغل خود را از دست بدهند. می‌ترسند حق ماندن در سوئد را از دست بدهند. آنها به سکوت ترسانده می‌شوند در حالی که سیاستمدارانی که مدعی بودند در کنارشان هستند، آنها را به دهان گرگ‌ها می‌اندازند.

اکنون بیش از هر زمان دیگری لازم است که در برابر حق بایستیم. در برابر قواعد بازی‌ای که امپریالیسم تعیین کرده، سر خم نکنیم.ما این بازی را انجام نمی‌دهیم، ما در این بازی نیستیم.

 

ما که در کنار بشریت ایستاده‌ایم، به هر حال بیشتر از کسانی هستیم که از نسل‌کشی حمایت می‌کنند. بیایید میز بازی را واژگون کنیم و به جای آن جهانی عادلانه بسازیم!

یادداشتی از الن کال، فعال مدافع فلسطین وعضو حزب کمونیست سوئد(ک)-هفته نامه پرولتر شماره25

ترجمه از فعالین حزب کارایران (توفان) درسوئد

***

ایران ضربه‌ای دردناک به تکبر آمریکا وارد می‌کند

 

افکار عمومی جهان سرانجام مذاکرات ایران و آمریکا را دنبال کردند؛ مذاکراتی که به امضای توافق چارچوبی توسط رؤسای جمهور دو کشور در روز پنج‌شنبه ۱۹ ژوئن جاری انجامید؛ توافقی که اکنون به «توافق ۱۴ ماده‌ای» مشهور شده است. بدین ترتیب، صفحه‌ای از صفحات رویارویی میان دو طرف بسته می‌شود؛ رویارویی‌ای که اوج آن در جنگ چهل‌روزه‌ای بود که ایالات متحده از طریق آن می‌خواست ضربه‌ای قاطع به ایران وارد کند؛ ایرانی که به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شده و در سامان‌دهی امور منطقه نقشی پررنگ یافته است؛ منطقه‌ای که آمریکا در چارچوب تلاش برای سلطه انحصاری بر جهان، قصد داشت به‌تنهایی بر آن مسلط شود. این رویکرد با منطق ترامپ همخوانی دارد؛ کسی که بار دیگر گستاخی و یکه‌تازی آمریکا را آشکار ساخت، پس از آنکه در سال‌های اخیر و در سایه رقابت میان قطب‌های امپریالیستی، تا حدی فروکش کرده بود.

جهان در جریان این جنگ دریافت که ایران به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شده است که با نهایت پافشاری از موجودیت و منافع خود دفاع می‌کند. ایران با وجود ضربات دردناک نظامی، امنیتی و اقتصادی که مهم‌ترین عناصر رهبری سیاسی و نظامی آن را هدف قرار داد، با خونسردی و استواری در برابر تجاوز صهیونیستی آمریکایی ایستاد. این کشور توانایی چشمگیری در جذب ضربه و ادامه مقابله در مراحل مختلف درگیری از خود نشان داد، تا جایی که در بسیاری از موارد خود آغازگر حملات به قلب موجودیت اشغالگر و پیرامون راکتور هسته‌ای دیمونا، و نیز پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس بود.

جهان از نظر سیاسی و اقتصادی نفس در سینه حبس کرده بود؛ زیرا ایران کنترل کامل بر تنگه هرمز را در دست داشت؛ گذرگاهی که یک‌چهارم تجارت جهانی انرژی از آن عبور می‌کند. همچنین کنترل گسترده بر تنگه باب‌المندب، در سایه حملات حوثی‌ها به کشتی‌های متعلق به اسرائیل و ایالات متحده، اهمیت ویژه‌ای یافت. طرح «وحدت میدان‌ها» نیز نقشی حیاتی نه‌تنها در مدیریت نبردها، بلکه در تعیین سرنوشت مرحله پایانی آن‌ها ایفا کرد.

محتوای توافق چارچوبی بازتابی از واقعیت تحولات جاری در منطقه و جهان است و ضربه‌ای دردناک به سیاست ترامپ نتانیاهو محسوب می‌شود؛ سیاستی که بر زورگویی برای تثبیت شرایط «خاورمیانه جدید» مبتنی بود؛ آن‌گونه که این دو سیاستمدار جنگ‌طلب و فاشیست تصور می‌کردند و حاکمان خوار و مطیع عربی و خلیجی نیز در برابر آن سر فرود آورده بودند.

ائتلاف صهیونیستی آمریکایی در پی آن بود که پس از جنگ نسل‌کشی در غزه و سراسر فلسطین اشغالی، و پس از وارد کردن ضربات سنگین به حزب‌الله، به‌ویژه پس از سرنگونی نظام سوریه و گماردن حاکمی وابسته در دمشق که راه را برای نیروهای اشغالگر در سوریه گشود و مقاومت لبنان را تحت فشار قرار داد، «سکوت قبرستانی» را بر منطقه تحمیل کند.

اما پایداری ایران ضربه‌ای به طرح صهیونیستی آمریکایی برای تسلط کامل بر منطقه وارد کرد؛ طرحی که نتانیاهو از آن با عنوان «فرصت تاریخی» یاد می‌کند. از همین رو، پس از امضای توافق توسط ترامپ با ایران، ماشین جنگی اسرائیل دچار خشم و آشفتگی شد؛ زیرا ایران توانست همسویی مسیرها را تحمیل کند، به‌ویژه در جهت آتش‌بس در لبنان؛ جایی که حزب‌الله در برابر تجاوز اسرائیل و بی‌عملی رسمی لبنان و کشورهای عربی مقاومتی چشمگیر از خود نشان داد.

ایران همچنین آغاز مذاکرات با آمریکا در سوئیس را به دلیل اصرار نتانیاهو بر ادامه تجاوزاتش تحریم کرد؛ امری که ترامپ و دولت او را وادار ساخت برای نخستین بار تهدید به قطع حمایت نظامی کنند. این موضوع برای جهان روشن کرد که ایران به بازیگری اساسی در سطح منطقه تبدیل شده است؛ جایگاهی که نه‌تنها بر حال، بلکه بر آینده منطقه نیز تأثیر خواهد گذاشت.

دستیابی به توافق بدون تسلیم شدن، در زمانی که زورگویی آمریکا به اوج خود رسیده بود ـ به‌ویژه پس از ربودن مادورو و اعلام رسمی بازگشت به «دکترین مونرو» که قاره آمریکا را حیاط خلوت واشنگتن می‌داند اهمیت ویژه‌ای دارد. ترامپ اجرای برنامه خود را آغاز کرده بود؛ برنامه‌ای که پس از هدف قرار دادن ایران، حذف کوبا، کلمبیا، گرینلند و حتی کانادا را نیز در بر می‌گرفت.

او همچنین با تحقیر متحدان اروپایی، نظم پس از جنگ جهانی دوم را پایان‌یافته اعلام کرد و از طریق هدف قرار دادن متحدان چین و روسیه، مسیر تقابل غیرمستقیم با این دو قدرت را برگزید. اما مقاومت ایران محاسبات ترامپ را بر هم زد و در مقطعی حساس از دوره ریاست‌جمهوری‌اش، که به نیمه راه خود و انتخابات میان‌دوره‌ای نزدیک می‌شود، ضربه‌ای مهم به برنامه‌های او وارد کرد. این در حالی است که محبوبیت ترامپ همزمان با امضای توافق با ایران به ۳۹ درصد سقوط کرده بود؛ پایین‌ترین سطح از زمان بازگشت او به کاخ سفید.

اهمیت نتایج جنگ با ایران در این است که ایران توانست، هرچند موقت، از شتاب دولت مبتنی بر ترس و تجاوز جلوگیری کند. منطق زورگویی نه‌تنها در میدان جنگ، بلکه در میز مذاکره نیز تحقیر شد؛ جایی که رویکردی کاملاً متفاوت از منطق ترامپ تحمیل گردید و کارت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به سود مذاکره‌کننده ایرانی به‌کار گرفته شد. همین پایداری در برابر تکبر قدرت‌های بزرگ، خود نوعی پیروزی و ضربه‌ای جدی به سیاست انحصارطلبانه در مدیریت منطقه و جهان به شمار می‌رود.

امروز ملت‌های منطقه و جهان از مقاومت ایران در برابر تجاوز و مداخله صهیونیستی امپریالیستی حمایت می‌کنند و در عین حال تسلیم‌طلبی حکومت‌های عربی را محکوم می‌نمایند. آن‌ها همچنین در کنار مقاومت لبنان و فلسطین و جنبش زنان و مردان آزادی‌خواه علیه جنگ‌های تجاوزکارانه قرار دارند. با این حال، منافع واقعی ملت‌ها تنها زمانی تأمین خواهد شد که خود سرنوشتشان را در دست بگیرند و حاکمیت کامل بر ثروت‌ها، منابع و آینده خویش را محقق سازند.

در نهایت، نتیجه این جنگ و روند مذاکرات، ضربه‌ای به منطق سلطه و تهاجم آمریکا و نشانه‌ای از گذار به جهانی چندقطبی است؛ جهانی که در آن نیروهای مقاومت و ملت‌های تحت ستم باید نقش خود را در برابر امپریالیسم آمریکایی و متحدانش تقویت کنند.

از این منظر، نتایج جنگ و روند مذاکرات ضربه‌ای دردناک به منطق سلطه‌گری سخت و تهاجمی از نوع ترامپی نازی محسوب می‌شود. این روند پیروزی نسبی برای منطق چندقطبی و تعدد قدرت‌هاست؛ مسیری که بسیاری از کشورهای نوظهور به رهبری چین و روسیه در پیش گرفته‌اند. هرچند این وضعیت فضای مانور بیشتری برای قدرت‌های منطقه‌ای مدافع استقلال و حاکمیت ملی فراهم می‌آورد، اما منافع راهبردی ملت‌ها در نهایت در ساختن جهانی نهفته است که واقعاً مستقل از همه قطب‌های قدرت باشد؛ قطب‌هایی که در نهایت تنها به منافع ائتلاف‌های طبقاتی حاکم می‌اندیشند.

نقش نیروهای انقلابی و مترقی، در سطح منطقه‌ای و جهانی، بسیج و سازمان‌دهی نیروها به سود قطب ملت‌ها، ملت‌های تحت ستم و طبقات فرودست است؛ نیروهایی که باید از هر ضربه‌ای که به قدرت‌های سلطه‌گر و تجاوزکار وارد می‌شود بهره ببرند؛ قدرت‌هایی که امروز خشن‌ترین و تهاجمی‌ترین نمونه آن‌ها امپریالیسم آمریکا است.

 سرمقاله نشریه صدای خلق ، ارگان مرکزی حزب کارگران تونس -شماره 134

***

 

به عرضِ خاک‌پای همایونی

 

به عرضِ خاک‌پای همایون، قبله آمال، مخترعِ جلوسِ معلق، سلطانِ تقاریب و نمایشات، حسرت‌السلطنه دامت اوهامه می‌رساند:

این حقیرِ وقایع‌الملوک امروز جریده آلمانیه تاتس را ملاحظه کرد که حضرتِ عالی را «دلقکِ دربار» لقب داده بود؛ نخست گمان بردم اهلِ فرنگ در طعن، قدری اسراف فرموده‌اند، لیک چون وقایعِ سوئد و ایتالیا و این سفرِ برلین را در کنار هم نهادم، معلوم شد این لقب نه هجو، که گزارشِ وقایع است.

چه در سوئد، صحنِ مجمعِ اصحابِ رأی و مشورت بر اغیار بسته بود و نصیبِ مبارک، اطاقکی شد.

در ایتالیا نیز همان نسبت برقرار.

و اکنون در برلین که گمان می‌رفت فتح‌الفتوحی در کار باشد معلوم شد آنچه به حضرت عالی ارزانی داشته‌اند، نه دیدار با دولت، نه بارِ صدارت، نه خلوتِ سیاسی؛ بل صرفاً سالنی برای کنفرانسِ مطبوعاتی، آن هم به قدرِ ادای رفعِ تکلیف!

قربانِ این «استقبال جهانی» بروم که در نهایت به اجاره سالن ختم می‌شود.

دولتِ آلمان چنان میلی به زیارتِ همایون نداشت که حتی نیم ساعت از اوقاتِ خویش برای ملاقات تهی نفرمود؛

و لطیف‌تر آنکه در همان روز، صدراعظم آلمان از احتمالِ کاهشِ تحریم‌ها علیه ایران سخن می‌گفت.

یا للعجب!

حضرتِ عالی در همان ساعت از فروپاشی و جلوس می‌فرمودید،

صدراعظم از تخفیفِ تحریم!

یکی طبلِ فتح می‌زد،

دیگری حسابِ معامله می‌کرد.

این را در دیوانِ صیاصت استدعای عفو می‌رود سیاست، «سیلیِ دیپلماتیک با دستکش مخمل» گویند.

این بنده از همین نسبت‌ها دریافته‌ام که منازل آتی نیز روشن است:

امروز مجلس‌آرایی در حجره اخبارِ برلین،

فردا معطلیِ همایونی در دهلیزِ انتظارِ بروکسل،

پس‌فردا جلوسِ ملوکانه در انبارخانه دیوانِ لاهه

و در هر منزل، سه وکیلِ درپیتی، دو یمین‌گرای بیکار، و یک مترجم که خود نمی‌داند برای چه حاضر شده.

و حضرتعالی بیرون آمده بفرمایید:

« با جامعه جهانی مذاکراتِ سرنوشت‌ساز فرمودیم.»

اما از همه شیرین‌تر واقعه گوجه بود.

ناگاه یکی از انصارِ جان‌نثار یا بهتر بگویم هنرپیشه‌ای از تعزیه از پیش مرتب‌شده آبِ گوجه‌فرنگی بر جبینِ مبارک پاشید.

این حقیر همان دم دانست سوءقصد نیست، به آب گوجه از نوع فرنگی آن زده است.

زیرا کسی که غافلگیر شود چنین شاهانه رُب بر پیشانی نمی‌پذیرد.

گویی مباشر پیشتر گفته باشد:

« پس از بی‌اعتناییِ دولت، برای جبرانِ هیبت، نوبتِ گوجه‌مالی است. »

از عدمِ واکنشِ مبارک، معلوم شد همایون بر متنِ نمایش مسبوق بوده.

قصد آن بود که وجهه‌ای خطرناک بسازند؛

که ببینید مخالفان تا چه می‌ترسند که به جای گلوله، گوجه پرتاب می‌کنند!

اما قربان، گوجه در تاریخ بیشتر نصیبِ دلقکان شده تا شهریاران.

جُرنالِ آلمانی بی‌سبب چیزی ننوشته.

و همان سیصد نفر مرید که اگر قدری بیشتر می‌شدند شاید به هیأتِ مهمانیِ مختصری درآیند شمشیر از رو بسته؛ همان جماعت که روزِ پیش در لندن شکمِ مخالفی را با چاقو دریدند و حضرتِ عالی دم برنیاوردید.

عجبا!

برای چند قطره رب، تعزیه مظلومیت.

برای قمه مریدان، سکوتِ سلطانی.

و در همان مصاحبه، چون خبرنگاری سؤال کرد، همایون برآشفتید:

« چقدر سؤال می‌کنید؟»

یا حضرت والا، خبرنگار اگر سؤال نکند، قصیده بخواند؟

این بنده گمان برد در سامانه‌گذاری موعود، قانون مطبوعات چنین خواهد بود:

ماده اول: خبرنگار فقط کف بزند.

ماده دوم: سؤال نپرسد.

ماده سوم: متخلف مشمولِ ضرب و شتم گردد.

وگرنه تاریخ چنین نویسد:

« شخصی بود که دولت‌ها او را به بار ندادند، سالن به او دادند؛

تخت نیافت، تریبون یافت؛

سیاست میسر نشد، نمایش ساخت؛

و چون صدراعظم از رفعِ تحریم گفت، او از فتحِ سلطنت گفت و میان این دو، فقط گوجه بود.»

هذا

مرقوم از جانبِ میرزا وقایع‌الملوک،

***

سلاح‌های هسته‌ای در مرز روسیه

 

سلاح‌های هسته‌ای در مرز روسیه اکنون می‌تواند به واقعیت تبدیل شود.

روز چهارشنبه گذشته، اکثریت بزرگی از پارلمان فنلاند به نفع قانونی رأی داد که اجازه لغو ممنوعیت سلاح‌های هسته‌ای را می‌دهد. "آنتی هاکانن"، وزیر دفاع فنلاند، گفت: «با این پیشنهاد، ما دفاع فنلاند را تقویت می‌کنیم و امکان استفاده نامحدود از بازدارندگی هسته‌ای ناتو را برای محافظت از فنلاند فراهم می‌کنیم.» (!!)

این اقدام که ده‌ها سال است امپریالیسم آمريکا برای تحقق آن توطئه و دسیسه چیده است نشان می‌دهد که سیاست تقویت نظامی علیه روسیه به نقطه اوج خود میرسد. به دیگر سخن، این به معنای واقعی کلمه، بازی با آتش است.

به گزارش « دی ولت »، پارلمان فنلاند به بهانه "باز دارندگی" راه را برای سلاح‌های هسته‌ای هموار می‌کند.

« فرانکفورتر روندشاو» می‌نویسد: "یک رأی تاریخی در فنلاند راه را برای سلاح‌های هسته‌ای ناتو در مرز روسیه هموار می‌کند."

طبق این گزارش‌ها آنچه که به طور فزاینده‌ای آشکار و برجسته می‌شود اینست که:

کشورهای ناتو در حال هدایت یک سیاست تهاجمی‌تر علیه روسیه هستند. سیاستی که در سال‌های ۹۰ میلادی با گسترش ناتو به سمت شرق اروپا آغاز شد وامروز به تحقق خود نزدیک می شود. سیاستی ماجراجویانه و بسیار خطرناک. این سیاست مدت‌هاست که به بازی با آتش تبدیل شده است.

کشورهای ناتو عمداً از راه‌حل‌های دیپلماتیک به نفع تقویت نظامی و ملیتاریسم علیه روسیه اجتناب می‌کنند.

جنگ در اوکراین نشان می‌دهد که وقتی منافع امنیتی روسیه به شدت به خطر می‌افتد، چه اتفاقی می‌افتد.

"درس‌هایی" که کشورهای ناتو از جنگ اوکراین می‌گیرند، ناقص و به طور فزاینده‌ای فاجعه‌بار است.

آنها به دنبال مقابله با روسیه از طریق اعمال زور هستند! این دقیقاً  همان مسیری است که مدت‌هاست به یک مارپیچ صعودی وحشتناکِ  تجدید تسلیحات و جنگ‌افروزی دامن زده که در نهایت به چشم‌انداز فزاینده‌ی یک جنگ بین ناتو و روسیه منجر خواهد شد. کشورهای ناتو جَهل سیاسی را با امتناع عمدی از پیگیری کاهش تنش در این درگیری جدی، ترکیب می‌کنند. نظم جدید صلح (یا بهتر بگوییم، جنگ) قرار است بر پایه میلیتاریسم و آمادگی رزمی نظامی بنا شود.

۱۲۵ نفر از ۱۹۹ نماینده مجلس فنلاند به اصلاحیه‌ی قانونی رأی مثبت دادند که مسیر سلاح‌های هسته‌ایِ آمريکارا به سوی مرز این کشور با روسیه هموار می‌کند.

با انجام این کار، آنها قصد دارند مسیری را که ناتو در پیش گرفته است، دنبال کنند: "بازدارندگی". چیزی که آنها آشکارا از درک آن عاجزند این است که تحت پوشش "بازدارندگی"، تجدید تسلیحات مداوم به انضمام سلاح هسته‌ای، در واقع همان خطراتی را که دائماً نسبت به آنها هشدار می‌دهند، تشدید می‌کنند!

بدون تردید روسیه از استقرار سلاح‌های هسته‌ای، درست در نزدیکی خود خوشحال نیست، همانطور که ایالات متحده از طرح‌هایی برای استقرار سلاح‌های هسته‌ای در کوبا خوشحال نبود. اکنون جهان با یک "بحران موشکی کوبای"  دیگر مواجه است که هستی روی کره‌ی ارض را تهدید می‌کند.

وظیفه خلق‌ها ونیروهای مترقی و انقلابی جهان مبارزه روزانه علیه این سیاست ضد بشری است.

***

ادبیات مارکسیستی  به زبان ساده

 

درمورد استراتژی وتاکتیک

شعار،  رهنمود

 

تصمیمات متناسب خوب بیان شده که اهداف جنگ یا به تنهائی یک نبرد را می رساند و در بین لشگریان عامه پسند است، نیز به مثابهﯼ ابزارهائی میباشند که در جبهه دارای اهمیت تعیین کنندهﺍی می باشد، که ارتش را به شور و شوق جهت عمل کردن می کشانند، روحیه شان را حفظ می کنند و غیره.

زمانﻫﺎ، شعارها یا فراخوانﻫﺎی مشابه برای لشگریان در سراسر طول جنگ همانند توپخانهﺍی سنگین درجه یک یا تانک تندروی درجه یکی پر اهمیت است. از آن هم پر اهمیت تر شعارها در صحنهﯼ سیاسی می باشد، در آنجائی که انسان با دهﻫﺎ و صدها میلیون انسان، با خواستهﻫﺎ و احتیاجات متفاوت آنان سروکار دارد. یک شعار، بیان خلاصه و روشن، اهداف دور و یا نزدیک مبارزه است، که از جانب گروه رهبری کننده پرولتاریا و حزبش داده  می شود. شعارهای مختلفی موجودند، مطابق با اهداف گوناگون مبارزهﺍند که یا کل یک مرحلهﻯ تاریخی و یا تک تک جوانب فرعی مرحلهﯼ معین تاریخی را در بر می گیرد. شعار، مرگ بر حکومت استبدادی که ابتدا در سالﻫﺎی 80 قرن گذشته از طرف گروه " آزادی کار"  داده شد، شعاری تبلیغاتی بود، زیرا هدفش نهفته در جمع آوری مقاوم ترین و محکم ترین مبارزان به تنهائی و یا گروهی برای حزب بود. در دورهﯼ جنگ روس ـ ژاپن که در طی آن شکنندگی حکومت استبدادی برای اقشار وسیع طبقهﯼ کارگر کم و بیش ظاهر گشت، این شعار تبدیل به شعاری تهییجی گشت، زیرا دیگر هدفش جلب میلیونﻫﺎ تودهﯼ زحمتکش بود.

در دورهﯼ انقلاب فوریه 1917 وقتی که تزاریسم در نظر تودهﻫﺎ دیگر ورشکسته گشته بود، شعار " مرگ بر حکومت استبدادی " دیگر از شعار تهییجی به شعاری عملی تبدیل گشت، زیرا روی این حساب شده بود که تودهﻫای میلیونی را در جهت یک حمله برق آسا بر علیه تزاریسم به حرکت در بیاورد.

در روزهای انقلاب فوریه این شعار تبدیل به دستور حزبی شد، یعنی به خواستی مستقیم، به چنگ آوردن مؤسسات و مواضع معینی در سیستم تزاریسم در یک لحظهﯼ معین، زیرا اکنون دیگر سرنگونی تزاریسم مطرح بود، نابودی او مطرح بود. یک دستور حزبی، فراخواست مستقیم حزب است برای وارد عمل شدن در زمان معین، در محل معین، که برای تمام اعضای حزب صادق بوده و معمولاً از جانب تودهﻫﺎی وسیع زحمتکشان به تحقق در می آید، هرگاه که این فراخواست، خواستهﻫﺎی تودهﻫﺎ را درست وحساب شده بیان دارد، هر گاه زمانش واقعاً رسیده باشد.

شعارها را با دستورات حزبی و یا شعارهای تهییجی را با شعاری عملی عوضی گرفتن همان قدر خطرناک است که آکسیونﻫﺎی پیش افتاده و یا به تأخیر افتاده خطرناکند و حتی نابود کنندهﺍند.

در آوریل 1917 شعار " کل قدرت به دست شوراها " شعاری تهییجی بود. تظاهرات معروف پتروگراد در آوریل 1917 که تحت شعار " کل قدرت به دست شوراها" به هنگام محاصرهﯼ قصر زمستانی توسط تظاهرکنندگان برگزار شد، کوششی بود زودرس و به همین علت نابود کننده.

این نمونهﯼ کاملاً خطرناکی بود برای عوضی گرفتن یک شعار تهییجی با یک شعار عملی. و حزب حق داشت هنگامی که مبتکران این تظاهرات را محکوم کرد، زیرا حزب می دانست شرایط لازمه برای تبدیل این شعار به یک شعار عملی هنوز فرا نرسیده ﺍست، که یک آکسیون زودرس پرولتاریا می تواند به در هم شکستن قوای او منجر گردد.

از طرف دیگر مواردی موجودند که حزب در مقابل اجبار قرار می گیرد  " در عرض 24 ساعت " شعار ( یا دستور حزبی ) حاد و تصمیم گرفته  شدهﻯ خود را باطل و یا تعویض نماید تا صفوف خود را در مقابل دامﻫﺎی گسترده شدهﯼ دشمن محافظت کند و یا اجرای دستور حزبی را عجالتاً به یک زمان مناسبتری به تعویق بیاندازد.

یک چنین موردی در ژوئن 1917 در پتروگراد، به هنگامی که تظاهرات دقیقاً آماده شده کارگران و دهقانان برای روز نهم ژوئن از جانب کمیته مرکزی حزب در رابطه با تغییر اوضاع " ناگهانی " منتفی گشت، موجود بود.

وظیفه در این است که با فراست و به موقع شعارهای تهییجی را به شعارهای عملی و یا شعارهای عملی را به دستورات معین حزبی مشخصاً تبدیل نماید. هنگامی که اوضاع تقاضا میکند، نرمش و قاطعیت لازم را به کار بندد تا از اجرای این و یا آن شعارها اگر چه عامه پسند، اگر چه حتی حاد شده باشند به موقع فاصله بگیرد.

 

***

پاسخ به یک پرسش در فیسبوک

 

پرسش: ضمن سلام وعرض ادب به دست اندرکاران نشریه وزین توفان الکترونیکی .این روزها  واژه های صهیونیسم  ویهود ستیزی بخصوص بعد از جنگ 7 اکتبر خلق فلسطین در غزه خیلی طرح شده.بخاطر اهمیت این جنگ واین تبلیغات از شما تقاضا دارم مختصر وعلمی برایم این واژه را شرح دهید و اینکه چرا مبارزه با صهیونیسم اینقدر اهمیت دارد.با سپاس از شما.علیرضا -تهران

 

پاسخ: با سلام و تشکر از پرسش مهم شما،  "صهیونیسم" از نظر واژه از بلندی صهیون که در نزدیکی شهر اورشلیم است گرفته شده است و برای یهودیان مقدس است.

صهیونیسم جهانبینی ناسیونالیستی بورژوازی ارتجاعی و متعصب یهود است. بر اساس این نظریه امت یهود یک قوم برگزیده از نظر خداوند است که حق دارد بر دیگران فرمانروائی کند. این نظریه یک نظریه نژادپرستانه می باشد. در سال ۱۹۷۵ مجمع عمومی سازمان ملل متحد صهیونیسم را به منزله شکلی از نژادپرستی و تبعیضات نژادی در طی قطعنامه ای محکوم کرد. این قطعنامه در سال ۱۹۹۱ با زور صهیونیسم بین الملل و امپریالیسم آمریکا ملغی شد.

 

صهیونیسم می‌کوشد با تبلیغ نظریات خود میان کارگران یهودی و سایر زحمتکشان نفاق بیاندازد و صفوف آنها را پراکنده کند. تحت تأثیر این نظریه نژادی در جنبش کارگری، کارگران یهودی برای خود حق ویژه قائل بودند و از وحدت مبارزه طبقه کارگر علیه دشمن مشترک حمایت نمی کردند.

در سال ۱۸۹۷ جمعیتی بنام سازمان جهانی صهیونیسم به رهبری تئودور هرتسل بوجود آمد که هدف خود را تأسیس یک کشور یهودی در فلسطین قرار داد. وی می‌خواست یهودیان جهان رابه فلسطین منتقل کند. در سال‌های میان۱۸۸۱ تا ۱۹۱۴ که با یهودیان در اروپای شرقی بد رفتاری می‌شد ۲/۵ میلیون نفر به آمریکا مهاجرت  کردند. سازمانی که از آن نام بردیم دارای قدرت مالی عظیم و نفوذ سیاسی و مالی   فراوان در ایالات متحده آمریکا و در عرصه جهان است.بسیاری از روسا و صاحبان و یا سهامداران بزرگ انحصارهای غول پیکر جهانی و بانک‌های عظیم، یهودی‌های صهیونیت هستند. بورژوازی یهود از این ایدئولوژی خود برای برپائی جمعیت ها، سازمان ها، کمیته ها استفاده کرده و می‌کند که شبکه ای گسترده ای در جهان برای کنترل و مراقبت منافع سرمایه داران بوجود آورده است. امروز صهیونیسم فقط نظریه ناسیونالیستی بورژوازی یهودی نیست شبکه وسیعی از ارتباطات وسیع، مؤسسات فرهنگی و مالی و گروه‌های تروریستی و دستگاه‌های تبلیغاتی برای جعل و شایعه سازی و فریب افکار عمومی می باشد. صهیونیسم به یک شبکه بزرگ تروریستی و جاسوسی در جهان بدل شده است که با امپریالیسم جوش خورده است بطوریکه مبارزه با صهیونیسم جدا از مبارزه با امپریالیسم و بر عکس ممکن نیست. مضمون صهیونیسم، شونیسم نژادپرستانه و مبارزه با جنبش کمونیستی و حمایت از بهره کشی انسان است. این بورژوازی با تحریک احساسات ناسیونالیستی و بنیادگرایانه متعصب های یهودی زیر درفش صهیونیسم با نیروهای مترقی جهان مبارزه می کند. دولت اسرائیل که سرزمین‌های فلسطینی را اشغال کرده است و به قتل عام فلسطینی ها و پاکسازی اعراب در منطقه خاور میانه مشغول است سرپل امپریالیسم آمریکا در منطقه است. اسرائیل از بدو پیدایش خود با محافل امپریالیستی آمریکا پیوند مستحکم داشت و در مقابل امپریالیسم انگلستان به سکوی پرش آمریکا   در منطقه خاورمیانه بدل شد تا جلوی رشد جنبش های مترقی را با اعمال نفوذ در آنها بگیرد. صهیونیسم که روی دیگر سکه نازیسم است برای مظلوم نمائی در افکار عمومی و توجیه جنایات خود به بربریت نازی ها که به کشتار یهودیان دست زدند متوسل می گردد. این امر نباید ما را دچار این اشتباه گرداند که صهیونیسم با یهودی بودن یکی است. همانگونه که لیبرالیسم بمنزله ایدئولوژی سرمایه داری با طبقه کارگر ممالک سرمایه داری یکی نیست نباید تصور کرد هر فرد یهودی صهیونیست است. چه بسیار یهودی‌های قهرمانی که جان خود را در راه آزادی بشریت و بویژه طبقه کارگر از دست داده اند. در مقابل صهیونیسم، ما با نظریه آنتی سمیتیسم یعنی یهودی ستیزی روبرو هستیم که دشمنی با هر چه یهودی و هر کس یهودی است می‌ورزد و این دشمنی را تبلیغ می کند. این نظریه بخشی از ایدئولوژی نازی‌های آلمان بود که به بهانه آن شش میلیون یهودی را به فجیع ترین وضعی نابود کردند. یهودی ستیزی نیز از نظر کمونیست‌ها محکوم است زیرا وحدت طبقه کارگر را بر هم زده و آن‌ها را بر اساس نژاد و یا مذهب از یکدیگر جدا می‌کند و صفوف متفرق آن‌ها را به زیر ضربه سرمایه می اندازد. کمونیست‌ها نه تنها باید با صهیونیسم مبارزه کنند، بلکه در عین حال باید یهودی ستیزی را نیز افشاء نمایند. زیرا این دو پدیده تفاوتی نداشته و دشمن وحدت طبقه کارگرند.از طرفی ضرورت مبارزه علیه صهیونیسم برای یکپارچکی کشورها و حفظ تمامیت ارضی آنها نیز می باشد. زیرا صهیونیسم با کشورگشایی و پاره پاره  وتجزیه کشورهای بزرگ وکوچک کردن انها موافق است وحمله نظامی اسرائیل به ایران ،لبنان و سوریه و سایر ملل درهمین سرشت تجاوزکارانه این پدیده فاشیستی و ضد بشری است. موفق باشید . 

***

 

پاسخ به یک پرسش درشبکه تلگرام

پرسش: سلام. من که اصلاً سواد سیاسی ندارم. شاید نگاهم هم مثل «دایی‌جان ناپلئون» باشه! ولی چیزی که با چشم خودم می‌بینم اینه که همیشه مردم رو روی یه موج سوار می‌کنن و هر طرف که منافع خودشون اقتضا کنه، می‌برن. به نظرم دنیا رو یه عده خاص برای منافع خودشون اداره می‌کنن و آخرش هم این مردم عادی هستن که تاوان همه چیز رو می‌دن. برای همین یه سؤال از شما دارم. چرا به مردمی که از سر ناچاری یه حرفی زدن، می‌گید «جنگ‌طلب»؟ مگه مردم عاشق جنگن؟ مگه کسی دلش می‌خواد بمب روی سر خودش و بچه‌هاش بریزه؟ مردم از جنگ متنفرن، ولی وطنشون رو هم دوست دارن. شما واقعاً نمی‌بینید مردم به آخر خط رسیدن؟ این حکومت کاری کرده که زندگی برای خیلی‌ها دیگه قابل تحمل نیست. مردم دیگه این وضعیت رو نمی‌خوان. هر راهی هم که فکرش رو بکنید رفتن؛ اعتراض کردن، صبر کردن، امید بستن، ولی آخرش چی شد؟ حالا یه عده از سر استیصال گفتن «ترامپ، بیا ما رو از شر اینا نجات بده.» به جای اینکه بهشون بگید جنگ‌طلب، بهتر نیست از خودتون بپرسید این حکومت با مردم چی کار کرده که بعضی‌ها به اینجا رسیدن؟ از دست ما مردم که کاری برنمیاد. همیشه سیاست‌های دنیا به نفع یه عده خاص بوده و هست. چه شرق، چه غرب، آخرش این مردم عادی هستن که هزینه می‌دن. انگار نه حق تصمیم‌گیری دارن، نه حق اعتراض. فقط بازیچه سیاست‌هایی هستن که جای دیگه براشون تصمیم گرفته می‌شه.

یه سؤال دیگه هم دارم. اگه خود شما جای این مردم بودید، توی ایران زندگی می‌کردید، هر روز با گرونی، فقر، بی‌آیندگی و سرکوب دست‌وپنجه نرم می‌کردید، باز هم همین قضاوت رو می‌کردید؟

یه چیز دیگه هم بگم. به نظر من، دور از انسانیته که نسبت به هم‌نوعمون بی‌تفاوت باشیم. متأسفانه الان مردم ایران رو طوری پرورش دادن که خیلی وقت‌ها نسبت به درد و رنج همدیگه بی‌تفاوت شدن و هر کس فقط به فکر نجات خودشه. این خودش یکی از بزرگ‌ترین خسارت‌های این سال‌هاست.

دوست دارم جواب این سؤال‌ها رو از شما بشنوم. اگر هم صلاح ندونستید جواب بدید، اشکالی نداره. فقط دوست داشتم بدونم شما از زاویه نگاه مردم عادی هم به این موضوع فکر می‌کنید یا نه.عاطفه از همدان

***

پاسخ: با سلام وتشکر از پرسش خوب شما. دوست عزیز،پاسخ شما را باید صریح و بی‌پرده از یک نقطه شروع کرد؛ از همان جایی که مسئله را روشن می‌کند:

هیچ رنجی، هر چقدر هم سنگین و طاقت‌فرسا، نمی‌تواند بهانه‌ای برای جنگ، اشغال یا ویرانی یک کشور شود. خشم و ناامیدی مردم قابل فهم است، اما از دل خشم نمی‌شود نسخه‌ای بیرون کشید که نتیجه‌اش نابودی همان جامعه‌ای باشد که قرار است بهتر شود. تجربه کشورهای منطقه مثل عراق، لیبی و افغانستان جلوی چشم ماست؛ آنجا که با شعارهایی مثل «نجات مردم» یا «آزادی»، جنگ و مداخله نظامی رخ داد، اما نتیجه نه آزادی بود و نه ثبات؛ بلکه فروپاشی نظم اجتماعی، تخریب زیرساخت‌ها و سخت‌تر شدن زندگی همان مردمی بود که قرار بود نجات پیدا کنند.

پس یک اصل را باید بدون تعارف پذیرفت: انزجار یا ناراضی بودن از یک حکومت، به هیچ‌وجه به معنای پذیرفتن جنگ یا ویرانی کشور نیست. این دو موضوع اساساً از دو جنس متفاوت‌اند. حتی اگر فشارها بسیار سنگین باشد، باز هم یک مرز روشن وجود دارد: اگر بستر زندگی جمعی، یعنی خود کشور و نظم اجتماعی، از بین برود، دیگر چیزی برای اصلاح و تغییر باقی نمی‌ماند. این یک بحث احساسی نیست؛ یک واقعیت ساده و سخت اجتماعی است.

اما برای فهم درست این موضوع، باید از یک سوءتفاهم رایج هم فاصله گرفت. این تصور که گویا یک مرکز پنهان یا یک اراده واحد همه چیز را کنترل می‌کند و جامعه مثل یک نقشه از پیش‌نوشته‌شده حرکت می‌کند. واقعیت جامعه این‌قدر ساده نیست. آنچه وجود دارد مجموعه‌ای از نیروهای مختلف است: دولت، گروه‌های اجتماعی، ساختارهای اقتصادی-مالی، بحران‌ها و مهم‌تر از همه کنش میلیون‌ها انسان. این نیروها همیشه هم‌جهت نیستند؛ گاهی در تضادند، گاهی همدیگر را خنثی می‌کنند و گاهی موقتاً در یک مسیر قرار می‌گیرند. آنچه ما «تاریخ» می‌نامیم، نتیجه همین درهم‌تنیدگی پیچیده است، نه اجرای یک طرح واحد.

اگر به مردم نگاه کنیم هم باید از تصویر ساده‌سازی‌شده فاصله بگیریم. مردم نه کاملاً بی‌قدرت‌اند و نه کنترل‌کننده همه چیز. آن‌ها زیر فشار زندگی می‌کنند، اما در لحظه‌های مختلف نشان داده‌اند که می‌توانند وارد صحنه شوند و مسیرها را تغییر دهند. تجربه ایران هم همین را می‌گوید: از مشروطه و ملی شدن نفت تا انقلاب ۱۳۵۷ و سپس موج‌های مختلف اعتراضات صنفی، کارگری، معلمان، بازنشستگان و دانشجویان. یعنی جامعه هیچ‌وقت کاملاً خاموش نبوده؛ فقط شکل و شدت کنش‌ها تغییر کرده است. اما نکته مهم اینجاست: وقتی فشارها زیاد می‌شود و مسیرهای تغییر در نگاه مردم بسته یا بی‌اثر به نظر می‌رسد، طبیعی است که بخشی از جامعه نگاهش به بیرون معطوف شود و تصور کند شاید راه‌حل از خارج بیاید. این واکنش انسانی است، اما بر یک فرض نادرست استوار است؛ اینکه مردم درون جامعه توان تغییر ندارند یا نقش تعیین‌کننده‌ای ندارند. در حالی که تجربه تاریخی ایران و جهان نشان می‌دهد هیچ تغییر پایدار بدون زمینه درونی جامعه شکل نگرفته است. حتی اگر فشار بیرونی هم وجود داشته، بدون نیروی داخلی، یا به نتیجه نرسیده یا به چیزی کاملاً متفاوت از هدف اولیه تبدیل شده است.

در همین‌جا باید به یک سؤال مهم شما هم دقیق پاسخ داد: اینکه اگر ما جای مردم بودیم و همین فشارها را تجربه می‌کردیم، آیا باز هم همین قضاوت را می‌داشتیم؟ پاسخ صادقانه این است: فشار شدید می‌تواند ذهن هر انسانی را تحت تأثیر قرار دهد؛ داوری‌ها را تندتر، فوری‌تر و حتی احساسی‌تر می‌کند. این قابل انکار نیست. اما تفاوت مهم اینجاست: اینکه آیا در دل همین فشار می‌توان میان «فهم رنج» و «پذیرفتن راه‌حل‌هایی که به ویرانی بیشتر منتهی می‌شوند» مرز گذاشت یا نه. این دو یکی نیستند؛ یکی فهم وضعیت است، دیگری انتخاب مسیر خروج از آن. از همین زاویه، اگر بخواهیم صریح‌تر بگوییم، این بحث ما نه صرفاً یک بحث فردی، بلکه یک بحث سیاسی و اجتماعی است. این‌که شما ما را به‌عنوان یک جریان یا حزب سیاسی خطاب می‌کنید، در اصل ناظر به همین اختلاف نگاه است. حتی اگر فرض کنیم حزب کار ایران (توفان) به مثابه حزب طبقه کارگر در ایران، امکان فعالیت علنی و آزاد می‌داشت، باز هم مسئله اصلی تغییر نمی‌کرد: یعنی درک از ساختار قدرت، مناسبات اجتماعی و مسیرهای ممکن تغییر در جامعه. به بیان ساده‌تر، تفاوت در این نیست که چه کسی از کجا حرف می‌زند، بلکه در این است که واقعیت جامعه چگونه فهمیده می‌شود و چه راه‌هایی برای تغییر آن قابل تصور است.

و نکته دیگری که مطرح کردید—بی‌تفاوتی مردم نسبت به هم—نیز واقعیتی است که نمی‌شود انکارش کرد. فشار اقتصادی، ناامنی و فرسایش اجتماعی معمولاً پیوندهای انسانی را تضعیف می‌کند و افراد را بیشتر درگیر بقا و زندگی شخصی خودشان می‌سازد. این بیشتر نتیجه شرایط است تا یک ویژگی اخلاقی ذاتی. البته این هم درست است که همبستگی اجتماعی فقط تابع فشار اقتصادی نیست و به عواملی مثل اعتماد عمومی، تجربه‌های جمعی و امکان سازمان‌یابی هم بستگی دارد.

در مورد جمله «مردم به آخر خط رسیده‌اند» هم باید یک تفکیک روشن انجام داد. این جمله معمولاً بیان یک تجربه واقعی از فشار و بن‌بست است و از این جهت کاملاً قابل فهم است. اما از این تجربه نمی‌شود مستقیم به این نتیجه رسید که راه نجات در ویرانی کشور یا مداخله بیرونی است. اینجا فاصله‌ای وجود دارد میان درک بن‌بست اجتماعی و پذیرش راه‌حل‌های مخرب؛ فاصله‌ای که اگر نادیده گرفته شود، تحلیل را از واقعیت دور می‌کند. در نهایت، مسئله اصلی به یک تعادل برمی‌گردد: از یک طرف باید رنج واقعی مردم را دید، و از طرف دیگر باید امکان زندگی جمعی و امکان تغییر را حفظ کرد. اگر این امکان از بین برود، دیگر چیزی برای بهتر شدن باقی نمی‌ماند. به همین دلیل نقد وضعیت موجود، اگر جدی باشد، باید هم‌زمان به حفظ امکان تغییر هم فکر کند، نه حذف آن.

از همین زاویه، تاریخ یک مسیر بسته و از پیش‌نوشته‌شده نیست. تاریخ زنده است و در حرکت، چون جامعه هنوز درون خودش تضاد، فشار و امکان تغییر دارد. به زبان ساده: تا وقتی جامعه زنده است، تاریخ ادامه دارد؛ و تا وقتی تاریخ ادامه دارد، تغییر هم ممکن است.

و در پایان اجازه بدهید یک نکته روشن را خیلی صریح با شما در میان بگذاریم: تجربه منطقه ما و همین‌طور تجربه تاریخی خود ایران نشان می‌دهد آنچه با شعارهایی مثل «نجات مردم» یا «تغییر سیاسی از بیرون» و در قالب جنگ، مداخله یا فشار خارجی دنبال شده، در عمل تقریباً هیچ‌وقت به نتیجه‌ای که وعده داده شده نرسیده است.

به عراق، افغانستان و لیبی نگاه کنید؛ آیا آنچه رخ داد «حل بحران» بود یا «بهبود زندگی مردم»؟ واقعیت این است که نتیجه، برعکس بود: ناامنی گسترده‌تر، فروپاشی ظرفیت‌های اقتصادی و اجتماعی، و فرسایش عمیق‌تر زندگی روزمره مردم. یعنی دقیقاً همان چیزی که قرار بود درمان شود، تشدید شد.

اما این فقط تجربه بیرون از ایران نیست. اگر به تاریخ خودمان نگاه کنید، یک نمونه بسیار روشن پیش روی ماست: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. این واقعه با دخالت مستقیم نیروهای خارجی در روند سیاسی کشور رخ داد و نتیجه‌اش فقط تغییر یک دولت نبود. پیامد اصلی آن، توقف یک مسیر حساس از توسعه سیاسی، ضربه به روند شکل‌گیری نهادهای دموکراتیک، و ایجاد یک شکاف عمیق در اعتماد سیاسی جامعه بود. این مداخله، مسیر طبیعی رشد تجربه سیاسی در ایران را برای سال‌ها منحرف کرد و اثراتش تا دهه‌ها بعد هم در ساختار قدرت و ذهنیت جامعه باقی ماند. این یک هشدار تاریخی جدی است، نه یک بحث صرفاً نظری.

بنابراین مسئله را اگر بخواهیم دقیق و بی‌پرده ببینیم، روشن است: هر جا تصور شده می‌شود از بیرون و با زور می‌توان جامعه‌ای را «نجات داد»، نتیجه نه نجات بوده و نه تحول پایدار، بلکه معمولاً پیچیده‌تر شدن بحران‌ها بوده است.به همین دلیل، اگر واقعاً مسئله ما بهبود زندگی مردم است، راه آن از بیرون جامعه نمی‌گذرد. مسیر تغییر از درون خود جامعه می‌گذرد؛ از دل همان نیروهایی که در زندگی واقعی مردم ریشه دارند: جنبش‌های صنفی، اجتماعی و سیاسی. جایی که مردم فقط تماشاگر نیستند و قرار نیست موضوع تصمیم دیگران باشند، بلکه خودشان به کنشگر تبدیل می‌شوند و مسیر تغییر را در بستر واقعی جامعه پیش می‌برند.

اگر هنوز جایی از بحث برایتان مبهم است یا اگر با بخشی از این نگاه موافق نیستید، دقیقاً همان نقطه می‌تواند ادامه گفت‌وگو باشد. این متن قرار نیست بحث را ببندد؛ قرار است آن را روشن‌تر کند.

در پایان اگر این نوشته برای شما پرسشی ایجاد کرده یا هنوز بخشی از بحث برایتان روشن نیست، آن را ادامه‌ همین گفت‌وگو بدانید، نه پایان آن. ما اینجا به دنبال بستن بحث نیستیم، بلکه می‌خواهیم آن را باز نگه داریم تا بهتر فهمیده شود. اگر جایی از حرف‌ها با تجربه‌ی شما نمی‌خواند، یا اگر نکته‌ای برایتان مبهم مانده، دقیقاً همان‌جا نقطه‌ی شروع گفت‌وگوست. هیچ فکری بدون پرسش‌های تازه کامل نمی‌شود. از شما می‌خواهیم اگر پرسشی دارید، اگر تردیدی هست، یا حتی اگر مخالف این نگاه هستید، آن را با ما در میان بگذارید. همین رفت‌وآمد ساده‌ی نظرهاست که می‌تواند فهم ما را دقیق‌تر کند. پس ارتباط را قطع نکنید. هر پرسشی که دارید، می‌تواند این بحث را روشن‌تر و زنده‌تر کند.

برایتان موفقیت آرزو می کنیم. بحث وگفتگو را با ما ادامه دهید!

 

دست امپریالیسم جنایتکار آمریکا و صهیوفاشیسم اسرائیل ازایران کوتاه باد!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر