۱۳۹۵ آبان ۳۰, یکشنبه

توفان شماره 200 ارگان مرکزی حزب کارایران آبان ماه 1395 منتشر شد

حزب توده ایران دارای دو دوره متفاوت تاریخی است – از میراث انقلابی آن دفاع کنیم، در حاشیه سفر وزیر اقتصاد آلمان به ایران، جایزه صلح نوبل آخرین پرده کودتای دست راستی در کلمبیا، و ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم نظام مالی و اعتباری: مقالات توفان، شـماره 200 آبان ماه 1395ـ نوامبر سال 2016، ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

حزب توده دارای دو دوره تاریخی است، دوره ای که انقلابی بود، بر مارکسیسم لنینیسم اتکاء داشت و دروه ایکه رویزیونیسم را پذیرفت و به دست دراز شده شوروی ها در ایران بدل گشت و نوحه سرای رژیم جمهوری اسلامی گردید. حزب کار ایران (توفان) که به رهبری رفقا قاسمی و فروتن و همکاری و حمایت رفقا عباس سغائی و علی امیرخیزی از درون این مبارزه ایدئولوژیک بیرون آمد، به مارکسیسم لنینیسم وفادار ماند و فروپاشی آتی شوروی رویزیونیستی را پیشگوئی کرد. حال تنها این حزب است که وارث واقعی خدمات ارزنده و در عین حال اشتباهات جنبش کمونیستی ایران در گذشته می باشد. حزب رویزیونیستی کنونی که خود را حزب توده ایران می نامد کوچکترین خویشاوندی کمونیستی با گذشته پرافتخار این حزب ندارد. ماهیت یک حزب را نه بر اساس ملاکهای غیر مارکسیستی تعلق خاطر، سنت و عادت و دوستی شخصی، توسل به خاطرات و بازار گرمی یا بر اساس اعتقادات لحظه ای مردم، بلکه باید بر اساس ایدئولوژی و مشی سیاسی آن تعیین کرد. تغییر ماهیت یک حزب کمونیستی به تغییر ایدئولوژی و پذیرش نظریات رویزیونیستی که تبدیل به خطوط اساسی راهنمای حزب می­شود، مربوط است و نه به تغییر رهبری، برگذاری مرتب کنگره ­ها، تعداد و تعدد نشریات، تعداد اعضاء، تصاویر شهدا و قهرمانان کمونیست و نه رویزیونیست، تبلیغات دروغین و…از این منظر، حزب توده کنونی، یک حزب رویزیونیستی و ضد انقلابی است و باید این حزب را افشاء کرد تا کمونیستهای واقعی ایران فریب صحنه سازیها و بازیگری های وی را نخورند و بتوانند بدون احساسات با ملاکهای کمونیستی داوری کنند. این حزب کوچکترین قرابتی با مارکسیسم لنینیسم ندارد و رویزیونیسم دشمن کمونیسم است. تمام تحول شوروی سوسیالیستی به نابودی کامل آن شاهد این مدعاست. شناخت ماهیت این حزب در دوره دوم، دست نیروهای انقلابی را در راه تحقق سوسیالیسم و آزادی ایران باز می کند.

toufan1

حزب توده ایران دارای دو دوره متفاوت تاریخی است

از میراث انقلابی آن دفاع کنیم
دهم مهرماه 1320 روز بنیانگذاری حزب توده ایران، حزب ترازنوین طبقه کارگر ایران در 75 سال پیش است. در این روز کمونیستهای ایران که در درون حزب کمونیست ایران، و گروه 53 نفر فعالیت می کردند از اسارت بیغوله­های رضا شاهی آزاد شده  و همراه با جنبش جهانیِ انقلابی- ضد فاشیستی بر ضد بهیمیت فاشیسم، بر ضد امپریالیسم و در دفاع از جنبش جهانی کمونیستی به بنای سازمان مستقل سیاسی طبقه کارگر ایران برای حمایت از طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، همت گماردند تا کار مبارزه برای کسب استقلال و حفظ تمامیت ارضی ایران، حمایت از خواستهای طبقه کارگر و زحمتکشان و مطالبات دموکراتیک خلقهای ایران را … به پیش برند. در مدت کوتاهی این حزب قادر شد، طبقه کارگر ایران را بسیج کند و اعتماد وی را به دست آورد و این طبقه انقلابی را برای نیل به ایرانی آزاد، مستقل و سوسیالیستی رهبری نماید. حزب توده ایران بخشی از جنبش کمونیستی جهانی و پیرو اندیشه انترناسیونالیسم پرولتری بود. حزب توده ایران به مثابه بزرگترین سازمان سیاسی در تاریخ ایران، موفق شد بزرگترین تشکل کارگری را در ایران به وجود آورد و روشنفکران مترقی ایران را به خود جلب کند و تحولی از نظر فکری و فرهنگی در عرصه ایرانِ عقب مانده ایجاد نماید، که انوار گرم آن چون خط سرخی در تمام تاریخ ایران تا به امروز تابان است. حزب توده ایران نماینده اندیشه های مدرن و مترقی در ایران بود، در ایران مذهبی و رجال سنتی عقب مانده، جسورانه برای تساوی حقوق اجتماعی زنان با مردان به مبارزه برخاست و زنان را به عرصه مبارزه اجتماعی کشانید و این در حالی بود که سایر نیروهای سیاسی به اسارت زنان صحه می گذاردند و یا از ترس مراجع مذهبی در مورد این تساوی حقوق سکوت می کردند. حزب توده ایران دروازه­های ایران را بر روی ادبیات و فرهنگ مترقی جهان باز کرد و نسلی را در عرصه هنری و فرهنگی پرورش داد که تاثیرات عظیم آن تا به امروز در هر خانه ای حس می شود. حزب توده ایران چند صد هزار کارگر ایران را در اتحادیه های کارگری متشکل نمود که ستون فقرات یک جامعه دموکراتیک و ضد امپریالیستی بودند. آنها از طریق حزب توده ایران به حقوق صنفی و سیاسی خویش پی بردند و به یک طبقه برای خود بدل شدند. آنها بر پرچم خود نوشتند: «کارگران ایران موثرترین نیروی مبارزه در راه تامین استقلال اقتصادی کشور ماست» و یا «ملت ایران خواهان آنست که دولت در برابر تهدیدات امپریالیسمِ متحد، ضعف نشان ندهد.» و یا «به کارگران خوزستان آزادی دهید تا دزدان دریائی را به دریا بریزند» و…
 
حزب توده ایران از آرمانهای کمونیسم حمایت می کرد و بسیاری از اعضاء قهرمانش نظیرآرسن آوانسیان، وارطان سالاخانیان، کوچک شوشتری، سرهنگ عزت ﷲ سیامک، سرهنگ محمد علی مبشری، عباس افراخته، منوچهر مختاری گلپایگانی، ارسطو سروشیان، هوشنگ انوشه و… در راه آزادی و استقلال ایران، در راه دفاع از کمونیسم جان دادند.
 
دراثر فعالیت حزب توده ایران سازمانهای صنفی به وجود آمدند و فرهنگ کتابخوانی، و بحث و نشستهای فرهنگی و هنری در تمام عرصه های جامعه ایران توسعه پیدا کرد. حزب توده ایران مبتکر سواد آموزی در ایران بود و کلاسهای اکابر برقرار کرد تا مردم بتوانند با آموزش زبان فارسی اسناد حزبی و نشریات تبلیغاتی حزب را مطالعه کنند. حزب توده ایران برای نخستین بار به خواستهای دهقانان که بیش از نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دادند، توجه کرد و فئودالیسم را به باد نقد گرفت و از جنبش ملی و دموکراتیک آذربایجان که حل مسئله ارضی را در دستور کار خود قرار داده و زمینهای فئودالها را در اختیار دهقانان قرار داده بود به حمایت برخاست. حزب توده ایران نخستین تشکلی بود که به قرارداد دارسی و شرکت استعماری نفت ایران و انگلیس که در خوزستان حکومت مستقل خودش را داشت اعتراض کرد و طبقه کارگر ایران را در خوزستان برضد این استعمارگران بسیج نمود و در 23 تیر 1325 مهر باطله را بر این شرکت زد بطوریکه استعمار انگلستان قادر نبود به همان وضع سابق به سرکوب کارگران و غارت منابع ملی ایران بپردازد و ناچار شد با مانوری جدید به میدان آید و به طرح پیشنهاد گس-گلشائیان متوسل شود تا استعمار بریتانیا را در ایران ادامه دهد. این حزب توده ایران بود که با شعار انحرافی استیفای حقوق مردم ایران از شرکت نفت استعماری مبارزه کرد، زیرا برای این شرکت غارتگر هرگز حقوقی قایل نبود و حقی برای آنها به رسمیت نمی شناخت تا با این شعاری که در بطن خویش حقی را هم برای شرکت استعماری نفت به رسمیت می شناخت و می خواست با آنها چانه زنی کند، موافق باشد. حزب توده ایران نیروی قدرتمند مبارزه برای استقلال ایران و همواره با بسیج طبقه کارگر و روشنفکران، مانع اساسی در راه تحقق دسیسه های امپریالیسم آمریکا در ایران بود که می خواست در حمایت ظاهری از قانون ملی کردن صنعت نفت، تنها سهم خویش را از بریتانیای تضعیف شده در جنگ بگیرد و سپس حکومت دکتر مصدق را که سرانجام در مقابله زیاده رویهای آمریکا مقاومت می کرد، سرنگون کند. حزب توده ایران تنها تشکل سیاسی ایران بود که دربار را مرکز دسیسه و فساد و توطئه های ضد ملی می دانست و خواهان سرنگونی این رژیم فاسد و دست نشانده بود. کارنامه این حزب مملو از خدمت به ملت ایران و طبقه کارگر ایران است و به همین دلیل نیز دشمنان ایران و دشمنان طبقاتی حزب توده ایران کینه عمیقی از این حزب به دل دارند و با جعل و تحریف در مورد این تاریخ پرافتخار می کوشند تاریخی جعلی برای این حزب بنویسند. بورژوازی امپریالیستی و حتی بورژوازی ملی ایران تمام نتایج عمیق اجتماعی فعالیت حزب توده ایران را از تاریخ ایران حذف می کنند و با پوشاندن نکات منفی فعالیت خویش و پاشاندن زهر اتهام نسبت به سازمان سیاسی طبقه کارگر ایران، می خواهند برای فعالیتهای خویش سرمایه جمع کنند و آنها را بزرگ  جلوه دهند. حزب توده ایران به علت این خدمات ارزنده همواره مورد هجوم ارتجاع ایران قرار داشت و در تمام طول سالهای 1320 تا کودتای 28 مرداد سال 1332 و بعد از کودتا همواره غیرقانونی بود و مورد ضرب و شتم، زندان و تبعید و اعدام قرار می گرفت.
 
چاقوکشان شمس قنات آبادی روحانی خالدار، چاقوکشان پان ایرانیستها، سومکائی­ها، آریائی­ها، حزب اللهی­های میدان بارفروشان، بسیاری توده ای­ها را به قتل رساندند. سرلشگر زاهدی وزیر کشور و سرلشگر بقائی وزیر شهربانی دستشان به خون توده ای ها آغشته بود و در حکومت نیز شرکت داشتند. عوامل فراماسیونری نظیر باقر کاظمی، همدستان صدارالاشراف، قوام و سپس حسین علاء نظیر مظفر بقائی، حسین مکی و سایرین در روزنامه شاهد، داد، اقدام و… مرتب بر ضد نظریات حزب توده ایران تبلیغ می کردند و به فرزندان قهرمان خلق ما لکه اتهام می چسباندند. نه عوامفریبی طبقه حاکمه ایران و جاسوسان سرشناس آنها، نه هجوم ایدئولوژیک و تبلیغاتی روحانیت ارتجاعی، نه تبلیغات دست راستی جبهه ملی ­ها، نه زندان، تبعید، شکنجه و اعدام توده­ای­ها، نتوانست کمر این حزب ترازنوین طبقه کارگر ایران را چه قبل و چه بعد از کودتا بشکند. تمام کسانی که تلاش کردند این کارنامه مثبت و کمونیستی حزب توده ایران را با افسانه هائی نظیر «اپورتونیسم تاریخی حزب توده ایران» به لجن بکشند، خودشان در لجنی که خلق نموده بودند، غرق شدند. تاریخ را نمی شود تحریف کرد، زیرا همیشه هستند کسانی که در بدترین شرایط این آتش را شعله ور می سازند و حفظ می کنند. حزبی که در مقابل این همه سختی ها مقاومت کرد، افسوس که نتوانست در مقابل غده سرطانی رویزیونیسم مقاومت کند و سرانجام با روی کار آمدن خروشچف در شوروی و برافراشتن پرچم ضد کمونیستی «مبارزه با کیش شخصیت استالین» به پذیرش خط مشی رویزیونیستی حزب رویزیونیستی اتحاد جماهیر شوروی تن در داد و به منجلاب رویزیونیسم سقوط کرد. زمانیکه حزب توده ایران مارکسیسم لنینیسم را به دور انداخت و سه اصل مسالمت آمیز خروشچفی را پذیرفت، از دیکتاتوری پرولتاریا رو برتافت و حزب تمام خلق را کعبه آمال خویش کرد و اصلاحات کاسیگین برای برهم زدن نقشه مندی اقتصاد سوسیالیستی را که به نظم زدائی و تمرکز زدائی منجر گشت پذیرفت، دیگر این حزب، حزب کمونیستی نبود. خصوصیت رویزیونیستها این است که در حرف به واژه مارکسیسم لنینیسم می آویزند، زیرا بیان عبارات برای بورژوازی ضرری ندارد، در حالیکه توسل به این واژه ها می توانند چهره رویزیونیستها را استتار کند وبرای گمراهی و عوامفریبی به کار رود. ولی آنها در عمل همه نظریات رویزیونیستی خروشچف را پذیرفتند و تا به امروز نیز به آن عمل می کنند. این حزب رویزیونیستی در بیان تاریخچه خود بر انشعاب در جنبش کمونیستی جهان و در حزب توده ایران سرپوش می گذارد، زیرا در غیر این صورت مجبوراست اعتراف کند که در این نبرد سهمگین ایدئولوژیک جهانی در کنار خروشچف و فرزندان خلفش نظیر گورباچف و یلتسین ایستاده بوده است. حزب توده دارای دو دوره تاریخی است، دوره ای که انقلابی بود، بر مارکسیسم لنینیسم اتکاء داشت و دروه ایکه رویزیونیسم را پذیرفت و به دست دراز شده شوروی ها در ایران بدل گشت و نوحه سرای رژیم جمهوری اسلامی گردید. حزب کار ایران (توفان) که به رهبری رفقا قاسمی و فروتن و همکاری و حمایت رفقا عباس سغائی و علی امیرخیزی از درون این مبارزه ایدئولوژیک بیرون آمد، به مارکسیسم لنینیسم وفادار ماند و فروپاشی آتی شوروی رویزیونیستی را پیشگوئی کرد. حال تنها این حزب است که وارث واقعی خدمات ارزنده و در عین حال اشتباهات جنبش کمونیستی ایران در گذشته می باشد. حزب رویزیونیستی کنونی که خود را حزب توده ایران می نامد کوچکترین خویشاوندی کمونیستی با گذشته پرافتخار این حزب ندارد. ماهیت یک حزب را نه بر اساس ملاکهای غیر مارکسیستی تعلق خاطر، سنت و عادت و دوستی شخصی، توسل به خاطرات و بازار گرمی یا بر اساس اعتقادات لحظه ای مردم، بلکه باید بر اساس ایدئولوژی و مشی سیاسی آن تعیین کرد. تغییر ماهیت یک حزب کمونیستی به تغییر ایدئولوژی و پذیرش نظریات رویزیونیستی که تبدیل به خطوط اساسی راهنمای حزب می­شود، مربوط است و نه به تغییر رهبری، برگذاری مرتب کنگره ­ها، تعداد و تعدد نشریات، تعداد اعضاء، تصاویر شهدا و قهرمانان کمونیست و نه رویزیونیست، تبلیغات دروغین و…
از این منظر، حزب توده کنونی، یک حزب رویزیونیستی و ضد انقلابی است و باید این حزب را افشاء کرد تا کمونیستهای واقعی ایران فریب صحنه سازیها و بازیگری های وی را نخورند و بتوانند بدون احساسات با ملاکهای کمونیستی داوری کنند. این حزب کوچکترین قرابتی با مارکسیسم لنینیسم ندارد و رویزیونیسم دشمن کمونیسم است. تمام تحول شوروی سوسیالیستی به نابودی کامل آن شاهد این مدعاست. شناخت ماهیت این حزب در دوره دوم، دست نیروهای انقلابی را در راه تحقق سوسیالیسم و آزادی ایران باز می کند.

***

امپریالیسم آلمان به جای داشتن زبان دراز، خوب است در مورد ارسال گازهای سمی به عراق برای کشتار سربازان ایرانی به پای میز محاکمه کشیده شود و به عنوان جنایتکار جنگی محکوم گردد. این بشار اسد نیست که گاز سمی به کار می برد، این امپریالیسم و حاکمیت بورژوازی امپریالیستی آلمان است که آنرا به کار برده و بعدا برای خدمت به حقوق بشر حاضر شده است «خرگوشهای آزمایشی ایرانی» را در بیمارستانهای خود مورد درمان و آنهم نه بطور رایگان قرار دهد. به نظر حزب ما استقرار روابط اقتصادی و انعقاد قراردادهای تجاری و اقتصادی حتی با ممالک امپریالیستی، باید بر اساس سود متقابل و احترام متقابل باشد. امپریالیسم آلمان اگر خیلی دلش برای حقوق بشر می سوزد خوب است در زمان انعقاد قراردادهای اقتصادی با دولت ایران به دستگاه فاسد ایران رشوه نپردازد و سبیل پاسداران و یا ماموران آنها را همانگونه که تا کنون می کرده است، چرب نکند. این کار از هزاران طومار دروغین حمایت از حقوق بشر بیشتر ارزش دارد. 
toufan1

در حاشیه سفر وزیر اقتصاد آلمان به ایران

 
زیگمار گابریل، وزیر اقتصاد آلمان روز دوشنبه ۱۲ مهر(سوم اکتبر) برای یک دیدار کاری دو روزه به تهران سفر کرد. ۱۲۰ تن از نمایندگان شرکتهای بزرگ چون زیمنس و فولکس واگن وی را همراهی کردند. حضور این تعداد نمایندگان شرکتهای بزرگ نشان از اشتهای کلان امپریالیسم آلمان دارد که بعد از محاصره اقتصادی و تحریمهای غیر قانونی بر ضد مردم ایران، بعد از خسارت فراوان به اقتصاد ایران، حال به عنوان تاجر وارد ایران شده و از این وضعیت ایجاد شده سودهای کلان ببرد. ولی بر سر راه این برنامه های اقتصادی موانع فراوانی به چشم می خورد.
1- مشکلات اقتصادی و مالی ناشی از تحریمها و تضاد با آمریکا
یکی از مشکلات بر سر راه این روابط، ادامه تحریمهای اقتصادی علیه ایران است. امپریالیستها که هرگز به وعده آنها نباید دل بست، سوگند خورده بودند که بعد از تسلیم شدن ایران در عرصه پژوهشهای هسته ای، به رفع تحریمها دست زنند. البته تحریمهای علیه ایران در سه سطح صورت گرفته بود. نخست تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل، بعد تحریمهای کنگره آمریکا و در مرحله آخر تحریمهای اتحادیه اروپا که همه آنها ضد بشری، غیرقانونی و ناقض منشور ملل متحد بودند. رفع تحریمهای کنونی عملا به رفع تحریمهای شورای امنیت و تا حدودی اروپا منجر شده است، ولی تحریمهای کنگره آمریکا بر ضد مردم میهن ما هنوز به قوت خود باقی بوده و عامل فشار و اخاذی این راهزن بین المللی علیه ایران و مردم جهان است. مشکل بانکی هنوز حل نشده است، زیرا بر نقل و انتقال ارز، امپریالیسم آمریکا نظارت دارد و مانع از آن است که ایران بتواند بهای کالاهای خریداری شده را بپردازد. به این جهت بانکهای جهانی علیرغم رفع تحریمها در استقرار مناسبات جدید با ایران تعلل می ورزند. معضل بانک‌ها در واقع پول است و به بیان دقیق‌تر ایجاد زمینه‌های «اعتماد بانک‌ها» است. مانع اصلی سرمایه‌گذاری بانک در ایران را هنوز باید در آمریکا جست که بر نظارت جریان پول در جهان سلطه انحصاری دارد. جالب آن است که بانکهای ممالک امپریالیستی از ترس تهدیدات و فشارهای آمریکائی، آن جسارت لازم را ندارند که با زبان قابل فهم و روشن صحبت کنند، بلکه عدم رفع تحریمهای غیرقانونی را علیرغم خیانت دولت جمهوری اسلامی به منافع مردم ایران در عرصه استفاده مسالمت آمیز از انرژی هسته ای، هنوز به گردن ایران می اندازند و مدعی اند:
اگرچه دولت آمریکا تمام تحریم‌ها علیه ایران را لغو کرده است، اما هیچ کس نمی‌داند که جمهوری اسلامی تا چه زمان به تعهدات خود در رابطه با توافق اتمی پایبند خواهد ماند. استدلالی از این مضحکتر وجود ندارد. اگر قراردادی منعقد شده و بر اساس آن درِ نیروگاههای هسته ای را بسته اند و مخاذن آب سنگین را با بتون زیر نظر آژانس بین المللی انرژی اتمی که دست دراز شده آمریکاست، پر کرده اند، دیگر چه جای بهانه ای برای رفع تحریمها باقی می ماند؟ از این گذشته، این طرفِ مقابل است که حتی پس از تسلیم ایران نیز حاضر نیست به تعهداتش عمل کند و به امضای خودش در زیر قرارداد مشترک احترام بگذارد.
البته این تحریمها علیه ایران به نحو غیر مستقیم شامل رقبای اقتصادی آمریکا نیز می شود و آنها را از تجارت با ایران باز می دارد. نشریات از قول منابع مطلع ایرانی نوشتند: «… دولت آمریکا برای فروش ۸۰ هواپیمای بوئینگ مجوز می‌دهد، ولی برای فروش ایرباس فقط ۱۰ هواپیما را مجوز داد.». و این نشانه خودسری و گردن کلفتی و اعمال فشار دولت آمریکاست.
به نقل از «دویچه وله» هم‌اکنون دبیر وزارت اقتصاد آلمان، ماتیاس ماشنیگ، به نمایندگی از سوی گابریل در حال گفت‌وگو با مقامات واشنگتن درباره شروط سختگیرانه دولت آمریکا در این زمینه است.
به همین دلیل بانک‌های بین‌المللی نسبت به سرمایه‌گذاری در ایران تعلل می‌کنند. و وزیر اقتصاد آلمان خیلی خوب می‌داند: بدون سرمایه‌گذاری مالی، معامله‌ای در کار نخواهد بود.
به همین جهت زیگمار گابریل، وزیر اقتصاد آلمان در تهران وعده داد که از آمریکا بخواهد مجازات هایش را علیه ایران کاهش بدهد.
یکی از کارشناسان ایرانی در این زمینه مشکلات را بر شمرده و چنین اظهار نظر کرد: «ما با ۴ مشکل اساسی روبرو هستیم. اولین مشکل تحریم‌هاست. در اروپا تحریم‌ها برداشته شده، ولی آمریکایی‌ها همه تحریم‌ها را برنداشته‌اند. مشکل دوم بیمه است که از طرف شرکت بیمه «هرمس» انجام می‌گرفت. ایران حدود ۲ میلیارد دلار به این شرکت بدهکاری داشت. زمانی که تحریم‌ها شروع شد یک و نیم میلیارد را پرداخت کردند، ولی ۵۰۰ میلیون را نپرداخته‌اند. ایران در ظرف ۴ هفته گذشته بدهی خود را به هرمس پرداخته و این مشکل را حل کرده است.» این کارشناس ایرانی ادامه داد: «مسئله سوم وام هست. شرکت‌هایی که برای فعالیت در ایران باید وام بدهند هنوز علاقه زیادی به دادن وام ندارند چون بیم دارند که دوباره این تحریم‌ها وضع شوند. مشکل چهارم تبادل و ترانسفر امور مالی بانک‌ها هست چون بانک‌های بزرگی چون «کومرتس بانک» در زمان تحریم‌ها اشتباه کردند و بخاطر همین(دور زدن تحریم‌ها) جریمه‌های سنگینی پرداختند و از آن زمان به بعد با دقت عمل می‌کنند.». از این توضیحات روشن می گردد که آمریکا به وعده های خودش عمل نکرده و این خلف وعده را نیز مجددا به گردن ایران انداخته و طبق معمول قصاص قبل از جنایت می کند و مجموعه نظام قضائی جهانی را واژگون می نماید.
 
2- نیازهای اقتصادی
حجم مناسبات تجاری ایران با آلمان در سال 2008 چهار میلیارد یورو بود که در سال 2015 به نصف رسید. حال باید این حجم به ده میلیارد یورو افزایش پیدا کند.
دولت ایران صدها هواپیما سفارش داده است، قصد دارد بانکهای ایران را مدرن کند، تولید انرژی را تغییر و تکامل دهد و لذا به صنایع مدرن و پیشرفته نیاز دارد تا دستگاههای فرسوده تولید را با آنها جایگزین نماید.
ایتالیا و فرانسه که زودتر از آلمانها جنبیدند بسیاری سفارشات کلان از جانب دولت ایران را به دست آوردند. در این میان سر دولت آلمان بی کلاه مانده است. مشگل اساسی را نیز خود دولت آلمان برای خودش در زیر فشار اسرائیل و آمریکا ایجاد کرد. آنها حتی بعد از حل مسئله هسته ای به نفع آمریکا و اسرائیل نیز حاضر نشدند بدون قید و شرط تحریمهای غیرقانونی علیه ایران را برطرف کنند و در یک سطح برابر، متکی بر احترام متقابل و به رسمیت شناختن حقوق طرفین با ایران وارد مذاکره و معامله گردند. مواضع سیاسی آلمان نشانه قلدری و بی حرمتی است و شانتاژ آنها بر ضد منافع ملی کشور ماست. اریک شوایتسر، رئیس اتاق بازرگانی و صنایع آلمان به دویچه وله گفته است: «ایران می‌خواهد تا سال ۲۰۲۰ یک بیلیون(۱۰۰۰ میلیارد) دلار در زیرساخت‌های خود سرمایه‌گذاری کند و ما باید در صحنه حضور داشته باشیم.»
از نظر شوایتسر نیازمندی‌های ایران بیش از این‌هاست: تأسیسات، ماشین‌آلات، زیرساخت‌های بیمارستان‌ها. به گفته او ایران پس از «خشکسالی» تحریم‌های بین‌المللی در واقع به همه چیز نیاز دارد.»
 
3-زورگوئی امپریالیسم آلمان و دخالت در امور داخلی ایران
خانم مرکل که از سینه چاکان صهیونیستها در آلمان است و تمام هم و غم خود را به کار برده تا اسرائیل را تا به دندان مسلح کند، بعد از رفع تحریمها، استقرار مناسبات تجاری با ایران را مشروط به رسمیت شناختن حق حیات اسرائیل از جانب رژیم جمهوری اسلامی کرد. جالب اینکه این امر مفهوم دیگری ندارد جز اینکه رژیم جمهوری اسلامی در ایران سرنگون شود. به این ترتیب دولت ایران باید حق حیات رژیم صهیونیستی و متجاوز و نژادپرست اسرائیل را که به اپوزیسیون خودفروخته ایران پول، خدمات فنی و اطلاعات می رساند به رسمیت شناخته و بر ضد خلق فلسطین وارد پیکار شود. این خواست دولت آلمان یک خواست سیاسی است که در توافقنامه لوزان و وین در مورد رفع تحریمها قید نشده است. این امر یک شرطِ من در آوردی و صهیونیستی است. خانم مرکل که از بزرگترین مدافعان صهیونیسم در اروپاست با این تعصب صهیونیستی(همسر ایشان یهودی است) خویش از قافله تجارت عقب ماند و جای خویش را به ایتالیا و فرانسه واگذار کرد که با چنین شرطی به میدان نیامدند. حال به نظر می رسد که تضاد منافع رقبا در آلمان خشم سرمایه داران را به جوش آورده و رهبر سوسیال دموکراتهای آلمان را وادار کرده است با همان کلمات خانم مرکل، ولی همراه با صدها کارشناس اقتصادی راهی ایران شود تا قراردادهای پر آب و نان ببندد. آقای گابریل در عین حال از شرکت ایران در جنگ بر ضد تروریستهای اروپائی(بخوانید داعش-توفان) که به عنوان مزدور و حدود 60 هزار نفر به سوریه از طریق ترکیه اعزام شده اند نیز معترض است و نقض حقوق ملل(سوریه-توفان) را بر اساس مصالح روز امپریالیسم جایز می داند. امپریالیسم آلمان از جنایتکاران تروریست در خاورمیانه تا کنون حمایت کرده و می کند. آنها تروریستها را با مداخله آشکار در اوکرائین مورد حمایت قرار می دهند و عربستان سعودی و قطر را بسیج می کنند تا در یمن با عملیات تروریستی میلیونها نفر را بکشند و آواره نمایند. نقش خود آنها در افغانستان تروریستی است. آنوقت این امپریالیسم که بعد از انقلاب به تعهداتش در ایران احترام نگذاشت و از بنای نیروگاه نیمه کاره هسته ای امتناع نمود و به صدام حسین گازهای سمی داد تا در جنگ علیه ایران و کردهای حلبچه به کار برد و صدها هزار کشته و معلول به جای بگذارد، حال به دولت ایران اندرز می دهد که در امور داخلی سوریه که متحد ایران در تمام دوران جنگ تحمیلی بوده است و دولتی قانونی و مشروع بوده و عضو سازمان ملل متحد می باشد، همکاری نکند. توانائی حمایت ناتو از داعش به انتها رسیده است و این درخواستها بیشتر بی شرمانه و از روی ناچاری است. نکته آخری که آلمانها طرح می کنند و طبیعتا برای خالی نبودن عریضه و آرایش حجم مبادلات تجاری با ایران است، اشاره به نقض مستمر حقوق بشر در ایران می باشد. اینکه در ایران حقوق بشر نقض می شود بر کسی پوشیده نیست. حتی خود رژیم جمهوری اسلامی نیز آنرا انکار نمی کند. در همین دو ماه پیش ویدئوی سخنرانی آقای منتظری در مورد اعدامهای غیر قانونی و غیر انسانی سالهای اواخر 60 خاطره این جنایات را در افکار مردم ایران زنده کرد. نیروهای انقلابی در ایران نه این کار را می بخشند و نه فراموش می کنند. ولی وقتی یک دولتی که خودش در تمام عرصه جهان مدافع نقض حقوق بشر و تروریسم بین الملل است در مصاف با جمهوری اسلامی ردای حقوق بشر به تن می کند، تنها موجب انزجار و چندش مردم از این همه ریاکاری می شود. این امر توهین به حقوق بشر است که از جانب آمریکا و ناتو هیچوقت مورد احترام نبوده و بی حرمتی نسبت به این حقوق است. امپریالیسم آلمان به جای داشتن زبان دراز، خوب است در مورد ارسال گازهای سمی به عراق برای کشتار سربازان ایرانی به پای میز محاکمه کشیده شود و به عنوان جنایتکار جنگی محکوم گردد. این بشار اسد نیست که گاز سمی به کار می برد، این امپریالیسم و حاکمیت بورژوازی امپریالیستی آلمان است که آنرا به کار برده و بعدا برای خدمت به حقوق بشر حاضر شده است «خرگوشهای آزمایشی ایرانی» را در بیمارستانهای خود مورد درمان و آنهم نه بطور رایگان قرار دهد.
به نظر حزب ما استقرار روابط اقتصادی و انعقاد قراردادهای تجاری و اقتصادی حتی با ممالک امپریالیستی، باید بر اساس سود متقابل و احترام متقابل باشد. امپریالیسم آلمان اگر خیلی دلش برای حقوق بشر می سوزد خوب است در زمان انعقاد قراردادهای اقتصادی با دولت ایران به دستگاه فاسد ایران رشوه نپردازد و سبیل پاسداران و یا ماموران آنها را همانگونه که تا کنون می کرده است، چرب نکند. این کار از هزاران طومار دروغین حمایت از حقوق بشر بیشتر ارزش دارد. 
***
تجربه سیاسی کنونی نشان می دهد که مذاکره با دشمن تنها با حفظ اسلحه و ادامه مبارزه ممکن است. نیروهای انقلابی هرگز نباید در میان هوادارانشان به توهم و سازش طبقاتی دامن زنند که در اثر مانورهای ارتجاع بی­روحیه می­شوند و با شکست مذاکرات به یاس و بدبینی دچار شده و به انزوا می رسند. دولت کوبا نیز اعتبار جهانی خود را در این عرصه، برای نزدیکی به آمریکا به بازی گرفت که این خود  از نتایج سحر است.
toufan1

جایزه صلح نوبل آخرین پرده کودتای دست راستی در کلمبیا

 
جایزه صلح نوبل 2016 به «خوان مانوئل سانتوس»(Juan Manuel Santos)، رئیس جمهور فعلی کلمبیا داده شد. کمیته نروژی جایزه صلح نوبل در اسلو در توضیح این تصمیمش ابراز داشت که وی: «برای تلاش مصممانه اش به خاطر پایان دادن به جنگ داخلی که بیش از نیم قرن طول کشیده است» این جایزه را دریافت می کند. دریافت این جایزه همراه با مخالفت «خلق» از طریق همه پرسی پیرامون توافقات دو جانبه با چریکهای «فارک»(FARC)، پیروزی بزرگی برای ارتجاع کلمبیا و شکستی سخت برای چریکهای فریب خورده فارک و پادرمیانی ساده­لوحانه کوبا، ونزوئلا و شیلی محسوب می شود.
رئیس کمیته نوبل آقای «کاچی کولمن فایو»(Kaci Kullmann Five) که جایزه صلح به آقای «سانتوس» را بعد از اعلام نتیجه منفی همه پرسی و رد توافقات دو جانبه با چریکها، از طرف «خلق» کلمبیا اعلام می کرد و این خود نشانه شکست تلاشهای صلح بود،  برای دلداری چریکهای «فارک» و دست به سر کردن آنها اعلام داشت که این جایزه تشویقی برای نجات دادن روند صلح در کلمبیاست. به سخن دیگر هنوز صلحی صورت نگرفته است و مذاکره تا ابد ادامه دارد و منتظر باشید تا در زیر پایتان علف سبز شود و مبادا به عملیات شتابزده و بدون تعقل دست بزنید تا روند صلح به خطر افتد!!؟؟
به این ترتیب پرده آخر نمایشنامه جنگ داخلی افتاد و نیروهای چریکی از همه جا مانده و رانده، نه راه پس دارند و نه راه پیش.
درگیری‌های نظامی «فارک» و نیروهای دولتی کلمبیا از جمله جوخه های مرگ از سال ۱۹۶۴ تاکنون بیش از ۲۲۰ هزار کشته در بر داشته است. همچنین در این مدت بیش از پنج میلیون نفر آواره شده، ٢٥هزار نفر ناپدید و ٣٠هزار نفر ربوده شده اند. روزنامه شرق در مورد مضمون این توافقنامه می نویسد: «توافق صلح همچنین شامل بندهایی است که با هدف رفع‌ورجوع معضلات ریشه‌ای و تاریخی مسبب جنگ تنظیم شده‌اند. بنابر توافق حاصله، با قانونی‌شدن مشارکت سیاسی شورشیان فارک، این مجراهای دموکراتیک خواهند بود که از این پس به‌جای مقاومت مسلحانه، عرصه اظهار وجود سیاسی این گروه خواهند شد. فارک نه‌ تنها در دو دوره آتی انتخاباتی در هر دو مجلس سنا و نمایندگان دارای پنج کرسی خواهد بود، بلکه پس از آن نیز می‌تواند به‌طور عادی وارد عرصه رقابت‌های انتخاباتی شود. این توافق‌نامه همچنین دولت کلمبیا را موظف می‌کند تا با سرمایه‌گذاری گسترده در بخش توسعه اقتصادی روستایی، به کاهش شکاف موجود بین نرخ رشد اقتصادی متمرکز در شهرها و نرخ فقری که دهه‌هاست به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی ایدئولوژی مارکسیستی شورشیان، دامن‌گیر روستانشینان و دهقانان کلمبیایی شده، یاری رساند. …. از طرف دیگر، بند چهارم توافق‌نامه نیز روند دامن‌زدن به خشونت‌ها، فساد و بی‌ثباتی که نتیجه مبارزه قهرآمیز دولت با مواد مخدر بوده را تغییر خواهد داد. دولت به‌جای مجازات کشتکاران کوکائین، درصدد خواهد بود تا با سرمایه‌گذاری در دانه‌های جایگزین، همچون کاکائو و قهوه، انگیزه‌های اقتصادی کشاورزان روستایی را تغییر دهد. از محورهای دیگر این توافق‌نامه، رسیدگی به درد و رنج قربانیان منازعات بر مبنای چارچوب عدالت ترمیمی است؛ چارچوبی که شدت مجازات آن دست اعضای فارک را که مرتکب جنایاتی فجیع شده‌اند، بر مبنای راست‌گویی آنان می‌سنجد؛ آنانی که به‌سرعت پا پیش گذاشته و با صداقت درباره اقداماتشان سخن بگویند، صرفا رفت‌وآمدهایشان با محدودیت‌هایی روبه‌رو خواهد شد؛ در غیر این صورت، باید برای مدت‌ زمانی طولانی راهی زندان شوند. «. در واقع مانند این است که چریکها باید در همه موارد پاسخگو باشند و در این توافقنامه بر صندلی اتهام نشسته اند و باید طلب مغفرت نمایند.
این چریکها در مذاکرات دو جانبه با آقای «سانتوس» در توافقنامه خویش حتی تا به جائی پیش رفتند که ملتمسانه از رژیم حاکم تقاضای عفو، دادن شغل به آنها، قرار منع صدور تعقیب طلبیدند و اعتراف کردند که باید دادگاههای ویژه تشکیل شود که به «جنایات جنگی همه طرفها رسیدگی کند». به این ترتیب چریکها پذیرفتند که در عرض این 50 سال به جنایات جنگی دست زده اند که باید در مقابل دادگاه پاسخگوی آن باشند. این اعترافات همان تبلیغات شوم ارتجاع حاکم است که با کشتار مردم عادی توسط جوخه های مرگ، این عملیات را به پای چریکها می نوشت. این توافق در واقع تبرئه جنایات هیات حاکمه کلمبیاست. این سیاست «همه گناهکاریم» ماهیت مبارزه انقلابی چریکها را نیز به زیر پرسش می برد که برای منافع خلق مبارزه می کردند. آنچه را که رژیم حاکم جنایت محسوب می کند، نمی تواند از منظر طبقاتی و منافع خلق جنایت باشد. مرتکبان جنایت کسانی هستند که قدرت سیاسی را به دست دارند و از نیروی عظیم نظامی، دستگاه انتظامات و دادگاه ها برخوردارند و آنرا علیه مردم تا کنون به­کار برده­اند.
در این مانور اخیر، «خلق» کلمبیا در یک همه پرسی «دموکراتیک» حرف آخر را زده است و چریکها را به عنوان گناهکار و جنایتکار ارزیابی نموده است. در این مانور و نمایشنامه حساب شده، مسئولان همه این جنایات را در گذشته به گردن سازمانهای چریکی انداخته اند.
پرده اول نمایشنامه مذاکرات طولانی میان رئیس دولت کلمبیا با رهبران سازمان چریکی «فارک» بود که در کوبا با پا در میانی رائول کاسترو و سرمایه گذاری از اعتبار انقلاب کوبا به انجام می رسید.
همین گام نخست که چریکها از موضع ضعف و ناچاری به این مذاکرات تن در دادند اساس شکست آنها را در برداشت. یک جریان سیاسی جدی و عاقل می داند که نتیجه مذاکراتی که میان طرفین درگیر بر روی کاغذ می آید و مورد توافق طرفین است باید در همانجا و در همان وقت به عنوان تصمیم قطعی از جانب طرفین مورد تائید و تصویب قرار گرفته و دارای اعتبار و سندیت بوده و بر اساس آن عمل شود. ولی چریکهای «فارک» فرجام کار را نه به اراده خود و طرف مقابل، بلکه به اراده «خلق» محول کردند که در زیر فشار استبداد و ترور حاکم و تبلیغات ضد کمونیستی هیستریک و یکطرفه، قادر نبوده است تا کنون اراده خویش را به کرسی بنشاند. رای دادن به همه پرسی و گره زدن سرنوشت خود به یک همه پرسی در شرایط نابرابر و غیر دموکراتیک نشانه یاس و تسلیم و استیصال این سازمانهاست. از این به بعد این چریکها با «خلق» طرف هستند و نه با حاکمیت تروریست کلمبیا. «سانتوس» در تفسیر رای همه پرسی با مسرت در حالی که جایزه صلح را در دست داشت اعلام کرد تفسیر من این است که :»ما باید استقامت کنیم تا این جنگ به پایان برسد… وی این جایزه را از جانب همه مردم کلمبیا می پذیرد». وی می دانست که ارتجاع کلمبیا برنده جنگ است. رهبر چریکهای «فارک» سرفرمانده «تیمولئو خیمنس»(Timoleón Jiménez) به «سانتوس» تبریک گفت و نماینده «فارک» در هیات نمایندگی مذاکرات در کوبا اظهار داشت: «ما امیدواریم که جایزه صلح نوبل به رئیس جمهور «سانتوس» نیرو بدهد تا به قرارداد روح دمیده و به همه مردم کلمبیا کرامتشان را بازگرداند.».
همین اعطای جایزه نوبل به یک طرف قرارداد صلح و نه به هر دو طرف، خود حاکی از ماهیت دسیسه گرانه این نمایش است. ارتجاع جهانی، رئیس جمهور کلمبیا را بانی صلح می داند و رئیس چریکهارا مسئول جنگ و «تبهکاری» و متاسفانه چریکها هم به این دروغ صحه می گذارند.
«طبیعی است» رئیس جمهور کلمبیا که «منتخب» مردم است باید به رای مردم کلمبیا احترام بگذارد و لذا نمی تواند نسبت به قراردادی که در یک همه پرسی رد شده است، وفادار بماند و لذا در تاریخ 31 ماه اکتبر این قرار داد دو جانبه و آتش بس از نظر رئیس جمهور کلمبیا به پایان می رسد و وی تلاش می کند با چریکها به «مقررات و توافقات» جدیدی برسد!!؟؟. آقای سرفرمانده «تیمولئو خیمنس» این پرسش را مطرح کرده است که آیا جنگ ادامه پیدا می کند؟  و «میلنا ریس»(Milena Reyes)، یکی از اعضای هیئت نمایندگی «فارک» در مذاکرات صلح در هاوانا، می پرسد: «آیا لبخند ما دوباره از چهره ما برطرف می­شود ؟ بعد چه می­شود؟ «. و واقعا چنین پرسشی چقدر کودکانه و نشانه استیصال است. سرفرمانده منتظر تصمیمات رئیس جمهور نشسته است و خودش اساسا سیاست و تصور و دورنمائی در این مبارزه ندارد و به همین جهت نیز ابتکار عمل را به دست دشمن داده و منتظر وعده های سرخرمن است. حال کشتار چریکها اعتبار «خلقی» و «قانونی» نیز به دست آورده است.
رئیس جمهور که ابتکار عمل را در دست دارد و وکالت «خلق» را بر پیشانی نوشته است، اعلام کرد که باید با برندگان همه پرسی که نیروهای افراطی دست راستی و همدستان قدیمی و فعلی خود وی هستند به مذاکره بنشیند و نظریات «اکثریت» را جویا شود و آنوقت نظریات آنها را در نظر بگیرد و وارد قرارداد جدید کند و دوباره قرارداد را به رای همه گانی بگذارد. این بازی تا آخر ادامه دارد. این نیروهای دست راستی افراطی کسان دیگری نیستند بجز رئیس جمهور قبلی که رئیس جمهور کنونی وزیر جنگ وی بوده است. رئیس جمهور قبلی آقای «آلوارو اوریبه»(Álvaro Uribe) بود که از سال 1995 تا 1997 به عنوان فرماندار در «آنتیوکیا»(Antioquia) حکومت می­کرد و در 2002 تا 2010 رئیس جمهور کلمبیا بود. وی مبتکر ایجاد جوخه های مرگ در کلمبیا است که بدون هیچ زمینه حقوقی و قانونی ایجاد شده بود و وظیفه داشت همه مخالفان و افراد مظنون را همراه با خانواده های آنها قتل عام کند. این ارتش مافیائی ده­ها هزار مردم غیر نظامی را به قتل رسانید. هنوز که هنوز است در منطقه «آنتیوکیا» گورهای دستجمعی از مردم عادی غیر نظامی پیدا می شوند که به دست سربازان و  جوخه های مرگ به قتل رسیده و با دست قاتلان دولتی، به لباس ارتش چریکها ملبس شده و به گورهای دستجمعی پرتاب شده اند. مسبب و مشوق این جنایات آقای «آلوارو اوریبه» بود به این طریق که برای هر کشته چریک پاداش نقدی پرداخت کرده و قاتلانِ آنها را ارتقاء درجه می داد. این امر دست جوخه های مرگ را در بالا بردن آمار کشته ها از طریق نابودی مردم عادی به نام چریک و اخاذی بیشتر باز می گذاشت. وی فورا بعد از انتخابش به ریاست جمهوری مناطق جنگی ویژه به وجود آورد که رسما آنها را «مناطق توانبخشی و ثبات» می نامید. در اثر این سیاست مناطق بزرگی به زیر سلطه نظامیان در آمدند. کار به جائی رسید که حتی سازمان عفو بین الملل نیز به صدا در آمده و از این مناطق به عنوان «آزمایشگاههای جنگی» نام برد که در آن مردم غیر نظامی را دشمن خود می­شمردند و فعالان اجتماعی، مدنی و سندیکائی را نابود می­کردند. وزیر دفاع(بخوانید جنگ) آقای «آلوارو اوربیه» در سالهای 2006 تا 2009 همین برنده اخیر جایزه صلح نوبل، آقای «خوان ساموئل سانتوس» بود که همه این عملیات را با دست خودش انجام می داد. وی مدتها بعد از «پیروزی» در این جنایات با سری افکنده و قیافه ­ای محزون در مقابل فشار افکار عمومی، اعلام کرد که این مواردِ رویداده، بسیار نادر بوده است. ناگفته نماند که تعداد این موارد نادر 3000 عدد است. هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا به وی لقب جنایتکار جنگی داد و وی در کشور اکوادور به علت چندین اقدامات جنایتکارانه مورد تعقیب قضائی است. وی حتی به عنوان وزیر جنگ برای نابودی چریکهای فارک به کشور مجاورش برخلاف منشور ملل متحد، با هواپیما حمله کرد و اردوگاههای چریکها را بمباران نمود. و در این میان بسیاری از همکارانش در دولت قبل، به عنوان فاسد و رشوه خوار، غاصبان زمین، همدستی با جوخه های مرگ بر صندلی اتهام نشسته اند. اینکه «اوربیه» و «سانتوس» هنوز راست راست راه می روند، مدیون حق مصونیت خویش می باشند.
تجربه سیاسی کنونی نشان می دهد که مذاکره با دشمن تنها با حفظ اسلحه و ادامه مبارزه ممکن است. نیروهای انقلابی هرگز نباید در میان هوادارانشان به توهم و سازش طبقاتی دامن زنند که در اثر مانورهای ارتجاع بی­روحیه می­شوند و با شکست مذاکرات به یاس و بدبینی دچار شده و به انزوا می رسند. دولت کوبا نیز اعتبار جهانی خود را در این عرصه، برای نزدیکی به آمریکا به بازی گرفت که این خود  از نتایج سحر است.
***
امپریالیسم آمریکا از طریق نظارت بر مبادلات ارزی و مالی با شیوه های مدرن ارتباطی و دیجیتال، نبض اقتصاد و گردش پول را در دست می گیرند و رقبا را از میدان بدر می کنند. امپریالیستها سویفت(SWIFT) را که به مفهوم «انجمن برای ارتباطات مالی سراسری جهانی بین بانکی» است، در ماه مه ۱۹۷۳ میلادی توسط ۲۳۹ بانک از پانزده کشور اروپایی و آمریکای شمالی با این ادعا که روشهای ارتباطی غیر استاندارد کاغذی و یا از طریق نمابر را در سطح بین‌المللی با یک روش استاندارد شده جهانی بدل نمایند، راه اندازی کردند. در حال حاضر هزاران بانک و موسسه جهانی به تدریج به این انجمن که مرکزش در کشور بلژیک است و منبطق بر قوانین بلژیک عمل می کند، پیوسته اند. سامان سویفت از طریق مراکزی که نامش SAP است از طریق سیستم ماهواره ای با استفاده از نرم افزارهای مشکوک به تبادل اطلاعات مالی از جمله ارسال و دریافت هرگونه پیام ارزی در بین واحدهای ارزی بانکهای داخل کشورها و بانکهای خارج از کشورها مربوط می شوند. این سیستم از طریق نرم افزارهای مشکوک تمام عملیات ارزی در سطح جهانی را مورد نظارت و جاسوسی قرار داده و میان آنها همآهنگی ایجاد می کند. با افشاءگری های ادوارد اسنودن روشن شد که سازمان جاسوسی آمریکا از طریق نقل و انتقال بانکی و ارزی و مالی و کنترل حسابهای افراد، شرکتها و دولتها، شریان گردش مالی و توانائی های اقتصادی آنها را در دست دارد و هر روز اراده کرد می تواند مانع جریان خون مالی در این شریانها گردد و کشورهای مزاحم را از تجارت در بازارهای جهان محروم کرده و به محاصره اقتصادی بکشاند. امپریالیسم آمریکا از طریق این نظام نرم افزاری مالی جهانی ایران را به شدت تحت فشار قرار داد و هر بانکی که با ایران معامله تجاری و مالی داشت مورد پیگرد قضائی در آمریکا قرار گرفت. امپریالیسم آمریکا در کنار کنترل نظام سویفت، نظامی نیز از کارتهای اعتباری به وجود آورده است که معاملات روزانه مردم جهان را نیز تحت نظر دارد. این کنسرنها تنها به اعتبار موقعیت اقتصادی و اجتماعی که دارند با پول مفت که از کارمزد تجارت و استفاده از کارتهای اعتباری به دست می آورند، موسسات عظیم اقتصادی برای نظارت بر سامان مالی-پلیسی ایجاد کرده اند. نظام استبدادی مالی آنها نامرئی و تحمیل داوطلبانه به همه مردم جهان است. این شرکتها بر اساس این توانائی ها که کسب می کنند می توانند راه سدجوع مردم و مخالفان را مستقیما ببندند و آنها را «بی ضرر» نمایند.
toufan1

مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران. بخش نخست-اوضاع جهان

ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم نظام مالی و اعتباری
 
امپریالیسم آمریکا از طریق نظارت بر مبادلات ارزی و مالی با شیوه های مدرن ارتباطی و دیجیتال، نبض اقتصاد و گردش پول را در دست می گیرند و رقبا را از میدان بدر می کنند. امپریالیستها سویفت(SWIFT) را که به مفهوم «انجمن برای ارتباطات مالی سراسری جهانی بین بانکی» است، در ماه مه ۱۹۷۳ میلادی توسط ۲۳۹ بانک از پانزده کشور اروپایی و آمریکای شمالی با این ادعا که روشهای ارتباطی غیر استاندارد کاغذی و یا از طریق نمابر را در سطح بین‌المللی با یک روش استاندارد شده جهانی بدل نمایند، راه اندازی کردند. در حال حاضر هزاران بانک و موسسه جهانی به تدریج به این انجمن که مرکزش در کشور بلژیک است و منبطق بر قوانین بلژیک عمل می کند، پیوسته اند. سامان سویفت از طریق مراکزی که نامش SAP است از طریق سیستم ماهواره ای با استفاده از نرم افزارهای مشکوک به تبادل اطلاعات مالی از جمله ارسال و دریافت هرگونه پیام ارزی در بین واحدهای ارزی بانکهای داخل کشورها و بانکهای خارج از کشورها مربوط می شوند. این سیستم از طریق نرم افزارهای مشکوک تمام عملیات ارزی در سطح جهانی را مورد نظارت و جاسوسی قرار داده و میان آنها همآهنگی ایجاد می کند. با افشاءگری های ادوارد اسنودن روشن شد که سازمان جاسوسی آمریکا از طریق نقل و انتقال بانکی و ارزی و مالی و کنترل حسابهای افراد، شرکتها و دولتها، شریان گردش مالی و توانائی های اقتصادی آنها را در دست دارد و هر روز اراده کرد می تواند مانع جریان خون مالی در این شریانها گردد و کشورهای مزاحم را از تجارت در بازارهای جهان محروم کرده و به محاصره اقتصادی بکشاند. امپریالیسم آمریکا از طریق این نظام نرم افزاری مالی جهانی ایران را به شدت تحت فشار قرار داد و هر بانکی که با ایران معامله تجاری و مالی داشت مورد پیگرد قضائی در آمریکا قرار گرفت. امپریالیسم آمریکا در کنار کنترل نظام سویفت، نظامی نیز از کارتهای اعتباری به وجود آورده است که معاملات روزانه مردم جهان را نیز تحت نظر دارد. این کنسرنها تنها به اعتبار موقعیت اقتصادی و اجتماعی که دارند با پول مفت که از کارمزد تجارت و استفاده از کارتهای اعتباری به دست می آورند، موسسات عظیم اقتصادی برای نظارت بر سامان مالی-پلیسی ایجاد کرده اند. نظام استبدادی مالی آنها نامرئی و تحمیل داوطلبانه به همه مردم جهان است. این شرکتها بر اساس این توانائی ها که کسب می کنند می توانند راه سدجوع مردم و مخالفان را مستقیما ببندند و آنها را «بی ضرر» نمایند. در مقابله با این اقدامات اسارت آور جنبشهای خرده بورژوائی «آکوپا»(جنبش ضد وال استریت) به وجود آمد که با کوته فکری و استیصال، تحت عنوان تحریم کارتهای اعتباری و عدم سپردن پول به بانکها و اختراع ورقه های کوپنی برای مبادله خدمات، افکار مردم را با راه حلهای بی سرانجام خویش و دعوت به گذشته، به گمراهی می کشیدند و عملا راه حل قطعی برای قطع این بند اسارت آمیز  ارائه نمی دادند.
 
 در عرصه قضائی و حقوقی
امپریالیسم آمریکا برای ایجاد فشار به کشورها از ابزار شورای امنیت سازمان ملل متحد استفاده می کند. آنها قطعنامه هائی را در آنجا با زورِ تطمیع و تهدید و یا تبانی به تصویب می رسانند که در مغایرت کامل با حقوق انسانها و دول قرار دارد و ناقض منشور ملل متحد است. اعضاء موقت شورای امنیت همیشه در زیر فشار این تهدیدات قرار دارند. این کشورها شاهد سرنوشت عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و ایران بوده اند و لحن تهدیدآمیز امپریالیسم آمریکا را جدی می گیرند. در عرصه هائی که با وتوی امپریالیستهای روسیه و چین روبرو شوند از ابزار دیگری که مصوبات کنگره آمریکاست استفاده می کنند و به ممالک جهان فشار می آورند که این مصوبات کنگره آمریکا و نظام قضائی آنرا به رسمیت بشناسند و تابع آن شوند. در غیر این صورت با مجازاتهای اقتصادی و یا محدویتهای فراوانی برای تجارت در بازار آمریکا روبرو می شوند.
 
این یکی از روشهای استعماری و فشار و تهدید امپریالیسم آمریکاست که در این اواخر بسیار به آن متوسل شده است. وضع طوری است که امپریالیسم آمریکا این تهدیدات را در مورد سایر ممالک امپریالیستی نیز بکار برده و آنها را تابع تصمیمات کنگره آمریکا می کند.
 
کنگره آمریکا بتدریج نقش قانون گزار جهانی و دستگاه جهانی قضائی را ایفاء می کند که تهدیدی برای بشریت و جایگزینی برای سازمان ملل متحد است.
امپریالیستهای اروپائی نیز دادگاه کیفری جهانی در لاهه را به ابزار اعمال نفوذ و تهدید خویش بدل کرده اند و هر جا بخواهند مخالفی را از سر راه بردارند به اتهامات جعلی و تصمیمات ناعادلانه این دیوان داوری جهانی توسل می جویند. تصمیمات این دیوان داوری بقدری مسخره و گزینشی و گرایشی است که رهبران ممالک آفریقائی به تمسخر بارها بیان کرده اند که این دادگاه را فقط برای محاکمه رهبران ممالک آفریقائی اختراع کرده اند. در این دادگاه جنایتکاران جنگی نظیر نتانیاهوی صهیونیست هرگز محاکمه نخواهند شد.
بر گرفته از توفان شـماره 200 آبان ماه  1395ـ نوامبر سال 2016، ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
toufan@toufan.org
لینک چند وبلاگ حزبی
……………………..
 وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
 وبلاگ کارگر آگاه
  سایت کتابخانه اینترنتی توفان
 سایت آرشیو نشریات توفان
 توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
***

در شماره 200 توفان ارگان مرکزی مقالات زیر را می خوانید:

۱۳۹۵ مهر ۲۱, چهارشنبه

مقالات توفان الکترونیکی – شماره 123، نشریه الکترونیکی حزب کارایران – مهرماه 1395

کشتار»غیرعمد» وشکنجه «غیرعمد» و عذرخواهی سعید مرتضوی!، دو یاد داشت کوتاه سیاسی درحاشیه فساد حکومتی، گزارشی از تجمع معلمان باز نشسته در سراسر ایران، به مناسبت هیجدهمین سالگرد ترور پیروز دوانی، نگاهی دیگربه بحثهای درونی دو سازمان چریکهای فدایی و مجاهدین م ل، درحاشیه بمباران اخیر سوریه- امپریالیسم آمریکا عامل اصلی جنگ و ترور در سوریه، یادی ازرفیق احمد دالری، گشت وگذاری در فیسبوک – پرسش و پاسخ – دیکتاتوری حزب یا دیکتاتوری طبقه کارگر؟، و پارهﺍﻯ از انتشارات جدید در کتابخانه اینترنتی توفان: مقالات توفان الکترونیکی – شماره 123، نشریه الکترونیکی حزب کارایران – مهرماه 1395

مردم ایران این خیمه شب بازیها و این بزدلان سیاسی اصلاح طلب را که برای حفظ نظام تمام سرکوبهای گذشته را تائید میکنند،جدی نمی گیرند ، قاتلان فرزندان خود را نخواهند بخشید واین جنایات زشت و ضد بشری را فراموش نخواهند کرد. پایان عمرمرتضویها وتعطیلی زندان مخوف کهریزک زمانی است که کلیت رژیم تبهکار و قتل و غارت وشکنجۀ جمهوری اسلامی  بدست پرتوان کارگران و زحمتکشان ایران سرنگون شود. جزاین نیز راهی نخواهد بود.
toufan

کشتار»غیرعمد» وشکنجه «غیرعمد» و عذرخواهی سعید مرتضوی!

ماجرا ازچه قرار است؟
یکم اینکه نامه اخیر وعذرخواهی وشهید قلمداد کردن سه قربانی ازدهها جانباخته درزندان کهریزک توسط سعید مرتضوی دادستان جنایتکاروقت مهرتاییدی است برهمه استانداردهای یک رژیم فاسد مذهبی وزندان کهریزک هم مانند سایرزندانﻫﺎﻯ رژیم لولای دربش بر اساس قوانین قصاص می چرخید وهنوز هم می چرخد. هنوز هم زندانﻫﺎﻯ شبیه آن در سراسر ایران وجود دارند. هر کمیته چی یک زندان دارد و با ارعاب و تهدید مردم را چپاول می کند. قانونی وجود ندارد تا از حقوق مردم با اتکاء به نیروی انتظامی حمایت کند. نیروی انتظامی فاقد قدرت است. قائم مقام رئیس دادگستری تهران خود اعتراف می کند: «علت این است كه یك عده خودشان را فراتر از قانون می‌بینند و دست به خودسری می زنند وعلی‌رغم گزارش‌ها به كار خود ادامه داده واز قضا امروز همه دچار مشكل شده‌اند.»تأسف برخی از عناصر رژیم ریاکارانه است همان طور که تأسف سازمان قضائی نیروهای مسلح ریاکارانه بوده است.
دوم اینکه دریک حکومت متکی بر قانون فوراً این افراد خودسر را که از زمان استقرار جمهوری اسلامی در همه جا وجود دارند و دست دراز شدۀ رژیمﺍند دستگیر کرده و علناً محاکمه می کنند و به مردم می شناسانند. این عده با اتکا به کدام نیرو و پشتوانه، خویش را فراتر از قانون می دانند؟ بستن زندان کهریزک ، عذر خواهی سعید مرتضوی «وندامت ازاین کشتار غیرعمد!!» چه تاثیری دارد؟ تا زمانی که این افراد شرور و»خودسر» به خودسری مشغولند و دستگیر ومحاکمه نمی شوند؟ زندان کهریزک که به خودی خود یک ساختمان است و گناهی نکرده است که درش را ببندند. عذرخواهی کردن هم که مالیات ندارد ، مهم مجازات کسانی است که هنوز اسید به روی زنان بد حجاب می پاشند وخودسری می کنند و فعال مایشاءﺍند و مردم را می ربایند، به دختران و حتی مردان تجاوز کرده، شکنجه می دهند و می کشند و راست راست راه می روند و مورد تعقیب قرار نمی گیرند. آقای سعید مرتضوی هم می تواند مانند سعید امامی درقالب فساد مالی و صدمه زدن به انقلاب و همدستی با اسرائیل وبرای حفظ وسلامت نظام سربه نیست شود……. لیکن نظام آدمخوار، قانون ناپذیر وقصاص مدار، با تمام اراذل واوباشش پابرجاخواهد بود.زیرا محاکمه جدی سعید مرتضویهاو از سطح به عمق رفتن به محاکمه سید علی خامنه ای ، فرمانده همه دزدان و آدمکشان که خود فرمان کشتار جوانان معترض و آزادیخواه را صادر کرده و هنوز هم میکند، ختم خواهد شد.
سوم اینکه انتشاراین ندامت نامه خبراز تشدید تضادها و بحران درونی نظام وبرگزاری انتخابات آینده ریاست جمهوری دارد وبیت رهبری اینبار نمی تواند به سادگی ازکنار این پرونده هفت رنگ عبورکند.پرونده کهریزک برخلاف پرونده های جنایتبارمافیایی پیشین ، درمورد فرزندان کسانی است که از مهره های مهم درون خود نظامند وازسویی اختلاس ودزدی های کلان سعید مرتضوی و غارت سازمان تامین اجتماعی تحت رهبری او،غیر قابل کتمان است وازاین روی این پرونده از ویژگی خاصی برخوردار می باشد.کلید خوردن دزدیها، اختلاس وغارت ثروت عمومی با افشای نوار صوتی آیت الله منتظری در مورد جنایات رژیم در کشتار 67 وهمینطوراعتراضات مردم درمورد کشتار وشکنجه جوانان میهن در جنبش اعتراضی سال 88 ، بر نگرانیهای بیت رهبری افزوده است. فجایع کهریزک، شکنجه وتجاوز جنسی  و سرکوب روزنامه نگاران و بستن دهها روزنامه ووبلاگهای مدنی و سیاسی وقتل زهرا کاظمی …. اینها همه تحت رهبری او و پشتیبانی و فرمان مستقیم و غیر مستقیم شخص سید علی خامه ای صورت گرفته است.بیت رهبری برای فرارازاین مخمصه  وممانعت از یک اعتراض احتمالی عمومی چاره ای ندید جز اینکه یکی ازفرزندان مومن به مافیای حاکم را برای حفظ  وآبروی نظام قربانی کند.البته سعید مرتضوی از پیش با سرنوشت سعید امامی آشنایی کامل دارد وبازیهای بیرحمانه دستگاه مافیایی را خوب می شناسد وحتا شنیده شده است که یک بار «به قاضی گفته است که اسناد بسیاری را از کشور خارج کرده است که اگر لازم باشد، منتشر خواهد کرد».به عبارت دیگر، سعید مرتضوی هشدار داده است درصورت خوراندن داروی نظافت به او تمام اسناد جنایات سال 88 و سرکوبهایی که با دستور مستقیم رهبر و باندهای مرئی ونامرئی سازمان اطلاعات وارگانهای بسیج وسپاه به اجرا درآمد را رو خواهد کرد. بدین روی ندامت نامه ای را که با حزم واحتیاط به وی تحمیل کرده و مجازاتی را که برای او در نظر گرفته اند  درچهارچوب منافع بیت رهبری وسر به نیست نکردن سعید مرتضوی قابل تبیین است.سعید مرتضوی درهمین چهارچوب و ضمن قدردانی از رهبر وانتقاد از خود و عذرخواهی از فقط سه قربانی کهریزک چنین نوشت:
«برخورد بسیار شایسته از طرف خانواده‌های آسیب‌دیده قابل تقدیر و سپاس است لذا در همین رابطه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز به خاطر این متانت و بردباری و پیگیری از درون نظام و دست رد زدن به مداخله بیگانگان آنان را مورد تفقد قرار دادند؛ بنابراین مجددا مراتب ادب و احترام و تجلیل خود را از مقام شامخ این خانواده‌های بزرگوار اعلام می‌نمایم و در رابطه با واقعه خونبار تیرماه ۸۸ که متعاقب فتنه بزرگ و توطئه پس از انتخابات ریاست جمهوری به وقوع پیوست رهبری معظم انقلاب به خاطر عمق فاجعه از آن به عنوان جنایت تعبیر فرمودند. به عنوان دادستان وقت عمیقا ابراز تأسف و اعتذار می‌نمایم و از مقام شهیدان مظلوم این حادثه جوادی‌فر، روح‌الامینی و کامرانی طلب پوزش نموده و علو درجات آنها را از خداوند بزرگ مسئلت می‌نمایم».
این عذر خواهی به قدری ناشیانه و آبکی است که حتا برخی از جناحهای درونی نظام  معروف به» اصلاح طلب» را نیزراضی نکرده  و آنها را وادار به واکنش نموده است. درهمین رابطه در سایت کلمه چنین می خوانیم :
» سعید مرتضوی دادستان معزول تهران که پرونده‌های اختلاس و فساد وی از مهمترین ابزار محک عدالت نظام قضایی ارزیابی می‌شود، پس از ۷ سال انکار این جنایت‌ها با سوءاستفاده از اعیاد پیش رو و روز عرفه مدعی شده است که در جنایت‌های بازداشتگاه کهریزک نقشی نداشته و از رهبری و تنها سه تن از جان‌باختگان این جنایت عذرخواهی کرده است.سعید مرتضوی که پیش از این بارها در گزارش‌های مختلف تخلف‌ها و جنایت‌های وی در سرکوب خشونت‌بار اعتراض های مردم در سال ۸۸ اثبات شده بود سال گذشته در دادگاهی تبرئه شد. گرچه خانواده ‌های آسیب‌دیدگان و شهدای فاجعه کهریزک کنار ننشسته و پیگیر شکایت خود شدند. پیگیری‌هایی که نتیجه‌ی آن نامه امروز مرتضوی است و به نظر می‌رسد قرار است با این نامه که حتی در آن نیز شرمندگی و ندامتی دیده نمی‌شود وی مورد عفو رهبری و رافت نظام! قرار گیرد. رافتی که پیش از این نیز شامل حال خاصان! قرار گرفته است.تبرئه ی مرتضوی در پرونده کهریزک در حالی اعلام شده بود که طی سال‌های گذشته بارها و بارها شاهدان کهریزک از فجایع این بازداشت گفته و خانواده ی ۴ شهید که رسما اسامی آنها اعلام شده نیز پیگیر شکایت های خود بوده اند.از فجایع کهریزک در سال ۸۸ زیاد شنیده ایم، فجایعی در حد قتل و شکنجه های فجیع و آزار و اذیت ها بی شرمانه زندانیان آنقدر مفتضح است که حتی رهبری هم مجبور شد به “جنایت” بودن اعمال پلیس در آن اعتراف کند و دستور تعطیلی اش را صادر کند؛ البته بدون مسئولیت پذیری درباره قتل ها و شکنجه ها، و صرفا به عنوان استاندارد نبودن و به بهانه عدم وجود تهویه هوا و خوراک کافی و جای کافی برای نشستن یا خوابیدن! اما درباره کشته و مجروح شدن جوان ها و آسیب های جسمی و روانی ای که هنوز ابعاد آن به طور کامل مشخص نشده است، هیچ کس مسئولیتی نپذیرفت. گرچه اکثر آسیب دیدگان این بازداشتگاه با ارعاب و تهدید و تطمیع هنوز نتوانسته اند از همه ی آنچه در کهریزک گذشت پرده بردارند، اما بسیاری نیز سکوت نکرده و بازگو کرده اند رفتارها و دستورهای غیرقانونی و غیرانسانی مرتضوی و رادان و یارانشان را. در این میان پدر شهید محسن روح الامینی بیشترین پیگیری های قانونی در این پرونده را بر عهده گرفت و علیرغم همه ی کارشکنی ها از شکایت خود بازنگشت.»
چهارم اینکه درمورد محاکمه سعید مرتضوی ومجازات او جناح های «اصلاح طلب» رژیم تا آنجا  وتا آن تاریخ با کشتار و سرکوب مخالفند که منافع خودشان به خطر نیافتاده است . ازاین منظرو به هیچ وجه در مورد کشتار سال 67 و یا 60  سخنی نمی گویند وسکوت کرده اند. زیرا درآن زمان خودشان درراس کاربودند و کشتار مردم ونیروهای اپوزیسیون رابه نفع کل نظام می دانستند.ازاین روی مخالفت امروزی این دارودسته ها ریاکارانه است ، زیرا همانطور که آقای مسعود بهنود گفته است «یادمان نرود که یاداوری کشتار 67 نتیجه نهایی اش اینه که چادر از سر اصلاح طلبانی بیفته که تازه دارن جون می» گیرن. پس بهتره درین دام نیفتیم!».
کوتاه سخن اینکه مردم ایران این خیمه شب بازیها و این بزدلان سیاسی اصلاح طلب را که برای حفظ نظام تمام سرکوبهای گذشته را تائید میکنند،جدی نمی گیرند ، قاتلان فرزندان خود را نخواهند بخشید واین جنایات زشت و ضد بشری را فراموش نخواهند کرد. پایان عمرمرتضویها وتعطیلی زندان مخوف کهریزک زمانی است که کلیت رژیم تبهکار و قتل و غارت وشکنجۀ جمهوری اسلامی  بدست پرتوان کارگران و زحمتکشان ایران سرنگون شود. جزاین نیز راهی نخواهد بود.
***
فساد حکم در شهرداری تهران، بانکها، بیمه ها و … هرگز جدای از فساد نهادینه شده در مجموعه نظام حاکم بر ایران نیست. پرونده هایی که هر از چند گاهی به وسیله جناحی  علیه جناح دیگر برملا می شود تنها گوشه ای از فساد حاکم بر جمهوری اسلامی است که در پی تشدید تضاد و درگیریهای جناحهای رژیم، آشکار می گردند. کیست که نداند در جمهوری اسلامی چهل  دزد بغداد سی و هفت سال است که بر جان و مال و ناموس مردم ایران حاکمیت دارند. تجربه نشان داده است که چاقو دسته خود را نمی‌برد و جمهوری اسلامی قادر نیست تا با دزدی، رشوه، اختلاس و فساد حاکم بر خود، مبارزه کند و این وظیفه به عهده انقلاب سوسیالیستی است وجز این نیزنمی باشد…افشای حقوق های نجومی مدیران بانکها و بیمه ها و هم اکنون فاش شدن واگذاری املاک چند میلیارد تومانی به مدیران ارشد شهرداری و برخی اعضای شورای شهر تهران که با همدستی قالیباف، شهردار تهران و چمران، رئیس شورای شهر تهران رخ داده است، استخوانهایی هستند که در گلوی جمهوری اسلامی گیر کرده اند. افشاگری هایی که در پی تشدید تضادهای جناح های حاکم، با هدف تضعیف و از میدان بدر بردن جناح مقابل صورت گرفت، در عمل چنان بر طبل رسوایی رژیم نواخته است که گریبان بسیاری از ارگانها و مقامات جمهوری اسلامی را گرفته است.
toufan1

دو یاد داشت کوتاه سیاسی درحاشیه فساد حکومتی

هر دم از این باغ بری می‌رسد  تازه تر از تازه تری می‌رسد
 
فساد سرا پای جمهوری اسلامی را فرا گرفته است، دیگر طبل از بام افتاده است و صدایش، تا هفت آبادی و آن سوی مرزها  نیز رفته است. هر کدام از افشاگریهای درون نظام جمهوری اسلامی اگر در هر کشور دیگری رخ می‌داد به جریمه و زندان محکوم میشدند و یا حداقل از کار برکنار میشدند.ولی در جمهوری اسلامی آب از آب تکان نمی خورد. هر روز جناحی برای از میدان بدر کردن جناح دیگر سندی از دزدی، رشوه خواری، … رو می‌کند اما کماکان در بر همان پاشنه می‌چرخد. بعد از فاش شدن «حقوق های نجومی» حال نوبت به افشای واگذاری «املاک نجومی» همراه با وامهای کلان بانکی به مدیران ارشد شهرداری و اعضای شورای شهر تهران رسیده است که  گریبان دستگاه قضایی، قانون گذاری، اجرایی، نظامی و انتظامی، شهرداری و نیروهای هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب را گرفته است. اگر در موارد رانت خواری و کلاهبرداری های بانکی پیشین، در مواردی مانند کلاهبرداری شهرام جزایری، اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی و یا بابک زنجانی، با اعدام و یا حبس چند تن از عوامل غیر خودی، سر و ته قضیه هم می آمد، اینبارمشخص شد که عناصر خودی و غیر خودی، آنهم در تمامی ارگانهای مالی و اداری جمهوری اسلامی، سرشان دریک آخور است و مشغول ملاخور کردن بیت المال می باشند.
افشای حقوق های نجومی مدیران بانکها و بیمه ها و هم اکنون فاش شدن واگذاری املاک چند میلیارد تومانی به مدیران ارشد شهرداری و برخی اعضای شورای شهر تهران که با همدستی قالیباف، شهردار تهران و چمران، رئیس شورای شهر تهران رخ داده است، استخوانهایی هستند که در گلوی جمهوری اسلامی گیر کرده اند. افشاگری هایی که در پی تشدید تضادهای جناح های حاکم، با هدف تضعیف و از میدان بدر بردن جناح مقابل صورت گرفت، در عمل چنان بر طبل رسوایی رژیم نواخته است که گریبان بسیاری از ارگانها و مقامات جمهوری اسلامی را گرفته است.
ماجرای «املاک نجومی» از آنجا شروع شد که سایت «معماری‌ نیوز» سندی از سازمان بازرسی کل کشور را منتشر کرد که در آن شهرداری تهران به حاتم بخشی اموال عمومی به مبلغ ٢٢٠٠ میلیارد تومان، متهم شده بود. این سایت فاش کرد که قالیباف شهردار تهران به برخی از مدیران شهرداری، اعضای شورای شهر، یک نماینده مجلس، یک مقام نیروی انتظامی و چند مقام و مامور حراست، زمین‌هایی در مناطق شمالی تهران را با ۵۰ درصد تخفیف واگذار کرده است وعلاوه بر آن به آنان تسهیلات بانکی از قبیل وام های ۴۰۰ میلیون تومانی با سود بسیار نازل نیز پرداخت کرده است.
البته قالیباف مدعیست که تمام اقدام‌های او قانونی و در حد اختیارات شهردار بوده اند و روند واگذاری املاک نیز در اسناد شهرداری ثبت شده اند.همگان می دانند که فساد، در ذات نظام جمهوری اسلامی است بطوریکه رشوه خواری، دزدی، اختلاس، رانت خواری و … با هویت طبقاتی ومافیائی نظام سرمایه داری اسلامی  عجین است. به همین دلیل است که با شکایت قالیباف و چمران، بلا فاصله به دستور بالاترین مقام قضایی جمهوری اسلامی، دادستان تهران خواهان برخورد با افشاء کنندگان سند محرمانه سازمان بازرسی کل کشور شد. البته ناصرسراج رئیس سازمان بازرسی کل کشور نیز بلافاصله با بیان اینکه سند فوق گزارش نهایی نبوده و فقط طرح سئوال از شهرداری بوده است، منکر انجام اقدامات غیر قانونی در شهرداری شد.
در ماجرای املاک نجومی شهرداری و شورای شهر تهران همانند حقوق های نجومی، فقط پای افراد غیر خودی در میان نیست تا با شکستن کاسه و کوزه بر سر چند عنصر رده چندم ماجرا ختم به خیر شود. متخلفان اصلی قالیباف و چمران از افراد رده بالای جناح اصولگرا رژیم هستند. لذا از همان ابتدا افشاء کنندگان را خاموش کردند زیرا در امر  پر سود واگذاری (تو بخوان بذل و بخشش) زمین های گرانقیمت شمال شهر تهران تنها پای عده ای از مدیران شهرداری، اعضای شورای شهر، نماینده ای از مجلس و یک مقام نیروی انتظامی در میان نیست، بلکه به تجربه ثابت شده است که همواره عناصراصلی و با نفوذ جمهوری اسلامی نقش اصلی را به عهده دارند.
فساد حکم در شهرداری تهران، بانکها، بیمه ها و … هرگز جدای از فساد نهادینه شده در مجموعه نظام حاکم بر ایران نیست. پرونده هایی که هر از چند گاهی به وسیله جناحی  علیه جناح دیگر برملا می شود تنها گوشه ای از فساد حاکم بر جمهوری اسلامی است که در پی تشدید تضاد و درگیریهای جناحهای رژیم، آشکار می گردند. کیست که نداند در جمهوری اسلامی چهل  دزد بغداد سی و هفت سال است که بر جان و مال و ناموس مردم ایران حاکمیت دارند. تجربه نشان داده است که چاقو دسته خود را نمی‌برد و جمهوری اسلامی قادر نیست تا با دزدی، رشوه، اختلاس و فساد حاکم بر خود، مبارزه کند و این وظیفه به عهده انقلاب سوسیالیستی است وجز این نیزنمی باشد.
kargari, fish e hoghoughfish e hoghogh, eteraz
ماهی از سر می گندد…..
باز هم سندی حاکی از غارت اموال مردم، توسط مسئولین جمهوری اسلامی  به بیرون درز پیدا کرد و معلوم شد که حقوق های چند ده میلیونی مدیران همانگونه که اولین حرکت غارتگرانه نبوده، آخرین آن‌ها نیز نمی باشد. سایت معماری نیوز به مدیریت یاشار سلطانی، با افشاء گزارش سازمان بازرسی کل کشور در مورد واگذاری زمینهای گران قیمت شمال شهر تهران به خودیها با قیمتی حتی نازلتر از زمینهای جنوب شهر تهران، رسوایی جدیدی را برای جمهوری اسلامی رقم زد. این سند افشاگرانه که گزارشی از طرف سازمان بازرسی کل کشور می‌باشد باید جای هرگونه حاشا را برای مسئولین از بین میبرد و به خلع غارتگران اموال عمومی منجر می شد. ولی در نظام مقدس و الهی جمهوری اسلامی، این خیالی است خام و کودکانه!. زیرا آخوند جماعت به پررویی و وقاحت شهرت دارد و می‌تواند در چشمان شما نگاه کند و دروغ بگوید. می‌تواند سیاه را، سفید و شب را، روز بخواند. این بار نیز تمامی اتهام را متوجه مدیر مسئول سایت افشاگر کردند و او را به زندان انداختد، که او اسناد محرمانه را علنی کرده است!. و تمام ماجرا از بیخ و بن دروغ است و گزارشی در کار نبوده است و تنها سئوالی مطرح شده است. زهی بی شرمی!
سازمان بازرسی کل کشور سازمانی است برای کنترل تمامی ارگان های جمهوری اسلامی که بر اساس اصل ۱۷۴ قانون اساسی بوجود آمده است. قانون اساسی این حق را به قوه قضاییه داده است تا برای نظارت بر حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاه های اداری، سازمان بازرسی کل کشور را زیر نظر مستقیم رئیس قوه قضاییه تشکیل دهد. سازمان بازرسی کل کشور می بایست بر ۸۵ وزارتخانه، سازمان و دستگاه دولتی نظارت و با تخلفات در آن‌ها مبارزه کند.
ولی در جمهوری اسلامی این خام خیالیست که توقع داشته باشیم سازمان بازرسی کل کشور به مبارزه با تخلفات بپردازد زیرا در این صورت کل نظام مقدس را باید از بن ویران کرد  و آن را ازنو بنا نمود. واقعیت این است که بنیان جمهوری اسلامی با دروغ و تزویر و بی قانونی و دزدی و غارت و رشوه و … بنا شده است. گر حکم شود که دزد گیرند ….. در جمهوری اسلامی هر آنچه مسئول هست گیرند!.وقتی روسای این سازمان را در نظر می‌گیریم متوجه می‌شویم که نمی‌توان از این سازمان انتظار مبارزه با فساد را داشت. رئیس کنونی آن ناصر سراج می‌باشد که قاضی پرونده «اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی، مربوط به مه‌آفرید امیرخسروی» و پرونده مهدی هاشمی بوده است. و قبل از ناصر سراج، مصطفی پورمحمدی ریاست این سازمان را به عهده داشته است که معرف همگان می‌باشد. او از قاتلان فرزندان دلاور ایران زمین است و محمود احمدی‌نژاد، در سال ۱۳۹۲ و در یک سخنرانی عمومی وی را به یک اختلاس ۲۰ میلیارد تومانی متهم نمود. یکی دیگر از روسای این سازمان سید ابراهیم رئیسی می‌باشد که علاوه بر شرکت در قتل عام عزیزان مرز و بوم ما یکی از اعضای هیئت سه‌نفره ویژه بررسی موضوع آزار جنسی در کهریزک بود که از نتایج درخشان! بررسی ! آن‌ها با خبریم. او همچنین بعد از واعظ طبسی سمت تولیت آستان قدس رضوی را عهده دار بود و بر ثروت بی کران و بی حساب کتاب آن مسلط بود و از آن بهره می برد. دیگر روسای این سازمان یکی محقق داماد بود و یکی محمد نیازی. اینان خود از غارتگران و جنایتکاران حاکم بر ایران می‌باشند. مگر ممکن است بتوانند مبارزه‌ای جدی و اصولی با فساد داشته باشند. این سازمان، خود نیز همانند کلیت نظام جمهوری اسلامی بر بی قانونی و فساد بنا شده است و توان و خواست برقراری نظامی قانونمند را نداشته و ندارد و اگر جز این بود می بایست تا کنون یا جمهوری اسلامی را ویران کرده باشد و یا خود این سازمان منحل شده باشد. واقعیت این است که با اتکا به فساد ودزدی نمی توان به جنگ دزدان ومفسدان رفت. جمهوری سرمایه داری اسلامی  از سر گندیده است و فقط با زدن این سر است که می توان بدنه سالمی را در جامعه پرورش داد.برای برقراری نظم و قانون و عدالت، راهی جز برانداختن این سر فاسد وگندیده نیست واین امر تنها در رسالت طبقه کارگر ایران است وجز این نیست.
***
kargari, moalem

گزارشی از تجمع معلمان باز نشسته در سراسر ایران. امروز ششم مهرماه 1395.

معلمان باز نشسته ایران طبق فراخوانی سراسری پرچم تاریخ مبارزاتی معلم را درایران بالا بردند ویک صدا. بعضا سکوت خواسته های صنفی خود را از دولت مطالبه کردند. تهران وکل ایران امروز معلمان شاغل دیروز را دیدند وصدای انها را شنیدند .در تهران چند نماینده من جمله خانم سعیدی به میان ما معلمان باز نشسته آمدند ولی صحبت جدیدی نکردند همان صحبتهای تکراری ورومنبری را دوباره همراه با وعده وعید انشا خوانی کردند .امروز که ما متحدانه خواهان خواسته های صنفی بودیم برای تفرقه بین ما آموزش وپرورش دست بکار شده بود وبرای تعدادی کارت فرستاده بود وآنها را به تالار وحدت تهران دعوت کرده بود متاسفانه من نمیدانم چه وتعدادی بودند وچه کسانی!!!! . ولی آنچه. مهم است ترس آموزش وپرورش از جمع ما میباشد که به این شکل انعکاس میابد.ما معلمان باز نشسته امروز در سراسر ایران با اتحادمان ودرد مشترکمان یک بار دیگر نشان دادیم که حتی یک قدم از خواسته های خود عقب نشبنی نمیکنیم.   اگر چه امروز تعدادی خواسته بودند معلمان سکوت کنند ولی شعار هایی چون:خط فقر سه میلیون.  حقوق ما یه میلیون.   حقوق باز نشسته پول آب و برق نمیشه معیشت منزلت حق مسلم ماست. از طرف معلمان باز نشسته داده شد ودر.آخر قطعنامه که خواسته هارا بیان میکرد از طرف همکاری خوانده شد وجمع آن ها را تکرار میکردند. درپایان معلمان بازنشسته گروه گروه به طرف مترو بهارستان حرکت کرده واین فاصله را با شعار دادن وخواسته های صنفی توجه مردم را به خود جلب کردند .امروز بر خلاف گذشته نیروی انتظامی خیلی. زیاد نبود وبیشتر به صورت لباس شخصی حضور داشتند. ولی چون از روز های قبل که اقشار. مختلف روبروی مجلس بودند وامروز. تجمع آنها ادامه داشت لحظه های آخر. موتور سواران ویژه از را ه رسیدند و در اطراف ما ایستادند ولی عکس العملی نداشتند فقط حضور فیزیکی داشتند .
به امید موفقیت برای همه.ازتارنمای اتحادیه آزاد کارگران ایران
مصاحبه با هوشمند حسنی ، کارگر با تجریه وقدیمی درجنبش کارگری ایران در مورد وضعیت کنونی کارگران (2 )
 
پرسش : پس ازروی کارآمدن احمدی نژاد با شعار » عدالت پروری»، چه تفاوتی در وضعیت طبقه کارگر نسبت به دو دوره گذشته » سازندگی » رفسنجانی و» اصلاحات » خاتمی بوجود آمد؟
پاسخ : آقای احمدی نژاد به عنوان نماینده جناحی از حاکمیت با سایر جناح ها و باندهای حاکمیت بر سر پیشبرد سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی نه تنها هیچگونه اختلاف نظری نداشتند بلکه در تسریع اجرای این سیاستها با دولتهای قبلی رقابت میکردند که البته مدال افتخاری هم در این زمینه از طرف صندوق بین المللی پول نسیب آقای احمدی نژاد شد.
همانطور که می دانید در دوران » سازندگی » رفسنجانی با اجرای برنامه های موسوم به تعدیل اقتصادی نزدیک به نیم میلیون نفر نیروی فعال و با تجربه در امر تولید به صفوف بیکاران پیوستند.سطح دستمزد کارگران در سال 1375 نسبت به 1357 یعنی بعد از گذشت 18 سال حدود 58 درصد کاهش یافته بود . دهها کارخانه و واحد تولیدی تعطیل و یا درآستانه تعطیلی قرار گرفتند . مسئله پرداخت به موقع دستمزدها ، به یک معضل همگانی و اجتماعی تبدیل شد که همچنان ادامه دارد. صدها هزار کارگر در اقصی نقاط کشور با مشکل عدم پرداخت بموقع دستمزدها ی خود هنوز هم  مواجه هستند. تحت تاثیر این فشارهای فوق العاده سنگین و بی قانونی مطلق و پایمال شدن حقوق و امنیت کارگران و زحمتکشان بود که پس از یک دوره رکود توام با فشار فوق العاده پلیسی – امنیتی ، پس از دوم خرداد و در دوران ریاست جمهوری خاتمی، بار دیگر کارگران و زحمتکشان پا به عرصه مبارزه گذاشته و از حقوق صنفی – اجتماعی خود دفاع کردند. این واقعیت که بخش مهمی از جنبش اعتراضی کارگران حول مسائل صنفی نظیر افزایش سطح دستمزدها مطابق با نرخ واقعی تورم ، اجرای طبقه بندی مشاغل ، انعقاد قراردادهای دستجمعی ، جلوگیری از خصوصی سازی ، مخالفت با طرح ارتجاعی اصلاح قانون کار بود نباید منجر به آن شود که مضمون و سرشت و جوهره طبقاتی و سیاسی آن و ضدیت با بربریت سرمایه داری وسیاستهای نئولیبرالیسم را نبینیم.مضمون سیاسی مبارزه برای جلوگیری از خصوصی سازی و تامین امنیت سرمایه و مخالفت یکپارچه وعلنی با طرح اتاق بازرگانی برای اصلاح قانون کار، مبارزه در جهت تشکل های مستقل کارگری و دفاع از حق اجتماع و اعتراض و اعتصاب و قراردادهای دستجمعی آشکار تر از آن است که احتیاج به توضیح داشته باشد. تلاش رژیم در این دوران برای ایجاد تشکل های زرد و تاسیس حزب فرمایشی کار اسلامی برای طبقه کارگر خود نشانگرترس از محتوای سیاسی مبارزات طبقه کارگر بود.
«تامین امنیت سرمایه» ، » جلب و جذب سرمایه های خارجی » و فعال کردن بخش خصوصی رئوس سیاستی است که از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از همان آغاز دوران رفسنجانی به رژیم دیکته شده و سران جمهوری اسلامی هم با تاکید بر نیروی کار ارزان و مطیع و حذف قوانین دست و پاگیر این سیاست را دنبال  میکردند وهمچنان دنبال می کنند.
در دوران اصلاحات خاتمی، تهاجم و تجاوز به حقوق طبقه کارگر ادامه یافت ، ابتدا کارگاههای کمتر از پنج نفر و سپس ده نفر و مناطق آزاد تجاری از شمول قانون کار خارج شدند . شرکتهای برده داری پیمانکاری و   قرار دادهای موقت و سفید امضاء گسترش یافتند. عدم پرداخت به موقع حقوق و دستمزدهای کارگران به امری نرمال و طبیعی تبدیل شد. خصوصی سازی ها و تبدیل مراکز صنعتی به مجتمع های مسکونی و پاساژهای تجاری و بیکار سازی رشد یافت. در این دوران روزی نبود که در گوشه و کناری از کشور تجمع و اعتراض و اعتصاب و درگیری با نیروهای سرکوبگر رژیم نباشد. فعالین کارگری و سندیکائی موفق شدند علیرغم شرایط فشار و سرکوب ، چندین سندیکا و تشکل مستقل کارگری را احیاء و یا ایجاد کنند.
احمدی نژاد که با حمایت خامنه ای و سپاه و بسیج به منظور شوک درمانی و به پایان رساندن دستورالعملهای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی روی کار آمد ، وظیفه داشت حذف سوبسیدهای کالاهای اساسی و رها سازی قیمت ها و تغییر قانون کار در جهت منافع کارفرمایان و ایجاد امنیت کامل سرمایه و همچنین گسترش خصوصی سازیها در همه عرصه ها را به سرانجام برساند.
 
احمدی نژاد با ادعای اینکه به وسیله هدفمند کردن یارانه ها قصد پرداخت نقدی آن را ، به دهک های پائین درآمدی دارد با انجام طرح تحول اقتصادی ( هدفمند کردن یارانه ها ) حذف یارانه های فرآورده های کشاورزی ، بهداشت ، آموزش و انرژی و رهاسازی قیمت های نفت و گاز و برق و آب مصرفی به قیمت جهانی را انجام داد. مبلغ یارانه نقدی صرف هزینه های اضافی برق و آب ونفت و بنزین و با افزایش تورم ، صرف خرید گرانتر سایر مایحتاج زندگی شد و نه تنها نقشی در بهبود زندگی کارگران و زحمتکشان نداشت بلکه وضعیت آنها را بدتر کرد.
لایحه اصلاحی قانون کار که توسط جهرمی وزیر کار احمدی نژاد به مجلس ارائه شد با هم نظری کامل دولت و مجلس و شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام ، بندی را به ماده 21 قانون کار اضافه کرد که طبق آن بتوانند دست کارفرما را برای اخراج دسته جمعی کارگران باز بگذارند. ماده 21 قانون کار که شرایط خاتمه کار را فوت یا بازنشستگی و یا از کار افتادگی کلی کارگر یا انقضای مدت در قراردادهای موقت اعلام کرده بود ، با اضافه کردن بند «ز » عنوان می کند: » در صورت کاهش تولید و تغییرات ساختاری و لزوم تغییرات فن آوری ، کارفرما می تواند قرارداد را خاتمه و کارگرانش را اخراج نماید». البته در این لایحه بند » ک » هم وجود داشت که طبق آن در صورت ( کاهش توان جسمی کارگر که موجب رکود تولید شود ) کارفرما می تواند به قرارداد او خاتمه دهد.
صالحی وزیر کار دولت احمدی نژاد  در خصوص اصلاح ماده 27 قانون کارمیگوید:» قانون کار دست کارفرمایان را بسته است و آنها نمی توانند کارگری را که مرتکب خطا شده اخراج کنند»
 
خلاصه اساس برنامه دولت احمدی نژاد در رابطه با روابط کارگر و کارفرما در طرح » رفع موانع تولید و سرمایه گذاری » منعکس میشد که چیزی جز بی حقوقی کامل کارگر و حفظ امنیت سرمایه نبود ؛ جهرمی در مصاحبه با خبرگزاری فارس ( 18 آذر 86 ) میگوید: » ما یک حرکت بزرگ و اساسی در کشور در جهت بهبود محیط کسب و کار و حمایت از بخش غیر دولتی را آغاز کرده ایم … شالوده این اقدامات سازماندهی» بازار کار » و قوانین ناظر بر روابط کارگر و کارفرما را تشکیل میدهد. فرصت برای سرمایه گذاری ، اصلاحات در نظام بانک ها و صنعت بیمه ای و برنامه ریزی کشور ، پیوستن به سازمان تجارت جهانی ، اصلاح و خصوصی سازی بانکها و صنعت بیمه .»
 
یکی دیگر از وجوه  مهم سیاستهای اقتصادی دولت احمدی تشدید روند خصوصی سازی در عرصه صنایع مادر مثل نفت و گاز و پتروشیمی و ذوب آهن و همچنین معادن و سیستم حمل و نقل و آب و برق و صنایع نیمه سنگین و سبک دولتی و همچنین عرصه های بانکی و بیمه و بهداشت و درمان و آموزشی بود . که اولین محصول آن کاهش نیروی کار و در بسیاری موارد تعطیلی شرکت واگذار شده بود؛ بسیاری از کارخانجات نساجی ، سیم و کابل ، سیمان ، فولاد ، قندو شکر و زیر مجموعه آنها و لاستیک و پلاستیک و سرب و روی و لوله و پروفیل و لوازم خانگی و صنایع زیر مجموعه پتروشیمی به حالت نیمه تعطیل درآمدند.بیش از 90 درصد صنایع با مشکل نقدینگی برای تامین سرمایه در گردش مواجه بودند که عدم پرداخت به موقع حقوق و دستمزدها یکی از عوارض آن بود.
 
در تمام دوران هشت ساله دولت» عدالت پرور » بطور متوسط سالانه حدود هزار حرکت اعتراضی و اعتصابی و تجمع کارگری انجام گرفت که طی آن صدها نفر بازداشت و هزاران نفر اخراج و دهها نفراز فعالین کارگری و سندیکائی به دادگاه احضار و محکوم به زندان شدند و حتی در مواردی چون فاجعه خاتون آباد کارگران را به گلوله بستند.ادامه دارد
***

toufan1

به مناسبت هیجدهمین سالگرد ترور پیروز دوانی

چگونه همه چیز لوث می‌شود

(یادی از پیروز دوانی و این بار با نام خودش)
 
شهریور ماه ۱۳۷۷ پبروز دوانی ، نویسنده و مترجم ایرانی از خانه مسکونی خود در تهران خارج شد و هرگز به خانه بازنگشت. دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی  تاکنون بعد از گذشت ۱۸ سال هیچ توضیح رسمی درباره سرنوشت آقای دوانی ارائه نداده و غلامحسین محسنی اژه ای، دادستان کل ویژه روحانیت وقت که متهم به صدور فتوای قتل پیروز دوانی شده بود اعلام کرد او را نمی‌شناسد.حزب ما در 18 سال پیش بعد از ناپدید شدن  پیروز دوانی اعلام کرد که جمهوری اسلامی قاتل اوست وبه شدت  تروریسم دولتی جمهوری اسلامی را محکوم کرد. حال هیجدهمین سالگرد ترور پیروز دوانی، انقلابی مبارز ومیهندوستی که توسط باندهای تروریستی جمهوری اسلامی صورت گرفته است را پشت سر میگذاریم. بدین مناسبت ضمن گرامیداشت یاد وخاطره او وافشای جنایات رژیم اسلامی ،مقاله ای که در توفان 63 بهمن ماه 78 خورشیدی  انتشار یافته را مجددا به چاپ میرسانیم تا خوانندگان گرامی بیشتر با نظرات وتفکر سیاسی این رفیق آشنا گردند. مقاله دیگری درمورد انجمن حجتیه از پیروزدوانی  در گذشته منتشر کرده ایم که بخاطر اهمیت این قضیه در شماره آینده توفان الکترونیکی آنرا به چاپ میرسانیم
هئیت تحریریه
شهریور 1395
 

چگونه همه چیز لوث می‌شود

(یادی از پیروز دوانی و این بار با نام خودش)
 
«خوانندگان عزیز
شما در طی سال‌های اخیر با برخی اعلامیه هایی در صفحات «توفان» آشنا شدید که در ایران منتشر شده بودند و به تدریج برحسب شرایط و موضوعیت در صفحات محدود نشریه «توفان» بازتاب یافتند. بسیاری از این اطلاعیه ها از طریق جانباخته پیروز دوانی و دوستانش به دست ما می‌رسید که در ایران آن را تکثیر کرده و توزیع می کردیم. تا روزی که از وضعیت پیروز دوانی پس از دستگیریش بی‌خبر بودیم، ناچار بودیم از ذکر منبع تحلیل‌ها و اطلاعیه های مندرج در «توفان» خودداری کنیم. حال که نشریه پژوهشی پیام امروز به درج بولتن ۲۲ مبادرت کرده است و قتل پیروز دوانی به دست رژیم جمهوری اسلامی قطعی به نظر می رسد، ما نیز بیان این مطلب را بلامانع می دانیم. این است که اعلام می‌داریم که بخشهایی از بولتن ۲۲ و سایر اطلاعیه های درون کشورکه از همین منبع به دست ما برای توزیع و انتشار می رسید، در صفحات نشریه ما به چاپ رسیده است. شما می‌توانید به مقاله بیست سال حکومت خون و شمشیر و یا مقاله شماره ویژه جنبش دانشجویی به اعلامیه مربوط به تحلیل جنبش دانشجوئی در ایران و پاره‌ای دیگر از اعلامیه های درون کشور که در «توفان» بدون ذکر مأخذ درج شده بود، مراجعه کنید. با نزدیک شدن انتخابات مجلس ششم، ما بخش دیگری از بولتن شماره ۲۲ نوشته جانباخته پیروز دوانی را تحت عنوان «چگونه همه چیز لوث می شود» ذکر می کنیم:
 
«پس از قیام بهمن ۱۳۵۷، در زمان حیات خمینی و تحت سلطه جناحی که اینک به «خط امامی ها» معروف شده‌اند، و هشت سال دولت و اکثریت مجلس را در اختیار داشتند، شعارهای افراطی «ضد امپریالیستی» و ضد آمریکایی در جامعه مسلط، باب و مد روز شد. حکومت و رهبران نظام با استعداد بیکرانشان، در تحمیق توده ها و فریب نیروهای سیاسی، از یکسو توانستند با سوء‌استفاده از ناآگاهی، باورها و خرافات مذهبی، احساسات و هیجانات کاذب، روحیه کیش شخصیت، عرق ملی و میهن پرستی مردم، آن‌ها را حول شعارهای افراطی «ضد آمریکایی» و در‌واقع برای تثبیت حاکمیت خود، بسیج و هدایت کنند و آن‌ها را اسیر توهمات سازند و از سوی دیگر توانستند با مانورهای زیرکانه، بر محور این شعارها حمایت بیدریغ برخی از نیروهای اپوزیسیون را جلب کنند، و سپس بین نیروهای سیاسی مترقی میهن تفرقه به وجود آورند، آن‌ها را به جان هم اندازند و در نهایت به راحتی همه آن‌ها را یکی پس از دیگری سرکوب نمایند. در عین حال، این حکومت از یکسو با انجام اعمال تروریستی مانند اشغال سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارمندان سفارت، بمب گذاری در پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه، سازماندهی گروه‌های تروریستی در کشور های عربی منطقه و نیز در اسرائیل، و از سوی دیگر با تداوم جنگ بی‌معنی هشت ساله و از بین بردن ذخایر ارزی و ثروت ملی و ویرانی ده‌ها شهر و روستا و صدها کارخانه و مزرعه و به مسلخ مرگ فرستادن میلیون‌ها نفر از جوانان میهن، بیشترین ضربه را بر منافع ملی و تمامیت ارضی کشور وارد ساخت، بهترین شرایط را برای افزایش حضور نظامی امپریالیسم آمریکا در منطقه استراتژیک خاور میانه و فروش سرسام آور تسلیحات نظامی آمریکا به کشورهای منطقه و حتی از طریق دلالان و به قیمتی چند برابر به خود ایران، فراهم آورد و بزرگترین خدمت سیاسی و اقتصادی را به هارترین و راست ترین و جنگ افروزترین جناح امپریالیسم آمریکا، یعنی صهیونیست های حاکم بر مجتمع های صنعتی- نظامی آمریکا، انجام داد. ملاقات های متعدد محرمانه نمایندگان آمریکایی و اسرائیلی با نمایندگان ایران و از جمله سفر محرمانه مک فارلین به عنوان سفیر ریگان با یک کلت و انجیل امضاء شده به ایران و انجام مذاکرات پنهانی با مقامات ایرانی، پوچ و عوامفریبانه بودن شعارهای «ضد آمریکایی» حکومت را اثبات کرد.
 
آن‌ها که شعار «جنگ، جنگ تا رفع فتنه» سر می‌دادند و ادعا می‌کردند که «اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده ایم» پس از هشت سال، جنگ پوچ و بی معنی، بدون هیچ دست آورد مثبتی و با پیامدهای منفی جبران ناپذیر، و با شکست ایران در اهدافش، با نوشیدن جام زهر مجبور به خاتمه آن شدند. در تمام این مدت، این به اصطلاح حکومت «ضد آمریکایی» به بهانه حفظ امنیت و وضعیت جنگی، هزاران نفر از افراد مترقی، آزادیخواه و نیروهای واقعاً ضد امپریالیست را قتل عام کرد.
 
پس از مرگ خمینی و طرد جناح «خط امامی ها» از عرصه های اصلی قدرت، و با همکاری دو جناح مسلط راست مدرن و راست سنتی شعار «توسعه» در جامعه، مسلط، باب و مد روز شد. باردیگر بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و نیز مجلات و مطبوعات با خوش باوری خودفریبانه ای به سیاست« توسعه» حکومت نگاه کردند. انواع و اقسام کتاب‌ها و مجلات در رابطه «توسعه» چاپ و نشر و انواع گردهمایی‌ها و سمینارها در این رابطه برگذار شد و بخشی از نیروهای اپوزیسیون، نیروی خود را در جهت حمایت بیدریغ از تکنوکرات های طرفدار توسعه متمرکز کردند و این مسأله بار دیگر به تفرقه در صفوف اپوزیسیون دامن زد. مدتی گذشت و معلوم شد که آنچه «توسعه» نامیده می‌شد و بسیاری از روشنفکران مبلغ آن شده بودند، فقط نمایش مضحکی بود از پاره کردن نخ افتتاح چند کارخانه بزرگ که پس از چند ماه فعالیت آن‌ها نیز متوقف می شد، و البته ساختن چند پل و اتوبان. ولی الحق که در این جریان «توسعه بازی» از یکسو چپاول و غارت ثروت مردم و به اصطلاح «بیت المال» در صفوف «بالا» و در حکومت و از سوی دیگر فقر، گرسنگی، گرانی، بیکاری، فساد، فحشاء، بیماری‌های روحی و خود کشی، بدبختی جوانان و زنان، در صفوف «پایین» و میان مردم، توسعه یافت. شکاف میان مردم و حکومت بیشتر و بیشتر شد و خطر انفجار نظام از درون همراه با گسترش خیزش های عمومی و خشم مردم شدت یافت.پس از چند سال، بخشی از جناح غالب در حکومت به رهبری هاشمی رفسنجانی و نیز جناح مغلوب در حکومت معروف به «خط امامی ها» که در عرصه اقتصادی دیدگاه های متفاوت داشتند، به این نتیجه رسیدند که برای کاهش شکاف میان مردم و حکومت، جلوگیری از انفجار نظام از درون، کنترل خشم و اعتراض عمومی مردم، سوق دادن حرکت‌های اعتراضی به کانال‌ها و مجراهای تحت کنترل و هدایت حداقل جناحی از حکومت و در چارچوب حفظ و تحکیم نظام، کاهش تشنج در روابط بین‌المللی و برقراری مناسبات عادی با کشورهای متروپل صنعتی، و در جهت ایجاد فضای باز سیاسی و فرهنگی در کشور در چارچوب قانون اساسی و تحکیم حاکمیت قانون گام بردارند. این روند به ویژه از سال ۱۳۷۰ آغاز شد ولی به دلیل عدم اتحاد کامل دو جناح راست مدرن تکنوکرات و خط امامی ها از یکسو و پایداری اتحاد دو جناح راست مدرن و راست سنتی در تدوین جهات عمده برنامه اقتصادی از سوی دیگر، و نیز با مقاومت جناح راست سنتی که جناح مسلط در حاکمیت بود، این روند دچار فراز و نشیب ها و شکست های متعدد شد، تا آنکه به ویژه از سال ۱۳۷۵، با گسترش و تعمیق بحران فراگیر عمومی در جامعه و گسترش خیزش های عمومی و کور مردم، با افزایش خطر انفجار درونی نظام، بخش دوراندیش جناح راست سنتی نیز با این خط مشی اصلاحات موافق و هماهنگ شد
در دوم خرداد ۷۶ و با حضور گسترده ۳۰ میلیونی مردم در انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب خاتمی از مدافعان پیگیر این خط مشی به عنوان رئیس جمهور، این روند اصلاحات و کاهش تشنج شتاب گرفت. و به همراه آن و به یاری اتحاد دو جناح قدرتمند غالب در حکومت، یعنی جناح راست مدرن و جناح ائتلاف خط امام، شعار و بحث «جامعه مدنی» در کشور مسلط، باب و مد روز شد. شعار اصلی خاتمی در انتخابات، «برقراری جامعه مدنی» بود. هیچ یک از مجلات و روزنامه‌ها و نشریات مستقل و حتی احزاب و سازمان های اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور، تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری در۷۶، لفظ «جامعه مدنی» را در سطح جامعه و در میان مردم به طور گسترده و مداوم و پیگیر و قاطع مطرح، تبلیغ و ترویج نمی کردند. برای عموم جوانان و مردم نیز اساساً لفظ «جامعه مدنی»، لفظی آشنا نبود، چه رسد به اینکه درکی از معنی و مفهوم آن داشته باشند. اگر در دوران گذشته نیروهای اپوزیسیون و مطبوعات و نهادهای فرهنگی نبودند که شعارهای افراطی «ضد آمریکایی» یا شعار «توسعه» را به حاکمیت تحمیل کردند بلکه حاکمیت این شعارها را در جامعه مطرح و تبلیغ کرد و «جا» انداخت و سپس نیروهای سیاسی و فرهنگی میهن به دنبال این جو راه افتادند، این بار نیز، این نیروهای اپوزیسیون و حتی مطبوعات و نهادهای فرهنگی نبودند که شعار و لفظ مشخص «برقراری جامعه مدنی» را در بطن و سطح و عمق جامعه وارد ساختند بلکه این جناحی از حکومت بود که این شعار را محور اصلی شعارهای انتخاباتی خود قرار داد و تنها آنگاه بود که این لفظ در سرلوحه نشریات بخش مهمی از اپوزیسیون عنوان شد و مجلات و نشریات گوناگون، روشنفکران و نویسندگان میهن راه افراط می پیمایند و چنان در حمایت کامل از یک جناح حکومت غرق شده اند، که هم صف مستقل خود از حکومت را از بین برده‌اند و هم ماهیت و انگیزه اختلافات جناح بندی های  درون حکومت را فراموش کرده و نسبت به یک جناح حکومت در میان مردم و  جوانان توهم به وجود می آورند. و بدینگونه عملاً نقش جاده صاف کن دو جناح حکومت برای تثبیت قدرت خود، حفظ مجموعه حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی را ایفا می کنند. هریک از سازمان ها و احزاب سیاسی، تشکل ها و انجمن‌ها و جمعیت های اجتماعی و فرهنگی، مطبوعات و نشریات، شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، روشنفکران، استادان دانشگاه ها، نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران، که در جامعه عملاً و یا رسماً، در سخنرانی‌ها و بحث‌های شفاهی و دیالوگ یا در مقالات و بیانیه ها و اطلاعیه ها، مستقیم و یا غیر مستقیم، اینگونه تبلیغ و یا ادعا کنند که استقرار جامعه مدنی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، در چارچوب قانون اساسی کنونی، یا با وجود حکومت دینی ولایت فقیه، یا حکومت دینی روشنفکران  به اصطلاح «نوگرائی» دینی، امکان‌پذیر است، و در ذهن مردم این تصورات باطل را القاء و در آن‌ها نسبت به ظرفیت اصلاح طلبی حکومت و نظام و هر یک از مسئولان حکومت توهم به وجود آورند، یا جاهل هستند و یا فریبکار. جامعه مدنی که اختراع رئیس جمهور، یا چند استاد دانشگاه و نویسنده و فعال سیاسی نیست که در قالبی که آن‌ها بخواهند بگنجد. جامعه مدنی دارای معنی و مفهوم مشخص علمی و مشخصات تعریف شده‌ای در علم جامعه شناسی است. هیچ یک از جناح های درون حکومت، و از جمله دولت و رئیس جمهور خاتمی، قصد تحقق این مفهوم علمی جامعه مدنی را ندارند. زیرا که استقرار جامعه مدنی با قانون اساسی کنونی و حکومت دینی (در هر شکل آن)، که مورد تأکید دائمی همه جناح ها هستند، در تضاد آشتی ناپذیر قرار دارد. آن‌ها حداکثر خواهان تحقق کاریکاتوری از جامعه مدنی هستند. اگر هم بخش اندکی از نیروهای درون حکومت، واقعاً خواهان تحقق جامعه مدنی واقعی نه کاذب در جامعه باشد، به دلیل ساختار ویژه نظام و حکومت ولایت فقیه جمهوری اسلامی، مطلقاً توانایی انجام این آرزو را نخواهد داشت. هر اندازه که حکومت جمهوری اسلامی به «استقلال سیاسی و اقتصادی» یا به «توسعه همه جانبه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و انسانی» دست یافته، می‌تواند در استقرار جامعه مدنی هم موفق شود. همچنان که مفهوم «استقلال» و «توسعه» در جمهوری اسلامی لوث شده، مفهوم «جامعه مدنی» هم توسط حکومت و هم توسط برخی از نیروهای اپوزیسیون و روشنفکرلوث خواهد شد.»
نقل از توفان دوره پنجم  شماره 63  بهمن ماه 1378
****
 

نگاهی دیگربه بحثهای درونی دو سازمان چریکهای فدایی و مجاهدین م ل

 مقاله ای که از نظر خوانندگان گرامی میگذرد در آذرماه 1389توسط رفیقی به رشته تحریر درآمد و در تارنمای اعتراض به بحث گذاشته شد و مورد استقبال وسیع علاقه مندان سیاسی چپ قرارگرفت.بیش از 100 کامنت ودخالت قریب به سی نفر دراین بحث مبین اهمیت این موضوع  تاریخی بود.این مقاله نقدی است بر بحثهای درونی دوسازمان چریکهای فدائی خلق تحت رهبری زنده یاد حمید اشرف و سازمان مجاهدین خلق(م ل) به رهبری تقی شهرام. ما این مقاله ارزشمند را که نکات بسیار مهم  سیاسی وتاریخی در آن نهفته است، به چاپ میرسانیم تا گامی ولوکوچک در تنویر افکار برداشته و از سویی نظرات وپیشگوئیهای سیاسی سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان راکه تاریخ درستی آن را به اثبات رسانده، درمعرض دید همگان قراردهیم.
هئیت تحریریه
شهریور ماه 1395
————————————————————————

اخیرا اسنادی درمورد بحثهای درون سازمانی دو تشکیلات فدایی و مجاهدین م ل در فرم فایل صوتی  درسطح اینترنت  پخش شد. روشن نیست هدف از انتشار این اسناد آنهم بعد از 35 سال چیست و بازماندگان این سازمانها چه درسهایی از این اسناد را فرموله کرده و دراختیار نسل جوان قرار داده اند. اما آنچه که می توان از ورای این اسناد بدان پرداخت و یک قضاوت منصفانه و تاریخی کرد بدین قرار است:
یکی از موارد بحث دراین اسناد درمورد تصفیه فیزیکی درون سازمان مجاهدین و تغییرمشی سازمان به م ل  است که رفیق حمید اشرف بدان انتقاد دارد و رفیق تقی شهرام تلاش میکند به توجیه این اقدام  درقالب مبارزه کمونیستها علیه خورده بورژوازی و مذهب بپردازد….
– دراین رابطه باید گفت  که تصفیه درون سازمانی و فیزیکی فقط شامل حال مجاهدین نبوده بلکه سازمان فدائیان خلق بعنوان یک سازمان نظامی سیاسی  نیزبه همین درد و انحراف گرفتاربودند  ودر سال 1355 دست به تصفیه فیزیکی زدند. رجوع شود به متن نامه  محرمانه علی اکبر جعفری(رابط داخل) به رابط خارج ازکشور سازمان چ ف خ ا در مورد  کشتن سه تن از رفقایشان …
لذا باید به عمق این  خط ومشی نظرانداخت و این گونه برخوردهای غلط را ازدریچه عدول از اصل لنینی مرکزیت دمکراتیک وانحراف به چپ و مشی جدا از توده درکلیتش نگاه کرد.
–  دو دیگر اینکه دو سازمان چریکی فدایی و مجاهد علیرغم صداقت و شجاعت و فداکاریشان راه مقابله با رویزیونیسم راست و مبارزه با خیانت حزب توده را با راه خط مشی گواریستی و نفی حزبیت پاسخ دادند که این خود ضربات فراوانی در راه تشکیل حزب و سازماندهی طبقه کارگر زد. انقلاب عظیم بهمن با شرکت میلیونی مردم خط بطلانی بر همه افکار مبارزه مسلحانه قهرمانان و جدا از توده های خلق کشید. سازمان م ل توفان یکی از سازمانهای مخالف  مبارزه مسلحانه جدا از توده بود و بر مشی توده ای مسلحانه به رهبری حزب طبقه کارگر تکیه میکرد و تاریخ نیز صحت این مشی درست را مجددا به اثبات رسانید. توفان می گفت حزب است که بر تفنگ فرمان می دهد و نه تفنگ بر حزب. این حزب است که ماهیت مبارزه مسلحانه را تعیین می کند و نه تفنگ. توفان هوادار راه قهرآمیز انقلاب بود و از مبارزه قهر آمیز دفاع می کرد. مبارزه مسلحانه تنها شکل خاصی از مبارزه قهر آمیز بود. یک اعتصاب عمومی سیاسی کارگری که به درگیری با نیروهای انتظامی منجر می شد بخوبی یک مبارزه قهر آمیز بود حتی اگر همراه با تفنگ نبود. برای توفان قهر طبقاتی مطرح بود و نه قهر قهرمانان.
– انقلاب کارتوده هاست ؛ و وظیفه کمونیستها تحت هر شرایطی تلاش برای نزدیکی با توده ها و سازماندهی آنهاست. تئوری اثبات شده لنینی باید راهنمای  عمل مبارزاتی باشد و نفی تئوری و مطلق کردن عمل انقلابی فرجامی جز اکونومیسم ندارد. علیرغم تمام احترام به جسارت و ماهیت انقلابی و از خود گذشتگی و فداکاری رزمندگان فدایی و مجاهد که در راه آزادی ایران جان دادند اما باید گفت که خط مشی شان انحرافی بود و از عدم اعتماد به طبقه کارگر و توده مردم و نقش آنها در انقلاب سرچشمه میگرفت. مشی چریکی مشی بی اعتمادی به توده ها و بی صبری خرده بورژوائی است که حوصله اش از کار توده ای طولانی سر می رود.

– سوم اینکه دربرخورد به بروز رویزیونیسم و خطر انحراف جنبش چپ و انقلابی ایران چریکهای فدائی خلق اساسا ماهیت موضوع را به علت سطح نازل تئوریک نمی فهمیدند و بهمین جهت تحت نفوذ عوامل مستقیم شوروی امپریالیستی و یا عوامل مستقیم حزب توده و یا غیر مستقیم آنها در لباس جبهه ملی بخش خاورمیانه قرار گرفتند. آنها خارج از کادر مبارزه عظیم ایدئولوژیکی قرار گرفتند که در جنبش جهانی کمونیستی جاری بود.  این سازمان م ل توفان بود که صدها مقاله علمی و تحقیقی را به نگارش درآورد و دراختیار جنبش قرارداد تا ماهیت سوسیال امپریالیسم شوروی و رویزیونیسم خروشچفی را بشناسند. سازمان چریکها اختلاف چین و آلبانی با روزیونیستهای  شوروی را به دعوای شیعه و سنی تنزل میدادند و دراثر همین کم توجهی و فقر تئوریک بود که حزب توده بخش اعظم این سازمان را بلعید و به خیانت کشانید.

– دراین اسناد درون سازمانی بسیار از سازمان م ل توفان اسم برده میشود و آنجا که زنده یاد رفیق حمید اشرف می خواهد به تشریح مواضع ضد رویزیونیستی و ضد سوسیال امپریالیسم شوروی به پردازد به اتهام زنی متوسل میشود و برای ممانعت از نزدیکی مجاهدین م ل به توفان، مشی سازمان توفان م ل را به «دفاع از رژیم شاه تحلیل میکند ومی گوید» توفان رژیم شاه را مترقی ارزیابی میکند زیرا معتقد است رژیم شاه درسیاست خارجی علیه دوابرقدرت است ونقش ترقی خواهانه بازی میکند اما در سیاست داخلی ارتجاعی است»….
متاسفانه باید گفت رفیق حمیداشرف دراینجا اشتباه بزرگی مرتکب شده آگاهانه و یا غیر آگاهانه مواضع غلط سازمان انقلابی حزب توده ایران را به توفان میچسباند که معتقد بودند رژیم شاه دارای «سیاست مستقل وملی» بوده و علیه دوابرقدرت  آمریکا و شوروی مبارزه میکند. این مواضع ربطی به سازمان توفان  م ل نداشت و بجاست که انتشاردهندگان این اسناد داخلی اینگونه برخوردهای غلط و اتهام زنی را مورد نقد قراردهند تا برای نسل جدید و مبارزاتشان راهگشا باشد.
سخنان حمید اشرف گواه بی اطلاعی رهبران سازمان چریکی از حوادث مهمی است که در دور و برش می چرخد. آنها در واقع خوراک تبلیغاتی جبهه ملی بخش خاورمیانه بودند که هم با توده ایها و هم با عمال شوروی کار می کردند. حمید اشرف حتی نمی داند که این توفان بود که مشی سه دنیا را افشاء کرد و در جنبش کمونیستی ایران تئوری سه دنیا را به عنوان یک تئوری رویزیونیستی محکوم نمود و خط مشی حزب رویرزیونیستی چین را طرد و محکوم کرد. این توفان بود که به دعوت اشرف خواهر شاه توسط  رفیق چوئن لای اعتراض کرد و مقاله ای در این زمینه در توفان نوشت. با جعل تاریخ نمی شود تاریخ نوشت.

نکته دیگر و قابل توجه اینکه زنده یاد رفیق تقی شهرام بخاطر درک غلط ازماهیت امپریالیستی شوروی و امتیاز دادن به  سازمان چریکها برای وحدت دو سازمان دریافت کمک مالی از شوروی رابه «شرط حفظ استقلال» مثبت ارزیابی میکند» و سرانجام سازمان مجاهدین م ل با همین تحلیل درعدن دفتر سازمان خود را تاسیس کرد. یمن درآنزمان زیر سلطه شوروی امپریالیستی بود و سازمان مجاهدین م ل متاسفانه درقبال سیاست شوروی نسبت به رژیم یمن سکوت پیشه کرد. دریافت کمک مالی از استخبارات عراق و لیبی نیز ناشی ازهمین درک غلط  «استفاده از تضاد بین دول ارتجاعی برای پیشبرد فعالیت سازمانی است». دریافت کمک مالی از عراق، یمن، لیبی، شوروی و… اقدامی مذموم و غیر اصولی و ناقض استقلال سیاسی است و این تنها سازمان مجاهدین نبود که ازدولت خارجی کمک مالی دریافت کرد.

جبهه ملی بخش خاورمیانه به رهبری آقای حسن ماسالی ضد کمونیست هم، که مبلغ مشی چریکی درخارج بود و کمک مالی دراختیار سازمان چریکهای فدایی خلق قرار میداد، سر درآخور استخبارات عراق، لیبی و شورویها داشت و از طریق این دولتها کمک دریافت میکرد و حاضر شد زیر سندی را که ماهیتا خوزستان را بخشی از عراق می دانست امضاء کند و این سیاست نمی توانست مورد قبول سازمان م ل توفان باشد که بر استقلال و عدم وابستگی پای میفشارد و حتا از کشورهای سوسیالیستی آنزمان نظیر چین و آلبانی نیز هیچ کمک مالی دریافت نکرد. سازمانهای هوادار مبارزه مسلحانه در آن زمان نمی توانستند بر همه این واقعیتها واقف نبوده باشند. در کتاب «مسائل مورد مشاجره» که توسط مجاهدین م ل منتشر شد آنها با تکیه بر اسناد به تمکین سازمان فدائیان خلق از جبهه ملی و دریافت کمکهای مالی بدرستی انتقاد می کنند.
بنابراین دلایل اختلافات شدید سازمان م ل توفان با جبهه ملی آنزمان را  که کاسب کارانه ازمشی مسلحانه چریکی به علت مخالفتش با حزبیت دفاع میکرد و خود را «چپ» می نامید و دیگران را راست، باید از منظر مبارزه ضد رویزیونیستی سازمان  توفان م ل، انتقاد به مشی مسلحانه جدا از توده و نادرست دانستن دریافت کمک مالی ازدول خارجی مورد ارزیابی قرار داد. برای درک صحیح تر از این مسائل می توان به کتاب کنفرانس ملی  و ماهیت موسس آن از انتشارات توفان رجوع کرد.

امروز حقایق در مقابل ما هستند و با اتهام نمی شود به نگارش تاریخ اقدام کرد. امروز سرنوشت جبهه ملی بخش خاورمیانه و حزب توده و شوروی امپریالیستی و خط مشی مبارزه مسلحانه چریکی و سرنوشت فدائیان خلق اکثریت و…  روشن شده و در مقابل ما هستند. خوب است به سایت توفان مراجعه کنید و تمام اسناد مربوط به این تحولات را که سیاه رو سفید وجود دارند مطالعه کنید و به درجه دوراندیشی توفانیها در آن دوره و افشاء نقش رویزیونیستها در جنبش انقلابی ایران واقف شوید. توفان با افتخار بر تمام تحلیلهای خویش در گذشته تکیه داده است و در صحنه مبارزه هنوز با همان مشی مارکسیستی لنینیستی حضور دارد و صحت نظریاتش را تائید شده می بیند. اینها حقایقی هستند که برای آموزش از تاریخ باید به بررسی آنها پرداخت. آنکس که از گذشته نیآموزد راه به جائی در آینده نخواهد برد.
***
toufan (2)

درحاشیه بمباران اخیر سوریه


امپریالیسم آمریکا عامل اصلی جنگ وتروردر سوریه

 
آتش بس چند روزه اخیر که با پا در میانی روسیه وآمریکا  به اجرا درآمد حاصلی جز ایجاد تنفس مجدد برای تروریستهای وارداتی ودشمنان ملت سوریه نداشته است.رژیم سوریه تحت رهبری بشار اسد ضمن پذیرش این آتش بس بعنوان آغازی برای استقرار صلح وآرامش درکشوراما به نقش آمریکا ومزدورانش درسوریه به دیده تردید نگاه میکرد وتلویحا چنین آتش بسی را یک سیاست تحمیلی  به نفع تروریستها ارزیابی می نمود. حمله هوائي امريكا به ارتش سوريه و کشته شدن قریب به 90  سرباز سوري عملن اقدامی دردفاع از تروریستها وداعش بود. بی شک این حمله به شکلی آشکار، زمینه را برای حمله تروریست های داعش به مواضع ارتش در جبل الثرده فراهم کرد و تروریست ها توانستند این منطقه نظامی را به کنترل خود در آورند.درهمین رابطه  فرماندهی کل ارتش و نیروهای مسلح سوریه با انتشار بیانیه ای تاکید کرد که » این اقدام، یک تجاوز خطرناک و آشکار علیه جمهوری عربی سوریه و ارتش آن محسوب می شود و دلیل قاطعی بر حمایت آمریکا و همپیمانانش از گروه تروریستی داعش و دیگر گروه های تروریستی است و دروغ بودن ادعاهای آمریکا در مبارزه با تروریسم را مشخص می کند.»
بارها دولت سوریه نگرانی خود را نسبت به محموله های ارسالی و مهمات و تروریستهای تازه نفس که به بخش شرقی شهر وارد شوند ابراز داشته است . این امر یک بار بعد از آغاز توافق آتش بس آخری میان آمریکا و روسیه در فوریه 2016 رویداد و هزاران تروریست به علاوه اسلحه و مهمات از ترکیه به حلب و به منطقه ادلیب وارد شد. «نیروهای دفاعی متشکل از غیر نظامیان سوریه» و بهتر بگوئیم معروف به «کلاه سفیدها»، نامشان برای دریافت جایزه صلح مطرح گردیده است. این گروه به عملیاتی دست می زند که تماما در منطقه کنترل سایر گروه ها قرار دارد. رائد ال-صالح رهبر «کلاه سفیدها» از شورای امنیت سازمان ملل مکررا درخواست کرده است که به ایجاد یک «منطقه پرواز ممنوعه» رای دهد تا از این طریق به کار این گروه کمکی شود.
«ایالات متحده آمریکا که بر اساس ادعای وزارت خارجه آمریکا به این گروه 40 میلیون دلار از طریق سازمان دولتی «آید»(Aid) کمک مالی کرده است، با وجود این امر، از ورود ال-صالح در ماه آپریل به آمریکا بخاطر دریافت جایزه برای اقداماتش، ممانعت کرده است. استدلال آنها در مورد ممنوعیت ورود وی این است که ال-صالح «احتمالا با گروه های افراطی ارتباط» دارد.این ادعا را فیلمهائی از عملیات این گروه تائید می کنند. مثلا تصاویری منتشر شده اند که در آنها «کلاه سفیدها» برای جهادیستهای «النصر» ابراز احساسات می نمایند.»(یونگه ولت 20/21 اوت 2016). حال تو خود حدیث مفصل به خوان از این مُجمل»
حمله تروریستی و بمباران ارتش سوریه که با تروریستهای آدمخوار درحال جنگ است عملن شکسته شدن آتش بس در سوریه را موجب گردیده است.پس از حمله  هوایی آمریکایی‌ها به این مناطق، نیروهای داعش نیز به جبل الثرده که مشرف بر فرودگاه نظامی دیرالزور است حمله کردند و آنجا را به کنترل خود در آوردند.  حملات هوایی آمریکا، فضای مناسبی برای حمله تروریست های داعش فراهم آورد.
بثینه شعبان، مشاور بشار اسد، رییس‌جمهوری سوریه در مصاحبه‌ای با شبکه خبری راشا تودی در این‌ باره گفت: هم‌زمان با این که جنگنده‌های آمریکایی به ارتش سوریه حمله کردند، تروریست‌ها از همان جهتی که آمریکایی‌ها حمله کردند، وارد عمل شده و مناطقی را به تصرف خود درآوردند که در اختیار ارتش سوریه بود.وی ادامه داد:‌ بنا بر این برای همه کاملاً مشخص است که نوعی هماهنگی میان جنگنده‌های آمریکایی که مواضع ارتش را هدف قرار دادند و تروریست‌هایی که مناطق مورد هدف را به تصرف خود درآوردند، وجود داشته است.» اما آمریکا با انکار چنین سیاستی از غیر عمد بودن حمله هوائی سخن گفته است و با ریاکاری وتوسل به رسانه های شستشوی مغزی غربی افکار عمومی را بسوی حمله به کاروان غذایی ودارویی معطوف می کند که گویا سوریه و روسیه انجام داده اند و آنها را متهم می کنند که اساسا هیچ  گونه صلح و آتش بسی را بر نمی تابند و به کشتار مردم بیگناه متوسل میشوند وحتا به سازمانهای حقوق بشری نظیر صلیب سرخ وامثالهم رحم نمی کنند. آمریکا با فرافکنی می خواهد اززیر بارانتقادات  وپاسخ گوئی به این جنایت تروریستی وهمدستی با آدمخوران سلفی شانه خالی کرده است. نماینده آمریکا در اجلاس سازمان ملل متحد بیشرمانه حملات هوائی به کاروان غذایی را به سوریه و روسیه نسبت داد و از زیربار پاسخ به چرائی حملات هوائی به پایگاه نظامی سوریه طفره رفته است. اما این را هر نظامی تازه کاری دانسته است که جنگنده های ای-10 در جنگ برای هماهنگی عملیات هوایی و راهنمایی جنگنده های دیگر استفاده می شوند. نکته مهمتر آنکه، این جنگنده در زمانی طولانی در ارتفاعی پایین پرواز می کند و از آنجا که بدنه آن با تیتانیوم ساخته شده است، در برابر گلوله های ضد هوایی مصون است. علاوه بر این، خلبان ای-10 مواضعی را که بمباران می کند با چشم غیر مسلح مشاهده می کند. اینکه چنین جنگنده ای در مدت 50 دقیقه و در مسیری طولانی و در ارتفاعی پایین با استفاده از تیربار خاص خود نیروهایی را هدف قرار دهد که در دید کامل خلبان بوده اند، سپس ادعا شود که این اقدام به اشتباه صورت گرفته است، قبول آن بسیار سخت است.اما دیری نگذشت که آمریکا بخاطر انتقادات شدید جهانی ناچار گردید این بمباران هوائی به پایگاه نظامی سوریه را بپذیرد ودرهمین رابطه یک منبع مسئول سوری اعلام کرد که باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به‌دلیل حمله جنگنده‌های این کشور به نیروهای ارتش سوریه از بشار اسد عذرخواهی کرده است.این درحالیست که کارشناسان نظامی تأکید داشتند که به‌دلیل تجهیزات پیشرفته آمریکا احتمال اینکه این حمله به‌اشتباه صورت گرفته باشد، صفر است.با توجه به سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا ومتحدین تروریستش و بازیهای روبه صفتانه آتش بس ارتش ملی سوریه تصمیم به محاصره کامل شهر حلب گرفته است تا خاک سوریه را از لوث وجود این آدمخواران تروریست  پاک کند.  حملات مشترک بمب افکنهای روسی وسوری بر فراز پایگاههای تروریستها وتارومارکردن آنها نشان ازسیاست تهاجمی سوریه برای بازپس گیری شهر حلب و دیگر مناطق تحت اشغال تروریستها دارد. سروصدا های اخیر دول مکار غربی درمورد جان انسانهای غیرنظامی که اساسا هیچ ارزشی برای آنها ندارد حربه سخیفانه تبلیغاتی شده تا حملات هوائی سوریه به تروریستها را سیاه جلوه دهند و از سرکوب ونابودی قطعی تروریستها ممانعت به عمل آورند. واقعیت آن است که آمریکا خواهان نابودی تروریستها در خاک سوریه نمی باشد وریاکارانه تحت بهانه مبارزه با تروریستها بدون مجوز وخواست دولت قانونی سوریه وارد خاک این کشور شده است. آمریکا درپی تشکیل  پایگاه نظامی درخاک سوریه است وحمایت  او از کردهای کوبانی درهمین چهارچوب قابل تبیین است.
حزب ما تجاوز به خاک سوریه را محکوم میکند و مبارزه دولت وارتش سوریه علیه تروریستها را عادلانه ارزیابی کرده وخواهان خروج فوری وبی قید وشرط همه تروریستهای وارداتی ، ارتش آمریکا وترکیه از خاک سوریه است. هرگونه تغییر وتحولی سیاسی در سوریه یک امر داخلیست ووظیفه مردم این کشوراست  که خود بدون دخالت خارجی سرنوشت خودرا تعیین کنند. ملت سوریه نیازی به فرمایشات امپریالیستی واستعماری ممالک اروپایی و آمریکائی ندارد و می خواهد بعنوان یک عضو برابر درسازمان ملل متحد بدون جنگ وویرانی ودرکمال آرامش زندگی کند. امپریالیستهای غربی با آفریدن جنگ نیابتی شیرازه جامعه را ازهم پاشانده وموجب تاراندن میلیونها نفر ازخاک کشور شدند. این جانوران استعماری زندگی را برکام مردم سوریه تلخ کرده اند.ماهیت امپریالیسم جز این نیست و برای صلح واقعی باید جنگید وخون داد واین تازه آغاز کار است !
«چپ» ایران چه می گوید؟
عده ای که خود را «چپ» می نامند از سر نادانی یا انحرافات ترتسکیستی  و یا خودفروختگی تحولات سوریه را «انقلاب» ارزیابی کرده وهنوز هم میکنند. این عده به بهانه مخالفت با دولت سوریه چشمشان را بر توطئه آمریکا درسوریه  و اشغال این کشور بسته اند وشعار» نه قم خوبه نا کاشون، لعنت به هردوتاشون» را  مثل گذشته ساز کرده اند. برای این جماعت بی افق و سردرگم  مهم نیست که چه کسی می خواهد رژیم سوریه را براندازد و چه ماهیتی دارد.برای این فریب خوردگان و خود فروختگان سیاسی زورگویی و دخالت درامور داخلی سوریه مهم نیست، مصالح ملی مهم نیست، مرز جغرافیایی و تمامیت ارضی مهم نیست،…. طبق این نظریه ارتجاعی ، مستعمره شدن سوریه مهم نیست همانطور که مستعمره شدن لیبی وعراق و افغانستان اصلا مهم نبود. برای این محافل    مسئله حق تعیین سرنوشت خلقها بدست خودشان مهم نیست وپشیزی ارزش ندارد… و الاآخر! این عده  مدعی دروغین مارکسیسم همان مزخرفات مزدوران عراقی ،لیبیایی و افغانستانی را درمورد سوریه تکرار میکنند.انکار مصالح ملی مردم سوریه مشغله فکری آنهاست. این جریانات ازحق قانونی دولت سوریه دردفاع از موجودیت سوریه و تمامیت ارضی خود دفاع نمیکنندوهمان جعلیات وشارلاتانیسم امپریالیستها«دولت غیر قانونی ومستبد » اسد باید برود را نشخوار میکنند.این جماعت مفلوک و خودفروخته اگر همین فردا رژیم ددمنش جمهوری اسلامی همانند شاهان قاجار نصف ایران را برای حفظ حاکمیتش بفروشد ، صدای این جریانات درنمی آید که هیچ بلکه برای دستاربندان اسلامی هورا نیز میکشند.این سوپر لیبرالهای امروزی که نام کمونیست و انقلابی رانیز یدک میکشند از هر ضد کمونیستی ضد کمونیست ترند و به کمونیستهای خیانت ملی بدل شده اند.اینها بدنبال یک نوع چلبی ایرانی هستند تا دررکاب امپریالیستها به لفت و لیس بپردازند.این گروهها که به ظاهر بر طبل استقلال خود میکوبند درعمل در گرداب» تئوری دو قطب ارتجاعی» ووابستگی گرفتارند ودرمقابل اشغال سوریه وحق حاکمیت ملی این کشورخفقان گرفته ا ند.این جریانات خودفروخته رنگارنگ در هر لباسی چه کردی وبلوچی وعربی و آذری ویا گروههای نظیر مجاهدین وسلطنت طلب از بمباران اخیر سوریه توسط جنگنده های آمریکائی برای جلوگیری از شکست کامل داعش توسط ارتش ملی دولت قانونی سوریه دفاع میکنند و برای اوباما هورا میکشند وبه نقش امپریالیسم آمریکا بعنوان عامل اصلی جنگ  در سوریه توجه ای ندارند.مرگشان باد!.

***

 

toufan[1]

یادی ازرفیق احمد دالری

رفیق احمد دالری در سال ١٣٣٢ در خانوادهﺍﯼ زحمتکش در شهرآبادان به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در شهر آبادان گذراند و جهت ادامهﯼ تحصیل به انگلستان رفت. در آنجا با کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی (اتحادیهﯼ ملی) آشنا گشت و بزودی در زمرهﯼ فعالین آن در شهر براد فورد در آمد و در همین اوان با سازمان مارکسیستی ــ لنینیستی توفان آشنا گشت.
رفیق احمد از رفقای اصولی و فعال کنفدراسیون بود. او همواره با متانت و صبوری که خاص وی بود صحبت می کرد و کلامی دلنیشن داشت. از جمله فعالیتﻫﺎﯼ وی در افشای رژیم منفور شاه در خارج از کشور در اشغال کنسولگری منچستر و هم چنین تدارک و شرکت در اعتصاب غذای ٥ روزه که در شهر منچستر در اعتراض به کشتار رژیم شاه و به خاطر آزادی زندانیان سیاسی برگزار گردید بود. همزمان با انقلاب خلقﻫﺎﯼ ایران در بهمن ٥7، رفیق احمد به همراه عدهﺍﯼ از رفقایش رهسپار ایران گردید و در شهر آبادان به فعالیت پرداخت. بعد از شروع جنگ به سازماندهی مردم محل خود که با دست خالی مجبور به مقابله با ارتش متجاوز عراق بودند٬ پرداخت ولی بزودی تحت تعقیب از طرف رژیم انحصار طلب جمهوری اسلامی قرار گرفت و مجبور به ترک آبادان شد و به خانوادهﯼ خود در شهر شیراز پیوست و در آنجا تا زمان دستگیری در بهار ١٣٦٢ دمی از فعالیت جهت تحقق آرمان والای پرولتاریا باز ناایستاد. و بالاخره به جرم «عضویت در حزب طبقهﯼ کارگر ایران و مبارزه برای دنیائی خالی از استٽمار٬ توسط جلادان رژیم سیاه دل جمهوری اسلامی و پس از تحمل شکنجهﻫﺎﯼ بسیار در مهر ماه ٦٢ به دار آویخته شد.
 
یادش گرامی وراهش پر روهروباد!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!
 برگرفته از کتاب مرغان پر کشیده توفان.
 

***

 toufan ,facebok

گشت وگذاری در فیسبوک . پرسش وپاسخ

دیکتاتوری حزب یا دیکتاتوری طبقه کارگر؟
 
پرسش: بنظر شما حزب دیکتاتوری اعمال میکند یا طبقه کارگر؟
پاسخ:  دوست عزیز، تمام آموزش مارکسیسم لنینیسم تأکید بر نقش رهبری حزب بر طبقه کارگر دارد و دیکتاتوری پرولتاریا تنها از طریق اعمال این رهبری در سازمانﮬﺎﻯ تودهﺍﻯ توضیح داده می شود. لنین صراحتاً در این باره چنین می گوید:
» روی هم رفته با یک دستگاه کشدار٬نسبتاً وسیع و بسیار نیرومند پرولتری سر و کار داریم که رسماً کمونیستی نیست ولی حزب به وسیلهﻯ این دستگاه با طبقه و توده ارتباط کامل دارد و به وسیلهﻯ آن دیکتاتوری طبقه، زیر رهبری حزب عملی می گردد. « (به نقل از اصول لنینیسم ص ١٦٨)
از رهبری حزبی این نتیجه را نمی توان گرفت که به جای دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری حزب و یا دیکتاتوری کمیتهﻯ مرکزی و در ادامهﻯ آن دیکتاتوری فردی حزب قرار دارد و بدین ترتیب رهبری حزب را در نقطهﻯ مقابل دیکتاتوری پرولتاریا گذاشت. حزب،
 
 
رهبر٬ پیشوا و معلم طبقهﻯ کارگر است و بیان روشن و صریح خواستﮬﺎﻯ طبقهﻯ کارگر است و ارادهﻯ آنها را منعکس می سازد. لنین می گوید:
» به خودی خود چگونگی طرح مسئلهﻯ دیکتاتوری طبقه؟ دیکتاتوری حزب٬ پیشوایان با دیکتاتوری (حزب) تودهﮬﺎ؟ دلیلی بر پریشانی و بن بست عجیب فکری است….. همه می دانند که تودهﻯ مردم به طبقات تقسیم می شوند….. و طبقات معمولاً و در اکٽر موارد و اقلاً در کشورهای متمدن کنونی از طرف احزاب سیاسی رهبری می شوند! و احزاب سیاسی بر حسب قاعدهﻯ معمول از طرف گروهﮬﺎﻯ کم و بیش ٽابت از اشخاصی که صالح تر و صاحب نفوذتر و مجرب تر هستند و برای کارهای مسئولیت دار انتخاب شده و رهبر خوانده می شوند٬ اداره می گردند… ولی اگر بخواهیم در این بحٽ به جائی برسیم… که به طور کلی دیکتاتوری تودهﮬﺎ را با دیکتاتوری پیشوایان در مقابل یکدیگر قرار دهیم سفاهت و مفت گوئی خنده آوری است. « (نقل از اصول لنینیسم ص.٢ــ  ١٨٣)
تنها رهبری حزب طبقهﻯ کارگر قادر است که انرژی بی پایان تودهﮬﺎ را برای پیکار عظیم و دورانساز کنونی رها ساخته و به تخریب دنیای ستم بکشاند. انگلس نیز حاکمیت حزب را از حاکمیت طبقهﻯ کارگر جدا نمی داند و در مورد حزب آلمان می نویسد:
» حزب طبقهﻯ کارگر سوسیال دموکراتیک آلمان از آنجا که حزب طبقهﻯ کارگر است٬ لزوماً «سیاست طبقاتی»، سیاست طبقهﻯ کارگر را اعمال می کند و چون هر حزب کارگری از این مبداء برمی خیزد که حاکمیت را در دولت تصرف کند٬ حزب کارگری سوسیال دموکراتیک آلمان نیز خواستار حاکمیت خود٬ حاکمیت طبقهﻯ کارگر و بدین قسم حاکمیت طبقه است. « (دربارهﻯ مسکن)
متاسفانه از آنجا که عده ای از جریانات سیاسی مدعی «کمونیسم»اصول ومبانی لنینیستی وحزبیت را سالهاست نفی کرده اند می خواهند سوسیالیسم را تنها در ذهن خود بنا کنند. سوسیالیسم این جریانات سوسیالیسم طبقاتی ودیکتاتوری پرولتاریا نیست، سوسیال دمکراتیک ودیکتاتوری بورژوازی در لباس سوسیالیسم است.چنین جریاناتی ملقمه ای از همه چیزند، ازآنارشیسم گرفته تا ترتسکیسم، اکونومیسم ورویزیونیسم وتزلزلات اپورتونیستی وضد حزبی  فراکسیونیسم و شعارهمه باهم برای اتحاد بزرگ سوسیالیستی! اینان چپ اروپایی، اوروکمونیسم اند، یعنی ضد لنینیسم ودیکتاتوری پرولتاریا  ومداح بورژوازی اند.
در گذشته نیز کائوتسکی و شرکای او در انترناسیونال دوم و هم چنین کسانی که بعدها در حزب بلشویک اندیشهﮬﺎﻯ او را راهنمای خویش قرار دادند٬ در کنار آنارشیستﮬﺎ و اپورتونیستﮬﺎﻯ کهنه کار دیگر عیناً همین افتراعات را به حزب بلشویک نسبت دادهﺍند ورهبری حزب را دیکتاتوری حزب علیهﻯ کارگران و علیهﻯ دموکراسی و علیهﻯ رشد مبارزات سیاسی می خواندند. استالین در اٽر برجستهﻯ خود٬ اصول لنینیسم تمامی این انحرافات را با موشکافی داهیانهﺍﻯ افشاء نموده و انگیزهﻯ آنها را روشن ساخت. او در این اٽر نوشت:
» می خواهند تلقین کنند:
الف ــ به تودهﮬﺎﻯ غیر حزبی که جرأت مخالفت نداشته باشید٬ زیرا حزب است و به هر عملی قادر است. زیرا در کشور ما دیکتاتوری حزب است.
ب ــ به کادرهای حزبی٬ جسورانه تر عمل کنید٬ فشار را شدیدتر نمائید٬ به صدای تودهﮬﺎﻯ غیر حزبی هم می توان اعتنائی نداشت٬ در کشور ما دیکتاتوری حزب است.
ج ــ به صدرنشینان حزب٬ می توان تا اندازهﺍﻯ هم خودپسندی را به عنوان تجمل به خود اجازه داد و شاید هم قدری مغرور شد٬ زیرا در کشور ما دیکتاتوری حزب است و در نتیجه دیکتاتوری پیشوایان هم هست. « (ص ١٩٨)
استالین در مقابل این خطرات همواره حزب را به هوشیاری فرا می خواند تا حزب:
» بیان صحیح آنچه که خلق احساس میکند « باشد. این صدای رسای او بود که دیمیتریوف در کنگرهﻯ ٧ انترناسیونال کمونیستی تکرار کرد که:
» یونانیان در اساطیر خود قهرمانی به نام آنته داشتند که بنا به نقل اساطیر٬ پدرش پسیدون خدای دریاها و مادرش٬ ژه٬ خدای زمین بود. آنته به مادر خود که وی را زائیده٬ شیر داده و پرورده بود٬ دلبستگی ویژهﺍﻯ داشت. قهرمانی نبود که این آنته او را مغلوب نکرده باشد. وی قهرمان غلبه ناپذیر شمرده می شد. نیروی او از کجا بود؟ نیروی او در این بود که هر بار هنگام نبرد به مادر خود که او را زائیده و شیر داده بود٬ تکیه می کرد و نیروی تازه می گرفت. ولی این قهرمان با وجود آن یک نقطهﻯ ضعف داشت و آن عبارت از این بود که وی به نحوی از انحاء از زمین جدا گردد٬ دشمنان او را در نظر می گرفتند و در کمینش بودند. سرانجام دشمنی پیدا شد که از این نقطهﻯ ضعف او استفاده نمود و او را مغلوب ساخت. این هرکول بود. هرکول چگونه آنته را مغلوب نمود؟ او را از زمین جدا کرد و به هوا برداشت و امکان تماس با زمین را از او سلب نمود و بدینسان او را در هوا خفه ساخت.
گمان می کنم بلشویکﮬﺎ٬ قهرمان اساطیری یونان، آنته را به خاطر می آورند. آنها نیز مانند آنته٬ از آنجا نیرومند هستند که با مادر خود٬ با تودهﮬﺎئی که آنها را زائیده٬ شیر داده و پرورده مربوطند و تا زمانی که با مادر خود٬ با ملت رابطه دارند٬ بخت یار آنهاست که مغلوب نشدنی بمانند.
راز شکست ناپذیر بودن رهبری حزب بلشویک در اینجاست. « (استالین ــ دربارهﻯ نواقص امور حزبی).
 
اگردیکتاتوری تودهﮬﺎ را با دیکتاتوری پیشوایان در مقابل یکدیگر قراردهیم سفاهت و مفت گوئی خنده آوریاست
 
 ***
toufan (3)
پارهﺍﻯ از انتشارات جدید در کتابخانه اینترنتی توفان:
*«سیمای دیگری از استالین» نوشته «لودو مارتنس»
*تحریف کنندگان تاریخ ، سندى تاریخى از انتشارات دفتر اطلاعاتى شوراى وزیران اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى
*درافشای ماهيت «حزب کمونيست کارگری ايران» در دوجلد از انتشارات حزب کارایران(توفان)
* تحریف ترتسکیستی رویدادهای تاریخی – نویسنده علی رسولی