مقالات توفان الکترونیکی شماره ۲۳۴ نشریه الکترونیکی حزب کارایران
دی ماه ۱۴۰۴
آدرس تارنمای حزب کارایران (توفان):
www.toufan.org
آدرس مرکزی ایمیل حزب کارایران(توفان)
toufan@toufan.org
آدرس کانال تلگرام توفان
دراین شماره مقالات زیرر می خوانید!
درحاشيه مراسم هفتم «خسرو عليکردي» در مشهد و سوء استفاده اپوزيسيون ارتجاعي سلطنت طلب
پيام تبريک کريسمس و سال نو ميلادي
اطلاعیه حزب کارایران(توفان ): رفیق عیسی مهدی زاده از میان ما رفت
چند پیام همبستگی به مناسبت درگذشت رفیق عیسی مهدی زده
تروردر سيدني محصول تروريسم دولتي غرب وحمايت از نسلکشي وجنايات شنيع در غزه است
خانم عليدوستي !چرا اينهمه شتابان؟
افزايش شکاف طبقاتي و نابرابري جهاني ثروت درسالي که گذشت
سخني درمورد دروغهاي گوبلزي و شستشوي افکارعمومي توسط ماشين عظيم تبليغاتي امپرياليستي
چرا افزايش شتابان نرخ دلار و راهکارمقابله با آن کدام است؟
در جبهه نبرد طبقاتي
باز هم جواد ظريف عليه منافع مردم ايران فيل هوا کرد
„ماچادو„ هنوز به قدرت نرسيده، قول فروش 1/7 تريليون دلار از داراييهاي ونزوئلا را به آمريکا داد
اسپانيا، هلند، ايرلند، اسلواني و ايسلند تحريم مسابقه جشنواره يورو ويژن 2026 اتريش را اعلام کردند
تظاهرات صدها نفر عليه مراسم «جايزه صلح نوبل»
پشت ديوارهاي شرم
“ما هدف بعدي روسيه هستيم“!
11.5 ميليارد يورو براي توالتهاي طلا و ناسيونال فاشيسم
بهمناسبت 21 دسامبر،146 امين سالگرد تولد استالين
ادبيات مارکسيستي به زبان مختصر و ساده
گشت وگذاري در فيسبوک ، پاسخ به يک پرسش
پاسخ به يک پرسش در شبکه تلگرام
***
درحاشیه مراسم هفتم «خسرو علیکردی» در مشهد و سوء استفاده اپوزیسیون ارتجاعی سلطنت طلب
رخدادهای اخیردر مشهد و حواشی مراسم یادبود وکیل جانباخته، «خسرو علیکردی»، بار دیگر توجهات را به زوایای گوناگون اعتراضات در ایران جلب کرد. این واقعه نه یک رویداد منفرد، بلکه نشانهای از بحران عمیق بیاعتمادی، فرصتطلبی سیاسی و بنبست کنونی است. در میان غبار برخاسته از خشم عمومی، سه جریان متمایز قابل شناساییاند: حاکمیت بحران زده که اگرچه تیغ سرکوبش گاه دراثر فشار توده ها کند به نظر میرسد اما کماکان قدرتنمایی میکند و ازشفاف سازی ماجرا طفره می رود؛ اپوزیسیونی راست رنگارنگ جمهوریخواه درلباس "حقوق بشری" و فرقه رجوی که درموجسواری مهارت ویژهای یافته؛ وجریان ارتجاعی سلطنت طلب که رؤیای بازگشت به گذشته را میفروشد.
مرگ خسرو علیکردی، وکیل دادگستری، بیتردید نیازمند تحقیقات مستقل وشفاف است. اما درایران کنونی، بیاعتمادی عمومی چنان ریشه دوانده که جامعه بهطور پیشفرض هرگونه روایت رسمی را رد میکند. زمانی که شفافیت قربانی مصلحت شود، مرگ یک شهروند عادی یا یک کنشگر، بلافاصله به جرقهای در انبار باروت نارضایتی تبدیل میگردد. با این حال، باید هوشیار بود که این مطالبهگری، به ابزاری برای اجرای سناریوهای خطرناکتر علیه منافع توده مردم وموجودیت ملی بدل نشود.
در میانه این تلاطم، چهرههایی چون «نرگس محمدی» و همفکرانشان که ردای دفاع از حقوق بشر را بر تن کردهاند، بار دیگر ماهیت سیاسیِ جهتدار خود را عیان ساختند. این برندگان جوایز غربی، مسیری مشابه «شیرین عبادی» و نمونهی متأخر آن، «ماریا کورینا ماچادو» در ونزوئلا را طی میکنند. ماچادو که امسال برنده جایزه صلح نوبل شد، عملاً از سیاستهای تهاجمطلبانه و مداخله نظامی برای تغییر قدرت در کشورش حمایت کرده است؛ طنزی تلخ که در آن «جایزه صلح» به کسانی اعطا میشود که فرش قرمز برای جنگ و دخالت خارجی پهن میکنند.
از سوی دیگر، سکوت سنگین این چهرهها در برابر نسلکشی آشکار در غزه، نقاب از چهرهشان برداشته است. چگونه میتوان مدعی حقوق انسان بود، اما در برابر تکهتکه شدن کودکان فلسطینی سکوت کرد و همزمان برای تحریمهای ویرانگر علیه مردم ایران یا زمینهسازی جنگ چراغ سبز نشان داد؟ این استاندارد دوگانه نشان میدهد که قبله آمال این جریان نه آزادی ملتها، بلکه جلب رضایت کارفرمایان غربی است.
اگرچه شاید در ماههای اخیر تیغ تیز سرکوبِ پلیسی جمهوری اسلامی به دلایلی اندکی کند شده باشد، اما حکومت از هیچ تلاشی برای اجرای بیرحمانه سیاستهای نئولیبرالی فروگذار نکرده است؛ سیاستی که بیش از هر عامل دیگری زمینه همگامی مردمِ تحتفشار را با فرصتطلبان داخلی و خارجی فراهم میآورد.
نظام حاکم با اتکا به نسخههای ورشکستهی تئوریسینهای "بازار آزاد"، دقیقاً در شرایطی که کشور زیر فشار کمرشکن تحریمها ومحاصره نظامی وخطر حمله خارجی است، به جای حمایت از مردم، سیاستهای «آزادسازی قیمتها» را پیاده میکند. حذف یارانههای حیاتی، کالاییسازی آموزش و درمان، رهاسازی قیمت ارز و مسکن و از همه بدتر گرانسازی حاملهای انرژی، سفره مردم را نه کوچک، بلکه نابود کرده است.
این ساختار سرمایهسالار، هزینه تحریمها و ناکارآمدی خود را از جیب فرودستان میپردازد. آنها با نام «مقاومت» شعار میدهند، اما در عمل با منطق وحشیانه "بازار آزاد" ، ثروتهای عمومی را به نفع الیگارشی حاکم مصادره و فقر را اجتماعی میکنند. جنایت امروز تنها در زندانها نیست؛ بلکه در صفهای طولانی دارو، در سطلهای زبالهای که پناهگاه گرسنگان شده و درخصوصیسازیهای رانتی است که نفس کارگران وزحمتکشان را بریده است. این «خشونت اقتصادی» که مستقیماً حق حیات مردم را هدف گرفته، نهتنها کمتر از سرکوب سیاسی نیست، بلکه زمینهساز کشتارهای دی ۹۶ و آبان ۹۸ بوده است. با اینهمه، این وضعیت نباید بهانهای شود تا نیروهای امپریالیستی که خود معماران تحریم و تهدید علیه تمامیت ارضی ایران هستند، برای مردم اشک تمساح بریزند.
در این میان، شنیده شدن شعارهایی در حمایت از رضا پهلوی، تأسفبارترین بخش ماجراست؛ کسی که میراثدار پنجاه سال دیکتاتوری و سرکوب است. خاندان پهلوی که خود بنیانگذار ساختارهای وابستهی اقتصادی بودند، امروز با حمایت لابیهای صهیونیستی و آمریکایی در تلاشاند تا اعتراضات مردمی را مصادره کنند. رضا پهلوی و همپالکیهایش که آشکارا از «فشار حداکثری» و حتی گزینه نظامی علیه ایران دفاع میکنند، خود شریک جرم وضعیت اقتصادی فعلیاند.
شعارهایی که گاه و بیگاه به نفع پهلوی شنیده میشود، فریادی از سر استیصال و لجاجت با وضعیت موجود است، نه انتخابی آگاهانه. بازگشت به عقب، راهحل عبور از بحران نیست. مردم ایران شایستهی نظامی هستند که نه استبداد دینی داشته باشد و نه استبداد وابسته؛ بلکه نظامی که عدالت اجتماعی و رفاه همگانی را فارغ از سودجویی سرمایهداری تضمین کند.
ایران امروز قربانی دو لبهی یک قیچی است: از یک سو حاکمیتی که با نئولیبرالیسمِ دینمدارانه شیره جان مردم را میمکد، و از سوی دیگر ائتلافی از ارتجاع و امپریالیسم که منتظر بهرهبرداری از پیکر ایران زخم خورده هستند. در این میان عده ای نیز راه نجات را تشکیل "جبهه سوم" و مبارزه همزمان با نیروی خارجی و استبداد داخلی معرفی و به ظاهر خط خود را از امثال نرگس محمدی و طرفداران رضا پهلوی جدا میکنند. اما راه نجات، تشخیص اولویتها است. آنچه امروز تمامیت ارضی و استقلال کشور را تهدید میکند، چشم طمع امپریالیسم آمریکا و مقاطعه کار منطقه ای اش دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران است. از دید آنها ایران ضعیف ترین حلقه اتحاد کشورهای شرقی شکل دهنده به نظم آینده بینالمللی است که باید به نوعی شکسته شود. این هدف میتواند از طریق حمله نظامی یا به قدرت رساندن نیروهای همسو با سیاستهای امپریالیستی یا ترکیبی از هر دو محقق شود. بدیهی است که در چنین شرایطی و در بستر چنین تهدید وجودی که آینده ایران را بعنوان یکی از بزرگترین و تأثیر گذار ترین کشورهای منطقه و جهان رقم خواهد زد،جبهه موهومی سوم یا بهتر بگوییم نیرویی که داعیه دار مبارزه همزمان با متجاوزین خارجی و حکومت مورد تهاجم است ،خدمت بی چون و چرا به نیروی متجاوز تلقی خواهد شد. این امر به معنای تعطیلی مطالبهگری به حق کارگران و زحمتکشان در راستای احقاق حقوق و آزادیهای شان نیست بلکه اولویت شناسی بر اساس تحلیل مشخص از شرایط مشخص ورابطه دیالکتیکی مبارزه با دشمن خارجی ومبارزه برای دمکراسی درونی است وجزاین نیز نمی باشد.
***
پیام تبریک کریسمس و سال نو میلادی
عید کریسمس و سال نو میلادی را پیشاپیش به همه هموطنان مسیحی و دوستان و رفقا تبریک میگوئیم. به امید اینکه سال ٢٠٢۶ سال پیشروی و موفقيت طبقه کارگر و همه خلق های تحت ستم و صلح دوست جهان علیه جنگ افروزان جهانی ودرراسش امپریالیسم جنایتکار آمریکا و رژیم کودک کش وصهیونیست اسرائیل وتشدید پیکار طبقاتی علیه نظام سرمایهداری وبرای آزادی، صلح، دمکراسی وعدالت اجتماعی باشد، برای همه عزیزان موفقیت و شادی و سربلندی آرزومندیم. در جشن و مراسم کریسمس آرزو و یادآوری وضعیت دردناک وغیرقابل تصور غزه و کودکان این باریکه ورهایی ازاین جهنم ضد بشری، حداقل وظیفه انسانی اهالی متمدن ومترقی جهان است.
***
اطلاعیه حزب کارایران(توفان )
رفیق عیسی مهدی زاده از میان ما رفت
با اندوه وتاسف فراوان با خبر شدیم رفیق عیسی مهدی زاده یکی از کادرهای فرهنگی کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی (اتحادیه ملي )،عضو سازمان م ل توفان و بعد عضوکمیته مرکزی حزب کارایران(توفان) در کنگره دوم در اوایل سال ۱۳۶۰، درگذشت . رفیق عیسی یکی از سخنگویان پر شور حزب ومسئول بخش شاخه دانشجویی (صدای دانشجو ) درایران بود.رفیق عیسی در خرداد-تیر ماه ۱۳۶۰ با یورش رژیم به حزب ما و سایر احزاب و سازمان های سیاسی دستگیر شد وتحت شدیدترین شکنجه های وحشیانه قرار گرفت و حتا تلاش کرد برای حفظ اسرار حزبی دست به خودکشی بزند که دراین کار موفق نگشت و این اقدام سبب شد دست چپ رفیق در اثر برق گرفتگی آسیب جدی ببیند.
رفیق عیسی سرانجام پس ازچند سال با قیدوثیقه آزاد شد و به آمریکا مهاجرت کرد.رفیق عیسی اگرچه پس از مهاجرت بخاطر مسائل خانوادگی وشغلی فعالیت حزبی نداشت اما با رفقای حزبی در تماس بود وبه گذشته پرافتخار فعالیت حزبی و به آرمان کمونیستی اش تا پایان زندگی وفادار ماند.
یاد رفیق دکتر عیسی مهدی زاده را گرامی می داریم و به خانواده این رفیق وهمه دوستان و یاران حزبی تسلیت می گوئیم!
19 دسامبر 2025 دسامبر
***
چند پیام همبستگی به مناسبت درگذشت رفیق عیسی مهدی زده
پیام تسلیت خانم عاطفه گرگین به مناسبت درگذشت رفیق عیسی مهدی زاده
رفیق زنده یاد دکتر عیسی مهدی زاده بارها چه دردوره شاه و پس از انقلاب از آشنایی ورفاقت با زنده یاد خسرو گلسرخی و یک محفل کتابخوانی سخن می گفت وکتاب مشترک مطالعاتی شان اصول مقدماتی فلسفه وماتریالیسم دیالکتیک اثر ژرژپلیتسر بود. سرکار خانم عاطفه گرگین پس از دریافت اطلاعیه حزب کارایران(توفان) به مناسبت درگذشت رفیق عیسی مهدی زاده ،یادداشت کوتاهی در مورد آشنایی با رفیق عیسی ارسال کرد و با ابراز همدردی وتسلیت به خانواده ویاران او، یادش را گرامی داشت:
«سلام ؛ متاسفم ! تسلیت به شما خانواده و دوستانشان . ما در سالهای ۵۰، ۵۱ که همگی جوانان آرمان خواهی بودیم ایشان را شناختیم ما روزنامه نگار بودیم و در مطبوعات می نوشتیم و از روشنفکران چپ تازه به صحنه آمده بودیم ،عیسی را هم بدین گونه شناختیم خسرو و او گاهی یکدیگر را می دیدند تا که ما در سال ۵۲ دستگیر شدیم و آن داستان ها بر خسرو و من گذشت .من از زندان شاه هم که آزاد شدم ایشان بدیدن من آمدند و پس از انقلاب هم ....
یادشان گرامی»
عاطفه گرگین
۱۹دسامبر ۲۰۲۵
***
پیام همدردی یکی از همرزمان رفیق عیسی مهدی زاده
رفیق عیسی را بسیار دوست داشتم. تا آنجا که به یاد دارم در داشتن این احساس احترام و دوستی عمیق نسبت به او تنها نبودم. به عنوان یکی از افراد مرکزیت اتحادیۀ دانشجویی وابسته به توفان: «دانشجویان مبارز»مورد علاقۀ بسیار دانشجویان همراهش بود. مقاومت تحسین برانگیز او در زندان را از زبان چند تن از زندانیان هم بندش که عضو یا طرفدار توفان نیز نبودند شنیده بودم. همچنین اقدامش را به خودکشی از بیم پایان یافتن مقاومتش در مقابل شکنجه ها را نیز اقدامی که به فلج شدن دستش انجامیده بود. بعد از آن از او بی خبر بودم. از طریق فامیلی مطلع شدم که همسرش که در آن زمان عضو «اتحادیۀ انقلابی زنان مبارز- سپیده سرخ » بود درواشنگتن زندگی می کند. نمی دانستم که عیسی توانسته بود از زندان جان سالم به در ببرد یا نه. عیسی مهدی زاده سربلند زندگی کرد وسربلند مرد. یاد و خاطرۀ خوبش در دلهای پاک همیشه زنده خواهد ماند. شکی ندارم.
مهری جعفری یکی از رهبران سابق اتحادیه انقلابی زنان مبارز ایران/ سپیده سرخ
***
تروردرسیدنی محصول تروریسم دولتی غرب وحمایت از نسلکشی وجنایات شنیع در غزه است
اقدام تروریستی اخیر در استرالیا که منجر به کشته شدن ۱۶نفر ودهها نفر مجروح گردید را باید در متن گسترده تر تحولات جهانی مورد تبیین قرارداد. چنین وقایعی را نمیتوان صرفاً به عامل فردی، اختلال روانی یا دسترسی به سلاح.... محدود کرد. تجربه استرالیا، بهویژه پس از رفرمهای سختگیرانه تسلیحاتی دهه ۱۹۹۰، نشان داده بود که این کشور توانسته الگوی تیراندازیهای جمعی عمومی را تا حد زیادی مهار کند. از همین رو، هر حادثه جدید تیراندازی، بهویژه در دهههای اخیر، نه فقط یک استثنا بلکه نشانهای هشداردهنده از فشارهای عمیقتر اجتماعی، سیاسی و گفتمانی است:
یکم: تحقیقات جامعه شناسانه بارها نشان دادهاند که کاهش دسترسی به سلاح، شرط لازم برای پیشگیری از خشونت جمعی است، اما شرط کافی نیست. خشونت، پیش از آنکه ماشه کشیده شود، در سطح معنا، زبان و سیاست مشروعیت مییابد. وقتی کشتار انسانها در سطح بینالمللی عادی جلوه داده می شوند و دولتها بهطور آشکار یا پنهان از آن حمایت میکنند، این منطق خشونت به سطوح پایینتر جامعه نیز نشت میکند؛ حتی در کشورهایی که نظام حقوقی و کنترلی نسبتاً کارآمدی دارند.در این چارچوب، حادثه تیراندازی در استرالیا را میتوان بازتابی از «جهانیشدن تروریسم » دانست؛ فرآیندی که در آن مرز میان خشونت دولتی مشروع و خشونت فردی نامشروع کمرنگ میشود. فردی که دست به اسلحه میبرد، الزاماً نسخه کوچک شده یک سیاستمدار یا فرمانده نظامی نیست، اما در جهانی نفس میکشد که هر روز تصاویر بمباران، قتلعام و نابودی غیرنظامیان را بدون پاسخگویی مؤثر میبیند.
یکی از مهمترین پیشرانهای این جهانیشدن خشونت، اقدامات اسرائیل علیه جمعیت غیرنظامی فلسطین است که بهطور فزایندهای از سوی نهادهای مستقل حقوق بشری در قالب «نسلکشی» و «جنایت علیه بشریت» توصیف میشود. حملات سیستماتیک به مناطق مسکونی، مدارس، بیمارستانها و اردوگاههای آوارگان، فراتر از منطق درگیری نظامی، بازنمایی عریان سیاست حذف یک جمعیت است. این سطح از خشونت، وقتی بدون پیامد باقی میماند، به یک الگوی خطرناک تبدیل میشود.
حمایت آشکار ووقیحانه امپریالیسم آمریکا و بسیاری از کشورهای "متمدن "اروپایی از رژیم صهیونیستی اسرائیل، چه در قالب ارسال تسلیحات، چه در سطح دفاع دیپلماتیک و استفاده از حق وتو، این پیام را به جهان ارسال میکند که کشتار جمعی، در صورت قرار گرفتن در اردوگاه «متحدان غرب»، نهتنها قابل تحمل بلکه قابل دفاع است. این حمایت، صرفاً یک موضع سیاست خارجی نیست؛ بلکه فرایند مشروعیت بخشی به خشونت افراطی وتروریسم دولتی در نظم چرک وخون جهانی است.در چنین شرایطی، جامعهای مانند استرالیا که خود را در ظاهر متعهد به حقوق بشر و پیشگیری از خشونت میداند، در موقعیتی متناقض قرار میگیرد. از یک سو، در داخل مرزهایش با قوانین سختگیرانه از تکرار تیراندازیهای جمعی جلوگیری میکند و از سوی دیگر، در سطح بینالمللی از رژیمی حمایت میکند که بهطور سیستماتیک دست به کشتار غیرنظامیان میزند. این تناقض، بستر اخلاقی پیشگیری از خشونت را تضعیف میکند.
دوم:هیچ فردی تروریست زاده نمی شود و تروریسم به هیچ دینی هم تعلق ندارد. همانطور که درفوق اشاره رفت تروریسم درجهان کنونی محصول زورگوئی و چپاول ممالک امپریالیستی بویژه غرب در جهان است. این کشورها با نقض مستمرو طلبکارانه همه ضوابط و قوانین جهانی که باید برای کشورها و مردم جهان محترم بوده و توازنی از مصونیت وامنیت ایجاد کند، امنیت جهان را لجام گسیخته و هدفمند از بین می برند و با عملیات خودسرانه و جنایتکارانه همراه با تبلیغات زهرآگینِ دروغین، به کشتار میلیونها مردم جهان اقدام میکنند و کسی قادر نیست گریبان آنها را برای بازخواست بگیرد و به حسابرسی بطلبد. هیچ مرجع دادرسی در جهان نیست که حق شهروندان ضعیف ومحروم را تضمین کند. حتی دادگاه کیفری جهانی نیز ابزار ستم گری و اعمال مقاصد شوم آنهاست. دست و فریاد کسی به جائی نمی رسد و پژواکی ندارد. زبان زور و طپانچه به زبان محاوره جهانی بدل شده است. امپریالیستها و بویژه امپریالیسم آمریکا در جهان، رفتاری دارد که گویا همه ممالک و مردم آن، نوکران دست به سینه وی هستند و یا باید باشند و باید درخواستهای آنها را اجابت کنند و اوامر آنها را بجا آورند. نسل کشی در غزه و تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به افغانستان، به عراق، سوریه، لبنان، به یوگسلاوی، به لیبی، مالی، سودان، به ونزوئلا وبه ایران و سراسر دنیای سه قاره و... چپاول و غارت جهان و ایجاد شکافی عظیم و عمیق میان قطب فقر و قطب ثروت، به بیکاری، بی خانمانی، بی دورنمائی، یاس و آوارگی میدان می دهد. اتخاذ سیاست تهدید، شکنجه و ریاکاری، وضعیتی در جهان ایجاد می کند که برای ملتهای تحت ستم که شاهد این همه فجایع و تضییقات و دوروئی ها هستند، غیر قابل تحمل میگردد. از طرفی همین جریانهای مذهبی ازجمله داعشی را هم خود امپریالیستها برای مبارزه با اندیشه های استقلال طلبانه ،انقلابی و کمونیستی به وجود آورده و یا تقویتشان کردند. امروز به علت پیچیدگی و بحرانی وضعیت اقتصادی و سیاسی جهان حتی پاره ای از این گروه های امپریالیست ساخته از همکاری با آن انصراف جسته و به مقابله با آنها دست زده اند. امپریالیسم به خاطر همین کوری سیاسی و کوته فکری تروریسم، از آن حتی برای تحقق مقاصد خود استفاده می کند و به نام تروریستها به ثبت میرساند. تروریسم دشمن مارکسیسم است و جنبش مردم و طبقه کارگر را به بیراه می کشد. مبارزه با تروریسم تنها از گذرگاه مبارزه برای تحقق برابری، و استقرار عدالت اجتماعی و پایان دادن به بهره کشی از انسان از انسان عبور می کند. آنکس که نعره مبارزه با تروریسم را سر می دهد واز طرفی بر طبل ادامه نسل کشی وپاکسازی مردم غزه می کوبد و در پی محدودیت حقوق دموکراتیک و شنود مردم و نظارت بر زندگی خصوصی آنها بر می آید و زیر لوای مبارزه با "یهود ستیزی "به تشدید سرکوب آزادیهای دمکراتیک مبادرت می ورزد، خودش تروریست است و در رواج تروریسم دولتی کوشا می باشد و به خیل فریب خوردگان "آزادی های بی قید و شرط" برای تحقق خواستهای خود با توجیه "توده ای و مردم خواهانه" نیاز دارد.
تحریکات بر ضد مسلمانان که تحت لوای اسلام هراسی و مبارزه بر ضد تروریسم صورت می گیرد یک سیاست امپریالیستی است وربطی به حقوق دموکراتیک و آزادی بیان و یا عقیده ندارد. این ادامه همان سیاست جنگ "تمدنهاست"که بعد از فروپاشی شوروی راه انداخته اند
خلاصه کلام : حادثه ماه گذشته در ساحل بوندای سیدنی در حاشیه جشن «حنوکا»، تجمع یهودیان استرالیا به صحنهای هولناک از خشونت تبدیل شد. جایی که دو مهاجم مسلح (پدر ۵۰ ساله و پسر ۲۴ ساله پاکستانی تبار) با گشودن آتش به روی جمعیت، فاجعهای خونین را با ۱۶ کشته و بیش از ۴۰ زخمی رقم زدند. این حمله که توسط پلیس استرالیا «تروریستی» خوانده شده، با مداخله شجاعانه یک شهروند مسلمان به نام «احمد الاحمد» و خلع سلاح یکی از مهاجمان متوقف شد. حادثه سیدنی را میتوان رخدادی خودانگیخته ارزیابی کرد که رژیم صهیونیستی سعی دارد از آن بهره برداری سیاسی کرده و از روندهای کلانی همچون شناسایی دولت فلسطین ممانعت بعمل آورد. رژیم صهیونیستی اسرائیل ونوکران ایرانی اش بویژه حواریون رضا پهلوی تلاش کردند از همان ابتدا این ترور را به رژیم جمهوری اسلامی نسبت دهند تا بهانه ای باشد برای حمله نظامی به ایران که این تبلیغات تروریستی و ایران ستیزانه با شکست روبروگردید تا زمانی که نسلکشی و کشتار جمعی وتروریسم دولتی در سطح بینالمللی، بهویژه توسط رژیم صهیون فاشیست اسرائیل، با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا، اروپا و متحدانی، چون استرالیا ادامه دارد، سخن گفتن از «پیشگیری پایدار از خشونت» پاسخ نخواهد داد. پیشگیری از خشونت، تنها با قانون واسلحه ممکن نیست. بدون بازنگری در سیاستهای حمایتی از خشونت دولتی و بدون قطع حمایت از رژیم تروریستی صهیونیستی اسرائیل، تلاشهای داخلی برای مهار خشونت، ناپایدار باقی خواهد ماند و تضمین امنیت برای شهروندان نخواهد کرد.
دولتهای تروریستی با سلاح تروریسم دولتی به تقویت تروریسم در جهان اشتغال دارند و به وجود تروریسم داعشی وهررنگ دیگربرای مشوب کردن افکار، ایجاد اغتشاشات بطور عمده در منطقه خاور میانه، اغتشاش در ممالک مسلمان واز این طریق نفوذ در پشت جبهه روسیه و چین و ایران... نیاز دارند. به این جهت مبارزه با تروریسم و در درجه نخست تروریسم دولتی را باید با مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم همراه ساخت و گرنه مبارزه ای انتزاعی و فقط در خدمت امیال و مقاصد شوم دشمنان بشریت خواهد بود.
***
خانم علیدوستی !چرا اینهمه شتابان؟
امروز همه کارشناسان داخلی وخارجی از بحران عمیق اقتصادی، افزایش نرخ روزانه دلار و قیمت سرسام آور مواد غذایی، نارضایی عمومی و انفجار جامعه ایران سخن می گویند. از طرفی تهدیدات اسرائیل وخطر حمله احتمالی نظامی نیز فضای سیاسی جامعه را دود اندود ونگران کرده است. درچنین شرایطی فیل هوا کردن بی بی سی فارسی و پروژه ادامه بلوای «زن زندگی آزادی» و مستند ترانه علیدوستی برای تحریک اقشار متوسط شهری، هیجان عمومی وتشدید بحران اجتماعی قابل تامل است. بیش از ٢۵ میلیون بیننده این مستند ١ ساعته نشان از آن آست که به موازات حمله احتمالی نظامی و به خیابان اوردن ترانه علیدوستی ها با شعار «هرچه باداباد» دور از ذهن نیست.
از شیرین عبادی و نرگس محمدی برنده جایزه صلح نوبل و نسرین ستوده و مسیح علینژاد تا انبوه این سلبریتیهای جاهطلب نظیر ترانه علیدوستی ، بخشی از پروژه و نقشه امپریالیستی و صهیونیستی برای به ویرانی کشاندن ایران هستند. «نه به اخوند جمهوری اسلامی، آری به تغییر نظام توسط امریکا و اسرائیل وغرب» فصل مشترک همه این زنان شورشگر «فمنیست انقلابی» ایران است. جامعه بحران زده ایران به این زودیها متوجه نخواهد شد که ابتذال فرهنگی و سیاسی واجتماعی حاکم بر عرصه ایران در چند دهه اخیرچه بلایی سر فرهنگ مترقی و سر کلمات آورده است. به این زودیها نخواهد فهمید شبکههای ماهوارهای و توییتر و اینستاگرام چه بلایی سرمردم ما آورده است.
حالا حالاها نخواهند فهمید و حتی زمانی هم که جامعه تا گردن در دروغ و توهم و ریا و رذالت هم فرو برود نخواهند فهمید که در این بازار مکاره با مردم ما چه معاملهای شد.
بیش ازهزار نفراز شریفترین جوانان این مملکت در همین کمتر از شش ماه قبل سینه سپر کرده و جانشان را فدا کردند اما پشت پدافند و سامانه موشکی را خالی نکرده تا دشمن خارجی تبهکار میهن را ویران نکند، لیکن حالا یک سلبریتی ابله که ازقبل همین رژیم جمهوری اسلامی پروارشده را به مردم ما به عنوان "چگوارای انقلابی و قهرمان" قالب میکنند!!.چه وقاحتی، چه رذالتی ، چه خیانتی!
اما دغدغه طبقه کارگر ایران درچنین شرایطی جزنبرد متحد ومتشکل علیه نئولیبرالیسم هار سرمایه داری، به عقب راندن صاحبان زر و زور قدرت و فساد ودزدی از یک طرف و مقابله با هرگونه مداخله خارجی نیست. طبقه کارگران ایران اگاهانه درمقابل غائله ضد انقلابی وارتجاعی «زن زندگی آرادی»١۴٠١ سکوت کرد و به میدان نیامد زیرا می دیدید که غرب و ناتو با چه حرارتي برای تغییر نظام و برای اهداف راهبردی خود خیز برداشته بودند، بنابراین صلاح بر این دید برعکس خردهبورژوازی عجول و پرعطش و بی دورنما، به ابزار دست امپریالیسم و صهیونیسم بدل نگردد و به راه مستقل خویش رود. اکنون نیز این رسالت تاریخی طبقه کارگرایران است که برای بهبود شرایط زندگی خود وهمه محرومان جامعه درمقابل همه جناح های بورژوازی که جامعه را به فقر و نکبت سوق داده اند بایستد و پرچم مستقل خود را برعلیه تهاجم وزورگویی های امپریالیسم آمریکا و اپوزیسیون وطنفروش و خائن که نه درد معیشت کارگران دارد و نه استقلال ملی وحفظ موجودیت ایران،به اهتزاز درآورد. چنین باد!
***
افزایش شکاف طبقاتی و نابرابری جهانی ثروت درسالی که گذشت
تمرکز ثروت درجهان در سال ۲۰۲۵ به یکی از بالاترین سطوح تاریخی خود رسیده است؛ گزارش جدید بانک یوبیاس نشان میدهد نابرابری جهانی با کاهش ۰.۴ درصدی برابری طی ۲۵ سال گذشته، به روندی پایدار و نگرانکننده تبدیل شده و نیمی از ثروت شخصی جهان در اختیار میلیونرهاست.
جدیدترین گزارش بانک یوبیاس از وضعیت نابرابری جهانی ثروت در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد توزیع داراییها در سطح بینالمللی همچنان ناعادلانه است و شکاف اقتصادی میان ثروتمندان و کارگران واقشار متوسط و ضعیف در بیشتر کشورها افزایش داشته است.
کشورهایی همچون سوئد، ایالات متحده آمریکا، هند، ترکیه و مکزیک نیز در میان اقتصادهایی با نابرابری بالا دیده میشوند و شاخص جینی آنها بین ۰.۷۲ تا ۰.۷۵ متغیر است. بعضی کشورهای پیشرفته همچون سنگاپور و آلمان نیز از تعادل کامل فاصله دارند و اختلاف دارایی میان اقشار در آنها محسوس است.
در مقابل، چند کشور اروپایی و خاورمیانهای از جمله اسلواکی، بلژیک و قطر بهعنوان نمونههای برابری نسبی معرفی شدهاند. اسلواکی با ضریب جینی ۰.۳۸ پایینترین سطح نابرابری در میان کشورهای بررسیشده را دارد و پس از آن بلژیک و قطر با شاخص ۰.۴۷ قرار گرفتهاند. این کشورها با بهرهگیری از شبکههای رفاه اجتماعی گسترده، نظامهای بازتوزیعی کارآمد و نرخ بالای پسانداز خانوار، توانستهاند توزیع متوازنتری از داراییها ایجاد کنند.
در سطح جهانی، میزان برابری ثروت نسبت به آغاز هزاره سوم اندکی کاهش پیدا کرده و طی ۲۵ سال گذشته حدود ۰.۴ درصد پایینتر آمده است. همزمان، دادههای بانک یوبیاس نشان میدهد خانوارهای میلیونر در سال ۲۰۲۵ بهطور تقریبی نیمی از کل ثروت شخصی جهان را در اختیار دارند که این امر نشانهای از تمرکز بیسابقه دارایی و افزایش فاصله طبقاتی در جوامع مختلف است.
گزارش حاضر نشان میدهد که نابرابری ثروت نهتنها در کشورهای در حال توسعه، بلکه در اقتصادهای پیشرفته نیز ریشهدار و پایدار شده است و در حالیکه بعضی از دولتهای اروپایی توانستهاند با سیاستهای اجتماعی منسجم از شدت این شکاف بکاهند، روند جهانی همچنان به سود ثروتمندان پیش میرود. چنین تمرکزی در ثروت، سیاستگذاران را با چالشهای جدیدی ازجمله تهدید رشد اقتصادی پایدار، افزایش نارضایتی اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی به عدالت اقتصادی روبهرو کرده است.
افزایش و گسترش اختلاف طبقاتی حاصل نظام سرمایه داری و نئولیبرالیسم درهارترین شکل آن است.در نظام سرمایه داری در سطح جهانی فقز افزایش یافته د و در نهایت اصولی همچون رقابت پذیری و" بازار آزاد" و"دمکرای لیبرال دمکراسی " که به گذشته دور و قرن 19و20 تعلق دارد به شعاری فریبنده برای تأمین منافع لایه نازکی ازثروتمندان جهان تبدیل شده است. پایه و اساس نظام سرمایه داری مالکیت خصوصی برابزار تولید است در آن اصل «تولید برای سود بیشتر» به عنوان پیش فرض در نظر گرفته می شود.
در نظام سرمایه داری" بازار آزاد" و"آزاد سازی قیمت ها" این طور تصور می شود که اگر همه چیز به حال خود رها شود و دولت هیچ دخالتی در امور نداشته باشد، سازوکار حاکم بر بازار ها خود به خود به سمت بهترین وضعیت تعادلی پیش خواهد رفت!!
نئولیبرال ها در پی کاهش قدرت طبقاتی توسط اتحادیه ها، جلوگیری از باز توزیع ناچیز از ثروت توسط دولت رفاه و توقعات دموکراسی واقعی مردم هستند.در پی در هم شکستن همبستگی نیروی کار با استفاده از حیل مختلف اند.در عوض در پی از بین بردن هر محدودیت قانونی برای حرکت بی در و پیکر سرمایه میباشند. یکی از اصول با اهمیت نئولیبرالیسم در آمریکا این بود که محدودیت ها از بازار سرمایه، که طی یک قرن مبارزه برای قانونمند کردن سرمایه بدست آمده بود را از میان برداشتند. به این ترتیب وال استریت و والستریت ها قدرت بالای سر دولت شدند. دولت ها آنچه را که بازار مالی مینامند، بازگشت سرمایه داری افراطی است که هیچ قانونی نمیشناسد جز حد اکثر سود.
انحصارات امپریالیستی می کوشند تا از دید عموم پنهان دارند که چگونه سرمایه زمین های مزروعی را می رباید، چگونه بازار سهام که یکی از عوامل مؤثر در نابرابری ثروت به شمار می آید، باعث گسترش ورشکستگی، گرانی، فقر و گرسنگی می شود. چگونه در بازار سهام قیمت مواد غذایی خام، به ویژه غلات و مواد غذایی پایه را تصنعی گران می سازند. و از این طریق هم به گرسنگی در جهان دامن می زنند و هم بر سرمایه خود می افزایند. و در عین حال با استفاده از دوز و کلک های شگفت انگیز از پرداخت مالیات فرار می کنند. چگونه به اِزای هر چه فربه تر شدن ابر سرمایه، قدرت خرید اقشار و طبقات کم درآمد تر جامعه کاهش می یابد. چگونه بی ثباتی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در جوامع، بویژه در قاره های آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین شدت می یابد. چگونه فقر بر سلامتی کم بضاعت ها تأثیرات منفی می گذارد و بیماریها را افزایش و عمرها را کوتاه می سازد و روزبروز بر آمار خودکشی ها می افزاید...... دریک کلام افزایش شکاف طبقاتی وتمرکز ثروت در دست عده قلیلی ، یک درصد اهالی جهان طبق آمار رسمی ممالک سرمایه داری، محصول نظام سرمایه داری است . تنها سوسیالیسم پرچم رهایی بشریت از استثمار، فقر وگرسنگی و افزایش شکاف طبقاتی است وجزاین نیست.
***
سخنی در مورد دروغهای گوبلزی و شستشوی افکارعمومی توسط ماشین عظیم تبلیغاتی امپریالیستی
شستشوی مغزی افکار عمومی بدین معناست که امپریالیسم و صهیونیسم ارزشهای جنایتکارانه خویش را بهعنوان قوانین عام و طبیعی به افکار عمومی حقنه میکنند و بخشی از مردم آن را متاسفانه میپذبرند.وقتی انسانها ناخودآگاه، "طبیعی" بودن نقض همه موازین دموکراتیک، انسانی و جهانی، توسط امپریالیسم و صهیونیسم را، بهمنزله یک قانون عام و معتبر جهانی بپذیرند و احتمال نادرستی آن را بهمغز خود خطور ندهند عملن شستشوی مغزی شدهاند.
امپریالیستها که دشمنان سوگند خورده دموکراسی در جهان هستند، افکار عمومی را طوری میسازند و شستشوهای مغزی را توسط کارشناسان و دستگاهای ارتباط جمعی خویش طوری بهمهارت انجام میدهند، که آدمکشی از جانب آنها امری نجات بخش و رهائی بخش جلوه میکند و از جانب بسیاری مردم نیز، ناخودآگاه، همین برداشت واژگونه بعمل میآید و پذیرفته میشود. این درک نادرست بتدریج جا میافتد، کاری که آمریکا و یا اسرائیل میکنند، نمیتواند نادرست باشد. معیار داوری در مورد ارزشها، نوع عملکرد و چگونگی رفتار امپریالیستها و صهیونیستها میشود و این نوع تفکر از راه رسانههای گروهی انحصاری و هدایت شده جهانی بهمغزها روانه میگردد و در آنها لانه میکند و مبنای داوریهای بعدی قرار میگیرد.آنها با دروغ وتبلیغات و شستشوی مغزی افکار عمومی زمینههای تجاوز نظامی به کشورها را فراهم میکنند و تجاوز نظامی بهعنوان یک عمل جراحی برای ازبین بردن "غده سرطانی" که همان رژیمهای ممالک نافرمان و" یاغی" هستند، به اجرا در میآید. برای درک درستتر از این سیاست امپریالیستی در زیر بهبخشی از دروغهای ممالک استعماری غربی و جنگ روانی را که برعلیه برخی از کشورها جهت حمله نظامی و یا مشروعیت بخشیدن به تحریمهای جنایتکارانه اقتصادی به خورد مردم دادهاند را در زیر میآوریم تا خوانندگان گرامی بهشگردهای متنوع تبیلیغاتی و شستشوی مغزی افکارعمومی توسط ماشین رسانهای امپریالیستی بیشتر آشنا شوند:
جعلیاتی در تدارک اشغال عراق
امروز اسناد غیر قابل انکاری در مورد جعلیات و دروغهای رسانههای غربی در مورد اشغال عراق انتشار یافته است که کسی را جز مزدوران آشکار و پنهان آمریکا توان انکار نیست. توطئه اشغال کویت در 1990 توسط صدام حسین که با چراغ سبز آمریکا صورت گرفت و یادآوری ماجرای دختر سفیر کویت و شهادت او در کنگره آمریکا خالی از فایده نیست. دستگاه جنایتکار بوش با صحنهسازی دختر سفیر کویت در سازمان مللمتحد را به کنگره آمریکا دعوت کردند تا در پوشش یک شاهد پرستار معمولی بیان دارد که " سربازان عراقی نوزادان زود بدنیا آمده را از تختهای بیمارستان ربوده و با خود بردند" . این خبر در درجه نخست توسط سازمان عفوبینالملل منتشر شد و در سراسر جهان پخش شد. اما بعد ها روشن شد این خبر جز یک بلوفسیاسی برای فریب افکار عمومی نبوده است.دختر سفیر کویت نه در بیمارستان کویت بلکه در یکی از دانشگاههای واشنگتن مشغول تحصیل بود. این تبلیغات دروغین هدفی جز توجیه حمله نظامی به عراق و نابودی زیرساختهای این کشور و کشتار هزاران کودک نداشته است. همه چیز با یک دروغ آغاز شد و با جعلیات بمب موهومی سلاح کشتار جمعی عراق و همکاری صدام حسین با القاعده و ویرانی یک کشور باستانی پایان یافت.. آنچه امروز در عراق جریان دارد از جمله جنگ فرقهای، حکومت خلافت اسلامی، تدارک همه پرسی برای جدایی کردستان از عراق، ویرانی کشور و غارت ثروتملی و آثار تاریخی و فرهنگی عراق محصول این جعلیات امپریالیستی و سیاستهای نظم نوین چرکین و خون ایالاتمتحده در کشور همسایه ما عراق است.
جعلیاتی در تدارک بمباران لیبی
کشورهای امپریالیستی غربی بهسرکردگی آمریکا لیبی را بهمنظور سلطه سیاسی، اقتصادی و نظامی خود بر این کشور ویران کردند. دلایل جعلی این حمله نظامی "از قضا برای نجات جان مردم بنغازی و حمایت از انقلاب مردم لیبی که در قالب مداخله بشردوستان" صورت گرفت. یکی از دروغهایی که رسانههای شستشوی مغزی غربی در مورد قذافی تبلیغ میکردند جنبه روانی و برجستهکردن " بیرحمی و توحش و سنگدلی" وی نسبت به مردم خودش در بنغازی بود. جعلیاتی نظیر پخش قرص تقویت جنسی (ویاگرا) در بین سربازان لیبی برای تجاوز به "زنان انقلابیون" از جمله این دروغهای گوبلزی بود. این دروغها میبایست در خدمت سرنگونی حکومت مستقل و قانونی لیبی صورت میگرفت تا زمینه حمله نظامی فراهم میشد و مشروعیت مییافت. رهبران غرب بیشرمانه رهبر یک کشور مستقل را تهدید میکردند، که باید خاک لیبی را ترک کند و در این صورت میخواستند به وی امان نامه دهند و از محاکمه وی صرفنظر کنند، در غیر این صورت میخواستند وی را در دادگاه کیفری جهانی لاهه که دادگاهی قلابی است، محاکمه کنند. آنها ولی در خفا تصمیم داشتند قذافی را، بهقتل برسانند و همین کار را نیز کردند. تصورش را بکنید اوباما و سرکوزی به رهبر یک کشوری دستور میدهند که چکار بکند یا نکند و این بیشرمی و گستاخی را امری طبیعی جلوه میدهند. همه اقدامات امپریالیستها و صهیونیستها از همان بدو امر غیر قانونی، جنایتکارانه همراه با پخش اکاذیب و جعلیات در رسانههای عمومی بوده است و افکار عمومی در بسیاری از ممالک بویژه دموکراسیهای غربی آنرا پذیرفته است. رژیم لیبی را سرنگون ساختند زیرا قذافی در پی ایجاد اتحادیه مستقل آفریقا با پول واحد بود و این به مذاق ممالک استعماری غرب خوش نمیآمد. آنها در پی احیای استعمار کهن در قالب شکل نوین بودند و چنین نیز شد. اکنون کشوری در عمل به نام لیبی وجود ندارد. در ترابلس سه مجلس با سه دولت و نیروهای مسلح خاص خود جولان میدهند و لیبی مرفه سابق به لیبی جنگ زده و فقر زده و ناامن تبدیل شده است. نفوذ قذافی در قاره آفریقا و بوِیژه استقلال او قابل تحمل نبود.
جعلیاتی در مورد جنگ تجاوزکارانه به سوریه و سرنگونی رژیم بشار اسد
جنگی که در سوریه بیش از چهارده سال جریان داشت ، جنگی استعماری و تجاوزکارانه بود. کشور سوریه تحت اشغال نظامی آمریکا و ترکیه و قوای تروریستی داعش و القاعده این پیاده نظامان ارتشهای استعماری غربی درآمد و هزینه آن توسط پول عربستان تغذیه و ممالک شیخنشین خلیج فارس تامین میشد. طبق اسناد ویکیلیکس طرح حمله به سوریه از سال 2009 ریخته شد. از زمانی که او یعنی بشار اسد با طرح ایجاد خط لوله گاز از قطر به اروپا از طریق سوریه مخالفت کرد.
جعلیاتی نظیر استفاده از سلاح شیمیائی و نشان دادن تصاویر کودکان سوری در رسانههای غربی از طرف .«سازمان پزشکان سوئدی مدافع حقوقبشر» پرده از ماهیت این توطئه علیه دولت سوریه برداشت. این سازمان در سندی افشاگرانه بیان داشت که گروهی که به دروغ خود را «کلاه سفید» برای نجات مجروحان در سوریه مینامیدند، با خدعه و فریب به ساختن فیلم شیمیائی قتل اطفال سوری دست زدند.این گزارش از طرف اسپونتیک نیز انتشار یافته است. سازمان سوئدی مذکور میگوید «کسانی که خود را گروه نجات داوطلبانه مینامیدند، نه فقط اطفال سوری را نجات نداده، بلکه برعکس، آنها این کودکان را ابتدا به قتل رسانیده تا بتوانند فیلم دروغین بمباران شیمیائی خود را آنچنان تهیه کنند تا بیشتر حالت واقعیت داشته باشد». این سازمان اضافه کرده است که پس از تحقیق دقیق از قسمتهائی از ویدیوهای موجود که درد و رنج کودکان سوری را در نتیجه این بمباران شیمیائی نشان میدهد، متخصصان به این نتیجه رسیدهاند که «گروه نجات اطفال» ابتدا اقدام بهترزیق اطفال به وسیله ماده آدرینالین و به وسیله آمپول بلندی در اطراف قلب کودکان نموده، با در نظرگرفتن این که برای نجات افراد آسیبدیده به وسیله مواد شیمیائی، نباید به این شکل عمل شود. متخصصان سوئدی پس از رویت دقیق ویدیوها به این نتیجه رسیدهاند که این کودکان ابتدا بوسیله ترزیق بیش از حد این ماده مخدر به حالت احتضار انداختهاند. در این مرحله هیچ آثاری از تأثیر مواد شیمیائی بر این اطفال دیده نمیشود. جنایت قتل این کودکان اینچنین انجام گرفته و وانمود شده است، که بر حسب گزارش روزنامه آمریکائی (veterans today)گویا میخواستهاند آنها را «نجات دهند».اضافه بر این رسانههای غربی این جمله را که یکی از افراد کلاه سفید عضو «عملیات نجات» بهعنوان سئوال میپرسد، درست ترجمه نکردهاند، وی میپرسد: «بچه را قبل از فیلمبرداری چگونه قرار دهم؟» و در اینجا هیچ کلمهای در مورد «نجات بچه» گفته نمیشود. رئیس جمهور وقت سوریه بشار اسد، در پاسخ به پرسش خبرگزاری فرانسه در رابطه با بمباران شیمیائی چنین گفت: گزارشهای حمله شیمیایی در خان شیخون، در استان ادلب، «۱۰۰ درصد ساختگی» هستند. «هیچ دستوری برای حمله در کار نبوده است.»
تمام این جعلیات و دروغهای گوبلزی در خدمت تدارک حمله نظامی به سوریه بوده که سرانجام با تحریمهای کمرشکن و سازماندهی مسلحانه داعش والنصره تحت رهبری احمد الجولانی رژیم مستقل و سکولار بشار اسد را سرنگون وتجزیه کشور را بطور رسمی بنفع مصالح اسرائیل آغازنمودند.
ماجرای تبلیغات دروغین رسانههای غربی در مورد کودک سوری، عمران دقنیس نیز ازجمله دروغهای بزرگی است برای شستشوی مغزی افکار عمومی و تضعیف جبهه ضد داعش در سوریه و بیاعتبار ساختن رژیم بشار اسد.
بدنبال انتشار گسترده تصویر پسر ۵ سالهای بنام عمران در شهر حلب سوریه، رسانههای غربی اعلام داشتند که این کودک توسط بمباران روسیه در حلب جان باخته است در حالی با اسنادی که دولت روسیه و سوریه و همینطور برخی ازسازمانهای بشر دوست مستقل اعلام داشتند این کودک هیچ ارتباطی بهحملات هواپیماهای نیروهای هوایی این کشور در خاک سوریه نداشته است.ایگور کوناشنکوف، سخنگوی وزارت دفاع روسیه ضمن رد هرگونه ارتباط این کودک با بمبارانهای جنگندههای روسی، تأکید کرد:
هواپیماهای روسی هرگز مناطق مسکونی را هدف حمله قرار نمیدهند.این حمله توسط تروریستهای وارداتی با هدف بیاعتبار نمودن تلاشهای روسیه در جهت ایجاد یک راهرو بشردوستانه برای ارسال محمولههای انسانی به حلب صورت گرفته است. پدر عمران نیز تازگیها فاش کرد که پیشنهادهای مالی وسوسه انگیزی از طرف جبهه تروریستها بهوی شده بود تا "بگوید آنچه که برای خانوادهاش رخ داد، ناشی از حملات هوایی جنگندههای نظام سوریه و روسی بود، اما وی این پیشنهاد را نپذیرفت.پدر این کودک گفت: "در این حادثه هیچگاه صدای هواپیمایی را نشنیدم و روشن نبود این امر چگونه اتفاق افتاد . اما افرادی فورا در محل حاضر شدند و عمران را بدون اجازه من بردند و در مقابل دوربینها قرار دادند و این اقدام را به بمباران هوایی سوریه و روسیه نسبت دادند."
امروز وقتی این دروغ بزرگ رو شد رسانههای مزدبگیرامپریالیستها بیشرمانه در این مورد سکوت میکنند، تو گویی اینها نبودهاند با هلهله این خبر جعلی را یک صدا پخش و بخورد مردم بیخبر میدادند.
جعلیات و دروغهای گوبلزیدر در مورد کره شمالی
روزی نیست که مردم جهان جعلیات حیرتآوری را در مورد جمهوری دمکراتیک خلق کره یا بقولی کره شمالی! نشنوند.روزی از خوشکسالی و یا بارش سیل و ویرانی سخن میرود و اینها را فورا به سیاست رژیم سیاسی حاکم ربط میدهند، روز دیگر خبر از کمبود مواد غذایی و آدمخواری.....و یا اعدامهای صحرایی... و یا خطر بمب اتمی سعی دارند کشور کوچک و مستقل کره شمالی را هیولایی در انظار عمومی جلوه دهند تا زمینه بمباران این کشور را فراهم آورند. هدف نهایی امپریالیسم آمریکا اشغال کره شمالی و محاصره چین و اعمال هژمونی بر او در اقیانوس آرام است.
با رژیم کره شمالی میتوان اختلاف داشت، انتقاد کرد، برخی سیاستهایش را نپذیرفت و یا نقد کرد ...اما احمقانه است اگر این کشور را خطری برای صلح جهانی و او را وحشیتر از رژیم عربستان سعودی و جلوهای از بربریت و آدمخواری بدانیم! عدهای نادان و فریبخورده سیاسی بدون کمترین اطلاع و دانشی در مورد سیستم آموزشی و بهداشتی و مسکن و شغل و تحقیق علوم این کشور....حتا عربستان سعودی و جمهوریاسلامی را بهجمهوری دمکراتیک خلق کره ترجیح میدهند!!! گویا دروغهای گوبلزی هنوز خریدار دارد، مشتریانی که با عقل خود نمیاندیشند و قربانی بنگاههای تبلیغاتی امپریالیستیاند.حال به چند دروغ بزرگ توجه کنید:
در فوریه سال 2016 خبری از تمام رسانههای ریز و درشت غرب از بی بی سی گرفته تا صدای آمریکا و CNN. در مورد اعدام یکی از فرماندهان ارتش و کودتای احتمالی در کره شمالی پخش گردید. منبع این خبر کره جنوبی بود.
خبر اعدام رئیس ارتش خلق کره، ری جونک گیل!! بخاطر فراکسیون حزبی و فساد در ماه فوریه 2016 چون بمبی در سراسر جهان مخابره شد.......
اما درماه مه همان سال کاشف به عمل آمد که ری جونک گیل نه تنها اعدام نشده است بلکه زنده است و درکنگره حزب بهعنوان کمیته مرکزی و عضو دفتر سیاسی انتخاب گردید!!
نمونهای دیگر از این دروغ پراکنیها و جعلیات در مورد بهداشت کره شمالی است. سازمان عفو بینالملل در تابستان 2010 گزارشی را در سطح جهان در مورد سطح فاجعه بار بهداشت و درمان در کره شمالی منتشر کرد. طبق این گزارش در کره شمالی اگر کسی بهپرسنل بیمارستان رشوه دهد، پول دهد، مشروبات و یا خدمات سکس دهد در الویت قرار میگیرد. در این گزارش آمده است که در بعضی موارد پزشکان کرهشمالی بدون اینکه از آمپول بیحسی استفاده کنند بهقطع دست و پای مریض مبادرت میکنند و کره شمالی دارای یکی از بیکیفیتترین سیستم بهداشتی و درمانی در جهان است. اما بعد از چندی نهاد سازمان بهداشت جهانی سازمان مللمتحد WHO در یک کنفرانس بینالمللی اعلام کرد که این سازمان دارای چند پرسنل در بهداریهای کره شمالی است و برعکس گزارش سازمان عفو بینالملل مردم کره شمالی از سیستم مناسب و با استاندارد خوب برخوردارند و بهداشت در کره از بسیاری از ممالک در حال توسعه پیشرفته است و بهشدت از گزارش سازمان عفو بینالملل انتقاد کرد. لیکن بهرغم این انتقاد سازمان عفو بینالملل حاظر نشد به تصحیح خبر جعلی خود بپردازد و همچنان بر صحت گزارش خود پای میفشارد.
براستی که فقط فریبخوردگان و قربانیان ماشین شستشوی مغزی و رسانههای امپریالیستی غرب هستند که این جعلیات را باور میکنند، تا عدم کفایت رژیم "خونریز و بهیمی و اتمی حاکم بر کره شمالی"را اثبات کنند.! این قصه سر دراز دارد و در بحثهای آینده جعلیات و دروغهای امپریالیستهای غرب در مورد یوگسلاوی و افغانستان و یمن .....را نیز افشا خواهیم کرد.
رسانههای شستشوی مغزی افکار عمومی فارسی زبان امپریالیستی صهیونیستی
بر اساس دیدگاههای مطرحشده از سوی برخی فعالان رسانهای و سیاسی، شبکههایی چون ایران اینترنشنال، بیبیسی فارسی، منوتو، راه فردا و صدای آمریکا بهعنوان رسانههایی با وابستگی مستقیم یا غیرمستقیم به اسرائیل معرفی شدهاند. این موضعگیریها نه بهعنوان فرضیه یا احتمال، بلکه بهعنوان واقعیت از سوی منتقدان این رسانهها مطرح میشود.
منتقدان معتقدند که ساختار تأمینمالی، خطمشی تحریریه و جهتگیریهای سیاسی این رسانهها در راستای منافع اسرائیل و متحدان غربی آن قرار دارد. آنان هشدار میدهند که مخاطبان فارسیزبان باید با دقت بیشتری به محتوای منتشر شده از سوی این شبکهها بنگرند و از تأثیرپذیری ناخواسته پرهیز کنند.
در مقابل، این رسانهها خود را مستقل و متعهد به آزادی بیان معرفی کردهاند. با این حال، بررسیهای دقیقتر در باره منابع مالی و ارتباطات سیاسی این شبکهها همچنان در دستور کار برخی نهادهای رسانهپژوهی قرار دارد.
تلویزیون« اینترناشنال» یکی از کثیفترین شبکههای برونمرزی و حامل جعل و دروغ و در تلاش برای مصادره روح و فکر ایرانیانی است که از وضعیت موجود ایران ناراضیاند.
شبکه تروریستی اینترناشنال،رکن مهم اتاق جنگ دشمن صهیونیستی اسرائیل است که بیپروا در حال عادیسازی تجاوز نظامی و کشتار مردم و غیر نظامیان،ترور و بمباران است.
با خاموش کردن این شبکه و بلاک کردن آکانتهای آن و مجریان خودفروختهاش این شبکه را تحریم کنیم!
***
چرا افزایش شتابان نرخ دلار و راهکارمقابله با آن کدام است؟
قیمت دلار در بازار آزاد تهران از مرز ۱۴۴ هزار تومان گذشته است ؛ عددی که تا همین چند ماه قبل در بدبینانهترین سناریوها هم قابل تصور نبود.در ویدئویی نه چندان قدیمی مصاحبه ای با محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی ایران صورت گرفت که روز یکشنبه ٧ دی بازنشر و پربازدید شد. خبرنگار از رئیس بانک مرکزی میپرسد که آیا قیمت دلار به ۱۵۰ هزار تومان خواهد رسید و فرزین پاسخ داد: «نه بابا جون».
حالا، اما در فاصله چند ماه نه تنها دلار در آستانه صدوپنجاه هزار تومانی شدن است، بلکه کارشناسان اقتصادی هشدار داده و دائم یادآور میشوند که «این روزهای خوشمان است و وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد.»
بیشتر از این اوضاع، اما واکنش بازار و جامعه به این رکوردشکنیها اهمیت دارد؛ نه صفی، نه شوکی، نه حتی التهاب روانی جدی! گویی اقتصاد ایران وارد مرحلهای شده که بحران، دیگر «خبر» نیست؛ بلکه یک وضعیت عادی است! ترسناک است، اما مردم به رشد چند هزار تومانی دلار و چند میلیونی قیمت سکه در هر روز عادت کردهاند!!لیکن روز یکشنبه اوضاع تغییر کرد، بازاریان و مغازهداران در چندین بخش بازار تهران از جمله در پاساژ علاءالدین، چهارسو و بازارهای پایتخت مغازههای خود را در اعتراض به بی ثباتی ارز، گرانی سرسام آور و وضعیت اقتصادی تعطیل کردهاند.
بررسی روندهای بازار ارز از منظر علم اقتصاد نشان میدهد افزایش نرخ دلار بطور کل ودر هفتههای اخیر بطورخاص، نه محصول یک عامل مقطعی، بلکه برآیند چند متغیر همزمان است؛ کسری مزمن بودجه دولت، تضعیف مستمر توان مداخله بانک مرکزی،فساد حکومتی، سیاست نئولیبرالی و آزاد سازی همه چیز، حتا خرید وفروش ارز، نا اطمینانی سیاسی، و مهمتر از همه فرسایش شدید اعتماد عمومی به پول ملی است.
در چنین شرایطی، دلار دیگر فقط یک دارایی سرمایهای نیست؛ بلکه به «واحد سنجش ارزش» در ذهن فعالان اقتصادی و توده مردم وبه یک امر روزمره تبدیل شده است.
بازار مسکن، خودرو، اجاره بها و حتی برخی خدمات، عملاً با منطق دلاری قیمتگذاری میشوند؛ هرچند پرداختها همچنان ریالی است. این شکاف میان «درآمد ریالی» و «ذهنیت دلاری» همان نقطهای است که خود اقتصاددانان رسمی کشوز نظیر دکتر حسین راغفر و یا دکتر فرشاد مومئنی استاد دانشگاه آن را خطرناکترین مرحله بیثباتی پولی میدانند.
در چنین فضایی، سیاستهای مقطعی کنترلی – از بگیر و ببند ارزی تا وعدههای لفظی و بی مسئولیتی دولت – نهتنها کارآمد نیست، بلکه بعضاً به تشدید نااطمینانی دامن میزند.
افزایش نرخ ارز ربطی به سیاست خارجی و یا مذاکره با آمریکا ندارد آنطور که جناح غرب گرای حاکمیت بدان توسل می جوید.بحران کنونی ارز همانند بحران بیکاری، بحران مسکن و کاهش قدرت خرید مردم.... مولود نظام سرمایه داری حاکم با گرایش هار نئولیبرالی و دکترین فردریک هایک و میلتون فرد من و رها سازی قیمت ارز و قیمت ارزاق و دستورات بانک جهانی وصندوق بین المللی پول و عدم مداخله دولت در امور اقتصادی است.
برای مهار افزایش نرخ دلار وبحران موجود نیاز به دولتی است که به مردم تکیه دارد و با الغای فوری سیاست های اقتصادی نئولیبرالی، انحلال بانک های خصوصی، الغای ارز ازاد و کنترل بانک مرکزی بر ارز و بازداشت و سرکوب مفسدانی که در حکومت لانه گزیدند و از قبل وضع ناهنجار موجود خون ملت را در شیشه کرده و میلیاردها دلار به جیب زده اند . یا این راه برای مهار تورم و کنترل ارز و یا طغیان مردم محروم و آشوبی که در شرایط کنونی با توجه به فقدان یک بدیل انقلابی، حاصلی جز هرج ومرج و ناامنی ملی و فروپاشی جامعه ندارد.
***
در جبهه نبرد طبقاتی
مروری بر اخبار و گزارشات کارگری آذر ماه ۱۴۰۴
بار دیگر به پایان سال نزدیک میشویم و افزایش دستمزد برای سال آینده به موضوع سیاست پردازان تبدیل شده است. اگرچه اوضاع با سالهای قبل تفاوت دارد و نمایش شرکت دادن نمایندهای از کارگران را به دلیل «رشد مبارزات کارگری و ترس مسئولان و کارفرمایان از هرگونه اثر گذاری کارگران بر تعیین دستمزد»، کنار گذاشتهاند.
با وجود خطر حمله احتمالی تجاوزگرانه دشمنان خارجی و یا احتمال سوء استفاده غربگرایان از نارضایی مردم در جهت نابودی استقلال سیاسی ایران، افزایش ۲۰ درصدی دستمزدها را مطرح ساختهاند، در حالی که با تورم ۵۰ درصدی روبروییم و خطفقر از ۵۵ میلیون تومان نیز گذشته است. با برداشتن ارز ترجیحی و آزاد گذاشتن قیمتها، سفره مردم خالیتر از گذشته شده و در حالی که ضروریات زندگی یک به یک از سبد خرید کارگران پر میکشد، جامعه را در شرایط انفجاری قرار داده و دشمنان خارجی را به شورش گرسنگان خوشبین ساخته و کفتاران نیز آمادهاند تا با حمله نظامی به ایران، موجودیت کشور را ویران سازند.
ولی اعتراضات کارگری در آذر ماه وارد مرحلهای تاریخی شد. رهبران کارگری در پارس جنوبی که از مدتها پیش، بسیار دور اندیشانه و با پرهیز از شتابزدگی سعی در یافتن راهی برای برآورده ساختن مطالبات پایهای کارگران از طریق تشکلیابی و حرکت آرام و با برنامه داشتند، در آذر ماه با توجه به بیتوجهی مسئولان بهمطالبهگری چند ساله کارگران، با دادن هشدار که: «دیگر شرایط غیر قابل تحمل است»، دوران سرنوشتسازی را آغاز کردند. و کارگران پیمانکاری نفت، گاز، پتروشیمی، برق، بهزیستی و... نیز با تجمع مجدد در مقابل مجلس و طرح شعار «حذف پیمانکار» تاکید بر این داشتند که مهمترین مشکلی که میبایست حل شود و دیگر شرایط را برای کارگران غیر قابل تحمل کرده است، سیاست ضد کارگری است و آنچه باید انجام شود، کنار گذاشتن سیاست ایران بربادده نئولیبرالی است و بس!
شرایط اسفناک کارگران،حتی با وجود فشارهای (اقتصادی و سیاسی) و هجمه تبلیغاتی علیه روان اجتماعی مردم از سوی رسانههای ضد ایرانی و ضد کارگری فارسی زبان غربی و هیاهو بر حول مکانیسم ماشه، میتوانست قابل تحمل باشد اگر مجموعه حکومت مجری سیاستهای نئولیبرالی نبودند. چنین سیاستی میتوانست در شرایط کنونی قابل تحمل باشد اگر جناح غربگرای داخل حکومت تمایلی برای تسلیم و فروپاشی ایران، پیش از حمله مجدد دشمنان خارجی (ناتو، آمریکا و رژیم صهیونیستی) نداشت. ولی این جناح که با نام " رفرم" و"اصلاحطلبی" شناخته شده است، از مدتها قبل، پشت دست امپریالیستها بازی میکند و هم اینک با ایجاد فشار ساختگی از طریق «بازی با قیمت ارز، گرانسازی بنزین» و به طبع آن «گران سازی نیازهای ضروری زندگی و پایین آوردن قدرت خرید کارگران توسط افزایش اندک حقوق»، عملاً نقش پیش قراول متجاوزان را به عهده گرفته است. و جناح دیگر نیز، اگرچه طرفدار استقلال و مخالف وابستگی سیاسی است ولی با اصرار بر اجرای سیاستهای چند دهه گذشته و تلاش برای اجرای برنامههای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، از طرفی عملاً آب به آسیاب دشمنان این مرز و بوم میریزد و از طرف دیگر با اجرای سیاستهای ضد کارگری، در مقابل طبقه کارگر و زحمتکشان قرار گرفته و خود را در مقابل دشمنان خارجی بییار و یاور میکند و در نتیجه «جوی دیگری » برای چرخاندن آسیاب دشمن ایجاد میکند.
کاهش دستوری ارزش ریال در مقابل ارزهای خارجی، رانتخواری، عدم بازگرداندن دلارها، فروش دلارها در بازار آزاد، سقوط ارزش حداقل دستمزد ماهانه به زیر ۱۰۰ دلار، افزایش ۲۰ درصدی دستمزد و اصرار مسئولان ریز و درشت حاکم بر سرنوشت ایران و مردمش، بر ادامه سیاست کوچکسازی دولت و فروش غارتگرانه ثروتهای میهن تحت عنوان راه حل مشکلات و «خوردن زهر را دوای مسمومیت جا زدن»، در زمانی رخ میدهد که کارگران و زحمتکشان از داشتن تشکلهای مستقل محروم شدهاند و مسئولان سرکوبگر سعی دارند تا هرگونه اعتراض و حرکتی را با اتهامات امنیتی سرکوب نمایند. در چنین شرایطی مبارزات هر روزه کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و ... از نظر کیفی و کمی گسترش یافته و در آذر ماه صحنه مبارزه طبقاتی را پر جوش و خروشتر از قبل ساخت. در ادامه مرور کوتاهی بر سیر رخدادهای مبارزاتی کارگران و زحمتکشان در ماهی که گذشت خواهیم داشت:
نفت، گاز و پتروشیمی
کارگران و کارکنان صنعت نفت و گاز و پتروشیمی در آذر ماه، کاری کردند کارستان! در ماه آذر، کارگران رسمی و پیمانی، تجمعات سراسری بزرگ و پرشوری را در محل کار خود در پالایشگاهها، اسکلههای نفتی، جزایر، ادارات در شهرهای دور و نزدیک در جنوب ایران و یا در نقاط دیگر کشور برگزار کردند. همچنین کارگران پیمانی در پارس جنوبی بعد از برگزاری تجمعات متعدد سراسری در محل کار خود، در یک تصمیم همگانی و هدایت شده از طرف تشکل مستقل سراسری خود، بعد از یک تجمع ۳ هزار نفری، بزرگترین اجتماع کارگری چند دهه اخیر را با بیش از ۵ هزار نفر در عسلویه برگزار و هماهنگی و قدرت کارگر متحد و متشکل را به نمایش گذاشتند و بعد از آن کارگران پارس جنوبی در بخشی از بیانیهای تحت عنوان « شیوه پاسخ به ۱۸ آذر: معیار جهتیابی اعتراضات کارگری» آوردند « واکنش نظام تصمیمگیری و نهادهای مسئول به این اعتراض، بهمثابه یک «ترازوی» مهم تلقی خواهد شد. سنجهای که نشان میدهد اعتراض صنفی آرام، گسترده و وفادار به چارچوبهای قانونی در ایران، چه پاسخی میگیرد. پاسخ به تجمع تاریخی ۱۸ آذر، فقط پاسخ به کارگران مجتمع پارس جنوبی نیست، بلکه پیامی بهتمامی جامعه کارگری کشور است.».
بعد از کارگران رسمی و پیمانی در پارس جنوبی، کارگران پیمانی صنعت نفت، شاغل در دیگر نقاط ایران در ادامه تجمعات جداگانه سابق خود در محل کار، دومین تجمع مشترک بزرگ و همگانی خود، مقابل مجلس را در روز ۱۹ آذر برگزار کردند که همراهی و شرکت کارگران پیمانی صنعت برق و بهزیستی با کارگران نفت و گاز و پتروشیمی و طرح شعار مشترک مبنی بر«حذف پیمانکاری» که شعار تمامی تجمعات کارگری است، نشان داد که مشکل بزرگ تمامی کارگران شاغل و بازنشسته چیزی نیست جز سیاستهای ضدکارگری نئولیبرالی و حاکم کردن شرکتهای پیمانکار بر سرنوشت کارگران و زحمتکشان شاغل و بازنشسته.
علاوه بر آنکه سیاست غیر رسمیسازی کارگران نشان از وجود دشمنی مشترک، در مقابل کارگران پیمانی در تمامی صنوف است، سیاست نابودی تشکلات کارگری، برقراری تبعیض، خصوصیسازی و برقراری بیقانونی و دیگر نتایج سیاستهای نئولیبرالی نشان از وجود یک دشمن مشترک، در مقابل تمام کارگران و زحمتکشان رسمی و غیر رسمی دارد که وظیفه ایجاد اتحاد و مبارزه مشترک را در مقابل ما کارگران قرار میدهد. و این وظیفه با ایجاد یک اتحادیه سراسری که وظیفه رهبری تمام کارگران صنوف مختلف را بر عهده میگیرد، به نتیجه خواهد رسید. تنها چنین تشکلی میتواند با بسیج میلیونی کارگران در مقابل نئولیبرالیسم و تجاوزامپریالیسم و صهیونیسم و برای حفظ مجودیت کشور بایستد .
پرستاران و کادر درمان
پرستاران و کادر درمان در ادامه مطالبهگری خود در ماههای گذشته از اولین روز در آذرماه تا آخرین روز، در استانهای «تهران، مرکزی (اراک)، خوزستان، خراسان رضوی، گیلان، فارس، کرمانشاه، کردستان و گلستان» اعتراضات خود را علیه «سرکوب، پروندهسازی و بازداشت فعالان صنفی، تبعیض، تاخیر در پرداختها، عدم پرداخت کارانه، جابجائی اجباری، اجرایی نشدن تعرفهگذاری خدمات، فشار طاقتفرسای کار، بیتوجهی مسئولان بهمطالبات قانونی و ...» به طرق مختلف شکل دادند. فشار کار و سختی معیشت امان پرستاران را بریده و بسیاری از پرستاران و کادر درمان یا به کارهای دیگر روی میآورند و یا دست بهمهاجرت به کشورهای دیگر میزنند. ولی متاسفانه در مواردی نیز علیه جان عزیز خود دست به اقدام میزنند که در آذر ماه نیز دو عزیز به نامهای میلاد مروتی از بیمارستان امام خمینی و شیدا ارزانی از بیمارستان امام رضا در شهر کرمانشاه جان خود را از دست دادند و تمامی کارگران و زحمتکشان بهویژه هم صنفیهایشان را در غمی عظیم فرو بردند که تشکلات پرستاری، بویژه خانه پرستار کرمانشاه، در محکومیت بیتوجهی مسئولان نسبت بهمطالبات قانونی و برحق پرستاران و فشار ناشی از کار و وضعیت معیشت و بازداشتهای غیرقانونی بیانیههای مختلفی صادر کردند. در مواردی پرستاران و کادر درمان از شهرهای مختلف برای اعتراضات صنفی به مراکز استان و یا به تهران سفر کرده و تجمع اعتراضی مشترک برپا کردند.
بازنشستگان
بازنشستگان «تامیناجتماعی، مخابرات، معدن و فولاد، بهداشت و درمان و فرهنگی» پرشور و پیگیر در روزهای مشخص همیشگی در هر هفتهی آذر ماه نیز، در شهرهای «شوش، اهواز، قزوین، تهران، رشت، اصفهان، کرمانشاه، مشهد، ارومیه، بابل، شیراز، سنندج، کرمان، همدان، ایلام، خرم آباد، زنجان، سقز، مریوان، دزفول، بیجار و ...» تجمعات اعتراضی خود علیه «سرکوب فعالان صنفی، حقوقهای اندک، گرانی و تورم، انتقال این صندوق بهصندوق بازنشستگی کشوری، عدم اجرای همسانسازی حقوق، عدم رسیدگی بهوضعیت درمانی بازنشستگان و گرانی دارو و درمان» برگزار کردند. اگرچه اعتراضات بازنشستگان نسبت بهقبل، با جمعیتهایی کوچکتر و در شهرهای کمتری برگزار میشود ولی کماکان بازنشستگان نسبت به شاغلان تجمعات اعتراضی بیشتری را دارند. باید توجه داشت که علت بیتوجهی مسئولان به اعتراضات، ارتباطی به تعداد تجمعات ندارد، بلکه نبود تشکل واحد و سراسری و عدم ارتباط سازمانی بازنشستگان با شاغلین است که از برایی مبارزه اعتراضی میکاهد و باعث میشود تا به نتیجه نرسد.
کارگران صنوف دیگر
کارگران و زحمتکشان صنوف گوناگون، به دلیل اجرای سیاستهای خصوصیسازی و سپردن هستی و ثروت ایران به دست پیمانکاران، گرفتار و درگیر با مشکلات عدیدهای شدهاند که برای مبارزه در جهت رفع این مشکلات، در آذرماه نیز در ادامه مبارزات گذشته خود برای بازستادن حقوق قانونی از دست داده، و برای بدست آوردن حقوق طبیعی و انسانی خود، به رزم بیامان خود ادامه داده و کارگران و دیگر زحمتکشان شاغل در « شرکت قند خاورمیانه، مجتمع کشت و صنعت میاندوآب، فولاد راد همدان، فولاد سیادن ابهر، مجتمع معدنی زرهشوران تکاب، ذوبآهن پاسارگاد کوار فارس، کارخانه چدن خوسف (نفیس پیشرو افق)، کارخانه پویا نخ واقع در شهرک صنعتی ششدار ایلام، مجتمع صنعتی و معدنی تیتانیوم کهنوج، کارگران معدن مس جانجا در بخش سفیدآبه شهرستان نیمروز، شرکت آرمان گستر نوین در شهرستان کنارک، کارخانجات مخابراتی ایران، نیروگاه سیکل ترکیبی مشهد، ابنیه فنی راهآهن، شرکت تولیدی وردار زرتاک شهرستان کوار، گمرک بندر دیر، شهرداری، صنایع نفت، گاز، برق و علوم پزشکی»، «دانشجویان و معلمان» و «مرغداران و نانوایان» در شهرهای مختلف در اعتراض به «سر کوب و بازداشت، اخراج، نبود امنیت شغلی و معیشتی، وجود شرکتهای پیمانکاری، گرانی، تورم، حقوقهای زیر خطفقر، مشکلات مربوط به بیمه، بیقانونی، نبود تشکلهای مستقل کارگری در واحدهای صنفی و ...» به اشکال مختلف اعتراضی از جمله، »اعتصاب، تجمع، راهپیمایی، صدور بیانیه، مصاحبه با رسانهها و ...» دست زدند.
در پایان باز هم باید تکرار کرد که اگرچه اعتراضات ادامه دارد ولی عدم وجود سندیکاها در واحدهای کارگری و نبود یک اتحادیه سراسری که تمام کارگران و زحمتکشان را در سراسر ایران با یکدیگر پیوند دهد، موجب ضعف کارگران شده و به سرمایهداران و مسئولان حکومتی این اجازه را داده است که بیپروا و بدون عقبنشینی، به ادامه اجرای سیاستهای ضدکارگری ایران بربادده خود ادامه دهند. آنچه موجب پیروزی کارگران و زحمتکشان خواهد شد ایجاد تشکلات مستقل کارگری و هدایت آنها به وسیله حزب واحد قدرتمند طبقه کارگر خواهد بود و راهی جز این متصور نیست!
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است!
***
باز هم جواد ظریف علیه منافع مردم ایران فیل هوا کرد
بار دیگر آقای جواد ظریف در نمایشی تهوعآور در نقش سردار ملی، اینبار در دوحه آگاهانه دستهگلی به آب داد. در قحطالرجال جمهوریاسلامی که برای پیشبرد کار، دست به دامان ابلهان سیاسی میشوند، روزی نیست که رئیسجمهور و پیرامونیانش با سخنان نسنجیده، سنگی را در چاه سیاستهای ایران بربادده نیاندازند. سنگی که چهل عاقل توان بیرون آوردنش را ندارند.
ولی غربگرایان که دشمنی و ستیزشان علیه منافع ایران اظهرمن الشمس است همواره یا علناً در زمین دشمن بازی میکنند و یا پاس گلی ظریف، به دشمن میدهند که همیشه ناآگاهانه و یا از روی خطای معرفتی نیست. بلکه باید گفت که سیاستی همه جانبه برای جلوگیری ازاجرای سیاستهای نگاه به شرق است که بر اساس آن، نمایشاتی با ظاهر طرفداری از منافعملی ولی عملن علیه آن بهروی صحنه میرود به فریب مردم و اغوای آنها میپردازد. آنچه حسن روحانی و آقای ظریف و اطرافیانشان انجام میدهند در چهارچوب چنین سیاستی میباشد. و پزشکیان و دولتش، «بویژه ً وزیرامور خارجهاش» شرمسارانه در میانه دو سیاست «سیاست وابستگی به غرب و سیاست نگاه به شرق با حفظ استقلال»، ولی با گرایش به غربگرایان، نقش قرص خوابآور برای مردم، مخصوصاً مخالفان با غرب را بر عهده دارند.
آقای ظریف در دوحه با ظاهر دفاع از ایران و منافع مردم ایران، با ظاهری برافروخته ولی با آرامش درون، به تحریک مردم ناراضی و خشمگین ایران دست زد و گفت: ایران «منظورش جمهوریاسلامی بود» مخارج مبارزان در کشورهای عرب را پرداخته است تا اعراب بهمنافع خود «که متضاد با منافع ایران و مردمش است» دست یابند. «نقل به معنی»
اصلاحطلبان حتا بهظاهر هم به دنبال اصلاح و رفرم بنفع مردم نیستند. آنها بهدنبال محقق کردن تلاشهای شکست خورده سال ۱۴۰۱بلوای «زن زندگی آزادی» و جنگ تجاوزگرانه ۱۲ روزه۱۴۰۴ علیه میهن میباشند و حرافیهای ظریف در «دوحه» در ادامه درافشانیهای او در «اجلاس داووس» و وطنفروشی او در «برجام» میباشد و جز این نیست!
***
"ماچادو" هنوز به قدرت نرسیده، قول فروش ۱/۷ تریلیون دلار از داراییهای ونزوئلا را به آمریکا داد
ماریا کورینا ماچادو، برنده جایزه صلح نوبل امسال و طراح کودتای فعال، قبل از به قدرت رسیدن از "خصوصیسازی گسترده" خبر داد و پیشنهاد فروش منابع کشورش به ارزش ۱.۷ تریلیون دلار را به شرکتهای آمریکایی داد. ماچادو حداقل از سال ۲۰۰۳ توسط دولت ایالات متحده تأمین مالی شده است.
دولت ترامپ در حال جنگ علیه ونزوئلا است. اگر در سرنگونی رئیسجمهور "نیکولاس مادورو" موفق شود، ماچادو بهرهبری رژیم جدید طرفدار آمریکا در کاراکاس خواهد رسید.
ماچادو با وجود حمایت آشکار از تجاوز نظامی امپریالیسم آمريکا به کشورش، جایزه صلح نوبل ۲۰۲۵ را از آن خود کرد!!
سالهاست که او خواستار مداخله مستقیم نظامی ایالات متحده علیه رئیسجمهور مادورو بوده و هنوز هم هست.
سالهاست که او علنا از ایالاتمتحده آمریکا درخواست مداخله نظامی برای سرنگونی رئیسجمهور مادورو میکند.
اگر ترامپ و وزیر امور خارجه قدرتمند و مشاور امنیتملی او، مارکو روبیو، در به قدرت رساندن ماچادو موفق شوند، او قول داده است که داراییهای کشورش را به شرکتهای آمریکایی بفروشد.
ماچادو با افتخار به گروهی از رهبران تجاری ایالاتمتحده در میامی، فلوریدا اعلام کرد که در حال تهیه یک "برنامه خصوصیسازی گسترده" است که "فرصتی ۱.۷ تریلیون دلاری" برای بهرهبرداری از نفت، گاز طبیعی، زیرساختها، طلا و سایر منابع معدنی ونزوئلا ارائه میدهد.
ماچودو این موضوع را در یک سخنرانی مجازی در کنفرانس آمریکا مطرح کرد.
او در یک سخنرانی مجازی در انجمن تجاری آمریکا در ۵ نوامبر به این موضوع پرداخت.
ماچادو پیش از آنکه دونالد ترامپ در همان رویداد روی صحنه برود، سخنرانی کرد. او با فرانسیس سوارز، شهردار جمهوریخواه میامی، فلوریدا و متحد راستگرای وفادار به ترامپ مصاحبه کرد.
ماچودو از جمله گفت:
"این برای من فوقالعاده هیجانانگیز است: ما ونزوئلا را بهروی سرمایهگذاری خارجی باز خواهیم کرد.
من در مورد فرصتی به ارزش ۱.۷ تریلیون دلار صحبت میکنم، نه فقط در بخش نفت و گاز، که بسیار بزرگتر است. فرصتهای بیشماری وجود دارد، زیرا ما نه تنها قصد داریم همه چیز را در بالادست، میاندست، پاییندست، برای همه شرکتها باز کنیم؛ بلکه در مورد معدن، بخش طلا، زیرساختها و بخش انرژی نیز صدق میکند.
شبکه برق ما در حال حاضر ۱۷ گیگاوات پتانسیل انرژی دارد که باید ارتقا یابد، قطعاً در رابطه با فناوری و هوش مصنوعی نیز. امکانات گستردهای وجود دارد. در بخش گردشگری، ونزوئلا ۲۸۰۰ کیلومتر خط ساحلی بکر کارائیب دارد که منتظر توسعه است.
بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر جاده خاکی ناهموار فقط منتظر توسعه است.
این اتفاق بزرگی خواهد بود. ما حاکمیت قانون را برقرار خواهیم کرد. ما بازارها را باز خواهیم کرد. ما امنیت سرمایهگذاری خارجی و یک برنامه خصوصیسازی شفاف و جامع را که منتظر شماست، ارائه خواهیم داد."
این اولین باری نبود که ماچادو چنین وعدههایی میداد.
در ماه اکتبر، او همچنین به صورت مجازی در مجمع جهانی "فورچون" درعربستان سعودی سخنرانی کرد و "فرصت تجاری به ارزش بیش از ۱.۷ تریلیون دلار" را در آنجا نیز ارائه داد.
این رهبر خود فروخته و نوکر صفت اپوزيسيون ونزوئلا که توسط دولت ایالاتمتحده تأمین مالی میشود، قول داد: "ونزوئلا در دهههای آینده بزرگترین فرصت اقتصادی در این منطقه خواهد بود."
ماچادو برنامه اقتصادی نئولیبرال خود را در رویدادی در ماه ژوئن به میزبانی انجمن آمریکا و شورای آمریکا (AS/COA)، یک گروه لابی شرکتی که توسط تأثیرگذارترین شرکتهای ایالاتمتحده تأمین مالی میشود، ارائه داد.
ماچادو قول داد که شرکتهای آمریکایی "پول زیادی به دست خواهند آورد"!
در ماه فوریه، ماچادو دوباره قول داد که داراییهای کشورش را به شرکتهای آمریکایی بفروشد.
او با تأکید بر اینکه شرکتهای آمریکایی «پول زیادی به دست خواهند آورد»،
رئوس نظرات او عبارتند از:
«عربستان سعودی را فراموش کنید، سعودیها را فراموش کنید! منظورم این است که ما نفت بیشتری داریم، پتانسیل بیپایان.
ما بازارها را باز خواهیم کرد. ما دولت را از بخش نفت بیرون خواهیم کرد. ما کل صنعت خود را خصوصی خواهیم کرد ونزوئلا منابع عظیمی دارد:
نفت، گاز، مواد معدنی، زمین و فناوری. ما یک موقعیت استراتژیک داریم، فقط چند ساعت با هواپیما از ایالاتمتحده فاصله دارد.بنابراین ما این کار را درست انجام خواهیم داد. ما میدانیم چه کاری باید انجام دهیم».(!!)
«شرکتهای آمریکایی در موقعیت استراتژیک ویژهای برای سرمایهگذاری هستند.کشور، ونزوئلا، بهترین فرصت سرمایهگذاری برای شرکتهای آمریکایی، برای افراد خوبی که پول زیادی به دست خواهند آورد، خواهد بود.» (!!!)
شرکتهای آمریکایی سود خواهند برد.و همانطور که میدانیم، شرکتهای آمریکایی در موقعیت بسیار استراتژیکی برای سرمایهگذاری قرار دارند.ونزوئلا، جذابترین فرصت سرمایهگذاری برای شرکتهای آمریکایی، برای "افراد خوبی که پول زیادی بهدست خواهند آورد،" خواهد بود!
"ماریا کورینا ماچادو" به این موضوع افتخار میکند که او وجنبش کودتایش در ونزوئلا توسط مقامات دولتی ایالاتمتحده حمایت میشود. زیرا که:
شرکتهای آمریکایی سود خواهند برد. و همانطور که میدانید، شرکتهای آمریکایی در موقعیت بسیار استراتژیکی برای سرمایهگذاری قرار دارند.جنبش کودتا در ونزوئلا از سوی بسیاری از مقامات دولتی ایالاتمتحده، از جمله مارکو روبیو، دومین مرد قدرتمند دولت پس از ترامپ، حمایت میشود.
در مصاحبهای با خبرنگار بلومبرگ، "میشل حسین" در ماه اکتبر گفت که: ماچادو فاش کرده است که: «من نه تنها با چندین مقام دولتی ایالاتمتحده، بلکه با کشورهای دیگر در کانادا، آمریکای لاتین، کارائیب و البته اروپا در تماس هستم.»
حسین پرسید که آیا ماچادو به طور خاص با روبیو در تماس بوده است یا خیر. رهبر کودتای ونزوئلا این موضوع را تأیید کرد.ماچادو اظهار داشت: «البته که من با روبیو و تیمش در تماس بودهام.»
« و باید بگویم که حتی در کنگره، در هر دو جناح، یعنی در هر دو حزب، ما واقعاً دوستان و طرفداران خوبی برای آرمان خود داریم.»
ماچادو در سخنرانی مجازی خود در انجمن تجاری آمریکا در ۵ نوامبر، از دیگر مقامات دولت ایالاتمتحده نیز به خاطر حمایتشان از کودتای نافرجام در ونزوئلا تشکر کرد.
او موارد زیر را اضافه کرد:
«من از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، که همیشه برای آزادی و دموکراسی در آمریکا ایستادگی کرده است، بسیار سپاسگزارم. (!!)
میخواهم از فرماندار "دسانتیس" نیز تشکر کنم.میخواهم از دوستم، سناتور "ریک اسکات"، به خاطر اعتماد همیشگیاش به ما تشکر کنم.» و البته، باید از سه دوستمان، (اعضای کنگره) "ماریا الویراسالازار"، "ماریو دیاز-بالارت" و "کارلوس خیمنز"، که به ما بسیار نزدیک هستند و همیشه از ما حمایت کردهاند، بهطور ویژه یاد کنم.
ماچادو همچنین از "فرانسیس سوارز"، شهردار میامی، که تنها دو ساعت قبل از سخنرانی ترامپ در انجمن تجاری آمریکا با او مصاحبه کرد، به او گفت:
"فرانسیس، شما دوست بزرگی برای آرمان ما بودهاید. من از شما بسیار سپاسگزارم."(!!)
شهردار میامی خاطرنشان کرد که او و ماچادو قبل از مصاحبه گفتگوی دوستانهای داشتهاند.
سوارز گفت: "ما دیروز تلفنی صحبت کردیم و شما مرا به ونزوئلای آزاد دعوت کردید. مشتاقانه منتظر روزی هستم که بتوانم به همراه همسرم که اینجا در میان حضار نشسته است، شما را در کاخ ریاست جمهوری ملاقات کنم."
"شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لف لف خورد گه دانه دانه"
این نشانهی روشنی بود که مقامات دولت آمریکا امیدوارند ماچادو را در کاراکاس بهقدرت برسانند. آنها مطمئن هستند که این رهبر کودتای طولانیمدت، که توسط دولت آمریکا تأمین مالی میشود، مطیعانه در خدمت منافع ایالاتمتحده در آمریکای لاتین خواهد بود.
ماچادو تأکید کرد که اگر ترامپ و روبیو بتوانند به اودر سرنگونی مادورو کمک کنند، روابط ونزوئلا را با چین، روسیه و ایران قطع خواهد کرد و برنامهی بعدی او همکاری با واشنگتن برای سرنگونی دولتهای چپگرا در نیکاراگوئه و کوبا خواهد بود.!
داده های فوق حکایت از برنامههای استعماری امپریالیسم آمريکا در آمریکای لاتین دارد.
ماچادو در عین حال آینه تمام نمای اصلاحطلبان به شدت نئولیبرال و غربگرای ایران خودمان است. او حرف دل غنی نژاد ها، زیبا کلامها، ازغدیها و ظریفها و را زده است. مگر نه اینست که آنها نیز خواهان باز کردن در بهروی سرمایهگذاران خارجی و در پیشاپیش آنها آمریکاییها در عرصه نفت، گاز، صنایع مختلف و تکنولوژی مدرن هستند؟
اسپانیا، هلند، ایرلند، اسلوانی و ایسلند تحریم مسابقه جشنواره یوروویژن ۲۰۲۶ اتریش را اعلام کردند
چندین کشور از جمله هلند نیز اعلام کردهاند که در صورت شرکت اسرائیل، در جشنواره یوروویژن، آن را تحریم خواهند کرد. دلیل این امر "رنج مردم فلسطین در جنگ غزه" عنوان شده است.
ایرلند،ایسلند، اسلوونی و اسپانیا یکی از پنج حامی مالی اصلی مسابقه نیز به همین دلیل یوروویژن را تحریم کرده بودند. اتریش که میزبان مسابقه امسال است، از مشارکت اسرائیل حمایت کرده است.
ایرلند اعلام کرده که در صورت شرکت اسرائیل،در مسابقه آواز یوروویژن ۲۰۲۶ شرکت نخواهد کرد. شبکه ملی ایرلند (RTÉ) در بیانیهای اعلام کرده که ادامه حضور اسرائیل در این مسابقه "با توجه به فاجعه گسترده انسانی در غزه غیرقابل قبول است."
جنجال پیرامون مشارکت اسرائیل، بازگشت بلغارستان، مولداوی و رومانی را نیز پس از یک دوره غیبت به دلیل مشکلات مالی و سایر مسائل، تحتالشعاع قرار داد.
در سایر عرصههای فرهنگی، بحث درباره نحوه برخورد با هنرمندان اسرائیلی ادامه دارد. نخستوزیر بلژیک، "بارت دو ویر"، از ممنوعیت حضور ارکستر فیلارمونیک مونیخ در یک جشنواره در خنت بلژیک به دلیل حضور رهبر ارکستر اسرائیلیاش، "لحاو شانی"، انتقاد کرد. جشنواره خنت دلیل پس گرفتن دعوت را اینگونه عنوان کرد که "لحاو شانی" خود را از دولت اسرائیل و اقداماتش در غزه جدا نکرده است.
این تأسفبار و شرمآور است که سوئد، به این دلیل سادهلوحانه که "تعداد کشورهای تحریمکننده کمتر از ۱۰ مورد است، ما جشنواره را تحریم نمیکنیم"، از مشارکت در تحریم خودداری میکند. در حالی که سوئد در گذشته، زمانی که کشوری مستقل بود، غالباً در چنین موضوعی پیشگام بود و بدون توجه به سخنان دیگر کشورها، موضع صحیحی اتخاذ میکرد، اما دولت راستگرای افراطی امروز سوئد، ننگ این کشور در تاریخ آن است. حمایت شرمآور آن از نسلکشی در غزه و همکاری با رژیم جنایتکار نتانیاهو، و همچنین خودداری از تحریم رژیم صهیونیستی، لکه سیاهی در کارنامه دولتهای سوئد در چهار دهه گذشته است.
اسرائیل را تحریم کنید!
زنده باد همبستگی با فلسطین!
***
گزارشی از فعالین حزب کار ایران(توفان)در استکهلم.
تظاهرات صدها نفر علیه مراسم "جایزه صلح نوبل"
چهارشنبه ۱۰ دسامبر هنگام برگزاری مراسم اهدای "جایزه صلح نوبل" در استکهلم صدها نفر از فعالان چپ و ضد امپریالیست بویژه فعالان طرفدار فلسطین مقابل تالار شهر تجمع کردند تا اعتراض خود را نسبت بهوضعیت دهشتناک در غزه و حمایت بیشرمانه کشورهای غربی از نسلکشی در این باریکه اعلام کنند.
تظاهرکنندگان با پلاکاردهایی مانند، نسلکشی را متوقف کنید! ، تسلیح اسرائیل را متوقف کنید! حمله نظامی به ونزوئلا را متوقف کنید!، نسلکشی درغزه را متوقف کنید! جشن نوبل منادی صلح نیست، تجمع جنگطلبان است! .....علیه این جشن ستمگران اعتراض کردند.
به عبارت روشن ،فعالان ضد جنگ وضد نسلکشی برگزاری "جشن صلح" نوبل را به چالش گرفتند و ماهیت ارتجاعی آن را افشا کردند. تعدادی از سخنرانان در این تجمع از جمله نماینده حزب کمونیست سوئد مالین اوکستروم ، کمیته "صلح نوبل" را که خود را "نماد صلح و ارزشهای بشری" تعریف کرده است، محکوم کرده و بیان داشت " در زمانی که «کشتار، جنگ، محاصره و قتلعام غیرنظامیان» در غزه ادامه دارد، این کمیته نوبل نماد جنگ است نه نماد صلح. وی درادامه گفت:
"شرمآور است به کسی جایزه صلح اهدا میکنند که خواهان جنگ و بمباران ونزوئلاست. کمیته صلح نوبل با پول مالیات دهندگان این جشن سخاوتمندانه و پرهزینه را برگزار میکند و بهریش کارگران و محرومان جامعه میخندد. "`
بنیاد صلح سوئد نیز از این برنده جایزه صلح انتقاد کرده و در فیسبوک نوشته است:
"بهویژه مواضع غیرانتقادی او در مورد اسرائیل، حملات ایالاتمتحده به کشتیها در کارائیب که ناقض قوانین بینالمللی است، و مداخله نظامی در ونزوئلا، سوالات زیادی را در مورد چگونگی انتخاب کمیته نوبل مطرح میکند."
نماینده انجمن دوستی سوئد و کوبا نیز ضمن محکوم کردن ۶۰ سال تحریم جنایتکارانه این کشور توسط آمریکا اهدا جایزه صلح به کورینا ماچادو را که خواهان جنگ علیه ونزوئلاست محکوم کرد و با مردم این کشور و همینطور مردم فلسطین ابراز همبستگی نمود.
این تجمع با فریاد نابود باد امپریالیسم آمریکا،نابود باد صهیونیسم، نسلکشی در غزه را متوقف، نه به حمله نظامی به ونزوئلا و چند شعار دیگر با موفقیت پایان یافت.
***
پشت دیوارهای شرم
مطلب زیر که حزب ما اقدام به ترجمه آن کرده است از "رجا ناطور" یک روزنامهنگار تحقیقی و ستوننویس است. او برای روزنامههای هاآرتص در اسرائیل و NRC Handelsblad در هلند مینویسد.
یک وکیل اسرائیلی شهادت میدهد که موکلانش چگونه شکنجه میشوند و چه چیزی در پشت آن نهفته است.
وکیل دعاوی"بن مر مرالی" میگوید: یکی از موکلان فلسطینیام در زندان به من میگوید: "نیا اینجا، چون هر بار که میآیی، بعدا به من تجاوز میکنند." این یک رویای تبآلود نیست، این واقعیتی تلخ است.
"بن مرمرالی" وضعیت زندانیان فلسطینی در زندانهای اسرائیل را که موکلانش هستند، اینگونه توصیف میکند:
"لزوماً به اظهارات اتهامی آنها برای نتیجهگیری مبنی بر گسترده بودن تجاوز نیاز نیست. من زندانیانی را دیدهام که بهطرز عجیبی راه میرفتند و بلافاصله برای من مشخص میشد که مشکلی در سلامتی آنها وجود دارد. من با چشمان خودم نشانههای غیرقابل انکار تجاوز و خشونت را دیدهام."
رجا ناطور ادامه میدهد :
من در ۱۳ نوامبر ۲۰۲۵ با "بن مر مرالی" ملاقات کردم تا در مورد این موضوع با او صحبت کنم. او بدون درنگ به من گفت: "یکی از موکلانم به من گفت که آنها او را با دسته تی شکنجه کردهاند! این اتفاق کمی پس از ورود او رخ داد. سه زندانی را دیدم که با حرکات عجیبی در راهرو راه میرفتند. فوراً فهمیدم چه خبر است. در نهایت، یکی از موکلانم حتی از من خواست که دیگر به آنجا نیایم. چون هر بار که به ملاقاتش میرفتم، او را کتک میزدند و به او تجاوز میکردند." البته از دید جلادان اسرائیلی، این وحشیگری، "تشدید اجرای قانون" نام دارد!
لازم نیست ثابت کنیم که این خبر جدیدی است. امروز تجاوز به زندانیان فلسطینی با باتوم پلیس و دسته تی در بازداشتگاههای اسرائیل دیگر یک راز پنهان به شمار نمیآید. آنچه جدید است توجه عمومی به این پروندهها است. یک دلیل اصلی برای این امر وجود دارد: قربانیان فلسطینی دیوار سکوت و شرم را میشکنند. آنها جرات میکنند شکنجه و تجاوز جنسی را گزارش دهند. علاوه بر این، سازمانهای حقوقبشری مانند مرکز حقوقبشر فلسطین (PCHR) در حال جمعآوری شهادتهایی هستند که بهطور دقیق مستند میکنند که خشونت بخشی از نسلکشی جاری در نوار غزه است. وکیل بن مر مرالی هم متوجه شده است که تعداد تجاوزها با باتوم، از زمان روی کار آمدن "ایتامار بن گویر"( این به اصطلاح وزیر امنیت ملی صهیونیست افراطی) در دسامبر 2022 افزایش یافته است. از آن زمان، او مستقیماً مسئول زندانهای اسرائیل بوده و دستورالعملهای مربوطه را او تعیین میکند. بن گویر از رویکرد سختگیرانهتری نسبت به زندانیان فلسطینی حمایت کرده و شرایط بازداشت را چنان تشدید کرده است، که مورد انتقاد شدید گروههای حقوقبشری قرار گرفته است. اقدامات او نشان دهنده یک دستور کار سختگیرانه است، که دقیق است، زیرا آنها اغلب در داخل [رژیم صهیونیستی] با آن مواجه میشوند.
در مورد دستگاه امنیتی اسرائیل. وقتی از بن مرمرالی پرسیدم که دقیقاً چه چیزی در دوران بن گویر تغییر کرده است، او مکثی کرد و سپس گفت: فعلا صرفاً مسئلهء دادن دستور از بالا برای بدرفتاری با زندانیان فلسطینی مطرح است. هر کسی که این را به گردن یک سیاستمدار بیندازد، خود را فریب میدهد. تغییر سرویس امنیتی اسرائیل (IPS Israel Prison Service) یک تغییر شخصی یک فرد نیست جزئی از سیستم است.
سرویس امنیتی اسرائیل سیستم رفتار غیرانسانی با افراد را تطبیق داده و در نتیجه "قانونی" کرده است. این یک تغییر نهادی است که تا نگهبانان زندان امتداد مییابد.
سرکوب وحشیانه اکنون به یک رویه رایج تبدیل شده است. نژادپرستی به روال روزانه تبدیل شده و نادیده گرفتن حقوق زندانیان بهویژه فلسطینیان به همان اندازه رواج دارد.سیستم، رفتار غیرانسانی را نه تنها تطبیق داده، بلکه قانونی کرده است.
مرمرالی گفت: «وقتی تنها کانال تلویزیونیِ در دسترس نگهبانان کانال ۱۴، سخنگوی دولت راست افراطی است، جای تعجب نیست که چنین تأثیری داشته باشد.» تحقیر و خشونت جنسی دیگر استثنا نیستند آنها نتیجه منطقی سیستمی هستند که بر انتقام، زور و اجحاف متمرکز است، نه عدالت. سرویس زندان اسرائیل فرونپاشیده است، اگر استانداردهای اساسی قانونی و اخلاقی اعمال میشدند، خشونت، نژادپرستی و سوءاستفاده تا این حد افزایش نمییافت.
"سیستمی که به سمت اجتماعی شدن سوق داده شده بود، سیستمی که در آن مجرمان در میان کارکنان میتوانستند انتظار مصونیت از مجازات داشته باشند، فروپاشی نکرد. همانطور که گاهی اوقات نه تنها در سیستمهای تحت فشار اخلاقی بالا اتفاق میافتد، بلکه این سیستم خود را وفق داده و غیرقابل تصور را عادی میکند. بنابراین امر غیرانسانی را قانونی میکند."
موج تجاوز با باتوم به گفته مرمرالی، با هدف جلوگیری از حق داشتن وکیل زندانیان فلسطینی انجام میشود. بله، درست خواندید: سرویس زندان IPS از بدن زندانیان به عنوان اهرمی برای مجبور کردن آنها به لغو قرارهایشان با وکلای دعاوی سوء استفاده میکند. میخواهند این آخرین ارتباط باقی مانده آنها با دنیای خارج را قطع کنند.
زندان "پاز اوفر" یک بخش فوق امنیتی دارد که بسیاری از فلسطینیها در آن زندانی هستند.
مرمرالی میگوید:
"سرپرست زندان به او گفت: «آنها اختیار تام دارند. تصور کنید، وقتی این تجاوزها تقریباً هفتگی اتفاق میافتد و نگهبانان با هم به ملاقات یکدیگر میروند، احتمال اینکه نگهبانان در آن دخیل باشند بسیار زیاد است. در نتیجه نمیتواند هر هفته تنها یک نگهبان باشد! میتواند؟ قطعا نه!»
البته، بن گویر نمیتوانست این کار را به تنهایی انجام دهد؛ او همدستان سیاسی، نهادی و حقوقی زیادی داشت. آنها وقتی او اقدامات تنبیهی جدیدی علیه زندانیان فلسطینی را اعلام کرد، مانند: کاهش سهمیه آب، محدود کردن ملاقات با خانواده و دسترسی ناچیز به آموزش و کتاب، از او حمایت کردند. وقتی وکلا و گروههای حقوقبشر این اقدامات را در دادگاه به چالش کشیدند، قوه قضائیه پیوسته از هرگونه اقدامی علیه مسئولان خودداری کرد."
نکته قابل توجه، حکم دیوان عالی کشور در سال 2024 در مورد میزان غذای ارائه شده به زندانیان است که اغلب فقط شامل یک فنجان برنج در روز میشود. حتی در آن مورد، گفته شد که محرومیت از غذا یک حکم نسبتاً کلی است و میتواند نوعی شکنجه جدی محسوب شود. اما دادگاه به جای محکوم کردن شرایط زندگی زندانیان به عنوان نقض حقوق و نیز دستور دادن به تغییرات واقعی، صرفاً تعهد دولت برای تضمین استاندارد اولیه زندگی را به آنها یادآوری کرد! این الگوی تحمل نهادی نقض حقوقبشر، باعث شده است که دستور کار سختگیرانه ایتامار بن گویر به سیاستی ریشهدار تبدیل شود. این نشان میدهد که رویههای توصیف شده کار تنها یک وزیر نیست، بلکه نتیجه اقدامات هماهنگ سیاسی، حقوقی و اداری سیستم است. به گفته بن مرمرالی، دادگاههای اسرائیل، از جمله بالاترین دادگاه، کاملاً مسئول ایجاد چنین سیستم حبسی هستند.
این وکیل میگوید:
« من یکی پس از دیگری دادخواست میدهم، اما با بیتفاوتی کامل، حتی در دیوان عالی کشور، که قرار است از حقوق زندانیان فلسطینی محافظت کند، مواجه میشوم.»
دیوان عالی، به جای رسیدگی به پروندههای متعدد، وکیل مرمرالی، علیه وکلای آنها اقدام میکند و تهدید به لغو مجوز آنها میکند.
در حقیقت سیستم قضایی، وکلا را هم به قربانی تبدیل میکند.
این سیستم واهمه دارد که دولت از جمله جنایتکاران بهتحریک و براندازی وحدت ملی در مواقع «بحران» متهم شوند. این همان سیستمی است که یک دادستان را که شواهد ویدیویی تجاوز به یک زندانی فلسطینی در زندان اسرائیل را فاش کرده بود، اخراج کرد و در عمل مانع افشا و مجازات عاملان شناخته شده شد.
دیوان عالی دقیقاً میداند که پشت دیوارهای زندانهای اسرائیل چه میگذرد، اما به فریادهای زندانیان فلسطینی وقعی نمی گذارد.
"ما هدف بعدی روسیه هستیم"!
اینکه افکار عمومی در اروپا، بویژه آلمان و نگرش سیاستمداران فعلی بسیار متفاوت است، احتمالاً نتیجه حضور پر رنگ جو تحریک لاینقطع علیه روسیه است. نمونه بارز این موضوع، تیتر و محتوای گزارش اخیر برنامه ا تلویزیون آلمان است.
در این برنامه دبیرکل ناتو، "مارک روته"، با لحنی تند نسبت به تهدید روسیه هشدار داد. او گفت که "برخی از کشورهای عضو ناتو هنوز فوریت این موضوع را درک نکردهاند که کشورشان در حال حاضر در معرض خطر است."(!!)
به همین دلیل روته، دبیرکل ناتو، از کشورهای عضو این اتحاد خواست تا زرادخانههای خود را پر کنند.
او در مراسمی در کنفرانس امنیتی مونیخ در برلین گفت: "ما هدف بعدی روسیه بوده و در حال حاضر در معرض خطر جدی هستیم."(!!) وی ادامه داد:
"برای ناتو، اولویت اکنون متوقف کردن جنگ، قبل از شروع آن است." وی افزود: "برای انجام این کار، باید کاملاً از تهدید آگاه باشیم." روته گفت که "این جنگ میتواند در مقیاسی، قابل مقایسه با آنچه پدربزرگها و مادربزرگهای ما در گذشته تجربه کردند باشد."
این مقایسه او از یک سو درست است، زیرا که درگیری نظامی میان ناتو و روسیه به معنای آغاز جنگ سوم جهانی خواهد بود. اما کیست که نبیند و نداند، آنکس که به سرعت و بهصورت سرسامآور زرادخانههای خود را با هدف حمله به روسیه پر میکند ناتو است.
البته او برای مجاب کردن سران کشورهای مخالف جنگ با روسیه، مزورانه هشدار داد که "بسیاری از متحدان، فوریت را احساس نمیکنند. بسیاری معتقدند که زمان به نفع ماست. اما اینطور نیست. اکنون زمان اقدام است." به گفته وی، "روسیه میتواند ظرف پنج سال آماده استفاده از نیروی نظامی علیه ناتو باشد، درگیری در نزدیکی ماست."(!!)
معنی این جمله رئیس جنگطلب ناتو اینست که تا دیر نشده ناتو باید پیشدستی کرده و به روسیه حمله کند!
وی ادامه میدهد:"روسیه جنگ را به اروپا بازگردانده است. و ما باید آماده (حمله ) باشیم"
روته، این دبیرکل جنگافروز و درغگوی ناتو در خاتمه ادعا میکند که: "ما هدف بعدی روسیه هستیم"( برنامه ا تلویزیون آلمان)
هدف اصلی او از بیان این دروغ آشکار که "ما در غرب هدف بعدی روسیه هستیم" ، تأثیر قدرتمندی دارد. آشوبگرانی که از این ادعا استفاده میکنند، مدتهاست که با پیروی از یک سیاست جنگی و میلیتاریستی مشغول پر کردن زرادخانه های خود هستند و به صاحبان صنایع اسلحهسازی خدمت کرده و مشغول فربه ساختن هرچه بیشتر انها هستند.
البته آنها میتوانند فرض کنند که اکثریت قریب به اتفاق مردم اروپا، ازجمله آلمانیها از این موضوع بیاطلاع هستند که در جنگ جهانی قبلی، در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، این روسها نبودند که به آلمان حمله کردند، بلکه آلمانیها بودند که به روسیه حمله کردند وباعث ویرانی گسترده و کشتار قریب به ۷۰ میلیون نفر از مردم جهان که ۲۷ میلیون آن از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بودند شدند، و در نهایت این متفقین بویژه با دلاوری ارتش سرخ شوروی سوسیالیستی بودند که موفق شدند پوزه نازیها را به خاک بمالند.
***
۱۱.۵ میلیارد یورو برای توالتهای طلا و ناسیونال فاشیسم
درجریان مذاکرات بودجه در مجلس آلمان (بوندستاگ) در ۲۶ نوامبر، صدراعظم فردریش مرتس با افتخار اعلام کرد که میخواهد ۱۱.۵ میلیارد یورو ی دیگر به اوکراین بدهد! در حالی که به نظر مخالفان، هر یک یورو در مورد حقوق بازنشستگی مورد چانهزنی قرار میگیرد، دولت مرتس پول بیشتری را برای ادامه جنگ فراهم میکند. به نظر میرسد که توالتهای طلا در کیف و ملیگرایی قومی رژیم اوکراین نیز صدراعظم آلمان را نگران نمی کند.
مهم اینست که اوکراین در یک جنگ نیابتی ناتو علیه روسیه بجنگد و قربانی دهد. ازاین رو این جنگ نیابتی به هر قیمتی باید ادامه یابد.
همانطور که بوریس جانسون، نخستوزیر بریتانیا، زمانی مذاکرات استانبول را در سال ۲۰۲۲ متوقف کرد، اکنون نیز این صدراعظم آلمان است که به همراه همتایان اروپایی خود، کوشش برای رسیدن به صلح را به یک طرح جنگی تبدیل کردهاند.
از دید آنها گسترش ناتو به سمت شرق باید ادامه یابد. گرچه طرح ۲۸ مادهای آمریکا پس از مداخله اروپاییها و اوکراین اصلاح شده است، اما به مسئله عضویت آینده اوکراین در ناتو نمیپردازد. این یک تفاوت اساسی میان طرح ترامپ و میلیتاریست های اروپا است.
گسترش ناتو به سمت شرق، که برخلاف تمام وعدههای غرب پس از پایان جنگ سرد، تنش را به طور قابل توجهی تشدید کرد، طبق موضع دولت فدرال آلمان و اروپاییها، باید کماکان ادامه یابد. این امر همچنین روشن میسازد که امپریالیسم آلمان با تأسی به سلف خود هیتلر در این توهم است که با براه انداختن یک جنگ خونین هنوز هم میتوان روسیه را ویران کرد!
بی جهت نیست که به دروغ سناریوی "حمله روسیه به ناتو در سال ۲۰۲۹" مطرح می کنند، گو اینکه روسیه بارها این دروغ بزرگ را فاش کرده است و پوتین در آخرین سخنرانی اش آن را یک دروغ بزرگ خواند.
بدون تردید این دروغ بزرگ برای توجیه حملات به اصطلاح پیشگیرانه علیه روسیه و در نتیجه ادامه جنگ در اوکراین طراحی شده است.
از نظریه دومینو تا جنگ جهانی سوم؟
در جنگ ویتنام، این نظریه دومینو (اگر یک کشور کمونیستی شود کشورهای دیگر نیز یکی پس از دیگری به آن تأسی خواهند کرد) بود که می بایست مداخله و تجاوز نظامی ایالات متحده در ویتنام را توجیه کند. برای جلوگیری از گسترش ایدئولوژی کمونیستی به کشورهای همسایه، طبق توجیه واشنگتن، یک جنگ جنایتکارانه خونین آغاز شد و بیش از یک میلیون ویتنامی توسط ایالات متحده به قتل رسیدند.
امروز، دولت آلمان به همان نظریه خونین و ضد بشری دومینو پیوسته است. مشارکت در جنگ اوکراین باید افزایش یابد تا از گسترش آن به کشورهای ناتو جلوگیری شود! این کار با ادامه پیشنهاد عضویت اوکراین در ناتو، عملا با چشمانداز جنگ جهانی سوم صورت می پذیرد.
افراد بی مایه و سادهلوح می پندارند که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به عنوان همتای اروپاییها، "رئیس جمهور صلحدوستی است". اما حقیقت این است که این دولت آمریکا بود که با اصرار زلنسکی و اروپاییها، طرح صلح خود را به عنوان یک طرح جنگی بازنویسی کرد و فکر میکرد میتواند مسئله ناتو را از آن حذف کند.
در حالی که امپریالیسم آمریکا هرگز چنین اقدامات تنش زایی را در مرزهای خود تحمل نمیکند، امروز کماکان تلاشهایی برای تحمیل جنگ به اروپا با روسیه به راحتی آب خوردن عمل می کند. این نشان دهنده عدم وجود یک سیاست خارجی واقعبینانه است.
بحث در مورد گسترش باز هم بیشتر ناتو و محاصره عملی روسیه، صرفاً روی ادامه جنگ شرط میبندد، جنگی که در آن صدها هزار نفر دیگر جان خود را از دست خواهند داد و خطر وقوع جنگ سوم جهانی و احیانا جنگ هستهای را نیز به دنبال خواهد داشت.
***
بهمناسبت ٢١ دسامبر،١۴۶ امین سالگرد تولد استالین
یکم: در ١۴۶ امین سالروز تولد استالین فرصتی است تا باردیگر بهنقش او و تحولات عظیم ساختمان شوروی و دلایل فروپاشی شوروی پس از مرگ او بهپردازیم. دفاع از استالین دفاع از شخص نیست بلکه دفاع از اصول و مبانی کمونیستی است. استالین در تمام دوران زندگی پرافتخارش،با اصولیت تمام، با تمام افکار پوسیده و ارتجاعی مبارزه نمود و با الهام از لنین میگفت که "هرگز از چیز خرد چشم نپوشید که از خرد است که کلان بر میخیزد"
استالین به ایده مارکسیسم و تکامل آن به لنینیسم وفادار ماند.حمایت از استالین و تجلیل از وی در ١۴۶ امین سالروز تولدش ،حمایت از لنینیسم،حمایت از حزبیت طبقاتی، دیکتاتوری پرولتاریا و انقلاب قهرآمیز پرولتاریائی،پذیرش اصل مبارزه طبقاتی،نفی پارلمانتاریسم بورژوائی است.حمایت از استالین یعنی پذیرش این واقعیت که جنگطلبی در سرشت امپریالیسم نهفته بوده و مبارزه با امپریالیسم و فاشیسم،مبارزه با همه گونه انحرافات رویزیونیستی"چپ"و راست برای کمونیستها جنبه حیاتی دارد.در غیر این صورت حمایت از استالین چک بیمحل است تا صورت رویزیونیستهای "استالینیست"را سرخ نگهدارد و به آنها امکان دهد رویزیونیسم را در پشت خرقه "اعاده حیثیت از استالین" بپوشانند و بر ضد طبقه کارگر و خلقهای جهان دسیسه بچینند.بههمین جهت رویزیونیسم دشمن مکار و خطرناک کمونیستهاست و باید با وی مبارزه بیامان نمود.
دوم: کودتا ضد انقلابی و بروز رویزیونیسم درشورویسوسیالیستی بعد از درگذشت رفیق استالین بزرگترین ضربهای بود، که به جنبش جهانی کمونیستی وارد شد و هنوز این جنبش نتوانسته از نقاهات دوران این بیماری جان سالم بدر برد. رویزیونیسم توانست سوسیالیسم را منحط کند و این نتیجه و محصول رویزیونیسم است. رویزیونیسمخروشچفی رویزیونیسم نوع جدید بود که در درون یک کشور سوسیالیستی شکل میگرفت و هنوز برای بسیاری کمونیستها ناشناخته بود. رویزیونیسم کهن در قالب سوسیالدموکراسی، رویزیونیسم شناخته شدهای بود که نمیتوانست بعد از سالها مبارزه لنین و استالین علیه آن، کسی را فریب دهد.
خروشچف تجدید نظر در اصول مارکسیسملنینیسم را با حمله بهشخصیت استالین که مظهر سوسیالیسم در شوروی و جهان بود، آغاز کرد. وی میدانست بدون مبارزه با دستآوردهای سوسیالیسم در دوران دیکتاتوری پرولتاریا، امکان ندارد بتواند سوسیالیسم را نابود سازد. مبارزه با استالین مبارزه با سوسیالیسم بود و هست. مبارزه با استالین یک خطمشی، یک برنامه، یک سیاست راهبردی حساب شده برای نابودی سوسیالیسم بود و نه جلوه دادن آن بهمثابه خطاهای فردی و شخصی و یا ماجراجوئی بیمارگونه دلقکی بنام خروشچف که گویا برکناری اجتناب ناپذیرش همه مشکلات را حل میکند.
استالین رهبر بلامنازع جنبشکارگری و کمونیستی جهان، مورد احترام مردم جهان و مردم شوروی بود. وی بزرگترین سیاستمدار تاریخ قرن بیستم است و بر سر این عنوان بسیاری از شخصیتها و سیاستمداران و پژوهشگران واقعبین، اتفاق نظر دارند.نقش تاریخی وی در این دوران غیر قابل انکار است.
البته به همان میزانی که استالین اعتماد تودههای طبقه کارگر و مردم سراسر جهان را کسب میکرد، بر اساس قانون دیالکتیک تضاد دشمنی و نفرت بیامان بورژواها، امپریالیستها، تروتسکیستها، سوسیالدموکراتها، نازیها و... را نیز بر میانگیخت. اتهامی نبود که این جاعلان و تحریفکنندگان تاریخ، به استالین و سوسیالیسم برای نابودی سوسیالیسم نبندند.
خروشچف با الهام از این واقعیت تصمیم گرفت با انجام یک کودتای قصری و سرهم بندی کنگرههای ضد کمونیستی، با ماجراجوئی و کیش بیشخصیتی خویش، دمار از روزگار سوسیالیسم بر آورد. وی که از خشم مردم شوروی میهراسید، هرگز اجازه نداد دروغهائی را که تحت نام مبارزه با "کیششخصیت" استالین در گزارش محرمانه خویش سرهم بندی نموده بود، بهگوش مردم و طبقه کارگر شوروی برسد. وی 33 سال همراه با همدستان بعدی خود که کتب استالین را میسوزاندند و بدور میریختند و از کتابخانهها جمعآوری نموده بودند، این دروغها را از چشم مردم شوروی که استالین را میپرستیدند، پنهان کرد. وی این گزارش را از راه رویزیونیستهای خودی بهدست سازمان جاسوسی "سیا" رسانید تا از آن بر ضد کمونیستها استفاده کامل کند و یک جنگتبلیغاتی بر ضد کمونیستها براه بیاندازد.
این گزارش "محرمانه"ی خروشچف از دید مردم شوروی و طبقه کارگر شوروی را، نشریه آمریکائی "نیویورک تایمز" در چهارم ژوئن 1956 منتشر کرد.
سوم: روشن است که کسانی که در تحتتاثیر گزارش "محرمانه خروشچف" در کنگره بیستم قرار داشتند و دارند و همان سخنان بیپایه را تا به امروز تکرار میکنند، نمیتوانند کمونیست باشند. پذیرش استالین بهعنوان مارکسیستلنینیست بزرگ، معمار سوسیالیسم شرط لازم برای مبارزه با رویزنیسم و بریدن از آن است، ولی نه شرط کافی. کمونیست کسی است که درک کند تسلط رویزیونیسم در حزب، به مفهوم تسلط دشمن طبقاتی، بهمفهوم انحطاط حزب و دولت، بهمفهوم انحطاط سوسیالیسم است. با رویزیونیسم نمیشود ساختمان سوسیالیسم ساخت. با رویزیونیسم نمیشود مبارزه مردم را رهبری کرد و انقلاب را بهپیروزی رساند. رویزیونیستها متحد کمونیستها و دوستان آنان نیستند. رویزونیستها ضد کمونیستند و جائی در احزاب کمونیستی نمیتوانند داشته باشند. نمیشود با برچسبهای مضحکی نظیر "سوسیالیسم واقعا موجود"، "سوسیالیسم بازاری ونپی "، "سوسیالیسم عربی"، "سوسیالیسم بولیواری" و... ماهیت سوسیالیسم را به مصداق "همینه که هست" تحریف کرد و بخورد طبقه کارگر داد.
استالین پیآمدهای نابودی جمهوریشوروی را برای اوضاع سیاسی جهان جمعبندی کرد و پیشگوئی نمود در شرایط پیروزی سرمایهداری بر سوسیالیسم، پیروزی رویزیونیسم بر لنینیسم چه فاجعه خوفناکی میتواند پدید آید و چه هوای مسمومی میتواند فضا را پر کند. وی ابراز داشت: "پیآمدهای درهم شکستن جمهوریشوروی توسط سرمایه چه میتواند باشد؟
دوران سیاهترین ارتجاع بر تارک همه ممالک سرمایهداری و مستعمرات فرو میریزد، طبقه کارگر و خلقهای تحتستم بهبردگی کامل کشیده میشوند و مواضع کمونیسم جهانی نابود میشود"(آثار استالین جلد نهم صفحه 29). و ما مشترکا در مقابل ویرانهای که خروشچف و همدستانش تا یلتسین از خود باقی گذاشتند هستیم.تاریخ گواهی داد که استالین شاگرد شایسته، شاگرد کبیر لنین بود. و تاریخ گواهی داد که دشمنی با استالین دشمنی با لنینیسم و دشمنی با سوسیالیسم است.
چهارم:خروشچف از نظر اندیشه نماینده بورژاوزی در درون حزب کمونیست اتحاد شوروی و دشمن سوگند خورده طبقه کارگر بود. وی با تجدید نظر در اصول اساسی مارکسیسم-لنینیسم و توسل به کودتا و سرکوب و جعل حقایق تاریخی در اتحاد شوروی و در درون حزب کمونیست بلشویک، توانست رویزیونیسم را که یک ایدئولوژی بورژوائی است، بر حزب کمونیست شوروی حاکم سازد، که تبعات آن تا فروپاشی شوروی ادامه داشت و هنوز هم دارد.
آنها که به نیروهای ماوراءالطبیه و معجزه و شعبدهبازی معتقدند و با ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک قرابتی ندارند، میتوانند مدعی شوند که "ساختمان مستحکم سوسیالیسم" در شوروی یک شبه در اثر توطئه خارجی و دستهای غیبی چون خانهای مقوائی فروپاشید. سوسیالیسمی که بهرهبری استالین و فداکاری خلق شوروی در طی دههها ساخته شده بود، نمیتوانست یکشبه فروریزد. ریزش و فروپاشی آن بنای رفیع، محصول سالها تسلط رویزیونیسم و مجوف ساختن بنای سوسیالیسم در شوروی و در سطح جهان بود. ولی هستند کسانی که روش تحلیل صبورانه و غیرمتعصبانه علمی را نمیپذیرند و راه حلهای ساده و گذرا و بیریشه تئوری توطئه را ترجیح میدهند. این سبک ذهنی تفکر قرابتی با مارکسیسم لنینیسم ندارد و بدتر از همه برای آینده نیز راه گشا نیست و تنها مرهمی بر زخمهای التیام نیافته و توجیهگرائی محض است. چنین برخوردی هیچگونه قرابتی با صمیمیت و مسئولیت کمونیستی ندارد.
***
ادبیات مارکسیستی به زبان ساده
ده سال بعد از آنکه کنفرانس احزاب برادر مارکسیست-لنینیست در سال 1975 برگزارگردید و در آن رویزیونیسم خطر عمده در جنبش کمونیستی تشخیص داده شد، رفيق زنده یاد دکتر غلامحسین فروتن با بررسی و تجزیه تحلیل عملکرد ده ساله رویزیونیسم در سطح جهان اقدام به نوشتن کتاب ارزشمند "رویزیونیسم در تئوری و عمل" نمود.
حزب کار ايران(توفان) جهت آگاهی و آموزش نسل جوان، که جویای حقیقت است، اقدام به درج بخشهای عمده این اثر در ستون "ادبیات مارکسیستی به زبان مختصر و ساده" توفان الکترونیکی نمود.باشد تا با انتشار بخش هایی ازاین اثر ارزنده گامی ولو کوچک در تنویر افکار و پاکیزگی مارکسیسم لنینیسم برداشته باشیم.
هئیت تحریریه
چه عواملی شاه و رژیم اورا به «عقب نشینی وامیدارد»؟
برخورد رویزیونیستهای ایرانی به اصلاحات رژیم شاه
درادامه مقاله ادبیات ماکسیستی به زبان ساده در شماره 233 توفان الکترونیکی
درگذشته رویزیونیستها (اقدامهای شاه را محصول مبارزه مردممیشمردند اما اکنون آنچه که رژیم را به این کار مجبورمیسازد «شرایط مساعد جهانی» است. گوش کنید:
«هیئت حاکمه در مقابل اراده تودهها دست به عقب نشینیهائی زده است. تودههای ترقی خواه نه به وسائل نظامی مسلح اند و نه به سلاح سازمانی نیرومند مجهز. ولی شرایط مساعد جهانی چنان رنگ و بویی به خواست تودها داده است که اگرچه آنها هنوز قادر نیستند رژیم را سرنگون کنند ولی توانائی آنرا دارند که اراده خود را به رژیم تحمیل نمایند و آنرا به عقب نشینیهائی وادارند» (تکیه کلمات از ماست) (مجله دنیا سال ۷ شماره ۳ ص ۸)
اگر بتوان اراده خود را به رژیم تحمیل کرد و آن را به عقب نشینی واداشت دیگر چه نیازی به سرنگون ساختن آنست. از این هم بهتر اینکه تودههامیتوانند اراده خود را تحمیل کنند نه بر اثر مبارزه خود زیرا نه سلاحی در اختیار دارند نه سازمان نیرومندی، بلکه بر اثر «شرایط مساعد جهانی که به خواست آنها» رنگ و بوی(؟) خاصیمیدهد. بعبارت دیگر عامل عمده «عقب نشینی» رژیم عامل درونی نیست، عامل جهانی است. چهمیشود کرد. رویزیونیستها نهمیخواهند سلاحی بدست گیرند و علیه رژیم بجنگند و نه رژیم به آنها امکانمیدهد که «به سلاح سازمانی نیرومند مجهز» گردند. تنها عاملی کهمیماند امید بستن به «شرایط مساعد جهانی» است که گویا گره گشای تمام مشکلات جامعه بشری است.
بعلاوه اگر به فرض بتوان اقدامهای شاه را «عقب نشینی» نامید، این «عقب نشینی» به منظور تحکیم مواضع سیاسی رژیم صورت گرفته است. شاه آنطور که رویزیونیستها تصورمیکردند نه تنها به «هدف عقب نشینی»های تازه تری تن نداد بلکه در پارهای از اقدامهای خود مانند «اصلاح ارضی» عقب نشینی» را نیز بسود مالکان متوقف ساخت. اگر به مفسر «نظامی» مجله دنیا گوش فرادهید او بشما اینطور فرمانمیدهد: "ما حق نداریم دشمن طبقاتی را از عقب نشینی منع کنیم … دشمن عقب نشینیمیکند تا در مواضع جدید استوار تر مقاومت کند. ما حق نداریم از اشغال مواضعی که دشمن خالی کرده است خود داری کنیم" (مجل دنیا سال هفتم شماره دوم ص ۱۰) رژیم با «انقلابات» دوازده گانه شاه دوازده بار «عقب نشینی» کرده است. بهبود روابط دوستی و همکاری با اتحاد شوروی و کشورهای دیگر رویزیونیستی سیزدهیمن آنها و در نظر رویزیونیستها ی ایران یکی از مهمترین آنهاست. رویزیونیستها هم گویا «مواضعی را که دشمن خالی کرده» اشغال نموده اند. اما معلوم نیست چگونه اینهمه «عقب نشینی» در استحکام رژیم تغییری نداده است؟ سالها است که مبارزه در زمینه آزادیهای دمکراتیک که مردممیهن ما تشنه آنند جریان دارد. چگونه است که رژیم در این زمینه در برابر «اراده تودهها عقب نمینشیند» آیا «شرایط مساعد جهانی» به این خواست مردم هنوز «رنگ و بو» نداده است؟ آیا بهبود مناسبات شاه و دولت ایران با اتحاد شوروی و دیگر کشورها ی رویزیونیستی آنقدر مورد مطالبه تودهها بوده که شاه در برابر آنها عقب نشست؟ واقعیت این است که «اصلاحات رژیم » در آن زمینهها تا آن حدود و در آن اشکالی صورت گرفته است که سران رژیم و حامیان امپریالیست خواستار آنند. امپریالسم برای حفظ و غارت کشورهای کم رشد فقط شیوههای استعماری کهنه را با شیوههای نو استعماری جانشین کرده است بدون آنکه از رفتار و اختناق و سرکوب خلقها اندکی هم بکاهد.
تکیه رویزیونیستها بر روی «عقب نشینی» یا بعبارت دیگر اشاعه رفرمیسم فقط این فکر نا درست را در تودههای مردم بوجود آورد کهمیتوان به این رژیم دل بست این امید را در دل دهقانان گذاشت که رژیممیتواند به آنها زمین بدهد و به آنها در کار کشت و زرع یاری برساند. اگر دهقانان کم کم با تجربه خویش به نتایج حاصل از «اصلاحات ارضی» پیمیبرند و درمییابند که به شاه و رژیم او نمیتوان چشم امید داشت تقصیر از آن رویزیونیستها نیست گناه از واقعیات است.
بهبود مناسبات سیاسی و ا قتصادی دولت ایرانی
با دولتهای باصطلاح سوسیالیستی
استقرار مناسبات دوستی و همکاری میان دولت ایران و دولت اتحاد شوروی در نظر رویزیونیستهای ایرانی یکی از مهمترین اقدامهای شاه یکی از بزرگترین «عقب نشینی»های رژیم شاه است، آن «عقب نشینی» است که اگر دوام یابد گویا تمام مشکلات و دشواریهای جامعه تمام دردهای مردم گرسنه و برهنه ما برطرف خواهد شد.
«همکاری اقتصادی و روابط بازرگانی با اتحاد شوروی و سایر کشورهای سوسیالیستی به علت خصلت و ماهیت عمدتا مترقی آن دارای آنچنان ارزش و اهمیتی استَ که هیچمیهن پرست و عنصر ترقی خواه نمیتواند در راه بسط دامنه آن مجاهدت نکند». (ماهنامه مردم اردبیهشت سال ۱۳۴۶ شماره ۳۶)
نخستین مسأله ای که باید روشن کرد مسأله مناسبات متقابل کشور ایران به مثابه کشور وابسته با کشورهای سوسیالیستی است. حزب توده ایران در گذشته استقرار مناسبات دوستی صمیمانه ایران با اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالستی را ضامن نیل به استقلال سیاسی و اقتصادی ایرانمیشمرد. اتحاد شوروی در گذشته مرکز انقلاب جهانی بود. سیاست خارجی آن نه بر پایه همزیستی مسالمت آمیز خروشچفی بلکه بر اصل اساسی انترناسیونالیسم پرلتری پایهمیگرفت.
اما اکنون که اتحاد شوروی و کشورهای دیگر به اصطلاح سوسیالیستی خصلت پرلتری و سوسیالیستی خود را از دست داده و با شاه و دولت ایران طرح دوستی و همکاری ریخته اند این نظر دیگر صحیح نیست. رویزنیستها آن تغییرات عمیقی را که پس از مرگ استالین در این کشورها روی داده و این کشورها را از راه انقلاب، از سوسیالیسم، از دیکتاتوری پرلتاریا و بطور کلی از سیاست سوسیالیستی دور کرده، تعمدا نمیبینند ومیکوشند مردم را اغفال کنند و این دولتها را مانند گذشته دوست و غمخوار خلقهای ایران نشان دهند. این کوشش آنها خیانت به انقلاب ایران، به خلق ایران، به جنبش کمونیستی جهانی است، خدمت به ارتجاع ایران و جهان، خدمت به امپریالیسم غارتگر است. رویزیونیستها درست همان «کمونیست»هائی هستند که امپریالیسم و ارتجاع نه تنها واهمه ای از آنها بدل راه نمیدهند بلکه به خدمات آنها ارجمیگذارند. ادامه دارد
***
پرسش وپاسخ درفیسبوک
پاسخ به یک پرسش
پرسش:سلام بر دست اندرکاران محترم نشریه توفان . فیلم مستندی تماشا کردم درمورد اعدام خانواده تزاردرانقلاب بلشویکی روسیه. من تمایل به ایده چپ دارم اما وقتی با چند تن از دوستانم درمورداین فیلم مستند واعدام خانواده وحتی مستخدم خاندان سلطنتی بحث کردم قادر به پاسخگویی نبودم. چرا بلشویکها خانواده تزار را اعدام کردند،چه لزومی داشت واساسا آنها چه گناهی مرتکب شده بودند؟آیا فکر نمی کنید چنین اعدامی به عظمت انقلاب وحکومت نوین شوروی لطمه زده باشد؟آیا بهتر نیست اعدام درهمه جای دنیا مجازات لغو شود؟ با تشکر از شما. هادی الف .فرانسه
پاسخ:رفیق عزیز،قبل از هر چیز از پرسشتان تشکر می کنیم . اگر بخواهیم در مورد خصلت انسانی ترین انقلاب تاریخ بشر ودست آوردهایش بگوییم ، مثنوی هفتاد من میشود، دراین مختصر نمی گنجد .اما این را همه دانسته است که انقلاب اکتبرهمانقدر که مورد شادمانی کارگران وزحمتکشان جهان وهمه روشنفکران و شیفتگان آزادی واستقلال وعدالت اجتماعی قرار گرفت به همان نسبت مورد خشم وکین وتنفر سرمایه داری و نیروهای واپسگر وارتجاع جهان قرارداشت وهنوز هم دارد.زیرا برای نخستین بار درتاریخ مالکیت خصوصی بر ابزار تولید همگانی شد و استثمار فرد از فرد برافتاد .ازاین روی بورژوازی که ناموس وتمام هستی وشخصیتش پول و سرمایه و مالکیت خصوصی بر افزار تولید است هیچگاه روی خوش به انقلاب اکتبر نشان نداده ونخواهد داد وبا هزار تحریف ودروغ سعی بر بی اعتبار کردن نخستین تجربه ساختمان سوسیالیسم دارد. بورژوازی جهانی که بیش از دوقرن از عمرش میگذرد وجنایتها کرده است ومسبب دوجنگ جهانی بزرگ وصدها جنگ محلی بوده اینک برای اعدام تزار وخانواده اش اشک میریزد و با توسل به یک سری مسائل فرعی در انقلاب اکتیر سعی دارد طبیعت انسانی سوسیالیسم را خشن وخونریز جلوه دهد. اگر به تاریخ کشتار 300 ساله دودمان رومانف نظر افکنیم نظامش مملو از جنایت وخونریزی وفقر وفلاکت و بردگی و بنده گی انسانهاست و داستان واقعی این تاریخ چرکین را می توان درآثار بزرگترین نویسندگان قرن نظیر ماکسیم گورکی وتولستوی و غیره مطالعه کرد. اعدام خانواده تزار درمقابل قتل عام های سلطنت تزاری روسیه قطره ای دردریاست. اما ازآنجا که پرسشتان را بی جواب نگذاریم اشاره کوتاهی به موضوع اعدام خانواده تزار میکنیم ، شاید مفید فایده قرارگیرد.
نیكلای دوم كه از سال ۱۸۹۴ بر روسیه حكومت كرده بود در پی شكست های پی در پی ارتش روسیه از آلمان در جبهه های جنگ جهانی اول و کشته شدن بیش از دو میلیون سرباز روس ، مورد نفرت شدید مردم روسیه قرارمی گیرد و قحطی وفقر عمومی نیز بر شدت این نفرت افزوده بود.این نارضایتی و قیام عمومی سبب شد که قدرت سیاسی در فوریه 1917 در ید کرنسکی رییس دولت موقت قرارگیرد که سرانجام پس از9ماه با انقلاب کبیر اکتبر سوسیالیستی تحت رهبری حزب بلشویک سرنگون شد و حکومت شورا ها در سراسر روسیه مستقر گردید.
9 ماه پس از پیروزی انقلاب بلشویكی روسیه و ۱۶ ماه پس از تفویض اختیارات، ۱۶ ژوئیه سال ۱۹۱۸ نیكلای دوم تزار روسیه، همسر و فرزندانش كه در سیبری به حالت تبعید به سر می بردند اعدام شدند و با اعدام آنان به سلطنت 300 ساله دودمان "رومانوف" بر روسیه پایان داده شد. تصمیم اعدام از سوی كمیته محلی انقلاب گرفته شده بود و در مورد تزار، همسرش الكساندرا، پسرش (ولیعهد سابق) الكسیس، چهار دختر تزار و نوكران آنان انجام شد . كمیته محلی انقلاب بعدا اعلام كرد از آن بیم داشت كه به علت ادامه جنگ داخلی، مخالفان كمونیسم او(تزار) را بربایند و در برابر انقلاب قرار دهند. اما به آنچه باید توجه کرد وکمتر از آن در رسانه های بورژوازی سخن میرود این است که شخص لنین رهبر انقلاب اکتبر به شورا های محلی یکاترینبورگ دستور اعدام تزار را فقط می دهد تا باایجاد رعب وشکستن مقاومت سربازان گارد سفید که باچهارده کشور سرمایه داری برای سرنگونی حکومت جوان شوروی مینجگیدند ، درهم شکسته شوند وامیدشان به احیای خاندان سلطنتی رومانوف به شکست انجامد. براساس مدارک و شواهدی که در دودهه اخیر به دست آمد ، لنین فقط دستوراعدام نیکلای دوم را داده بود و نه اعضای خانواده تزار و خدمه اش را. اما یاکوف یوروفسکی رئیس زندانبان و مسئول کمیته محلی ، طور دیگری عمل کرد. درضمن باید توجه کرد که انقلاب کبیر فرانسه نیزدربرخورد با دشمنان انقلاب واعدامهای ضد انقلابیون تاریخ ‘پرفراز ونشیبی دارد که درآن شاهد برخی زیاده رویهایی هستیم که اگر امروز بخواهیم با آنچه در انقلاب اکتبر گذشت مقایسه بکنیم به مراتب خونیین تر است. اما از آنجا که انقلاب فرانسه یک انقلاب بورژوایی برای بسط وگسترش مالکیت خصوصی بود اعدامهای انقلابی آن انقلاب مشروع واعدامهای انقلاب سوسیالیستی اکتبرغیر مشروع وخشن و ضد انسانی جلوه داده میشود. می بینید مبارزه طبقات ومبارزه ایدوئولوژیک بین سرمایه داران وسوسیالیستها درتمام عرصه های اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و حقوقی و .....ادامه داشته و تا محو کامل طبقات نیز این مبارزه مرگ و زندگی ادامه خواهد داشت.
درمورد لغومجازات اعدام پرسیدید. حزب ما با مجازات تمام مسببان وضعیت کنونی جامعه ایران موافق است، حتی اگر این مجازات اعدامهای دستجمعی باشد. هرانقلابی معطوف به نابودی دشمن و کسانی است که از وضع ظالمانه حاکم دفاع میکنند. در این روند آزادیبخش خون جاری خواهد شد و ما این خروش توده مردم را در برابر مقاومت ستمگران خونریز تائید میکنیم. ما هر گز فرقی میان کشتار جمعی و جنایتکارانه امپریالیسم با ترورهای جداگانه آنها توسط داعش نمیگذاریم و مردم را به گمراهی دعوت نمیکنیم. لغو مجازات اعدام گزینشی و تبلیغاتی همدستی با کشتار جمعی و بخشی از لشگر تبلیغاتی و روانی ناتو برای اسارت کشورهاست. مخلوط کردن مجازات اعدام برای جرایم عادی و قربانیان آسیبدیدگان اجتماعی را نمیشود همتراز مجازات ضدانقلابیونی گذارد که هدف غارت و نابودی ملتی را در سر دارند و برای مرگ تدریجی ملتی برنامهریزی میکنند. خلاصه کنیم:
یکم- حزب ما از جنبه نظری با این تبلیغات و تئوریها که باید جنبش نه به اعدام ایجاد کرد موافق نیست.
دوم- حزب ما از نظر تاکتیکی می تواند با محکومیتهائی به اعدام مخالف بوده و بر ضد آن آکسیون بگذارد بدون آنکه دنبالهرو یک نظریه انحرافی و تبلیغاتی- انحرافی باشد. باید توجه کرد تاکتیکهای حزب ما در این رابطه با توجه به تغییر شرایط، ماهیت نیروهای اپوزیسیون، نقش و نفوذ امپریالیسم و خطر مداخله خارجی متفاوت خواهد بود.
سوم- بورژوازی میخواهد خودش را بشر دوست جلوه دهد و بر گذشته ننگین خود سرپوش گذارد و برای آینده نیروهای مترقی، انقلابی و کمونیستها را در یک جنگ روانی خلع سلاح روانی کند.
چهارم- پس این مبارزه هم یک نوع مبارزه طبقاتی در عرصه روانی است.
پنجم- بورژوازی هیچوقت به هیچ تعهد اخلاقی و انسانی پایبند نبوده و نیست و هر زمان که اقتضاء کرد ترور میکند، در زندان می پوساند ،پرونده سازی میکند و... نه به مجازات اعدام بورژوازی ابزار فریب است.
ششم- بورژوازی نسلکشی، جنگ، بمباران، تروریسم، تحریم را که جنایات ضدبشری و اعدام دستجمعی هستند با مخدوش کردن مرزها از مصادیق اعدام و اقدامات ضدبشری خارج میکند و قتل و انسانکشی را با مهر طبقاتی مزین میکند.
هفتم- کمونیستها با مجازات اعدام علیالاصول مخالفند ولی فراموش نمیکنند که برای از بین بردن اعدام توسط طبقات حاکمه باید از همین سلاح اعدام سود جست. لغو مجازات اعدام در جامعه بشری تنها به موازات زوال طبقات ستمگر اجتماعی مقدور است. در جامعه بدون طبقه اعدام نیست و ما باید این واقعیت را به مردم بگوئیم و نه تبلیغات بورژوازی را که مردم را فریب می دهد.
این نکاتی که بیان شد به نظر ما یک مطالب تئوری و نظری است که اسنادش را در آثار کلاسیک هم میشود پیدا کرد. حمایت کمونیستها از حقوق بشر همه جانبه بوده و ما اعلامیه جهانی حقوق بشر را کامل نمیدانیم به این جهت حق کار، تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد را حقوق بشر میدانیم و اصل مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را که شالوده تدوین این اعلامیه است قبول نداریم. درک ما از حقوق بشر جهانشمول، طبقاتی و همهجانبه است در حالی که به دشمنان حقوق بشر رحم نخواهیم کرد زیرا میدانیم حقوق بشر آنها برای مردم فریبی است و شمشیرهای خویش را برای نابودی مخالفان تیز میکنند. تمام تجربه جنگهای جهانی، قتلعام جبشهای آزادیبخش و تودهای در پشت سر و مقابل ماست. خودفریبی و جوگیرشدن و مغزفروشی به بورژوائی پایان مبارزه عملی طبقاتی است.
کمونیستها طبیعتا برای جلوگیری و ممانعت از اعدامهای مشخص تلاش خواهند کرد و آن را بخشی از برنامه مبارزه تبلیغاتی، دموکراتیک و افشاءگرانه خود میدانند. حزب ما مخالف قطعی و پیگیر قتل عام زندانیان سیاسی است و برای مجازات مسئولان آن فعالیت خواهد نمود. حزب ما همواره مخالف ترور مخالفان سیاسی بوده است و بر ضد آن مانند همیشه مبارزه میکند، همانگونه که تا کنون کرده است. ولی مبارزه علیه اعدامهای مشخص هرگز به مفهوم آن نیست که برای نفی مجازات اعدام تا موقع که جوامع طبقاتی وجود داشته و خطر بازگشت قاتلان بر مسند حکومت منتفی نشده است، تئوری خلع سلاح روانی پرولتاریا را سرهم بندی کنیم که به تثبیت و تحکیم موقعیت قاتلان بر مسند حکومت بیانجامد. ما مخالف مجازات اعدام هستیم ولی بمباران مردم، تحریم کشورها، تروریسم دولتی امپریالیستی، حمایت از تروریسم، تجاوز به کشورها در غزه و لبنان و عراق و افغانستان ولیثبی وسوریه ، سیاست آپارتاید و صهیونیستی ونسل کشی را نیز بخشی از مقوله مجازات اعدام میدانیم. ما ترور دانشمندان اتمی ایران را تروریسم و شکلی از مجازات اعدام میدانیم و کسانی را که حاضر نیستند با این نوع اعدامهای امپریالیستی صهیونیستی مبارزه کنند، ریاکار و دست دراز شده ارتجاع جهانی ارزیابی میکنیم. ما رفع مجازات اعدام را در بستر مبارزه طبقاتی و زوال دولت و محو طبقات میدانیم.
شما یک گروه «ضد مجازات اعدامی» را پیدا نمیکنید که خواستها، شعارها و مطالباتش طوری باشد که به گوشه قبای امپریالیسم و صهیونیسم بر بخورد. سیاست به ظاهر انساندوستانه آنها تنها در خدمت تقویت امپریالیسم و سرپوش کشیدن بر جنایات آنها و تحمیق پرولتاریا و نفی مضمون مبارزه طبقاتی است.
برایتان آرزوی موفقیت می کنیم. با ما درتماس باشید!
***
پاسخ به یک پرسش در شبکه تلگرام
پرسش:دوستان گرامی، با عرض سلام. بنظر شما اگرمبارزه درجهت کسب خواستهای دمکراتیک و مبارزه ملی و ضد امپریالیستی لازم و ملزوم یکدیگرند، این سیاست در عمل چگونه باید اجرا شود تا دردام رژیم های ضد آمریکائی نیافتیم؟ ممنون از پاسختان. احمد م ترانوس سوئد
پاسخ: با درود به شما، پرسش مهمی را طرح کردید.اگر دمکراسی را به مفهوم تصمیم گیری مردم در همه امور
سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی خود بدانیم، حق تعیین سرنوشت مردم ایران از بنیانی ترین خواستهای دمکراتیک مردم ماست. اینکه رژیم آینده و ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن چگونه باید باشد موضوعی است داخلی که فقط مردم ایران باید در مورد آن تصمیم گیری کند و هیچ نیروی خارجی و قدرت استعماری حق دخالت و تاثیر گذاری در روند حیات سیاسی آینده میهن ما را ندارد. بنابراین هر حزب و سازمان و شخصیت سیاسی که صادقانه و صمیمانه مدعی دفاع از حقوق دمکراتیک مردم ایران است خود را ملزم می داند با تمام توان با هر گونه مداخله گری و تحریم و تهدید و تجاوز نیروهای استعماری که قصد پایمال کردن این پایه ای ترین حق دمکراتیک مردم را دارند و هدف واقعیشان تغییر ساختار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در جهت منافع غارتگرانه شان می باشد ، مقابله کند.
اپوزیسیون راست و وابسته و مزدور رژیم از جمله سلطنت طلبان و فرقه مجاهدین خلق و گروههای ناسیونال شوینیست پژاک ، کومله ،حزب دمکرات کردستان ، جنداله بلوچستان و الاهواز در خوزستان و پان ترکهای آذربایجان و تمام منشعبات جریان ضد کمونیستی و ضد کارگری پیرو تز ارتجاعی سناریوی سیاه و سفید منصور حکمت همگی مدعی مبارزه با دیکتاتوری حاکم ومدافع حقوق دمکراتیک مردم ایران هستند ولی در عمل با نفی حق تعیین سرنوشت مردم ایران به دست خودش و اتکاء به امپریالیستها و صهیونیستها نقاب از چهره دروغین و پلید و خائن و مزدور خود برداشته اند و یوغ نوکری استعمار گران را رسما به گردن انداخته تا بتوانند در آینده ای که امپریالیستها برای مردم ما می خواهند رقم بزنند نقش چلبی ها و کرزی ها را عهده دار شوند.
از طرف دیگر مبارزه در جهت کسب و حفظ استقلال سیاسی یا ملی بدون اتکاء به توده های میلیونی کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و روشنفکران و نیروهای انقلابی و مترقی و مردمی امکان پذیر نیست. اگر مردم قهرمان شوروی در استالینگراد پوزه فاشیستها را به خاک مالیده و حماسه آفریدند ، اگر ویتنامی ها بزرگترین ارتش جهان را به زانو درآوردند ، اگر کوبائی ها متجاوزین آمریکائی را در خلیج خوکها شکست دادند بخاطر وجود حاکمیتها و رهبری متکی به کارگران و زحمتکشان میهنشان بود. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی که با خیانت به اهداف انقلاب راه خدمت به کلان سرمایه داران و تجار بازار واتاق بازرگانی را در پیش گرفت و با سرکوب کارگران و زحمتکشان و نیروهای مترقی و ملی و کمونیستها، امروز تنها اتکایش به نیروهای نظامی و انتظامی و اطلاعاتی و مافیای حاکم است و بیشتر از دشمن خارجی از مردم ایران وحشت دارد و امنیت و تضمین بقاء حاکمیتش را در مذاکرات از استعمارگران طلب می کند.
حزب ما، حزب کار ایران ( توفان ) درطول حیات خود همواره و بی تزلزل بر ضرورت توجه به دو وجه مبارزه دمکراتیک و ضد امپریالیستی و جدائی ناپذیر بودن آن تاکید داشته است. کارگران و زحمتکشان و کلیه نیروهای آزادیخواه و مترقی و مردمی باید ضمن تقویت صفوف خود و تحکیم اتحاد و همبستگی ملی ضمن افشاء توطئه های امپریالیستها و مزدوران آنها از حق تعیین سرنوشت خود دفاع کرده و با هرگونه مداخله گری و تحریم و تهدید و تجاوز نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی مقابله کنند. رژیم جمهوری اسلامی رفتنی است ، آنچه می ماند میهن عزیز ما ایران است که متعلق به کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و همه انسانهای شریفی است که در راه رشد و شکوفائی و سربلندی آن تلاش کرده اند. مردم ایران یکپارچه و متحد از میهن خود در مقابل هر قدرت استعماری دفاع خواهد کرد و اجازه نخواهد داد تا آنها آینده اش را مطابق با منافع غارتگرانه شان رقم بزنند.مهمترین مشکل جمهوری اسلامی عدم حمایت مردم ازسیاست های ضد مردمی ونئولیبرالی ونارضایی عمومی از وضعیت اقتصادی و فساد ودزدی وغارت است. امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل روی نارضایی درایران حساب ویژه ای باز کرده اند و بسیار امیدوارند تا تا دژ از درون فتح شود ونیروی سیاسی حاکم گردد که با سیاست راهبردی امپریالیسم در منطقه همراه باشد. پاشنه آشیل رژیم همین افزایش نفرت عمومی از سرکوب های سیاسی ، سخت گیریهای اجتماعی وگسترش فقر و شکاف طبقاتی در جامعه است. حکومتی که به مردمش پشت کند و بر ضد منافع اوعمل نماید سرانجام راهی جز تسلیم در مقابل قدرتهای خارجی ندارد.بنابراین مبارزه علیه دشمنانان خارجی باید در پیوند با دمکراسی درونی واحترام به حقوق دمکراتیک مردم باشد. تشکر از شما! پیروز باشید.
دستها ازایران کوتاه باد!