۱۳۹۵ تیر ۱, سه‌شنبه

جرم انگاری یا قانون جرم سیاسی


جرم انگاری یا قانون جرم سیاسی

فریبرز رئیس دانا

 


• در شرایط و اوضاعی مطلوب و دموکراتیک نباید اساساً عنوان جرم برای هر نوع فعالیت سیاسی در نظر گرفته شود. فعالیت سیاسی به هر روی برای همگان آزاد است و نباید در محدوده هایی قرار گیرد که منجر به تعریف ویژه جرم شود. فعالیت سیاسی نباید برچسب مجرمانه به خود بگیرد که هیچ، باید پاداش انسانی و اجتماعی ببیند و تشویق شود. فعال سیاسی وقت و نیرو و امنیت فردی و اجتماعی و آسایش خود و خانواده اش را فدای آرمان و هدف انسانی یا آن چه او انسانی و مفید می یابد می کند ...
يکشنبه  ٣۰ خرداد ۱٣۹۵ -  ۱۹ ژوئن ۲۰۱۶
..........................................................................................................................................................
 
مجلس شورای اسلامی قانون جرم سیاسی را پس از مدتها بحث و بررسی تصویب و شورای نگهبان نیز آن را تأئید کرد و این قانون برای رئیس جمهور ارسال شد و او نیز آن را به عنوان رسمی قانون لازم الاجرا ابلاغ کرد. درست در همین موقع معاون فرهنگی قوه قضائیه، که بنا به فرض باید در رأس امور رواج قانون و قانون پذیری باشد، درآمد و گفت که من اصلاً جرم سیاسی را به رسمیت نمی شناسم و نمی پذیرم. درست است که او مقامی مسئول در قضاوت و برقراری موازین قانونی نیست اما نماد فرهنگ قانون پذیری و احترام به قانون است. همین نماد در واقع فرمایش کرده است که این قانون یعنی کشک. و این گفته بی ریشه و بی اثر نیست و نخواهد بود.
در کتاب خاطرات عبداله مستوفی مربوط به عصر قاجار خواندم که آخوند جوانی در محله ای در تهران می زیست که همه بچه های محل اور را ملا کشک صدا می کردند. آخوند مسن تر شده و محاسن سفید کرده بود و از این که او را در محل هنوز ملا کشک صدا می کردند به شدت دمغ بود. پس او شکایت به بزرگ و لوطی محل برد و آنها هم به همه بزرگ و کوچک توصیه کردند که پس از این هر کس او را ملا کشک صدا کند سر و کارش با ما است. اهالی گفتند پس او را چه بنامیم، گفتند ملا عسل. دهها سال گذشت و او ملا عسل بود و در محله زندگی می کرد تا این که به پیری رسید و کم تر کسی هم، به خصوص از بچه های محل، سابقه ی او را می دانستند. روزی بچه کوچکی او را دید و از او پرسید این که به تو می گویند ملا عسل یعنی چه؟ ملا در پاسخ گفت یعنی کشک.
حالا حکایت ما است. سالیان سال خلاف قانون اساسی، جرم سیاسی اصلاً تعریف نمی شد و در این خلاء ساختگی و دائمی قانونی همه ی آزادیخواهان و برابری جویان و منتقدان و معترضان سرشناس در برابر جوخه های اعدام قامت افراشته خونین کردند، به دار سربلندی آویخته شدند، در حصار زندانها ماندند و خمیده گشتند و در زیر شکنجه ها رنج دیدند یا ناگزیر جلای وطن کردند و در آنجا جان سپردند و چه بسا هنوز با رنج ها و محرومیت های ناشی از دوری از وطن دست و پنجه نرم می کنند. هر اقدام سیاسی انتقادی، آزادی خواهانه و عدالت جویانه، که از ابتدائی‏ترین حقوق انسانی و از انگیزه های والای انقلاب ها و قیام های مردم ایران بوده است، با اتهام هایی چون اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی، اخلال در نظم عمومی، اقدام به براندازی، فعالیت خرابکارانه، داشتن افکار و آیین و مرام مضره، مخالفت با احکام اصلی و فرعی دین مبین، جاسوسی و ارتباط با بیگانگان و همانند آنها رو به رو و سپس به آن جرم ها منتسب و محکوم شدند و گروه گروه یا فرد فرد مجازات، و چه بسا اشد مجازات دیدند. تاریخ ٣
۷ ساله ی ایران، پس از بهمن ۱٣۵۷ فریادی بسیار بالاتر از آنچه همه ی زندانها و کلانترخانه ها و امنیت سراهای پنهان و آشکار گواهی می دهند سر داده است و می دهد.
از میانه ی دهه هفتاد خورشیدی که موج درخواست و مقاومت تازه تری در جامعه ‏ی ایران سر برآورد به تدریج مسئولانی که بقای نظام را در نوعی مماشات محدود و امتیازدهی ‏های کنترل شده می یافتند یادشان به آنچه از خواست توده ها در قانون اساسی سخت گیرانه ‏ی پس از پیروزی حکومت جدید در بهمن
۱٣۵۷ رسوب کرده بود افتاد: جرم سیاسی. در واقع بیست سال به درازا کشید- و سالها نیز در زیر غبار فراموشی به محاق رفت – تا این که جرم سیاسی به گونه ی امروزی آن تدوین و نهایی شد. حالا مملکت دارای قانون جرم سیاسی شده است که به موجب آن متهمان به فعالیت های مجرمانه ی سیاسی باید چارچوب قانون جدید در مقابل محکمه ای با حضور هیئت منصفه بایستند.
اما این قانون برای حمایت از رهایی و آزادی آدم ها ساخته نشده است. این قانون آمده است بخش بسیار زیادی از فعالیت های ذاتاً سیاسی انسان را – که البته بدون آنها به گمان من، انسان هرگز انسان کامل و قابل اتکایی نخواهد بود. – در این کشور از حوزه ی فعالیت‏های سیاسی خارج کند تا در سایه ی آنچه به عنوان محکمه ‏ی سیاسی برپا می سازد کنشگران مخالف را تحویل دستگاه امنیت و پلیس و دادگاه های سخت گیرانه و خشن بدهد. اما در پرتو این قانون برچسب زنی سیستماتیک به شمار دیگری از فعالان سیاسی عنوان مجرمانه ‏ی ناواقعی چونان انسانهای خطرناک، زیان رسان، دشمن جامعه و امنیت داده می شود و آنان هم ردیف مفسدان و دزدان و قاتلانی که از روی برنامه و نیت شرورانه به حقوق و جان و امنیت مردم تجاوز می کند قرار می گیرند. این کار قانون تراشی و جرم انگاری سازمان یافته خودش تأسف بار و عملی ضد انسانی و ضد اجتماعی است.
اما به گمان من هم در شرایط و اوضاعی مطلوب و دموکراتیک نباید اساساً عنوان جرم برای هر نوع فعالیت سیاسی در نظر گرفته شود. فعالیت سیاسی به هر روی برای همگان آزاد است و نباید در محدوده هایی قرار گیرد که منجر به تعریف ویژه جرم شود. فعالیت سیاسی نباید برچسب مجرمانه به خود بگیرد که هیچ، باید پاداش انسانی و اجتماعی ببیند و تشویق شود. فعال سیاسی وقت و نیرو و امنیت فردی و اجتماعی و آسایش خود و خانواده اش را فدای آرمان و هدف انسانی یا آن چه او انسانی و مفید می یابد می کند. اگر هر فرد یا سازمان یا شخصیت مسئول در جریان فعالیت سیاسی خود مرتکب جرایمی مانند اهانت فردی و جمعی و قومیتی و ملیتی، هر نوع سوء استفاده از موقعیت و قدرت، تخریب اموال عمومی و شخصی، دروغ پراکنی زیان بار، اخلال در امنیت عمومی، تعرض به حریم آزادی های مردمی، تحریک به آزادی کشی و تعرض به جان و حیثیت و امنیت دیگران، تخریب و افزایش ناهنجاری واقعی رفتاری و اجتماعی و جز آن شود جرم او جرمی است در ردیف سایر جرایم اما از آنجا که او با نیت نقد و آگاهی و اعتراض و در راستای حقوق سیاسی مرتکب آن جرم شده است، مجازات هایش تخفیف پذیر می شود. برعکس اگر این جرایم از سوی مسولان دولتی، به ویژه مسولان امنیت و قضا صورت بگیرد با رشد مجازات و مجازات های ویژه رو به رو می شود. این دریافت با آنچه قانون گذار در ایران در سر پرورانده است تفاوت بنیادین دارد. در این دریافت رویکرد، جرم گریزی است اما رویکرد قانون ایران کماکان جرم پنداری است.
جرم سیاسی، در جامعه ای که جرم سیاسی تعریف می شود، می تواند دو حالت داشته باشد: اصلاح طلبانه نسبت به وضعیت بی قانونی و جرم انگاری گذشته اما کماکان محافظ کارانه و محدودسازانه نسبت به جامعه ای آزاد یا حالتی ریاکارانه برای اجرای مجازات ها علیه آزادیخواهان و منتقدان و خواهندگان حقوقی مردمی و انسانی، در پوششی قانونی – و معمولاً آمیزه ای از این دو.
من برای جامعه ی خودمان – و البته همه ی جوامع بشری - خواهان حذف هر نوع برچسب زنی و هر نوع جرم انگاری در مورد هر نوع فعالیت سیاسی هستم. به گمان من باید قانون نه برای تعریف جرم بلکه برای رهاسازی انسانها و تشویق شان به فعالیت سیاسی و حضور مردمی و دموکراتیک تدوین شود. قانون جرایم و بازدارندگی ها در جامعه ای انسانی و آزاد باید مسیر دیگری را، که عبارت است از مسیر همدلی و آزادی، بپیماید و نه مسیر بازدارندگی، وحشت افزایی و ترس خوردگی و انتقام جویی را. در این صورت جرم سیاسی معنایی سلبی نمی یابد بلکه از حضور منتقدانه همه ی شهروندان، بی هیچ استثناء، و از آزادی تشکل ها و آزادی بی قید و شرط اندیشه و بیان مایه می‏گیرد.
در شرایط فعلی این گونه تعریف جرم سیاسی به منظور امتیارهایی ظاهری و در واقع برای ارجاع دادن فعالان، منتقدان و به ویژه تشکل های دفاع از حقوق کارگران و کارکنان تحت ستم به شکل تازه ای از فریب کاری قانونی – و حتی نه برای اصلاحات سطحی در حقوق مردم – مدون و قانونی می شود. در شرایط سلطه ی ستمگرانه طبقاتی و حاکمیت تام گرا، فعالان سیاسی به جای تأمین امنیت به شدت محدود و محصور می شوند و به جای تشویق و پاداش با داغ و درفش و دار و زندان و شلاق و محرومیت رسانی مادام العمر رو به رو می گردند. در این جا همان امید واقعی به اصلاحات اندک نیز با اظهارنظر مجریان قانون، چیزی نیست جز تبدیل خواب عسل به واقعیت کشک، گویا همه ی گذشته های پر رنج باید هنوز با ما و با نسل های آینده همچنان همراه باشند.

۱۳۹۵ خرداد ۱۶, یکشنبه

نشریات جدید

لطفا نشریات جدید توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 195  و نشریه الکترونیکی  شماره 119حزب کارایران را ملاحظه فرمائید
.........................
در شماره 195 توفان ارگان مرکزی مقالات زیر را می خوانید:
 

****
در شماره 119 توفان الکترونیکی مطالب زیر را می خوانید: 
***
احکام  بربرمنشانه شلاق علیه کارگران آق دره، شرم آور است وبی پاسخ نمی ماند
 

***
نئولیبرالیسم، مظهر فقر وگرسنگی وفاشیسم
***
فرخنده باد پنجمین کنگره حزب کارایران(توفان)
گزارش مختصری از کنگره
 
 

۱۳۹۵ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه


سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

اجرای احکام زندان ،شلاق و جریمه ،علیه کارگران معترض و حق طلب را محکوم می کنیم

اجرای احکام شلاق و زندان و جریمه... برای کارگران حق خواه و معترض معدن آق دره در حالی به اجرا در می آید که این زحمت کشان از اعماق تونل های تنگ و تاریک زمین برای معاش خود تلاش میکنند و با توجه به کارسخت و مشقت آوری که در مقابل مزد ناجیزی انجام می دهند باز هم کارفرما در مقابل اعتراض کارگران نسبت به حق و حقوقشان، دست به اخراج فله ای این کارگران زده و در سال گذشته بیش از
۳۵۰تن ازاین کارگران را به بهانه تعدیل نیرو از کارشان بیکار شده اند،متاسفانه این کارگران در حالی از سوی محاکم قضایی به شلاق و زندان و جریمه محکوم می شوند که فقط و فقط برای بازگشت بکار خود با همان شرایط مشقت بار دست به اعتراضات جمعی زده بودند و درخواستی جز بازگشتن به سر کارنداشتند ،اما کارفرما بقدری نفوذ در دستگاههای امنیتی و قضایی دارد که از طرف دستگاه قضایی این کارگران محکوم به زندان و شلاق و جریمه می شوند وضربات شلاق چنان بر بدن این زحمتکشان فرود می اید که هیچکس صدای فریاد و اعتراض این کارگران را نمی شنود. براستی حق کارگرانی که تنها منبع درآمد زندگیشان همین کارگری در معدن است چنین حکم ظالمانه ای از سوی محاکم قضایی است.؟متاسفانه این احکام در حالی برای این معدن چیان صادر و اجرا میشود که در کشور هر روز شاهد اختلاس های میلیاردی و رانت خواری گسترده از طریق فسادهای گسترده اداری هستیم ، کلاهبردارها و رانت خوارها با اعمال نفوذی که در دستگاه های مختلف اجرایی دارند آزادنه به چپاول و غارتگری قشر زحمت کش جامعه مشغول هستند و هیچ باکی از محاکمه و زندان هم ندارند اینگونه احکام ناعادلانه را علیه کارگران زحمت کش و حق طلب محکوم میکنیم و از دستگاه قضایی و مسئولین میخواهیم بجای احکام زندان و شلاق برای کارگران و محکوم کردن این زحمت کشان ،بهتر است به فکرریشه کن کردن فقر و فساد گسترده ای که ناشی از رانت خواری و رشوه گیری در سازمانهای دولتی و اجرایی درکشور بوجود آمده باشند و نیرو و توانی را که برای سرکوب این کارگران معترض و حق خواه می گذارید صرف مبارزه با آقازاده هاو سازمان هایی کنند که از چپاول و غارت مردم فرو دست صاحب ثروت های باد آورده و چند هزار میلیاردی شده اند. سندیکای کارگران شرکت واحد اینگونه احکام ناعادلانه، زندان و شلاق و جریمه را برای کارگران معترض حق طلب معدن آق دره محکوم نموده وبه صادره کنندگان اینگونه احکام اعلام می کند که صدور احکام زندان و شلاق علیه کارگران حکمی است تاریخی علیه خود که صادر کرده اند. بار دیگر سندیکای کارگران شرکت واحد اعلام میدارد تجربه مبارزات کارگری نشان داده ، داغ و درفش و زندان نمی تواند کارگران را از دست یابی به مطالباتشان دلسرد کند و تنها راه دست یافتن کارگران به یک زندگی مناسب را حق داشتن آزادی ایجاد تشکیل سندیکا های کارگری و مستقل کارگری میداند و حق اعتراض و اعتصاب برای کارگران را حق مسلم همه ی کارگران میداند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

8 خرداد 1395
http://vahedsyndica.com/archive/2166

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۵, شنبه

با سلام
لطفن نشریات توفان شماره 194  و118 اردیبهشت ماه  1395 را ملاحظه فرمائید
شاد وسر بلند باشید
توفان
 
در توفان شماره 194  ارگان مرکزی حزب کارایران مقالات زیر را می خوانید
***

*****
 در توفان الکترونیکی شماره 118 نشریه الکترونیکی حزب کارایران  مطالب زیر را می خوانید
***
بیانیه حزب کارایران(توفان)  بمناسبت اول ماه مه
فرخنده باد اول ماه مه روز نمایش پرقدرت اتحاد
کارگران سراسر جهان
***
چاره کارگر وحدت و تشکیلات است
درمورد ضرورت اتحادیه مستقل کارگری
***
به مناسبت فرا رسیدن اول ماه مه روز جهانی کارگر
یادی از ابولقاسم لاهوتی
***
گشت "نامحسورگانی برای سرکوب وارعاب زنان
***
قاتل واقعی "ستایش"ها جمهوری اسلامی است!
***
اقدام ارتجاعی محمود عباس علیه جبهه خلق برای آزادی فلسطین
***
برنی سندرز و انتخابات رئیس جمهوری در آمریکا
***
به مناسبت سی ودومین سالگرد اعدام جنایتکارانه رفیق توفیق ادیب
این سمبل مقاومت که به تاریخ جاودانۀ زحمتکشان انقلابی ایران پیوست
***
گشت وگذاری در فیسبوک - پاسخ به چند سئوال
 
کتاب امپریالیسم لنین صد ساله شد!

۱۳۹۵ اردیبهشت ۸, چهارشنبه


بیانیه حزب کارایران(توفان)  بمناسبت اول ماه مه

فرخنده باد اول ماه مه روز نمایش پرقدرت اتحاد کارگران سراسر جهان

                                                    

اول ماه مه، روز بین المللی اتحاد و همبستگی کارگران سراسر جهان فرا میرسد. طبقه کارگر در سراسر جهان قریب به  ۱۲۷ سال است که این روز را بمناسبت تظاهرات عظیمی که کارگران شیکاگو درروز اول ماه مه سال ۱۸۸۶ برپا داشتند، گرامی میدارند. تظاهرات کارگران شیکاگو آن روز توسط پلیس سرمایه به خاک وخون کشیده شده ولی یاد این روزازخاطره ها محو نگشت واول ماه مه جلوه ای ازهمبستگی جهانی پرولتاریا درسراسرجهان گردید.دراین مدت سرمایه داری جهانی کوشش بسیارکردتا این روزراازمیان بردارد، زیراهراس سرمایه داری از اتحاد وهمبستگی وتشکل پرولتاریاست. آنجا که این دسیسه با مقاومت کارگران روبروشد، براین روز، روز کار نام نهاد و با این عمل وحشت خودرا ازنام کارگر عیان ساخت.دراین روز کارگران همه کشورها سوای رنگ، ملیت و مذهب فراررسیدن زندگی آگاهانه خویش را در پیکارعلیه  بیکاری، گرسنگی، استثمار و بینوائی جشن می گیرند ودر این پیکارمشترک دوجهان در برابر هم صف آرایی میکنند. جهان سرمایه و جهان کار، جهان استثمار وبردگی، جهان برابری و برادری. خواست همه کارگران جهان محو و نابودی استثمار و بنا نهادن جهانی بری از جنگ و فاشیسم وراسیسم ،جهانی بری از فقر و فحشا و همه آن مظاهر وجودی نظام انگلی سرمایه داری است.

 
رفقای کارگر!

طبقه کارگر درعین اینکه ثروت آفرین و نیروی محرک جامعه است، پیشقراول و موتور انقلاب نیز بشمار می رود. بدون حضور طبقه کارگر درجنبش های دمکراتیک و آزادیبخش و بدون کسب رهبری انقلاب توسط این طبقه، هیچ انقلابی به پیروزی نهایی نخواهد رسید و آزادی بشریت را که درگرو سوسیالیسم است، به ارمغان نخواهد آورد. نمونه انقلاب بهمن ۵۷ دربرابر ماست.این انقلاب مدیون مبارزات کارگران صنایع نفت بود. بدون حضور نفتگران قهرمان ایران که شیرهای نفت را بستند ودرصفوف قیام گام گذاردند، پیروزی ممکن نمی بود. اما از آنجا که کارگران فاقد رهبری کمونیستی بودند نتوانستند مهرخود را برانقلاب بکوبند. از همین رو علیرغم پیکار قهرمانانه و تعیین کننده شان ، پس از سقوط رژیم وابسته به امپریالیسم شاه، مجددا به قعر جامعه پرتاب شدند تاخود را برای خیزی دیگر آماده نمایند.

 

اکنون درشرایطی به استقبال اول ماه مه میرویم که بحران سرمایه داری امپریالیستی کولاک می کند و این تازه اول کار است. بی خانمانی  وتاراندن میلیونها انسان از سرزمینشان ، گرسنگی دادن و ایجاد فقر در عرصه جهان آنهم به صورت آگاهانه یک جنایت علیه بشریت است. بحرانی که دامن اقتصاد سرمایه داری را گرفته است، نتیجه اتفاق نیست، نتیجه اشتباه این یا آن فرد نیست، و یا آنطور که تبلیغ می کنند تا مردم را شستشوی مغزی دهند، ناشی از حرص و آز افراد جداگانه سرمایه داری نیست. این بیماری جذام سامانه سرمایه داری است که بر اساس کسب سود حد اکثر بنا شده است و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را مقدس می داند. در حالیکه کارخانه ها از ماشینهای سواری و حمل و نقل مملو گشته است و ثروت روی ثروت خوابیده است مردم توانائی خرید این کالاها را ندارند و باید گرسنگی بکشند. در حالیکه صدها هزار خانه مسکونی خالی در اختیار بانکها و بیمه هاست مردم در زیر چادر زندگی می کنند. تناقض سامانه سرمایه داری در همین مثال ساده عرضه می شود. در یک طرف قطب ثروت و در طرف دیگر قطب فقر نشسته است. در حالیکه ثروت وجود دارد ، مردم از فقر جان میدهند. مرگ محصول کمبود کالا و ثروت نیست محصول توزیع غیرعادلانه و تقدس مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است. اکنون  که  ثروت ۶۲ نفر از سرمایه داران جهان برابر است با دارایی نیمی ازاهالی محروم جهان بازهم بورژوازی بیشرمانه بر طبل ریاضت اقتصادی وکاهش دستمزد می کوبد وچنانکه در ماهیت اوست میکوشد نتایج حاصل از بحران اقتصادی را بر دوش طبقه کارگر بگذارد. تظاهرات متعدد با شکوه وگسترده بیش ازیک میلیون نفردرفرانسه درهفته های اخیرو مقابله با تعرض بورژوازی امپریالیستی به حقوق آنها نشانه آنست که مبارزه طبقاتی نه تنها درشکل اقتصادی بلکه در اشکال سیاسی آن نیز شدت مییابد و دامنه و سیعتری میگیرد. اعتراضات کارگری در سراسراروپا و درسایر قاره ها در حال گسترش است. راه درمان و پایان دادن به این فجایع که موجب جنایت و جنگ است، راه پایان دادن به این وبای سرمایه داری که همه قاره آفریقا و آمریکای لاتین و آسیا  را فرا گرفته است سرنگونی نظام سرمایه داری است. برویرانه این نظام ضد بشری باید نظام انسانی سوسیالیسم مستقر شود که با اشتراکی کردن مالکیت بر وسایل تولید یک بار برای همیشه با سیاست اقتصادی هماهنگ و برنامه ریزی شده از وقوع این همه ددمنشی، فلاکت و فقرجلو گیرد. تنها طبقه کارگر با رهبری حزب مارکسیست لنینیست و استقرار دیکتاتوری پرولتاریاست که می تواند به این وضع اسفناک پایان دهد.

 
 رفقای کارگر!

 امسال درشرایطی به استقبال  اول ماه مه می رویم که درایران کابوس استبداد و فاشیسم مذهبی همچنان مسلط است. طبقه کارگر از کلیه حقوق اجتماعی خویش محروم است، قانون کار، بیمه اجتماعی، حق تجمع در اتحادیه های کارگری فقط کلماتی بر روی کاغذ است. گرانی، فقر و بیکاری درایران بیداد میکند و شورای عالی کار، حداقل دستمزد براي سال ٩٥ را ۸۱۲ هزار و ۱۶۶ تومان تعیین کرده است واین به معنی  تشديد فشاربرزحمتکشان وشيره جانشان را كشيدن است .از طرفی رژیم  جمهوری اسلامی درسال گذشته  به سیاست زندان، شکنجه، اعدام  و سرکوب  دگراندیشان بویژه فعالین کارگری ادامه داد و میهنمان درفقروگرانی ورشوه وفساد ودزدی های کلان پیشروی داشته است  ونمونه بابک زنجانیها قطره ای دردریاست وسرنخ همه این دزدیهای کلان به سران درجه اول نظام مافیایی حاکم وصل است وجز این نیست.

رفقای کارگر !

فریب تبلیغات ننگین جمهوری اسلامی و مداحان نولیبرالیسم او را نخوریم .رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی تحت رهبری سید علی خامنه ای و باهمدستی حسن روحانی وهاشمی رفسنجانی برای حفظ نظام ننگینش از موضع ضعفِ وخیانت با کشورهای ۵ + ۱ در وین به نتیجه رسید. رژیم جمهوری اسلامی این تسلیم زبونانه را یک پیروزی بزرگ جلوه داد  درحالی که  اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی ایران به کمتر از۳.۶۷ درصد کاهش یافت ، تعداد سانتر فیوزها از ۱۹۰۰۰ به ۵۰۶۰ تقلیل یافت، تعطیل شدن آب سنگین اراک وتاسیسات فردو وبا نظارت ۲۵ ساله در قالب قرارداد پروتکل الحاقی برایران نیز تحمیل گردید. کل خسارت مالی ایران حداقل ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد گردید.....چه وقیحانه است پذیرش یک سیاست نواستعماری وخیانت به منافع ملی مردم را پیروزی و تضمینی برای صلح جلوه دادن!

وعده سرمایه گذاری خارجی درایران و امتیاز دادن به کلان سرمایه داران بین المللی درقالب نو لیبرالیسم جز وخیمتر کردن وضعیت معیشتی مردم بویژه کارگران ومزدبگیران زحمتکش ثمری نخواهد داشت.رونق اقتصادی ورفاه نسبی محصول سیاست درهای باز و نولیبرالیسم نیست ونخواهد بود.رژیم سرمایه داری حاکم برای حفظ قدرت خویش هر خیانت وزد وبند بیشرمانه با جهانخواران بین المللی را با یک آیه و در پوشش مصلحت الهی توجیه میکند تا چند صباحی برعمر نکبتبارش بیافزاید.

رفقای کارگر!

آنچه امسال باید در روز اول ماه مه در ایران برجسته گردد مربوط است به مبارزه برای تشکیل اتحادیه های مستقل کارگری، مبارزه برای دریافت حقوق معوقه، مبارزه برای اضافه دستمزد وطرح متحد حداقل دستمزد سه ونیم میلیون تومان ، مبارزه متحد برای تضمین امنیت شغلی که عامل تضمین امنیت وحدت و تشکیلات خود کارگران است. مبارزه برای بازگشت کارگران اخراجی برسرکارخود، مبارزه علیه سیاست اخراج سازی کارگران، مبارزه علیه خصوصی سازی صنایع و واحد های تولیدی ، مبارزه در زیرشعار آزادی بی قید و شرط همه کارگران و سایرمخالفین سیاسی از زندان.

 
کارگران ایران باید هشیار باشند و دسیسه های رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی را که میکوشد بین کارگران افغانی و ایرانی تفرقه انداخته وعلل بیکاری را به گردن آنها  بیاندازد، افشا سازند. این نظام سرمایه داری است که بیکاری می آفریند. کارگران ایرانی و افغانی باید با روحیه همبستگی و رفیقانه درسنگری واحد علیه دشمن مشترک و برای حقوقی برابر به رزمند و تنها در این صورت است که می توانند به حقوق حقه خود دست یابند.

 حزب کارایران(توفان) به کارگران قهرمان ایران و جهان ، روز جهانی کارگر را شاد باش میگوید وایقان دارد که پیروزی اردوی کار بر سرمایه تنها ازطریق وحدت وتشکیلات ورهبری حزب سیاسی و تنها ازطریق انقلاب سوسیالیستی وراهی که لنینیسم نشان میدهد وپیکارجسورانه و شفاف علیه رویزیونیسیم ، انحرافات آنارکوسندیکالیستی، اکونومیستی، ترتسکیستی و کائوتسکیستی و... میسر خواهد گشت. سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است و جز این راهی نیست.
 

فرخنده باد اول ماه مه روز نمایش پر قدرت اتحاد کارگران جهان!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست کارگران وزحمتکشان ایران!

دست امپریالیسم آمریکا ازایران ومنطقه کوتاه باد!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

حزب کارایران(توفان)   

اردیبهشت ۱۳۹۵ مه ۲۰۱۶    

۱۳۹۵ فروردین ۱۶, دوشنبه

نشریات جدید توفان

 
لطفا نشریات جدید توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 193  و نشریه الکترونیکی  شماره 117حزب کارایران را ملاحظه فرمائید
با احترام وآرزوی پیروزی برایتان
توفان
.........................
 
در شماره 193 توفان ارگان مرکزی مقالات زیر را می خوانید:

****
در شماره 117 توفان الکترونیکی مطالب زیر را می خوانید: 
 
شادباش نوروزی حزب کارایران(توفان)
نوروزتان شادومبارک باد!
 
***
چرا رژیم تبهکار جمهوری اسلامی دستمزدی
 یکچهارم خط فقر به طبقه کارگر تحمیل می کند؟

***
فرحنده باد هشتم مارس روزهمبستگی زنان سرا سر جهان!
بیانیه حزب کارایران(توفان)
 
***
درحاشیه سفرباراک اوباما به کوبا
کوبا به کجا می رود؟
 
***
آیا پایانی براین تروریسم متصور است؟
پیرامون ترور در بلژیک
***
- چند پیام نوروزی ازسوی کارگران دربند ایران:
- پیام نوروزی رضا شهابی به مادراران داغدیده
- بخشی ازپيام تبريك عيد زندانيان سياسي بند 4 زندان گوهردشت(رجایی شهر کرج)
- بخشی ازنامه اعتراضی جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه علیه خصوصی سازیها وسطح نازل دستمزد
- فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل،درمحکومیت حکم زندان علیه رضا شهابی
-----------
گشت وگذاری در فیسبوک،پاسخ به چند سئوال
2 bilagor

۱۳۹۴ اسفند ۲۴, دوشنبه

انتخابات مجلس دهم؛ هیاهوی موسمی برای هیچ دگرگونی


         انتخابات مجلس دهم؛ هیاهوی موسمی برای هیچ دگرگونی
 
فریبرز رئیس دانا
 اسفند ۱٣۹۴
 

مهم ترین رو در رویی انتخابات ۷ اسفند ۱٣۹۴، برای دو مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، رو در رویی بین «رأی می دهیم» ها و «رأی نمی دهیم» ها بود. البته در میان گروه اول هم خط کشی و تقابل بین حامیان دولت (شامل اصلاح طلبان تجزیه شده و دولتی شده و دنباله رو، کارگزاران وابسته به هاشمی رفسنجانی، بخشی از جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز طرفداران روحانی، سبزهای از نفس افتاده، شماری از لیبرال‏ها و چپ‏های واداده و ملی - مذهبی ها) از یک سو و مخالفان دولت (شامل تندروهای جبهه ی پایدار و بخشی از جامعه ی روحانیت مبارز، مدرسین حوزه ی علمیه، بسیج و تقریباً همه ی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی و نهادهای اقتصادی و دینی مانند آستان قدس، بنیاد ۱۵ خرداد، بنیاد مستضعفان و جز آن) از سوی دیگر شکل گرفته بود و شدت داشت. بحث و گفتگو میان روشنفکران و تحصیل کرده ها در دو سه هفته پیش از انتخابات بالا گرفته بود. تفاوت اساسی که من در این جریان نسبت به همه ی گذشته دیدم، این بود که دیگر در بحث ها هیچ کس هیچ کس را نمی توانست قانع کند زیرا تقسیم بندی ایدئولوژیک مبتنی بر منافع و امیدهای مادی و در واقع نفوذ تقسیم بندی طبقاتی پایه ای همه چیز را بتنی و سخت کرده است.

در چنین شرایطی داوطلبان کمی اصلاح طلب از سوی شورای نگهبان در مقیاس وسیع رد صلاحیت شدند و تأئید شدگان قابل اعتماد این شورا در کنار حامیان دولت، و در واقع ذیل رهبری پنهان و اعلام نشده ی آنان، قرار گرفتند. حامیان دولت، که دولت به ظاهر خود را حامی آنان نشان نداد، خود را در برابر جریان سخت گیر و تندخوی اصول گرای عضو مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی قرار داد و در ذهن مردم تصویری تازه از خود به عنوان مخالفان جدی نظام سنتی و محافظ کار حک کرد. کار این جریان در واقع آسان بود زیرا پیش از آن جناح سنتی در پشتیبانی از جنتی، یزدی و مصباح بخشی از این حکاکی را انجام داده بود. رفتار این سه نفر، که از سوی رهبران جناح و حامیان دولت (اصلاح طلب خود خوانده) «مثلث جیم» نام گذاری شد. آنچنان متکبرانه، تحکم آمیز، نامهربان، سخت گیر و توأم با نادیده گرفتن یا دست دوم و سوم گرفتن مردم و رأی دهندگان بود، که جناح مورد تأئید شورای نگهبان به آسانی توانست خود را چونان پناه گاهی در مقابل آن قرار دهد.
این صف آرایی هرگز از دید معماران اصلی مدیریت سیاسی و انتخابات کشور، پنهان نمانده بود. تدبیر اصلی معماری انتخابات – و نه مهندسی آن – ایجاد فضای رقابت کاذب و امید کاذب تر بود، گر چه از حیث شماری از نامزدها و بخش اعظم داوطلبان جدی تلقی می شد. در رأس این رقابت از یک سو هاشمی و روحانی و عارف و مطهری و از دیگر سو حداد عادل و توکلی و جنتی و یزدی ایستاده بودند. هر ناظر کمی اهل تأمل می دانست که در شهرهای بزرگ گروه اول به گونه ی برجسته ای می توانند مردم طبقه ی متوسط، و مرفه و بخشی از جوانان را (به جز بخش سنتی ای که در میان آنان بود) تحت تأثیر قرار دهند. آنها برای لایه های اجتماعی میانی و بالا، که هیچ امیدی به نجات اقتصاد از بحران به دست جناح محافظ کار بی برنامه و مخالف خوان نداشتند، نجات بخش جلوه می کردند. چنین بود زیرا امکان طرح خط مستقل و برنامه ی اقتصادی آلترناتیو و در واقع نقد دو جناح، با تکیه بر حداقلی از رسانه های دیداری و شنیداری و مطبوعاتی وجود نداشت. رادیوهای خارجی موثر و پرطرفدار در واقع موذیانه و یا مستقیم از همین جناح حامیان دولت حمایت می کرد (خود من در تله مصاحبه هایی قرار گرفتم که آشکارا می خواستند نقد مستقل مرا نفی یا تبدیل به نقدی در طرفداری از یکی از دو جناح، و عمدتاً جناح حامیان تبدیل کنند).
حمایت ضمنی و شبه بی طرفانه ی صدا و سیما از جناح محافظ کار این شکاف را بیشتر می کرد امیدهای کاذب به برجام به یک جریان زود گذر اجتماعی که پس از انتخابات دور می شد، تبدیل شد. به نظر من معماری انتخابات، که نسبت به گذشته مهندسی محدودتری بر روی آن انجام شد، از ماه ها پیش از ثبت نام ها طراحی شده از صافی کارشناسی گذشته بود. هدف این معماری کشاندن هر چه بیشتر مردم به پای صندوق ها و اجازه دادن به آنها برای انتخاب نامزدهای مشخص و تحمیل شده بود، آن هم با طیب خاطر و با ایجاد اعتماد به نفس کنترل شده در میان مردم و افکار عمومی.

در نهایت کسی به گزینش های شورای نگهبان اعتراضی نکرد، مگر اعتراض های مجوزدار شماری از رد صلاحیت شدگان از میان رد صلاحیت شدگان و جریان اصلاحات کسی این انتخابات را نامنصفانه و نا آزاد، آن چنان که وظیفه ی عدم شرکت را در دفاع از آزادی مبرم کند، تلقی نکرد. دفاع هاشمی از حسن خمینی، این روحانی مظلوم شده (که نوه ی امام بودنش بر مظلومیتش می افزود) موقعیت هاشمی را برای جلب آرای مردم محکم کرد. هاشمی که به راحتی ممکن بود رد صلاحیت شود، در عوض تبدیل شد به چهره ی رهبر اپوزیسیون و در عوض امکان یافت در مقابل حذف «جیم» بتواند چهره های محکم امنیتی و توانمندهای سیاسی از نخبگان پشت پرده ی حاکم را از طریق حمایت رأی دهندگان بر کرسی قدرت بنشاند: در برابر مثلث جیم آنها توانستند دری نجف آبادی، ری شهری، علوی، فلاحیان را مورد حمایت قرار دهند و با تکیه بر آرا آنها را، به جز فلاحیان، به تثبیت برسانند. شتاب زدگان در انتخاب راه هاشمی، هم سابقه ی سیاسی و اقتصادی او را و هم سابقه ی امنیتی هیأت موسوم به هاشمی را به فراموشی سپردند و این بخشی از معماری انتخابات بود.
حامیان اصلی هاشمی – روحانی که قطعاً در انتخابات شرکت می کردند، شرکتشان اساساً به دور از ذهن نبود. آنها آمده بودند تا هاشمی را ببرند بالا و به روحانی در انجام وظایف اقتصادی نولیبرالی یاری برسانند. اما موج اعلام «ایستادگی و شرکت» از سوی اصلاح طلبان، گوشه ای از معماری را نشان می داد. نبوی، بسته نگار، یزدی، تاج زاده و بالاخره سیدمحمد خاتمی، که نام گذاری نمادین «لیست امید» را بر عهده داشت، آن چنان شتابان به انتخابات پای گذاشتند که گویی گذشته ی نامزدها و شرایط اجتماعی و برنامه ی حذف توسط شورای نگهبان کمتر اثری در برابر ضرورت شرکت در انتخابات دارد، اثری در حد اثرپذیری کسی که با لباس و سر وضع آراسته به عروسی پر تجملی می رود و شاید گردی هم بر روی کفش هایش بنشیند، که مهم هم نیست. محصوران ثلاثه که در چهار سال و نیم اخیر به هیچ واقعه ی تلخ و آزاردهنده ی سیاسی و اقتصادی و هیچ پیروزی خشنود کننده، از نظر خودشان، حتی رکود و سرکوب یا امید برجام، واکنشی نشان نداده بودند. ناگهان در این صحنه پرده را کنار زدند و به درخواست نظام لبیک گفتند و به روی مبارکشان نیاوردند که این همان شورای نگهبان و نظارت است که می گفتند تقلب کرده است و با اعتراضشان صدها هزار نفر را به خیابان ها آوردند که دهها نفرشان هم کشته شد و صدها نفر به زندان های طولانی در افتادند.

واضح است که در جدی ترین و پایه ای ترین صف آرایی، جناح نولیبرال اسلامی – ایرانی به رهبری معنوی و اصلی هاشمی، که در واقع رئیس جمهور روحانی را باید به نوعی معاون اول او به شمار آورد، در برابر جناح محافظ کار و نومحافظ کار قرار داده شد. برجام و دست یابی به منابع مالی آزاد شدنی احتمالی– از سوی دولت - که بالاخره نه جامعه و نه کارشناسی مستقل، نه فعالان سیاسی و نه حتی نزدیکان دولت نفهمیدند بین
۱۵۰ میلیارد دلار تا ۱۲ میلیارد دلار واقعاً به چه میزان است - یکی از موارد اصلی کشمکش و کشاندن طرفداران به پای صندوق بود. برای کل حاکمیت و تمامیت نظام تفاوتی نمی کرد که کدام جناح بر این منابع مسلط شوند چون همه ی آنها بخش هایی از قدرتی بودند که بر کل منافع اشراف دارد. تضاد پائینی ها، منافع بالایی ها را، آن گونه که عده ای به اشتباه فکر می کنند، به خطر نمی اندازد. بالاترین بخش هرم قدرت از حیث جریان منابع دقیقاً وابسته به آن یکی جناح نیست. این که فکر شود هاشمی و روحانی، یا هر کس و هر جریان دیگر، می توانند در مقابل حصار قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی توان عمل مستقلانه داشته باشد، نادرست است و به این دلیل ایجاد می شود که الگوی رقابت ظاهری احزاب و تقلید ناشی از وابستگی ذهنی به رسانه های خارجی ملکه ی ذهن عوام زده یا موظف شده است. در واقع با وجود رقابت ها و تضادهای جدی هیچ جناح نمی تواند ساختار اصلی قدرت، انباشت و تصمیم گیری را زیر سیطره ی خود درآورد. خلاصه کنم: برجام همان قدر مورد تأئید مقام رهبری بود که مورد تأیید ساخت و رقابت پارلمانتاریسم ایرانی – اسلامی.
پیش و در جریان انتخابات هر دو گروه با تمام توان مردم را به آمدن به پای صندوق رأی تشویق می کردند. آیت اله خامنه ای، که بی تردید در رأس امور است، رأی مردم را اعتماد، قبول داشتن، اعتبار و بیمه کردن نظام به حساب می آورد. هیچ نشانه و تزلزلی از این که رهبری از ترکیب داوطلب ها ناخشنود می شود یا احتمال برنده شدن جناح رقیب محافظ‏کاران را می بیند یا از نتایج انتخابات بیمناک است در دست نیست. معماری و طراحی، اما، چنان بود که به جوانان لایه های میانی بالا در جامعه ی شهری تهران و چند شهر مشابه چنان القا می کرد که گویا شما پهلوانان مبارزی هستید که با رأیتان چونان گام های استوار ستیزندگان دارید خلاف رأی رأس هرم قدرت بر کوهستان بلند انتخابات گام بر می دارید. در برابر آرای سنتی به تحرک متقابل دست می زد که طبیعی بود در چنین شرایطی از حیث کمی توان هم آوردی نداشته باشد.
اجازه می خواهم نگاهی آماری نیز به نتایج داشته باشم و با کمی تحلیل.

l کل آرای واجدین شرایط رأی دادن ۹۲/۵۴ میلیون نفر بود. کمی بعد از ساعت ٨ شب در روز انتخابات اعلام شد که شمار رأی دهندگان کمتر از ۲٨ میلیون نفر (یا ۵۰ درصد کل واجدین شرایط) است. ظاهراً در فاصله ی ٨ تا ۱۰ شب (و در دو سه شهر بزرگ تا ۱۱ شب) شمار رأی دهندگان به نزدیک به ۶۲ درصد رسیده است،که به معنای این است که ۶ میلیون نفر در این فاصله در چند شهر بزرگ که دست بالا ۲۰ درصد جمعیت رأی دهنده را در خود دارند وارد محوطه ی رأی گیری شده اند. پرسش این است که این ۶ میلیون نفر چه کسانی اند که رأیشان را می گذارند در ساعات آخر، حتی ساعات اضافی، وارد صندوق می کنند و چرا چنین می کنند. عقل من به جایی نرسد جز این که رقم کم تر از ۵۰ درصد رأی دهندگان، که از سوی نارأی دهندگان تکرار می شد، مورد پسند ارکان اصلی مدیریت سیاسی و انتخابات نیست و باید بالا می رفت و رفت. من البته ناگزیر بحثم را با همان رقم ۶۲ درصد ادامه می دهم.

از این ٣٨ درصد رأی نادهنده چیزی در حدود
۴ تا ۷ درصد به عنوان سالمند، مسافر، بیمار، دارای انگیزه صفر برای خروج از خانه، خیابان خواب و کارتن خواب، معتادان و جز آن برآورد می شود بنابراین ٣٣ درصد یا یک سوم جامعه به میل خود وارد انتخابات نشده است . در میان اینان البته که طرفداران سلطنت، سازمان مجاهدین، طرفداران حمله ی آمریکا و اسرائیل به ایران وجود دارند، اما پذیرفتنی نیست که با این صف آرایی جدی سیاسی که ما می شناسیم این بخش از جامعه تحت تأثیر تبلیغات رسانه ای خارجی آنچنان از حیث کمی زیاد شده اند که بخش قابل توجهی از آن ٣۲درصد را تشکیل می دهند. بخش عمده ای از این ٣۲ درصد از لایه های متوسط و پائینی، کارگران و رانندگان و بخشی از کاسبکاران جزء و پائین تشکیل شده اند. من نمی توانم بگویم پائین ترین اقشار جامعه در میان آنان بوده اند.

از رقم نزدیک به
۶۲ درصد رأی دهنده، چیزی در حدود ۱۲ درصد موظف به رأی دادن (نظامی، انتظامی، بسیج، بنیادها، وزارت کشور، حراستی‏ها و جز آن و نیز رأی دهندگان تبعی یعنی اعضای خانواده که به تبعیت از رئیس خانوار رأی می دهد). سهم عمده ی از این بخش از جامعه به جناح اصول گرا رأی می دهد و داده است. به هر حال، می ماند ۵۶ درصد.
بنا بر این ما یک تقابل کمی بین ٣
۲ درصد و ۵۰ درصد جامعه را داریم. اما آن ۵۰ درصد تشکیل شده است از کارمندان دولت ، پشت کنکوری ها، زنان رأی دهنده ی تبعی. در برخی بررسی ها این آرا به عنوان «آرای ارعابی» و در حدود ۲۵ درصد جامعه برآورد شده است. در کنار این آراء، آرایی در جامعه وجود دارد به نام «آرای فامیلی و قومی» که عمدتاً تحت تأثیر تصمیم قوم و فامیل و محله و روستا در برابر گروه های رقیب قرار دارد. برای مقابله با طرف، تقریباً همه یا بخش اعظمی از اهالی و قوم و فامیل دو طرف وارد رأی گیری می شوند. شمار این گروه به حدود ۱۵ درصد از آرای کل جامعه می رسد.(مراجعه کنید به مقاله ی دموکراسی ارعابی، جلیل افشار، ۱٣۹۲ سایت اخبار روز)

به هر روی در بهترین حالت می توانیم بگوئیم رو در رویی اصلی در جامعه بین دو گروه اصلی است: گروه کمتر از یک سوم از جامعه که به ناامید و روی گرداندن از انتخابات رسیده اند و گروه کمی بیشتر از یک سوم جامعه (شاید به نسبت ٣
۰ به ٣۵ درصد) که امیدواراند انتخابات راهی برای آنان بگشاید. گروه اول، به جز مخالفان طرفدار گروه های سازمان یافته ی خارج از کشور که شمارشان چندان نیست آینده ی برجام، دولت هاشمی و سوابق سرکوب گرانه و فسادآمیز عناصر معرفی شده ی حامیان دولت، ناشناخته و بی‏ برنامه ‏بودن و ناشناخته بودن اعضای فهرست انتخاباتی مجلس شورای اسلامی، گرایش‏های تبعیض آمیز، بازارگرا، ناعادلانه و محرومیت زا و ضد کارگری را دلیلی برای رأی ندادن می دانند. گروه دوم، به جز علاقمندان جدی به حاکمیت، بی توجه به سوابق و بی برنامگی و ناشناختگی نامزدها صرفاً در امیدهای برجام و جامعه ی مرفه وعده داده شده ی ضمنی با روی کار آمدن و تقویت دولت نولیبرال و غرب گرا و طرح از سکه انداختن «جیم» را انگیزه ای برای رأی دادن به حساب آورده اند.
 
هر جا امکان استقلال رأی بیشتر بوده است آمار مشارکت کمتر بوده است. در استان تهران و شهر تهران سهم رسمی اعلام شده ی شرکت کنندگان به ترتیب
۴۶ و ۴٣ درصد بود آرای قهرمان جناح برجام خواه، هاشمی، ۲۷ درصد از کل آرای استان بود. این را نیز می توان با قاطعیت آماری گفت که از حیث فراوانی، تمایل لایه های بسیار پائینی و سرمایه داری سنتی به اصول گرایان و تمایل لایه های میانی بالا و سرمایه داری نولیبرالی به گروه حامیان دولت بوده است. لایه‏های میانی، کارکنان خدماتی و طبقه ی کارگر و زنان مستقل بیشتر به نارأی دهندگان تعلق داشتند. مشارکت در استانها متفاوت بود. در استان های قومیتی و محروم تر و محل زندگی آرای موظف و نیز در شهرهایی که شور موقت دو جناح انتخاباتی بالا گرفته بود (مانند تبریز) مشارکت هم بیشتر بود (به استثنای کردستان).
نمایندگان تفکر و گرایش مادی نولیبرالی اسلامی – ایرانی و نولیبرالی مدرن، آمده بودند حماسه بیافرینند، اما شگفتی هم نیافریدند. در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی همیشه حامیان دولت اولین دور ریاست جمهوری، در انتخابات مجلس رأی نسبی بالایی را به دست می آورند که در انتخابات بعدی معمولاً سقوط می کند. حامیان دولت روحانی در مجلس دهم که در سومین سال ریاست جمهوری نخست وی برگزار شد، از این قاعده مستثنا نبودند. در عوض شگفتی این بود که بعد از پایان انتخابات همه خشنود بودند. رهبر انقلاب از ملت آگاه، که با لبیک به فراخوان نظام و با عزم راسخ و مورد نشاط شرکت کرده اند، سپاسگزاری کرد و در مراسم اختتامیه ی مجلس خبرگان چهارم، مجدداً از انتخابات ابراز رضایت کرد. رئیس قوه ی قضائیه ضمن انتقاد به طرح از سکه انداختن رهبرانی سنتی از سوی حامیان دولت، حضور با شکوه مردم را در انتخابات پای بندی به نظام، تبعیت از رهبری و ایستادگی بر سر آرمانهای اسلام و انقلاب دانست. سپاه پاسداران از حماسه آفرینی در باره ی مردم یاد کرد. روحانی رئیس جمهور گفت مردم فهیم، غیور و سر بلند مسیر توسعه را مشخص کردند. وزیر اقتصاد گفت از بحران خارج شدیم. هاشمی رفسنحانی با مقیاس گرفتن پاسخ معروف امام خمینی در هواپیما در راه بازگشت به ایران، یعنی «هیچ»، گفت اکنون دوران همکاری برای خدمت به مردم و اعتلای کشور و نظام و پیشبرد آرمان های انقلاب اسلامی است. خلاصه آن که هیچ کس نگفت خبرگان در حاکمیت سیاسی کشور به کجا خواهد رفت و مجلس کدام راه و روش را برای تأمین اشتغال
۷/۵ میلیون بیکار، مهار تورم ۱۵ تا ۲۰ درصدی، مدیریت هجوم شغال‏های سرمایه گذاری خارجی، بهسازی در توزیع بسیار آزار دهنده ی ثروت و درآمد، بالا بردن حداقل دستمزد به رقم خفت بار ٨۱۲ هزار تومان، ضرورت تشکل های کارگری و صنفی و سیاسی و آزادی اندیشه و بیان، رعایت حقوق محیط زیست، حقوق کودکان، حقوق زنان و جز آن بر خواهد گزید. همه برای سربلندی نظام، در قالب هایی انتزاعی، سخن گفتند.
بی تردید خبرگان با پایان دور دوم انتخابات با نسبت
۶۵ به ٣۵ در اختیار اصول گرایان خواهد بود. اما خبرگان آینده هیچ نقشی در نظارت و تعیین رهبری نخواهد داشت. این ساخت قدرت است که خبرگان را تعیین می کند و نه بر عکس. مجلس شورای اسلامی از تصمیم های سیاسی اساسی باز خواهد ماند. آنها هر چه بیشتر به سمت اجرای موازین اساسی مدون شده و تصمیم گیری شده ی قدرت و مدیریت عالی اقتصادی و سیاسی حرکت خواهند کرد. در آینده حرکت نولیبرالیسم به سمت غرب شدت خواهد گرفت و سیاست های خانه خراب کن و ورشکسته ی تعدیل ساختاری و کم رنگ کردن باز هم بیشتر اصول برنامه ریزی ، عدالت اجتماعی، رفاه و اقتصاد دموکراتیک محور عمل و سیاست گذاری خواهند بود. با آن که مجلس آینده به نظر من از حیث ترکیب اصول‏گرا، مستقل و حامی دولت تقریباً به صورت ۴۵، ۲۰، ٣۵ در خواهد آمد اما در مجموع همه ی گروه های سیاست نولیبرالی و غرب گرا را، هم پی سازی خواهند کرد و هم پی خواهند گرفت. ضمن آن که تضاد بر سر سهم بری از منافع و رانت و ارزش ایجاد شده ی نیروی کار کشور ادامه خواهد یافت و به تمهیدها و توطئه های تازه تر خواهد انجامید.
تاریخ اقتصادی ورق خورده است و نمایندگان کارگران و مردم همچنان در بیرون از گود تصمیم گیری شاهد رنج همگانی خواهند بود. در مثل، نماینده ی منتسب به کارگران، که عضو خانه ی کارگر و یار وفادار هاشمی رفسنجانی است، در کنار نمایندگان جناح های سرمایه و قدرت عامل اصلی در پائین نگه داشتن حداقل که دستمزد و فقر کارگری و ممانعت از حق تشکیل سندیکا و حق اعتصاب و دستیاری با بورژوازی نسبتاً نا سنتی بوده و خواهد بود. تعیین حداقل دستمزد به نحوی که کل دریافتی خانوار کارگری را، به شرط رعایت قانون و به شرط نبودن فشار واقعی بیکاری، معادل نیمی از خط فقر مطلق قرار می دهد، اثبات مدعای من است. مجلس تسهیلات برای سرمایه داری، به ویژه جناح طرفدار دولت، و البته سرمایه داری نظامی و دولتی را، افزایش می دهد و هم چنان بر کوره ی بی عدالتی به بهانه ی مبارزه با سوسیالیست ها از یک سو و رقیب سنتی خود از دیگر سو، خواهد دید.
«بی طرف ها» ، اما خودشان یک پا طرفند. آنها ژله ی سیاسی اند، که این سو و آن سو در می غلطند، رهبر و هدایت کننده دارند، چندان هم مستقل نیستند، همانطور که چهره های جوان جدید حامیان دولت هم چهره هایی از حیث اندیشگی و توان، جوان و پر نفس نیستند. این به اصطلاح مستقل ها، جریان سیاسی‏اند که در مواقع لازم به این گروه و آن گروه فرا ریخته می شوند تا وزنهای سیاسی را در دنباله ی خواست های اقتصادی کم یا زیاد کنند.
برنده ی اصلی این انتخابات نظام جمهوری اسلامی ایران است. ترکیب مجلس آینده همان است که آیت اله خامنه ای در تصور داشت و پیش از انتخابات نمونه ی مجلس نهم را نمونه ای خوب و قابل قبول می دانست. جناح حامی دولت دست آوردهایی برای خود دارد و جناح اصول گرا در واقع زیر فشار ضرورت و ناخواستن رأی دهندگان و نا رأی دهندگان پوست انداخت. اما این انتخابات برنده ی نهایی نداشت . مردم بر اریکه ی قدرت سازمان یافته و در تریبون بیان خواست ها و متکی بر نیروی خود نیستند. دو جناح سرمایه داری ایران آینده ی همکاری بیشتری را در ایران پسا برجام و حضور مستقیم تر سرمایه داری غرب در پیش رو خواهند داشت. اما این همکاری نافی تضاد و رقابت آنها نخواهد بود.
سرمایه داری میلیتاریستی، بوروکراتیک، بازاری و نولیبرالی تنها سهم هایی را ناگزیر جا به جا خواهند کرد، اما دولت اعتدال سعی می کند آنها را به سهم بری تعهد ناپذیر به خصوص حالا که سنتی ها وزنشان کم تر شده است، هدایت کند. اما مجلس و دولت نه توان و نه اجازه و نه میل دست زدن به ترکیب اصلی قدرت اقتصادی را دارند. رکود همراه با تورم (و در واقع سکون داغ عمومی اقتصادی) فقط در حد وزیدن نسیم تغییراتی را خواهد دید. بخشی از یاران هاشمی و حامیان دولت البته سهم و امید واقعی نسبتاً بیشتری را که در سر می پروراندند در عمل به دست خواهند آورد. بخش قدرت ناظر و حاکم و سر پنجه دار، یعنی آنچه که دشمن و ناسازگار می پندارندش، از زیر تابش نور به گوشه هایی تاریک تر خواهند رفت، اما سالم تر و قوی تر عمل خواهند کرد. آمادگی برخورد با کارگران و مردم در رنج، یعنی
۷۰ درصد مردم، بیشتر خواهد شد.