۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

بیانیه ی فیدل کاسترو درمورد ترور اسامه بن لادن
کسانی که با چنین موضوعاتی برخورد دارند می دانند که روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مردم ما همبستگی خود را با مردم آمریکا اعلام داشتند و از همکاری های کوچکی که می توانستیم در زمینه‍ی درمانی به قربانیان حمله‍ی وحشیانه به برج های دوقلو در نیویورک ارائه دهیم، دریغ نورزیدند.

ما بلافاصله فرودگاهای خود را به روی هواپیماهای آمریکایی که به دنبال هرج و مرج ناشی از حمله، در هیچ کجا قادر به فرود آمدن نبودند، گشودیم.

موضع سنتی انقلاب کوبا، یعنی مخالفت با هرگونه اقدامی که جان شهروندان غیرنظامی را به مخاطره بیاندازد، مشهور است.

هرچند ما قاطعانه از مبارزه‍ی مسلحانه علیه حکومت استبدادی باتیستا پشتیبانی نمودیم، امّا علی الأصول، مخالف هر قسم اقدامی بودیم که بتواند به مرگ مردم بی گناه منجر شود. یک چنین برخوردی، که برای بیش از نیم قرن ادامه یافته است، این حق را به ما می دهد تا پیرامون چنین موضوع حسّاسی، به بیان دیدگاه هایمان بپردازیم.

آن روز، طی یک گردهمایی عمومی که در سیوداد دپورتیبا (Ciudad Deportiva) برگزار گردید، من قویاً اظهار داشتم که تروریسم بین المللی هرگز از طریق خشونت و جنگ ریشه کن نخواهد شد.

به هر حال، بن لادن، سال ها دوست ایالات متحده بود؛ کشوری که او را تحت آموزش نظامی قرار داد. به علاوه او دشمن اتحاد جماهیر شوروی و سوسیالیسم بود. با این حال، هر اقدامی هم که به او نسبت داده شود، ترور یک انسان غیر مسلح، آن هم زمانی که بستگان او در کنارش هستند، چیزی منزجرکننده است. ظاهراً امّا این کاریست که دولتِ قدرترین ملتی که تاکنون وجود داشته است، انجام داده.

اوباما در سخنرانی ای که پیش نویس آن با دقّت تهیه شده بود، ضمن اعلام مرگ بن لادن چنین گفت:

"... با این حال ما می دانیم بدترین تصاویر، آن هایی هستند که هنوز جهانیان ندیده اند؛ صندلی خالی در کنار میز شام؛ کودکانی که مجبورند تا بدون پدر یا مادرشان بزرگ شوند؛ والدینی که هرگز طعم به آغوش گرفتن کودکانشان را نخواهند چشید. قریب به ٣۰۰۰ شهروند، از ما گرفته شد و حفره ای بزرگ در قلب هایمان باقی گذاشت."

این پاراگراف، حقیقت تأسّف باری را بیان می کند، امّا نمی تواند افراد صادق را از به یاد آوردن جنگ های ناعادلانه‍ی ایالات متحده در عراق و افغانستان، صدها هزار کودکی که بدون پدر یا مادر بزرگ خواهند شد و والدینی که هرگز درآغوش کشیدن فرزندانشان را احساس نخواهند کرد، بازدارد.

میلیون ها نفر از شهروندان، از روستاهای خود در عراق، افغانستان، ویتنام، لائوس، کامبوج، کوبا و سایر کشورهای دنیا گرفته شدند.

به علاوه، هنوز تصاویر وحشتناک انسان هایی که در گوانتانامو، این قلمروی اشغال شده‍ی کوبا، در سکوت زندانی هستند و برای ماه ها، و چه بسا سال ها، تحت جان کاه ترین شکنجه ها و آزارها قرار دارند، در اذهان هزاران میلیون نفر از مردم جهان نقش بسته است. این ها افرادی هستند که با اجازه‍ی ضمنی جوامع به اصطلاح متمدّن، ربوده و به زندان های مخفی منتقل شدند.

اوباما به هیچ شکل نمی تواند کتمان کند که اسّامه، در مقابل فرزندان و همسران خود کشته شد؛ یعنی همان کسانی که اکنون تحت بازداشت مقامات پاکستان- کشوری مسلمان با تقریباً ۲۰۰ میلیون سکنه که به قوانین آن، تجاوز و به عزّت ملی و سنن مذهبی آن، توهین شده است- قرار دارند.

اکنون او چگونه می تواند همسران و فرزندان کسی را که خارج از حیطه‍ی قانون و بدون هیچ گونه محاکمه ای کشته شده است، از توضیح آن چه رخ داد بازدارد؟ او چگونه می تواند از انتشار این تصاویر در جهان جلوگیری کند؟

روز ۲٨ ژانویه‍ی ۲۰۰۲، دن ردر (Dan Rather) خبرنگار شبکه‍ی CBS گزارش داد که در تاریخ ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱- یعنی یک روز پیش از حمله به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون- بن لادن در یک بیمارستان نظامی واقع در پاکستان، تحت دیالیز خون قرار داشته است؛ او به لحاظ جسمانی در وضعیتی نبود که بتواند پنهان شود و در غارهای عمیق پناه بگیرد.

ترور بن لادن و انداختن جسد او به قعر دریا، بیانگر احساس ترس و ناامنی ایست که او را به فردی به مراتب خطرناک تر مبدّل ساخت.

خودِ افکار عمومی ایالات متحده، بعد از سپری شدن شور و شعف اوّلیه اش، به انتقاد از روش هایی خواهد پرداخت که نه فقط از شهروندان این کشور حمایت نمی کند، بلکه حسّ نفرت و انتقام نسبت به آنان را چندین برابر خواهد نمود.

فیدل کاسترو روس
۴ مه ۲۰۱۱
ساعت ٨ و ٣۴ دقیقه‍ی بعد از ظهر

منبع:
https://monthlyreview.org/castro/۲۰۱۱/۰۵/۰۴/the-assassination-of-osama-bin-laden/

ترجمه: رامین سپهری

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

موضع حزب ما و تحولات سوریه

در پرتو طغیان دموکراتیک در ممالک استبدادی عربی، انوار این حرکت به سوریه هم رسید.
واقعیت این است که در سوریه علیرغم اینکه نام خود را جمهوری خلق گذارده است هرگز یک حکومت دموکراتیک بر سر کار نبوده است. سوریه بعد از تاسیس آن در اثر تجزیه امپراتوری عثمانی همواره از دامن یک کودتا به دامن کودتای دیگر رفته است. در سال 1970 حافظ اسد عضو حزب بعث با کودتا در سوریه بر جناح رقیب خود در حزب بعث غلبه کرد و قدرت را در دست گرفت. حکومتی که وی مستقر ساخت بطور کلی یک رژیم غیر مذهبی بود که در سال  1982 شورش اخوان المسلمین را که از جانب آمریکائیها تحریک می شدند به شدت سرکوب کرد. این رژیم برای مقابله با سازمان آزادیبخش فلسطین یک سازمان فلسطینی وابسته به سوریه بنام الصاعقه علم کرد که بتواند به عنوان دست دراز شده سوریه در منطقه برای بگیرو بستانها عمل کند.
درست است که در سوریه بر خلاف لیبی مجلس شورای ملی و مقام نخست وزیر وجود دارد ولی عملا حزب بعث به عنوان تنها حزب حاکم بر همه چیز مسلط است. از همان بدو امر یک حکومت نظامی در سوریه بوجود آمد که تا همین هفته گذشته حضورش در کشور برچیده نشده بود و همه انتخابات انجام شده تا کنون در سوریه در تحت نظارت وضعیت فوق العاده به انجام می رسید. در سوریه از آزادی بیان و تشکلها و مطبوعات خبری نیست و هم چیز از طریق حزب بعث مانند وضعیتی که در عراق صدام حسین بود کنترل می شود. همین سیاست تک حزبی غیر قابل کنترل از جانب مردم و حامی طبقات استثمارگر حاکم در سوریه، به فساد و پارتی بازی و دزدی در دستگاه دولتی دامن زده است. بشار اسد که بعد از مرگ حافظ اسد بر سر کار آمد نشان داد که جمهوری سوریه در حقیقت یک جمهوری سلطنتی است و نه یک جمهوری دموکراتیک. اصلاحات اقتصادی بشار اسد پس از روی کار آمدن وی در جهت تقویت سیاستها نئو لیبرالی صورت پذیرفت که به بی خانمانی مردم و گسترش فقر در سوریه و تشدید استثمار طبقه کارگر و بروز نارضائیهای اجتماعی دامن زد. وعده های بشار اسد برای اصلاحات اقتصادی به صورت نیم بند انجام گرفت و با انتظارات مردم منطبق نبود. تصميم‌ها و سمت‌گيری‌های اقتصادی ليبرالی در دوران اسد به بی‌ثباتی توليد ملی کمک کرده و مواضع بخش عمومی(بخش دولتی) را تضعيف نمود. در این دوره شرکت برق و مخابرات خصوصی شدند و این سیاست نئو لیبرالی راه را برای ورود و کنترل سرمایه های انحصاری خارجی باز کرد. این سیاستها منطبق بر خواست سازمان تجارت جهانی بود. این سیاست با توجه به سیاست دولت در عرصه واردات و صادرات به نفع تجار کمپرداور تمام شد که به بورژوازی بروکراتیک حاکم در سوریه برای محدود کردن و سرکوب آزادیهای دموکراتیک برای حفظ منافعش یاری می رساند. این شرایط نابسامان و ناعادلانه اقتصادی زمینه بروز شورشهای برحق اجتماعی است.
حتی دولت سوریه برای مماشات با امپریالیست آمریکا اسرای سوری را که در دست ارتش آمریکا گرفتار بودند بر اساس گزارش مطبوعات برای اینکه دست آمریکائیها کثیف نشود شکنجه می کرد و نتایج تحقیقات خود را در اختیار محافل امنیتی آمریکا می گذارد.
در تمام ممالکی که نظارت توده مردم بر حکومتها وجود نداشته باشد و حکومتها حق مردم را برسمیت نشناسند و نپذیرند که مقامات حاکم صاحب و مالک کشور نیستند، بلکه این مردمند که دارای حقوق شهروندی بوده و صاحب واقعی کشورند تغییرات به صورت انفجاری رشد می کند و جامعه همیشه آبستن تحولات ناگهانی است.
اینکه مردم در سوریه خواهان حقوق سیاسی بیشتری هستند و مایلند حقوق دموکراتیک آنها به رسمیت شناخته شود امر نادرستی نیست و نمی توان از خواستهای اصولی مردم دفاع نکرد، ولی در مورد سوریه باید به موارد زیر نیز برای یک تحلیل همه جانبه و مشخص و نه یکسو نگرانه نیز توجه کرد وگرنه زمینه بروز انحراف بسیار گسترده است.
تفاوت رژیمهای مستبد در جهان
در جهان کنونی وضعیت سیاسی طوری است که بجز حکومتهای زیر سلطه امپریالیستها، حکومتهائی نیز بر سر کارند که علیرغم وابستگیهای اقتصادی به نظام سرمایه داری جهانی که نقطه ضعف مشترک این ممالک را تشکیل می دهد و آنها را در قبال فشار امپریالیستی قابل خمیدگی می کند، لیکن چه خوب یا بد از نظر سیاسی مستقل عمل می کنند. رژیمهائی نظیر صدام حسین و یا اگر به مسایل و نمونه های روز توجه کنیم، رژیمهای حاکم در لیبی و یا سوریه از این نوع رژیمها هستند. این رژیمها با رژیمهای مبارک، بن علی، آل خلیفه، صلاح، ملک عبدﷲ و... که نوکران سرسپرده و حلقه بگوش امپریالیستها بوده و امنیت اسرائیل را به عنوان یک رژیم فاشیستی و اشغالگر حفظ می کنند، ماهیتا متفاوتند. این رژیمها نه تنها ضد دموکراتیک بلکه ضد ملی نیز هستند در حالیکه رژیمهای سوریه و لیبی تنها رژیمها مستبد و ضد دموکرات بوده ولی سیاست داخلی و خارجی خویش را علیرغم وابستگی اقتصادی به سرمایه داری جهانی خود مستقلا تعیین می کنند. 
این ارزیابی این نتیجه گیری سیاسی را بدنبال دارد که جنبشهای توده ای و دموکراتیک در ممالک مورد سلطه امپریالیستها و صهیونیستها عملا نه تنها دارای مضمون دموکراتیک بلکه مضمون ضد امپریالیستی نیز خواهد بود و رژیمهای بعدی بر آمده از مبارزات مردم ناچارند برای جلب رضایت مردم سیاستهای مستقل از امپریالیسم و صهیونیسم اتخاذ کنند. در تونس خواست روشن مردم مبارزه بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم بود و این خواست را نیروهای مترقی در میان مردم پیاده کرده و به رژیم تونس تا حد بزرگی تحمیل نموده اند.
ولی همین جنبشهای توده ای که دارای خواست ضد استبدادی و دموکراتیک هستند و به این اعتبار دموکراتیک اند، معلوم نیست در ممالکی نظیر سوریه نیز حتما یک جنبش ضد امپریالیست باشند. به این جهت تنها جنبشهائی در این ممالک قابل دفاع خواهند بود که مبارزه دموکراتیک خویش را با مبارزه برای استقلال و آزادی کشورشان همراه سازند.  کسب دموکراسی بخودی خود هدف نیست، این دموکراسی باید در خدمت استقرار منافع اکثریت سرکوب شده جامعه قرار گیرد و نه اینکه قدرت را از دست یک گروه خودی بدست گروه خودی دیگر بسپارد.
سوریه کشوری در اشغال
سوریه کشوری است اشغال شده و همیشه مورد تهدید دولت اشغالگر و صهیونیستی اسرائیل است. هر جنبشی که در سوریه بوجود آید نمی تواند از کنار این امر سرنوشت ساز مهم بی تفاوت گذر کند و مدعی شود به این امر بعد از سرنگونی رژیم حاکم در سوریه برخورد خواهد کرد. این تاکتیک اگر مشکوک و ساخته و پرداخته دست عمال نفوذی دشمن نباشد مردم را با روحیه نادرستی تربیت می کند که بعد از غصب قدرت توسط عمال دشمن در زیر لوایِ ظاهریِ استقرار دموکراسی، آن آمادگی لازم مبارزاتی برای مبارزه با دشمن اشغالگر را در خود مهیا ندارند. این تاکتیک، مبارزین راه استقلال و دموکراسی را از بخشی از مردم جدا کرده زیرا بسیاری از مردم با دیده مشکوک به آنها نگاه خواهند کرد. مبارزه برای دموکراسی را نمی شود با دیوار چین از مبارزه برای آزادی و استقلال جدا کرد. جبهه خلق در سوریه باید مضمون دموکراتیک و ملی را تواما داشته باشد و از همان بدو امر مرزهای تمایز خویش را با دموکراسی خواهی کاذب و تقلبی روشن کند تا زمینه قدرت گرفتن دشمنان مردم را از بین ببرد. این فرق جنبش دموکراسی خواهی در کشورهائی نظیر لیبی و سوریه با سایر جنبشهای توده ای اعتراضی در ممالک عربی است.
سوریه و ایران
سوریه متحد راهبردی ایران در منطقه است. سوریه متحد جنبش آزادیبخش لبنان و متحد جنبش آزادیبخش فلسطین در منطقه است. هر تحولی در سوریه که جنبه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی نداشته باشد، تحولی ارتجاعی و ضد انقلابی و تغییری در جهت خواست امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه بوده و کار سرکوب مبارزان آزادیخواه منطقه را با دشواری روبرو ساخته، مانع می شود که اسلحه بدست نیروهای مقاومت و ضد اشغالگری در منطقه برسد. تغییر رژیم سوریه در جهت خواست امپریالیستها، اوضاع لبنان را با توجه به دسیسه ها و پرونده سازیهای مسخره ایکه در جریان است در هم می ریزد و استقلال لبنان را از بین خواهد برد. تغییر رژیم در سوریه سپر بلای ایران را نیز از بین می برد و بضرر منافع ملی ایران است. اینکه تا به امروز اسرائیل و آمریکا جرات نکرده اند به ایران حمله کنند یکی حضور سوریه در منطقه و نقش وی در تقویت جنبش فلسطین و لبنان است و دیگری مبارزه مردم عراق و افغانستان علیه آمریکاست. مبارزه خلقهای فلسطین، لبنان، سوریه و عراق عوامل بازدارنده ای بودند که مانع تجاوز وحشیگرانه جرج بوش و آریل شارون به ایران شدند. شکست ایهود اولمرت در جنگ با حزب ﷲ لبنان آزمایش تجاوز به ایران بود که با شکست کامل روبرو شد و نشان داد تا پشت جبهه صهیونیسم خالی نشده است امکان تجاوزش به ایران به تاخیر می افتد. تغییر رژیم سوریه متناسب با تمایلات اسرائیل و آمریکا توازن قوا را بطور عینی در منطقه بر هم می زند و دوران سیاهی را در خاورمیانه برای غارت ملتها و زورگوئی به دولتها و استقرار مستبدین نوع جدید باز می گشاید. پاره ای از اپوزیسیون نادان ایران که فریب تبلیغات دروغین امپریالیستها را می خورند و شستشوی مغزی می شوند بر این تصورند که امپریالیستها و صهیونیستها خواهان استقرار دموکراسی در سراسر جهانند. آنها می گویند سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه برای ایران دموکراسی به ارمغان می آورد و باین جهت هم آوای آمریکا شده اند. یکی نیست از آنها بپرسد مگر کسی تا به امروز جلوی امپریالیستها را گرفته بود که آنها از مستبدینی نظیر شاه و سوهارتو و پینوشه و مبارک و بن علی و آل سعود و... حمایت می کردند؟ مگر تجاوز به بحرین برای سرکوب دموکراسی و جنبش توده ای در مقابل چشمان ما نیست تا ماهیت امپریالیستها را بشناسیم و به این خیال خام نباشیم که سرنگونی بشار اسد در منطقه دموکراسی می آورد؟ چگونه می شود به این هیولا اعتماد کرد؟ این عده نادانان سیاسی بر همه دروغهای آمریکا صحه می گذارند. آنها همان کسانی هستند که فکر می کنند باید از تجاوز آمریکا و اسرائیل برای استقرار "دموکراسی" به ایران حمایت کنند. آنها شرط براندازی رژیم جمهوری اسلامی را همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم می دانند. پاره ای از اپوزیسیون نیز هستند که با جیره و مواجب از منابع مالی آمریکا و اروپا برای استقرار "دموکراسی" در ایران حمایت می شوند و عامل نفوذی دشمنان مردم ایران هستند. این ایرانیان به نیروی مردم کشورشان اعتماد ندارند. به نیرو مردم کشورشان تکیه نمی کنند و تنها تکیه آنها به اجانب است و این خیال خام را رواج می دهند که گویا اجانب دلشان برای مردم ایران که زیر سم و ستوران رژیم جمهوری اسلامی هستند، سوخته است.
جنگ روانی و تولید نفرت
در همین رابطه باید شعارهای و تبلیغات صهیونیستها را در رابطه با ایجاد اختلاف میان ایرانی ها لبنانیها و فلسطینیها دید. در جنبش دموکراتیک مردم ایران طرح شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" حتی اگر بتوانیم آنرا به علت سیاستهای ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی در تشدید فقر در ایران و در مقابلش کمک به سایر ممالک و حتی جلوگیری از تظاهرات غیر دولتی مردم ایران در دفاع از جنبش فلسطین، واکنش طبیعی مردم ایران تفسیر کنیم، ولی این شعار بهر جهت ارتجاعی و در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم بوده و از طرف عوامل نفوذی آنها در ایران تبلیغ شده و هدفش ایجاد دشمنی میان خلقهای منطقه بوده تا با در هم شکستن این جبهه مشترک هر کدام از این خلقها را بطور جداگانه سرکوب نموده و به زیر سلطه خود در آورد. دقیقا ما با شایعه طرح این شعار در جنبش سوریه نیز روبرو می شویم که در آنجا علیه ایران و لبنان شعار داده می شود. اگر این شعارها در جنبش ایران به دلایلی که گفته شده ارتجاعی ولی بهر صورت قابل فهم باشد، در سوریه اساسا محلی از اِعراب ندارد. زیرا این ایران است که به سوریه کمک مالی و توریستی و نفتی و... غیره کرده و اساسا نقشی در غارت و یا ایجاد فقر در سوریه ندارد. ایران حتی حافظ تمامیت ارضی سوریه است. در مورد لبنان حقیقتا این شعار از ریشه مسخره است، زیرا این سوریه بود که سالها لبنان را در اشغال خود داشت و تازه چند سالی است که با دسیسه های بین المللی خاک لبنان را ترک کرده است. اگر قرار باشد کسی بخواهد به این شعارهای ارتجاعی میدان بدهد این لبنانی ها هستند که می توانند مخالفت با سوریه را بهتر توجیه کنند تا سوریه ایها علیه لبنان. صرفنظر از این تحلیل طرح چنین شعارهائی در تظاهرات از جانب هیچ منبع مستقل و موثقی تائید نشده است. نشریات اروپائی خود راسا از تائید این امر خودداری کرده اند و تنها به ذکر آن از قول منابع دست سوم قناعت می نمایند. نشریه زودویچه تسایتونگ آلمان در شماره 25/3/2011 خود به این شعارها بر اساس گفته یک خبرنگار سوری اشاره می کند و این شخص خود نیز اطلاعاتش را از عده ای شهود کسب نموده که آنها به شرکت حزب ﷲ و پاسداران در عملیات نظامی اعتقاد دارند. ولی این شایعه شرکت پاسداران در عملیات نظامی از کجا آمده است؟ این شایعه را برای نخستین بار اپوزيسيون سوريه بنام "حزب اصلاحات سوريه" که مقرش در ایالات متحده آمریکا است پخش کرد. این حزب که با لابیهای اسرائیلی(آیپاک) در تماس است خود را عکسبرگردان سازمان اپوزیسیون خود فروخته عراق بنام "کنگره ملی عراق" به رهبری احمد چلبی که مقرش در لندن بود می داند. فريد‌القادری بازرگان سوری که اين حزب اصلاحات را رهبری می‌کند در یک تظاهرات مشترک با "کمیته یهودیان آمریکا" در مقابل سفارت سوریه در واشنگتن به نمایش اعتراضی بر ضد سوریه دست زد و خود را از این طریق مطرح ساخت و در سال 2007 به دعوت حزب لیکود به اسرائیل سفر کرد و در کنست(مجلس نمایندگان اسرائیل-توفان) به سخنرانی بر ضد سوریه دست زد، بطوریکه نمایندگان عرب حاضر در جلسه مجلس وی را مزدور خطاب کردند. حال این حزب به عنوان زبان اپوزیسیون به جعل خبر اشتغال دارد.
نشریه صهیونیستی وال استریت جورنال بدون سند و با الهام از همین حزب اصلاحات صهیونیستی همین خبر جعلی را منتشر ساخت که فورا مورد استناد آگاهانه باراک اوباما قرار گرفت. همه رسانه های گروهی امپریالیستی براه افتادند تا این دروغ را برای تکمیل جنگ روانی بکار برند. فیس بوک توسط عمال نفوذی و یا فریب خورده صهیونیستها و با دست هواداران سازمان مجاهدین خلق از این دروغها پر شد. دویچه وله و رادیو فردا که این آخری خودش توسط آمریکائیها درست شده، این اخبار جعلی را به سبک زیر ترویج می کنند: "در میان مردم سوریه این شایعه(تکیه از توفان) به شکل جدی وجود دارد که نیروهای امنیتی سپاه پاسداران ایران و چهره‌های امنیتی حزب‌الله لبنان وارد سوریه شده و به حکومت این کشور برای سرکوب اعتراض مردمی کمک می‌کنند. تظاهرکنندگان سوری نیز در شعارهای خود خواستار عدم دخالت ایران و حزب‌الله لبنان در مسائل سوریه شدند". شایعه ای که خودش می تواند ساخته و پرداخته رادیو فردا و یا دویچه وله و یا وال استریت جورنال باشد مبنای "موثق" خبر است و عده ای با آگاهی این دروغها را برای ایجاد دشمنی میان خلقها پخش می کنند.
یک سایت خبری دیگر در نوشته های خویش چنین می آورد: "پیشتر شایعاتی درباره حضور نیروهای سپاه پاسداران ایران و حزب الله لبنان در سوریه برای سرکوب معترضان این کشور منتشر شده بود. این شایعات را هیچ منبع مستقلی تایید نکرده است". معذالک شایعاتی که هیچ منبع موثقی تائید نکرده و سندیت ندارد را، آنها موظف به انتشار می دانند تا در افکار عمومی الغاء کنند که گویا چنین اتفاقی افتاده است.
این همان تاکتیکی بود که صهیونیستها در جریان جنبش 22 خرداد با جعل تصویر و اخبار در دخالت حزب ﷲ لبنان در سرکوب جنبش دموکراتیک 22 خرداد طرح کرد، توگوئی رژیم جمهوری اسلامی آدمکش نیست که برای توسعه آدمکشی به نیروی خارجی نیاز داشته باشد. البته این قابل باور است که رژیم جمهوری اسلامی برای سرکوب مبارزات مردم سوریه کارشناس، فنآوری و تجهیزات برای دولت سوریه ارسال کرده باشد، ولی حضور مسقیم نیروهای سپاه پاسداران در سرکوب مردم سوریه دروغی بیش نیست. جالب این است که مبلغین این نظریاتِ اسرائیلی در مورد تجاوز آشکار عربستان سعودی و امارات به بحرین و اشغال این کشور و سرکوب بیرحمانه مردم و حمله به بیمارستانها که همه مطبوعات و رسانه های گروهی غربی در باره اش بی شرمانه سکوت کرده اند، حرفی نمی زنند. حضور آشکار عربستان سعودی در بحرین قابل انتقاد و محکومیت نیست ولی حضور موهومی و دروغین سپاه پاسداران در سوریه باید بازتاب جهانی یافته و محکوم شود. حقیقتا که ننگ بر این اپوزیسیون نوکر صفت که برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی دست بسینه جلوی آمریکا و اسرائیل ایستاده است و دروغهای آنها را بر خلاف مصالح ملت ایران نشخوار می کند. در عین حال مردم ایران باید بسیار با دقت و هشیاری به اخبار و عکسها و صداهای منتشر شده در اینترنت، یوتوپ و فیس بوک برخورد کنند. در وقایع دو سال گذشته ایران پاره ای از این اخبارِ جعلی در یوتوپ و فیس بوک منتشر شدند که نشانه آن بودند که دستان ناپاکی برای ایجاد نفرت میان ملتها و آلوده کردن جنبش دموکراتیک مردم ما در کارند.
جای پای سازمانهای جاسوسی امپریالیستی
در اواخر ماه آوریل 2011 مطبوعات جهان بر اساس اسناد منتشر شده دولت آمریکا خبر دادند که از زمان دولت جرج بوش امپریالیست آمریکا مبلغ 6 میلیون دلار به اپوزیسیون خود فروخته سوریه برای سرنگونی رژیم سوریه کمک کرده است. مارک تنر Mark Toner سخنگوی اداره خارجی آمریکا در مورد این کمکها اظهار داشت: "ما از سازمانهای گوناگونی که در سوریه، آزادی و دموکراسی طلب می کنند، حمایت می کنیم". روزنامه واشنگتن پست افشاء کرده است گردانندگان فرستنده تلویزیونی بارادا Barada که امواجش از لندن به سوریه ارسال می شود و با کمک مالی "سیا" در سال 2009 بنیانگذاری شده است از دریافت کنندگان این کمکها بوده اند. از آغاز شورشهای مردم در سوریه فعالیتهای این فرستند بر اساس همان گزارشات گسترش فراوان یافته است. طبیعتا چنین اپوزیسیون خودفروخته ای که هوادار "دموکراسی" و ضد "استبداد" حزب بعث است، در قبال دریافت این کمک، حاضر نیست اشغال سرزمین سوریه را توسط اسرائیل محکوم کرده و جنایات صهیونیستها را افشاء کند. این اپوزیسیون همدست امپریالیست در منطقه است و در فردای تحولات سوریه هوادار استقرار رژیمی است که به مصالح ملت سوریه و خلقهای منطقه خیانت کند. در میان ما ایرانیها نیز از این قبیل اپوزیسیون وجود دارند که با دریافت کمک از سازمان سیا برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی خود را دموکرات جلوه داده ولی به اسارت ایران در فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی صحه می گذارند.
نتیجه گیری
حمایت از مبارزه مردم سوریه و ممالکی با همین ماهیت متناسب با تحول و تکامل شعارها و خواستهای سیاسی ترقیخواهانه و انقلابی این جنبشهاست. اگر قرار باشد در سوریه یک رژیم عقب مانده مذهبی بر سر کار آید که خواستهایش به مراتب عقب مانده تر از رژیم بشار اسد بوده و نه تنها حقوق دموکراتیک مردم را نادیده بگیرد، بلکه منافع ملی کشور و استقلال آنرا نیز نابود سازد است و یا یک رژیم غیر مذهبی قدرت را کسب کند که همدست آمریکا در منطقه باشد و جای خالی حسنی مبارک را پر کند، چنین جنبشی را نمی توان مورد حمایت قرار داد. محصولات این جنبش رژیمی است که از رژیم بشار اسد بمراتب ارتجاعی تر و عقب مانده تر و وابسته به امپریالیسم و نوکر صهیونیسم است. تنها جنبشهائی در این ممالک از جمله سوریه قابل حمایت اند که حکومتی مترقی تر، پیشرفته تر و مقاومتر و مبارزتر در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم در مقایسه با رژیم کنونی سوریه بر سر کار آورند. یعنی حکومتی دموکراتیک و متکی بر مردم در عین حفظ جهات ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی این حکومت. از این گذشته نباید فراموش کنیم که هنوز بخش قابل توجه ای از مردم سوریه در جانب بشار اسد قرار دارند و به امنیت سوریه بعد از تجربه افغانستان و عراق و لیبی اهمیت فراوان می دهند. روشن است که اعمال نفوذ اجانب در سوریه خطر پیدایش لیبی دیگری را در ابعاد وحشتناکتر در منطقه در پی دارد و این از نظر مردم سوریه ومنطقه پنهان نیست. بشار اسد طبیعتا فرصتهای طلائی فراوانی را برای ایجاد یک وحدت دموکراتیک در میان خلق سوریه از دست داده است. کشتار مخالفین که جنازه های آنها برای امپریالیستها بیشتر سود آور است تا برای خود مردم به انزوای بشار اسد و ضربه پذیریش بیشتر کمک می کند. تجربه سوریه و لیبی نشان می دهد که رژیمهای ولایت فقیهی که به مردمشان متکی نیستند حتی قادر نخواهند بود از تمامیت ارضی کشورشان در مقابل دسیسه های امپریالیستی دفاع کنند و مردم این کشورها سرانجام این رژیمها را سرنگون خواهند ساخت. روش این دولتها در اعمال استبداد در درون کشور، وضعیت سیاسی را به بن بست می کشاند و دست نیروهای مترقی درون این ممالک را می بندد و امکان مانور سیاسی را برای آنها بشدت سخت می سازد. طبیعتا چنین وضعیتی نه به نفع این رژیمها و نه بنفع خلقهای منطقه است و فقط عمق بحران و شدت انفجار را افزایش می دهد.
بشار اسد اگر زنده و سالم از این مبارزه بیرون آید باید به خواستهای مردم احترام بگذارد و آزادیهای دموکراتیک را برسمیت بشناسد تا کمبود آن نتواند مورد سوء استفاده دشمنان انقلاب قرار گیرد. وظیفه مارکسیست لنینیستهای سوریه است با دخالت فعال در جنبش ضد اختناق و دیکتاتوری و پیوند مطالبات دمکراتیک مردم با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی مهر خود را بر جنبش بکوبند وآن را به سرمنزل مقصود رهنمون سازند. تنها شرکت نیروهای انقلابی و بویژه مارکسیست لنینیستها در این جنبشها و تلاش برای کسب رهبری آنهاست که تضمین پیروزی این جنبشها خواهد بود. این جنبشها باید با جنبش طبقه کارگر برای رهائی خویش پیوند بخورند.
وضعیت سوریه و لیبی باید هشداری به رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران باشد. با سرکوب و آدمکشی نمی توان به بقاء حکومت کمک کرد. پافشاری بر سر غارت کشور و سرکوب مردم فضای عمومی را به نفع اشغال کشور توسط نیروهای بیگانه فراهم می سازد. وقتی مشتی مافیای در قدرت به خواست مردم تن در ندهند و از هیچ خودسری و بی قانونی و جنایتی رویگردان نباشند. وقتی جان مردم به لب رسید دیگر نمی توانند در شرایط خفقان و فقدان سازمان های سیاسی مردمی، بین بد و بدتر مرز روشنی را تشخیص دهند و آنوقت آغاز فاجعه است و این رژیمها مسئول مستقیم این فاجعه اند که در تاریخ به زشتی از آنها یاد خواهد شد.

حزب کارایران(توفان)
اردیبهشت 1390
toufan@toufan.org


قطعنامه مشترک به مناسبت روز جهانی کارگر - اول ماه مه2011 - 11 اردیبهشت 1390  

Imageاول ماه مه روز جهانی کارگر، روز اتحاد و اعتراض جهانی کارگران به ستم و نابرابری نظام سرمایه داری است. این روز یاد آور مبارزات کارگران جهان برای دستیابی به حقوق انسانی شان است. کارگران ایران همراه با کارگران جهان این روز را گرامی میدارند و هر ساله در اعتراض به شرایط غیر انسانی خود در این روز گرد هم آمده و به هر طریق برای بدست آوردن حقوق حقه خود فریاد بر می آورند.
قطعنامه مشترک به مناسبت روز جهانی کارگر - اول ماه مه2011 - 11 اردیبهشت 1390
اول ماه مه روز جهانی کارگر، روز اتحاد و اعتراض جهانی کارگران به ستم و نابرابری نظام سرمایه داری است. این روز یاد آور مبارزات کارگران جهان برای دستیابی به حقوق انسانی شان است. کارگران ایران همراه با کارگران جهان این روز را گرامی میدارند و هر ساله در اعتراض به شرایط غیر انسانی خود در این روز گرد هم آمده و به هر طریق برای بدست آوردن حقوق حقه خود فریاد بر می آورند.
شور و شعف و رزمندگی کارگران در روز اول ماه مه و اعتراض آزادانه میلیونی آنان به شرایط زندگی شان در اکثر نقاط دنیا در حالی جهان را به لرزه میاورد که کارگران ایران علاوه بر محرومیت از حقوق اجتماعی خود از قبیل بر پائی تشکل و اعتراضات خیابانی، هر روزه و هر لحظه در معرض شدیدترین تهاجمات به زندگی و معیشت خود قرار دارند. هر گونه اعتراض و حق خواهی کارگران با بازداشت و زندان پاسخ میگیرد، با طرح موسوم به هدفمند کردن یارانه ها که سرمایه داری حاکم با پشتیبانی نهادهای بین المللی سرمایه داری اجرای آن را آغاز کرده است در حال تباه کردن بیش از پیش زندگی و معیشت میلیونها خانواده کارگری هستند و کسی حق اظهار نظر آزادانه در این باره را ندارد، با افزایش سرسام آور قیمتهای انرژی و تعطیلی کارخانه ها هر روزه صد ها و هزاران کارگر به صف میلیونی بیکاران رانده میشوند و در همین حال بیمه بیکاری را بیش از پیش به ضرر کارگران تغییر میدهند، اقدام به اخذ فرانشیز در بیمارستانها و مراکز درمانی تامین اجتماعی از کارگران میکنند و معیارهای دیگری برای حقوق بازنشستگی می تراشند، بیمه کارگران ساختمانی را در هزارتوی راهروهای اداری ابتر میکنند و در حالی که اقدام به افزایش سرسام آور قیمتهای کالاهای اساسی کرده اند حداقل دستمزد کارگران را بطور توهین آمیزی 9 درصد افزایش میدهند.
از نظر ما همه اینها برای میلیونها خانواده کارگری مستاصل از تامین حداقل معیشت در شرایط کنونی، معنائی جز درماندگی بیشتر برای گذران زندگی و تحمیل فقر و فلاکتی روز افزون بر آنها ندارد. اما ما کارگران نظاره گر مرگ تدریجی خود و همسر و فرزندانمان نخواهیم شد، ما تعرض هر روزه به زندگی و معیشت خود را بر نخواهیم تافت و متحد و یکپارچه در مقابل فقر و فلاکت و بی حقوقی اجتماعی تحمیل شده بر خود ایستادگی خواهیم کرد. در این راستا ما کارگران ایران با ابراز انزجار از وضعیت موجود، همگان را در تمامی نقاط کشور به طرح متحدانه و سراسری خواستها و مطالبات شان فرا میخوانیم و در شرایط حاضر خواهان تحقق بی درنگ مطالبات زیر هستیم:
1- آزادی بی قید و شرط برپايي تشكل هاي مستقل کارگری، اعتصاب، اعتراض، راهپیمائی، آزادی احزاب، تجمع و آزادي بيان و مطبوعات حق مسلم ما است و اين خواسته ها بايد ضمن برچیده شدن کلیه نهادهای دست ساز دولتی از محیطهای کار و زندگی، به عنوان حقوق خدشه ناپذير اجتماعي كارگران و عموم مردم ایران به رسميت شناخته شوند.
2- ما جامعه ای را که اقلیتی صاحب ثروت وسرمایه های کلان باشند واکثریتی هم نان شب نداشته باشند بر نخواهیم تافت. از نظر ما افزایش 9 درصدی دستمزدها بویژه با توجه به اجرای طرح قطع یارانه ها و افزایش سرسام آور هزینه های زندگی اهانت به منزلت انسانی و حق حیات کارگران است. ما تعیین چنین سطح دستمزدی را تحمیل بیش از پیش فقر و فلاکت مطلق بر میلیونها خانواده کارگری میدانیم و با رد شیوه کنونی تعیین دستمزدها مصرانه خواهان توقف اجرای طرح قطع یارانه ها و تعیین دستمزدها توسط نماینده های واقعی کارگران بر اساس بالاترین استانداردهای زندگی بشر امروز هستیم.
3- ما خواهان محو قراردادهاي موقت و سفيد امضاء، بر چیده شدن شرکتهای پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم و دسته جمعی، تامین امنیت شغلی کارگران و رعایت بالاترین استاندارد های بهداشت و ایمنی در محیطهای کار و زندگی هستیم
4- دستمزدهاي معوقه كارگران بايد فورا و بي هيچ عذر و بهانه اي پرداخت شود و عدم پرداخت آن بايستي به مثابه يك جرم قابل تعقيب قضائي تلقي گردد و خسارت ناشي از آن به كارگران پرداخت شود
5- اخراج و بيكار سازي كارگران به هر بهانه اي بايد متوقف گردد و تمامي كساني كه بيكار شده و يا به سن اشتغال رسيده اند بايد تا زمان اشتغال به كار از بيمه بيكاري متناسب با يك زندگي انساني برخوردار شوند
6- به رغم اینکه سازمان تامین اجتماعی با دسترنج و پول کارگران به یکی از نهادهای دارای ثروت نجومی در ایران تبدیل شده است اما این سازمان با قرار گرفتن در چرخه سود و سودآوری سرمایه تنها به فکر کاهش خدمات درمانی و دریافت فرانشیز از کارگران بیمار است. ما بیمه های تامین اجتماعی را حق مسلم تمامی آحاد جامعه میدانیم و خواهان اداره این نهاد بدست نماینده های منتخب کارگران در سراسر کشور هستیم.
7- ما ضمن محكوم كردن هر گونه تعرض به اعتراضات کارگری و مردمی، خواهان لغو مجازات اعدام و آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه کارگران زندانی و دیگر جنبش های اجتماعی از زندان و توقف فوری پیگرد های قضایی علیه آنان و بر چیده شدن فضای امنیتی موجود هستیم
8- ما خواهان لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان و تضمین برابری کامل و بی قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی هستیم
9- ما خواهان برخورداري تمامي بازنشستگان از يك زندگي مرفه و بدون دغدغه اقتصادي و رفع هرگونه تبعيض در پرداخت مستمري بازنشستگان و بهره مندی آنان از تامین اجتماعی و خدمات درمانی هستیم
10- کار کودکان باید ملغی گردد. برخورداری کودکان و والدین آنها از تامین اجتماعی گسترده و کامل، امكانات آموزشي رفاهي و بهداشتي يكسان و رایگان جدا از موقعيت اقتصادي و اجتماعي خانوادگی شان، نوع جنسيت و وابستگي هاي ملي و ن‍‍ژادي و مذهبي می بایدبرسمیت شناخته شود.
11- ما دگرگونی خواهی را حق مسلم تمامی انسانها در سرتاسر جهان میدانیم و با حمایت قاطعانه از مبارزات و اعتراضات مردمی در تمامی کشورهای خاورمیانه، هر گونه سرکوب اعتراضات مردمی و بند و بست دولتها برای سمت و سو دادن به تغییرات از بالای سر مردم و دست اندازی و دخالت از سوی آنها در سرنوشت مردم کشورهای خاورمیانه را قویا محکوم میکنیم
12- ما بخشی از کارگران جهان هستیم و اخراج و تحمیل هرگونه تبعیض بر کارگران مهاجر افغانی و سایر ملیتها را به هر بهانه ای محکوم میکنیم
13- ما ضمن قدرداني از تمامي حمايت هاي بين المللي کارگری و مردمی از مبارزات كارگران در ايران و حمايت قاطعانه از اعتراضات و خواسته هاي كارگران در سراسر جهان خود را متحد آنان مي دانيم و بيش از هر زمان ديگري بر همبستگي بين المللي كارگران براي رهايي از مشقات نظام سرمايه داري تاكيد مي كنيم
14- اول ماه مه بايد تعطيل رسمي اعلام گردد و در تقويم رسمي كشور گنجانده شود و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاري مراسم اين روز ملغي گردد
زنده باد اول ماه مه
زنده باد همبستگي بين المللي كارگران
1 مه 2011 - 11 ارديبهشت1390
سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه
اتحاديه آزاد كارگران ايران
هيئت بازگشايي سنديكاي كارگران نقاش و تزئينات ساختمان
هیئت بازگشائی سندیکای فلز کار مکانیک
كانون مدافعان حقوق كارگر
كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي كارگري
كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكل هاي كارگري

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

بمناسبت اول ماه مه
کارگران آورنده بهار بشریت اند
122 سال پیش کارگران کلیه کشورها تصمیم گرفتند که همه ساله این روز را،روز اول ماه مه راجشن بگیرند. این تصمیم در1889 درکنگره سوسیالیست های کلیه کشورها درپاریس اتخاذ شد. درچنین روزی،درروز اول ماه مه که طبیعت ازخواب زمستانی برمیخیزد، کوه و جنگل سر سبز میشود، مرغزار و چمن بگل می نشینند، آفتاب گرمی بیشتر می بخشد، نشاط نو جوانی درفضا حس میشود، طبیعت جان میگیرد و شادابی می یابد درست درچنین روزی آنها تصمیم گرفتند آشکارا و با بانگ رسا به سراسر گیتی اعلام دارند که کارگران آورنده بهار بشریت اند، گسلنده زنجیر سرمایه داری اند، رسالت دارند که جهان نوین بر بنیاد آزادی و سوسیالیسم بر پا کنند.
اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی کارگران در شرایطی فرا میرسد که رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی همچنان به حقوق کارگران و عموم زحمتکشان، به جنبش روبه رشد کارگری، به مطالبات نان ، کار، آزادی و امنیت شغلی تعرض میکند و درمقابل جنبش مردم ایران خود را ضعیف می بیند. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با اجرای طرح حذف یارانه ها در هیبت " هدفمند کردن یارانه ها" که با تشویق صندوق بین المللی پول و بانک جهانی انجام میگیرد بازهم بر فقر وگرانی و شکاف طبقاتی خواهد افزود وهیچ امیدی به بهبودی وضعیت  معیشتی کارگران نمی رود. شورایعالی کارکه درعمل نماینده دولت و کارفرمایان است حداقل دستمزد کارگران در سال جدید را 330 هزار و300 تومان  تعیین نموده است، دستمزدی کمتر از 20 درصد خط فقر مطلق .با تصویب 9 درصدی افزایش دستمزد ،سفره کارگران درسال 90 تهی تراز سال جاریست. درحالی که حداقل دستمزد کارگران با توجه به رشد سر سام اور تورم و گرانی افسارگسیخته نباید کمتر از یک و نیم میلیون تومان باشد.
امسال در شرایطی به استقبال روزجهانی کارگر میرویم که جنبش جوان کارگری ایران با الهام از بهارانقلاب تونس و مصر که با پرچم نان و آزادی رژیمهای ضد کارگری ، فاسد و استبدادی را مورد یورش خود قرار داد، برای تحقق مطالبات سیاسی ومعیشتی خود با استفاده ازهرفرصت وروزنه ای به رژیم سرمایه داری اسلامی تعرض کرده و همین روحیه مقاومت و ایستادگی است که حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی را به وحشت و سراسیمگی واداشت ووی را بشدت از آینده خود بیمناک کرده است. دستگیریهای خودسرانه و سرکوب فعالین ورهبران اتحادیه های کارگری به شدت ادامه دارد وعلیرغم این اما کارگران ایران هرگزاز پای ننشسته اند و مبارزه علیه خصوصی سازی، اخراج دسته جمعی و برای دریافت حقوق معوقه و اضافه دستمزد و برای تشکیل سندیکای مستقل  وحذف  طرح هدفمند کردن یارانه ها دامنه وسیعتری یافته است.اعتصابات شجاعانه کارگران ایران دربسیاری ازکارخانه های کشورنظیر ایران خودرو، پتروشیمی،مخابرات و دهها  کارخانه دیگرهمه نشان از این است که جمهوری اسلامی علیرغم سرکوبگریها وتوطئه علیه کارگران موفق نگشته به اهداف شوم خود و ساکت کردن صدای اعتراض کارگران دست یابد.

اکنون درشرایطی اول ماه مه  فرا می رسد که امپریالیستها برای پیشگیری ازتعمیق وگسترش انقلاب خلقهای عرب وبا توسل به رای ارتجاعی شورای امنیت سازمان ملل ودر پوشش حفاظت از جان مردم به کشور لیبی تجاوز کرده وآهنگ آن دارند با مستعمره کردن آن مستقیما کنترل تولید نفت و منابع طبیعی این کشور رادرچنگ خود گیرند. ازاین رودر روزاول ماه مه امسال خلقهای جهان و در راس آن پرولتاریا باید با بانگ رسا  تجاوز به لیبی را محکوم کنند وخواهان متوقف شدن بمباران این کشور گردند. خروج فوری و بی قید وشرط ارتش متجاوز عربستان از بحرین وخروج فوری و بی قید و شرط متجاوزین امپریالیست از خاک افغانستان و عراق و برافراشتن پرچم دفاع ازخلق دربند فلسطین وتاکید برتحریم همه جانبه رژیم متجاوز وصهیونیستی اسرائیل وظیفه انترناسیونالیستی همه کمونیستها و نیروهای انقلابی درسراسر جهان است.حزب کارایران(توفان) به کارگران قهرمان ایران و جهان، اول ماه مه روزجهانی کارگر را شاد باش میگوید و ایقان دارد که پیروزی اردوی کار بر سرمایه تنها ازطریق وحدت وتشکیلات ورهبری حزب سیاسی و تنها ازطریق انقلاب سوسیالیستی و راهی که لنینیسم  نشان میدهد میسر خواهد گشت.


فرخنده باد اول ماه مه!
زنده باد انقلاب خلقهای عرب علیه ارتجاع و امپریالیسم!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!
حزب کارایران(توفان)
اردیبهشت 1390
www.toufan.org      
toufan@toufan.org
چند کلامی پیرامون آزادی و دموکراسی

آزادی از نگاه مارکسیسم ــ لنینیسم همان "ضرورت" است. این مطلب توسط اندیشمندان جنبش کمونیستی به کرات تائید شده است. مارکس در ایدئولوژی آلمانی، انگلس در آنتی دورینگ، لنین در ماتریالیسم و امپریو کریتیسیسم، پلخانف در آثار فلسفی دوران قبل از ارتدادش و.... پس بررسی این مقوله را ما نیز در این نقطه آغاز می کنیم که نکتۀ اصلی در مسئلۀ آزادی، کشف ضرورت است. آزادی آن عمل ارادی صرف نیست (هر چند هر عمل ارادی نیز با جبر روابط و امکانات و.... محدود می گردد) بلکه عملی است که از تسلط بر قوانین تکامل ناشی شده و مبتنی به شناخت الزامات طبیعت است اگر جز این بود انسانﻫﺎﯼ اولیه که در غارها زندگی می کردند و آنجا که می خواستند، می خوردند و می خوابیدند و با هرکسی همبستر می شدند و خلاصه هر عملی را انجام می دادند، آزادترین انسانﻫﺎ بوده و جوامع اولیه نیز بدین طریق آزادترین جوامع بشمار می آمدند. در حالی که حقیقتاً چنین نیست. انگلس می گوید:

» ....انسانﻫﺎﯼ اولیه که در حال تمایز از جهان حیوانات بودند ماهیتاً به اندازۀ حیوانات مقید بودند و هر قدمی به سوی تمدن، قدمی به جانب آزادی بود.. «

پس روشن است که هر اقدام ارادی، آزادی نیست، نمی توان خارج از روند تکاملی تاریخ حرکت نمود و آنگاه آن را آزادی نامید.

» آزادی در استقلال تخیلی از قوانین طبیعت قرار ندارد، بلکه در شناخت از این قوانین و درامکانی است که آنها می دهند تا آنها را با برنامه و به منظور رسیدن به اهداف مشخص به کار گیریم. « ( آنتی دورینگ)

 بنابراین اگر شخصی و یا جریانی بدون اطلاع از این الزامات و قوانین آزادانه عملی انجام دهد و به قول انگلس:
» از میان امکانات متفاوت و متناقض ظاهراً داوطلبانه یکی را بر می گزیند، درست عدم آزادی را اثبات کرده، مغلوب بودنش را دربرابر پدیدهﺍﯼ که باید به آن غالب باشد می رساند. «

پس آزادی در رویای مستقل بودن از قوانین طبیعی و ضروتﻫﺎﯼ تاریخی نیست. از اینجا می توان آزادی فعالیتﻫﺎﯼ سیاسی را نیز توضیح داد. از منظر مارکسیسم ــ لنینیسم دیکتاتوری پرولتاریا، دموکراسی برای اکثریت یعنی دموکراسی سوسیالیستی بیانگر حکومت طبقۀ کارگر و مبارزه برای پیروزی کامل و نهائی جامعۀ سوسیالیستی و کمونیستی هستند. در چنین نظامی مالکیت خصوصی و استثمار انسان از انسان از میان برداشته شده و ابزار تولید اجتماعی می شود.
این اقدامات گام مهمی است در رشد دموکراسی، زیرا در جائی که مالکیت خصوصی و روابط ستمگرانه و استثمارگرانه حاکم باشد از آزادی و دموکراسی واقعی نمی توان سخن گفت. در حقیقت اگر دموکراسی را نخواهیم حکومت مردم بر مردم تعریف کنیم (که در حقیقت معنی دموکراسی این است) بلکه در اینجا مراد از دموکراسی برابری باشد، تا مادامی که شرایط مادی برابری وجود نداشته باشد هر گونه شکل حقوقی، ریا وتزویر است. مثلاً اگر بیائیم بگوئیم" آ و ب " آزادند که به آمریکا مسافرت کنند، تا مادامی که به حیطۀ عمل کاری نداریم این تنها شکل حقوقی قضیه است. این شکل آنجا بی محتوا و صرفاً حرف و دروغین خواهد بود که" آ " پول کافی برای این سفر را در اختیار داشته باشد و عملاً قادر به مسافرت باشد و " ب" پول کافی مسافرت را نداشته باشد. پس در اینجا برابری عملاً معنائی ندارد. در حقیقت اگر به دنبال حرفﻫﺎﯼ شیرین اما بی محتوا هستیم می توانیم به این نوع برابریﻫﺎ قانع باشیم. اما اگر واقعاً به دنبال آزادی از قید استثمار و عاشق دموکراسی هستیم، باید خواهان الغای تمامی امتیازات طبقاتی و نابرابر باشیم. آنگاه دموکراسی تأمین خواهد شد و می توان از آزادی اکثریت جامعه از قید ستم سرمایه سخن گفت. برای برقراری دموکراسی، برای همه یک مرحله وجود دارد که مرحلۀ تلاش برای لغو امتیازات نابرابر و یا مرحلۀ تلاش برای تأمین دموکراسی برای همه، که در این مرحله از آنجا که خصوصیات ویژهﺍﯼ دارد و ناچار آرزو را برای رفع نابرابریﻫﺎ به کار می برد، دیکتاتوری پرولتاریا نام دارد. چرا که زندگی و تجربۀ انقلابات کارگری در کمون پاریس، شوروی و چین و..... نشان داده است که طبقات صاحب امتیاز از منافع خود با بحث و استدلال دست نمی کشند و آن را دو دستی پیشکش کسی نمی کنند. با رأی پارلمان، رفراندم، انقلاب مخملی و اقدامات رفرمیستی و...... نمی توان آنها را از سریر قدرت به زیر کشید. بنابراین ناچاراً ــ توجه به این کلمه اهمیت خاصی دارد.ــ ناچاراً کارگران و زحمتکشان و تهی دستان جامعه به قوت اسلحه و به جبر، طبقۀ صاحب قدرت را بر می اندازند و از آنجا که در مقابل این جبر مقاومت وجود دارد و صاحبان زر و زور نیز به سادگی تسلیم نمی شوند و یا ارگانﻫﺎ و تشکلﻫﺎﯼ قدیمی و سنتی ورزیدهﺍﯼ که از مدتها پیش آنها را تعلیم دادهﺍند درمقابل این جبر ایستادگی می کنند، جنگ با آنها و سرکوبشان برای جلوگیری از احیاء مجدد نظم گذشته ضروری است. این همان دیکتاتوری پرولتاریا یعنی حکومت اکثریت بر اقلیت و دموکراسی طبقاتی است که به نفع اکثریت زحمتکشان جامعه است. در اینجا روشنفکران لیبرال و آنها که "خواهان آزادی بی قید و شرط  برای همۀ دستجات سیاسی هستند" شیون خواهند نمود که این دیکتاتوری است و این سرکوب است و دموکراسی ناب نیست، دموکراسی که آزادی برای حزب الله و شاه الله، لباس شخصیﻫﺎﯼ آدمکش و شعبان بی مخﻫﺎﯼ چاقوکش یعنی دشمنان سوگند خوردۀ آزادی را  تأمین ننماید، دموکراسی نیست، دیکتاتوریست و بس.....
گویا عدهﺍﯼ هنوز از کودتای ننگین 28 مرداد 32 و یا کودتای 1973 شیلی نیاموختهﺍند که علل شکست این جنبشﻫﺎ همانا عدم سرکوب دشمنان مردم و عدم قاطعیت در مقابل نیروهای ارتجاعی بود. آیا زمان آن نرسیده است تا از این تجربۀ تلخ تاریخی بیاموزیم و این آموزه را به نسل جوان ایران منتقل  کنیم؟
مارکسیسم ــ لنینیسم بر خلاف نظرات غیر طبقاتی، دولت را طبقاتی و تاریخی و ارگانی در دست یک طبقه علیۀ طبقه و یا طبقات دیگر ارزیابی می کند. در جامعهﺍﯼ که مالکیت سرمایهﺪاری وجود دارد، نمی توان از آزادی، استقلال و حاکمیت واقعی تودهﻫﺎﯼ رنج و کار سخن گفت. تقویت ارتجاع در همۀ زمینهﻫﺎ که از ویژه گی واقعیت کنونی کشورهای سرمایهﺪاریست، بی پایه بودن  به اصطلاح دموکراسی" ناب" بورژوازی را نشان می دهد. و حتی آن حقوق ناچیزی که در اثر پیکار تاریخی و طبقاتی ستمدیگان بر بورژوازی تحمیل شده و او برای زحمتکشان قائل است، کاملاً ناپایدار و نامطمئن هستند. زیرا بورژوازی هرگاه ببیند پایهﻫﺎﯼ حکومتش به لرزه در آمده است، با متوسل شدن به قهر و خشونت، آزادی و حقوق زحمتکشان را زیر پا می نهد و دیکتاتوری از نوع فاشیستی بر قرار می سازد.
در دوران امپریالیسم که انحصارها بر اقتصاد جامعه فرمانروائی دارند ناگزیر در دنیای سیاسی نیز تغییراتی به وقوع می پیوندد و دموکراسی را به سوی ارتجاع سوق می دهد. برای محدود ساختن آزادیﻫﺎﯼ مندرج در قانون اساسی، قوانین ارتجاعی جدید به تصویب می رسد، دولت پارلمانی به دولت نظامی پلیسی بوروکراتیک تبدیل می گردد، دستگاه دولتی بورژوائی، ارتش، پلیس، سازمانﻫﺎﯼ جاسوسی به عبارت دیگر تمام ارگانﻫﺎﯼ لازم برای نظارت عقاید و اعمال  افراد جامعه و سرکوب مقاومت آنها، دامنۀ وسیعی به خود می گیرد و تقویت می شود. در دوران امپریالیسم، دموکراسی بورژوائی که زمانی برای تسلط بورژازی کافی بود به مانعی در راه تحقق سلطۀ بورژوازی تبدیل می گردد، بورژوازی دیگر نمی تواند مانند سابق به شیوهﻫﺎﯼ پارلمانی و دموکراتیک حکومت کند. این است که چارچوب قوانینی را که خود وضع کرده می شکند و به تودۀ زحمتکشان دندان نشان می دهد. آیا اکنون تهاجم  بورژوازی جهانی چه اروپائی و یا آمریکائی و..... به دستآوردها و حقوق دموکراتیک مردم و تصویب قوانین ارتجاعی که هر روز اوضاع را بر مردم تنگ تر می کند، برملا کنندۀ ماهیت تساوی صوری افراد در برابر قانون و عدم تساوی واقعی آنها نیست ؟
در حقیقت مارکسیسم ــ لنینیسم که علم رهائی پرولتاریا و همۀ زحمتکشان است بیش از هر نظریه و ایدئولوژی دیگری به دموکراسی پایبند است و بی پرده عنوان می کند که برای دموکراسی واقعی باید شرایط مادی آن را فراهم کرد، از این رو بدواً یکسان کردن شرایط مادی را هدف قرار می دهد. استدلال مارکسیسم ــ لنینیسم این است که ابتدا همۀ افراد برابر شوند یعنی امکانات برابر پیدا کنند. آنگاه همه آزادند هر طور دلشان می خواهد عمل کنند.
بنا براین امتیازات باید از بین برود و وقتی که طبقۀ جدید صاحب قدرت دست به اقدام می زند صاحبان امتیازات، آنهائی که از این امتیازات بهره برداری می کردند، مقاومت می کنند. در اینجا پرولتاریا مجبور است که این مقاومت را برای مصالح آزادی واقعی درهم بشکند . ای کاش سرمایهﺪاری و طبقات صاحب قدرت مقاومت نمی کردند و دو دستی از همۀ امکاناتشان  دست می کشیدند و رویاها و آرزوهای روشنفکران لیبرال متحقق می شد و به این همه بحث و جدل نیازی نمی بود.
لیکن الفاظ کلی دربارۀ آزادی سیاسی و آزادی بی قید وشرط، برابری و دموکراسی عملاً برابرند با تکرار کورکورانه مفاهیمی که کپیۀ مناسبات تولید کالائی هستند. حل وظایف مشخص دیکتاتوری پرولتاریا و یا دموکراسی برای اکثریت جامعه به کمک این الفاظ کلی معنایش پیوستن به موضع تئوریک و اصولی بورژوازی در کلیۀ جهات است.
از نقطه نظر مارکسیسم ــ لنینیسم مسئله فقط به این شکل مطرح است: آزادی از قید ستمگری چه طبقهﺍﯼ؟ برابری چه طبقهﺍﯼ با چه طبقهﺍﯼ؟ دموکراسی بر اساس مالکیت خصوصی یا بر پایۀ مبارزه در راه حاکمیت طبقۀ کارگر یعنی حکومت سوسیالیستی برای تأمین دموکراسی واقعی برای محو خونریزیﻫﺎﯼ طبقاتی که در شرایط وجود طبقات این برخوردها اجتناب ناپذیر است.
برای جلوگیری از قتل عام تودۀ زحمتکشان چارهﺍﯼ جز محو طبقات و حتی محو پرولتاریا و محو دیکتاتوری و دولت آن نیست. برای رسیدن به این بهشت موعود، که سر آغاز تاریخ واقعی بشر خواهد بود، چارهﺍﯼ جز پیکار بی امان بر علیۀ بورژوازی باقی نمی ماند. این پیکار مشروع و عادلانه است زیرا  دفاع از اکثریت شهروندان زحمتکش جامعه را هدف کار خود قرار داده است و از این رو ماهیت این اعمال زور با ماهیت اعمال زور اقلیت دستگاه حاکمۀ سرمایهﺪاری که بر استثمار اکثریت مردم استوار است از بیخ و بن تفاوت دارد. اگر تعریف از آزادی را از ماهیت طبقاتی دولت جدا نمائیم و به کلی گوئی بپردازیم نه تنها گرهﺍﯼ از این کلاف را نخواهیم گشود بلکه آگاهانه و یا ناآگاهانه، خواسته و یا ناخواسته در دام تبلیغات دروغین سرمایهﺪاری و امپریالیسم که این روزها گوش فلک را کر کرده است گرفتار خواهیم آمد و جز تقویت اغتشاش افکار و منحرف کردن مسیر مبارزۀ مردم حاصلی نخواهد داشت و طبیعتاً چنین امری برازندۀ هیچ شخصیت و نیروی انقلابی و کمونیست که برای زحمتکشان جامعه دل می سوزاند نیست و نخواهد بود.
یک نکتۀ قابل توجه این است که نقد و انتقاد ما به آزادی و دموکراسی بورژوائی به معنی نفی آن نمی باشد بلکه تکامل آن به دموکراسی پرولتری است که این جز انقلاب سوسیالیستی امکان پذیر نیست. این صحیح است که ماهیت همۀ دولتﻫﺎﯼ سرمایهﺪاری، دیکتاتوری است اما پرولتاریا بین دیکتاتوری پنهان، دموکراسی بورژوائی و دیکتاتوری عریان یعنی دیکتاتوری فاشیستی تفاوت قائل است و فرق می گذارد. لنین در همین رابطه در پاسخ به آنارشیستﻫﺎ که به شکل انقیاد  توجه نمی کردند به درستی چنین پاسخ داد:

» اگر انگلس می گوید که دولت به عنوان ماشین ستمگری یک طبقه بر طبقۀ دیگر در جمهوری دموکراتیک هم از زمان سلطنت "دست کم ندارد"، معنیﺍش آن طور که برخی از آنارشیستﻫﺎ موعظه می کنند به هیچ وجه این نیست که چگونگی شکل این ستمگری برای پرولتاریا فرقی نخواهد داشت. آن شکل از مبارزۀ طبقاتی و انقیاد طبقاتی که گسترده تر، آزادتر و آشکارتر است کار پرولتاریا را در مبارزه برای نابود ساختن طبقات به طور کلی به منتها درجه تسهیل می کند. « (لنین ــ دولت و انقلاب).

حقوق دموکراتیک در ممالک امپریالیستی غرب محصول صدها سال مبارزۀ طبقاتی و کارگری است. محصول انقلاب کبیر بورژوائی فرانسه وتأثیرات انقلاب کبیر اکتبر شوروی است. ارتجاع حاکم در این کشورها نمی تواند به یکباره این دستآوردها را حذف کند و وضعی مانند ایران به وجود آورد و یا دیکتاتوری فاشیستی نوع هیتلر و موسولینی را برقرار نماید. به نظر ما این تفاوت را باید در برخورد به این دولتﻫﺎ در نظر گرفت و بر این اساس تاکتیکﻫﺎﯼ مناسب را برای سازماندهی کارگران اتخاذ کرد. طبیعتاً دستآوردهای دموکراتیک یک بار برای همیشه نیست باید برای حفظ آن مبارزه کرد و این دولتﻫﺎ را تحت فشار قرار داد. درغیر این صورت به نهیلیسم و ماجراجوئی و پاسیویسم در خواهیم غلتید و منفرد خواهیم شد .

نقل از توفان الکترونیک شماره 57 نشریه الکترونیکی حزب کارایران فروردین ماه 1390

toufan@toufan.org

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

از خواست بر حق کارگران شرکتهای پیمانکاری منطقه
         ویژه اقتصادی ماهشهر حمایت میکنیم
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با حمایت از اعتصاب بر حق این کارگران خواهان تحقق فوری خواستهای آنان و بر چیده شدن قراردادهای موقت و سفید امضا و شرکتهای پیمانکاری در همه مراکز صنعتی و تولیدی و خدماتی و انعقاد قرارداد مستقیم و دسته جمعی کارگران با کارفرمایان است.

از خواست بر حق کارگران شرکتهای پیمانکاری منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر حمایت میکنیم
هزاران کارگر شرکتهای پیمانکاری مجمتع های پتروشیمی منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر بر اساس مصوبه سال 1384هیئت وزیران خواهان برچیده شده شرکتهای پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم و دسته جمعی هستند و به دلیل عدم اجرای این مصوبه دست به اعتصاب زده اند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با حمایت از اعتصاب بر حق این کارگران خواهان تحقق فوری خواستهای آنان و بر چیده شدن قراردادهای موقت و سفید امضا و شرکتهای پیمانکاری در همه مراکز صنعتی و تولیدی و خدماتی و انعقاد قرارداد مستقیم و دسته جمعی کارگران با کارفرمایان است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
فروردین ماه 1390

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

اطلاعیه حزب کارایران(توفان) درمورد حمله به اردوگاه اشرف درعراق   
          حمله وحشیانه به اردوگاه اشرف درعراق را محکوم میکنیم!

  طبق اطلاعیه های سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت ،بامداد جمعه، 19 فرودین ماه نیروهای دست نشانده عراقی به اردوگاه اشرف یورش بردند که در اثر آن 31 نفر کشته وبیش از300  تن مجروح شدند.

بعد ازاشغال عراق توسط امپریالیست آمریکا و خلع سلاح سازمان مجاهدین بارها پناهندگان ساکن اردوگاه  اشرف واقع در 80 کیلومتری بغداد ،برخلاف تمامی موازین و تعهدات بین المللی مورد ضرب وشتم وقتل وجنایت دولت گماشته عراق قرارگرفته اند. متاسفانه سرنوشت سازمان مجاهدین و اعضاء آن درعراق با منافع امپریالیست آمریکا درمنطقه و تضاد آن با رژیم جمهوری اسلامی گره خورده است واین حملات وحشیانه به اردوگاه اشرف نمی تواند بدون چراغ سبزآمریکا و خواست و تمایل وی صورت گرفته باشد. برای آمریکا سازمان مجاهدین درعراق ابزارفشاری برجمهوری اسلامی و کسب امتیازات سیاسی درمذاکرات آینده است و مواضع متناقض آن درقبال این سازمان را باید درهمین کادر مورد بررسی قرارداد. آمپریالیست آمریکا  که با اشغال عراق و افغانستان میلیونها نفر را به قتل رسانده است نمی تواند حامی دمکراسی و حقوق بشر ونگران جان ساکنین اردوگاه اشرف باشد. ازاین روهرگونه چشم امیدی به این ابرقدرت امپریالیستی وهرارتجاع دیگردرمنطقه درپیکارعلیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بیراهه است وفرجامی جز شکست نخواهد داشت.

حزب ما ضمن محکوم کردن این کشتارجنایتکارانه از حقوق انسانی و پناهندگی ساکنین اردوگاه اشرف دفاع میکند واز تمامی سازمانهای بین المللی وحقوق پناهندگی میخواهد که اقدامات جنایتکارانه دولت عراق را محکوم و به یاری پناهندگان این اردوگاه بشتابند.

 حزب ما هرگونه زد وبند سیاسی درمورد سازمان مجاهدین خلق و تحویل احتمالی اعضاء آن به رژیم قتل و شکنجه جمهوری اسلامی  را محکوم میکند و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل می خواهد قبل از وقوع فاجعه ای بزرگتر سریعا اقدام نمایند و مسئولیت کمپ اشرف را خود راسا بعهده گیرند.

سرنگون باد ررژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!
دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!

حزب کارایران(توفان)
19 فروردین ماه 1390
toufan@toufan