۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

مقالات توفان الکترونیکی شماره ۲۳۳ نشریه الکترونیکی حزب کارایران

 مقالات توفان الکترونیکی شماره ۲۳۳ نشریه الکترونیکی حزب کارایران

آذر ماه ۱۴۰۴

 آدرس تارنمای حزب کارایران (توفان):

www.toufan.org

آدرس مرکزی ایمیل حزب کارایران(توفان)

toufan@toufan.org

آدرس کانال تلگرام توفان

https://t.me/totoufan

دراین شماره مقالات زیرر می خوانید! 

نسل Z برچسبی وارداتی یا واقعیتی ایرانی؟

در سوگ رفیق کیومرث ثریا (مزدک)

افزایش ۲۰ درصدی حقوق کارمندان و بازنشستگان، ادامه‌ی افزایش شکاف طبقاتی و گسترش فقر

دلایل افزایش وقوع آتش‌سوزی در جنگل‌های هیرکانی مازندران

قطعنامه شورای حکام درمورد ایران غیرقانونی و زورگویانه است وراهی جز خروج ازاین پیمان باقی نمانده است

نگاهی اجمالی به پادوهای امپریالیسم و صهیونیسم و تخطئه‌گران جنبش‌های مقاومت ملی

ظهور زهران ممدانی، بازتابی از نارضایتی کارگران و محرومان جامعه است

در جبهه نبردِ طبقاتی:مروری بر اخبار و گزارشات کارگری آبان ماه ۱۴۰۴

یادداشت کوتاهی در مورد خودکشی فعال رسانه ای، فواد شمس

بیانیهٔ مشترک ۱۸حزب و سازمان سیاسی درمورد قانون اعدام اسیران فلسطینی ونسل کشی درغزه

واقعیت گریبان دونالد ترامپ را گرفته است

همبستگی ۵٠٠٠٠ نفر در مسابقه دوستانه فوتبال بین فلسطین ومنتخب باسک در اسپانیا

مخالفت قاطع سازمان‌ها و احزاب مقاومت فلسطینی با قطعنامه پیشنهادی آمریکا درباره غزه

چین شکست سیاست خارجی دولت آلمان را به نمایش گذاشت!

ادبیات مارکسیستی به زبان ساده

گشت و گذاري درفيسبوک، پاسخ به يک پرسش

پاسخ به یک پرسش در شبکه تلگرام

 

***

نسل Z برچسبی وارداتی یا واقعیتی ایرانی؟

امروزه واژه «نسل(متولدین اواسط دهه ۷۰ تا اواخر دهه ۸۰) به ترجیع‌بند تحلیل‌های اجتماعی ایران تبدیل شده است. از رسانه‌ها تا سیاستمداران، همه از نسلی صحبت می‌کنند که گویی موجوداتی فرا زمینی با ادبیاتی نامفهوم و خواسته‌هایی عجیب هستند. اما آیا استفاده از این خط‌کشِ اندازه‌گیری که در ایالات متحده و برای دسته‌بندی مصرف‌کنندگان (جهت فروش آیفون و نتفلیکس) طراحی شده، برای تحلیل وضعیت جوان ایرانی که در بستر افزایش شکاف طبقاتی، تحریم، تورم و تاریخ پرفرازونشیب خاورمیانه زیست کرده، کارآمد است؟

نخستین نقد به این طبقه‌بندی، نادیده گرفتن «جغرافیا» و «اقتصاد» است. وقتی از نسل Z سخن میگوییم، گویی تمام جوانان جهان در یک «دیزنی‌لند» مشترک زندگی می‌کنند. اما واقعیت این است که جوانی که در کشورهایی مانند ایران، ونزوئلا یا نپال زندگی می‌کند، تجربه‌ای کاملاً متفاوت از هم‌سال آمریکایی خود دارد.

چگونه می‌توان جوانی را که در رفاهِ گلخانه‌ایِ شمالِ پایتخت، دغدغه‌اش همگامی با ترندهای نیویورک است، با هم‌نسلِ خود در حاشیه‌ی شهرهای صنعتی یا مناطق محروم که زیر فشار فقرِ ساختاری و بیکاریِ موروثی له شده است، در یک کاسه ریخت؟آنچه این نسل را تعریف می‌کند، نه سال تولد، بلکه «دسترسی به منابع» است. تکنولوژی شاید ویترین آن‌ها را شبیه هم کرده باشد، اما «شرایط مادی» و شکاف طبقاتی، آن‌ها را فرسنگ‌ها از هم دور نگه داشته است. بنابراین، اصرار بر این تقسیم‌بندی، نوعی پاک کردن صورت‌مسئله‌ی نابرابری است.

بسیاری نسل جدید را به واسطه نوع پوشش، موسیقی (کی‌پاپ، رپ) یا زبان محاوره‌ای‌شان، مورد قضاوت اخلاقی قرار می‌دهند و آن را نشانه سقوط ارزش‌ها می‌دانند. اما این نگرش سطحی، غافل از آن است که آنچه «سلیقه» نامیده می‌شود، در واقع محصول «کالایی‌سازیِ هویت» توسط پلتفرم‌های انحصاری جهانی است.

اینستاگرام، تیک‌تاک و یوتیوب، صرفاً ابزار سرگرمی نیستند؛ آن‌ها کارخانه‌های «تولید هویت» هستند. جوانی که در دنیای واقعی احساس نادیده گرفته شدن می‌کند، هویت خود را در «مصرف» جستجو می‌کند. الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند چه چیزی «خوب» (Cool) و چه چیزی «بد» است. بنابراین، تفاوت‌های فرهنگی موجود، نه یک شورشِ ارزشی، بلکه نتیجه‌ی تسلیم شدن در برابر بازاری است که «هویت» را نیز بسته‌بندی کرده و می‌فروشد.

آیا ویژگی‌های انسانی مانند مسئولیت‌پذیری، آرمان‌خواهی و صبر در این نسل کمرنگ شده است؟ پاسخ در «شرایط اقتصادی» نهفته است. اتهاماتی نظیر «مسئولیت‌گریزی»، «عدم تعهد به کار» و «بی‌خیالی» که نثار این نسل می‌شود، فرار رو به جلوی مسببان وضعیت موجود است. وقتی سیاست‌های کلان اقتصادی، امنیت شغلی را با قراردادهای موقت نابود کرده، تورم افسارگسیخته آینده را بلعیده و صندوق‌های بازنشستگی (میراثِ پدران همین نسل) به ورشکستگی کشانده شده‌اند، چگونه می‌توان انتظار داشت که جوانان به سبکِ سنتی «مسئولیت‌پذیر» باشند؟

آنچه به عنوان بی‌ثباتی شخصیتی تفسیر می‌شود، در حقیقت «انعطاف‌پذیریِ اجباری» در برابر یک زیست‌بومِ اقتصادیِ غارت‌گر است. این نسل، فرزندانِ بحران‌های ساختاری‌اند. اگر آن‌ها از ازدواج یا مشاغل ثابت گریزان‌اند، به دلیل تغییر ژنتیک نیست؛ بلکه واکنشی عقلانی به ناامنیِ مطلقی است که الیگارشیِ حاکم بر اقتصاد، بر زندگی آن‌ها تحمیل کرده است.

در نهایت، تأثیر این نسل بر آینده ایران چگونه خواهد بود؟ خطر اصلی آنجاست که این نسل، همان‌طور که طراحانِ «جنگ‌های شناختی» می‌خواهند، به پیاده‌نظامِ شورش‌های کور و هیجانی تبدیل شود؛ شورش‌هایی که با یک هشتگ داغ می‌شوند و بدون هیچ دستاورد مادی و زیربنایی، خاموش می‌گردند.

اما روی دیگر سکه، پتانسیل عظیمِ این نسل برای «واقع‌گرایی» است. اگر جوانان ایرانی بتوانند نقابِ فریبنده‌ی «نسل Z جهانی» را کنار بزنند و واقعیت‌های تاریخی و ملی خود را درک کنند، می‌توانند از تکنولوژی نه برای «فرار از واقعیت»، بلکه برای «ساختن واقعیت» استفاده کنند. آینده ایران در گرو این است که آیا این نسل، «کاربر» منفعلِ پلتفرم‌ها باقی می‌ماند، یا به «شهروند» آگاه، متشکل و سازنده‌ای تبدیل می‌شود که به جای لایک گرفتن، به دنبال تغییر شرایط مادی زندگی خود و هموطنانش است.

***

در سوگ رفیق کیومرث ثریا (مزدک)

اطلاعیه حزب کارایران (توفان)

با اندوهی ژرف و تأثری فراوان از درگذشت رفیق گرامی و کمونیست نستوه کیومرث ثریا مطلع شدیم.

رفیق کیومرث در آبان ۱۳۲۱ در شهر شیراز دیده بر جهان گشود و دوران کودکی و نوجوانی خود را در این شهر سپری کرد. او پس از اخذ دیپلم در زمستان ۱۳۴۱ (برابر با ۱۹۶۲ میلادی) جهت تحصیل راهی شهر مونیخ کشور آلمان شد.

رفیق کیومرث خیلی زود به عضویت «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی – اتحادیه ملی» درآمد و گام در عرصه مبارزات دموکراتیک علیه رژیم دیکتاتوری و وابسته به امپریالیسم نهاد. وی در مرحله‌ای مسئولیت بخش دانشجویی سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان را به‌عهده داشت. ولی دیری نپایید که رفیق ثریا در سال ۱۳۴۶ به عضویت «سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان» درآمد و به این ترتیب قدم در عرصه‌ی مبارزه‌ی کمونیستی گذاشت.

رفیق مزدک مسلط به دانش فلسفه به‌طورکلی و تئوری‌های مارکسیستی بود. به همین دلیل او خیلی زود به عضویت هیئت مرکزی سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان پذیرفته شد. به این ترتیب رفیق مزدک در کنار فعالیت‌های دموکراتیک در «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی – اتحادیه ملی» به عنوان یک کمونیست در سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان نیز فعال بود.

پس از انشعاب در درون سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان در سال ۱۳۵۶ او به همراه رفیق دکتر غلامحسین فروتن در این سازمان باقی ماند.بعد از یورش رژیم جمهوری اسلامی در سال‌های ۱۳۶۰ به احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیست، سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان نیز از ضربه ارتجاع مذهبی در امان نماند و از هم گسیخت.
در سال ۱۳۶۴ که نشریه «راه آینده در دفاع از مارکسیسم لنینیسم» به همت رفیق «فروتن» آغاز به انتشار کرد، رفیق مزدک نیز در آن قلم می‌زد.

پس از درگذشت رفیق فروتن در سال ۱۳۷۷ رفقای وفادار به مارکسیسم لنینیسم با شرکت رفیق مزدک در قالب «سازمان راه آینده» متشکل شدند و به مبارزه ادامه دادند. پس از انحلال سازمان راه آینده، رفیق مزدک با همکاری عده‌ای از رفقای معتقد به مارکسیسم لنینیسم، از مبارزه دست نکشیده و در اردیبهشت ۱۳۸۹ برابر با اول ماه مه ۲۰۱۰ به تأسیس تارنمای «پیوند در خدمت وحدت کمونیست‌های ایران» همت گماردند.بالاخره در راستای جلوگیری از خرده‌کاری و گام برداشتن در جهت وحدت مارکسیست – لنینیست‌ها که ضرورت عاجل زمان ماست، عده‌ای از رفقای متشکل در پیوند با ابتکار و پیشنهاد رفیق مزدک که حزب کار را تنها حزب مارکسیستی لنینیستی می‌شناخت، در بهار ۱۳۹۳ به حزب کارایران(توفان)، به مثابه تنها حزبی که به مارکسیسم لنینیسم اعتقاد داشته، دارد و در این راستا فعال است، پیوستند. رفیق مزدک بعد از چند سال فعالیت در حزب ما به دلایلی از فعالیت در حزب کناره‌گیری کرد.متأسفانه طولی نپایید که رفیق مزدک دچار بیماری سخت علاج‌ناپذیر و مهلک پارکینسون گشت که در نهایت در تاریخ جمعه ۳۰ آبان به زندگی پربار این رفیق نقطه اختتامی نهاد و رفقای او را در غم و اندوه بی‌کران فرو برد. رفیق مزدک تا روز آخر به ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم وفادار ماند.

حزب ما در درجه اول به همسر او «انگلیکا» و دو دختر نازنین‌شان «شیرین» و «سیمین»، صمیمانه تسلیت گفته و برایشان صبر، شکیبایی آرزو می‌کند.

حزب ما فقدان رفیق مزدک را به همه مبارزان کمونیست به‌ویژه رفقای توفانی صمیمانه تسلیت گفته و برایشان موفقیت در امر مبارزه برای رهایی از ظلمت نظام سرمایه‌داری حاکم در ایران، علیه امپریالیسم و صهیونیسم و برای استقرار سوسیالیسم طول عمر آرزو می‌کند.

یاد رفیق کیومرث ثریا (مزدک) گرامی باد!

حزب کارایران (توفان)

۴ آذرماه ۱۴۰۴

***

افزایش ۲۰ درصدی حقوق کارمندان و بازنشستگان، ادامه‌ی افزایش شکاف طبقاتی و گسترش فقر

وضعیت زندگی و معیشت کارگران و کارمندان در چند دهه اخیر نشان می‌دهد که نه‌تنها کارفرمایان بلکه قانونگذار نیز به اجرای قوانین مربوط به دستمزد کارگران پایبند نبوده‌ و دولت گوش به فرمان اتاق بازرگانی و کلان‌سرمایه‌داران عمل کرده است. بر اساس آمار سازمان تأمین اجتماعی، حدود 11 میلیون از بیمه‌شدگان رسمی تأمین اجتماعی از جامعه کارگری هستند که با احتساب چهار نفر برای هر خانوار، می‌توان گفت جامعه کارگری در کشور بیش از 40 میلیون نفر از جمعیت کشور را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر بر اساس آماری که از سوی کانون‌عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران ارائه می‌شود، در حال حاضر بیش از ۵۰ درصد کارگران در ایران، زیر خط فقر حقوق دریافت می‌کنند.

دولت پزشکیان افزایش ۲۰ درصدی دستمزد را برای کارکنان در لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ در نظر گرفته است. این افزایش بر اساس بخشنامه ابلاغی به دستگاه‌های اجرایی برای محاسبه حقوق سال آینده است. با این حال، رقم نهایی ضریب حقوق پس از تصویب در هیأت دولت مشخص خواهد شد.

دولت سرمایه‌داری حاکم مانند همه دولت‌های سرمایه‌داری "تنگناهای ناترازی مالی دولت و کسری بودجه" را مانع افزایش و جبران قدرت خرید، حقوق و دستمزد کارکنان متناسب با تورم توجیه می‌کند. آن‌طور که اخیراً وزیر اقتصاد نئولیبرال جمهوری اسلامی اعلام کرده؛ در سال جاری حدود ۸۵۰ هزار میلیارد تومان کسری بودجه وجود دارد. رییس سازمان برنامه و بودجه نیز این عدد را تأیید کرده و گفته؛ "این عدد را تأیید می‌کنم. در مورد بخشی از این پرداخت‌ها که می‌توانستیم پرداخت کنیم، در بودجه ۱۴۰۴ سعی در صرفه‌جویی خواهیم داشت و تمهیدات لازم را برای بودجه سال آینده اعلام می‌کنیم. شفاف کسری بودجه را بیان کردیم تا سال آینده مجبور به اخذ کمک از صندوق توسعه ملی نباشیم».

در همین رابطه حمید حاج اسماعیلی، کارشناس بازار کار در واکنش به میزان ناچیز افزایش حقوق کارمندان و بازنشستگان در لایحه بودجه پیشنهادی دولت برای سال آینده می‌گوید:

«واقعاً انتظار ما این بود که امسال در رابطه با افزایش حقوق و دستمزدها برای همه گروه‌ها، کارمندان، کارگران و بازنشستگان، یک تغییر و تحولی در کشور اتفاق بیفتد، چون ما دچار چند مشکل اساسی شده‌ایم."

وی می‌افزاید: اول این که به خاطر وضعیت تورمی و تحریم‌ها و شرایط سخت اقتصادی، قدرت خرید مردم به شدت تنزل پیدا کرده و آن‌ها واقعاً نمی‌توانند نیازهای ضروری خود را با این حقوق و دستمزدها تأمین کنند. طی ۱۰ سال گذشته بر اساس برآوردهای نهادهای حاکمیتی و نهادهای علمی و تحقیقاتی در کشور، تعداد فقرا به بیش از ۵،۶ برابر افزایش پیدا کرده است و بخش زیادی از مشکلاتی که در حوزه فقر و گسترش آن اتفاق افتاده، ناشی از همین کاهش درآمدهای سرپرست خانواده‌ها و حقوق‌بگیران و شاغلین هستند. موضوع دیگر، اعتراضات گسترده‌ای است که ما در کشور در بخش‌های مختلف اجتماعی مثل اعتراض کارگران و بازنشستگان و کادر درمانی و پرستاران و به تبع آن، کارمندان را طی سال‌های گذشته نسبت به حقوق و دستمزد و درآمدشان شاهد بودیم و این‌ها به عنوان یک مطالبه عمومی در کشور مطرح شده است.»

به گزارش ایلنا، سقوط «دستمزد واقعی» در بیش از دو دهه گذشته، یک روند توقف‌ناپذیر بوده است اما شتاب این مسیر از میانه دهه ۹۰ شمسی بیشتر شده است؛ در نزدیک به ده سال گذشته، ارزش واقعی دستمزد یک سقوط بی‌سابقه را تجربه کرده است. برای روشن شدن موضوع و عینیت بخشیدن به آن، یک مقطع خاص زمانی را برای مقایسه در نظر می‌گیریم؛ قیمت دلار در فروردین ۹۵، یعنی کمتر از ده سال پیش در بازار آزاد، حدود ۳ هزار و ۴۰۰ تومان بوده است؛ در همان سال حداقل دستمزد ماهانه کارگر (بدون مزایایی مانند حق سنوات و حق اولاد و بن خواربار) بر اثر تصویب شورایعالی کار، ۸۱۲ هزار تومان بوده است. بنابراین در فروردین ۹۵، حداقل دستمزد کارگری بدون احتساب مزایای مزدی، ۲۳۸ دلار آمریکا بوده است؛ اگر مزایای مزدی را به این رقم بیفزاییم و دلار ۳ هزار تومانی آن روزگارانِ نه‌چندان دور را در نظر بگیریم، دریافتی حداقلی کارگران به ۳۰۰ دلار و یا کمی بیشتر می‌رسد.

با یک پرش ۹ سال و چندماهه در زمان، دوره‌ای را که پیاپی شوک‌درمانی‌های ارزی نئولیبرالی و کاهش ارزش پول ملی و به طور همزمان سیاست‌های سرکوب مزدی اتفاق افتاده، پشت سر می‌گذاریم و به زمان فعلی (پائیز، مهرماه ۱۴۰۴) می‌رسیم. در پایان روز سیزدهم مهرماه، قیمت هر دلار در بازار آزاد ایران، حدود ۱۱۴ هزار تومان است، در همین بازه زمانیِ نُه سال و چند ماهه، نرخ دلار یک پرش عجیب ۳۳.۵ برابری را تجربه کرده است اما حداقل دستمزد مصوب شورایعالی کار فقط کمی بیش از ده برابر رشد داشته و از ۸۱۲ هزار تومان سال ۹۵ به حدود ۱۰ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان در سال ۱۴۰۴ رسیده است.

به این ترتیب، حداقل دستمزد کارگران بدون احتساب مزایای جانبی در سال جاری، فقط ۹۱ دلار است که اگر مزایای مزدی همه‌شمول را به آن بیفزاییم، شاید به حدود ۱۱۰ دلار برسد.

طبق گزارش ایلنا پایه دستمزدِ ۲۳۸ دلاری سال ۹۵ در طول یک بازه زمانی ۹ ساله، به ۹۱ دلار رسیده؛ به عبارتی، دستمزد واقعی سال جاری فقط ۰.۳۸ دستمزدی‌ست که کارگران در سال ۹۵ دریافت می‌کردند. ارزش واقعی حداقل دستمزد کارگران (نه دستمزد اسمی و ریالی) در یک بازه زمانی ۹ ساله، ۲۶۱ درصد سقوط کرده است! دریافتی کارگران متوسط‌بگیر و متخصص نیز در همین حدود دچار تنزل شده و قدرت واقعی خود را از دست داده است.

تأثیر این سقوط در زندگی یومیه کارگران و بازنشستگان به خوبی هویداست؛ بی‌دلیل نیست که کارگران بازنشسته در تجمعات صنفی هر هفته مقابل نهادهای مسئول، پلاکارد دست می‌گیرند که «دستمزد ما ریالیه اما هزینه‌ها دلاریه....».

در این بین، محاسبات مستقل سبد معیشت خانوارهای کارگری بر اساس وعده‌های واقعی غذایی و با استناد به جدول خوراکی‌ها متشکل از یک وعده غذای گرم در روز که توسط فرامرز توفیقی، فعال کارگری، انجام شده نشان می‌دهد که درصد پوشش حداقل دستمزد یک خانواده متوسط ۳.۳ نفره که رقم ۱۵ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان است به ۱۲.۴۳ درصد هزینه‌های حداقلی زندگی رسیده و فقط مخارج ساده و حداقلی ۵ تا ۶ روز ماه را کفاف می‌دهد. سبد خوراکی‌ها به تنهایی خیلی بیشتر از دستمزد کارگران حتی دستمزد کارگران متخصص و متوسط‌بگیر است.

دولت اعلام کرد تمامی شرکت‌های دولتی، مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت، بانک‌ها و بیمه‌های دولتی شامل شرکت‌هایی که شمول قوانین و مقررات عمومی بر آن‌ها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران، بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی، شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکت‌های تابعه آن‌ها و سایر شرکت‌هایی که به‌نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق، دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (2) و با رعایت بخشنامه‌های شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین‌شده در بودجه سال پیش‌بینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمی‌باشد.

در هر حال با ابلاغ بخشنامه تهیه و تنظیم لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ کل کشور، ضریب افزایش حقوق کارمندان در سال ۱۴۰۵ مشخص شد. افزایش حقوق کارمندان ۲۰ درصد و کارگران حدود ۳۰ درصد و نرخ تورم در پایان سال جاری ۴۵ درصد پیش‌بینی شده است.

حکومت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در نقش مدافع کارفرمایان، کارگران، کارمندان و بازنشستگان را سرکوب می‌کند. افزایش فقط ۲۰ درصد دستمزد در حالی که تورم نزدیک به ۵۰ درصد است یعنی سوق دادن کارگران به ساعت‌های طولانی کار برای زنده ماندن. به‌طور حتم کارگران در مواجهه با این سرکوب دستمزد و ظلم و بی‌توجهی آشکار حکومت سرمایه ساکت نخواهند نشست و همان‌طور که کارگران پارس جنوبی و پرستاران در آبان ماه نشان دادند، سازمان‌نیافته‌تر و به‌هر شکل ممکن و با استفاده از تمامی امکانات موجود و در دسترس با انواع متنوع اعتراض‌ها برای لغو چنین تصمیم سرکوبگرانه‌ای یا بازبینی و اصلاح این مصوبه تلاش خواهند کرد. بنابراین با توجه به این که تورم اقلام خوراکی به مراتب بالاتر از میانگین نرخ تورم است، فاصله بین تورم مواد غذایی و افزایش دستمزد و حقوق کارمندان، کارگران و بازنشستگان به حدی است که قطعاً در سال جدید مشکلات اقتصادی و معیشتی خانواده‌های حقوق‌بگیران و بازنشستگان را بیش‌تر خواهد کرد. کارگران چاره‌ای جز ادامه اعتراض ندارند و رمز موفقیت کارگران و زحمتکشان وحدت و تشکیلات است و جز این نیست.

***

دلایل افزایش وقوع آتش‌سوزی در جنگل‌های هیرکانی مازندران

افزایش آتش‌سوزی در جنگل‌های هیرکانی مازندران درواقع، از ۲۴ آبان که موج اصلی آتش‌سوزی آغاز شد، تاکنون ۸ هکتار از کهن‌ترین و باارزش‌ترین جنگل‌های جهان در مازندران ایران طعمه حریق شده است. به همین بهانه، خوب است یک‌بار به ریشه‌یابی این وقایع تلخ به‌طور مختصر، اما متعدد بپردازیم. چرا شعله‌های سرکش آتش به جان ثروت سبز ایران می‌افتد؟ آیا همه‌چیز تصادفی است؟

به گزارش شهرآرانیوز، بحث آتش‌سوزی در جنگل‌های هیرکانی مازندران به‌خصوص در منطقه الیتِ چالوس، نُقل محافل و سرتیتر اخبار رسانه‌ها در روز‌های اخیر است. خیلی‌ها دلشان به درد آمده است؛ از اینکه چرا گنج سبز ایران با شعله‌های آتش تبدیل به خاکستر می‌شود. درواقع، از ۲۴ آبان که موج اصلی آتش‌سوزی آغاز شد، تاکنون ۸ هکتار از کهن‌ترین و باارزش‌ترین جنگل‌های جهان در مازندران ایران طعمه حریق شده و اکنون که به همت مردم، بسیج و هلال‌احمر در آخرین مراحل اطفای حریق هستیم، بد نیست یک‌بار به ریشه‌یابی این وقایع تلخ، اما متعدد بپردازیم. چرا شعله‌های سرکش آتش به جان گنج سبز ایران می‌افتد؟ آیا واقعاً همه‌چیز تصادفی است؟

دهم آبان امسال بود که گزارش آتش‌سوزی گسترده در جنگل‌های هیرکانی مازندران به‌صورت رسمی ثبت شد. البته در طول این ۲۲ روز سیاه، دوبار آتش به‌طور کامل خاموش شده، اما براساس گزارش رسمی سازمان جنگل‌ها، هربار به دلیل حجم انبوه برگ‌های خشک راش و چوب‌های آماده اشتعال که در حکم سوخت سطحی عمل می‌کنند، آتش دوباره در منطقه شعله کشیده است. از آن روز تاکنون ۷ هکتار جنگل به‌طور کامل در آتش سوخته و هیئتی ۴۰۰ نفره متشکل از آتش‌نشانان کارآزموده، محیط‌بانان، امدادگران هلال‌احمر و نیرو‌های مردمی بسیج در منطقه‌ای به وسعت یک‌هکتار با تنه اصلی آتش دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

محمدهادی دهقانی، عضو هیئت‌علمی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه فردوسی مشهد، در گفت‌وگو با شهرآرانیوز می‌گوید: جنگل‌های هیرکانی، معنای عینی فسیل زنده هستند؛ زیرا تقریباً بین ۲۵ تا ۵۰ میلیون سال قدمت دارند و از معدود انواع زیسته در جهان محسوب می‌شوند که قبل از عصر یخ‌بندان به‌وجود آمده و هنوز حیات گسترده دارند. در این شرایط، دردناک است اگر بدانیم که وسعت رویشگاه جنگل هیرکانی ایران در سال ۱۳۳۰ حدود ۳.۵ میلیون هکتار گزارش شده، درحالی‌که آخرین برآورد‌های GIS ثابت می‌کند امروزه کمتر از ۱.۶ میلیون هکتار از این نوع داریم. دراواقع، در طول ۶۰ سال نیمی از جنگل‌های هیرکانی ایران از دست رفته است.

منشأ آتش‌سوزی‌ها کجاست؟

طبق آمار مرکز داده‌های باز ایران، میانگین آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع ایران حدود ۲۱ میلیون مترمربع در سال است. زیاد است؟ حالا در مقایسه با این عدد، باید بدانیم که فقط از ابتدای سال جاری تاکنون، بیش از ۳۵ میلیون مترمربع از عرصه‌های جنگلی و مرتعی کشور در آتش سوخته است. ماجرا چیست؟ چرا آتش‌سوزی گنجینه‌های طبیعی ایران شدت گرفته است؟ آیا همچون بحران کنونی در جنگل‌های هیرکانی که به احتمال زیاد عامل انسانی داشته است، در سایر موارد نیز پای خراب‌کاری در میان است؟

محمد درویش فعال حوزه محیط‌زیست در گفت‌وگو با شهرآرانیوز می‌گوید: مسئله آتش‌سوزی نسبت به همه عرصه‌های جنگلی کشور دارد. از ابتدای سال جاری تاکنون بار‌ها وقایع مشابهی در اراضی بلوط زاگرس اتفاق افتاده و اصلاً همین یک ماه قبل بود که جنگل‌های ارس هزارمسجد در استان خودتان به‌دلیل بی‌احتیاطی انسانی دچار حریق شد. نتیجه‌اش چه بود؟ نابودی حدود ۱۵ هکتار از اراضی طبیعی و هزار نهال درختچه ارس.

این پژوهشگر حوزه محیط‌زیست می‌افزاید: درباره دلایل و عواملی که گفتید، حالا نمی‌توانیم خیلی صریح و متقن این ادعا را مطرح کنیم که مثلاً آتش‌سوزی‌های اخیر همگی عامل انسانی داشته یا حتی عمدی بوده است. درواقع، بررسی شواهد علمی ثابت می‌کند که تغییر اقلیم، استمرار خشک‌سالی و افزایش مستمر میانگین دمای هوا عامل اصلی این وضعیت است. البته می‌توان ناآگاهی مردم را نیز به‌عنوان یک عامل تأثیرگذار معرفی کرد؛ حالا چه ناآگاهی کلان در سطح تغییرکاربری اراضی و چه ناآگاهی جزئی در سطح سفر‌های تفریحی و آتشی که خاموش‌نشده در جنگل‌ها رها می‌شود.

درویش در مقام ارائه راهکار، پیشنهاداتی را هم مطرح کرد. به گفته وی اگر قرار بر خلاصه‌نویسی از سرنوشت سیاه گنجینه سبز در ایران باشد، شاید بتوان چرخه باطل «تغییر کاربری اراضی طبیعی به کشاورزی» و «تغییر کاربری اراضی کشاورزی به مسکونی و صنعتی» را دلایل اصلی نابودی جنگل‌های کشور دانست. وی در سخنان خود تأکید داشت که چرای بی‌رویه دام باعث شده تا در قرن معاصر، زادآوری طبیعی رویشگاه‌های ایران دچار آسیب جدی شود و اکنون که جنگل‌ها پیر شده‌اند، توقف رویش جوانه‌های جدید می‌تواند زمینه کاهش تراکم و کیفیت اراضی جنگلی را ایجاد کند.

این اتفاق درحالی است که به موازات ضجه‌های جنگل هیرکانی، مسئولان به‌جای رسیدگی و برخورد با تخلفاتی که جنگل‌ها را از بین می‌برد فعلاً اقدامی مؤثر از پیش نبرده‌اند و هرچه کارشناسان هشدار می‌دهند، افاقه نمی‌کند.

پیش از این کارشناس ارشد محیط زیست در مورد این جنگل‌ها به رسانه‌ها گفته بود: «در دهه ۱۳۳۰ وسعت رویشگاه جنگلی هیرکانی حدود ۳.۵ میلیون هکتار بود، اما آخرین برآورد واحد GIS در بخش تحقیقات نشان می‌دهد این رقم اکنون به کمتر از ۱.۶ میلیون هکتار کاهش یافته است. به عبارت دیگر، در ۶ دهه گذشته بیش از نیمی از جنگل‌های هیرکانی، حتی باارزش‌ترین نوع آن، از دست رفته است و این روند نتیجه ساده‌سازی‌های نابخردانه است

***

 

قطعنامه شورای حکام درمورد ایران غیرقانونی و زورگویانه است وراهی جز خروج ازاین پیمان باقی نمانده است

قطعنامه ضدایرانی شورای حکام آژانس ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵ (۲۹ آبان ۱۴۰۴) با ۱۹ رأی موافق، ۱۲ رأی ممتنع و ۳ رأی مخالف تصویب شد؛ قطعنامه‌ای که ایران آن را شدیداً سیاسی، غیرمتوازن و حاصل فشار سه کشور اروپایی و آمریکا می‌داند. این سند برخلاف ظاهر فنی و حقوقی آن، در امتداد مجموعه فشارهایی قرار می‌گیرد که طی ماه‌های اخیر پس از فعال‌سازی ادعایی مکانیسم بازگشت تحریم‌ها تشدید شده است.

کشورهای غربی در این قطعنامه تلاش می‌کنند با تکیه بر گزارش‌های اخیر آژانس، چارچوب محدودیت‌های سخت پیش از برجام را دوباره به ایران تحمیل کنند؛ در حالی که ایران تأکید دارد که «ریشه مشکلات جاری، نه در همکاری هسته‌ای، بلکه در سیاسی‌سازی آشکار آژانس و رفتار کاملاً هماهنگ آمریکا و اروپا پس از بحران‌های امنیتی اخیر منطقه است.»

با این حال، متن قطعنامه مذکور پر از بندهای طولانی، شماره اسناد و اصطلاحات تخصصی است که در نگاه اول برای مخاطب عادی پیچیده به نظر می‌رسد اما اگر بند به بند بررسی شود، به‌وضوح مشخص می‌شود که کشورهای پیشنهاددهنده چه ادعاهای مضحکی را مطرح کرده‌اند.

قطعنامه مصوب شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، که با اعمال فشار آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس بر کشورهای عضو این نهاد به تصویب رسید غیرقانونی و زورگویانه است. اقدام سه کشور امپریالیستی اروپایی و آمریکا در طراحی و تحمیل این مصوبه بر شورای حکام آژانس، نشانه روشن دیگری از رویکرد استعماری و تبهکاری آنها و اصرارشان بر استفاده ابزاری از آژانس جهت اعمال فشار بر مردم ایران می‌باشد.

این قطعنامه که با بهره‌برداری از تفوق عددی گروه غرب و حامیان آن در شورای حکام و بدون همراهی نزدیک به نیمی از کشورهای عضو شورای حکام، از جمله با مخالفت دو عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل، به تصویب رسید، مبانی بنیادین معاهده منع اشاعه که متضمن احترام به حق لاینفک کشورهای عضو این معاهده برای استفاده از انرژی هسته‌ای جهت مقاصد صلح‌آمیز است را نقض کرده و مطالبات غیرقانونی مندرج در قطعنامه‌های منسوخ‌شده شورای امنیت مبنی بر تعلیق غنی‌سازی را بازگو می‌کند. از لحاظ حقوقی شورای حکام فاقد هرگونه صلاحیتی برای بازگرداندن قطعنامه‌های خاتمه‌یافته شورای امنیت سازمان ملل است. اقدام سه کشور اروپایی و آمریکا برای القای وجود چنین صلاحیتی در شورای حکام، نشانه بارز سوءنیت و رفتار ریاکارانه آنها در قبال رویه‌ها و مقررات آژانس می‌باشد. اصرار سه کشور اروپایی و آمریکا بر تکرار اقدام غیرقانونی که پیش‌تر با سوءاستفاده از ساز و کار حل اختلاف برجام در قالب شورای امنیت سازمان ملل دنبال کردند، موجب اغتشاش حقوقی و شکاف بیشتر در سطح نهادهای بین‌المللی شده و بنیان‌های رژیم منع اشاعه و نهادهای چندجانبه مرتبط با آنها را در معرض بی‌اعتباری بیشتر قرار داده است.

محتوای قطعنامه مصوب آژانس گویای قلدرمآبی آمریکا و رفتار مزورانه سه کشور اروپایی است. در حالی‌که حتی به اذعان مدیر کل آژانس در گزارش GOV/۲۰۲۵/۶۵، وضعیت موجود از حیث توقف فعالیت‌های راستی‌آزمایی آژانس در برخی مراکز هسته‌ای ایران نتیجه مستقیم حملات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی است، تدوین‌کنندگان قطعنامه آگاهانه از کوچک‌ترین اشاره‌ای به این واقعیت طفره رفته‌اند.

این قطعنامه بی‌شرمانه از ایران خواسته است تا "مطابق پروتکل الحاقی" عمل کند و اطلاعات کامل درباره وضعیت ذخایر اورانیوم غنی‌شده و تأسیسات تحت پادمان را در اختیار آژانس قرار دهد."!!

در یک نگاه اجمالی، در این قطعنامه، آژانس و سه کشور اروپایی مدعی‌اند :

یکم: ایران باید همکاری‌های هسته‌ای را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد و اطلاعات کامل‌تری درباره ذخایر اورانیوم، فعالیت‌ها و تجهیزات خود ارائه کند.

دوم: آن‌ها با استناد به «بازگشت» ۶ قطعنامه قدیمی شورای امنیت—که در این سند دوباره لازم‌الاجرا اعلام شده‌اند—ادعا کرده‌اند که ایران بار دیگر موظف است فعالیت‌های حساس هسته‌ای از جمله غنی‌سازی، تحقیق و توسعه، بازفرآوری و پروژه‌های آب‌سنگین را تعلیق کند. به بیان روشن‌تر، این قطعنامه تلاش می‌کند ایران را به شرایط قبل از برجام برگرداند؛ شرایطی که ایران در اثر فشار غرب یک دوره کوتاه (۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵/ ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴) تعلیق داوطلبانه در آن را پذیرفت اما هیچ‌گاه توقف دائمی غنی‌سازی را قبول نکرد. ایران این خواسته‌ها را سیاسی، غیرقانونی و مغایر توافق قاهره می‌داند و معتقد است آمریکا و اروپا آژانس را وارد بازی فشار کرده‌اند.

سوم: در همین چارچوب، مدیرکل موظف شده هر سه ماه گزارش‌های مفصل درباره ایران به شورای حکام و شورای امنیت ارائه کند؛ اقدامی که ایران آن را نه یک روند فنی بلکه ابزار فشار و تشدید نظارت و کنترل بر مسائل امنیتی و نظامی داخلی می‌بیند و آن را رد کرده است.

چهارم: با حمله تجاوزکارانه نظامی به ایران در خرداد ماه سال جاری، عملاً اعتبار آژانس از بین رفت. زیرا شواهد و اسناد نشان می‌دهند اطلاعات بازرسی آژانس در اختیار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. وقتی آزمایشگاهی با مشارکت آژانس تجهیز شده و همان اتاق مورد اصابت قرار می‌گیرد، چه کسی می‌تواند جز با سوءاستفاده از اطلاعات آژانس چنین حمله‌ نظامی را انجام دهد؟ این موارد اعتبار یک سازمان بین‌المللی را از بین برده است؛ سازمانی که وظیفه آن "ترویج عادلانه فناوری هسته‌ای برای همه ملت‌هاست».

حجم نظارت‌هایی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در جهان انجام می‌دهد، به لحاظ تعداد و مصرف منابع، حدود ۸۰ درصد آن در ایران هزینه می‌شود. اگر نسبت به کل بازرسی‌ها بررسی شود، ظرفیت تأسیسات هسته‌ای ایران تنها سه درصد از کل دنیا را تشکیل می‌دهد، اما حجم بازرسی‌ها نسبت به کل بازرسی‌های آژانس حدود ۲۵ درصد است و در نظام پادمان، ۸۰ درصد هزینه و نظارت پادمانی مربوط به ایران است. اگر قانون جنگل و استانداردهای دوگانه بخواهد حاکم باشد، هر روز ممکن است برای کشور دیگری نیز چنین اتفاقی رخ دهد و از نفوذ در یک سازمان بین‌المللی سوءاستفاده شود. بنابراین در شرایط کنونی هیچ ضرورتی ندارد ایران به عضویتش در پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای ادامه دهد. ماده ده پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای به یک دولت اجازه می‌دهد «اگر احساس کند موارد فوق‌العاده‌ای در رابطه با موضوعات این پیمان، منافع حیاتی کشورش را به مخاطره انداخته‌ است» از آن خارج شود، و ۹۰ روز زودتر این را اطلاع دهد. چنین دولتی ملزم به ارائه دلایل برای خروج از ان‌پی‌تی در این اطلاع است. آیا زمان آن فرا نرسیده است که ایران پس از حمله نظامی به تأسیسات هسته‌ای و جاسوسی مدیرکل آژانس، رافائل گروسی برای آمریکا و عدم محکوم کردن او از بمباران تروریستی تأسیسات صلح‌آمیز هسته‌ای ایران، این پیمان را ترک کند تا فاجعه بازرسی‌های مخرب و مداخله نظامی در عراق و لیبی تکرار نگردد؟

پنجم: کره‌شمالی خروج از "پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای" را سال ۲۰۰۳ شروع کرد. کره‌شمالی رسماً از "ان‌پی‌تی" خارج شد و علناً اعلام کرد به دنبال سلاح هسته‌ای است و تست‌های هسته‌ای (از ۲۰۰۶ به بعد) را انجام داد و چندین بمب اتمی آزمایش کرد و موشک‌های بالستیک با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای را توسعه داد و در تقابل با غرب، تحریم‌های شدید آمریکا و متحدانش را به جان و دل خرید. با این حال این کشور «هرگز مورد حمله نظامی مستقیم» قرار نگرفت. چرا؟ به این دلیل که به سبب خاصیت اصلی سلاح هسته‌ای «هزینه حمله به یک کشور هسته‌ای بسیار بالا می‌رفت (احتمال پاسخ هسته‌ای یا تخریب گسترده)» و از سوی دیگر نیز کره‌شمالی آستانه پاسخ را به پایین‌ترین وضعیت ممکن رسانده است؛ کره‌شمالی تهدید کرده حتی در صورت تهدید و اقدامات نظامی سطح پایین کره‌جنوبی و طرف غربی «پاسخ شدید خواهد داد». از سوی دیگر کره‌شمالی پاسخ را برای دیگران «باورپذیر» کرده است.
ایران نیز امروز دو گزینه یا دو راه بیشتر پیش رو ندارد: یا راه خروج از این پیمان و یا ماندن در آن و ادامه بن‌بست و خطر مجدد حمله نظامی به ایران. راه سومی متصور نیست.

***

نگاهی اجمالی به پادوهای امپریالیسم و صهیونیسم و تخطئه‌گران جنبش‌های مقاومت ملی

این روزها عبارت «چپ‌محور مقاومتی» کلید رمزی شده است برای جریانات چپ ضد کمونیست صهیونیستی‌لیبرال‌مسلک ایرانی که در ضمن مبارزه بی‌امان و هیستریک با لنینیسم و بزرگترین مفسر آن استالین تحت نام «استالینیسم» در دفاع به‌اصطلاح از «اصول دمکراتیک و آزادی و حقوق بشر و سکولاریسم»، اصرار دارند تفسیر تضادهای جهان مولتی‌پولار پسا شوروی را با اتیکت «محور مقاومت» به بیراهه ببرند. این محافل سفسطه‌گرا اساساً فاقد توان تئوریک برای ارائه یک بحث سازنده و راهگشا هستند.

چین و روسیه سرمایه‌داری و حالا اقمار یا متحدین ژئوپلیتیکی کوچکترشان کوبا و ونزوئلا و نیکاراگوئه و بقیه نظیر برزیل.... که جریانی از حاکمیت در ایران نیز خود را با آن همسو کرده است - با خط «محور مقاومت» تعریف کردن این پدیده یک نگاه انحرافی و جهالت تاریخی است.

این جریانات بحث بانک جهانی/بریکس و شانگهای، بحث امکانات و وجوه ژئوپلیتیکی جهان مولتی‌پولار را در قامت حمایت از «دمکراسی سرمایه‌داری» اروپای «سوسیال‌دمکرات» یعنی ناتو و نئولیبرالیسم به انحراف می‌برند و تئوریزه می‌کنند. دفاع این محافل از سرمایه‌داری غرب و در رأسش امپریالیسم آمریکا آن‌قدر آشکار و وقیحانه است که تکرار ریشخند گرفتن و «اتهام» تهوع‌آور «چپ ضد امپریالیست» ورد زبانشان است، مشام را می‌آزارد!

این محافل به بهانه مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی، البته از موضع راست و ارتجاعی، جنبش‌های ملی که در منطقه برای سرزمینشان علیه متجاوزین می‌جنگند را تخطئه می‌کنند و به دفاع از امپریالیسم و استعمار می‌پردازند.

این محافل واداده سیاسی از مقاومت ملت فلسطین، لبنان و یمن.... که توسط احزاب، سازمان‌ها یا جبهه مقاومت سیاسی با ایدئولوژی مذهبی صورت می‌گیرد حمایت نمی‌کنند و تسلیم و دریوزگی و نوکری برای قدرت‌های استعماری را توصیه می‌کنند. باید تأکید شود این جنبش‌ها نه وابسته به رژیم جمهوری اسلامی‌اند و نه به نیابت از او مبارزه می‌کنند. این اتهامات سخیف از توپخانه تبلیغاتی بی‌بی‌سی و صدای آمریکا و ایران «اینترناشنال» .... برمی‌خیزد تا آنها را بی‌اعتبار سازند.

از منظر اصول حق دفاع در تعیین سرنوشت ملل، مهم نیست نام این جنبش یا همکاری این جنبش‌ها را که اساساً جنبش‌های ملی هستند چه بگذاریم، «جنبش مقاومت یا محور مقاومت ملی» ..... مهم مضمون مبارزه ضد استعماری‌شان است. مضمون مبارزه ملت فلسطین علیه ستمگری و سلطه استعماری صهیون‌فاشیسم اسرائیل است. کسی که از این پیکار ملت تحت ستم دفاع نکند، عملاً به همدست صهیونیسم الحاق‌گر بدل می‌شود. اینکه چه رژیم‌هایی یا احزابی با چه انگیزه سیاسی از مبارزه ملت فلسطین حمایت می‌کنند یک امر ثانوی است، مهم حمایت مادی و معنوی از ملت فلسطین در یک جنگ تدافعی و نابرابر است، همان‌طور که در جنگ ویتنام برخی از دولت‌های امپریالیستی اروپایی نظیر سوئد و ممالک غیرمتعهد از جنبش ویتنام دفاع کردند و یا شوروی رویزیونیستی که با زبان «سوسیالیسم» سخن می‌گفت و یا بسیاری از نیروهای مذهبی از جنبش ویتنام دفاع می‌کردند اما این دفاع در عمل مثبت بود و به تقویت جنبش مقاومت رهایبخش مستقل ویتنام انجامید.... همین مسئله شامل حال جنبش یمن و لبنان هم می‌شود و همه انسان‌های شریف و آزاده باید از مقاومت این جنبش‌ها علیه متجاوزین صهیونیست حمایت کنند. جنبش ملی یمن، جنبش حوثی‌ها بیشترین خدمت را در طی دو سال اخیر به جنبش فلسطین و مقاومت در غزه نمود. کشتی‌های باربری اسرائیلی را موشک‌باران کرد و عملاً کنترل دریای سرخ را در دست گرفت. خواست جنبش یمن قطع جنگ، آتش‌بس و توقف نسل‌کشی بود. چه بیشرمانه است کسی پیدا شود ادعای مبارزه و چپ‌بودن بکند اما از مبارزه درخشان و انقلابی حوثی‌ها در حمایت از مردم غزه دفاع ننماید.

پس ماهیت کلید رمز منتقدین «چپ محور مقاومتی» دفاع از قدرت‌های امپریالیستی حامی رژیم صهیونیستی و تخطئه مبارزه رهایبخش تعدادی از کشورهای منطقه است.

این محافل بی‌پرنسیپ، جاعل و خودفروخته حتی از تجاوز نظامی به ایران تلویحاً دفاع کرده و ایران را به‌خاطر «لجاجت از ادامه غنی‌سازی اورانیوم» مقصر در این جنگ تجاوزکارانه جلوه دادند. سقوط این جریانات در منجلاب همدستی با امپریالیسم و در دره خیانت ملی، باید درسی باشد برای کسانی که هنوز از شکست انقلاب بهمن و فروپاشی دیوار برلین سربلند نکردند و در بحران سیاسی ـ ایدئولوژیک بسر می‌برند. این افراد باید به‌جای دنباله‌روی کورکورانه از سیاست‌های ارتجاعی پروامپریالیستی تا دیر نشده خود را از این جهالت و آلت‌دست شدن جریانات شبه‌تروتسکیستی نجات دهند، در غیر این صورت در منجلاب حمایت از توحش و بربریت صهیونیستی ـ امپریالیستی و نسل‌کشی و خیانت ملی فرو خواهند رفت.

***

نسخه اصلاح‌شده با برجسته‌سازی خطاها:

ظهور زهران ممدانی، بازتابی از نارضایتی کارگران و محرومان جامعه است

درحالی زهران ممدانی مسلمان پیروز انتخابات آمریکا شد که رسانه‌ها از عوامل مختلف تأثیرگذار در پیروزی وی بر کومو که فرماندار سابق جمهوریخواه نیویورک بود سخن می گویند وما اضافه می کنیم  :

 

۱- مسأله هزینه‌های معشیتی

در حالی که اندرو کومو، رقیب زهران ممدانی کارزار انتخاباتی خود را بر مسأله "امنیت و جنایت" متمرکز کرده بود، زهران ممدانی مسأله هزینه‌هایی که ساکنان نیویورک متحمل می‌شوند را محور کارزار خود قرار داد و شعارهایی مانند «شهری که بتوانیم از پس هزینه‌های آن بر بیاییم» و «مسکن مقرون به صرفه برای همه» را در این کارزار استفاده کرد. معیشت وامنیت مهمترین ابزار کارزار تبلیغاتی  ممدانی قرار گرفت.

 

۲- داشتن پیامی روشن برای محرومان 

کارزار انتخاباتی ممدانی از ابتدا دارای پیامی منسجم بود؛ یعنی دفاع از طبقه کارگر و راحت‌تر کردن زندگی این طبقه.

بر خلاف کارزارهایی که دموکرات‌ها پیشتر داشتند، او در خصوص اهداف و مواضعش پیچیده عمل نکرد؛ تا جایی که برخی از هواداران سابق دونالد ترامپ از کارزار وی به سبب روشن و واضح بودن آن حمایت کردند.

 

۳- تبلیغات گسترده و نامتعارف

ممدانی تلاش کرد تا در هر جای حضور یابد؛ از نشست‌های مطبوعاتی گرفته تا شبکه‌های اجتماعی و حتی جشن‌های شبانه. بطور مثال او هفته گذشته یک کنفرانس مطبوعاتی برای اینفلوئنسرها و تولید کنندگان محتوا در فضای مجازی گذاشت که بیش از ۳۱ هزار پخش زنده و تماشای ده‌ها میلیون نفر را به همراه داشت. او همچنین به ناگهان در یک کلاب شبانه در بروکلین حضور یافت و در آنجا به سخنرانی پرداخت. حتی در اقدامی غیر متعارف، با آنکه وی دموکرات بود، تبلیغاتش از شبکه محافظه کار فاکس نیوز نیز پخش شد.

 

۴- استفاده از" نیروی چپ "

کارزاری که ممدانی به راه انداخت، متکی بر انرژی موجود دربخش "چپ " حزب دموکرات و با حمایت اتحادیه‌ها بود. چپ دراینجا مفهوم نارضایتی بخشی از اعضای حزب ازسیاست افراطی بورژوا امپریالیستی رهبری حزب دمکرات است . پیروزی ممدانی تنها پیروزی یک شخص نیست؛ بلکه نشانگر تغییر و تحولاتی در درون جامعه طبقاتی آمریکا  ، نئولیبرالیسم، افزایش شکاف طبقاتی و سربلند کردن نئوفاشیسم و گسترش فقر و‌بی توجه ای به  حقوق مردم است. مسائلی مانند مسکن ،کار و هزینه‌های معیشتی مهمترین مطالبات مردم بود که ممدانی بر آنها متمرکز شده بود. بخش بزرگی از مطالبات  مردم تحت رهبری ممدانی محقق نخواهند شد زیرا حل مسائل معیشتی منوط  به برنامه ای روشن و حزبی با ماهیت کارگری و‌مستقل از احزاب  امپریالیستی مانند دمکرات و‌جمهوریخواه .....و‌متکی به کارگران و‌زحمتکشان واقشار متوسط جامعه است. پیروزی ممدانی را در هرحال باید در نتیجه تشدید اختلافات طبقاتی و بی اعتمادی به احزاب در قدرت  و سیاست راست افراطی نئوفاشیست دونالد ترامپ  وعده های دروغین او از یک طرف و همسویی  سیاست های حزب دمکرات با جناح جمهوری‌خواه در عرصه داخلی  و بین المللی و نسل کشی  در غزه و‌جنگ وتنش در عرصه بین المللی مورد تبیین قرارداد.مردم  محروم ازاین وضعیت  تکراری و وخیم شدن شرایط معیشتی و افزایش خشونت وناامنی درجامعه به ستوه آمده و‌جانشان به لب رسیده است.....اینهاست دلایل برآمد وانگیزه مردم در انتخاب زهران ممدانی در انتخابات نیویورک.

 

5- ظهور زهران ممدانی و" تئوری توطئه"

 

تحولات نیویورک وروی کارآمدن زهران  ممدانی سبب شد عده ای با تئوری توطئه به بررسی این پدیده اجتماعی بپردازند. بر اساس چنین  تئوری، «مداخله نیروی خارجی، بطور مشخص دولت چین برای مقابله اقتصادی وسیاسی با آمریکا  نقش اساسی در پیروزی ممدانی ایفا کرده است! گروه دیگر دولت آمریکا وترامپ را طراح پیروزی ممدانی می دانند تا تنور" انتخابات دمکراتیک" را داغ کنند! گروه سوم که با زبان "چپ" هم سخن می گویند "دستگاه حاکمه  رابازیگر اصلی این ماجرا تحلیل می کنند تا یک مسلمان شیعه مسلک را برمسند قدرت بنشاند و" مبارزه انقلابی مردم را منحرف سازد!!"....

 

همه این نظرات سراپا انحرافی وآلوده به تئوری توطئه است.این محافل درک معیوبی از مبارزه مردم در تاریخ دارند.اینان فراموش می کنند که تاریخ بشری، تاریخ مبارزه طبقاتی است و مبارزه طبقات  موتور محرک اصلی تکامل جوامع بشری است. تحولات جامعه را نمی توان براساس ذهنیات و تئوری توطئه مورد بررسی قرار داد... با تئوری توطئه می توان راه حل های ساده‌ ای برای مسائل پیچیده پیدا کرد اما به هیچ وجه پاسخ صحیحی به مسائل مهم جامعه کنونی نخواهد بود. همانطور که در فوق اشاره رفت ممدانی محصول رشد تضاد های طبقاتی و تناقضات جامعه آمریکاست. اینکه کسی مدعی شود وی(ممدانی) توان و اراده تحقق همه مطالبات مردم را دارد و یا خطری برای تغییر قدرت حاکمه است، به بیراهه رفته و ماهیت طبقاتی حزب دمکرات و زیر مجموعه هایش را درست درک نکرده است.

برای انقلابیون و کمونیست ها بویژه کمونیست های آمریکایی اما این پیروزی مایه خشنودی است که دراین دنیای مختنق تحت سلطه امپریالیسم آمریکا وسرخورده گی سیاسی وخطر نئوفاشیسم، شهردار مخالف نسل کشی درغزه و نتانیاهو و سیاست مخالف با رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ برمسند قدرت نشست وتوجه افکارعمومی جهان را به بحران داخلی این کشورجلب کرده است.پیروزی ممدانی بسیاری را غافل گیر کرده است واین آن نقطه مهمی است که باید دربرسی این تحول سیاسی مورد توجه جدی قرارگیرد.

 

«واشنگتن پست»، در یادداشتی پیروزی ممدانی را «هشداری برای تمام دموکرات‌های طرفدار شرکت‌ها» تحلیل کرده است. «واشنگتن پست» می داند که مسئله درباره خود ممدانی نیست.در سایه افزایش سرکوب کارگران و مهاجران، نظامی‌تر شدن شهرها با حضور گارد ملی و درحالی که جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها هر دو بستر لازم برای نسل‌کشی اسرائیل را فراهم کرده‌اند، نشانه‌های دیگری نیز درانتخابات اخیر دیده شده است.

اخیرا اندیشکده نئولیبرال «کیتو اینستیتوت» پژوهشی درمورد جوانان آمریکا منتشر کرد که نشان می‌داد ۶۲ درصد آمریکایی‌های ۱۸ تا ۲۹ ساله دیدگاه مثبتی نسبت به سوسیالیسم دارند و ۳۴ درصد نیز نسبت به کمونیسم نگاه مثبت دارند.

جایی که سیاست ارتجاعی ترامپ یکی از نمودهای بحران و رکود فزاینده یک ابرقدرت امپریالیستی است، جنبش پیرامون سیاستمدارانی مانند ممدانی بازتاب دیگر این بحران است.

موج شوک ایجادشده در آمریکا، در وهله نخست به این دلیل نیست که یک "مسلمان سوسیالیست"  و پوپولیست توانسته به یک مقام انتخابی برسد. آنچه طبقه مسلط سرمایه داری را دچار وحشت کرده، این است که ممکن است نفوذ سیاسی خود بر یک نسل کامل را از دست بدهد.

 ممدانی در سخنرانی پیروزی‌اش گفت نیویورک وارد «عصر جدیدی» می‌شود که در آن «هیچ مشکلی آن‌قدر بزرگ نیست که دولت ما نتواند حل کند».این سخنان ووعده های پرطمطراق تحول سیاسی به زودی فروکش خواهد کرد. رأی‌دهندگان نیویورک  تحول چپ چندانی را شاهد نخواهند بود.

 

***

در جبهه نبردِ طبقاتی

مروری بر اخبار و گزارشات کارگری آبان ماه ۱۴۰۴

امروز به واسطه توطئه‌ها و دشمنی امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها، سیاست‌های نئولیبرالی به غایت ضد ملی مجموعه نظام و خیانت غربگرایان و جاسوسان لانه کرده در دستگاه‌های دولتی، نظامی و امنیتی جمهوری سرمایه‌داری اسلامی، میهن ما ایران در موقعیت خطرناکی قرار گرفته و مردم علاوه بر تحمل مشکلات معیشتی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی با خطر احتمالی حمله تجاوزگرانه نظامی روبه‌رویند. در حالی که اینهمه دسیسه و تحریم و تحریکات تروریستی علیه ایران تمامی ندارد تصمیمات و سیاست‌های مسئولان بی‌کفایت حاکم در عرصه داخلی، معیشت کارگران و زحمتکشان شاغل و بازنشسته را نشانه گرفته و کمر به نابودی موجودیت ایران بسته‌اند.

ارزش ریال را با اجرای سیاست‌های ایران‌بر بادده خود بی‌وقفه پایین می‌آورند و نرخ ارزهای خارجی را به فلک رسانده‌اند. دلار در کانال ۱۱۰ هزار تومانی است و یورو عنقریب به ۱۳۰ هزار تومان خواهد رسید. قیمت کالاهای ضروری از نان تا دارو سر به آسمان برداشته و از دسترس حداقل‌بگیران خارج شده و اکثریت زحمتکشان و فرودستان جامعه با سفره‌های خالی و بیماری‌های بی‌دوا و درمان روبه‌رو شده‌اند. رقم فقر نزدیک به ۴۰ درصد، کاهش قدرت خرید، تعطیلی واحدهای تولیدی، اخراج و بیکاری، مشکل انرژی و آب و مشکلات عدیده ناشی از سیاست‌های نابخردانه، روز و شب آرامی برای کسی باقی نگذاشته است. سهم مواد غذایی از حداقل حقوق کارگران به ۶۳ درصد رسیده و این بدین معنی است که، تقریباً دوسوم از درآمد کارگران صرف خوراکی‌های پایه می‌شود. با دو برابر شدن قیمت نان، سفره حداقل‌بگیران، دیگر نان را هم از دست خواهد داد و باید گفت: «روز به روز دریغ از دیروز!».

امروز کارگران و زحمتکشان شاغل و بازنشسته چیزی برای از دست دادن ندارند. با امید و قدرت تمام برای به دست آوردن مطالبات برحق خود دست از مبارزه ننشسته و به پیکارشان ادامه می‌دهند. اردوی کار و زحمت در آبان ماه نیز با اعتصاب، تجمع و دیگر اشکال اعتراضی، صدای حق‌طلبی خود را به فریاد تبدیل ساخته و با حفظ مواضع میهندوستی و ضد تجاوز و تحریم و زورگویی‌های امپریالیستی، علیه سیاست‌های ضد کارگری داخلی نیز به مبارزه‌شان ادامه می‌دهند. مرور فشرده و مختصری داریم بر مبارزات کارگری در آبان ماه که در زیر ملاحظه می‌فرمائید:

***

نفت، گاز و پتروشیمی

اولین اعتراض کارگران نفت در ایران در سال ۱۲۹۳ به دلیل کشته شدن دو کارگر توسط شرکت نفت ایران و انگلیس رخ داد، که کار متوقف شد. ولی مهم‌ترین و گسترده‌ترین اعتصاب کارگران نفت در آن دوران در سال ۱۲۹۹ بود که به عنوان نخستین جنبش کارگری سازمان‌یافته در ایران در نظر گرفته می‌شود و در آن کارگران کمپانی نفت با اعتصاب گسترده خود در برابر شرکت نفت انگلیس و ایران دست به اعتراض زدند. این اعتصاب منجر به توقف کامل تولید نفت در آن زمان شد. از آن زمان تاکنون کارگران صنعت نفت همواره از پیشتازان مبارزات کارگری در ایران بوده‌اند که در دهه ۲۰ و همچنین در انقلاب بزرگ و پرشکوه بهمن ۵۷ اوج مبارزات کارگران نفت بوده است و در سال ۵۷ به سرنگونی نظام وابسته پهلوی منجر شد و بساط امپریالیسم آمریکا از ایران برچیده شد. متأسفانه بعد از انقلاب ۵۷، اجرای برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در قالب خصوصی‌سازی در دستور کار قرار گرفت و علاوه بر وارد شدن ضربات سهمگین به معیشت کارگران، تشکلات مستقل کارگری نیز از بین رفتند و در نتیجه کارگران متحمل شرایط وحشتناک کنونی شدند.

اگرچه مسئولان نئولیبرال نظام سرمایه‌داری اسلامی در ایران شرایط اسفباری را برای کارگران رقم زدند ولی مقاومت و مبارزه کارگران نیز شکل گرفت و علاوه بر مبارزه برای بازپس‌گیری حقوق صنفی خود، مبارزه برای ایجاد تشکل‌های مستقل نیز شکل گرفت، حتی با وجود افت و خیز و سرکوب فراوان.

در ۲۰ آبان ماه امسال، نتیجه تلاش چند ساله کارگران پیمانی پارس جنوبی برای مطالبه‌گری سازمان‌یافته، موجب بزرگترین تجمع چند سال اخیر کارگران نفت و گاز شد. و بعد از یک حرکت پلکانی از تجمعات جداگانه ولی همزمان در محل کار به یک تجمع همگانی در یک محل رسیده و بیش از ۳۰۰۰ کارگر با شعارهای واحدی علیه امپریالیسم، صهیونیسم و سیاست‌های نئولیبرالی گرد آمدند و روزی تاریخی را بار دیگر رقم زدند و به مسئولان هشدار دادند در صورت بی‌توجهی به مطالبات، تجمع بعدی مقابل فرمانداری عسلویه برگزار می‌شود. «علیرضا میرغفاری» نماینده کارگران در مصاحبه با «جدال»، از تهدید دستگاه‌های امنیتی گفت، که اگر کارگران حرکت‌های بعدی خود را انجام دهند، نیروهای امنیتی با آنها برخورد خواهند کرد و پاسخ کارگران این بود که: «شما کار خودتان را بکنید و ما هم کار خود را!».

کارگران صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در آبان ماه به مطالبه‌گری خود ادامه داده و در اعتراض به «سرکوب تشکلات مستقل، عدم ایمنی محل کار و وسایل رفت و آمد به محل کار و بالعکس، مشکلات معیشتی، حقوق‌های پایین، نبود امنیت شغلی، وجود پیمانکاران، خصوصی‌سازی، مشکلات بیمه، مسائل صندوق‌های بازنشستگی، مسائل مربوط به مالیات، عدم همسان‌سازی، بی‌توجهی مسئولان، خلف وعده‌ها و ...» دست به اشکال مختلف اعتراضی زدند و با صدور بیانیه‌های مختلف تمامی کارگران «رسمی، پیمانی، ارکان ثالث و ...»، در شرکت‌های «پتروشیمی ایلام، نفت فلات قاره، پارس جنوبی، فجرجم، پایانه‌ها و مخازن پتروشیمی بندر ماهشهر، نفت و گاز پارس، پروژه ساخت پتروشیمی چابهار، پالایش نفت آبادان و ...» در شهرهای گوناگون از جمله تهران، دست به اعتراضات گوناگون از جمله تجمع، راهپیمایی و اعتصاب زدند.

پرستاران و کادر درمان

مسئولان ریز و درشت نظام گویا می‌خواهند ثابت کنند که مرغ یک پا دارد و حرفی را که زده‌اند عوض نمی‌کنند. با وجود آنکه مشکلات معیشتی، سختی کار و کمبود نیرو، نبود امنیت شغلی و دیگر مسائل پرستاران و کادر درمان را می‌بینند و به آنها اعتراف می‌کنند ولی خیال تغییر ریل و رفع مشکلات کادر درمان را ندارند و حتی بر ادامه سیاست‌های نئولیبرالی اصرار می‌ورزند تا زمانی که سرشان به دیوار سخت اعتراضات همگانی بخورد. بسیاری از پرستاران و کادر درمان یا مهاجرت کرده‌اند و یا تغییر شغل داده‌اند و کسانی که باقی مانده‌اند، هم فشار کار زیاد را می‌بایست تحمل کنند و هم بی‌مهری و بی‌توجهی مسئولان را.

در آبان ماه نیز پرستاران همانند گذشته تجمعات اعتراضی را در اینجا و آنجا برگزار کرده و مطالبات برحق خود را فریاد کشیدند. در آبان ماه «پرستاران شهرهای تبریز، کرمانشاه، مشهد، بوشهر، یاسوج و کارکنان بهزیستی استان‌های تهران، خراسان، فارس، اصفهان و همچنین پرسنل اورژانس ۱۱۵ فسا» در اعتراض به «نبود امنیت شغلی، شرایط اسفناک معیشتی، حقوق و مزایای زیر خط فقر، عدم پرداخت مطالبات، معوقاتِ مزدی، مبالغ پایین کارانه و تعرفه‌های پرداختی، تبعیض و بی‌عدالتی، فرسودگی روزافزون کادر درمان و ...» دست به اعتراض «اعتصاب، تجمع، راهپیمایی و ...» زده و خواستار «برقراری عدالت در نظام سلامت، پرداخت معوقات، اجرای صحیح قوانین حوزه پرستاری، پرداخت کامل اضافه‌کاری بر اساس فرمول جدید، جبران کمبود نیرو و برقراری فوق‌العاده خاص کارکنان نظام سلامت» شدند.

کارگران صنوف دیگر

با دو برابر شدن قیمت نان و رسیدن خط فقر به ۵۸ میلیون تومان، و حداقل دستمزد ماهیانه کارگران که کمی بیش از ۱۰ میلیون تومان است، دیگر می‌بایست اکثریت کارگران و کارمندان را فقیر مطلق دانست که با دو شیفته کار کردن نیز قادر به تهیه ضروریات اولیه هم نخواهند بود. در چنین شرایطی مسئولان بی‌خرد که شکمشان سیر است و از گرسنه خبر ندارند، زباله‌گردی را نشانه پیشرفت و زباله‌گردها را تأمین و دارای درآمد مکفی می‌خوانند. زهی بی‌شرمی!


وقتی که بر اساس گفته‌های خود مسئولان نان و ماست نیز نمی‌توان تهیه کرد، دارو و درمان به امری لوکس تبدیل شده، مسکن در شهرهای بزرگ از دسترس کارگران دور است، تحصیل مختص مرفهین می‌باشد، راهی جز اعتراض و مبارزه برای ما کارگران باقی نمانده تا حقوق از دست‌رفته خود را بازستانیم. ما کارگران حق خود را با ایجاد تشکل و در اتحاد با یکدیگر در یک مبارزه طولانی بازپس خواهیم گرفت!

در آبان ماه اعتراضات کارگران و زحمتکشان صنوف مختلف ادامه یافت و کارگران و کارکنان «ذوب آهن اصفهان، ماشین‌سازی پارس ماهشهر، مجتمع نیشکر هفت‌تپه، توزیع برق اهواز، کارخانه آب معدنی داماش، بخش گندله‌سازی شرکت گهرزمین سیرجان، کارخانه پویا نخ ایلام، شرکت کاشی کاژه اسلام‌آباد غرب، فروشگاه زنجیره‌ای رفاه زنجان، مجتمع صنایع غذایی تهران ماکیان الوان، معدن طلای زرشوران تکاب، کارخانه آجر ثبات قرچک، بانک مسکن، شرکت راه‌سازان صنعت بلوچ ایرانشهر، شرکت خدمات شهرک صنعتی شوش، شهرداری ایلام، رانندگان ماشین‌آلات شهرداری کرمانشاه، رانندگان اتوبوس شهری کرمانشاه، نانوایان مشهد و معلمان حق‌التدریس شهرستان سرباز» در اعتراض به «سرکوب و تهدید فعالان صنفی، حقوق‌های زیر خط فقر، تورم، گرانی، بی‌توجهی به رفاهیات و مزایا، معوقات مزدی، مشکلات بیمه، نداشتن امنیت شغلی، نبود ایمنی محیط کار، اخراج، بیکاری، وجود پیمانکاران و قراردادهای موقت و ...» در آبان ماه دست به اعتصاب، تجمع و راهپیمایی اعتراضی زدند.

 

بازنشستگان

اگرچه بسیار درباره حفظ کرامت سالخوردگان و احترام به آنها شنیده‌ایم ولی از قدیم گفته‌اند که «بی‌مایه فطیر است»! واقعیت این است که تا زمانی که مسئله معیشت بازنشستگان حل نشود گفتن از احترام و کرامت، «بی‌محتوا و حرف مفت بدون مالیات است!». بازنشستگان که عمر خود را در راه رفاه جامعه گذاشته و از هستی کشور و جامعه دفاع کرده‌اند، گرفتار معضلات معیشتی هستند و مسئولان خواب‌زده نیز بدون توجه به «وجود دشمنان این مرز و بوم در پشت مرزها برای سوءاستفاده از نارضایتی‌ها» خیال برطرف کردن مشکلات این عزیزان را ندارند.

بازنشستگان «تأمین اجتماعی، مخابرات، صنعت نفت، فولاد و معدن، فرهنگی، ارتش و بانک‌ها» در ماه آبان، هر هفته در روزهای مختلف، پیگیر و پرشور در بیش از ۲۵ شهر از جمله «اهواز، شوش، کرمانشاه، تهران، زنجان، رشت، بابل، ارومیه، شیراز، اصفهان، تبریز، ایلام، مشهد، کرمان، سنندج، همدان، خرم‌آباد، قم، زاهدان، بندرعباس و ...» در اعتراض به «سرکوب فعالان صنفی، وضعیت معیشتی و درمانی، حقوق‌های زیر خط فقر، تبعیض، گرانی و تورم، عدم اجرای صحیح همسان‌سازی، ادغام صندوق‌های بازنشستگی و ...» دست به تجمعات و راهپیمایی‌های اعتراضی زده و خواستار برآورده شدن مطالبات قانونی و به حق خود «همسان‌سازی حقوق و تعیین مستمری مطابق با سبد حداقل‌های زندگی و همچنین اجرای قانون الزام و درمان رایگان و ...» شدند. بازنشستگان همچنین خواستار آزادی بدون «قید و شرط و وثیقه» کارگران و معلمان شاغل و بازنشسته شدند. بازنشستگان فرهنگی در اعتراض به پایمال شدن حقوق قانونی و معیشتی، با انتشار بیانیه‌ای مطالبات قانونی و برحق خود را بیان کرده و در پایان آوردند: «حق قانونی را نه تمنا می‌کنیم، نه التماس، آن را بازپس می‌گیریم!» و بازنشستگان ارتش با در دست داشتن بنرهایی که شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل در آن درج شده بود، ضمن تأکید بر اینکه مطالبات‌شان صرفاً صنفی و معیشتی است، اعلام کردند که دفاع از کشور و حفظ امنیت و اقتدار ملی همواره خط قرمز آنان بوده و هست، اما در عین حال خواستار رسیدگی شفاف و عادلانه به حقوق و مطالبات قانونی خود هستند تا عدالت برقرار شود.

ما کارگران و دیگر زحمتکشان برای چیدن میوه پیروزی و به‌دست آوردن مطالبات خود به سندیکاهای مستقل کارگری در صنوف مختلف و اتحادیه سراسری و واحد نیاز داریم و راه کارگران پارس جنوبی نمونه‌ای روشن برای ایجاد تشکلات مستقل است تا با اتکا به آنها برای اعتراضات صنفی پیش رویم.

تشکیل اتحادیه مستقل کارگری حق مسلم همه کارگران ایران است!

 

***

یادداشت کوتاهی در مورد خودکشی فعال رسانه ای، فواد شمس

 

فواد شمس، فعال رسانه‌ای و تحلیلگر سیاسی، درگذشت. خبر فوت او ابتدا توسط دوستان و نزدیکانش در شبکه‌ های اجتماعی منتشر شد و بازتاب گسترده‌ ای در رسانه‌های اجتماعی داشته است. فواد شمس کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه‌ ریزی شهری از دانشگاه تهران داشت و سال‌ ها (سال‌ها) در حوزه رسانه و تحلیل مسائل سیاسی فعالیت می‌کرد.

ویدیویی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است نشان می‌دهد او در میانه جنگ تجاوزکارانه ۱۲ روزه که با حمله غافلگیرکننده رژیم صهیونیستی اسرائیل به ایران آغاز شد، با در دست گرفتن پرچم ایران در تجمعی که در تهران برگزار شده بود، سرود «ای ایران» را می‌خواند

فواد شمس چهره‌ای که سال‌ها منتقد سیاست‌های ضد دمکراتیک جمهوری اسلامی در عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی بود، اما همواره بعنوان یک میهن‌دوست موضع‌گیری‌های شفافی علیه تحریم های غیر قانونی و مداخله امپریالیستی داشته است. یادداشتی که به دنبال خودکشی او در فضای مجازی دست به دست می‌شود او در آن «تجربه مواجهه خود با سدهای امنیتی متعددی را شرح می‌دهد که مانع ادامه تحصیل و استخدام وی به خاطر گرایش‌های سیاسی‌اش شده بودند».

فواد شمس سه روز قبل از خودکشی در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بود: «در آستانه چهل سالگی باید رها کنم. آخرین چیزها را هم رها کردم. آخرین نخ‌ها را هم خودم بریدم. امیدوارم این پوستین زندگی نیز من را رها کند. احتمالا در خود چهل سالگی تمام می‌شود

اینها همه نشان می‌دهند که فواد شمس مانند بسیاری از جوانان میهن ما دراثر فشارهای سیاسی و امنیتی و تبعیضات اجتماعی جانش به لب رسیده و از ادامه زندگی احساس ناامیدی کرده و متاسفانه دست به خودکشی زده است. تعداد جوانانی که طبق گزارشات رسمی کشور دراثر فشارهای اجتماعی و اقتصادی و.... دست به خودکشی می‌زنند، کم نیستند.
فواد شمس قربانی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی است که با میدان دادن به لاشخوران وطنفروش نولیبرال‌هایی نظیر موسی غنی‌نژادها، مسعود نیلی‌ها و صادق زیبا‌کلام‌ها ... چنان عرصه زندگی را بر انسان شریف و عدالتخواهی نظیر فواد شمس تنگ می‌کنند که او ناچار به زندگی خود پایان می‌دهد.

روشن است خودکشی راه حل نیست. امروز میلیون‌ها جوان پرامید ایرانی که هنوز به سن سی یا چهل سالگی نرسیده‌اند برای یک زندگی انسانی فارغ از سرکوب و تبعیض سیاسی و اجتماعی در پیکار با نظام حاکمند. مبارزه میلیون‌ها کارگر برای دریافت حقوق خود و امنیت شغلی، بهبود محیط کار، مخالفت با خصوصی‌سازی‌ها و حق قانونی تشکیل سندیکای مستقل .... در پیکار متحد علیه نظام حاکمند.

فواد شمس‌ها (فواد شمس‌ها) و همه آحاد جامعه از جوانان گرفته تا زنان و کارگران و بازنشستگان .... دارای سرنوشت یکسانند و برای رهایی از وضعیت موجود که مولود نظام مستبد و سرمایه‌داری حاکم است، راهی جز مقاومت و مبارزه متحد و متشکل ندارند. این پیکار متحد همانطور که فواد شمس بر آن تاکید داشت، بدون مقابله با نولیبرالیسم سرمایه داری و نیروهای امپریالیستی و مزدوران ریز و درشتشان مانند اپوزیسیون سلطنت طلب و جریانات مشابه داخلی و خارجی، به ثمر نخواهد نشست.

تسلیت به خانواده و نزدیکان فواد شمس و یادش گرامی!

***

بیانیهٔ مشترک 18 حزب و سازمان سیاسی درمورد قانون اعدام اسیران فلسطینی ونسل کشی درغزه

 

درگامی تازه که تجسّم وحشی‌گری رژیم صهیونیستی است، کنست صهیونیستی در ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ در قرائت اول، قانون اعدام اسیران فلسطینی در زندان‌های دشمن را تصویب کرد.گامی که هدف آن مشروعیت‌بخشی به آن چیزی است که دشمن از اعدام مستقیم اسیران یا به شکل غیرمستقیم و تدریجی از طریق شکنجه، محروم‌کردن از غذا و خواب، سهل‌انگاری پزشکی و تحمیل شرایط بسیار سخت مادی و روانی بر آنان انجام می‌دهد.

این اقدام همچنین در راستای آن چیزی است که اشغالگران و همراه با آنان گروه‌های مسلّح شهرک‌نشین در کرانهٔ باختری و قدس از اعدام‌های میدانی گسترده و بی‌رحمانه در راستای نسل‌کشی و پاکسازی نژادی انجام می‌دهند.

احزاب و سازمان‌های امضاکنندهٔ این بیانیه، با درنظر گرفتن این قانون به‌عنوان ترجمان ماهیت فاشیستی رژیم اشغالگر و با ابراز خشم شدید و محکومیت قاطع خود نسبت به این قانون که کاملاً با احکام حقوق بین‌الملل بشردوستانه ــ که رژیم اشغالگر از زمان تأسیس خود با اشغال سرزمین فلسطین روزانه آن را زیر پا می‌گذارد ــ در تضاد است و نیز با روند جهانی حذف مجازات اعدام، اعلام می‌دارند:

  1. تأکید می‌کنند که این اندازه‌ از جسارت رژیم صهیونیستی بدون حمایت گستردهٔ امپریالیسم جهانی و به‌ویژه آمریکایی و همدستی رژیم‌های وابسته در منطقهٔ ما امکان‌پذیر نبود. آنان از آزادگان جهان و حامیان فلسطین می‌خواهند برای فشار بر جامعهٔ جهانی و سازمان‌های بین‌المللی ذیربط جهت متوقف‌کردن این ننگ اقدام کنند.
  2. تمام نیروهای مبارز سیاسی، حقوقی، سندیکایی و مدنی در منطقهٔ ما و سراسر جهان را به ادامهٔ حمایت از مردم فلسطین و مقاومت قهرمانانهٔ آنان و دوچندان‌کردن تلاش‌ها برای انزوای هرچه بیشتر این دشمن متکبّر، افشای جنایاتش، جرم‌انگاری عادی‌سازی روابط با او و لغو این قانون فرا می‌خوانند؛ از جمله از طریق ابتکارهای متنوع همچون تظاهرات مقابل سفارت‌های دشمن یا سفارت‌های امپریالیسم آمریکا، مکاتبه با نهادهای بین‌المللی ذی‌ربط، و قرار دادن این موضوع و مسئلهٔ اسرا به‌طور برجسته در برنامه‌های گرامیداشت روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین (۲۹ نوامبر ۲۰۲۵).
  3. تأکید می‌کنند که مبارزه با استعمار با همهٔ اشکال مشروع آن ــ در رأس آن مبارزهٔ مسلحانه ــ حقی طبیعی است و خود اسناد بین‌المللی آن را تضمین می‌کنند. این قانونی که هدف آن ارعاب مردم فلسطین و مقاومت دلیرانهٔ آنان است، هرگز مسیر این ملت بزرگ و همراهی آزادگان جهان با آنان را در راه پیروزی و آزادی متوقف نخواهد کرد؛ و این یکی از درس‌های جنبش‌های رهایی‌بخش ملی در مبارزه با استعمار است.
  4. بار دیگر درود و افتخار خود را به مبارزات جنبش اسرا به‌عنوان بخشی اصیل و پیشتاز از جنبش ملی فلسطین تجدید می‌کنند، و این‌که آنچه اسیران آزادی تجربه می‌کنند و به گوش جهانیان می‌رسانند، ماهیت رژیم اشغالگر و مشروعیت مبارزه علیه آن را تا نابودی‌ کاملش تأیید می‌کند.

۱۴ نوامبر ۲۰۲۵

احزاب و سازمان‌های امضاکننده:

  1. حزب راه دموکراتیک کارگران – مراکش
  2. حزب کارگران – تونس
  3. حزب وحدت مردمی دموکراتیک اردن
  4. جبههٔ خلق برای آزادی فلسطین
  5. حزب میهن‌دوستان دموکراتیک متحد – تونس
  6. حزب کمونیست سودان
  7. حزب کارگران موریتانی
  8. حزب کمونیست اردن
  9. جبههٔ دموکراتیک برای آزادی فلسطین
  10. حزب مردم فلسطین
  11. جنبش مترقی کویت
  12. حزب ائتلاف مردمی سوسیالیست – مصر
  13. تجمع صحرائی های مدافع حقوق بشر در صحرای غربی (CODESA)
  14. حزب سوسیالیست – تونس
  15. حزب قطب – تونس
  16. فوروم مترقی– بحرین
  17. حزب دموکراتیک مردمی اردن – حشد
  18. حزب نان و آزادی (در حال تأسیس) – مصر

ترجمه وتکثیراز حزب کاریران(توفان)

***

واقعیت گریبان دونالد ترامپ را گرفته است

اساساً امپریالیسم برای نجات از چنگال بحران به هر دری می‌زند. دو جنگ جهانی اول و دوم محصول همین خصائل منحوس امپریالیسم جهانی است.

امپریالیسم آمریکا که پس از فروپاشی شوروی در اوایل دهه ۹۰ قرن گذشته داعیه سلطه بر جهان را در سر می‌پروراند و طی این سالها جهت تحقق بخشیدن به این امیال پلید از انجام هیچ جنایتی، از کودتا گرفته تا جنگ، کشتار، ویرانی، تحریم واقعیت گریبان دونالد ترامپ را گرفته استو تهدید کوتاهی نکرده است، اکنون به بن‌بست رسیده است.

مدت‌هاست که از یک سو، علیرغم اعمال این همه جنایات، سلطه و جهان تک‌قطبی امپریالیسم غرب به رهبری آمریکا رو به افول نهاده است. از سوی دیگر جهان چندقطبی در حال شکل‌گیری و سر برآوردن است.

امپریالیسم آمریکا برای جلوگیری از سقوطی که در آن گرفتار آمده است حاضر به استفاده از هر حربه تهدید و ترور و اقدامات جنگ‌افروزانه است.

مدت مدیدی است که دونالد ترامپ به مثابه نماینده نئولیبرالیسم خشن و طماع آمریکا می‌کوشد از یک طرف با افزایش سرسام‌آور ماشین‌آلات و ادوات جنگی، تا سر حد افزایش سلاح‌های هسته‌ای، و به موازات آن تحریکات و تهدیدهای جنگی در خاورمیانه، دریای کارائیب و دریای چین تا سر حد شعله‌ور ساختن جنگ گرم برای غارت مواد خام و بازار فروش پیش برود و از سمت دیگر می‌کوشد از طریق به‌راه‌انداختن جنگ اقتصادی، با استفاده از حربه افزایش دیوانه‌وار تعرفه‌های گمرکی حریف را تضعیف و بر او غلبه کند!

اما هیچکدام از این دست‌وپا زدن‌ها علیه جنوب جهانی نه‌تنها میوه‌ای به بار نیاورد بلکه به نتیجه معکوس انجامیده است.
ترامپ برای اولین بار، روز جمعه، در هنگام سفر به فلوریدا، مجبور شد در حضور خبرنگاران اعتراف کند که "تعرفه‌ها در برخی موارد می‌توانند واقعاً تأثیر قیمتی بر مصرف‌کنندگان داشته باشند"!!

ترامپ که از همان آغاز جنگ تعرفه‌های گمرکی، دقیقاً همین تأثیر سو‌ءِ که مردم، بویژه اقشار متوسط و تهی‌دست با آن دست به گریبان بودند را انکار کرده و ادعا می‌کرد که این عوارض گمرکی "توسط کشورهای دیگر پرداخت می‌شوند"، اکنون با بی‌آبرویی تمام به تأثیر منفی و مضر آنها به حال مردم اعتراف می‌کند.

به‌هرصورت او در حال لغو برخی از محدودیت‌هایی است که رأی‌دهندگان اثرات آن را به‌شدت احساس می‌کنند. اخیراً قیمت‌های مواد غذایی روزمره مانند قهوه، موز، گوجه‌فرنگی، گوشت گاو و... به‌شدت افزایش یافته‌اند. اقتصاددانان به‌درستی این جهش قیمت و موارد دیگر را به سیاست تعرفه‌ای ترامپ نسبت می‌دهند.

ماه‌هاست که ترامپ به کذب ادعا می‌کند که "تورم در پایین‌ترین حد خود قرار دارد و اقتصاد آمریکا در وضعیت عالی است." (!!!) اکنون واقعیت کاملاً عکس این ادعای دروغین را به رخ او و دوستان نئولیبرال پشت پرده‌اش می‌کشد.
اکنون مردم به وضوح بار افزایش هزینه‌ها را در زندگی روزمره خود حس می‌کنند. آنها روزبه‌روز بیشتر به واقعیت، که در تضاد کامل با ادعاهای کاذب ترامپ است پی می‌برند.

اما به نظر می‌رسد که عقب‌نشینی رذیلانه اخیر ترامپ نه از ستون اصلی سیاست اقتصادی‌اش، یعنی جنگ اقتصادی با رقیب، بلکه انگیزه سیاسی برای جلوگیری از ریزش رأی‌دهندگان داشته است.
می‌دانیم که در انتخابات اخیر فرمانداری‌ها در ویرجینیا و نیوجرسی، دموکرات‌ها با اکثریت قاطع پیروز شدند. موفقیت آنها نشان می‌دهد که نارضایتی از هزینه‌های زندگی تا چه حد فضای سیاسی را شکل می‌دهد.

این واقعیت که دولت اندکی پس از آن، مجموعه‌ای از کاهش تعرفه‌ها را اعلام کرد، حاکی از آن است که این پیام به کاخ سفید رسیده است. ترامپ حیله‌گر چنین می‌نمایاند که مبارزه با هزینه‌های بالای زندگی بار دیگر به طور برجسته در دستور کار وی قرار گرفته است!

"دوا شیش میترا" به روزنامه تاگس‌اشپیگل برلین گفت: "تعرفه‌های گمرکی مواد غذایی به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است. مردم هر روز این را در رسیدهای خرید خود می‌بینند. او می‌گوید این بدون شک در نتایج ضعیف جمهوری‌خواهان در انتخابات محلی و منطقه‌ای اخیر نقش به‌سزایی داشته است. واضح است که تعرفه‌های بالا منجر به قیمت‌های بالا شده است و مصرف‌کنندگان درد آن را احساس می‌کنند. تغییر مسیر فعلی یک تغییر استراتژیک نیست، بلکه یک واکنش ناامیدانه پس از آشکار شدن آسیب‌های اجتماعی است." این یک شکست مفتضحانه برای دولت نئولیبرال طماع ترامپ است.

ترامپ برای توجیه این شکست و عقب‌نشینی تاکتیکی خود، گفت که او فقط محصولات غذایی را که نه در ایالات متحده کشت می‌شوند و نه فرآوری می‌شوند، معاف کرده است!!

ببینید ما با چه نظامی و با چه عناصر گرداننده آن مواجهیم که حتی از چنین مسائل پیش‌پاافتاده بازار بی‌اطلاع و پرت هستند!!

در واقع، بسیاری از محصولات موجود در ۲۳۷ دسته تعرفه‌ای که تحت تأثیر این تعدیلات قرار می‌گیرند، در ایالات متحده کشت نمی‌شوند، مانند موز یا قهوه، گوشت گاو و...

ترامپ در واقع بر سر یک دوراهی قرار دارد.

"جیسون میلر"، اقتصاددان از دانشگاه ایالتی میشیگان، خاطرنشان می‌کند که حتی کاهش تعرفه‌ها تنها تسکین محدودی را ارائه می‌دهد، زیرا خرده‌فروشان و واردکنندگان تغییرات قیمت را به طور کامل به مشتری منتقل نخواهند کرد.
این امر به‌ویژه در مورد قهوه صادق است که کشورهای اصلی مبدا آن حتی تحت تأثیر کاهش تعرفه‌ها قرار نمی‌گیرند.

این اثرات می‌تواند در مورد موز قابل‌توجه‌تر باشد، اما حتی در آنجا، "سارا هاوس"، اقتصاددان "ولز فارگو"، به طنز هشدار می‌دهد که اکثر مصرف‌کنندگان متوجه تفاوت قابل‌توجهی نخواهند شد، به جز افرادی که مرتباً موز می‌خورند!!"

ترامپ بر سر یک دوراهی قرار گرفته است: از یک طرف تعرفه‌ها جزو حربه‌های کلیدی او هستند، از سوی دیگر آنها به‌طور فزاینده‌ای به رأی‌دهندگان او آسیب می‌رسانند. ریزش ۱۰٪ از رأی‌دهندگان او، نتیجه همین نارضایتی عمومی است.

تنظیم تعرفه‌ها تنها تلاش دولت برای مهار سرخوردگی مردم و آخرین گام دولت نئولیبرال و حریص او - که مسبب واقعی افزایش بیکاری، گرانی، بی‌مسکنی، کارتن‌خوابی و فقر است - به شمار می‌آید.

در حقیقت او با برداشتن یک گام به‌سوی یک سیاست «مقرون‌به‌صرفه‌تر»، تصویر کلی سیاست تجاری خود را دست‌نخورده باقی می‌گذارد و هیچ کاری برای تغییر مناقشات ساختاری انجام نمی‌دهد.

مضاف بر این اقدامات اصلی حمایت‌گرایانه - تعرفه‌های بالای فولاد و آلومینیوم، خودروها یا محصولات دارویی - را تحت تأثیر تنظیمات اخیر قرار نداده است.

البته "ابتکارات دیپلماتیک" (بخوان زورگویی‌های دیپلماتیک) همچنان ادامه خواهد داشت! و به موازات آن درگیری در "دیوان عالی کشور"، که در مورد قانونی بودن اختیارات تعرفه مرکزی تصمیم خواهد گرفت، همچنان ادامه دارد. بر این اساس حتی کارشناسان کمتر از یک تغییر کامل مسیر بلکه بیشتر از یک تنظیم جدید، با انگیزه سیاسی صرف سخن می‌گویند.

"میترا" تغییر اخیر را به عنوان یک اقدام اضطراری ارزیابی می‌کند: «گامی که اکنون برداشته شده است، از روی ناچاری محض است. در صورتی که پیامدهای منفی و قابل‌شناسایی بیشتر از تعرفه‌ها بر سایر محصولات نیز به وضوح حس می‌شود.

خلاصه اینکه: هیچ استراتژی واقعی در اینجا وجود ندارد."

همان‌گونه که در بالا اشاره رفت کاهش تعرفه مواد غذایی در درجه اول یک اقدام سیاسی است. ترامپ سالوسانه می‌خواهد نشان دهد که نگرانی‌های رأی‌دهندگان را جدی می‌گیرد! به همین دلیل است که حاضر است برخی از عناصر سیاست تجاری خود را تعدیل دهد.

به جرات می‌توان گفت که این اقدام نیز نخواهد توانست که افزایش بیشتر قیمت‌ها را مهار کند و در نتیجه ترامپ روزبه‌روز بی‌اعتبارتر و بی‌آبروتر و عرصه بر او تنگ‌تر خواهد شد.

***

همبستگی ۵٠٠٠٠ نفر در مسابقه دوستانه فوتبال بین فلسطین و
منتخب باسک در اسپانیا

ده‌ها هزار معترض نسل‌کشی در غزه قبل از آغاز مسابقه دوستانه فوتبال و بیش از ۵۰ هزار تماشاگر در ورزشگاه سن مامس در بیلبائو در همبستگی با فلسطین به میدان آمدند. یک ادای احترام قدرتمند به مردم فلسطین و اعتراضی به همان اندازه قدرتمند به نسل‌کشی اسرائیل در طول مسابقه فوتبال بین یک "تیم ملی" باسک و فلسطین در آخر هفته پیش به نمایش درآمد.

بازیکنان هر دو تیم پس از مسابقه، در کنار یکدیگر این همبستگی بین‌المللی و انسان‌دوستانه را جشن گرفتند. ۵۰ هزار تماشاگر در طول مسابقه با گرمی بی‌نظیر همبستگی با فلسطین را تشویق کردند. مسابقه‌ای که با نمایش بنری توسط بازیکنان فلسطینی با مضمون "نسل‌کشی را متوقف کنید" آغاز شد.

عایدیِ ابو جزار، مربی فلسطینی به خبرگزاری فرانسه گفت: "سخت است که مربی باشید در حالی که مادرم در یک چادر موقت زندگی می‌کند. من خودم اهل غزه هستم. در خانواده ما نزدیک به ۲۰۰ نفر را از دست دادیم. خانه ما و دیگران هم منهدم شده است. اما این که بتوانید اینجا نماینده فلسطین باشید، بزرگترین افتخار است."

درآمد این مسابقه به سازمان "پزشکان بدون مرز" اهدا شد، یکی از سازمان‌هایی که در داخل غزه فعالیت می‌کنند؛ جایی که ۷۱ هزار نفر، که بیشترشان کودکان و زنان هستند، توسط اشغالگر اسرائیل به قتل رسیده‌اند و به گفته دقیق‌تر اعدام جمعی شده‌اند. به گفته فدراسیون فوتبال فلسطین، ۱۱۰۰ ورزشکار زن و مرد فعال، رهبر و مقام ورزشی توسط اسرائیلی‌ها به قتل رسیده‌اند و زیرساخت‌های ورزشی در غزه کاملاً از بین رفته است.

باسک‌ها با تشکیل یک تیم سرشناس، متشکل از بازیکنان زیادی از رئال سوسیداد (سن سباستین)، مقاومت فلسطین در برابر اشغال را گرامی داشتند. سه گل این مسابقه را اورکو ایزیتا و گورکا گوزورتا از باشگاه اتلتیک بیلبائو در لیگ اسپانیا و اورای الجوزابال از باشگاه لوانته والنسیا به ثمر رساندند.

سه‌شنبه شب گذشته، تیم فلسطین به بارسلون رفت تا در ورزشگاه المپیک لوییس کامپانیس در مونتژوئیک بارسلون، به مصاف "تیم ملی کاتالان" برود. یک ورزشگاه تاریخی با گنجایش ۵۶ هزار تماشاگر:

این همان ورزشگاهی است که قرار بود در تابستان ۱۹۳۶ میزبان المپیک مردمی باشد، به عنوان اعتراضی به المپیک تبلیغاتی هیتلر در برلین. المپیک مردمی به دلیل شورش فاشیست‌ها تحت رهبری ژنرال فرانکو برگزار نشد و بسیاری از ورزشکارانی که برای رقابت به بارسلون سفر کرده بودند، بلافاصله به عنوان داوطلب در تیپ‌های بین‌المللی برای مبارزه با فاشیسم ثبت نام کردند.

برگزارکنندگان مسابقه تأکید کردند که "این تنها یک مسابقه فوتبال نخواهد بود. این یک اقدام بی‌سابقه از مبارزه، همبستگی و جامعه‌سازی خواهد بود" و اینکه روحیه و برادری المپیک مردمی ۱۹۳۶ "در ۱۸ نوامبر به مونتژوئیک بازخواهد گشت. بیایید ورزشگاه را از همبستگی، کرامت و فداکاری برای آرمان فلسطین پر کنیم."

پپ گواردیولا، مربی سرشناس منچستر سیتی، در ویدیویی در اینستاگرام از مردم کاتالان خواست تا در این مسابقه شرکت کنند. وی گفت:

"بارسلون، شهر صلح، میزبان تیم ملی فلسطین در ورزشگاه المپیک است. این بیش از یک مسابقه است، این فریادی برای همبستگی، ادای احترامی به ورزشکاران فلسطینی است که در غزه به قتل رسیده‌اند. بیایید ورزشگاه را پر کنیم."

زنده باد همبستگی جهانی با فلسطین!

تحریم باد رژیم نسل‌کش صهیوفاشیست اسرائیل!

***

مخالفت قاطع سازمان‌ها و احزاب مقاومت فلسطینی با قطعنامه پیشنهادی آمریکا درباره غزه

سازمان‌های جنبش مقاومت فلسطین طی انتشار بیانیه‌ای هرگونه قیمومیت خارجی بر غزه را رد کرده و درباره خطرات قطعنامه آمریکا در شورای امنیت و استقرار نیروی بین‌المللی هشدار دادند. سازمان مقاومت حماس، جبهه خلق برای آزادی فلسطین، جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین، سازمان فلسطینی جهاد اسلامی، حزب کمونیست فلسطین و چندین سازمان، گروه و شخصیت فلسطینی متحداً بیان داشتند:

یکم: هرگونه نیروی بین‌المللی که قرار است در غزه مستقر شود، در قالب کنونی به شکل قیمومیت و اداره تحمیلی درخواهد آمد و محدودکننده حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت و اداره امور خود خواهد بود. این تصمیم، شکلی از مشارکت بین‌المللی در جنگ و کشتار علیه ملت فلسطین است و علاوه بر نادیده گرفتن وضعیت غزه، چشم خود را بر تجاوزات در کرانه باختری و بیت‌المقدس، توسعه شهرک‌سازی و سیاست‌های الحاق تدریجی اراضی بسته است؛ این در حالی است که فلسطینی‌ها نیازمند حمایت واقعی در برابر خشونت و تهدید شهرک‌نشینان هستند.

دوم: قطعنامه شورای امنیت، نه به ریشه‌های بحران پرداخته و نه راهکاری برای صلح عادلانه ارائه کرده است؛ چرا که به پایان اشغال، نظام تبعیض و حق بازگشت و آزادی تعیین سرنوشت اشاره‌ای نکرده است. این قطعنامه حتی بازسازی و کمک‌ها را به خواست و شروط رژیم اشغالگر گره می‌زند، میان غزه و کرانه باختری شکاف ایجاد می‌کند، نقش تاریخی و حقوقی آنروا را هدف قرار می‌دهد و می‌تواند به حذف این نهاد بین‌المللی منجر شود.

سوم: سازمان‌های مقاومت فلسطینی همچنین مخالفت قاطع خود را با برچسب «تروریسم» برای مقاومت و طرح موضوع سلاح‌های دفاعی ملت فلسطین اعلام کردند و گفتند که هرگونه نادیده گرفتن زمینه تاریخی، حقوقی و ملی این مقاومت، تلاشی برای مشروعیت‌بخشی به ادامه اشغالگری است.

چهارم: در این بیانیه تأکید شده است که هرگونه نیروی بین‌المللی باید تنها تحت نظارت سازمان ملل و با هماهنگی نهادهای رسمی فلسطینی فعالیت کند و مأموریت آن محدود به حفاظت از غیرنظامیان، کمک‌رسانی و جلوگیری از ادامه جنگ باشد؛ نه این‌که به یک ساختار امنیتی یا اداره موازی تبدیل شود. اجرای قطعنامه بدون اصلاحات اساسی و بدون تضمین‌های واقعی برای توقف جنگ و خروج اشغالگران، خطر تشدید تنش و تداوم جنگ را در پی خواهد داشت و نمی‌تواند راه‌حلی برای ثبات و عدالت ارائه کند.

هر طرح یا تصمیمی که با اراده ملی فلسطین همسو نباشد و پایان جنگ و آزادی فلسطین را تضمین نکند، برای ملت فلسطین الزام‌آور نخواهد بود.

ملت فلسطین با وجود سال‌ها مقاومت و فداکاری، هرگز از حقوق مشروع خود دست نخواهند کشید و تلاش برای تحمیل راه‌حل‌های خارجی و حذف آرمان ملی فلسطین، محکوم به شکست است.

***

چین شکست سیاست خارجی دولت آلمان را به نمایش گذاشت!

دولت ائتلافی جدید آلمان شش ماه بعد از روی کار آمدن با شکست قابل توجهی در سیاست خارجی مواجه شد.
یوهان وادفول، وزیر امور خارجه (از حزب مسیحی دموکرات)، مجبور شد روز جمعه سفر آغازین خود به چین را که برای دوشنبه و سه‌شنبه برنامه‌ریزی شده بود، لغو کند. سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی آلمان گفت: «چون طرف چینی نتوانسته است برنامه این دیدار را، به‌جز ملاقات با وزیر امور خارجه‌ی چین، تأیید کند، ما این سفر را به تاریخ دیگری موکول می‌کنیم وادفول قصد دارد خیلی زود گفت‌وگوی تلفنی فشرده‌ای با همتای چینی خود داشته باشد. سفر وادفول مدت‌ها در مراحل برنامه‌ریزی بود و قرار بود اولین سفر یک وزیر در دولت صدراعظم فریدریش مرتس به چین باشد. مرتس زمانی سفر شخصی به چین را در ماه اکتبر محتمل می‌دانست، اما این اتفاق نیز فعلاً نیفتاد.

با لغو سفر وادفول، روابط آلمان و چین بار دیگر رو به وخامت گذاشته است. این در حالی‌ست که، به‌عنوان مثال، وابستگی صنعت خودروسازی آلمان به چین روز به روز آشکارتر می‌شود.
وادفول می‌خواست به محدودیت‌های تجاری اعمال‌شده اخیر بر عناصر خاکی کمیاب و نیمه‌هادی‌ها در چین رسیدگی کند، زیرا چندین شرکت آلمانی اکنون به دلیل محدودیت‌های پکن تحت فشار زیادی قرار گرفته‌اند. در دولت آلمان در مورد وابستگی شرکت‌های آلمانی به چین که اخیراً به این معضل وارد شده‌اند، درک درستی وجود ندارد. واقعیت این است که وابستگی آنها به چین، وابستگی‌ای‌ست که به اذعان اخیر خودشان، به‌سختی قادر به کاهش آن هستند. به این موارد، اختلاف‌نظرهای قابل توجهی نیز اضافه شده است.

جنگ روسیه علیه اوکراین، که مورد تایید و حمایت غیرمستقیم رهبری حزب کمونیست در پکن است، نتیجه پیمان ۲۰۲۲ بین چین و روسیه است که در آن به همدیگر قول «دوستی بی‌حد و مرز» داده بودند. در ماه‌های اخیر، وادفول وزیر خارجه آلمان بارها از چین به دلیل تهدید به تغییر یک‌جانبه وضع موجود در تنگهٔ تایوان و چین انتقاد کرده بود. او همچنین اقدامات تهاجمی فزاینده پکن در منطقه هند و اقیانوس آرام را نادرست ارزیابی کرده است. اما در مقابل، چین با قاطعیت از آلمان خواست تا از فعالیت‌هایی که استقلال تایوان را ترویج می‌دهد، خودداری کند.

حزب سبزهای آلمان نیز که حتی در نقش اپوزیسیون، در شیپور ضدچین و ضدروسیه می‌دمد، از سیاست دولت آلمان در این رابطه استقبال می‌کند. وزارت امور خارجه آلمان روز جمعه اعلام کرد که «تعداد زیادی مسائل وجود دارد که ما می‌خواهیم با طرف چینی در مورد آنها بحث کنیم.» گویا آنها می‌خواستند با چین همکاری کنند!
در این بیانیه آمده است: «علاقه ما این است که چین در دستیابی به صلح عادلانه و پایدار در اوکراین مشارکت کند.» (!!) زیرا به نظر آنها هیچ کشور دیگری به اندازه چین بر روسیه نفوذ ندارد.این وزارتخانه علاوه بر این گفت: «ما همچنان بسیار علاقه‌مند به مشارکت در تمام مسائل با روحیه همکاری هستیم. ما عمیقاً متأسفیم که برخلاف برنامه‌های مشترکمان، هیچ فرصت شخصی برای انجام این کار در کوتاه‌مدت در روزهای آینده وجود نخواهد داشت

حزب سبزها برای «جمع‌کردن آب ریخته» از لغو سفر وادفول به‌عنوان اقدامی «صرفاً استوارانه» استقبال کرد! «آگنیشکا بروگر»، نایب‌رئیس گروه پارلمانی این حزب، گفت: «این واقعیت که چین هیچ شریکی برای بحث ارائه نمی‌دهد، فاقد حاکمیت است و ترس از بحث در این مورد را نشان می‌دهد.»!!!!

این به‌اصطلاح سیاستمداران خام‌خیالِ خودفریب و مردم‌فریب نمی‌خواهند یا نمی‌توانند بپذیرند که جهان تک‌قطبی در حال افول است و جهان چندقطبی با سرعت در حال شکل‌گیری است و همکاری‌های چندجانبه چین و روسیه از این واقعیت نشأت می‌گیرد.

***

 

ادبیات مارکسیستی به زبان ساده

ده سال بعد از آنکه کنفرانس احزاب برادر مارکسیست-لنینیست در سال 1975 برگزار گردید و در آن رویزیونیسم خطر عمده در جنبش کمونیستی تشخیص داده شد، رفيق زنده‌یاد دکتر غلامحسین فروتن با بررسی و تجزیه‌وتحلیل عملکرد ده‌ساله رویزیونیسم در سطح جهان اقدام به نوشتن کتاب ارزشمند "رویزیونیسم در تئوری و عمل" نمود.حزب کار ايران(توفان) جهت آگاهی و آموزش نسل جوان، که جویای حقیقت است، اقدام به درج بخش‌های عمده این اثر در ستون "ادبیات مارکسیستی به زبان مختصر و ساده" توفان الکترونیکی نمود. باشد تا با انتشار بخش‌هایی از این اثر ارزنده گامی ولو کوچ ک در تنویر افکار و پاکیزگی مارکسیسم لنینیسم برداشته باشیم.

هیئت تحریریه

«تئوری عقب‌نشینی» یا رفرمیسم بورژوائی
در ادامه مقاله ادبیات مارکسیستی به زبان ساده در شماره 232 توفان الکترونیکی

«مثلی است معروف که می‌گویند اگر احکام هندسی با منافع انسان‌ها برخورد می‌کرد مسلماً می‌کوشیدند آن‌ها را رد کنند».
از این رو هر حادثه اجتماعی، در هر زمینه که باشد، اگر اراده طبقه حاکمه آفریننده آن باشد انگیزه‌ای جز به سود این طبقه و به زیان توده‌های مردم ندارد.
در آنجا چیزی که اهمیت دارد این است که حادثه اجتماعی توسط کدام طبقه آفریده می‌شود و چه انگیزه‌ای در پشت آن پنهان است.

اما این آقای اپورتونیست تمام این حقایق مارکسیستی را زیر پا می‌گذارد و انگیزه طبقات را در گفتار و کردارشان نادیده می‌گیرد یا به آن اهمیتی که در خور آن است نمی‌دهد. بر طبق این منطق مثلاً جنگ ناپسند و مذموم است صرف‌نظر از اینکه امپریالیست‌ها برای تأمین منافع خود آن را به‌راه اندازند یا بردگان برای آزادی خویش از اسارت بدان دست زنند، یا اینکه کمک‌های امپریالیسم مثبت است صرف‌نظر از انگیزه‌ای که امپریالیسم را به دادن این کمک‌ها می‌کشاند و غیره.

رویزیونیست‌ها با انتقال قواعد و قوانین و شواهد و امثله بیولوژی به محیط جامعه با تبدیل محیط اجتماعی به محیط بیولوژیک با پرگویی‌های فراوان تلاش می‌کنند به شما بقبولانند که لااقل بسیاری از این «اصلاحات» که از اراده «ملوکانه»‌ تراویده و طبقه حاکمه بر آن صحه گذاشته به‌طور عینی مثبت است و نمی‌توان با آن موافقت نداشت، منتها باید با «فشار»، شاه و طبقه حاکمه را به رفع نواقص آن مجبور ساخت.

شگفتی در اینجاست که نشریه «مردم شماره ۵۴ مورخ اسفند ۱۳۴۱» این عقیده نویسنده را تأیید نمی‌کند:
«
باید هشیارانه از دو اشتباه در قضاوت برحذر بود: نخست از این اشتباه که محتوی یعنی اصلاح ارضی و تأثیر و دامنه آن‌را نبینیم و نتوانیم ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از وضع بدهیم، دوم از این اشتباه که از درک هدف‌های ذهنی اصلاح‌کنندگان و سمت این تحولات عاجز بمانیم و در نتیجه دچار غفلت و رخوت گردیم». (تکیه روی کلمات از ماست)

در اینجا رویزیونیست‌ها باز هم در تضاد می‌افتند، یکی دیگری را نفی می‌کند.


اما آنچه مربوط به اشتباه در محتوی اصلاح ارضی و تأثیر و دامنه آن است بد نیست که به مقاله دیگری رجوع کنیم.

«نحوه اجرای اصلاحات ارضی، گرایش‌های سیاست ارضی رژیم، واقعیات روستاها نشان می‌دهد که علی‌رغم همه سر و صداها و تبلیغات، رژیم یک سیاست ضددهقانی را تعقیب می‌کند».

در جای دیگر همین مقاله در این باره توضیح بیشتری داده می‌شود:

«رفرم کنونی… از آن جهت که به سود طبقات معینی عمل می‌کند موجب خانه‌خرابی توده دهقانان، جداشدن آنان از زمین، مهاجرت به شهرها، افزایش تعداد مزدور در شهر و ده و در نتیجه تشدید نابرابری اجتماعی خواهد شد» (مجله دنیا سال هشتم شماره ۴ ص ۳۸).

لابد به همین جهت است که در نظر رویزیونیست‌ها «مخالفت با آن ارتجاعی» است.

نویسنده دیگر همین مجله از تأثیر «اصلاحات ارضی» در وضع دهقانان ارزیابی دیگری دارد:


«
اصلاحات ارضی... با افزایش نسبی علاقه دهقانان به ثمرات کار خود و تسریع رسوخ سرمایه‌داری در ده امکانات بیشتری برای رفاه دهقانان و رشد اقتصاد روستائی فراهم می‌آورد» (تکیه روی کلمات از ماست) (مجله دنیا سال هفتم شماره ۳ ص ۱۲).

باز هم رویزیونیست‌ها در تضاد می‌افتند: یکی از «خانه‌خرابی توده دهقانان، جداشدن آنان از زمین و مهاجرت به شهرها» و پیوستن به ارتش بیکاران یعنی از فقر روزافزون دهقانان صحبت می‌کند و دیگری از "فراهم آمدن امکانات بیشتر برای رفاه دهقانان"!

آنچه که در «اصلاحات شاهانه» باید مورد توجه قرار گیرد جنبه‌های ناچیز اقتصادی و اجتماعی نیست، جنبه سیاسی آن‌هاست. ارزیابی نیروهای انقلابی نیز باید بر مبنای سیاسی صورت گیرد.


سیاست است که باید در مقام فرماندهی قرار گیرد و نه اقتصاد.

شاه با دست‌زدن به این اصلاحات می‌کوشید مواضع سیاسی خود را مستحکم نماید. وظیفه نیروهای انقلابی است که به توده‌ها هشدار دهند و آن‌ها را نه بخاطر واداشتن رژیم به «عقب‌نشینی» و گرفتن امتیاز بیشتر بلکه بخاطر انقلاب و سرنگونی رژیم به مبارزه بکشانند.

لنین در خطاب به کارگران می‌آموزد:


«
فعالیت خود را به رفرم محدود نکنید.

تبلیغ مدام اندیشه انقلاب سوسیالیستی فوری را در درجه اول اهمیت قرار دهید.

خود را برای این انقلاب آماده سازید و به این منظور در تمام زمینه‌های فعالیت حزب تغییرات رادیکال متناسب ایجاد کنید» (تکیه روی کلمات از ماست).

آنچه لنین در مورد رفرم و انقلاب سوسیالیستی می‌گوید در مورد هر انقلاب دیگری صادق است.

اما رویزیونیست‌ها با اختراع «تئوری عقب‌نشینی» از انقلاب روی‌گردانیده‌اند.

«تئوری عقب‌نشینی» چیزی جز رفرمیسم بورژوائی نیست.

«رفرمیسم بر آن است که می‌توان با اجرای اصلاحات تدریجی در چارچوب رژیم موجود، سرمایه‌داری را به «جامعه رفاه همگانی» مبدل ساخت. رفرمیسم بر آن استکه می‌توان بدون تصرف قدرت حاکمه از طرف کارگران و دیگر زحمتکشان، نظام نوین را تدریجاً در نظام کهن رخنه داد». (مجله دنیا سال هفتم شماره ۱ ص ۹)

"تئوری عقب‌نشینی" مظهری از رفرمیسم است.

ماحصل این «تئوری» این است که «رژیم کودتا از دوران هجوم و تعرض به مرحله عقب‌نشینی قدم گذاشته و مجبور است برای حفظ و ادامه خود به گذشت‌های دیگری در مقابل نهضت تن در دهد». (مردم اول اسفند ۱۳۴۱ شماره ۵۴)

این است که«از هر عقب‌نشینی دشمن طبقاتی به منظور تشدید مبارزه مردم، به منظور باز هم عقب‌تر نشاندن آن … استفاده کنیم» (مجله دنیا سال هفتم شماره ۲ ص ۱۰)

بدین ترتیب «عقب‌نشینی‌های رژیم می‌تواند ادامه یابد و«منتفی نیست که در نتیجه تحول اوضاع داخلی و تغییر باز هم بیشتر تناسب نیروها در صحنه بین‌المللی، وقایعی که جزئیات آن اکنون قابل پیش‌بینی نیست، در کشور ما رخ دهد و حکومت کودتا را وادار به چنان عقب‌نشینی‌های مهمی نماید که موجب تغییرات اساسی و کیفی در سیاست و روش رژیم گردد». (تکیه روی کلمات از ماست) (مردم شماره ۳ خرداد ۱۳۴۴ ص ۳)

و این به آن معنی است که «عقب‌نشینی»‌های متوالی رژیم همچنان ادامه می‌یابد تا «در سیاست و روش رژیم تغییرات اساسی و کیفی» — درست توجه کنید: تغییرات اساسی و کیفی — روی دهد، تا ماهیت و کیفیت رژیم کودتا تغییر پذیرد.

آیا رفرمیسم جز این است؟ جز این است که «می‌توان بدون تصرف قدرت حاکمه … نظام نوین، تدریجاً در مسامات نظام کهن رخنه کرد»؟

البته رویزیونیست‌ها می‌توانند گاهی نیز سر قلم را برگردانند و برای اغفال اذهان بنویسند: "ما با رفرمیسم مخالفیم". اما آن‌ها سال‌هاست «تئوری عقب‌نشینی» را تبلیغ می‌کنند، هر یک از «انقلابات دوازده‌گانه آریامهر» را یک عقب‌نشینی به‌حساب آوردند و کار را به جائی رسانیدند که سیاه بر روی سفید و بر اساس آمارهای دولتی که تقلب در آن‌ها بر همه روشن است نوشتند که کشور ایران طی سال‌های اخیر (لابد بر اثر همین عقب‌نشینی‌ها) از یک کشور کشاورزی به یک کشور صنعتی – کشاورزی تبدیل شده است!

اکنون هم در پی آن‌اند که با «عقب‌نشینی»‌های تازه و تازه‌تر اساس و کیفیت سیاست رژیم را تغییر دهند.ادامه دارد

***

گشت و گذاري درفيسبوک، پاسخ به يک پرسش

پرسش: با سلام به دوستان نویسنده نشریه توفان، چرا شما همچنان از کلمه‌ﻯ "خلق" که یک کیسه‌ﻯ گشادی است و با موجودیت جنازه‌اى به "نام بورژوازی ملی" تعریف می‌شود و زمانی مفهوم داشت ولی امروزه دیگر در کشورهای ما ساختار مادی بورژوازی ملی وجود ندارد و نماینده‌ﻯ سیاسی‌اش هم وجود ندارد، می‌نویسید. امپریالیسم تمام جناح‌ﮬﺎﻯ سرمایه‌داری ملی و متوسط وطنی را در عصر جهانی شدن سرمایه بلعیده و دوران حکومت ملی سرمایه‌داری به سر آمده است. با تشکر: اردشیر شجاع. بلژیک

پاسخ: با درود به شما و سپاس از اینکه مقالات توفان را با دقت مطالعه می‌کنید.

دوست عزیز، اینکه از لایه‌ﮬﺎﻯ خرده‌بورژوازی و تولید کوچک همواره بورژوازی کوچک و متوسط و یا همان ملی، زاده می‌شود خارج از ذهنیت و اراده ما و شما و همگان است. امری است عینی و مرتبط با مناسبات سرمایه‌داری در عصر امپریالیسم. اشتباه نکنید جهانی‌شدن سرمایه به معنای محو مسئله‌ﻯ ملی در جهان نیست، بلکه برعکس امروز ما بیش از هر زمان با جنبش‌ﮬﺎﻯ ملی علیه‌ﻯ تجاوزات امپریالیستی و نقض حقوق ملی مواجهیم، این جنبش‌ﮬﺎ در ماهیت خود بورژوائی‌ﺍند. جنبش استقلال‌طلبانه‌ﻯ ایرلند، فلسطین, لبنان، یمن، عراق و.... پیروزی جنبش ملی ونزوئلا و استقرار حکومت ملی به رهبری چاوز و مادورو، حکومت ملی بولیوی و حکومت ملی نیکاراگوئه.... و اخیراً در شاخ آفریقا قیام علیه سلطه استعماری فرانسه در چند کشور .... و ده‌ها مثال دیگر از این دست‌ﺍند. البته برای درک صحیح این مسئله و ریشه‌ﮬﺎﻯ تاریخی چنین انحرافی که از درک رابطه‌ﻯ اقتصاد و سیاست عاجزند و مسئله‌ﻯ استقلال سیاسی در عصر انحصارات را منتفی می‌دانند، باید اثر ارزشمند "کاریکاتوری از مارکسیسم" لنین و همینطور "ترازنامه‌ﻯ مسئله‌ﻯ ملی در عصر امپریالیسم" را مجدداً مورد مطالعه قرار داد تا بهتر به بطلان نظرات تروتسکیستی و اکونومیستی امروزی که در قبای جدیدی ظاهر می‌شوند پی برد. آنها که معتقد به مسئله‌ﻯ ملی در عصر امپریالیسم نیستند و اعتقادی به رژیم‌ﮬﺎﻯ مستقل به مفهوم سیاسی در این دوران ندارند و تمام نزاع‌ﮬﺎﻯ کنونی بین ایران، عراق، ونزوئلا، کوبا، بولیوی و لبنان و فلسطین و یمن ... با امپریالیست‌ﮬﺎ را یک جنگ زرگری محسوب می‌کنند، به ظاهر به مسائل پیچیده‌ﻯ سیاسی کنونی پاسخ داده‌اند اما چنین پاسخی غیرعلمی و ذهنی و دور از واقعیت‌ﮬﺎﻯ اجتماعی است. آیا خنده‌دار نیست بگوئیم رژیم جمهوری اسلامی نوکر حلقه‌به‌گوش امپریالیسم است و در عین حال در مورد تجاوز به ایران و تحریم‌ﮬﺎﻯ پی‌درپی برای تسلیم این نوکر سخن بگوئیم؟ اساساً تشدید تضادهای امپریالیست‌ﮬﺎ با رژیم‌ﮬﺎﻯ مستقل سیاسی بر سر چیست و دلایل برخورد متفاوت آنها با لیبی دوره قذافی یا سوریه دوره بشار اسد، ایران، ونزوئلا، کره شمالی، کوبا.... و از طرف دیگر با عربستان و بحرین و قطر و اردن و کره جنوبی و..... بر سر کدام منافع اقتصادی و ژئوپولیتیکی است. چرا برخورد آنها با این کشورها متفاوت است؟

این که ماهیت رژیم جمهوری اسلامی ارتجاعی است شکی نیست و یا همینطور رژیم سابق بعث عراق و یا سوریه دوره اسد... اما این رژیم‌ﮬﺎ دارای استقلال سیاسی‌ﺍند. یک رژیم می‌تواند مستقل اما ارتجاعی و سرکوبگر باشد و یا هم مستقل باشد و هم دموکراتیک مثل رژیم مادورو. رژیم ونزوئلا دارای ماهیت بورژوائی است، بورژوازی متوسط بخش صنعتی در ونزوئلا را نمایندگی می‌کند که از پشتوانه‌ﻯ نسبتاً خوبی در بین کارگران و زحمتکشان برخوردار است. دلیل موفقیت‌ﮬﺎﻯ وی همین تکیه‌ﻯ او به مردمش است. و این بدین معناست که در دوران امپریالیسم و انحصارات غول‌پیکر، حکومت‌ﮬﺎﻯ مستقل اما غیرپرولتری وجود دارند. بر سر همین مسئله، استقلال ملی رژیم مادورو بحث داغی در ونزوئلا در بین سازمان‌ﮬﺎ و احزاب سیاسی درگرفت و تروتسکیست‌ﮬﺎ و شبه‌تروتسکیست‌ﮬﺎ بر این نظرند که مادورو به خاطر وابستگی اقتصادی، وابستگی سیاسی نیز به امپریالیسم دارد و از سیاست‌ﮬﺎﻯ امپریالیست‌ﮬﺎ پیروی می‌کند و قابل دفاع نمی‌باشد. می‌بینید بحث برخورد به نفی بورژوازی ملی که نفی مسئله‌ﻯ ملی و حق تعیین سرنوشت را در بردارد، یک پدیده‌ﻯ ایرانی نیست بلکه یک مقوله‌ﻯ جهانی است که در دوران جنگ جهانی اول بروز کرده و لنین در جزوه‌ﻯ ارزشمند خود "جزوه یونیوس" به این مسئله پرداخت و پاسخ علمی و شایسته‌ﺍﻯ به این انحرافات اکونومیستی داد. زمانی که رهبران انترناسیونال دوم نظیر لگین، داوید، کائوتسکی، پلخانوف و ...... به مارکسیسم و انترناسیونال پرولتری خیانت ورزیده و راه سازش با ارتجاع را پیش گرفتند، وظیفه‌ﻯ دفاع از مارکسیسم و انترناسیونالیسم پرولتری را در کنار لنین شخصیت‌ﮬﺎﻯ برجسته‌ﻯ سوسیال‌دموکراسی نظیر روزا لوکزامبورگ بر عهده گرفته و سازشکاران را به زیر آتش حمله‌ﻯ خود گرفتند.

عمده‌ترین مسئله‌ﻯ مورد مشاجره میان خائنین به مارکسیسم و وفاداران به مشی پرولتری، مسئله‌ﻯ برخورد به جنگ در آن دوران بود. روزا لوکزامبورگ در مبارزه‌ﻯ خود با اپورتونیست‌ﮬﺎ از جمله جزوه‌ای تحت عنوان "بحران سوسیال‌دموکراسی" انتشار داد. این جزوه عمدتاً درباره‌ﻯ تحلیل جنگ، رد نظریه‌ﻯ خائنانه‌ﻯ خصلت آزادی‌خواهانه ملی جنگ‌ﮬﺎﻯ امپریالیستی موجود و اثبات این مسئله که جنگ جهانی اول چه از طرف آلمان و چه از طرف سایر نیروهای بزرگ امپریالیستی دامن زده شود، جنگی است امپریالیستی، نگاشته شده است. لنین کبیر که رهبر مبارزه با رهبران اپورتونیست انترناسیونال دوم را بر عهده داشت جزوه‌ﻯ فوق را با تیزبینی خاصی که منحصر به اوست، بررسی کرده و در عین تائید آن به مثابه‌ﻯ یک اثر برجسته‌ﻯ مارکسیستی، انتقادات سازنده‌ﺍﻯ را در جزوه‌ﺍﻯ به نام "درباره‌ﻯ جزوه‌ﻯ یونیوس" به رشته‌ﻯ تحریر درآورد. لنین در این اثر خود در ضمن تأیید و تأکید این مسئله که در یک جنگ امپریالیستی امکان بروز و وقوع جنگ‌ﮬﺎﻯ ملی (یعنی جنگ‌ﮬﺎﻯ تحت ستم و یا تحت اشغال علیه‌ﻯ امپریالیسم) کاملاً موجود است، آموزش‌ﮬﺎﻯ گرانبهایی پیرامون جنگ امپریالیستی و این‌که نیروهای انقلابی و بخصوص پرولتاریا چه برخوردی به آن خواهند داشت، به جا گذارده است. مطالعه‌ﻯ مجدد آثار ارزشمند لنین در مورد مسئله ملی در دوران امپریالیسم امری ضروری و واجب است و به شما صمیمانه توصیه می‌کنیم تا آنها را مجدداً با صبر و حوصله بخوانید!برایتان موفقیت آرزو داریم. با من در تماس باشید!

 

***

پاسخ به یک پرسش در شبکه تلگرام

پرسش: سلام رفقای گرامی، مسائل غامضی در جنبش ایران و جهان وجود دارد و هنوز بسیاری مسائل حداقل برای من حل نشده است. مثلا اینکه در شوروی سوسیالیسم چه آفریده شد، دستاوردهای این کشور نسبت به غرب مثلا آلمان و سوئیس و سوئد و هلند... چه بوده؟ چرا شوروی اساساً فروپاشید؟ از شما خیلی ممنون می‌شوم که به سؤالات من در حدی قابل فهم پاسخ دهید.
با احترام: حسن زارع. ترکیه، استانبول

پاسخ: تشکر از پرسش مهمتان! رفیق عزیز، ابتدا چند نکته را باید به خاطر سپرد:

یکم: چرا دشمنی با سوسیالیسم؟ چه کسانی و نیروهایی با سوسیالیسم دشمنی می‌ورزند و چرا؟
قدرت‌های غربی با صرفِ هزینه‌های کلان و با کمکِ رسانه‌ها؛ و جامعه‌شناسانِ خودفروخته طرفداران نظام سرمایه‌داری، همواره کوشش کردند تا با ماشین شستشوی مغزی افکار عمومی، نام استالین را کنار هیتلر و دیکتاتورهای خون‌آشام و مستبدین مذهبی و فاشیست قرار دهند. "استالین یعنی جنایتکار، جنون آدم‌کشی داشت و کمونیسم یعنی سلب آزادی فردی و اجتماعی و سیستم آدم‌کشی و این سیستم با طبیعت بشر نمی‌خواند"!!!

این تعرض ایدئولوژیکی که در قالب رسانه‌ای، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و در همه عرصه‌ها صورت می‌گیرد، هدفی جز خلع سلاح روحی و فکری مردم، بی‌اعتبار کردن سوسیالیسم به‌عنوان تنها نظام رهایی بشریت و جا انداختن خط منحط نظام استثماری سرمایه‌داری آن هم از نوع نولیبرالیسم امپریالیستی که با جنگ و جنون و غارت و فقر جهان و تاراندن میلیون‌ها نفر از خانه و کاشانه‌شان است، در سر ندارد.

جهانی که ما امروز شاهدش هستیم، جهانی است سرمایه‌داری و گلوبال که "آزاد" هم معرفی می‌شود. جهانی که ثروت 8 نفر برابر است با دارایی نیمی از اهالی بشر. جهانی که در اثر مناسبات سرمایه‌داری و نابرابر و استثماری، در هر ثانیه یک کودک جانش را از دست می‌دهد. هر دقیقه 60 کودک. نزدیک به نیمی از مردم جهان دچار سوءتغذیه هستند و از کمبود کالری، پروتئین و املاح ضروری در رنجند.

سازمان ملل متحد همین چند سال قبل اعلام داشت که قریب به 1 میلیارد نفر در جهان دچار کمبود غذایی‌اند که این رقم به مراتب کمتر از آمار دیگر پژوهشگران است. بیش از یک میلیارد نفر در حلبی‌آبادها زندگی می‌کنند. یک میلیارد انسان به آب سالم دسترسی ندارند. دو میلیارد انسان برق ندارند. دو میلیارد و نیم انسان از وسایل بهداشتی محرومند. امروزه حتی در کشورهای پیشرفته صنعتی نیز بخش بزرگی از مردم زندگی ناامنی را سپری می‌کنند. مثلا در آمریکا بیش از 14 میلیون خانواده از نظر تغذیه امنیت ندارند و چهار میلیون خانواده (شامل نزدیک به 9 میلیون نفر)، دائم از یک یا دو وعده غذا در روز می‌گذرند تا بقیه خانواده غذا داشته باشند.......

جنبه دیگر مظاهر نظام سرمایه‌داری، شرایط محیط زیست بشر است که طی دو قرن و نیم سرمایه‌داری صنعتی، وجود جنگ تقریبا به‌طور بی‌وقفه به بهای جان صدها میلیون انسان بوده است. اشغالگری، بردگی، نسل‌کشی، جنگ‌های قومی، جنگ‌های نیابتی و بهره‌کشی بخش جدایی‌ناپذیری از تاریخ نظام سرمایه‌داری بوده است.

در طی دوسال اخیر اسرائیل به‌عنوان چماق آمریکا در خاورمیانه بیش از 70 هزار نفر را در غزه سلاخی کرد و جهان "آزاد غرب" صدایش که درنیامد هیچ بلکه با صدور سلاح و سانسور در مطبوعات از جنایات و نسل‌کشی حمایت کرد و همچنان ادامه می‌دهد.

دو جنگ ویرانگر جهانی یک قرن اخیر مولود نظام امپریالیستی برای تقسیم مجدد جهان بوده که بیش از 100 میلیون کشته و مجروح و ویرانی عظیم برجای گذاشت. شایان ذکر است که جنگ جهانی اول با پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر شوروی و با ابتکار دولت نوین و صلحدوست سوسیالیستی به پایان رسید و جنگ جهانی دوم نیز که آغازگرش ممالک امپریالیستی و آلمان در رأسش بود، در مقابل ارتش سرخ شوروی استالینی درهم شکست و جنگ جهانی دوم در 9 مه 1945 پایان یافت.

علیرغم این اما ضدکمونیست‌های ملی‌مذهبی و لیبرال و نولیبرال و اعوان و انصارشان شرم و حیا نمی‌کنند که به کمونیست‌ها که با میلیون‌ها کشته صلح را برای جهانیان به ارمغان آوردند، حمله کنند و آنها را مخل صلح و آزادی جلوه دهند!

 

دوم: پرسیدید سوسیالیسم در شوروی چه آفرید، دستاوردش چه بود؟

و یا دستاوردهای انقلاب اکتبر در دوران رهبری استالین کدامند؟

به‌طور مختصر:

 

مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ازمیان رفت، تولید سوسیالیستی با توزیع سوسیالیستی همراه شد و آهنگی نوین و رشدی سریع و هارمونی بر اقتصاد و فرهنگ و هنر و ورزش جامعه حاکم گشت که در تاریخ بشریت بی‌نظیر بود. به عبارت دیگر چرخ تولید بدون سرمایه‌دار به گردش درآمد، شوراهای کارگری و دهقانی تحت رهبری حزب پیش‌آهنگشان تولید را خود در دست گرفتند و بر اساس نیاز جامعه و نه سود برنامه‌ریزی کردند.

 

آموزش و پرورش رایگان شد

سطح زندگی کارگران و زحمتکشان ترقی کرد

بی‌سوادی، بیکاری، اعتیاد، فحشا، بی‌مسکنی و گرسنگی ریشه‌کن شد

در زمینه هنر و ورزش، کشور شوراها همواره مقام اول در جهان را کسب می‌کرد.

مراقبت‌های بهداشتی همگانی و دوبرابر نمودن امید به زندگی نتیجه سیاست‌های انسان‌دوستانه کشور شوراها بود

جنبش مزارع اشتراکی و کشاورزی مدرن

تأسیس اولین نیروگاه هسته‌ای در جهان

رساندن انسان به عصر فضا

 

فراموش نکنیم اتحاد جماهیر شوروی تحت رهبری استالین برای سه سال به تنهایی جنگید و جبهه متفقین زمانی گشوده شد که آلمان در حال شکست و عقب‌نشینی بود. در یک کلام سوسیالیسم تحت رهبری استالین و در محاصره امپریالیست‌ها بنا شد و به پیروزی رسید. تحت رهبری استالین بود که عفریت فاشیسم درهم شکست و صلح در جهان برقرار گردید......

 

با وجود همه این دستاوردها ضدکمونیست‌ها و دنباله‌روهای بورژوازی امپریالیستی نولیبرال می‌گویند، سوسیالیسم جواب نمی‌دهد!!

دستاوردهای انقلاب اکتبر و ساختمان سوسیالیسم تحت رهبری دیکتاتوری پرولتاریا عظیم و غیرقابل انکار است و شوروی سوسیالیستی از آن تاریخی که راه خیانت پیش گرفت و در کنگره بیستم وقتی دار و دسته خروشچف تزهای ضد مارکسیستی خود را بر حزب تحمیل کردند و سود و ذینفعی مادی به‌عنوان محرّک جامعه قلمداد شد، سوسیالیسم از درون تهی شد و سرانجام فروپاشید. تغییر و تحولات رویزیونیستی بعد از کنگره بیستم در سال 1956، نقطه عطف در تغییر ماهوی رهبری شوروی است و تبعات احیای سرمایه‌داری در شوروی ربطی به سوسیالیسم نداشت و ندارد، آنچه به‌نام "سوسیالیسم واقعاً موجود" وجود داشت و از آن سخن می‌رفت، سوسیالیسم نوع تقلبی بود، نه سوسیالیسمی تحت رهبری حزب طبقه کارگر و دولت دیکتاتوری پرولتاریا. شوروی رویزیونیستی در حرف سوسیالیست و در عمل امپریالیست بود و شدیداً به اعتبار جنبش سوسیالیستی جهانی و اتحاد جماهیر شوروی لطمه زد و به این زودی‌ها این تشتت فکری و کج‌فهمی‌های سیاسی پایان نخواهد گرفت.

 

آلبرت انشتین در مورد شستشوی مغزی جامعه توسط بورژوازی بدرستی اشاره داشت و گفت:

"فلج کردن آگاهی اجتماعیِ افراد را، مخرب‌ترین دستاورد سیستم سرمایه‌داری می‌دانم. کلیت سیستم آموزشی ما از این سیمای زشت سرمایه‌داری رنج می‌برد. به دانش‌آموز نوعی اخلاق رقابتی اغراق‌آمیز القا می‌شود تا دانش اکتسابی خود را تنها برای موفقیت فردی خود در آینده مورد ستایش قرار دهد.

من متقاعد شده‌ام که برای از بین بردن این سیمای زشت سرمایه‌داری تنها یک راه وجود دارد، و آن استقرار اقتصاد سوسیالیستی همراه با یک سیستم آموزشی با اهداف اجتماعی و سوسیالیستی می‌باشد. در چنین سیستم اقتصادی، ابزار تولید در مالکیت جامعه است و به شیوه برنامه‌ریزی‌شده به‌کار گرفته می‌شود.

سیستم اقتصاد برنامه‌ای، تولید را بر اساس نیاز جامعه تنظیم می‌کند، کار را بین همه کسانی که توانایی کار کردن دارند تقسیم می‌کند و معیشت همه مردان، زنان و کودکان را تضمین می‌کند.

آموزش فردی، علاوه بر اینکه شکوفایی استعدادهای ذاتی را تشویق می‌کند، تلاش می‌کند تا به‌جای تکریم و ستایش قدرت و موفقیت فردی، احساس مسئولیت نسبت به دیگر همنوعان در جامعه را ایجاد کند".

رفیق عزیز، اخیراً حزب ما کتابی در مورد رویزیونیسم و علل خیانت حزب توده ایران به مارکسیسم لنینیسم و تغییر ماهیت حزب و دولت شوروی پس از کنگره بیستم در سال 1956 انتشار داد که به بسیاری از مهمترین مسائل تئوریک پاسخ گفته است. خواندن این اثر ارزشمند را به شما توصیه می‌کنیم.

کتاب‌های زیر نیز بسیار آموزنده‌اند:

 

حزب توده گذار از رویزیونیسم به سوسیال‌دموکراسی

http://www.toufan.org/Ketabkhaneh/Hezb%20Tideh%20170805.pdf

 

استالین یک بیوگرافی مارکسیستی

گرهارد شنهن

http://www.toufan.org/Ketabkhaneh/Biografi%20Stalin%20%20202507.pdf

 

سیمای دیگری از استالین

اثر لودو مارتنز

http://www.toufan.org/Ketabkhaneh/Simaye%20%20digar%20az%20stalin%201503.pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

            دستها ازایران کوتاه باد!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر