۱۳۹۳ بهمن ۲۸, سه‌شنبه


چهل ویکمین سالگروز تیرباران خسروگلسرخی وکرامت دانشیان



خون ما پیرهن کارگران
خون ما پیرهن دهقانان
خون ما پیرهن سربازان
خون ما پرچم خاک ماست

 29بهمن 1352 سالروز تیرباران دوانقلابی مبارز وجان برکف میهنمان رفقا کرامت الله دانشیان و خسرو گلسرخی است. اکنون چهل ویکمین سال روز تیرباران این عزیزان را که توسط رژیم منفور پهلوی به خاک افتادند پشت سر میگذاریم و یاد همه جانباختگان سیاسی در دو رژیم جنایتکار پهلوی و جمهوری اسلامی را گرامی میداریم.                                                

 یادشان گرامی وننگ ونفرت برارتجاع وامپریالیسم!

۱۳۹۳ بهمن ۱۹, یکشنبه


یادداشتی به مناسبت سی وششمین سالگرد انقلاب شکوهمند بهمن 57

 

 
از نظر حزب ما، حزب کارایران(توفان) درایران انقلابی شکوهمند در بهمن 1357 به ظهور پیوست که تمام جهان و بویژه منطقه را تکان داده است. دراین انقلاب که نه در عرض یک روز بلکه حداقل در طی یکسال رشد کرد و قوام یافت میلیونها نفر شرکت کردند، تحولات اندیشه ای که شاید در عرض ده ها سال تبلیغ، میسر نبود، در عرض این مدت کم در میان عقب مانده ترین اقشار جامعه ایران رخنه کرد. مردم درس صد ساله را یکساله آموختند. میلیونها نفر سیاسی شدند و به میدان سیاست و مبارزه کشیده شدند. انقلاب مردم با هدف استقرار حکومتی ملی، آزاد و دموکراتیک بود. روحیه همبستگی ،برادری و انسانیت از سرو روی جامعه ایران می بارید. ملتی به توانائیهای عظیم خویش پی برده بود. این دوباره آغاز بیداری ایران بود. شرکت میلیونها زن ایرانی که توسط تفکر سنتی تا کنون در پستوهای خانه ها زندانی بودند در نمایشات و حضورشان در خیابانها به آن چنان تغییرات ریشه ای در واحد خانواده های سنتی منجر شد که دیگر امکان ندارد جامعه ایران را بدون فعالیت زنان و شرکت وسیعشان در تمام عرصه های فعالیت اجتماعی تصور کرد. زن ایرانی را دیگر نمی شود به پستوی خانه ها منتقل کرد. این مادران فردا سرمایه های ارزشمندی هستند که دستآوردهای انقلاب و آینده ایرانند. همین تاثیر عظیم بود که اکثر دانشجویان ایرانی را زنان تشکیل می دهند و این در جهان بی همتاست. همین شرکت عظیم زنان در انقلاب است که آنها را در صف اول در مقابل اقدامات ضد دموکراتیک و سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی قرار می دهد. نیروی عظیم انباشته انقلابی در مردم با دیو ارتجاع سر آشتی ندارد.

 

مضمون و انگیزه انقلاب ایران از یکطرف و تاثیر مخرب امپریالیستها برای نفوذ در ارکان انقلاب و انحراف آن از جانب دیگر دو نیرو را در نبرد طبقاتی در مقابل هم قرار داد. حاکمیت متناقض که از “جمهوری“ یعنی محصول انقلاب و “اسلامی“ یعنی محصول اعمال نفوذ خارجی و انحراف انقلاب زاده شد، تضادی را در بردارد که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز با همه دستکاریها و تغییرات در آن بازتاب یافت. مضمون انقلاب با حاکمیتی که خود را بر آن تحمیل کرد در تناقض آشکار است. مبارزه مردم برای تحقق آمال خود و انتظارات از انقلاب ادامه دارد. جامعه ایران هنوز در تب و تاب است و سی وشش سال است در حالت حکومت نظامی و جنگ بسر می برد و مبارزه مردم خاموش نشده است. رژیم ارتجاعی از هر تشکل و برآمد مردم می ترسد، زیرا می داند که هر گلوله برفی می تواند به بهمن عظیمی بدل شود که تار و پود رژیم را درنوردد. این وضعیت کنونی ناشی از مبارزه میان مضمون خواستهای انقلاب و ضد انقلاب حاکم است.

 

سلطنت طلبان که به عنوان حاکمیتی فاسد و وابسته به امپریالیسم در این مبارزه شکست خوردند، با تئوریهای دائی جان ناپلئونی انقلاب بهمن را محصول "نیروی خارجی"جا می زنند و نشان می دهند که تا به چه حد از واقعیت جامعه ایران بی خبرند و هنوز نیز بعد از سی وشش سال نتوانسته اند دسته گلی را که در طی سلطنت پهلویها به آب داده اند درک کنند. آنها در عین حال تائید می کنند که ارکان رژیم سلطنت بر حمایت بیگانگان استوار بود و نه بر اعتماد مردم نسبت باین رژیم. آنها نوکری به اجانب را عین استقلال جا می زدند و لذا نمی توانند تصور کنند که انقلاب ایران، رژیم وابسته به امپریالیسم را سرنگون کرد و به دستـاورد بزرگی نایل آمد.  تئوریسین های سلطنت طلبان حتی گماشتگی و زدن چوب حراج به استقلال ایران را در چارچوب شرایط جنگ سرد توجیه می کنند و مدعی اند که یا باید همدست امپریالیستهای آمریکائی بودیم و یا با امپریالیسم روس کنار می آمدیم. در منطق آنها جائی برای حق تعیین سرنوشت مردم ما بدست خودشان وجود ندارد. برای آنها کودتای خائنانه 28 مرداد “انقلاب“ است و انقلاب عظیم و شکوهمند بهمن “فاجعه“. آنها برای ملت ایران هرگز هویت و شخصیت و ارزشی قایل نبودند و مردم کشورمان را شایسته کسب استقلال نمی دانستند و هنوز هم نمی دانند. همدستی آنها با جنایتکاران اسرائیلی و استعمارگران متجاوز و اشغالگر آنقدر عیان و شرم آور است که نیازی به تکرار ندارد. آنها هوادار تجاوز امپریالیستها به ایران و اشغال ایران هستند برای نابودی ایران است. انقلاب ایران این نیروی ارتجاعی و دست نشانده را لگدمال کرد و از ایران بیرون ریخت به عمر سلطنت در ایران برای همیشه پایان داد. انقراض سلطنت در سلسله پهلوی موروثی شد. این دستآورد بزرگ خلق ایران بود.

 

متوقف شدن انقلاب  و شکست  آن در نیمه راه با کسب رهبری بورژوازی پیوند داشته و تحت سامانه سرمایه داری برای ممالک از بندرسته ای نظیر ایران امکان تحقق حقوق دموکراتیک شهروندان بویژه کارگران و زحمتکشان، آزادیهای سیاسی، آزادی اجتماعات وسندیکا و احزاب، پیشرفت و تامین دمکراسی و عدالت اجتماعی... تحت رهبری بورژوازی آنهم از نوع تجاری و سنتی که با روحانیت پیوند عمیق دارد نا ممکن است. زیرا درشرایط حاکمیت امپریالیسم هرحرکت استقلال طلبانه و ترقی خواهانه ای به معنی مقابله با منافع آزامندانه امپریالیستهاست و از آنجا که بورژوازی به واسطه ضعف تاریخی خویش و بدلیل صدها پیوند مرئی و نامرئی که با امپریالیسم دارد قادر به مقابله با آن نیست، جبرا با کرنش درمقابل امپریالیسم به انقلاب خیانت می کند. بورژوازی به واسطه ضدیت ماهوی خود با توده های استثمارشونده، آنجا که توده ها با استفاده ازفرصتِ آزادی برای بیانِ خواستهای سرکوب شده به میدان تظاهرات و نمایشات پای می گذارند، لوله های تفنگ را بسوی آنها نشانه گرفته و بیرحمانه آنها را درخون خود غرقه می سازد. انقلاب بهمن نیز چنین فرجامی داشته است. انقلاب بهمن پس ازسه سال کشاکش میان توده های تشنه آزادی وسازندگی و عدالت اجتماعی و ارتجاع سیاه قرون وسطائی به نمایندگی دارودسته خمینی و رفسنجانی، خامنه ای... سرانجام با کودتای خونین 30 خرداد 60 و قتل عام سازمانهای سیاسی و توده مردم شکست خورد و آزادیهای سیاسی که دستآورد انقلاب خونین بهمن بود نابود گردید....، ازآن پس بود که سرنگونی رژیم در دستور کار سازمانها و احزاب سیاسی قرار گرفت واین امر همچنان ادامه دارد. فضای انقلابی ایران پس از تیرباران وحشیانه هزاران نفر از فرزندان انقلاب ودرهم شکستن تشکلات انقلابی بکلی  تیره و تارگردید. یاس و سرخوردگی و عدم اعتماد و بدبینی که ناشی از شکست انقلاب است بر جامعه حاکم گردید. ما این سرخوردگی عظیم، این سقوط اخلاقی وحشتناک درجامعه را امروز شاهدیم. امروز نه از آزادی در ایران خبری است و نه از عدالت اجتماعی و حقوق مدنی مردم. سرکوب دگراندیشان، کارگران، زنان ، دانشجویان و همه اقشار تحت ستم ایران بشدت ادامه دارد. دزدی و چاپلوسی و پارتی بازی، فقر اقتصادی و شکاف طبقاتی، گرانی، دزدی و ارتشاء، رشوه، گسترش فحشاء و مافیای اقتصادی در قدرت که تمام تاروپود جامعه را درنوردیده است، جان مردم را به لب رسانده و اکنون بعد از سی وشش سال انقلاب درایران جامعه در بن بست عظیمی گرفتار آمده و جمهوری سرمایه داری اسلامی راهی جز سرکوب مردم و کنار آمدن با امپریالیسم برای حل این بحران و بقای خود نمی بیند.

 

روی کار آمدن روحانی در ایران محصول پیروزی "اصلاحات" بر "بنیاد گرائی رادیکال" نبود. در ایران هرگز انتخابات آزاد صورت نگرفته است تا مردم ایران بتوانند نظریات خویش را بیان کنند و رژیم مورد علاقه خویش را بر سر کار آورند. همین که همه این انتخابات ها دروغ بوده است، نشانه ترس رژیم از خواست مردم و حاکی از استبداد حاکم در ایران است. در ایران فقط هواداران رژیم از همه "حقوق دموکراتیک" برخوردارند و سایر نیروهای منتقد چه، ملی، لیبرال، مذهبی، سوسیال دموکرات، کمونیست، اتحادیه های کارگری و صنفی و... نه تنها فاقد هر گونه آزادی و حقوق دموکراتیک هستند، از هیچ امنیتی نیز برخوردار نیستند. رژیم جمهوری اسلامی یا آنها را ترور می کند، به زندان می اندازد و یا اعدام می نماید. صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را باید کمیسیونی متشکل از افراد مورد اعتماد رژیم بنام "شورای نگهبان" تائید کند. انتخابات در ایران، تحت نظر طبقه حاکمه ایران و باندهای پر نفوذ در قدرت، مهندسی شده است. حاکمیت ایران در اثر فشارهای خارجی و نارضائی داخلی به علت فشارهای ناشی از تحریم، بیکاری، گرانی، فساد و دزدی و... مجبور به تسلیم شده است. رژیمی که از مردمش بیش از امپریالیسم بترسد راه دیگری جز تسلیم در مقابل فشارهای امپریالیسم ندارد. رژیمی که قادر نباشد مبارزه با دشمن خارجی را با تکیه بر مردم کشورش به پیش ببرد محکوم به شکست است. ولی برای جلب مردم باید حقوق قانونی آنها را برسمیت شناخت و به آنها امکان فعالیت و بیان نظریات خویش را داد. این امری است که در ایران انجام نمی شود.

 

مذاکرات سری آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی از زمان احمدی نژاد، یعنی از اوایل سال 2011 شروع شده است و ربطی به انتخابات روحانی ندارد. این توافقات سری تنها بر سر مسئله هسته ای نیست. احتمالا بر سر یک بسته پیشنهادی است که از نظر حزب کار ایران(توفان) شامل سیاست خارجی ایران در منطقه و جهان، ایجاد شرایط پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی و پذیرفتن پیشنهادات اسارت آور بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، لیبرالیزه کردن کل اقتصاد ایران با تکیه بر نظم زدائی، خصوصی سازی منابع ملی، حذف یارانه های دولتی، حذف همه خدمات اجتماعی و پرورش طبقه ای نیازمند نان در جامعه ایران است که حاضر باشد در بدترین شرایط تحمیلی، برای سرمایه های امپریالیستی که به ایران سرازیر می شوند، کار کند. رژیم روحانی شرایط را برای اسارت ایران فراهم می کند. این تحمیل و فشار نیازمند سرکوب طبقه کارگر و مردم ایران است. آقای روحانی فقط اصلاحاتی انجام می دهد که پای سرمایه گذاری امپریالیستی را به ایران باز کند و بیانیه بانک جهانی را بپذیرد. این گونه اصلاحات، نظر آمریکا را نیز تامین می کند. لیکن این نوع اصلاحات، برسمیت شناختن حقوق دموکراتیک مردم را در بر نمی گیرد.

در مورد مسئله هسته ای بر اساس اسنادی که تا کنون منتشر شده است، ایران تقریبا از همه حقوق خود گذشته است. اینکه امپریالیسم آمریکا حق ایران را در مورد غنی سازی اورانیوم برسمیت شناخته است، از متن سند نتیجه نمی شود. و چنانچه چنین تفسیری مجاز باشد، تازه این امر امتیاز ایران نیست، این حق را ایران با امضای اصل قرارداد منع گسترش سلاحهای هسته ای از همان بدو امر دارا بوده و به تائید و یا عدم تائید امپریالیسم نیازی نداشته است. در این توافقنامه ایران تاسیسات هسته ای خویش را تعطیل می کند و حق نظارت بی در و پیکر و جاسوسی و جستجو در ایران را بدون نظر و نظارت و اطلاع ایران، برای جاسوسان بین المللی برسمیت می شناسد. هرگونه ادامه فعالیتهای هسته ای ایران باید با توافق آمریکا باشد. و در عوض آمریکا حق دارد از اموال غیر قانونی مصادره شده ایران بدهکاریهای ایران به سازمان ملل و یا دانشگاههای ممالک غربی را بپردازد و به نوع خرید کالاهای مورد نیاز ایران نظارت کند و حق خرید و ورود آنها را به ایران بدهد یا ندهد. در این قرارداد، ایران از حق تصمیم گیری مستقل خویش گذشته است و هر تصمیم خود را منوط به موافقت "دو جانبه" یعنی موافقت امپریالیستها کرده است.

حزب کار ایران(توفان) روی کار آمدن آقای روحانی را سیاستی می داند که از سه سال قبل توسط رهبران جمهوری اسلامی و با شرکت احمدی نژاد شروع شده و اکنون باید با دست روحانی بازتاب خارجی پیدا کند که نقطه عطفی تلقی شود. این سیاست نمی توانست با دست احمدی نژاد اجراء شود.

 

 روحانیت درخیانت ملی ید طولانی دارد. دفاع رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ازحکومت استعماری عراق و افغانستان وهمکاری با امپریالیسم آمریکا در اشغال این دو کشور ودر سرکوب حنبش ضد استعماری و همینطور حمایت از براندازی رژیم لیبی ، همه بر ضد منافع ملی مردم ایران و منطقه است. پیروی ازسیاست بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و  گام گذاردن در خصوصی سازیهای کارخانجات و شرکت ملی نفت و پتروشیمی بر اساس بند 44 که از یک سیاست نئولیبرالی اقتصادی نشئت می گیرد تا بتوانند بار بحرانشان را بدون نظارت به ایران منتقل کنند، همه در جهت وابسته شدن ایران است. ازاین رو برای  تحقق مطالبات دموکراتیک انقلاب بهمن، برای آزادی و حقوق اولیه و بنیانی کارگران و زحمتکشان و توده ها ی تحت ستم، برای دفاع از ادامه و تضمین استقلال سیاسی ایران، انقلاب دیگری باید سامان گیرد. انقلابی که رسالت پاسخ به این وظایف انجام نشده را داراست یک انقلاب قهرآمیز سوسیالیستی به رهبری حزب واحد طبقه کارگراست و تنها چنین انقلابی راه نجات مردم ایران است.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی  بدست مردم ایران!

دست امپریالیستها ازایران ومنطقه کوتاه باد!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!
 

حزب کارایران(توفان)
بهمن ماه 1393

۱۳۹۳ بهمن ۱۴, سه‌شنبه


به یک یهودی توهین کنید یهودی ستیز هستید

به یک مسلمان توهین کنید مدافع آزادی بیان هستید

به یک روس توهین کنید هوادار جهان بینی لیبرال هستید

این منطق طبقاتی امپریالیسم غرب است

 

توهین به مقدسات ادیان، و برخورد حزب کار ایران(توفان) به آن

 

محکومیت تروریسم تائید نظر قربانیان نیست

حزب ما مخالف آدمکشی به جرم بیان عقیده و حتی توهین است، ولی این امر دلیلی نمی شود تا هر حرف نادرست را تائید کنیم. هر کس شهید شد الزاما سخنان درستی بر زبان جاری نساخته است و الزاما صحت نظراتش را اثبات نکرده است. تاریخ مملو از شهیدانی است که به راه نادرست رفته اند. شهید پروری و از آن ابزاری برای ایجاد فضای خفقان و ممنوعیت اظهار نظر ایجاد کردن، شیوه امپریالیسم فرانسه و سایر امپریالیستهاست. اگر چند میلیون آدم را با تحریک احساسات و با بولدزر تبلیغاتی به خیابانها آوردن نشانه حقانیت باشد، آنوقت هیتلر خیلی بیش از این عده را در آلمان به صف می کرد. خمینی نیز با استفاده از مردم میلیونی همیشه در صحنه بر بسیاری از اعمالش بر همین شیوه کار سرپوش می گذاشت و لذا آنها نیز دست کمی از فرانسیس اولاند امروز نداشته و ندارند. این سیل فریب خوردگان و به صف شدگان گرچه با نیت حمایت از "آزادی بیان" و اسلام ستیزی به میدان آمدند، ولی در عمل به سفت کردن پیچ و مهره های ماشین خفقان دولت تروریستی فرانسه و بورژوازی حاکم در آنجا در آستانه بحرانهای توفانزا پرداختند. آنها بشارت دهنده آزادی نبوده و نیستند، نازلگر خفقانند.

"شارلی ابدو" در فرانسه نماد آزادیخواهی و فضای باز سیاسی نبود. حجم انبوه سیاستهای ضد مسلمانی اش حاکی از تبلیغ نفرت ضد اقلیتها، ولی در پرده "آزادی بیان" در لباس طنز بود. "شارلی ابدو" خود قربانی سیاستی شد که از نفرت و خشونت سرچشمه می گرفت و می خواست با تروریسمِ تبلیغِ نفرت ملی و نفرتِ ضد اقلیتها، خفقانی را موجب شود تا فقط آزادی توهین حق حیات داشته باشد.

کشتار تروریستهای داعش در فرانسه به استناد انتشار کاریکاتور حضرت محمد، و دامن زدن به نفرت ملی و مذهبی نژادپرستانه از جانب طبقه حاکمه فرانسه، آنهم تحت عنوان دفاع از "آزادی بیان" مسایل عمیقتری را مطرح می کند که باید به ویژه کمونیستهای کشورهای مسلمان به آن پاسخ دهند. اینکه کسی را نمی شود حتی به جرم توهین به قتل رسانید، امر روشنی است که حاصل دستآوردهای مبارزه بشریت و حقوق کسب شده مدنی می باشد. چنین عملی را هرگز نباید به رسمیت شناخت و محکوم نکرد و اجرای قانون را بدست تروریسم سپرد. ولی اگر همین فضای تحریک آمیز و زهر آگین، خود وسیله ترور فکری شود که کسی حق نداشته باشد به این نوع درک از "آزادی بیان" انتقاد کند، آنوقت ما با تروریسم جدیدی روبرو می شویم که از "آزادی بیان" اسلحه خطرناکی ساخته است تا مسلمانان را هدف رگبار آن قرار دهد. هم اکنون مزورانه در فرانسه اجراء می شود. واقعا اگر کسانی هستند که موافق " اصل آزادی بیان" هستند، زمانی در اعتقاداتشان صمیمی و صادق اند که این آزادی را برای همه بخواهند و همه جا از آن دفاع کنند و نه تنها در کشور فرانسه و آنهم فقط در مورد توهین به پیامبر مسلمانان. اگر دفاع از "آزادی بیان" گزینشی و مصلحتی و بر اساس منافع سیاسی روز تعیین گردید، آنوقت ما با عوامفریبی روبرو هستیم و نه دفاع از حقوق دموکراتیک مردم. ما با اختراع یک سلاح کشتار جمعیِ آتشینِ مرگ آور تروریستی با صدا خفه کن "آزادی بیان" روبرو هستیم.

دولت فرانسه که برای "آزادی بیان" بخوانید- آزادی توهین به مسلمانان - گریبان می درد، در فهرست اسمی خبرنگاران بدون مرز در ردیف 39 قرار دارد و مخبران را که نامطلوبند مورد اذیت و آزار قرار داده و مدام برای از پای در آوردن آنها، از آنها به دادگاه ها شکایت می کند. سردبیر روزنامه "لوپن" فرانتس اولیور ژیسبرFranz-Oliver Giesbert   تعریف می کرد که به خاطر طنزی که در مورد خانم کارلا برونی همسر نیکولا سرکوزی نوشته بوده است. آقای سرکوزی به وی تلفن کرده و گفته که خدمتش می رسد. همین آقای سرکوزی صهیونیست که تحمل طنز نسبت به همسر خواننده و مانکن رسمی اش را ندارد و غیرتش به جوش می آید، در مورد حق آزادی توهین به پیامبر مسلمانان در صف نخست گام بر می دارد و اسمش را از سرکوزی به "شارلی" بدل کرده است. وی نیز هوادار "آزادی قلم و بیان" گردیده است.

بر این کارزار دفاع از "آزادی بیان" ادوارد اسنودن در مهاجرت از مسکو نظاره می کرد و جولیان آسانژ در حصر اجباری سفارت کوادور در لندن سر می تکانید.

در زیر یوتوب آقای ویلیام ینی (William Binney) مدیر فنی سازمان جاسوسی آمریکا "ان.اس.ای"(NSA) را می بیند که مانند ادوارد اسنودن یک "ویسبلور"(whistleblower) آمریکائی است و نتوانسته اقدامات غیر قانونی و ضد قانون اساسی آمریکا را در نقض حقوق دموکراتیک مردم تحمل کند و اخراج و تهدیدش کرده اند. (http://youtu.be/jWQjnI3ozOU).

در کنار این واقعیات با استعفای غیر مترقبه جیم کلنسی Jim Clancy  بعد از 35 سال همکاری با "سی ان ان"(CNN) به خاطر حمایت از آزدی بیان و مبارزه با دروغ مواجهه می شویم. وی دسیسه ای را که همه مسلمانان تروریست معرفی می کند مورد انتقاد قرار داد و توسط لابی های صهیونیست مورد حمله قرار گرفت و مجبور به استعفاء شد. و این قصه سر دراز دارد و به امر روزانه بدل شده است. (http://youtu.be/HWEWrTaXe-s).

امپریالیسم آمریکا با ایجاد ماشین عظیم جاسوسی و خبر چینی و شنود در سراسر جهان به زوایای خصوصی زندگی مردم سرک می کشد و عناصر نامطلوب را نشانه کرده و سر به نیست می نماید. این هم یک نوع دفاع از"آزادی بیان" به سبک امپریالیستی است که جنبه عمومی و جهانشمول دارد. همه ممالک اروپائی و غربی از این نوع تفتیش عقاید قرون وسطائی خبر دارند، ولی به همدیگر برای تحقیر و سرکوب مسلمانان نان قرض می دهند. روشن است که در اینجا اهداف معین سیاسی دنبال می شود و نه دفاع از اصل "آزادی بیان".

برای تبرئه کاریکاتوریستهای فرانسوی گفته می شود که در فرانسه نشریه طنز نویس "شارلی ابدو" همه ادیان را مورد انتقاد قرار می داده است و بین آنها تبعیضی قرار نداده است. مدعیان این نظریه هنوز نتوانسته اند سندی بر صحت نظریات خویش ارائه دهند. گفته می شود که نشریه "شارلی ابدو" در طنز ادیان و مقامات و قدرتها حرام و حلال نمی شناسد و به همه با یک میزان برخورد می کند. آنها به عنوان نمونه پای فرانسیس اولاند را به عنوان شخص اول مملکت به میان می کشند که مورد طنز نشریه "شارلی ابدو" قرار دارد. به عنوان مثال تصویری از آلت تناسلی اولاند رئیس جمهور فرانسه را می کشند که کاریکاتوریست با اشاره به آن، از قدرتی که در فرانسه همه چیز را می گرداند صحبت می کند. منظور این است که آقای اولاند مغزش در وسط پایش قرار داشته، و وقتش را بیشتر با معشوقه هایش تلف می کند تا به کار کشور داری توجه کند و ارزیابی هایش در حد ارزش آلت تناسلی اش است. آیا از این طنز در مورد آقای اولاند که نه خودش و نه آلت تناسلی اش هرگز مقدس نیستند و تقدس مآبی اش مورد نقد قرار می گیرد، می توان یاری گرفت و مشابهات خوبی برای قیاس با توهین به مقدسات و احساسات یک و نیم میلیارد مردم جهان ساخت و پرداخت؟ هرگز! آیا این نوع استدلال، خود توهین دیگری به مقدسات مسلمانان محسوب نمی شود؟ معلوم است که می شود. و آیا این قیاس مع الفارق این امر را به ذهن تداعی نمی کند که ناشرین می خواهند آلت تناسلی اولاند رئیس جمهور فرانسه را با مقام و مرتبه "پرستیدنی" پیامبر مسلمانان با البسه "آزادی بیان" مقایسه کنند و هر دو را در یک سطح قرار دهند؟. روشن است که در این جا سخن فقط بر سر تحقیر مسلمانان با نیات سیاسی صورت می گیرد و این مسئله ربطی به آزادی بیان ندارد.

ناشرین "شارلی ابدو" زیرِ کاریکاتور فوق با اشاره به آلت تناسلی آقای اولاند  می نویسند:

 


من رئیس جمهور فرانسه هستم

 

آن برای اثبات بی طرفی از این هم گام فراتر نهاده و از برخورد "شارلی ابدو" به کلیسا و واتیکان و شخص پاپ سخن می گویند. ولی ناگفته روشن است برخورد به واتیکان و شخص پاپ برخورد به مقدسات مسیحیان نیست. کتاب انجیل و حضرت عیسی در زمره مقدسات مسیحیان محسوب می شوند و نه شخص پاپ. در دین اسلام انتقاد تیز و تند از آخوندها و روحانیت و مفتی ها، توهین به مسلمانان نیست. اگر کسی در ایران به خمینی انتقاد کرد و یا در مورد خامنه ای یا هر شیخ دیگری طنز نوشت مفتری به مسلمانان محسوب نمی شود- دشمن جمهوری اسلامی به حساب می آید. لیکن توهین به مسجد الاقصی، قرآن، محمد و خانه کعبه که برای مسلمانان بهر دلیل مقدس است، آشوب آفرین است. طنز گزنده که فقط آب به آسیاب سیاست روز امپریالیستها به ریزد و محمد را تروریست جلوه دهد تا تروریسم دولتی امپریالیسم و صهیونیسم را بپوشاند، طبیعتا توهین به مسلمانان و دامن زدن به نفرت ملی و مذهبی و آنهم با اهداف استعماری امپریالیستی و صهیونیستی است. این نوع طنزپردازی طبیعتا ماهیت یک جنگ سیاسی را داراست. چنین طنزی هرگز نقش آگاهی دهنده و ارشاد عمومی را ندارد و با هدف لشکر کشی سیاسی انجام می گیرد. مگر دولت فرانسه تروریسم دولتی نیست؟ مگر دولت مستقل لیبی را بر خلاف همه موازین جهانی سرنگون نکرد و منجلابی در لیبی نیآفرید که هر روز از آن یک گروه جدید تروریست متولد می گردد. مگر این امپریالیسم با داعش برای سرنگونی دولت قانونی، مشروع و مستقل بشار اسد همدستی نکرد؟ چرا مبارزه با تروریسم و بمب گذاری در همه دنیا به حساب رهبران این کشورها گذارده نمی شود و فقط گریبان مسلمانان را چسبیده اند؟ چرا کلاه بِرِه ای فرانسوی را به صورت بمب بر سر سرکوزی و یا اولاند نمی گذارند؟ چرا راهپیمائی "ضد تروریسم" این تروریستهای جهانی در جهان، به شکل کاریکاتور مورد انتقاد قرار نمی گیرد؟ در تمام ممالک زیر سلطه ی این استعمارگران، جائی نیست که قلمها را همراه با دست نگارندگان نشکسته باشند و زبانها را از قفای آنان بیرون نکشیده باشند. این آزادی خواهی ریاکارانه امپریالیستها مورد نقد و طنزِ طنز نویسان مدعی بی طرفی قرار نمی گیرد. ..............

 برای مطالعه کل این مقاله لطفا لینک را باز کنید.ما خواندن این مقاله ارزشمند به همگان توصیه میکنیم


۱۳۹۳ دی ۲۷, شنبه

من شارلی نیستم!

نویسنده: شلومو ساند، ترجمه تراب حق‌شناس جمعه ، ۲۶ دی ۱۳۹۳؛ ۱۶ ژانویه ۲۰۱۵
چاپ
من شارلی نیستم!
شلومو ساند (نویسنده اسرائیلی)
به نقل از سایت انجمن یهودیان فرانسوی پشتیبان صلح
۱۵ ژانویه ۲۰۱۵

هیچ چیز نمی‌تواند یک قتل را و به طریق اولی یک کشتار جمعی را که با خونسردی تمام انجام شده توجیه کند. آنچه در آغاز ژانویه جاری در پاریس رخ داد بی گفت و گو جنایتی غیرقابل بخشش است. گفتن این سخن هیچ امر جدیدی نیست: میلیون‌ها نفر چنین فکر می‌کنند و احساسشان به‌درستی همین است.
باوجود این با توجه به این جنایت موحش، یکی از نخستین پرسش‌هایی که به ذهنم می‌زند این است:
آیا نفرت عمیق از قتل باید ما را اجباراً با اقدام قربانیان همراه و موافق نشان دهد؟
آیا من آن طور که رئیس جمهور فرانسه بیان کرد باید شارلی باشم زیرا آنان نماینده کامل آزادی بیان بوده‌اند؟alt
آیا نه تنها به این دلیل که خود لائیک و بی‌خدا هستم، بلکه به دلیل نفرت عمیقی که نسبت به اصول سرکوبگرانه سه مذهب بزرگ توحیدی موجود در کشورهای غربی دارم، باید شارلی باشم؟
برخی از کاریکاتورهایی که در "شارلی ابدو" منتشره شده و البته خیلی پیش از این دیده بودم، به نظرم بد سلیقه رسید. تنها چندتایی از آن‌ها مرا به خنده انداخت؛ اما این‌ها مسئله نیست! اغلب کاریکاتورهایی که درباره اسلام طی ده سال گذشته در این هفته نامه چاپ شده به نظر من سرشار از کینه‌ای ست که می‌کوشد زیرکانه خوانندگان بیشتری دست و پا کند، البته خوانندگان غیرمسلمان. چاپ مجدد کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی در "شارلی ابدو"، به نظرم نفرت انگیز رسید. همان زمان، سال 2006، این فقط عملی تحریک آمیز بود که کاریکاتوری از محمد بکشند با عمامه‌ای مانند نارنجک دستی. این نه کاریکاتوری علیه اسلام‌گرایان بلکه بیشتر تشبیه احمقانه‌ای بود از اسلام با ترور. همان‌طور که یهودیت را با پول پرستی تعریف می‌کردند!
چنین وانمود می‌کنند که "شارلی ابدو" به همه مذاهب بدون تمایز حمله می‌کند اما این دروغ است. البته مسیحیان را به مسخره می‌گیرد و گاهی هم یهودیان را. باوجود این نه روزنامه دانمارکی، نه "شارلی ابدو" به خود اجازه نمی‌دادند (و چه بهتر!) که کاریکاتوری از موسی بکشند با شب‌کلاه و پالتوی رسمی به منظور آنکه او را یک رباخوار زرنگ و مزور در یک دکه گوشه خیابان نشان دهند. در واقع خوب است که در تمدنی که این روزها به آن تمدن "یهودی – مسیحی" می‌گویند دیگر ممکن نیست که به‌طور علنی کینه ضد یهودی را اشاعه دهند، آن‌طور که در گذشته نه چندان دور رخ داد. من طرفدار آزادی بیان‌ام در عین حال مخالف اقدامات تحریک آمیز نژادپرستانه هستم. من اعتراف می‌کنم که از ممنوعیت انتشار حرف‌های "دی‌یو دونه" (dieudonné) راضی هستم؛ یعنی از ممنوعیت انتشار "انتقاد" و "متلک‌های" او علیه یهودیان؛ اما بر عکس، صریحاً مخالف کسی هستم که با او برخورد فیزیکی کرده است و اگر تصادفاً می‌دانستم که چه احمقی به او حمله کرده بسیار شوکه می‌شدم؛ اما تا آنجا جلو نمی‌رفتم که مقوایی در دست بگیرم و بر رویش بنویسم "من دی‌یو دونه هستم".
در سال 1886، کتاب فرانسه یهودی نوشته "ادوارد درومونت" (Edouard Drumont) در پاریس منتشر شد و در سال 2014، همان روزی که سه جنایتکار احمق دست به سوءقصد زدند "میشل ولبک" زیر عنوان "تسلیم" [رمان] فرانسه مسلمان را منتشر کرد! در پایان قرن 19 [کتاب] فرانسه یهودی پرفروش‌ترین بود حتی قبل از آنکه به کتاب‌فروشی‌ها برسد. چنانکه "تسلیم" از همین حالا یکی از پرفروش‌ترین‌هاست! این دو کتاب هر کدام در زمان خود با استقبال وسیع و گرم روزنامه نگاران روبرو شدند. چه فرقی بین آن‌هاست؟ "ولبک" می‌داند که در آغاز قرن بیست و یکم نمی‌توان پرچم تهدید علیه یهود را به اهتزاز در آورد، اما همه جا بدون اشکال می‌پذیرند کتاب‌‌هایی را که با تهدید علیه مسلمانان همراه است بفروشند. "آلن سورال" (Alain soral) که آنقدر زرنگ نیست هنوز این را نفهمیده و لذا در رسانه‌های عمومی چندان جایی ندارد؛ و چه بهتر! اما "ولبک" یک روز قبل از انتشار کتابش با افتخار تمام به برنامه اخبار ساعت 8 تلویزیون دولتی دعوت می‌شود. کتابی اشاعه دهنده کینه و ترس درست مثل نوشته‌های فساد برانگیز "آلن سورال".
باد گند نژادپرستی در اروپا وزیدن گرفته است. فرقی اساسی وجود دارد بین حمله به یک مذهب حاکم بر جامعه از یک سو، و سوء قصد یا تحریک علیه یک مذهب که اقلیتی تحت سلطه به آن ایمان دارد از سوی دیگر. اگر از بطن تمدن "یهودی – مسلمان" مثلا در عربستان سعودی یا امارات خلیج، امروز اعتراضاتی بلند می‌شود و نیز علیه مذهب مسلطی که هزاران کارگر و میلیون‌ها زن را تحت ستم گرفته هشدارهایی به گوش می‌رسد، ما موظفیم از معترضینی که تحت پیگرد قرار دارند حمایت کنیم. در حالی که می‌دانیم مقامات کشورهای غربی نه تنها به هیچ رو "طرفداران ولتر و روسو" در خاورمیانه را تشویق نمی‌کنند بلکه به‌طور کامل از رژیم‌های مذهبی بسیار سرکوبگر حمایت می‌نمایند.
در نقطه مقابل، در فرانسه یا دانمارک، در آلمان یا اسپانیا که میلیون‌ها کارگر مسلمان زندگی می‌کنند و غالبا کارهای دشوار و دردآور را بر عهده دارند و در سطوح پایین جامعه زندگی می‌کنند، قبل از اینکه اسلام را مورد انتقاد قرار دهیم باید بسیار مواظب و محتاط بود. به‌خصوص نباید به ریشخندهای وقیح دست زد. من امروز به ویژه پس از این کشتار وحشتناک، جانب مسلمان‌ها را دارم که در گتوهای حاشیه شهرها زندگی می‌کنند و با این خطر مواجه‌اند که قربانیان بعدی کشتاری باشند که در "شارلی ابدو" و در فروشگاه "هیپر کاشر" رخ داد. برای من همچنان مدل و مرجع اصلی چارلی چاپلین بزرگ است که هرگز فقرا و بینوایان را به مسخره نمی‌گرفت.
علاوه براین و با علم به این که هر نوشته‌ای متعلق به شرایط خاص خویش است، چطور می‌توان از خود نپرسید چه معنا می‌دهد که از یک سال پیش تعداد فراوانی از سربازان فرانسوی در آفریقا مستقر شده‌اند تا "علیه جهادیست‌ها بجنگند" در حالی که هیچ بحث عمومی و جدی درباره فایده یا زیان این مداخله‌های نظامی صورت نگرفته است؟ ژاندارم استعمارگر دیروز که مسئولیت غیرقابل انکار میراث فاجعه بار تعیین مرزها و رژیم‌ها را بر عهده دارد امروز برای استقرار "حقوق، به خدمت فراخوانده می‌شود" و با کمک نیروی مسلح نواستعماری‌اش همراه با ژاندارم آمریکایی که مسئولیت ویرانی عراق را بردوش دارد، بی هیچ تأسفی، به بمباران پایگاه‌های داعش می‌پردازد. فرانسه می‌کوشد دست در دست رهبران "آگاه" سعودی و دیگر طرفداران داغ "آزادی بیان" در خاورمیانه، مرزهایی را که یک قرن پیش به‌صورت غیرمنطقی، به منطقه تحمیل کرده بود، حفظ کند زیرا منافع امپریالیستی‌اش ایجاب می‌کند. از او [فرانسه] دعوت شده است کسانی که چاه‌های نفت مصرفی گران قیمت‌اش را تهدید می‌کنند بمباران کند، بدون اینکه بفهمد با این کار خطر ترور را در کشورهای متروپل بالا می‌برد.
اما در واقع شاید هم موضوع روشن باشد! غرب آگاه شاید قربانی ساده و معصومی نباشد که خود وانمود می‌کند! شک نیست که باید قاتل جنایتکار و مفسدی بود تا بتوان با خونسردی اشخاص بی‌گناه و بی‌سلاح را به قتل رساند اما باید ریاکار یا کودن بود تا بتوان بر واقعیاتی که این تراژدی در آن رخ داده چشم فرو بست.
کوری است اگر ببینیم و نفهمیم که اگر همگی از بی‌خدایان گرفته تا معتقدین به ادیان دست به دست هم ندهند و چشم اندازهای واقعی برای زندگی مشترک بدون کینه ورزی نسبت به یکدیگر نگشایند این وضعیت منازعه آمیز رو به وخامت خواهد گذشت.


ترجمه از عبری به فرانسه "میشل بی لیس" (Michel Bilies)
از فرانسه​ به فارسی تراب حق شناس

http://www.ujfp.org/spip.php?article3768

درحاشیه اشک تمساح امپریالیسم فرانسه


درحاشیه اشک تمساح امپریالیسم فرانسه

امپریالیستها هم از توبره می خورند هم از آخور

 
چند تروریست داعشی که از فرانسه به سوریه گسیل شده بودند تا بر ضد دولت مشروع و قانونی بشار اسد به عملیات تروریستی دست بزنند، در بازگشت از سوریه در ظهر روز چهارشنبه 7 ماه ژانویه 2015 به دفتر نشریه فکاهی "شارلی ابدو" حمله کرده و 12 نفر از کارکنان این نشریه را به قتل رساندند. دلیلی که آنها ارائه داده اند این است که این نشریه به پیامبر اسلام توهین کرده و مجازات مسئولانش  مرگ است. سپس این عده در طی یک عملیات جنگی و ماهرانه، حکومت پلیسی-نظامی را به فرانسه در پاریس تحمیل کردند و به همان مانورهائی دست زدند که در شهر حلب به آن دست می زنند. عملیات آنها عملیات تروریستها نبود، عملیات یک کماندوی نظامی تعلیم یافته بود که در مکتب همین امپریالیستها آموزش دیده بودند. اردوگاههای آموزشی آنها در اردن و ترکیه زیر نظر نظامیان آمریکاست. این اقدامات تروریستی-نظامی، سه سال پس از آغاز پشتیبانی و حمایت امپریالیسم فرانسه از تروریسم در سوریه است. آنها که از پوشاک ها و تجهیزات اهدایی “دوستان سوریه” برخوردار بودند و به نظر می رسید، به خوبی در اردوگاه های اردن، ترکیه و جبهه های سوریه و عراق آموزش آدمکشی دیده اند، ۱۲ نفر از شهروندان فرانسه- میزبان و عضو فعال گروه “دوستان سوریه” - را از پای در آوردند. امپریالیسم فرانسه بی جهت تلاش می کند تا سیاست تروریست پرور خود را در پس دفاع از "آزادی بیان" و "ارزشهای اروپائی" بپوشاند.

امپریالیستها در سراسر جهان یک نظام تروریستی دولتی بنیان گذارده اند که با تکیه بر آن هر جنایت و تبهکاری را حق خود جلوه می دهند. اتحادیه اروپا نیز در کنار آمریکا با یک تبلیغات لجام گسیخته و مملو از دروغ و جعل اخبار زمینه رشد تروریسم را فراهم کرد. یکی برای مقاصد خود القاعده را ساخت و پرداخت، دیگری در پی پروار کردن داعش است. این انگیزه به فرانسه اجازه داد که همان جوانان شورشی در اطراف پاریس را که سرکوب و تحقیرشان کرده بود، مورد تبعیض بوده و در فقر و فلاکت و آشفتگی و بی دورنمائی در دنیای ثروتمند سرمایه داری بسر می بردند، به خوراک تروریستهای "خوب" بدل شوند و با هدایت سازمانهای جاسوسی این کشورها از طریق ترکیه به سوریه بروند. اشک تمساح امپریالیسم فرانسه نباید موجبات همدردی را با امپریالیسم که تروریسم را از آستین خود می زاید فراهم آورد. امپریالیسم فرانسه که تروریسم محض دولتی است، اگر واقعا نگرانی اش از "نقض آزادی بیان و آزادی قلم" است، نباید موجی سازمانیافته از دروغپردازی برای شستشوی مغزی را در رسانه های خویش مجاز بشمارد، تا مردم تحریک شده و بر ضد مسلمانان بشورند. دروغپردازی در مورد ایران، سوریه، لبنان، اوکرائین و... نقض آزادی بیان نیست، نقض آزادی بیان حقایق است.

   

نام عاملان حمله تروریستی پاریس در فهرست مظنونان تروریسم آمریکا بوده و فرانسه نیز از آن اطلاع داشته است. بر اساس گزارش رسانه های گروهی این دو برادر همچنین در فهرست پرواز ممنوع به آمریکا نیز برای سال های زیادی قرار داشته اند. دولت فرانسه نیز قبل از رفتن این عده به سوریه از فعالیتها و افکار آنها خبر دار بوده و بعد از بازگشت آنها نیز از فعالیتهای آنها در سوریه و تعلیمات نظامی آنها و شرکتشان در آدمکشی ها اطلاع کامل داشته است. آنها به عنوان قاتل به فرانسه برگشته بودند، ولی سربریدن اتباع سوریه دلیلی برای دستگیری آنها نبود در خدمت منافع آنها بود. منافع راهبردی دولت فرانسه حکم نمی کرده که آنها را محدود و دستگیر کند. حتی یکی از آنها مدتها به خاطر فعالیتهای تروریستی در زندان به سر می برده است. این افراد می توانسته اند در موارد دیگر چه خود بدانند و یا ندانند به کار گرفته شوند. تروریسم کور و مهره هایش همیشه ابزار  و  آلت فعل ارتجاع جهانی می گردند. با دست آنها می شود همه کار کرد بویژه که نقاب اسلامی هم به چهره زده اند. دولت آلمان اعلام کرد که نام این عده در فهرست تروریستهائی که مطابق قرارداد "شنگن" تهیه شده قرار داشته است. گفته شده است که حتی دولت عراق، دولت فرانسه را از بازگشت این عده و قصد خرابکاری آنها واقف نموده است و معذالک دولت فرانسه نیازی ندیده است که این عناصر خطرناک را دستگیر کند و مانع شود که تجارب خود در سوریه را در پاریس به عمل در آورند. آقای اولاند مدعی است که 7 ژانویه 2015 فرانسه همان 11 سپتامبر آمریکاست. وی با این اشاره نگران کننده و یاد آور توجیهات تجاوزکارانه آمریکا، دست خود را برای تجاوز به سایر کشورها نظیر جرج بوش باز می گذارد.

 

فرانسه نیز باید همانند آمریکا افغانستان خود را پیدا کند. بعید نیست که امپریالیستها به بهانه مبارزه با تروریسم و خشکاندن منبع آن، با جعل اسناد که گویا حکومت سوریه بمب اتمی دارد و در مرز اسرائیل به ساختن نیروگاههای اتمی مشغول است، به کشور مستقل سوریه حمله کنند و مانع شوند که آنها در جنگ با تروریسم به پیروزی کامل برسند. هم اکنون برای اینکه تروریستهای داعش شکست نخورند، گروه های تروریستی دیگری که جدا از داعش به عملیات تروریستی در سوریه مشغول بوده اند از جمله گروه "گردان شهدای یرموک"، کارآمدترین بخش مخالفان مسلح سوریه مستقر در خاک اردن و نواحی مرزی سوریه و مامور برای سرکوب فلسطینی ها، با نیروی ۲۰۰۰ نفر نظامی کارکشته و آموزش دیده توسط نظامیان آمریکائی به "دولت اسلامی" به سرکردگی البغدادی پیوسته است. در عین حال داعش نیز از همه مسلمانان در ممالک غربی  توسط ارتباطات تبلیغاتی مدرنی که در اختیار دارند و یا در اختیارشان می گذارند، خواسته اند به سوریه آمده به آنها بپوندند و سایر مسلمانها که قادر به آمدن به سوریه نیستند به عملیات تروریستی برای نابودی کفار در خود اروپا دست بزنند. سپاه پاسداران ایران اعلام داشت که هواپیماهای آمریکائی تسلیحات مورد نیاز داعش را توسط هواپیمای نظامی خود در بالای محلهای تعیین شده تخلیه می کنند تا بدست ارتش داعش برسد. آنها موشکهای ضد تانک به داعش می رسانند. این ادعا را دولت عراق نیز تائید کرد. دولت آمریکا از بمباران لوله های صدور نفت توسط داعش از طریق ترکیه به بازارهای نفتی جهان پرهیز می کند. دولت سوریه نیز اعلام نمود که تا کنون اجساد 13 هزار نفر اتباع خارجی را به ممالکشان برگردانده است. بر اساس همین اطلاعات تعداد اتباع خارجی درگیر در سوریه که از اروپا و قفقاز گسیل می شوند خیلی بیشتر از این تعداد است. دول امپریالیستی که دستشان در مورد گسیل تروریستهای "خوب" کشورهای اروپائی به سوریه باز شده است، هر روز یک آمار جعلی جدید در مورد خروج تعداد آنها از اروپا ارائه می دهند. حتی بر اساس این آمار جعلی بیش از 3 هزار نفر فقط از آلمان، فرانسه و انگلستان از طریق ترکیه به سوریه اعزام شده اند که این آمار نیز صد در صد جعلی است. این وضعیت به صورت سابق هنوز ادامه دارد. دلایل شکست تروریستها و امپریالیستها در سوریه را باید در درجه نخست در حمایت مردم از بشار اسد دانست که علیرغم نارضائی و انتقاداتی که داشتند حاضر نشدند اجانب و آدمخورهای اعزامی از اروپا را به رژیم بشار اسد ترجیح دهند و از جانب دیگر باید از حمایت دولت ایران، حزب ﷲ لبنان و روسیه نام برد که به رژیم بشار اسد یاری می رسانند. اکنون که سیاست امپریالیستها در خاورمیانه با بن بست روبرو شده و برنامه های آنها نه در مورد فلسطین، نه ایران، نه سوریه و نه لبنان با شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" عملی گشته است، هر روز با مشکلات جدیدی روبرو می شوند. آنها افکار عمومی همه ملتهای مسلمان و بسیاری غیر مسلمانان را بر ضد خود برانگیخته اند و در داخل ممالک خویش نیز با بحرانهای عظیمی که در راه است روبرو هستند.  یک سونامی بزرگ در راه است و این امپریالیستها هنوز نتوانسته اند بر بحران سالهای قبل غلبه کنند. وضعیت یونان، ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و حتی فرانسه و... گواه این امر است. این وضعیت بحرانی، آنها را وادار می کند که نه تنها در عرصه جهانی برای درگیری های وسیعتر و دامنه دارتر به یارگیری متوسل شوند، بلکه در درون کشورهای خویش نیز با تقویت فاشیسم و نیروهای دست راستی مانع شوند که زحمتکشان و نیروهای مترقی و اتحادیه های کارگری در مقابل فشارهای اقتصادی، بیکاری، فقر و عدم امنیت به اعتراضهای گسترده دست بزنند. بورژوازی امپریالیستی می داند و دراین زمینه تجربه دارد که رشد فاشیسم برای سرکوب جنبش انقلابی ضروری است و در عین حال با دشمن تراشی و دشمن نمائی مسلمانان با انواع مکر و حیله، در بسته بندی های دموکراتیک و حقوق بشری چند مزیت برای خود تهیه می کند، نخست فاشیستها را تقویت می کند، دوم اینکه برای انحراف افکار عمومی و غلبه بر بحران و آمادگی افکار عمومی برای دستبرد زدن به حقوق زحمتکشان، منافع ملی، همبستگی ملی فرانسویان را با بوق و کرنا تبلیغ می کند تا فضای خفقان مانع از هر گونه اعتراضات بعدی شود. سوم اینکه از مزدوران تروریست اسلامی می توانند برای انواع و اقسام مقاصد خود سود جوید و همیشه امر اسلام ستیزی را که بتدریج نفرت از مسلمانان را دامن می زنند به وسیله ای بدل کنند که به لشگر کشی به همه ممالکی که دارای مواد خام صنعتی هستند بپردازند. اسلام ستیزیِ امپریالیستها یک سیاست استعماری و توسعه طلبانه در شکل جدید آن است، وگرنه کجا این بانیان تروریسم مخالف خرافات و مبارزه با ادیان و مخالف با ترور هستند. کدام یک از این کشورها ترور دانشمندان اتمی ایران را محکوم کردند؟ هیچکدام. کدام یک از این کشورها فرمان ترور فیدل کاستر رهبر مردم کوبا را از جانب روسای جمهور آمریکا محکوم کردند؟ هیچکدام. جرج بوش حتی با تبلیغاتِ سیاست جنگ صلیبی و تقویت مسیحیان آمریکائی به افغانستان و عراق حمله کرد و با هواپیماهای نظامی مسیحیان آمریکائی را برای تبلیغات مسیحی به عراق گسیل داشت. در ترور کارمندان نشریه فکاهی "شارلی ابدو" نباید صرفا به محکومیت این اقدام دست زد و انزجار خود را از این اقدام تروریستی با صدای رسا اعلام کرد. تا این حد اعتراض، فقط آب به آسیاب امپریالیسم ریختن برای ادامه سیاست جنگ طلبانه اش است. این امپریالیستها به سرزمینهای دیگران تجاوز می کنند تا همه قلمها را بشکنند، همه حقوق انسانها را به زیر پا بگذارند و آزادی بیان را از همه کس بگیرند. ارزشهای آنها ارزشهای "نهادینه" و مطلق و ابدی و غیر قابل تغییر نیست، ارزشهائی است که به منافع مادی آنها وابسته است و بر اساس آن آنرا تفسیر می کنند. مگر کسانی که می خواساتند همین داعشی ها را در سوریه بر سر کار بیآورند خبر نداشتند که همه مطبوعات توقیف خواهد شد و همه قلمها شکسته و تیغ سانسور در همه جا جولان خواهد داد؟ دموکراسی خواهی آنها طبقاتی و مکر و حیله است. حتی نتانیاهوی تبهکار که همه کابینه اش تروریستهای سرشناس هستند در این کُر دستجمعی محکومیت اقدامات تروریستی در پاریس شرکت کرده است. اوباما که خودش دستور ترور با پهپادهای آمریکائی را امضاء می کند و هزاران نفر مردم عادی را کشته است انزجار خود را از این نوع ترور ابراز داشته است. بی اختیار حالت تهوع به انسان از این همه ریاکاری دست می دهد. در فرانسه به علت سابقه انقلاب بورژوائی و جنبش رنسانس  مبارزه با ادیان و خرافات آنها پیشرفته تر از سایر ممالک اروپائی است. ولی سایر ممالک اروپائی دو دستی به دین مسیحیت چسبیده اند. در ایالت باواریا در آلمان در کلاسهای درسی صلیب عیسی مسیح را قانونا آویزان کرده اند و آنرا نقض بی طرفی دولت در برابر ادیان نمی دانند و در سرود ملی خود از خدا و پروردگار که همان "ﷲ" باشد صحبت می کنند. در لهستان و اسپانیا تکه بزرگه هر کس که به مسیح انتقاد کند گوشش است و آنوقت این حضرات در مورد آزادی ادیان در اروپا داد سخن می دهند. اسلام ستیزی پوششی شده است تا مقاصد دیگری متحقق گردند. اگر کسی در پس این سیاست امپریالیستی ماهیت استعماری آنها راتشخیص ندهد در سونامی تبلیغاتی مغز شورانه آنها نابود می شود و از راه راست منحرف می گردد. و آنوقت خود قربانی تروریسم امپریالیسم است.

 

اشاره بیک نکته دیگر نیز ضروری است. تجربه القاعده و سازمانهای اسلامی مشابه نشان داده است نخست اینکه پیدایش این پدیده ها حتما زمینه مادی دارد و دیگر آنکه این سازمانها در طی تحول خود می توانند تغییر کرده و به ضد خود بدل شوند. القاعده و بسیاری سازمانهای اسلامی دیگر نیز این تجربه را به نمایش گذارده اند. اینکه امروز تروریسم دولتی امپریالیسم در سوریه شکست خورده است اوضاع را طوری کرده که بخشی از داعش به عربستان سعودی حمله کرده و یکی از ژنرالهای آنها را به قتل رسانده است. مطبوعات از نفوذ داعش در عربستان سعودی صحبت می کنند زیرا این تروریستها برای سربازگیری در عربستان سعودی و رفتن به سوریه از فعالیت کافی در عربستان یرخوردار بوده اند. حال آنها نیز در حال بازگشتند و برای دولت ارتجاعی عربستان سعودی دردسر ساز شده اند. مشکل داعش مشکل همه آنهاست که کوته بینانه فکر می کردند چاقو دسته خودش را نمی برد.     

 

حزب کارایران(توفان)

سه شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۳

www.toufan.org

۱۳۹۳ دی ۱۲, جمعه

یادی از رفیق حسین عزتی کمره ای

یادی ازرفیق حسین عزتی کمره ای

 رفیق حسین عزتی کمره ای در سال ۱۳۳۱ در تهران به دنیا آمد و پس از اتمام دبیرستان در رشته ریاضی ادامه تحصیل داد. رفیق کمره ای در سال ۵۰ خورشیدی به سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان پیوست ودرمهر ماه همان سال توسط ساواک دستگیرشد.  رفیق حسین عزتی کمره ای ابتدا گرایش به اسلام و اندیشه التقاطی توحیدی داشت که سرانجام با نفی ایدالیسم و نفی مشی مسلحانه جدا از توده وموضع گیری علیه رویزیونیسم شوروی با پیوستن به توفان به مارکسیست لنینیست متحول شد.
 
رفیق عزتی مدتی در زندان ساری بسر برد و در زندان با زنده یاد تقی شهرام آشنا گردید و طبق اسناد منتشره تاثیرشگرفی برافکار تقی شهرام گذاشت. رفیق عزتی پس ازفرار اززندان ساری راهی خوزستان گریدید و طبق یاد داشتهای  تقی شهرام " حسین عزتی چند ماه بعد، در شهریور ۱۳۵۲ ، در قطار راه‏آهن بین اهواز و خرمشهر به طور مشکوک به دام افتاد و درساواک آبادان زیر شکنجه کشته شد."  و لطف‌الله میثمی د رابطه با رفیق عزتی می‌نویسد:

«حسین عزتی... از مارکسیست‌های تئوریک بود... با گروه توفان ارتباط داشت و جنبش مسلحانه را هم قبول نداشت. عزتی مارکسیسم را خوب مطالعه کرده بود و به‌نظر من تأثیر عمیقی بر تقی شهرام به لحاظ دیدگاه‌های مارکسیستی گذاشته بود. .....»
                                              یادش گرامی وراهش پررهرو باد.!

برگرفته ازکتاب مرغان پرکشیده توفان (کتاب جانباختگان توفان)
چاپ دوم ازانتشارات حزب کارایران(توفان) اردیبهشت ۱۳۹۳

نشریات جدید توفان دی ماه 1393 منتشر شدند

با درود
نشریه توفان ارگان مرکزی حزب کارایران و توفان الکترونیکی  نشریه الکترونیکی حزب کارایران دی ماه  1393
منتشر  شدند.
با احترام
...............
 
در توفان شماره 178 مقالات زیر را می خوانید:
 


******
در توفان الکترونیکی شماره 78 مطالب زیر را می خوانید:
 

گزارش تازه ای ازایران درمورد گسترش فقر وگرانی ودزدیهای کلان دولتی
 
***
سفره خالی درشب یلدا
 «گرانی کارخداست! »
***
 دوخبرمهم درمورددوپیروزی مهم
"رابطه آمریکا با کوبا و اتحادیه اروپا با سازمان حماس"
***
اطلاعیه حزب کارایران(توفان)
 حمایت کنیم  اززندانیان سیاسی اعتصابی ارومیه ومطالبات برحقشان
***
یادی ازرفیق حسین عزتی کمره ای
***
بی ضررکردن کارل مارکس وبازگشت به او
***
گزارش مختصری از بیستمین سالگرد کنفرانس بین المللی درترکیه