۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

خصوصی سازی صنایع نفت ملی شده ایران


خصوصی سازی صنایع نفت ملی شده ایران

خیانت به منافع ملی است

روح آیتﷲ کاشانی بر توافقنامه زبونانه ژنو حاکم است. روحانیت بار دیگر خیانت تاریخی خویش را نسبت به منافع ملی ایران از زمان قراردادهای گلستان و ترکمنچای به معرض نمایش گذارد. روحانیت همیشه ارتجاعی بوده است و ربطی به این فرد مترقی روحانی و یا آن فرد انقلابی در درون روحانیت ندارد. روحانیت به عنوان نماد دین در تمامیت خویش ارتجاعی و ضد انقلابی است.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی که بعد از انقلاب شکوهمند بهمن به علت حضور میلیونی مردم در صحنه و فضای ضد امپریالیستی و شور و شوق انقلابی به تصویب رسیده است و با روح استقلال طلبانه و قطع دست امپریالیستها به رشته تحریر در آمده است، می خوانیم: " اصل ۴۴- نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات می‌شود که مکمل فعالیت های اقتصادی دولتی و تعاونی است. مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود مورد حمایت قانونی جمهوری اسلامی است. تفصیل ضوابط و قلمرو و شرایط هر سه بخش را قانون معین می‌کند.".

مضمون این سخنان روشن است و هر چند "مقام معظم رهبری" آنرا در جهت منافع سرمایه داران خصوصی تفسیر خودسرانه کرد، ولی از این اصل چنین بر نمی آید که مردم ایران باید بر معادن و ذخایر و ثروتهای ملی ایران چشم پوشیده و آنها را در اختیار امپریالیستها بگذارند. از این تفسیر چنین بر نمی آید که اصل ملی کردن صنعت نفت ایران باطل شده و نفت ایران متعلق به امپریالیستها و ابر شرکتهای خصوصی امپریالیستی است.

در دو اصل دیگر قانون اساسی می آید: "عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، قراردادها و موافقت‏نامه‏‏های بین‏المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد." و یا در تحت عنوان "اصل ۱۲۵- قراردها و توافق‌نامه‌های بین‌المللی" می آید: "امضای عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، موافقت‏نامه‏ها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولت ها و همچنین امضای پیمان‏های مربوط به اتحادیه‏های بین‏المللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی با رییس جمهور یا نماینده قانونی او است.". این اصول بی نیاز از تفسیر است و نشان می دهد که نمی شود منابع ملی ایران را به کنسرنهای آمریکائی فروخت و پولش را به رفیق دوستها و زنجانی ها و خاوری ها و... داد. این منابع به ملت ایران تعلق دارد و نه به هیات حاکمه.

توافقنامه خفت آور ژنو که تسلیم بلا شرط جمهوری اسلامی فقط برای بقاء خود و به ضرر منافع ملی ایران بسته شده است، همانگونه که حزب ما پیش بینی می کرد، اختلافات ایران با آمریکا تنها بر سر مسئله هسته ای ایران نبود. حقیقت این است که "بمب اتمی" ایران همواره بمبی موهومی بود و عامل فشاری برای تسلیم ایران به امپریالیستها مورد سوء استفاده قرار می گرفت و بخشی از اپوزیسیون "انقلابی" ایران نیز در خدمت امپریالیسم به کار گرفته شده بود. نیت امپریالیسم در آن بود که جای پای محکمی در ایران مانند زمان شاه باز کند و ثروتهای ملی ایران را چپاول کند. توافق در مذاکرات هسته ای برای امپریالیسم آمریکا توافق بر سر یک بسته از خواستهای شوم امپریالیستی بود که در درون این جعبه پنهان شده بود. بتدریج که این مذاکرات به نتیجه رسیده است، محتوی این بسته به روی میز می آید و گزینهای نظامی اوباما به زیرمیز می رود و اپوزیسیون فریب خورده و یا خودفروخته ایران نیز لب در کام کشیده و مدعی است این مسایل اصلا به اپوزیسیون ایران مربوط نبوده است.

در حالیکه رژیم جمهوری اسلامی هنوز در باره محتوی این توافقات سکوت اختیار می کرد و می کند و رسانه های ایران سخنی بر زبان نمی آوردند و نمی آورند، مطبوعات غربی پاره ای از این توافقات پشت پرده را رو کردند. همین سکوت مقامات ایرانی در مورد بندهای مورد توافق با آمریکا، نشانه ترس آنها از خشم مردم ایران و خیانتی است که تنها برای حفظ و بقاء رژیم آخوندی به آن دست زده اند.

رژیم جمهوری اسلامی نفت ملی شده ایران را به صورت خصوصی در آورده و در اختیار کمپانی های امپریالیستی قرار می دهد. از این ببعد ابر شرکتهای خصوصی بر استخراج و تولید نفت ایران و صنایع پتروشیمی ایران نظارت می کنند. این یکی از خواستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی است که نقشه غارت ایران و استقرار فقر و فلاکت در میهن ما را در صدر برنامه های خود قرار داده اند.  در همان آغاز کار رسانه های گروهی در ایران اعلام داشتند:

"بر اساس گزارش خبرگزاری رویترز: "ایران اعلام کرده که خواهان بازگشت ۷ شرکت فعال در زمینه انرژی شامل شل، توتال، انی، او ام وی و استات اویل از اروپا و شرکت های بزرگ آمریکایی همچون اکسون موبیل وکونوکو فیلیپلس است.

شرکت های خودروسازی رنو و پژوی فرانسه نیز در ماه نوامبر در کنفرانس خودرو در ایران شرکت کردند. این در حالی است که ناوگان فرسوده حمل و نقل هوایی ایران ممکن است پیشنهاداتی را به شرکت های بوئینگ و ایرباس ارائه کند.

یک کارشناس ایرانی مقیم وین گفت، انگار در تهران طلا کشف شده است. روسیه و چین در حال رقابت برای انعقاد قراردادهای نفت در برابر کالا با ایران هستند، قبل از اینکه شرکت های غربی با تکنولوژی ای که ایران به شدت به آن نیاز دارد، به آنجا برسند.

وی افزود: «ما اکنون در حال دریافت درخواست هایی از تعداد زیادی از مشتریان قدیمی و برخی مشتریان جدید هستیم

مقامات ایرانی می خواهند رقابتی را بین شرکت های اروپایی و در نهایت شرکت های آمریکایی برای انعقاد بهترین قراردادها ترتیب دهند. اما اکثر این قراردادها زمانی می توانند به امضا برسند که ایران و غرب به توافق نهایی دست یابند.

یک مقام ارشد دولتی که نخواست نامش فاش شود گفت: «شرکت های آمریکایی از تولیدکنندگان خودرو گرفته تا شرکت های سازنده هواپیما بسیار مشتاق ورود به بازار ایران هستند.» وی افزود: «آنها در حال آماده کردن زمینه برای زمانی هستند که تحریم ها به طور کامل برداشته شود

در میان مستعدترین بخش ها برای حضور در بازار ایران در کوتاه مدت، خودروسازان، شرکت های پتروشیمی، مواد غذایی و کالاهای مصرفی قرار دارند. در حالی که فعالیت ها در زمینه تولید نفت و گاز و تکنولوژی و هواپیما در چشم انداز دورتری قرار دارند."

ولی این تازه مشتی از خروار بود. فاجعه ایکه اتفاق افتاده است و ابعاد آن روز به روز بیشتر نمایان می شود از این عمیقتر است. رژیم جمهوری اسلامی بهترین قراردادهای تحمیلی و استعماری را از میان مجموعه قراردادهای استعماری انتخاب می کند. سخن بر سر غارت است و نه آبادانی ایران و آسایش مردم میهن ما. ابر شرکتها بر سر تحمیل قراردادهای استعماری و چسباندن زالوهای مکنده به بدن نحیف ایران رقابت می کنند. آنها می خواهند با رشوه و فشار بهترین سهم غارت را ببرند. سخن بر سر تامین منافع مردم ایران نیست، سخن بر سر صنعتی کردن ایران نیست، بر سر مستعمره کردن ایران است. باید به این عوامفریبی "اصلاح طلبان" و "اصولگرایان" خاتمه داد.

نشریه زود دویچه تسایتونگ آلمانی در شماره 20 مورخ 25/26 ماه ژانویه سال 2014 در تحت عنوان کنایه آمیز "ملاقات با دشمن طبقاتی" پرده از همدستی نمایندگان رژیم جمهوری اسلامی با امپریالیستها بر می دارد و دست آنها را رو می کند.

"رئیس جمهور ایران حسن روحانی نیز از بازدیدش در داووس به منزله نشست تبلیغاتی برای اقتصاد کشورش استفاده کرد.  ایران قصد دارد به ده قدرت بزرگ اقتصادی تعلق داشته باشد. آری در سیاهه ای قرار گیرد که چین و هندوستان بر روی آن قرار دارند. در عین حال وی به عنوان منتقد سرمایه داری افسارگسیخته ظاهر می شود و در سخنرانیش می گوید: "بحران مالی نشان داد که همه ما در قایق واحدی نشسته ایم". (کدام قایق واحد؟ سرنوشت ملت ایران به سرنوشت امپریالیسم گره نخورده است-تکیه همه جا از توفان).

خواست روحانی که درهای کشور را بگشاید، بر روی سرمایه داران آلمان نیز موثر است. یک رئیس کنسرن آلمانی می گوید که سخنان روحانی بر وی تاثیر گذاشته است. در عین حال برایش جالب بود که روحانی چگونه مرتب لبخند بر لب داشت. بنظر من نشانه خوبی است. علیرضا رودسری رئیس شرکت آریا انترناسیونال در هامبورگ، شرکتی برای تجارت با سنگ آهن در عرصه جهانی، نیز بر این نظر بود که: "این واقعا با همکار قبلیش احمدی نژاد تفاوت اساسی داشت". "تنها بیانِ شادباش اش را باعبارت خانمها و آقایان، در مقابل حاضران غربی کسی تا کنون نشنیده بود".

رودسری 40 ساله متولد ایران است و تا سیزده سالگی زندگیش را در ایران بسر برده است. وی روحانی را می شناسد و با وی چندین بار در زمانیکه وی در هامبورگ بود، قبل از ریاست جمهوریش دیدار داشته است. روحانی همیشه خواهان تغییر در ایران بوده است. "اما این در عرض شش تا هشت ماه اتفاق نمی افتد به دو سه سالی نیاز دارد". تا سه سال قبل آقای رودسری خودش در ایران به تجارت مشغول بود و دلش می خواهد که این کار را دوباره انجام بدهد. وی امیدوار است که اروپائیها تحریمهای اقتصادی را کاهش دهند. "این به ایران - و به بسیاری شرکتهای آلمانی از جمله در بخش تاسیسات صنعتی و ماشین آلات که سابقا در آن عرصه نفوذ داشتند، کمک می کند.

رئیس جمهور ایران بعد از سخنرانیش در در زیرزمینهای مرکز کنگره غیب شد. در آغازِ بعد از ظهر، وی و وزیر نفت اش با 30 نفر روسای شرکتها از جمله روسای شرکتهای نفت، فولاد و بانکها بدور از چشم مردم در اطاق مذاکرات گرد آمدند. روسای شرکتهای انرژی می خواهند بدانند که آیا ایران می خواهد واقعا استخراج نفت را خصوصی کند. یکی از آنها اشاره می کند که قانون اساسی ایران این عمل را در واقع ممنوع کرده است. وزیر نفت پاسخ می دهد وابسته به این است که قانون اساسی را چگونه تفسیر کنیم.

رئیس شاخص بورس آلمان(داکس) گفت: "اگر تنها نصف آن چیزهائی را که روحانی می گوید صحت داشته باشد، آنوقت ما با یک مانع زدائی روبرو هستیم". دورنمای گشایش ایران خیلی ها را با معامله با ایران امیدوار ساخته است، طوریکه یک مدیر برجسته یکی از بزرگترین بانکهای جهان گفت: " من شدیدا خوش بین هستم که بعد از این نشانی، چیزی عوض شود. ایران برای شرکت ما از ظرفیت بالقوه عظیمی برخوردار است"."(تکیه همه جا از توفان). 

حزب کار ایران(توفان) "توافقنامه ژنو" را یک تسلیم نامه استعماری به ضرر خلقهای ایران می داند. حزب کار ایران(توفان) هرگز این پیمان استعماری را برسمیت نمی شناسد. حزب ما بر آن است که این خیانتها هنوز از نتایج سحر است و به احتمال بسیار قوی توافقهای اسارت آوردیگری نیز به انجام رسیده است که بتدریج برملا خواهد شد.

مردم ایران و همه مارکسیست لنینیستها، نیروهای انقلابی و ملی و دمکراتیک و مترقی  و آزادیخواه ایران انزجار خویش را از انعقاد چنین قرارداد ضد ملی و نو استعماری ابراز داشته و آن را محکوم می کنند. راهی را که  رژیم  سرمایه داری و ضد مردمی جمهوری اسلامی بر گزیده است، راهی است که ایران را ویران تر و به زائده امپریالیسم جهانی و به کشوری تحت سلطه بدل خواهد کرد.

 

حزب کارایران(توفان) قاطعانه ازپیکارکارگران و زحمتکشان وهمه آحاد مردم ایران برای کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حقوق دمکراتیک دفاع می کند و بر پیوند این مبارزه با مبارزه همه اقشار و طبقات ضد امپریالیسم، علیه نفوذ امپریالیسم و قراردادهای استعماری پای می فشارد. اتحادعملهای متنوع نیروهای سیاسی در دفاع از دمکراسی و حقوق دمکراتیک و آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و... بدون جهت گیری روشن علیه امپریالیسم و محکومیت قراردادهای ضد ملی و ضد منافع خلقهای ایران، کژراهه رفتن و به نفع نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی و خاک در چشم مردم پاشیدن است و بس. تنها با چنین دورنمایی است که می توان همکاریهای سیاسی مشترکی را سامان داد، به نیرو تبدیل شد و در صف مقدم مبارزه ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی قرار گرفت.  

 

حزب کارایران(توفان)

29 بهمن 1392

****





 سایت کتابخانه اینترنتی توفان


سایت آرشیو نشریات توفان


توفان در توییتر


توفان در فیسبوک


توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی


 

 

۱۳۹۲ بهمن ۱۰, پنجشنبه

یک سند افشاگرانه


یک سند افشاگرانه

 (وینستون چرچیل واستفاده ازسلاح شیمیایی علیه بلشویکهای شوروی در 1919)


آنچه می خوانید افسانه نیست، حقیقت است. حقیقتی در بکاربردن گازسمی توسط امپریالیست انگلیس علیه بلشویکهای شوروی، بلشویکهایی که با رهبری انقلاب کبیر اکتبرسوسیالیستی، جهان سرمایه داری وامپریالیستی را به وحشت مرگ انداخته ورهایی میلیونها کارگر ودهقان زحمتکش را به ارمغان آوردند. سندی انکار ناپذیردرافشای آدمخواران جنگ افروز ومتجاوز وداغ ننگی بر پیشانی مدافعین دروغین حقوق بشر.

پیروزیهای قطعی انقلاب اکتبر وحکومت جوان شوروی منظره بین المللی را دگرگون ساخت.امید امپریالیسم به پیروزی ضد انقلابیون داخلی بر آورده نشد.لشکرکشی چهارده دولت امپریالیستی وسرمایه داری علیه جمهوری جوان و بنیان کن شوروی بی نتیجه ماند.ارتشهای متجاوز خارجی درجنگ با نیروی انقلابی ارتش سرخ یکی پس از دیگری شکست میخوردند و این شکستها  آنها را به جنون وامیداشت. برای مبارزه با نخستین کشور سوسیالیستی نقشه های طولانی وتوسل به هر سلاح مرگباری لازم می آمد.دراین میان امپریالیست خون آشام انگلیس، سرکرده امپریالیستهای جهانی حتی از پاشاندن گازسمی برفراز کشور جوان شوراها برای به زانودرآوردن بلشویکها دریغ ننمود.بکاربردن سلاح شیمیایی علیه بلشویکها در 1919 نه تنها تا کنون محکوم نگردیده است حتا اقدامی" بشردوستانه" برای درهم شکستن انقلاب شوروی وبر انداختن حکومت جوان سوسیالیستی توحیه میگردید وهمچنان میگردد وتوسط ماشین شستشوی مغزی رسانه های امپریالیستی به خورد افکارعمومی داده میشود. بربریت وجنایت ضد بشری که تا به امروز ادامه داشته ودرویتنام ولائوس وعراق وافغانستان ویوگسلاوی وسوریه....به اجرا درآمده است.همه این جنایات ضد بشری باید با ترفند دمکراسی وحقوق بشر توجیه گردند تا نظام سرمایه داری و امپریالیستی با وجدانی آسوده به استثماروچپاول وغارت و نهر خونش ادامه دهد.

حال با این مقدمه کوتاه می پردازیم به کتابی که اخیرا توسط تاریخ شناس انگلیسی، "جیلس میلتون-Giles Milton " تحت عنوان "رولت روسی Russian  Roulette- " انتشار یافته و از اقدامات تجاوز کارانه امپریالیست انگلیس برای خفه کردن انقلاب روسیه پرده برمی دارد وبه شرح آن می پردازد .اقدامات جنایتکارانه ای که ازتجاوز مستقیم گرفته تا گسیل داشتن صدها جاسوس وعملیات خرابکارانه درخاک روسیه که سرانجام با شکست روبروگردید وبا مقاومت قهرمانانه بلشویکها درهم شکسته شد.

"جیلس میلتون" درمورد کتاب اخیرش ازعلاقه عمیق نخست وزیر بریتانیا وینستون چرچیل به تولید سلاح شیمیایی برای درهم کوبیدن دشمنان سخن می گوید. انگلیس درهمین دوره اززمان است که به تولید مخفیانه سلاح شیمیایی "ام-دوایس M Device - " می پردازد وچرچیل موافقت کامل خود را از بکاربردن این گاز سمی علیه بلشویکها اعلام داشت.نویسنده در همین مورد در مصاحبه خود با روزنامه بریتانیایی" تلگراف" می گوید:

"بیش از 50 هزار نارنجک آلوده به این گاز توسط هواپیما ههای جنگنده  بریتانیا برفراز پایگاههای ارتش سرخ، روستا ها ومناطق تحت کنترل بلشویکها درشمال روسیه پرتاب شد واین گاز درسایر نقاط  تحت اشغال امپراطوری بریتانیا نیز بکارگفته شد."

نویسنده درمصاحبه ای با همین روزنامه به افشای وینستون چرچیل که فرمان استفاده از سلاح شیمیایی علیه شورشیان شمال هندوستان را صادرنمود، می پردازد و به سندی اشاره میکند که چرچیل شخصا طبق ارسال نامه ای به دفتر ویژه قیمومت هند درلندن می نویسد:

" ما باید ازگاز علیه قبایل شورشی درشمال غربی هند استفاده  کرده و آنها را  نابود کنیم." چرچیل دراین نامه بیشرمانه می نویسد " که من حقیقتا دلیل این تردید درعدم بکاربردن گاز را نمی فهمم".

"جی لس میلتون"، درادامه مصاحبه اش با "تلگراف" می گوید:

"بریتانیائیها دراین مورد سکوت پیشه می کنند ومی خواهند با بیان اینکه تعداد قربانیان بسیار محدود بوده، سرش را هم بیآورند. اما واقعیت ازنگاه روسها چیز دیگری است. یکی از سربازان روسی خبر ازمرگ 50تن از رفقایش را میدهد. آمار دقیقی دردست نیست که چه تعدادی دراثر حمله شیمیایی جان باختند، لیکن واقعیت این است که هزاران نارنجک آلوده به گاز به سوی روستا های شوروی پرتاب شد. بکارگیری اینهمه سلاح شیمیایی جز استفراغ خونی وبیهوشی ومرگ وناله قابل تصورنیست. مدیر شرکت تولید گاز" ام- دوایس"، "کیت پرایسSir Keith Price - " براین نظر بود که " با تولید چنین سلاح شیمیایی علیه بلشویکها امکان سقوط دولت شوراها فراهم میشد".

روزنامه گاردین درهمین مورد می نویسد که در27 اوت 1919 شماری از روستا های روسیه مورد حمله گازی قرارگرفتند وسربازان درحال فرار دریک فضای مه آلود سبز رنگ گازی  وصحنه هایی از خون واستفراغ وبیهوشی مشاهده شده اند. حملات گازی در ماه سپتامبر هم ادامه داشت.  پس از آنکه گاز های سمی بطور محسوس فروکش میکردتد سربازان بریتانیائی و روسیه سفید با ماسک ضد گاز وارد صحنه میشدند و بقیه سربازان بلشویک را مورد حمله قرار میدادند. سربازانی که جان سالم بدر برده بودند گفته اند که پس از پرتاب کپسول گازی بر روی قربانیان ، خون استفراغ میکردند ودچار بیهوشی میشدند.

در اواسط سپتامبر 1919 که  شکست امپریالیست انگلیس درجنگ قطعی شده بود تصمیم به خروج از روسیه میگیرد وازآنجا که برگرداندن تعداد زیادی از کپسول های باقی مانده را خطرناک ارزیابی نمود ، تصمیم میگیرد آنها را بدریا بریزد. این جنایتکاران ده ها هزار کپسول گاز را در دریای سفید خالی میکنند که هنوز در عمق 240 فوتی باقی مانده اند.

حمله وحشیانه با سلاح شیمیایی علیه بلشویکها توسط امپریالیست کهنه کار انگلیس که یکی از چهارده کشور متجاوز به کشورجوان شوراها بود سرانجام با شکست روبروگردید. امپریالیست جنایتکار انگلیس موفق نگشت حتا با توسل به سلاح ضد بشری شیمیایی بر اراده پولادین بلشویکها که از پرولتاریا وزحمتکشان و تمام خلقهای شوروی الهام می گرفتند ،چیره گردد. این خود یک بار دیگر این حقیقت را به اثبات می رساند که وقتی خلقی به پا می خیزد و دارای رهبری انقلابی و آنهم از نوع کمونیستی است، رهبری که با میلیونها مردم، مردمی که میل به آزادی ورهایی از قید سرمایه داری وامپریالیسم ونظام کهن دارد، آن خلق شکست ناپذیر است وبا هیچ سلاح وترفندی نمی توان آنرا بزانو در آورد.

این سند یک باردیگر نشان میدهد که امپریالیستها دراستفاده ازسلاح مرگبار شیمیایی برای رسیدن به اهداف جنایتکارانه وتجاوزکارانه شان ید طولانی دارند وحقوق بشر خواهی و صلحدوستی شان دروغی بیش نیست. صلح و آزادی واقعی فقط با دفن ونابودی سیستم سرمایه داری وامپریالیستی واستقرار سوسیالیسم ممکن است وجز این نیز نمی باشد.

 بدا به حال "چپ های نوینی" که ازامام زاده ابرقدرتهای غارتگر وجنگ افروز امپریالیستی انتظارمعجزه دارند .

*برای دریافت اطلاعات بیشتر درمورد فرمان چرچیل در بکاربردن سلاح شیمیایی در 1919 به لینک زیر مراجعه فرمائید.


 



نقل از توفان الکترونیکی شماره 91 نشریه الکترونیکی حزب کارایران بهمن ماه 1392
www.toufan.org
toufan@toufan.org

 

۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

چند صباحی است که وزش شورانگیز توفان حقیقت آغاز شده و بتدریج همه لجنهای پاشیده «مورخان»، گماشتگان و مبلغان جاعل و جاهل سرمایه بر مزار و سیمای استالین، این اولین رهبر سازندگی سوسیالیستی در جهان را همراه با خود به زباله دانی تاریخ می برد؛ ابرهای تیره را از مقابل خورشید حقیقت کنار می زند و در زیر تابش آن، تمامی جعلیات، افترائات و افسانه پردازیهای اهریمنی استثمارگران اندک- اندک آب می شوند؛ حقایق تاریخی از زیر آوار دستگاه تبلیغاتی مخرب «غرب» سر برمی آورند.

نطق استالین بمناسبت مرگ لنین
در دومین کنگره شوراهای کل اتحاد شوروی
۲۶ ژانویه سال ۱۹۲۴ (۱)
بر گرفته از:
نشر اداره نشریات دولتی، مسکو سال ۱۹۴۶، جلد اول (شامل دو قسمت)
بازنویسی و تنظیم برای نشر: سپیده سرخ
ژانویه ۲۰۱۴
 
چند صباحی است که وزش شورانگیز توفان حقیقت آغاز شده و بتدریج همه لجنهای پاشیده «مورخان»، گماشتگان و مبلغان جاعل و جاهل سرمایه بر مزار و سیمای استالین، این اولین رهبر سازندگی سوسیالیستی در جهان را همراه با خود به زباله دانی تاریخ می برد؛ ابرهای تیره را از مقابل خورشید حقیقت کنار می زند و در زیر تابش آن، تمامی جعلیات، افترائات و افسانه پردازیهای اهریمنی استثمارگران اندک- اندک آب می شوند؛ حقایق تاریخی از زیر آوار دستگاه تبلیغاتی مخرب «غرب» سر برمی آورند.
استالین پرچم است. پرچم لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و زمین؛ پرچم لغو استثمار و بهره کشی انسان از انسان؛ لغو بیکاری و بیخانمانی؛ لغو بی حقوقی کارگران و زحمتکشان؛ لغو طبقات انگلی جامعه و بطور کلی، حل تضاد آنتاگونیستی کار و سرمایه به نفع کار.
استالین ستیزی، سخیف ترین روش ابداعی ارتجاع بورژوازی برای پائین کشیدن پرچم آزادی پرولتاریای جهان از قید استثمار و بردگی است. این واقعیت را دریابیم؛ گذشته پرافتخار جنبش کمونیستی جهان را فراگیریم؛ تجربیات گرانبهای آن را بیاموزیم و از آن چراغی برای آینده بسازیم.
                                                                             ا. م. شیری
نطق استالین بمناسبت مرگ لنین
در دومین کنگره شوراهای کل اتحاد شوروی
۲۶ ژانویه سال ۱۹۲۴ (۱)
بر گرفته از:
نشر اداره نشریات دولتی، مسکو سال ۱۹۴۶، جلد اول (شامل دو قسمت)
بازنویسی و تنظیم برای نشر: سپیده سرخ
ژانویه ۲۰۱۴
رفقا! ما کمونیست ها مردمی از سرشت ویژه ایم. ما از مصالح خاصی برش یافته ایم. کسانی هستیم که سپاه سردار بزرگ پرولتاریا، سپاه رفیق لنین را تشکیل میدهیم. هیچ افتخاری بالاتر از تعلق به این سپاه نیست. هیچ افتخاری بالاتر از داشتن نام عضویت حزبی که بنیادگذار و رهبر آن رفیق لنین است، نمی باشد. همه کس را تاب تحمل مصائب و توفانهای مربوط بعضویت این حزب نیست. فرزندان طبقه کارگر، فرزندان نیاز و مبارزه، فرزندان حرمانهای بی پایان و مساعی قهرمانانه- اینها هستند آن کسانی که مقدم بر همه باید اعضای چنین حزبی باشند. باین علت است که حزب لنینیستها، حزب کمونیستها در عین حال حزب طبقه کارگر نامیده میشود.
 
هنگامیکه رفیق لنین ما را ترک میکرد، بما وصیت کرد که نام بزرگ عضویت حزب را بلند و پاکیزه نگاه داریم. سوگند یاد میکنیم بتو، رفیق لنین، که ما این وصیت تورا با شرافت انجام خواهیم داد!...
 
۲۵ سال تمام رفیق لنین از حزب ما  پرستاری کرد و آنرا محکم ترین و آبدیده ترین حزب کارگری دنیا ببار آورد. ضربات تزاریسم و دژخیمان وی، سبعیت بورژوازی و ملاکان، حملات مسلحانه کلچاک و دنیکن، مداخله مسلحانه انگلیس و فرانسه، دروغ و افترای مطبوعات یک سر و صد زبان بورژوازی- تمام این  کژدمهای موذی در خلال یکربع قرن لاینقطع بر سر حزب ما میریختند. ولی حزب ما همچون صخره ای بر جای ایستاده، ضربات بیشمار دشمنان را دفع و طبقه کارگر را بجلو، بسوی پیروزی میبرد. وحدت و همپیوستگی صفوف خود را حزب ما در نبردهای شدید آب داده و مستحکم نموده است. با یگانگی و همپیوستگی است که حزب بر دشمنان طبقه کارگر غالب آمد.
 
هنگامیکه رفیق لنین مارا ترک میکرد، بما وصیت کرد که یگانگی حزب را مانند مردمک چشم حفظ کنیم. سوگند یاد میکنیم بتو، که این وصیت تو را هم با شرافت انجام خواهیم داد٬!..
 
طبقه کارگر سرنوشت سخت و تحمل ناپذیری دارد. مصائب رنجبران دردناک و طاقت فرساست. بردگان و برده داران، سرف ها و سرف داران، دهقانان و ملاکان، کارگران و سرمایه داران،‌ ستمکشان و ستمگران،- بنای جهان از قرنها پیش بدین وضع بوده و بدین وضع هم اکنون در اکثریت قاطع کشورها باقی مانده است. رنجبران در خلال قرنها دهها و صد ها بار تلاش کرده اند تا پشت خود را از زیر فشار ستمگران خلاص نموده و صاحب اختیار وضع خویش گردند. ولی هر باره منکوب و بدنام، محبور به عقب نشینی شده اند. در حالی که رنج خواری و ذلت و کین و حسرت را در دل خود جای داده، دیده  به آسمان نامعلومی که امیدوار بودند وسیله نجاتی از آنجا بیابند، دوخته اند. زنجیرهای بردگی همواره دست نخورده می ماند یا اینکه زنجیرهای کهن بزنجیر های نوین بدل میگشت که بهمان اندازه طاقت فرسا و ذلت بار بود. فقط در کشور ما بود که ستمدیدگان و توده های از پای در آمده رنجبر موفق شدند بار سیادت ملاکان و سرمایه داران را از دوش خود براندازند و سیادت کارگران و دهقانان را جاینشین آن نمایند. شما میدانید، مبارزه عظیم را رفیق لینین و حزب او رهبری کرد. عظمت لنین قبل از همه در همین است که با ایجاد جمهوری شوراها، عملا به توده های ستمکش تمام جهان نشان داد که امید نجات از بین نرفته است، که سیادت ملاکان و سرمایه داران را بقائی نیست، که سلطنت کار را میتوان  با نیروی خود رنجبران بوجود آورد، که سلطنت کار را باید در زمین بوجود آورد نه در آسمان. بدینوسیله او آتش امید و آزادی را در قلب کارگران و دهقانان تمام جهان بر افروخت. این حقیقت که نام لنین برای توده های رنجبر و استثمارشونده محبوبترین نامهاست، از همین جا سرچشمه میگیرد.
 
هنگامیکه رفیق لنین مارا ترک میکرد، بما وصیت کرد که دیکتاتوری پرولتاریا را حفظ کرده و مستحکم سازیم، سوگند یاد میکنیم بتو، رفیق لنین، که از نیروی خود دریع نخواهیم داشت تا این وصیت تو را هم با شرافت انجام دهیم!...
 
دیکتاتوری پرولتاریا در کشور ما بر اساس اتحاد کارگران و دهقانان بوجود آمد. این اولین پایه اساسی جمهوری شوراهاست. بدون وجود این اتحاد، ممکن نبود کارگران و دهقانان به پیروزی بر سرمایه داران و ملاکان نائل گردند. بدون پشتیبانی دهقانان، کارگران نمیتوانستند سرمایه داران را مغلوب سازند، بدون رهبری از طرف کارگران، دهقانان نمیتوانستد ملاکان را مغلوب کنند. تمام تاریخ جنگ داخلی کشور ما گواه این حقیقت است. ولی به پایان مبارزه برای تحکیم جمهوری شوراها هنوز خیلی مانده است، - این مبارزه فقط شکل جدیدی بخود گرفته است. سابقا اتحاد کارگران و دهقانان شکل اتحاد نظامی داشت، زیرا این اتحاد علیه کلچاک و دنیکین متوجه بود. اکنون اتحاد کارگران و دهقانان باید شکل همکاری اقتصادی بین شهر و ده، بین کارگران و دهقانان را بخود بگیرد، زیرا این اتحاد علیه تاجر و کولاک متوجه است، و هدف آن تامین متقابل کلیه حوائج دهقانان و کارگران می باشد. شما میدانید که هیچکس بقدر رفیق لنین در اجرای این وظیفه پافشاری نمیکرد.
 
هنگایکه رفیق لنین مارا ترک میکرد، بما وصیت کرد که با تمام قوا اتحاد کارگران و دهقانان را مستحکم سازیم. سوگند یاد میکنیم بتو، رفیق لنین، که این وصیت تورا هم با شرافت انجام خواهیم داد!...
 
دومین پایه جمهوری شوراها اتحاد زحمتکشان ملیتهای کشور ماست. روسها و اوکرائینی ها، باشقیرها و بلوروسها، گرجی ها و آذربایجانی ها، ارمنی ها و داغستانی ها، تاتارها و قرقیزها، ازبک ها و ترکمن ها،- همه آنها بطور یکسان به تحکیم دیکتاتوری پرولتاریا علاقمند هستند،. نه تنها دیکتاتوری پرولتاریا این ملت ها را از زنجیر و ظلم خلاص میکند، بلکه این ملتها نیز با صداقت و صمیمیت بیدریع خود نسبت به جمهوری شورا ها، با آمادگی خود برای جانفشانی در راه آن، جمهوری شوراهای ما را از دسائس و دستبرد دشمنان طبقه کارگر در امان نگاه میدارند. باین علت است که رفیق لنین لزوم اتحاد دواطلبنه ملتهای کشور ما، لزوم همکاری برادرانه آنها را در قالب اتحاد جمهوریها بطور خستگی ناپذیری بما گوشزد میکرد.
 
 هنگامیکه رفیق لنین مارا ترک میکرد، بما وصیت کرد که اتحاد جمهوریها را مستحکم کنیم و بسط دهیم. سوگند یاد میکنیم بتو، رفیق لنین، که این وصیت تو را هم با شرافت انجام خواهیم داد!...
 
سومین پایه دیکتاتوری پرولتاریا، ارتش سرخ و نیروی دریائی سرخ ما میباشند. لنین بارها بما میگفت که تنفسی که ما از کشورهای سرمایه داری بدست آورده ایم، ممکن است کوتاه مدت باشد. لنین بارها بما خاطر نشان میکرد که تحکیم ارتش سرخ و بهبود وضع آن یکی از مهمترین تکالیف حزب ما میباشد و حوادث مربوط به اتمام حجت کردن و بحران آلمان (۲یک بار دیگر ثابت کرد که باز هم مانند همیشه حق به جانب لنین بود. پس سوگند یاد کنیم رفقا، که ما از نیروی خود برای تحکیم ارتش سرخ و نیروی دریائی سرخ خود دریع نخواهیم داشت.
کشور ما که در اقیانوس دولتهای بورژوازی احاطه شده همچون صخره عظیمی بر پای ایستاده است. امواج از پی امواج روی آن غلطیده بغرق شدن و سائیده شدنش تهدید مینماید. ولی این صخره همچنان خلل ناپذیر بر جای مانده است. نیروی آن در چیست؟ نیروی آن تنها در این نیست که کشور ما بر اتحاد کارگران و دهقانان استوار است و تجسمی است از اتحاد ملیتهای آزاد و دست نیرومند ارتش سرخ از آن دفاع مینماید. نیروی کشور ما، استحکام آن و استواری آن در این است که در قلوب کارگران و دهقانان تمام جهان حس همدردی ژرف و پشتیبانی خلل ناپذیری نسبت به آن وجود دارد. کارگران و دهقانان تمام جهان میخواهند جمهوری شوراها را بمثابه تیری که از دست صائب رفیق لنین بسوی اردوگاه دشمنان رها شده است، بمثابه تکیه گاه امیدواریهای خود برای خلاصی از زیر بار ظلم و استثمار و بمثابه رهنمای صحیحی که راه خلاصی را به آنان نشان می دهد- حفظ نمایند. آنها میخواهند آنرا حفظ نمایند و نخواهند گذارد که ملاکان و سرمایه داران منهدمش سازند. نیروی ما در این است. نیروی زحمتکشان تمام جهان در این است. و ضعف بوژوازی تمام جهان نیز در همین است.
لنین هیچگاه بجمهوری شوراها بمنزله کمال مطلوب نگاه نمیکرد. او همیشه آنرا بمنزله حلقه ضروری برای تسهیل پیروزی رنجبران تمام جهان بر سرمایه مینگریست. لنین میدانست که فقط اینگونه فهم مطلب است که نه تنها از نقطه نظر بین المللی، بلکه از نقطه نظر بقاء‌ خود جمهوری شوراها نیز صحیح میباشد. لنین میدانست که فقط بدینوسیله میتوان قلوب رنجبران تمام جهان را برای مبارزات قطعی در راه آزادی مشتعل نمود. باین علت بود که او- نابغه ترین پیشوایان نابغه پرولتاریا، در همان فردای دیکتاتوری پرولتاریا شالوده انترناسیونال کارگران را ریخت. باین علت بود که او، از بسط و تحکیم اتحاد رنجبران تمام جهان یعنی انترناسیونال کمونیست خستگی نداشت.
شما طی این روز ها دیدید که چگونه ده ها و صدها هزار زحمتکش بزیارت تابوت رفیق لنین می آمدند. پس از اندک زمانی شما خواهید دید که چگونه نمایندگان میلیونها  زحمتکش برای زیارت آرامگاه رفیق لنین خواهند آمد. میتوانید یقین داشته باشید که از پس این نمایندگان میلیونها، بعدها سیلی از نمایندگان ده ها و صدها میلیون نفر از تمام اکناف عالم رو آور خواهند شد تا گواهی دهند که لنین فقط پیشوای پرولتاریای روسیه، فقط پیشوای کارگران اروپا، فقط پیشوای خاور مستعمره نبوده بلکه  پیشوای زحمتکشان تمام کره ارض نیز بود.
 
هنگامیکه رفیق لنین مارا ترک میکرد، بما وصیت کرد که باصول بین الملل کمونیست وفادار باشیمسوگند یاد میکنیم بتو، رفیق لنین، که ما از جان خود دریع نخواهم داشت تا اینکه اتحاد رنجبران همه جهان یعنی انترناسیونال کمونیست را مستحکم سازیم و بسط دهیم!...
 
در تاریخ ۳۰ ژانویه سال ۱۹۲۴ در شماره ۲۳ روزنامه «پراودا» بچاپ رسیده است. ی. و. استالینجلد ۶، کلیات ص- ۴۶ تا ۵۱
_______________________________________
توضیحات
 (۱)- دومین کنگره شوراهای اتحاد شوروی- از تاریخ ۲۶ ژانویه تا دوم فوریه سال ۱۹۲۴ در مسکو جریان داشت. در نخستین جلسه کنگره که به یادبود و.ای. لنین اختصاص داشت، ی. و. استالین نطقی ایراد کرد و در آن از طرف حزب بلشویک سوگند با عظمتی یاد کرد که وصایای لنین بخاطر سپرده شده و عملی گردد. کنگره بمناسبت مرگ لنین بیانیه ای «خطاب به بشریت زحمتکش» صادر نمود و برای جاویدان کردن نام لنین تصمیم گرفت کلیات آثار لنین را چاپ و منتشر کند، نام پتروگراد را به لنینگراد تبدیل نماید، روز مرگ لنین را روز ماتم عمومی اعلام کند، در میدان سرخ شهر مسکو آرامگاهی برای لنین بنا نماید و در پایتختهای جمهوری های متحده و همچنین در لنینگراد مجسمه لنین نصب گردد. کنگره گزارش عملیات حکومت شوروی و مسائل مربوط به بودجه اتحاد شوروی و تاسیس بانک مرکزی کشاورزی را مورد بحث و مذاکره قرار داد.
۳۱ ژانویه کنگره نخستین قانون اساسی اتحاد شوروی را که تحت رهبری ی. و. استالین تدوین شده بود، تصویب نمود. کنگره کمیته اجرائیه مرکزی و شورای ملیت ها را انتخاب کرد. ی. و. استالین بعضویت شورای اتحاد انتخاب شد. ص - ۱
 (۲)- بحران آلمان- منظور بحران اقتصادی و سیاسی سال ۱۹۲۳ آلمان است. در آنموقع دامنه جنبش توده ئی انقلابی در کشور توسعه یافت و در نتیجه آن در ساکسون و تورینگ حکومت کارگری تشکیل شد و در هامبورگ قیام مسلحانه برپا گردید. بعد از سرکوب جنبش انقلابی در آلمان بر شدت ارتجاع بورژوازی در تمام اروپا و همچنین بر خطر هجوم مسلحانه جدیدی برضد جمهوری شوروی افزوده شد. ص- ۵

۱۳۹۲ بهمن ۴, جمعه


روح روحانی با نئولیبرالیسم عجین است
 
 
 روحانی در اجلاس داووس گفت :درهای اقتصاد ایران به روی جهان باز است و از کلاوس شواب و سرمایه‌گذاران جهانی برای سفر به ایران و آشنایی با فرهنگ ایرانیان دعوت به عمل آورد.روحانی توافقنامه هسته‌ای ژنو را پیش‌...درآمد توافقات کلان آینده عنوان کرد.....

حزب ما درمقالات تحلیلی اش بارها نوشته است که جناحی ازرژیم موافق برداشتن تحریمها به هر بهائی است وحتا بخشهایی از«جریانات چپ ایران»از آن حمایت میکنند. اما این اقدام هجوم سرمایه های امپریالیستی را به ایران تسهیل می کند و سیاست تعدیل اقتصادی را بر مبانی زیرین به نفع جهانی شدن سرمایه و سیاست نئولیبرالیسم تاچریسم تکمیل می کند. باید شرایط به نفع سود دهی حداکثر سرمایه های خارجی تغییر کند. یعنی یارانه ها به کلی حذف شوند، بهای مواد سوخت در بازار آزاد، به طور سرسام آور افزایش یابد. باید نیروی کار، به اسارت در آید و فقر و فلاکت برای تشدید درجه استثمار و تن دادن به هر درجه از فشار افزایش یابد، باید قوانین کار به نفع سرمایه داران و برده کردن کارگران، بدست مجلس شورای جمهوری اسلامی تغییر کرده تا شرایط برده داری سودآور بر شالوده فقر و بدبختی ملت فراهم گردد، باید سیاست خصوصی سازیهای بی حد و حصر، خصوصی سازی منابع اولیه و نفت و گاز، فاضلاب و برق و آب، شرکتهای هوائی و دریائی، با خصوصی سازی بنای صنایع زیر بنائی، با تلفیق سرمایه های سرمایه داران ایرانی با ابرشرکتهای امپریالیستی برای غارت بی در و پیکر ایران، کامل شود. باید ملاحظات زیست محیطی بدور افکنده شود و دولت کارگزار بر نظم درون کارخانه ها حراست کند. باید تحصیل، پولی و خصوصی شود و فقط فرزندان آقازاده ها حق استفاده از ثروتهای طبیعی ایران را داشته باشند و... تا ایران به دامن "جامعه جهانی" !!؟؟ بازگردد. به زبان غیر دیپلماتیک تا ایران توی بغل امپریالیسم جای گیرد و به حلق آنها فرو رود.

امپریالیستها از هم اکنون با متن قراردادهای استعماری که تجارب آن را از غارت اندونزی، کره جنوبی، بنگالدش، هندوستان، میانمار، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، عراق و... بدست آورده اند، در پای دروازه های ایران به صف ایستاده اند تا آنها را به ایران نیز تحمیل کنند و سیاست لیبرالیسم نئوکانی را در متن جهانی کردن سرمایه در ایران متحقق گردانند. این امر با رژیمی که بدون برنامه و دوراندیشی سیاسی، هراسان و بی نظم و کوربینانه در حال عقب نشینی "انقلابی" است، به راحتی بیشتری مقدور است. عاقبت رژیمی که به مردمش متکی نیست همین است که امروز شاهدیم وچاره ای جز به عهده گرفتن ژاندارمی امپریالیسم را برای حفظ نظام ارتجاعی اش نمی بیند.

توفان
سخن هفته
پنج شنبه 03 بهمن 1392
Facebook TOUFAN

فریبرز رئیس دانا: به شفای عاجل رضا شهابی برسید!

فریبرز رئیس دانا: به شفای عاجل رضا شهابی برسید!

نگرانی من، و هزاران نفر مانند من که از آنها اطلاع دارم، برای رضا شهابی بسیار جدی است. او سخت بیمار است.
بیماری او فشار مهره های گردن بر روی قسمت فوقانی نخاع او است. او یک بار تن به عمل جراحی داده؛ به لطف و یاری جراحان و کارکنان بیمارستان، نجات پیدا کرده است. اگر این همکاری نبود تهی دستی و بیماری دست به دست هم می دادند و این کارگر شریف و آگاه و عضو سندیکای شرکت واحد را از پای در می آوردند.
من شاهد بودم که او چگونه آرام آرام با تحمل رنج، دوره ی نقاهت را در زندان، بی برخورداری از خدمات پزشکی مورد نیاز، دراز کشیده در کف اتاق، تحمل می کرد. پس از مدتی بیماری او عود کرده است. پزشکان و جراح او به او دو توصیه ی اساسی کرده بود: کمی استراحت در فضای منزل تحت مراقبت ها و رسیدگی های ویژه ی پزشکی و پرستاری و دیگری اینکه چون ممکن است نیاز به جراحی دیگری داشته باشد، برای این کار آماده باشد. او مدتهاست با درد شدید ناحیه گردن و سرگیجه و عوارض و رنج آن روبرو است و انتظار جراحی یا استراحت مطلق برای مداوا را می کشد. وزنش کاهش یافته است، از حیث خُلقی، به زعم روحیه ی مقاومت که در او سراغ دارم، به هم ریخته است و وضع عمومی جسمانی اش روز به روز بدتر می شود.
پرونده های پزشکی و گواهی پزشکان به کنار، اما نتایج سلسله معاینه ها و عکس برداری ها و سایر معاینات پیشرفته تر که در اختیار توانگران است، اگر به عنوان حق ابتداییِ رضا هم در نظر گرفته شود، می تواند مسئولان زندان را متوجه وضع وخیم او بکند. او اکنون موجب نگرانی و ناراحتی گسترده ای در میان کارگرانی که با چنین اوضاعی آشنا هستند شده است.
افکار عمومی حق دارد بخواهد که به وضع ویژه ی وخامت بار یک نفر کارگرِ آزادیخواهِ زندانی رسیدگی شود. مسئولان زندان و قضایی تهران مجوزهای قانونی برای اعزام او به بیمارستان یا به منزل برای مرخصی و استراحت را دارند؛ با این وصف او هنوز در زندان عذاب می کشد.
درخواست من می تواند نماینده ی درخواست ده ها هزار نفر از کارگران و روشنفکران این سرزمین و خارج از کشور برای اقدام فوری برای رضا شهابی باشد، ضمن آنکه من نه نمایندگی ای گرفته ام و نه بطور رسمی بر درِ سازمانهای رسمی و مسئول روانه شده ام. نامه ی من همزمان برای آگاهی دوستان رضا و مردم نگران برای او و مسئولانی است که می توانند روحیه ی تنبیه خواهی را فدای خواست انسانی کنند، و آن هم برای کسی که باید در جامعه به جای مجازات مورد تشویق قرار گیرد زیرا از حقوق کارگران دفاع کرده است. درخواست من این نیست که فرصت بدهید تا دوستان و مردم آزادیخواه و عدالت جو و آگاه، پشتیبانی خود را از او اعلام کنند: روزی زمان این کار فرا می رسد؛ درخواست من این است که رضا شهابی را به بیمارستان یا برای مرخصی استعلاجی به منزلش بفرستید، پیش از آنکه واقعاً دیر شود.
2014-01-21

۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه



چقدر کلمات معصوم اند!
بمناسبت صد و سی و ششمین سالروز تولد استالین
پاسخ به حسن مرتضوی در بحث استالین زدایی
 

 
جناب خلیق از آن شاعری که سرود: «سلام ای سازمان فردا»! خجالت نمی کشی؟ از صورت سیلی خورده ی همان شاعر در هشتی کمیته مشترک خجالت نمی کشی؟
***
جناب مرتضوی می خواهید سرود یاد مستان دهید؟ این سرودها و نغمه ها در نقد استالین را سالها پیش شنیده ایم. آنچه فرمودید تکرار همان حرفهاست. از جزوه های آموزشی سازمانی گرفته تا مجادلات روشنفکران چپ. تکرار دعاوی موهوم روزیونیستها و تروتسکیستهای فرصت طلب به رهبری حضرتش درآمیخته با آمار و افسانه سازیهای وزیر تبلیغات رژیم نازی- گوبلز. همه آن دستگاههای قدیم و امروزی خوب می دانند برای حمله به سوسیالیزم اول باید به استالین حمله کرد. اول استالین را بی آبرو کن بعد برو سراغ سوسیالیزم. تز معروف فوستر دالس وزیر اسبق خارجه آمریکا. مطلب پیچیده ای نیست. کمونیزم ایده است و به جانش افتادن به لحاظ تئوریک بضاعت می خواهد. اما استالین آدمی است که در یکی از پر مخاطره ترین لحظات تاریخ رهبر اولین حکومت کارگری جهان بوده است و هزینه های بسیار صرف شده تا افکار عمومی نام او را کنار هیتلر به عنوان دیکتاتور آدمکش قرار دهند. و البته بسیار موفق هم بوده اند. در نظام سرمایه دلارها به راحتی هدر نمی روند. اگر بر من مسلم نبود که این نوشته ی شماست، ممکن بود آن را تراوشات ذهن عباس ملک زاده میلانی بدانم یا سوسیالیستهای فرانسوی. استالین موضوع خوب و مناسبی برای نقد است اما صرفنظر از احراز قصدتان برای نقد، با این دستمایه ی مختصر، یعنی هجویات و افسانه های گوبلز و سولژنتسین نمی توان به نقد استالین رفت. چنانکه رفته اند هزاربار رفته اند و امروز باز من و شما در همان جای اول ایستاده ایم. می فرمایید لفاظی و سنگر گرفتن پشت مواضع فلان...حال آنکه این دو کار هم لفاظی و هم سنگر گرفتن تخصص منتقدان استالین از چپ و راست بوده است. روزیونیستهای چپ با سنگر گرفتن پشت لنین سنگ می پرانند و راستها با لفاظی های نخ نمای حقوق بشری و اخلاقی. همین چند ماه پیش دادگاه اروپا پس از بررسی های کامل و نبش قبر و ...آلمان نازی را مسئول کشتار کاتین دانست. کشتاری که دادگاه نورنبرگ هم مباشرت آلمانی ها را در وقوع آن تایید کرده بود. اما تروتسکیستهای ناراضی از حکم آن را نتیجه ی نفوذ قضات شوروی در نورنبرگ دانستند و در وجاهت آن شک کردند. همانها که بعدها از کنگره ی آزادی فرهنگی میلان، یعنی دکان دونبش سازمان سیا سر درآوردند. حالا که پرده افتاده چرا عاشقان حقیقت به زعم شما نمی گویند جناب استالین عذر می خواهیم که کشتار هزاران نفر را به دروغ به شما نسبت دادیم و پنجاه سال با آن پز دادیم. خود شما که دغدغه ی حقیقت دارید و دستکم من این را خوب می دانم، چرا در تحلیل این انتساب جنایت ساکتید؟ اولین اتهامات از این نوع علیه استالین توسط گوبلز مطرح شد با هدف توجیه ادعای ارضی در اوکراین و ایجاد تفرقه میان لهستان و شوروی. دستگاه تبلیغاتی که سرمایه اش را ویلیام راندولف هرست، مولتی میلیونر و صاحب امپراتوری رسانه ای فراهم کرد با ۲۴ روزنامه، ۲۶ هفته نامه، ۱۴ ایستگاه رادیویی و اولین کانال تلوزیونی اروپا در خلال جنگ امپریالیستی دوم. نگویید که اینها را نمی دانید یا از یاد برده اید. هنوز مهمترین مرجع کنار سولژنتسین در افشای فجایع گولاک، جناب رابرت کانکوئست اسن. همان روزنامه نگار بی طرف حقیقت یاب! روزنامه نگاری که گاردین ۲۷ ژانویه ی ۱۹۷۸ با ارائه مدارک کافی اثبات کرد که عضو سازمان ضداطلاعات بریتانیا بوده است. کانکوئست زندانیان گولاک را ۲۰ تا ۳۰ میلیون نفر برآورد کرده است و مدعی است تا زمان مرگ استالین نزدیک به ۲۶ میلیون نفر در این اردوگاهها کشته شده اند! یعنی از هر خانواده ی شش نفره در اتحاد شوروی دو نفر توسط استالین کشته شده اند! حکایت گنجشک و منار! چگونه است آن مردم با وجود چنین ستمی با تمام نیرو از اتحاد شوروی دفاع می کنند و همین امروز وقتی از پیرمردان و پیرزنان روسیه یا دیگر جمهوری ها از آن دوران که می پرسی، اشک حسرت بر گونه شان می نشیند. مازوخیسم دارند لابد از نظر شما. البته ناگفته نماند که سولژنتسین کشته ها را ۶۰ میلیون و جناب روی ودودف ۴۴ میلیون تخمین زدهاند! حالا می فرمایید نقد کنیم یا نقدمان را با این منابع معتبر پزوهشی آغاز کنیم؟ و این کلمه ی دستمالی شده ی گولاک که رمز عبور تحلیل گران مسائل شوروی به دنیای رسانه ای غرب شده است و لقلقه ی زبان آن دسته از چپها که در توجیه بی عملی و وادادن خود مدام به یادش می افتند گویا نذر امامزاده امپریالیسم کرده اند در هر محفل و مناسبت یادی از آن کنند. از یاد می برند که گولاک به خواست لنین و به قصد جلوگیری از نفوذ بورزوازی به حزب و رهبری آن تاسیس شد. چنانکه رهبران حزبی موظف به انجام ساعاتی کار یدی سنگین بودند تا در دوره ی فاصله ی کار فکری از کار یدی با منافع زحمت کشان قمار نکنند و به کلی بیگانه نشوند با آنچه اکثریت نیروی کار جامعه تجربه می کند. درک حقیقت دیکتاتوری پرولتاریا هرگز برای روشنفکران خرده بورژوازی آسان نبوده است و جای تعجب نیست که هنگام تحلیل و نقد از همان ترمینولوژی منسوخ دوران استثمار استفاده کنند. می فرمایید: «چه کنیم آن دوران کذایی تکرار نشود». کدام دوران کذایی؟ دوران کذایی همگانی و رایگان شدن بهداشت و خدمات درمانی؟ دوران کذایی اجباری، همگانی و رایگان شدن آموزش در تمام مقاطع برای آحاد ملت؟ دوران کذایی صنعتی شدن، استاخانوفیسم و استقلال و بی نیازی از واردات کالاهای غربی؟ دوران کذایی حل مشکل مسکن که تا امروز گریبانگیر بشر است و همین چند سال پیش در ایالات متحده دیدید که بنکهای رهنی چه بر سر آشیانه های مردم آوردند. حل مشکل مسکن آنقدر مسئله ای کوچک است در قاموس چپهای منتقد استالین که حتا در یک جمله هم حاضر به تصدیق این دستاوردها نیستند. می ترسند در بازاریابی قدرت مغبون شوند یا در بازاریابی رسانه ای علم شهرتشان پایین کشیده شود. و شما که اولین بار یادداشتهای ۱۸۴۴ را ترجمه کرده اید، برای انسان فاقد مسکن، آموزش بهداشت، شانسی برای رهایی و نفی از خودبیگانگی می بینید؟ دوران کذایی شکست هژمونی تکنولوژیک غرب؟ زمانیکه چرچیل بعد از هیروشیما باد در غبغب می گفت: «دیگر با کشف این بمب سرنوشت تمام جنگها مشخص شده است». اما رؤیای پایان تاریخش را شوروی با ازمایش اولین بمب هسته ای به فضا فرستاد و کابوسش را آشفته کرد، شما دوران کذایی مینامید؟ شکست عفریت فاشیسم با رهبری کسی که میان فرزند خود و فرزندان زحمتکشان در جبهه های جنگ فرقی قائل نبود و حاضر به مبادله ی پسرش در ازای آزادی ژنرالهای آلمانی با استناد به قانون ساده ی جنگ سرباز در برابر سرباز و ژنرال در برابر ژنرال نشد و اینکه پسرش سربازی بیش نبوده و در مبادله تنها یک سرباز معمولی آلمانی به جایش آزاد خواهد کرد...این دوران کذایی عجب سرشار از غنا و زندگیست. راستی در این قاموس فرق میان طلایی و کذایی چیست؟ می بینید چقدر کلمات معصومند! حاضر نیستید یک جمله درباره ی حل مشکل مسکن بنویسید و آنوقت از نقد صحبت می کنید. همان نقد ساطور قصابی نه نقد شکسته بندی. می ترسیم کتابی را از کتابخانه ی ذهن خود بیرون بیاوریم مبادا تمام کتاخانه فرو ریزد. در حالیکه می دانیم از مارکس نوکانتی تا مارکس نامه هایش به ورازاسلویچ چندبار کتابخانه اش ریخته و دوباره بر پا شده. نقد نیازمند تحلیل است و ما که سعی می کنیم با نامگذاری مثلا سوسیالیزم دولتی برای یک دوره از تحلیل پیچیده گی روابط آن طفره برویم، نقدمان چیزی خواهد بود مثل همان نامگذاری. تازه مگر قرار نبود دوره ی دیکتاتوری پرولتاریا، دوره ی قدرت دولت باشد؟ به کلی که زیر همه چیز نمی توانیم بزنیم. نقد واقعی صداقت می خواهد. گورباچف در مصاحبه با پراودا دستکم یکبار با صداقت گفت: «زمان استالین برنامه ۵ ساله مینوشتند و ۴ ساله اجرا می شد. حالا برنامه می نویسیم و بعد نمی دانیم اصلا چه شد». و این تفاوت دیکتاتوری پرولتاریاست با حکومت بوروکراتهای فاسد و خروشچفیستها که در نفرت از استالین تا آنجا پیش رفتند که آب به آسیاب ضدانقلاب در یوگسلاوی و مجارستان ریختند. تیتو و ناگی که یادتان هست. اما چه باقی مانده است جز شعر مایاکوفسکی آنجا که می گوید: «رفیق زندگی! بیا سریعتر بدویم! حتا سریعتر از برنامه های پنج ساله». امروز اتفاقا به برکت همین روشنگریها بازار نقد داغ است. آن تواب شناخته شده افتاده است به جان لنین. دیگری از سازمان فداییان- بهروز خلیق، مچ مارکس را می گیرد. چند روز پیش میخواندم نوشته بود: «مارکس درست نمی دانسته اضافه تولید منجر به سقوط سرمایه داری میشود یا گرایش نرخ سود به تنزل بر اثر رقابت»! و تو خنده ات می گیرد در حالیکه باید گریه ات بگیرد و بپرسی جناب خلیق! از آن شاعری که سرود: «سلام ای سازمان فردا»! خجالت نمی کشی؟ از صورت سیلی خورده ی همان شاعر در هشتی کمیته مشترک خجالت نمی کشی؟ آری! می بینید بساط نقد به راه است و بقول خانم فرخزاد: «وقتی برگزیدگان فکری ملت در کلاس اکابر حضور می یابند...دیگر چه انتظاری از من جوان که تازه گل عقلم است، دارید». آقای معصوم بیگی به جای تحلیل ماهیت حرکات نمایشی نظیر «پوسی رایت» (دختران هرزه) و افشای دلاله گی آنها و حامیانشان در گسترش ناتو به شرق خاموشند، اما از اینکه به این فواحش مغزی که جان و روح خود را به دستگاه فروخته اند، گفته ام فاحشه، به شیوه ی رمانتیکهای قرن ۱۹ ابراز انزجار می کنند. شما بفرمایید چه می گفتم. مگر نه اینکه کلمات معصومند؟ می گفتم مبارز سیاسی؟! آنهم در روسیه از ۱۸۳۰ زمان جنبش افسران آزاد تا به امروز درخشان ترین صفحات مبارزه ی مردم شرق بوده است! یا میگفتم اهنگساز و موزیسین؟ باز آنهم در روسیه ی چایکوفسکی و شوستاکویچ و... که خچاطوریان می رود آخر لیست. ایشان نظر دادند: «دریغ دریغ...» و لابد دریغشان بر آنهمه کار و روشنگری است! اما حالا می بینند شاگردان مکتب خانه ی مارکسیسم وطنی مثل سابق درس هایشان را طوطی وار پس نمی دهند و به دنبال راههای دیگر می گردند. ای کاش دریغشان را نثار جنبشی می کردند که با همین وادادنها و پاک کردن خط کشی ها، امروز بیش از هر زمان به فرقه تبدیل شده است و اگر نجنبند عاقلان قوم، چند صباح دیگر از همین فرقه هم اثری نخواهد ماند و باید برایش الرحمن خواند. چگونه شما دفاع از استالین را سخیف می دانید، اما دفاع از این دلاله گان را سلیم. مرز میان سخافت و سلامت را با چه چیز تعیین کرده اید؟ آری! بیش از هر زمان به نقد محتاجیم. اما نه نقدی که لنین را فرشته و استالین را دراکولا نشان دهد و بخواهد این را به نسل خالی الذهن حقنه کند. فراموش نکنیم آنکس که فرمان انحلال مجلس مؤسسان را صادر کرد، لنین بود نه استالین. آنکه فرمان سرکوب قیام کرونشتات را صادر کرد، لنین بود نه استالین و آنکه در کنگره ی یازدهم خطاب به مخالفان سیاسی گفت: «حرف بزنید می فرستمتان همانجا که گاردهای سفید را فرستادم، لنین بود نه استالین. و کسی که سه بار پیشنهاد لغو مجازات اعدام مطرح شده توسط دزرژینسکی را وتو کرد، لنین بود. حالا که می خواهیم نقد کنیم، با معیار و سنجه ی واحد نقد کنیم. اما می بینید که این طور نیست به استالین که می رسید، ناگهان تمامی اخلاقیات بورژوایی کنار نازکدلی ها دست به هم می دهند و آش همان و کاسه همان. و یک لحظه هم نمی پرسیم حریف در نقد و لجن مالی استالین از رسانه های متعددش چه سودی میبرد. ژوزف استالین چه هیزم تری به انباردار سرمایه داری فروخته که تا پایان تاریخ دردش فراموش شدنی نیست؟ و سر آخر درباره ی من می نویسید: «نیما جای خود را در سرکوب آینده ی کارگران باز کرده است». دستکم شما که سالهاست مرا می شناسید، چگونه به این حکم رسیده اید؟ خیلی خوب می دانید این سالهای آخر وقتم در مقام وکیل بیشتر در دفاع از نویسنده و کارگر و دانشجو در برابر دستگاه سرکوب گذشته است. چگونه می توان راحت حکم داد بر عمله ی سرکوب شدن کسی؟ دادستانهای حکومتی هم اینچنین قصاص قبل از جنایت نمی کنند و این سخنان اسباب وهن است. درباره ی جذب مردم به سوسیالیسم نوشته اید که «چگونه به ما اعتماد کنند». سوسیالیسم حقیقت است و نیاز به آرایش و پیرایش ندارد. کافیست ما به حقیقت وفادار باشیم. آنوقت نگرانی از جذب زحمتکشان نخواهیم داشت. چپ تا زمانی که از استالین اعاده ی حیثیت نکرده، هرگز نخواهد توانست راه در دل توده های زحمتکشان باز کند. باید بنشیند و در همان خرقه ی پوسیده اش، بقول شاعر، فخر به حماقت کند. همه ی این جدل ها و جر و من جر ها مانع نمی شوند تا احترام عمیق قلبی ام را به شما همچون سابق ابراز نکنم.
۱۷ آذر ۱۳۹۲